
زمینه و هدف: در حال حاضر اطلاع دقیقی از اثرات تمرینات ورزشی به صورت ناشتای صبحگاهی بر میزان هورمون های استرسی و رشدی و سلامتی قلبی عروقی سربازان جوان وجود ندارد. لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر تمرینات ورزشی صبحگاهی همراه با مکمل کربوهیدرات بر سطوح سرمی تستوسترون و کورتیزول و برخی عوامل خطر بیماری قلبی عروقی اجرا شد.. روش پژوهش: در یک کار آزمایی نیمه تجربی ، 24 نفر از سربازان با سطح آمادگی متوسط به پایین(vo2max p مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافتهها: استفاده از مکمل ساکارز شش درصدی بر سطح کورتیزول(01/0=p) و نسبت تستوسترون به کورتیزول(028/0=p)، و اندازه دور کمر(001/0=p) در گروه تجربی در مقایسه با گروه کنترل تاثیر معناداری داشت، ولی بر سطح تستوسترون، و شاخص های قلبی عروقی اثر معناداری نداشت(05/0
زمینه و هدف: تمرین ورزشی و رژیم غذایی کاهش وزن به عنوان مداخلات موثر در کاهش فشار خون شناخته شده اند. با این حال مطالعه فراتحلیلی جامعی در زمینه مقایسه تأثیر تمرین ورزشی با رژیم غذایی کاهش وزن در برابر رژیم غذایی کاهش وزن تنها بر فشارخون در افراد دارای اضافهوزن و چاق وجود ندارد که هدف مطالعه حاضر می باشد. روش پژوهش: جستجو در پایگاههای اطلاعاتی PubMed وCochrane Library Magiran، Sid و Google Scholar تا بهمن سال 1399 برای مقالات فارسی و تا February سال 2021 برای مقالات انگلیسی انجام شد. فراتحلیل برای مقایسه تاثیر تمرین ورزشی با رژیم غذایی کاهش وزن در برابر رژیم غذایی کاهش وزن تنها انجام شد. برای این منظور WMD و فاصله اطمینان 95 درصد (CI) با استفاده از مدل اثر تصادفی یا ثابت محاسبه شد. همچنین، آزمون I2 جهت تعیین ناهمگونی و فونل پلات و تست Egger برای تعیین سوگیری انتشار استفاده شدند. یافتهها: نتایج فراتحلیل 48 مداخله نشان داد که تمرین ورزشی با رژیم غذایی اثرات معنیداری بر کاهش فشارخون سیستولی به میزان 53/1 میلی متر جیوه در برابر رژیم غذایی تنها دارد [001/0p= ،(62/0- الی 44/2CI: -) 53/1-]. همچنین، تمرین ورزشی با رژیم غذایی منجر به کاهش معنی دار فشارخون دیاستولی به میزان 50/1 میلی متر جیوه در برابر رژیم غذایی تنها میشود [001/0p < ،(65/0- الی 35/2CI: -) 50/1-]. نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که اضافه کردن تمرینات ورزشی به رژیم غذایی کاهش وزن می تواند اثرات بیشتری برای کاهش فشار خون داشته باشد.
هدف: آدیپوسیتوکینها نقش مهمی در کنترل هومئوستاز انرژی و فرآیندهای متابولیکی مختلف مربوط به چاقی دارند. لذا، هدف از مطالعه حاضر، بررسی تاثیر 8 هفته تمرین ورزشی ترکیبی بر سطوح لپتین و آدیپونکتین پلاسمای پسران چاق بود. روش شناسی: 40 پسر چاق (46/0 ± 7/12 ساله، با وزن 19/10 ± 46/78 کیلوگرم، قد 16/8 ± 7/161 سانتیمتر و چربی بدن 30/4 ± 04/33 درصد) به دو گروه تمرین ورزشی ترکیبی و کنترل تقسیم شدند. آزمودنی های گروه تمرین ترکیبی در یک برنامه ترکیبی هوازی (30 دقیقه) و مقاومتی (یک نوبت از 7 حرکت مقاومتی)، 3 جلسه در هفته برای 8 هفته شرکت کردند، در حالیکه گروه کنترل هیچ فعالیت ورزشی منظمی نداشتند و به فعالیت های معمول روزانه خود ادامه دادند. قبل و پس از برنامه تمرین ورزشی، توده بدن، چربی بدن، سطوح لپتین، آدیپونکتین پلاسما اندازهگیری شد. داده ها با استفاده از تی مستقل و تی زوجی مقایسه شدند. یافتهها: مقایسه بین گروهی نشان داد که درصد چربی بدن (42/0 = P)، وزن بدن (88/0 = P) و سطح پلاسمایی لپتین (065= P) پس از تمرینات ورزشی ترکیبی تغییر معنی داری نداشت؛ با این حال، سطح آدیپونکتین پلاسما ( 001/0 = P) و نسبت آدیپونکتین به درصد چربی بدن (014/0 = P) در پاسخ به تمرین ورزشی ترکیبی افزایش معنی داری داشت. نتیجهگیری: نتایج نشان داد که 8 هفته تمرین ورزشی ترکیبی سطح آدیپونکتین پلاسما را در چاقی دوران کودکی افزایش می دهد. بعلاوه، فعالیت بدنی منظم بدون تغییرات همزمان در سطح ترکیب بدن، تاثیر معنی داری بر سطح لپتین نداشت.
