
| یکی از چالشهای اساسی شهرهای معاصر، بهویژه در ایران، فقدان هویت بصری منسجم در فضاهای شهری است؛ مسئلهای که نهتنها کیفیت تجربۀ زندگی شهری را تحتتأثیر قرار میدهد، بلکه مانعی در مسیر جذب گردشگر و ارتقای تصویر ذهنی شهرها محسوب میشود. در این میان، استان البرز با وجود داشتن ظرفیتهای فرهنگی، تاریخی و طبیعی متنوع، تاکنون از نظام برندینگ گرافیکی یکپارچه و سازگار با ویژگیهای بومی خود بیبهره مانده است. این پژوهش باهدف بررسی امکان طراحی برندینگ گرافیکی جامع برای استان البرز انجام گرفته است تا با ایجاد انسجام بصری در فضاهای شهری، زمینۀ ارتقای هویت فرهنگی، زیباییشناسی شهری و جذابیت گردشگری فراهم شود. روش پژوهش از نوع کیفی و تحلیلی است. دادهها ازطریق مطالعۀ منابع نظری، بررسی نمونههای موردی و تحلیل عناصر بصری گردآوری شده و سپس با استفاده از رویکرد تطبیقی، عناصر هویت بصری شامل لوگو، پالت رنگی، تایپوگرافی و نمادهای گرافیکی در ارتباط با شاخصهای فرهنگی و کارکردی استان تحلیل شدهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد طراحی یک نظام هویت بصری منسجم و بومیگرا میتواند موجب کاهش پراکندگی گرافیکی، ارتقای تصویر شهری و تقویت هویت فرهنگی البرز شود. در این چهارچوب، دستورالعملها و معیارهای اجرایی مشخصی پیشنهاد شده است که نهتنها قابلیت پیادهسازی در استان البرز، بلکه الگوبرداری در سایر استانهای کشور را نیز دارد.
| بافتهای تاریخی شهرهای ایران در دهههای اخیر تحتتأثیر تحولات اجتماعی، اقتصادی و کالبدی، رونق و کارایی خود را از دست داده و روبهزوال نهادهاند. بافت تاریخی شیراز نیز با وجود ظرفیتهای ارزشمند تاریخی و فرهنگی، امروزه با کاهش جمعیت بومی، ناامنی و رکود فعالیتهای شهری مواجه است. در سالهای اخیر، بازآفرینی شهری بهعنوان رویکردی نوین در مواجهه با مسائل بافتهای تاریخی مطرح شده و بهرهگیری از ظرفیتهای گردشگری شهری میتواند بهعنوان راهکاری مؤثر در احیا و ارتقای کیفیت این فضاها مد نظر قرار گیرد. هدف پژوهش، شناسایی و اولویتبندی شاخصهای گردشگری شهری مؤثر بر بازآفرینی گذرهای تاریخی از دیدگاه گردشگران است. این پژوهش ازنظر ماهیت، کاربردی و ازنظر روش، توصیفی-تحلیلی است. در گام نخست، با استفاده از مطالعات کتابخانهای و اسنادی، شاخصهای مؤثر شناسایی شد. سپس برای اولویتبندی این شاخصها از منظر گردشگران، دادههای میدانی ازطریق پرسشنامه گردآوری و با استفاده از نرمافزار SPSS تحلیل گردید. یافتهها نشان میدهد شاخصهای «خردهفروشی» و «ارائۀ فرهنگ و آیینها» با میانگین رتبۀ یکسان، بیشترین اهمیت را در بازآفرینی گذرهای تاریخی دارند. پساز آن، شاخص «رویدادها و نمایشگاهها» در رتبۀ سوم قرار گرفته و بر اهمیت بعد زمانمند در احیای فضاهای تاریخی تأکید میکند. شاخصهای «توسعۀ زیرساختها و حملونقل»، «مکانهای قابل بازدید»، «امکانات پذیرایی»، «کسبوکار و تجارت» و «امکانات آموزشی» در مراتب بعدی اهمیت قرار دارند. بهطور کلی، نتایج حاکی از آن است که درک گردشگران از جذابیت گذرهای تاریخی، بیش از آنکه متکیبر مؤلفههای کالبدی یا خدماتی باشد، بر اصالت فرهنگی و تجربۀ زیسته استوار است.