هدف: شرایط محیطی از جمله ارتفاعات بر عملکرد سیستم ادراری اثر گذار است؛ اما اثر شدت فعالیت در شرایط هیپوکسی بر عملکرد سیستم ادراری مشخص نیست. هدف پژوهش حاضر تعیین دفع ادراری سدیم، پتاسیم و اوره در پاسخ به شدتهای مختلف فعالیت هوازی در شرایط هیپوکسی و نورموکسی در فوتبالیست های جوان بود. روش شناسی: 10 فوتبالیست جوان با میانگین سنی 5/0 ± 2/18 سال، میانگین قد 1/4 ± 2/174 سانتی متر، میانگین وزن 6/3 ± 4/64 کیلوگرم و میانگین شاخص توده بدن 1/2 ± 2/21 کیلوگرم بر متر مربع به عنوان آمودنی در تحقیق حاضر شرکت کردند. آزمودنی ها در دو شرایط نورموکسی و هیپوکسی (معادل 2500 متر ارتفاع)، فعالیت هوازی شامل 30 دقیقه دویدن با سه شدت 55، 70 و 85 درصد ضربان قلب بیشینه و با فواصل 48 ساعته روی نوار گردان اجرا کردند. قبل و 20 دقیقه بعد از هر جلسه فعالیت نمونه ادرار برای اندازه گیری میزان سدیم، پتاسیم و اوره جمع آوری شد. یافتهها: نتایج نشان داد با افزایش شدت تمرین در هر دو شرایط هیپوکسی و نورموکسی، میزان دفع سدیم افزایش معنی داری پیدا می کند (05/0>P). در خصوص تغییرات پتاسیم ادرار نتایج نشان داد پس از فعالیت شدید در هر دو شرایط هیپوکسی و نورموکسی و همچنین پس از فعالیت با شدت متوسط تنها در شرایط هیپوکسی میزان دفع پتاسیم به طور معنی داری کاهش پیدا می کند (05/0>P). در خصوص میزان تغییرات اوره، تفاوت معنی داری در شرایط مختلف و در پاسخ به فعالیت هوازی با شدت های مختلف مشاهده نشد. نتیجه گیری: به طور کلی به نظر می رسد با افزایش شدت فعالیت در شرایط هیپوکسی و نورموکسی، میزان دفع سدیم افزایش و دفع پتاسیم کاهش پیدا می کند و این وضعیت در شرایط هیپوکسی شدیدتر است. بنابراین حفظ تعادل الکترولیت ها با افزایش شدت فعالیت به خصوص در شرایط هیپوکسی از اهمیت خاصی برخوردار است.
چکیده زمینه وهدف: بیتحرکی و عادتهای غذایی نادرست مهمترین عوامل دخیل در بروز بیماری کبد چرب غیر الکلی میباشند. بنابراین بنا به اهمیت پیشگیری از بیماریهای متابولیکی هدف پژوهش حاضر بررسی اثر یک دوره تمرینات تناوبی شدید (HIIT) بر مقادیر سرمی سلنوپروتئینP، شاخص های گلیسمی و ترکیب بدنی در زنان بیمار مبتلا به کبد چرب غیرالکلی بود. روش پژوهش:مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی که جامعه مورد مطالعه آن زنان مبتلا به کبد چرب غیر الکلی بمراجعه کننده مراکز درمانی شهر تبریز بود که 25 نفر از آنها به روش نمونه گیری تصادفی در دو گروه تمرین(13 نفر) و گروه کنترل (12 نفر) تقسیم شدند. پروتکل تمرین تناوبی شدید به مدت 8 هفته و چهار جلسه در هفته و هر جلسه به مدت 60 دقیقه اجرا شد. نمونههای خونی در شرایط پیش و پس آزمون به منظور اندازه گیری مقادیر سرمی سلنوپروتئینP و دیگر متغیرها جمع آوری شد. تحلیل آماری دادهها با استفاده از آزمون آماری تی همبسته و مستقل بوسیله نرم افزار spss نسخه 21 درسطح معنیداری 05/0>p انجام شد. یافتهها: نتایج نشان داد بعد از هشت هفته تمرینات تناوبی شدید در گروه تمرین در مقایسه با گروه کنترل مقادیر سرمی سلنوپروتئینP، شاخص مقاومت انسولینی، درصد چربی بدن، شاخص توده بدن، نسبت دور کمر به لگنو وزن بدن کاهش معنیداری داشتهاند. نتیجهگیری:به نظر میرسد اجرای تمرینات اینتروال شدید به عنوان یک راهکار مناسب برای بهبود سطوح سلنوپروتئینP، شاخص مقاومت انسولینی و شاخصهای ترکیب بدنی در بیماران مبتلا به کبد چرب غیرالکلی میتواند پیشنهاد شود.
هدف: انفارکتوس حاد میوکارد از شایعترین بیماریهای قلبی است، تروپونین I و تروپونین T نشانگرهای زیستی برای تشخیص نکروز سلولهای قلبی در بیماران مبتلا به سندرم کرونری حاد هستند. علاوه بر سکته قلبی، ورزش و فعالیت بدنی شدید میتواند باعث افزایش حاد تروپونین I و تروپونین T شود. هدف از پژوهش حاضر، مروری سیستماتیک بر روی مطالعات انجام شده جهت بررسی اثر فعالیتهای بدنی و ورزش بر تروپونینهای قلبی میباشد. روش شناسی: مطالعات مربوط به پاسخ تروپونین I و تروپونین T به ورزش و فعالیتهای بدنی در مقالات منتشر شده را در Springer, Hindawi,PubMed,Google Scholar, Scopus, ,SID وISC با استفاده از کلید واژههای Exercise induced troponin, Exercise-induced cardiac injury, Troponin release, Exercise and troponin و Myocardial infarction and troponin جستجو کردیم. یافتهها: در مطالعات مربوط به مسابقات ماراتن، 11 مطالعه بررسی شد، تعداد آزمودنیها 881 نفر بودند، در 67 درصد افراد ، افزایش تروپونین مشاهده شده است، در مسابقات دو استقامتی 4 مقاله بررسی شد، تعداد ورزشکاران 118 نفر بودند، که در 65 درصد افراد افزایش تروپونین دیده شده است. در 5 مطالعه در ارتباط با تاثیر پیاده روی بر تروپونین، 194 ورزشکار تحت مطالعه قرار گرفتهاند که در 8 درصد موارد افزایش تروپونین مشاهده شده است. در بررسی 3 مطالعه در ورزش سه گانه مردان هم، 58 نفر تحت مطالعه قرار گرفتند که در 69 درصد موارد افزایش تروپونین رخ داده است. همچنین در 5 مطالعهی تاثیر ورزش دوچرخه سواری بر تروپونین، 94 نفر تحت مطالعه قرار گرفتند که در 27 درصد از ورزشکاران افزایش تروپونین دیده شده است. نتیجه گیری: تروپونین I و تروپونین T در ورزش طولانی مدت یا شدید بایستی به دقت بررسی شود، هر چه شدت و زمان ورزش بیشتر باشد، افزایش تروپونین نیز بیشتر است. در چنین مواقعی احتمال خطر سکته قلبی وجود دارد. آگاهی از تفاوت زمان تقریبی افزایش و کاهش تروپونین بعد از سکته قلبی و ورزش میتواند در تشخیص پاتولوژیک یا فیزیولوژیک بودن افزایش تروپونین کمک کننده باشد.
هدف: در حال حاضر، هپاتوکینهایی نظیر fetuin-A، ANGPTL4 و FGF21 اهداف بالقوه برای درمان اختلالات ناشی از دیابت نوع دو به شمار میروند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر 12 هفته تمرین در آب بر هپاتوکینهای سرمی fetuin-A ، ANGPTL4 و FGF21 در زنان چاق مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد. روش شناسی: بدین منظور، 44 زن مبتلا به دیابت با میانگین سن 19/6±16/55 و شاخص توده بدنی 32/1±52/31 کیلوگرم بر متر مربع، بطور تصادفی در دو گروه کنترل (22 نفر) و تمرین در آب (22 نفر) قرار گرفتند. گروه تمرینی سه جلسه در هفته به مدت 12 هفته تمرینات داخل آب را با شدت 60-75 درصد ضربان قلب بیشینه اجرا کردند. گروه کنترل روند طبیعی فعالیتهای روزمره را دنبال کردند. نمونههای خون قبل و بعد از تمرین جمع آوری شد. مقادیر سرمی گلوکز ناشتا، انسولین، شاخص مقاومت به انسولین، HbA1C، fetuin-A، ANGPTL4 ، FGF21 و پروفایل لیپیدی اندازه گیری شد. دادهها با استفاده از آزمون کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: سطوح سرمی گلوکز، انسولین، مقاومت انسولینی، HbA1C، fetuin-A ، ANGPTL4 و درصد چربی در گروه تجربی پس از 12 هفته تمرین در آب نسبت به گروه کنترل بهطور معنیداری کاهش یافت (05/0>p). همچنین، تمرین در آب باعث افزایش معنیدار سطوح FGF21 در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل شد (p p)؛ اما افزایش HDL معنیدار نبود (21/0=p). نتیجه گیری: به نظر میرسد تمرینات داخل آب بهعنوان روش درمانی مکمل میتواند در بهبود عارضه بیماران مبتلا به دیابت نوع دو مفید باشد.
هدف: هدف این پژوهش، بررسی اثر تمرین مقاومتی یک جلسهای بر سطح انعقاد و عملکرد سیستم فیبرینولیتیک مردان ورزشکار و غیرورزشکار بود. روش شناسی: تحقیق حاضر از نوع نیمه تجربی بود. 18 مرد ورزشکار و غیرورزشکار (9 ورزشکار و 9 غیر ورزشکار) با میانگین سنی 20 تا 30 سال به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. بعد از صرف صبحانه استاندارد، اولین مرحله خونگیری (5 میلیلیتر) در حالت نشسته انجام شد. سپس آزمودنی ها تمرین مقاومتی دایره ای را در 10 ایستگاه با 60٪ تکرار بیشینه (هر ایستگاه شامل 12 تکرار ، 30 ثانیه فعالیت و 30 ثانیه استراحت) و 3 دقیقه استراحت بین هر دور را انجام دادند. یک ساعت پس از پایان پروتکل تمرین ، خونگیری مرحله دوم دقیقا همانند مرحله اول انجام شد. زمان نسبی ترومبوپلاستین و زمان پروترومبین پلاسما با روش انعقاد اندازه گیری شد. برای اندازه گیری D-dimer از دستگاه mini-Vidas استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون T مستقل ، T زوجی و کوواریانس انجام شد.یافتهها: بر طبق نتایج تمرین مقاومتی یک جلسه ای بر زمان پروترومبین ، زمان نسبی ترومبوپلاستین و سطح D-dimer پلاسما مردان ورزشکار و غیر ورزشکار تأثیری ندارد (05/ 0P>). پروترومبین و زمان نسبی ترومبوپلاستین و سطح D-dimer پلاسما گروه غیر ورزشکار تغییر قابل توجهی نداشت (05/ 0P>). با این حال ، تجزیه و تحلیل درون گروهی نشان داد پس از یک جلسه تمرین مقاومتی در گروه ورزشکار، زمان پروترومبین و زمان ترومبوپلاستین پلاسما کاهش قابل توجهی دارد(05/0p <). نتیجه گیری: با توجه به عدم تأثیر تمرین مقاومتی یک جلسه ای بر زمان پروترومبین ، زمان نسبی ترومبوپلاستین و سطح D-dimer در مردان ورزشکار و غیر ورزشکار، احتمالا بتوان گفت که تمرینات مقاومتی دایره ای در مردان ورزشکاران و غیر ورزشکاران بی خطر بوده و هیچ تاثیری بر مارکرهای انعقادی و فیبرینولیز ندارد.