نطنز، باغشهری زاییدۀ پیوند تاریخی انسان با طبیعت در بستر درهایشکل محصور در کوهستان کرکس است که هویت منظرین ویژهای را برای این سرزمین در پی داشته است. با توجه به ویژگیهای طبیعی و منظر فرهنگی منحصربهفرد نطنز بهعنوان پتانسیلی برای جذب مخاطب، گردشگری راهکاری برای ارتقای زیست شهر بوده است اما شهری که امروز مشاهده میشود شهری گردشگری نیست. ازطرفی شهر با توجه به تصمیم مظاهر قدرت بر ارتقای گردشگری، در معرض توسعۀ گردشگری است؛ لازم است در وهلۀ اول پیش از اتخاذ طرحهای جدید علل ناکارآمدی طرحهای پیشین واکاوی شود تا برای طرحهای جدید آسیبها جبران و خلاها برطرف شود. در این مقاله تلاش میشود با نگاهی کلنگر و هستیشناسانه به باغشهربودگی نطنز و بهرهگیری از مفاهیمی چون مکان، علل ناکارآمدی توسعۀ گردشگری در سه سطح حوزۀ مداخله (احیای فضاهای شهری)، حوزۀ نفوذ (توانمندی جامعۀ محلی) و حوزۀ فراگیر (غلبۀ توسعۀ ملی بر شهر) واکاوی و نقش باغشهربودگی نطنز در توسعۀ گردشگری آن خوانش شود. این پژوهش، پژوهشی توصیفی-تحلیلی است که با تکیه بر مشاهدۀ میدانی-اکتشافی و کتابخانهای با اتخاذ رویکرد پیادهروی (بهعنوان روشی ویژه برای پژوهش منظر) به بررسی موضوع پرداخته است. این پژوهش نشان میدهد توسعۀ گردشگر نطنز بهجای توجه به منظر شهر، حاصل تقلیلگرایی فضایی، کالاییسازی میراث، عدم وجود نگاهی چندجانبه و جزنگر است. یعنی توسعۀ گردشگری در درجۀ اول به جای اینکه به شهر بهعنوان یک کل و مکان نگاه کند، بدون توجه به منظر فرهنگی و ویژگیهای منحصربهفرد نطنز، میراث را صرفاً موزهای برای نمایش میبیند و ازطرفی به جایی اینکه گردشگری راهبرد و ابزار در جهت ارتقای زیست شهر و جامعۀ محلی تلقی شود، میراث را به منزلۀ متاعی میبیند که در خدمت خود است. برای شهری مثل نطنز، که باغشهری تاریخی و سرشار از جلوههایی فرهنگی از این عنصر مکانساز است، هستیشناسانۀ این ویژگی ارتقای کارامدی گردشگری و بهدنبال آن ارتقای منظر شهر را در پی خواهد داشت.
| این مقاله به بررسی امکان بازخوانی صنایعدستی بهمثابۀ یکی ازعوامل کلیدی صنایع خلاق در ارتقاء رونق گردشگری فرهنگی می پردازد. نمونه موردی پژوهش معطوف به خاتمکاری و میناکاری در شهر شیراز بوده است. چارچوب نظری پژوهش مبتنیبر تفکر طراحی، نو-صنعتگری، اقتصاد خلاق و صنایع فرهنگی و خلاق است و با رویکرد مدیریت گردشگری فرهنگی سعی در ارتقای کارآفرینی هنری و طراح/ صناعتگر کارآفرین دارد. این مقاله با استفاده از مفاهیم بنیادینی نظیر استدلال تشخیص خلاق، تفکر تداعیگرا و طراحی مبتنیبر سناریو، سناریوهای راهبردی برای ارتقای صنایعدستی در سه سطح سیاستگذاری، تعامل شبکه گردشگری و نوآوری صنایعدستی ارائه می دهد. دادههای پژوهش از گزارشهای رسمی ایران (وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، استان فارس) و منابع علمی گردآوری شده است. یافتهها نشان میدهند که پیش از اتخاذ هر نوع راه حل اجرایی، لزوم سیاستگذاری راهبردی، نوآوری طراحی محور، هماهنگی نهادی، تلفیق میراث و نوآوری و شبکهسازی ذینفعان از عوامل کلیدی موفقیت در حیطۀ گردشگری خلاق هستند. درنهایت، پیشنهادهایی عملی برای تقویت صنایعدستی شیراز، ارتقای گردشگری فرهنگی و ادغام خاتمکاری و میناکاری در زنجیرۀ ارزش صنایع خلاق ارائه شده است.