زمینه وهدف: تحقیق حاضر با هدف بررسی اثر تعاملی تمرینهوازی و مصرف مکمل کورکومین بر بیانژنNRF-1 و NRF-2 میتوکندریایی کاردیومیوسیت موشهای صحرایی نر مدل سکته قلبی انجام شد. روش پژوهش: 32 سر موش صحرایی نر به صورت تصادفی به چهار گروه کنترل، تمرینهوازی، مصرف مکمل و تمرینهوازی + مصرف مکمل تقسیم شدند. گروههای تمرین و تمرین + مکمل به مدت 8 هفته در برنامه تمرینهوازی شرکت کردند. تمرین روی نوارگردان الکترونیکی هوشمند حیوانی به صورت 5 روز در هفته انجام شد و در این زمان گروه کنترل و مصرف مکمل برنامه تمرینی نداشتند. همچنین، مکمل کورکومین پنج روز در هفته و به صورت گاواژ به گروههای مکمل و تمرین + مکمل داده شد. پس از جراحی، بیانژنهایNRF-1 و NRF-2 کاردیومیوسیت با استفاده از روش Real-time PCRبهدست آمد. برای تجزیه و تحلیل ﺩﺍﺩهها ﺁﺯﻣﻮنهای شاپیرو-ویلک و تحلیل واریانس دوطرفه مورد استفاده قرار گرفت. یافتهها: هر دو متغیر تمرین و مکمل کورکومین به صورت معنیداری بیان ژنهای NRF-1 و NRF-2 کاردیومیوسیتها را افزایش دادند. همچنین نتایج نشان داد که بین این دو متغیر اثر تعاملی مثبت و معنیداری وجود دارد، به طوری که افزایش بیان ژنهای NRF-1 و NRF-2 در گروه تمرین + مکمل از سایر گروهها بیشتر بود. نتیجهگیری: به نظر میرسد هر دو عامل تمرین و مصرف مکمل کورکومین به تنهایی و در تعامل با هم میتوانند باعث افزایش بیان ژن برخی عوامل محرک بیوژنز میتوکندریایی در کاردیومیوسیت موشهای نر مبتلا به سکته قلبی شوند. همچنین، اثر تعاملی این دو عامل از اثرات جداگانه هر یک از آنها بیشتر میباشد.
چکیدهزمینه و هدف: پروتئین 9 مربوط به فاکتور نکروز تومور C1q (CTRP9)، یک آدیپوکین کشف شده جدید و مولکول مهم مربوط به تنظیم متابولیسم گلوکز و لیپید در بیماران دیابتی است. هدف مطالعه حاضر تعیین اثرات تمرین هوازی، مقاومتی و ترکیبی بر سطوح سرمی آدیپونکتین و CTRP9 در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو بود. روش پژوهش: 60 مرد بیماران مبتلا به دیابت نوع دو (سن: 26/4±45/51 سال؛ شاخص توده بدن: 01/1±52/31 کیلوگرم بر مجذور قد به متر) به صورت تصادفی در سه گروه تمرین ترکیبی (15 نفر)، گروه هوازی (15 نفر)، مقاومتی (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. برنامههای تمرینی شامل تمرین هوازی با شدت (75%-50% ضربان قلب ذخیره بیشینه) و مقاومتی (80%-40% یک تکرار بیشینه) با حجم برابر، 3 بار در هفته، 60 دقیقه در هر جلسه برای مدت 12 هفته بود. سطوح سرمی آدیپونکتین و CTRP9، قند خون ناشتا، انسولین، مقاومت انسولین در حالت پایه و در پایان مطالعه اندازهگیری شد. داده-ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری تکراری در سطح کمتر از 05/0 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: پس از 12 هفته مداخله، افزایش معناداری در سطوح سرمی CTRP9 و آدیپونکتین و کاهش معناداری در سطوح پارامترهای قند خون و مقاومت انسولین در گروههای تمرین ترکیبی، هوازی و مقاومتی در مقایسه با گروه کنترل یافت شد (05/0p<). نتیجهگیری: یافته های مطالعه حاضر نشان داد، 12 هفته تمرین ترکیبی دارای اثرات ضد التهابی بیشتری نسبت به تمرینات هوازی یا مقاومتی است که باعث کاهش معناداری در قند خون ناشتا، انسولین و مقاومت انسولین و افزایش بیشتر در آدیپوکین های ضد التهابی مانند سطوح آدیپونکتین و CTPR9 در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو می شود.