جنگ و درگیریهای مسلحانه همواره از مهمترین عوامل بیثباتی در جوامع انسانی بودهاند و آثار گستردهای بر اقتصاد، فرهنگ، امنیت و روابط بینالملل برجای گذاشتهاند. در این میان، صنعت گردشگری بهعنوان یکی از حساسترین و در عین حال اثرگذارترین بخشهای اقتصادی و فرهنگی، بیش از بسیاری از حوزهها از پیامدهای جنگ تأثیر میپذیرد. گردشگری صنعتی مبتنیبر احساس امنیت، آرامش و اعتماد است و هرگونه ناامنی، تنش سیاسی یا درگیری نظامی میتواند جریان سفر را به سرعت مختل کند. در شرایط جنگی، نخستین پیامد قابل مشاهده، کاهش شدید ورود گردشگران به کشورهای درگیر یا حتی مناطق پیرامونی آنهاست. مسافران معمولاً مقاصدی را انتخاب میکنند که از ثبات سیاسی و امنیت اجتماعی برخوردار باشند و اخبار مربوط به جنگ، ناامنی و خشونت، به سرعت بر ذهنیت آنان اثر میگذارد. حتی در مواردی که درگیریها محدود به بخشی از یک کشور است، بازتاب رسانهای آن میتواند تصویر کلی مقصد را ناامن جلوه دهد و صنعت گردشگری را در سطح ملی دچار رکود کند. از سوی دیگر، جنگها اغلب زیرساختهای گردشگری را نیز با آسیبهای جدی مواجه میکنند. هتلها، مراکز اقامتی، جادهها، فرودگاهها، موزهها و حتی آثار تاریخی و فرهنگی ممکن است در جریان درگیریها تخریب شوند یا کارکرد خود را از دست بدهند. این مسئله تنها به کاهش سفر منجر نمیشود، بلکه اقتصاد محلی، اشتغال و معیشت بسیاری از جوامعی را که به گردشگری وابستهاند، تحت تأثیر قرار میدهد. در بسیاری از کشورها، گردشگری سهم مهمی در تولید ناخالص داخلی دارد و آسیب به این صنعت میتواند روند بازسازی اقتصادی را دشوارتر کند. با این حال، رابطۀ جنگ و گردشگری تنها محدود به آثار منفی نیست. تجربۀ برخی کشورها نشان داده است که گردشگری میتواند پس از جنگ به ابزاری برای بازسازی اقتصادی، اجتماعی و حتی روانی جوامع تبدیل شود. مناطق آسیبدیده در صورت برخورداری از برنامهریزی هدفمند، مدیریت صحیح و سیاستگذاری منسجم، میتوانند از ظرفیت گردشگری برای احیای اقتصاد محلی و جذب سرمایه بهره بگیرند. حضور گردشگران در این مناطق، علاوه بر ایجاد درآمد، میتواند نشانهای از بازگشت ثبات و اعتماد به جامعه باشد. در این میان، نقش رسانهها و شیوۀ بازنمایی جنگ اهمیت فراوانی دارد. رسانهها میتوانند با برجستهسازی ناامنیها، تصویری بحرانی از یک مقصد ایجاد کنند یا برعکس، با روایتهایی مسئولانه و حرفهای، روند بازگشت آرامش و امنیت را منعکس سازند. در دنیای امروز که افکار عمومی به شدت تحت تأثیر شبکههای اجتماعی و رسانههای بینالمللی قرار دارد، مدیریت تصویر مقصد گردشگری به اندازۀ مدیریت میدانی بحران اهمیت پیدا کرده است. بسیاری از کشورها پس از عبور از بحرانهای نظامی، تلاش کردهاند از طریق دیپلماسی گردشگری و تبلیغات هدفمند، چهرهای تازه و امن از خود به جهان ارائه دهند. از منظر فرهنگی و انسانی نیز گردشگری میتواند نقشی فراتر از یک فعالیت اقتصادی ایفا کند. سفر گردشگران به مناطق آسیبدیده گاه نوعی همبستگی انسانی و حمایت نمادین از مردم آن مناطق محسوب میشود. همچنین حضور گردشگران و پژوهشگران میتواند موجب افزایش آگاهی جهانی نسبت به وضعیت جوامع جنگزده و جلب حمایتهای بشردوستانه شود.در نهایت، جنگ و گردشگری دو پدیدۀ پیچیده و بههمپیوستهاند که رابطهای دوسویه با یکدیگر دارند. اگرچه جنگ میتواند صنعت گردشگری را با بحران جدی مواجه کند، اما گردشگری نیز در شرایط پس از بحران قادر است به ابزاری برای بازسازی، صلح و تقویت ارتباطات انسانی تبدیل شود. از این رو، توجه به مدیریت بحران، بازسازی تصویر مقصد و بهرهگیری از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی گردشگری، برای کشورهایی که تجربۀ جنگ و تنش را پشت سر گذاشتهاند، ضرورتی انکارناپذیر است.
| راه در قالب ساختار، یکی از ارکان چهارگانۀ سازمان فضایی شهر ایرانی و مهمترین عنصر مستقل آن است. ساختاربخشیِ کالبدی راه، برآمده از ساختاربخشیِ معنایی و پذیرفتهشدن آن بهعنوان مکان (و نه شیء/ دالان) است. راه در چنین جایگاهی است که ظرفیت یکپارچهسازیِ شهر را بهعنوان پدیدهای منظرین، یک نظام کالبدی-معنایی واحد، دارد. ساختاربخشیِ معنایی راه، نتیجۀ بروز ویژگیهای هستیشناسانۀ آن است. درصورت تهیشدن راه از ویژگیهای هستیشناسانه، نقش ساختاریِ آن در سازمان فضایی شهر دچار اختلال میشود. زیرا اساساً شهر، پدیدهای برآمده از نظم معنادار و وابسته به انسان است، نه یک کالبد انضمامی و دستوری. در این پژوهش، با انتخاب شهر سیرجان بهعنوان نمونۀ موردی، عوارض تغییر نگرش به راه از مکان به دالان بر فرایند توسعۀ مکانمحور شهر بررسی میشود. به این منظور، سیر تحولات شهر در بازۀ زمانی پیشاز اسلام تا معاصر با محوریت نقش راه در این تحولات بررسی میشود. در پایان، تحولات اخیر اقتصادی وابسته به توسعۀ صنعت معدن و تأثیر آن بر تغییر جایگاه راه در توسعۀ شهر فعلی طرح و تحولات ناشی از آن ارزیابی میشود.
نطنز یکی از قدیمیترین زیستگاههای کویری ایران، شهری با سازمان فضایی مبتنیبر باغشهر بوده که بهدلایل مختلفی ازجمله دورافتادن از آزادراه جدید شرق اصفهان، خشکسالی، تغییرات اقلیمی و توسعة صنعتی غیرمکانمند مبتنیبر سود اقتصادی صرف، رونق خود را از دست داده است. این پژوهش قصد دارد با روش مطالعة اسناد کتابخانهای و بهرهمندی از بازدید میدانی و مصاحبة آزاد با کارشناسان، شهروندان و مدیران شهری، دلیل ناسازگاری توسعه با بستر میزبان آن را بررسی کند. یافتة حاصل نشان میدهد در صورتی میتوان توسعة صنعتی پایدار و متوازن داشت که به تطبیق مقیاسِ توسعة صنعتی با مقیاس پتانسیلها و ظرفیتهای بستر آن، اعم از ظرفیتهای کالبدی-مادی بستر و هم ظرفیت اذهان جامعة محلی در پذیرابودن توسعه، بهعنوان یکی از ارکان اصلی توسعة مکانمند توجه ویژه شود، در غیر این صورت توسعة زیانهای جبران ناپذیری به بستر خود خواهد زد. آنچه در نطنز باعث تخریب باغات و بهتبع آن سازمان فضایی مبتنیبر ساختار باغشهری آن شد.