هدف: بر اساس مطالعات موجود به علت پایین بودن فشار نسبی اکسیژن محیط در ارتفاعات، احتمال وقوع هیپوکسمی بالا می رود که این امر بیشتر در افراد غیر بومی و کوهنوردان مشکل آفرین است. هدف از تحقیق حاضر تاثیر یک هفته اقامت در ارتفاع 3600 متر بالاتر از سطح دریا بر شاخصهای ریوی مردان کوهنورد غیر حرفه ای میباشد. روششناسی: روش تحقیق حاضر نیمه تجربی بدون گروه کنترل بود. 10 کوهنورد از امدادگران جمعیت هلال احمر اردبیل با میانگین سنی ( 78/4 ± 6/28 ) سال ، در این آزمون شرکت کردند. آزمودنیها، در محل پایه 1400 متر بالاتر از سطح دریا و در ارتفاع 3600 متری با یک هفته اقامت قرار گرفتند. شاخصهای عملکرد ریوی بوسیله اسپیرومتر میکرولب ، فشار خون و ضربان قلب در سطح مبنای 1400 متری و بعد از صعود به ارتفاع 3600 متری و سپس بعد از یک هفته اقامت در ارتفاع اندازه گیری شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس با اندازه گیری تکراری در سطح معنیداری 0.05>P مورد بررسی قرارگرفت . یافتهها: نتایج مطالعه نشان داد شاخصهای عملکرد ریوی شامل حداکثر جریان بازدمی PEF (04/0 =p) ، FEV1/FVC (049/0 =p) ، فشار خون (022/0 =p) درارتفاع پایه محل زندگی، ارتفاع 3600 متر بعد از صعود و مرحله آخر در روز آخر اقامت در ارتفاع به طور معنی داری افزایش یافت. شاخصهای عملکرد حداکثر نیروی حیاتی FVC (273/0 =p)، حداکثر نیروی بازدمی در ثانیة اول FEV1 (067/0 =p) ، حجم دمی پر فشار در ثانیه اول FIV1 (686/0 =p) ، حجم کل هوای دمی پس از بازدم FIVC(066/0 =p)، حداکثر تنفس ارادی به صورت سریع MVV (149/0 =p) ، فشار دمی حد اکثرPIF (516/0 =p) و ضربان قلب (273/0 =p) تغییر معنیداری نیافت. نتیجه گیری: یک هفته اقامت در ارتفاع 3600 متر بالاتر از سطح دریا میتواند بر شاخصهای ریوی مانند PEF ، FEV1/FVC و فشارخون تاثیر بگذارد. بنابراین به ورزشکاران میتوان توصیه کرد، جهت بهبود برخی از شاخصهای ریوی حداقل به مدت یک هفته در ارتفاع 3600متری اقامت داشته باشند.
هدف: فاکتور شبه متئورین (mtrnl)، میوکاین نو ظهور درگیر در روند قهوهای شدن بافت چربی سفید است که در بهبود حساسیت به انسولین نیز نقش دارد. هدف از تحقیق حاضر بررسی اثر شش هفته تمرین هوازی بر سطح mtrnl، انسولین، گلوکز ناشتا و شاخص مقاومت به انسولین در زنان دارای اضافهوزن و چاق بود. روش شناسی: 20 زن جوان داری اضافهوزن و چاق (میانگین سنی 8/4 2/31 سال، شاخص توده بدنی 05/3 89/29 کیلوگرم بر مترمربع) بهطورتصادفی ساده و با توجه به شاخصهای ترکیب بدنی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم شدند. آزمودنیها در گروه تجربی در شش هفته تمرینات هوازی دویدن با شدت 75-50 درصد ضربان قلب ذخیره، 55-30 دقیقه در هر جلسه و پنج جلسه در هفته شرکت نمودند. خونگیری جهت بررسی شاخصهای خونی در مرحله پیش آزمون (پس از 12 ساعت ناشتایی) و پس آزمون (48 ساعت بعد از آخرین جلسه تمرینی) انجام شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس، آزمون تی همبسته و آزمون همبستگی پیرسون در سطح معنیداری 05/0>P انجام شد. یافتهها: اجرای شش هفته تمرین هوازی منجر به افزایش معناداری سطوح mtrnl (018/0P=) و کاهش معنیدار سطوح انسولین (023/0P=) و شاخص مقاومت به انسولین (017/0P=) گردید. علاوه بر این، تغییرات سطوح mtrnl (048/0P=)، انسولین (049/0P=) و شاخص مقاومت به انسولین (047/0P=) بین گروه تمرین هوازی و کنترل تفاوتی معنیدار داشت. نتیجه گیری: اجرای شش هفته تمرین هوازی در زنان جوان دارای اضافهوزن و چاق احتمالا بهواسطه افزایش سطوح mtrnl منجربه بهبود مقاومت به انسولین میگردد.
هدف: هدف از پژوهش حاضر، توصیف و ارتباط سنجی نیمرخ آمادگی جسمانی و ترکیب بدنی بازیکنان تیم ملی هاکی داخل سالن مردان ایران بود. روش شناسی: 25 بازیکن حاضر در اردوی آماده سازی تیم ملی هاکی داخل سالن (میانگین سنی 48/3±54/23سال) به عنوان نمونه آماری در دسترس پژوهش انتخاب شدند. سنجش فاکتورهای ترکیب بدنی، وزن، میزانمتابولیسم پایه (BMR)، نسبت دور کمر به باسن(WHR)، درصدچربی بدن توده عضلانی و شاخصهای آنتروپومتریکی: قد، شاخص توده بدن، قد نشسته و طول دستها انجام گرفت. همچنین، متغیرهای آمادگی جسمانی شامل آزمون های دوی رفت و برگشت 36 متر، ایلینویز، 10×20 متر، پرش طول جفتی، خمش به جلو،yoyo، درازونشست و آزمون پرش زیگزاگ سنجیده شدند. از آمار توصیفی برای توصیف نیمرخ آزمودنیها و از ضریب همبستگی پیرسون به منظور ارتباط سنجی بین فاکتورهای پژوهش استفاده شد. یافتهها: یافتهها ارتباط معناداری داری را بین برخی متغیرهای پژوهش نشان داد. بین توان هوازی با بی هوازی و درصدچربی بدن همبستگی منفی و معنادار و با چابکی و سرعت همبستگی مثبت معناداری دیده شد(05/0p <).همچنین نتایج پژوهش، افزایش میانگین برخی متغیرهای جسمانی و آنتروپومتریک را نسبت به میانگین بزرگسالان تیم های برتر جهان نشان داد. نتیجهگیری: اطلاعات بیان شده در این مقاله میتواند الگویی مناسب برای استعدادیابی و انتخاب بازیکنان شایسته، تعیین قوت ها، ضعفها و جایگاه تیم ملی در مقایسه با سطوح جهانی و برنامهریزی بهینه به ویژه در طراحی تمرین ها برای مربیان باشد.
هدف: مولفههای مختلف فعالیت مقاومتی از جمله حجم و شدت فعالیت، تاثیرات متفاوتی بر سیستم ایمنی دارند؛ از این رو در تحقیق حاضر تاثیر دو نوع فعالیت مقاومتی بیشینه و هایپرتروفیک بر میزان ایمونوگلوبولینهای سرم (IgM, IgA, IgG) مورد بررسی قرار گرفت. روش شناسی: 30 دانشجوی دختر در دامنه سنی 25-20 سال، دارای شاخص توده بدنی بین 19 تا 25 و فاقد بیماریهای خاص نظیر دیابت، پر فشار خونی و ...؛ به صورت داوطلبانه در مطالعه شرکت کردند. این افراد به طور تصادفی در سه گروه شامل گروه فعالیت مقاومتی بیشینه (10=n)، گروه فعالیت هایپرتروفیک (10=n) و گروه کنترل (10=n) قرار گرفتند. آزمودنیهای گروه فعالیت مقاومتی بیشینه با 100 درصد یک تکرار بیشینه (1RM)، 15 ست با یک تکرار و گروه فعالیت مقاومتی هایپرتروفیک با 80 درصد 1RM، 5 ست با 10 تکرار یک جلسه فعالیت مقاومتی را اجرا کردند. برای اندازهگیری ایمونوگلوبولینهای سرم، نمونه خونی آزمودنیها قبل و بلافاصله پس از جلسه تمرینی جمعآوری شد. برای استخراج نتایج از آزمونهای آماری تحلیل کوواریانس تک متغیری و آزمون آنالیز واریانس استفاده شد و سطح معنیداری 05/0> P منظور گردید. یافتهها: میزان IgM و IgG و IgAسرم در گروههای فعالیت مقاومتی بیشینه (به ترتیب با 08/0=p IgM ، 73/0=p IgGو 75/0=p IgA ) و گروه فعالیت مقاومتی هایپرتروفیک ( به ترتیب با 52/0=p IgM و 93/0=p IgG و 13/0=p IgA) در مقایسه با گروه کنترل تغییر معناداری نداشت. به علاوه، بین میزان اختلاف میانگین ایمونوگلوبولین IgA و IgG سرم قبل و بعد از فعالیت در گروههای شرکت کننده تفاوت معنیداری وجود نداشت (09/0=p IgA و 98/0=p IgG)؛ اما بین میزان اختلاف میانگین ایمونوگلوبولین IgM سرم قبل و بعد از فعالیت در گروههای تحقیق کاهش معنیداری دیده شد (04/0=P)؛ به گونهای که این کاهش در گروه فعالیت مقاومتی حاد بیشینه نسبت به گروه فعالیت مقاومتی حاد هایپرتروفیک، بیشتر بود. نتیجهگیری: فعالیت حاد مقاومتی، صرف نظر از بیشینه بودن یا هایپرتروفیک بودن آن، تغییر قابل ملاحظهای در ایمونوگلوبولینهای IgG و IgAسرم ایجاد نمیکند؛ ولی نوع بیشینه آن اثر کاهشی بر IgM دارد.