با پیشرفت فناوری اطلاعات و ارتباطات و همهگیرشدن خدمات ارائه بر پایۀ اینترنت اشیاء، واقعیت افزوده و غیره، اشکال مختلف ارتباطی تجمیع شد و ارتباط انسان با انسان، انسان با ماشین و ماشین با ماشین، عصر تراپیوستگی را شکل داد. در کشورهای توسعهیافته تمام نهادهای بر پایۀ ارتباط دوسویه همچون موزه، آن را پذیرفتند و ابزار ارتباطی خود مانند رسانههای اجتماعی را تراپیوسته کردند. حال برای استفادۀ بهینه از این شکل رسانه، طراحی الگویی برای مدیریت رسانههای اجتماعی در موزههای مذکور لازم بود. با عنایت به بدیعبودن موضوع، یافتن منابعی که ارتباط مستقیم با موضوع پژوهش داشتند بسیار دشوار شد لذا منابع علمی پژوهشی با موضوعات نزدیک شناسایی شد. برای جمعآوری منابع علمی پژوهشی از روش کتابخانهای بهره برده شده و با روش انتخاب سیلوا منابع غربال و از 137 منبع مقدماتی منتشرشده بین سالهای 2013 تا 2023 میلادی، با مطالعۀ مقدمه و نتایج منابع به 24 منبع علمی پژوهشی حاصل شد. برای توسعۀ مفاهیم و یافتن مؤلفههای مؤثر از روش مرور سیستماتیک به سراغ فراترکیب رفته و بدین منظور از تحلیل مضمون استفاده شده است. با توسعۀ مفاهیم و توسعۀ الگوی مفهومی؛ الگوی مدیریت رسانههای اجتماعی در موزههای تراپیوسته در پانزده گام ترسیم و در نهایت الگو با روش تجربه معتبرسازی شد. بدین منظور الگو در مؤسسۀ موزههای بنیاد در سه دوره از سال 1398 تا 1403 پیادهسازی و با توجه به افزایش چشمگیر و پیوسته جایگاه سایت اینترنتی و دنبالکنندگان صفحۀ اینستاگرام مؤسسه، اثربخشی قطعی و مستمر الگو و در نتیجه اعتبار آن به اثبات رسید.
در قرن بیستویکم گردشگری از یک فعالیت اقتصادی و خدماتی فراتر رفته و بهتدریج در حال تبدیلشدن به یک علم پیشرفته، میانرشتهای و آیندهمحور است. علمی که در نقطۀ تلاقی اقتصاد، کارآفرینی، فرهنگ، فناوری، ارتباطات، روانشناسی، داده، هوش مصنوعی و... شکل میگیرد. تحولات عمیق جهانی؛ از تغییرات اقلیمی و بحرانهای ژئوپلیتیک گرفته تا انقلابهای دیجیتال و هوش مصنوعی؛ نشان دادهاند که گردشگری دیگر قابل تحلیل با مدلهای تکبعدی و سنتی نیست و نیازمند چارچوبهای علمی نوین با رویکردهای قدرت نرم و همچنین استفاده از روشهای تحقیق کیفی است. در منظومۀ جدید گردشگری؛ رسانه دیگر صرفاً ابزار اطلاعرسانی یا تبلیغ مقصد نیست، بلکه به زیرساخت راهبردی پیونددهندۀ لایههای معنا، فرهنگ، تجربه، علم و فناوری تبدیل شده است. بدون رسانه، گردشگریِ آینده نه قابل روایت، نه قابل ادراک و نه قابل انتقال است. رسانه همان فضایی است که در آن تجربۀ گردشگری؛ «ترجمه»، «بازسازی» و «تکثیر» میشود. در رویکردهای کلاسیک، رسانه نقش واسطهای منفعل داشت. اما در گردشگری نسلهای جدید؛ رسانه به معمار تجربه تبدیل شده است. آنچه گردشگر پیش از سفر تصور میکند، در حین سفر تجربه میکند و پس از سفر روایت میکند؛ همگی در بستر رسانه شکل میگیرند. از تصویر و ویدئو گرفته تا روایت دیجیتال، پلتفرمهای هوشمند، هوش مصنوعی، متاورس و... رسانه نهتنها تجربه را بازتاب میدهد، بلکه آن را بازآفرینی میکند. در این چارچوب، مرز میان «رسانه» و «مقصد» از بین میرود. مقصد خود به یک رسانه تبدیل میشود و رسانه به امتداد نامرئی مقصد میپیوندد.