یکی از عوامل محرک دستگاه ایمنی استرس است و فعالیت بدنی میتواند به عنوان عاملی فشارآفرین به تغییراتی در این دستگاه منجر شود. از این رو هدف از مطالعهی حاضر مقایسه پاسخ یک جلسه فعالیت واماندهساز بر غلظتهای ایمونوگلوبینA (s-IgA) و پروتئین تام بزاقی بازیکنان زن تیم بسکتبال و زنان غیرفعال بود. در این مطالعهی نیمه تجربی دو گروه از بانوان30-20 ساله بهعنوان آزمودنی انتخاب شدند، گروه اول15 نفر از زنان بسکتبالیست بودند که حدود 4 سال در تیم بسکتبال فعالیت داشتند، گروه دوم نیز 15 نفر از زنان غیرفعال بودند که سابقهی تمرین منظم نداشتند. پروتکل تمرینی درماندهساز بروس توسط آزمودنیها انجام شد، نمونههای بزاقی قبل و بلافاصله بعد از اجرای آزمون از آزمودنیها جمعآوری شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آزمون t وابسته و تحلیل کواریانس در سطح معنیداری 0/05> Pمورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که یک جلسه فعالیت واماندهساز غلظت s-IgA و پروتئین تام بزاقی را در زنان بسکتبالیست و زنان فعال بهترتیب به سطح معناداری (0/001=p)، (P=0/002) افزایش داده است و در مقایسه بینگروهی نیز بین غلظت ایمونوگلوبین A و پروتئین تامبزاقی تفاوت معناداری وجود داشت (0/002=p)، (P=0/003). در حالیکه نسبت ایمونوگلوبین A به پروتئین تامبزاقی در این دو گروه تغییر معنی داری را نشان نداد (0/05< p). بر اساس نتایج حاصل از تحقیق حاضر میتوان اینگونه بیان کرد که اجرای یک جلسه فعالیت واماندهساز باعث اختلال در دستگاه ایمنی مخاطی زنان فعال و غیرفعال نمیشود.
هدف: سطوح سرمی 25 هیدروکسی ویتامین D نقشی ضروری در تنظیم عملکرد عضلات اسکلتی ورزشکاران دارد. با این حال هدف از پژوهش حاضر، بررسی ارتباط بین سطوح ویتامینD، درصد چربی و عملکرد ورزشی مردان ورزشکار تمرین کرده بود. روششناسی: 30 نفر از ورزشکاران رشتههای ورزشی مختلف استقامتی و قدرتی- توانی با میانگین سن 3/45 ± 23/03 سال، قد 4/14 ± 172/96 سانتی متر، وزن 5/65 ± 67/33 کیلوگرم و شاخص توده بدنی (BMI) 22/81 ± 2/28 کیلوگرم بر مترمربع، بعد از اندازهگیری شاخصهای آنتروپومتریکی، پنج سی سی نمونه خون وریدی جهت اندازهگیری سطوح ویتامینD3 به صورت ناشتا از آنها گرفته شد. سپس جهت اندازه گیری توان هوازی ورزشکاران از آزمون شاتل ران، قدرت عضلانی تحتانی و فوقانی به ترتیب آزمون های پرس سینه و پرس پا، قدرت دست ها از آزمون قدرت پنجه دست و توان عضلانی از آزمون پرش عمودی استفاده گردید. برای بررسی ارتباط بین سطوح ویتامین D3 با توان هوازی، قدرت و توان عضلانی از آزمون ضریب همبستگی پیرسون استفاده گردید. یافتهها: ارتباط مستقیم و معناداری بین سطوح ویتامین D3 با توان هوازی، قدرت عضلانی اندام تحتانی و فوقانی، قدرت پنجه دست و توان عضلانی ورزشکاران و ارتباط معکوسی بین سطوح ویتامین D3 با درصد چربی بدن ورزشکاران دیده شد(0/05>P). نتیجه گیری: براساس نتایج به دست آمده می توان گفت که سطوح بالای ویتامین D در ورزشکاران تمرین کرده ارتباط معناداری با عملکرد جسمانی آنها دارد، به طوری که سطوح بالای آن می تواند باعث بهبود عملکرد در ورزشکاران تمرین کرده گردد.
هدف: اثر جنسیت بر آپوپتوزش ناشی از فعالیت ورزشی مشخص نیست. هدف از این مطالعه بررسی اثر جنسیت بر سطوح p53، بعنوان شاخص آپوپتوزیس، بعد از دویدن سراشیبی در غیر ورزشکاران بود. روششناسی:18نفر با دامنه سنی بین 18 تا 30 سال به به صورت تصادفی به عنوان آزمودنی انتخاب و به دوگروه 9 نفره (9 نفر مرد و 9 نفر زن) تقسیم شدند. آزمودنیها 40 دقیقه دویدن سراشیبی (12% شیب) با شدت70 درصد ضربان قلب بیشینه را انجام دادند و نمونه های خونی قبل و بلافاصله پس از فعالیت گرفته شد. نمونه های خونی جهت تعیین سطح سرمی p53 ارزیابی شد. یافته ها: نتایج نشان داد که p53 بعد از دویدن سراشیبی نسبت به قبل فعالیت در هر دو گروه مرد و زن بطور معناداری افزایش داشت اما مقدار این افزایش در بین دو گروه مردان و زنان تفاوت معناداری نداشت. نتیجه گیری: اگرچه نیاز به مطالعات بیشتری است، اما این پژوهش نشان داد که جنسیت نقش مهمی در واکنش آپوپتوزیس به دویدن سراشیبی در غیرورزشکاران ندارد.
هدف: به تازگی، استفاده از تمرین مقاومتی با انسداد جریان خون (BFR) به عنوان جایگزینی برای تمرینات مقاومتی سنگین برای افراد میانسال و سالمند توصیه شده است. لذا، هدف تحقیق حاضر مقایسه تأثیر تمرین مقاومتی با BFR و تمرین سنتی بر سطوح عوامل هورمونی آنابولیک و کاتابولیک در مردان میانسال فعال بود. روششناسی: در مطالعه نیمهتجربی حاضر 20 مرد میانسال فعال (2/53±47/65 سال) داوطلب انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه تمرین مقاومتی با انسداد جریان خون (BFR) و تمرین سنتی قرار گرفتند. 4 هفته تمرین مقاومتی گروه BFR شامل حرکت جلو پا و پرس پا با شدت 20 درصد 1-RM، یک ست 30 تکراری و 2 ست 15 تکراری و گروه تمرین مقاومتی سنتی شامل همان حرکات با شدت 80 درصد 1-RM در سه ست 10 تکراری بود اجرا کردند. نمونههای خونی قبل، بلافاصله بعد (برای هورمونهای تستوسترون و کورتیزول و لاکتات) و 24 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی (برای هورمون رشد و عامل رشد شبه انسولینی–1) اخذ شد. دادهها با آزمونهای آماری تحلیل واریانس و تی مستقل در سطح معنیداری کمتر از 0/05 آنالیز شدند. یافته ها: افزایش غلظت استراحتی هورمون رشد و IGF-I سرمی پس از پروتکل تحقیق معنیداری بود و تفاوت معنیداری بین دو گروه وجود نداشت. با این حال، تمرین مقاومتی با BFR و تمرین سنتی باعث تغییر معنیداری در غلظت کورتیزول و تستوسترون نشد. نتیجه گیری: بر اساس نتایج به نظر میرسد احتمالا استفاده از تمرینات مقاومتی با BFR طی دوره میانسالی نسبت به تمرین مقاومتی سنتی دارای به لحاظ پاسخ و سازگاری عوامل هورمونی آنابولیک دارای برتری نمیباشد، اما به لحاظ اجرا ممکن است بهتر باشد.
هدف: تمرینات تی آر ایکس جزو تمرینات مقاومتی نوین محسوب می شود که در افزاش توان، قدرت، تعادل و پایدار سازی ساختار بدنی نقش داشته و باعث افزایش هماهنگی عصبی-عضلانی می شود. هدف این پژوهش بررسی اثر دو مدل تمرینی تی آر ایکس بر روی توان بی هوازی و ترکیب بدنی ورزشکاران جوان و نوجوان تکواندو بود. روش شناسی: 36 نفر آزمودنی پسر جوان و نوجوان در این پژوهش شرکت کردند و به صورت تصادفی به سه گروه تمرینات تی آر ایکس به صورت تمرینات اینتروال شدید (TH) TRX-HIIT، تمرینات تی آر ایکس به تنهایی TRX (T) و گروه کنترل تقسیم شدند که هرگروه شامل 12 نفر بود. آزمودنی ها تمرینات را 3 جلسه در هفته و برای 5 هفته انجام دادند. توان بی هوازی و درصد چربی آزمودنی ها قبل و بعد از 5 هفته تمرین اندازه گیری شد. پس از بررسی نرمال بودن توزیع داده ها با استفاده از آزمون کولموگروف-اسمیرنف، برای آزمودن فرضیه های تحقیق جهت تعیین تفاوت های درون گروهی از آزمون T وابسته و برای تعیین تفاوت های بین گروه ها از روش آماری on way-ANOVA استفاده شد (P≤0.05). یافته ها: در هر دو گروه تمرین افزایش معنی داری در توان بی هوازی شرکت کننده ها مشاهده گردید که این افزایش در توان بی هوازی در گروه TH به طور معنی داری بیشتر بود. همچنین، گروه تمرینات TH و T هر دو در پس آزمون نسبت به پیش آزمون موجب کاهش معنی داری در درصد چربی بدن (ترکیب بدن) شدند. نتیجه گیری: پیشنهاد می شود برای کسب نتایج بهتر در مدت زمان برابر از تمرینات تی آر ایکس به شکل اینتروال شدید استفاده شود.
هدف: فعالیت ورزشی مقاومتی با شیوههای جدید تمرینی همچون استفاده از ماسک تمرینی و محدودیت جریان خون که با شدتهای پایینتر نسبت به روش سنتی انجام میشود، پاسخهای فیزیولوژیکی مختلفی را به همراه دارد. از این رو، هدف اصلی این پژوهش بررسی اثر فعالیت ورزشی مقاومتی با محدودیت جریان خون و تنفس بر پاسخ تستوسترون، کورتیزول و نسبت تستوسترون به کورتیزول در مردان کشتیگیر بود. روش شناسی: در این مطالعه 8 مرد کشتیگیر (با میانگین سنی 7/4±87/26 سال و شاخص توده بدنی 49/2±26/25 کیلوگرم بر متر مربع) در سه هفته متوالی و به صورت تصادفی سه روش فعالیت ورزشی مقاومتی سنتی (کنترل) (1RM 80%)، فعالیت ورزشی مقاومتی را به همراه محدودیت جریان خون و فعالیت ورزشی مقاومتی با محدودیت تنفس ( 1RM30%) انجام دادند. فعالیت مقاومتی شامل اجرای 4 نوبت 15 تکراری حرکت اسکوات بود. نمونههای خونی قبل و بلافاصله بعد از فعالیت جمعآوری شد. دادهها با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی آنالیز شد. یافته ها: هر سه روش فعالیت ورزشی مقاومتی (RE) موجب افزایش معنادار تستوسترون، نسبت تستوسترون به کورتیزول و عدم تغییر کورتیزول پس از فعالیت شد (05/0p <). اما تفاوت معناداری بین روشها مشاهده نشد. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که فعالیت ورزشی مقاومتی با محدودیت جریان خون و تنفس میتواند مشابه فعالیت ورزشی مقاومتی سنتی پاسخهای هورمونی مثبتی به همراه داشته باشد. بنابراین، بهنظر میرسد این روشهای تمرینی اثربخشی مناسبی برای بهبود تغییرات هورمونی دارد.