فرهنگ ذاتاً امری غیرمادی، لایهمند و معنایی است. رسانه این امکان را فراهم میکند که فرهنگ از حالت ایستا و محلی خارج شده و به تجربهای پویا، قابل درک و جهانی تبدیل شود. بدون رسانه فرهنگ در گردشگری یا به کلیشه فروکاسته میشود یا به شیء موزهای تقلیل مییابد. رسانه با استفاده از روایتسازی، نشانهشناسی، زبان بصری و تعاملپذیری؛ فرهنگ را به تجربهای زنده و قابل مشارکت تبدیل میکند. در نتیجه؛ گردشگری فرهنگی موفق، بیش از آنکه وابسته به منابع فیزیکی باشد، به سواد رسانهای و مهندسی ارتباطات وابسته است. هر گردشگر یک رسانه است. هر تجربه یک پیام و هر روایت، بخشی از دیپلماسی نامرئی یک کشور یا یک فرهنگ به حساب میآید. یکی از نقشهای کلیدی رسانه در آیندۀ گردشگری، کمک به تبدیل آن به یک علم دادهمحور و تحلیلی است. رسانههای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای هوشمند، حجم عظیمی از دادههای رفتاری، احساسی و فرهنگی تولید میکنند. این دادهها مادۀ خام علم گردشگری آینده هستند. علمی که میتواند الگوهای تجربه، ترجیح، معنا و تعامل انسانی را تحلیل و پیشبینی کند. بدون رسانه این دادهها وجود ندارند و بدون داده، گردشگری در سطح توصیف باقی میماند و به علم تبدیل نمیشود.در عصر هوش مصنوعی و گردشگری هوشمند؛ رسانه نقش مترجم میان انسان و فناوری را ایفا میکند. فناوری بدون رسانه، سرد، نامفهوم و غیرانسانی است. رسانه به فناوری زبان، روایت و حس میدهد و آن را در خدمت تجربۀ انسانی قرار میدهد. در گردشگری جدید رسانه تعیین میکند که فناوری چگونه دیده شود؟ چگونه پذیرفته شود؟ و چگونه معنا پیدا کند؟ از راهنمایان هوشمند گرفته تا تجربههای متاورسی و... این رسانه است که لایۀ انسانی را حفظ میکند. رسانه مهمترین حامل قدرت نرم در گردشگری است. روایتهای رسانهای: تصویر مقصد، احساس امنیت، جذابیت فرهنگی و حتی اعتماد جهانی را میسازند. رسانه فقط بازتاب واقعیت نیست، بلکه بخشی از واقعیت سیاسی- فرهنگی جهان است. گردشگری، بدون معماری رسانهای قادر به تولید قدرت نرم پایدار نیست و رسانهای که فاقد درک عمیق از منطق گردشگری باشد، ناگزیر به سطح تبلیغات تقلیل مییابد. تنها با تبدیل گردشگری به یک رسانۀ زنده و تجربهمحور؛ میتوان به شکلگیری و تقویت قدرت نرم مؤثر و ماندگار دست یافت.اگر فرهنگ روح گردشگری باشد و فناوری ابزار آن، رسانه سیستم عصبی این پیکره است؛ سیستمی که احساس را منتقل میکند، معنا را پردازش میکند و واکنش را ممکن میسازد. آیندۀ گردشگری نه در مقصدسازی صرف، بلکه در رسانهسازی هوشمند تجربه رقم میخورد. در جهان پیچیده و چندلایۀ امروز تنها رسانۀ گردشگری است که میتواند میان علم، فرهنگ، فناوری و انسان پیوندی معنادار برقرار کند، و گردشگری را از یک فعالیت صرفاً اقتصادی به یک نیروی تمدنساز تبدیل کند.
| طی دهههای اخیر سکونتگاههای روستایی ایران، از نظر شیوۀ زندگی، دستخوش تغییرات گستردهای بودهاند و بهدنبال آن ساختار کالبدی و معانی و مفاهیم وابسته به خانههای روستایی نیز تحولات گستردهای داشته است. توسعۀ خانههای دوم گردشگری در محدودههای روستایی، اهمیت و جایگاه ویژهای در این تحولات ساختاری، اجتماعی و فرهنگی روستاها یافتهاند. هدف پژوهش حاضر واکاوی تأثیرات این پدیده بر مؤلفههای دلبستگی به روستا و خانههای روستایی بهعنوان یکی از شاخصههای مهم معنایی و فرهنگی سکونت است. این پژوهش تحولات ایجاد شده بر این مفهوم را از دیدگاه ساکنان دائمی روستایی در روستاهای هروی و بیرق از توابع شهرستان تبریز، مورد سنجش قرار میدهد. بدین منظور، رویکرد آمیختۀ متوالی، شامل یک بررسی اکتشافی کیفی با هدف کشف و پالایش سازههای مفهوم کلان دلبستگی به مکان از ادبیات موضوع و مرحلۀ پیمایشی کمی، انجام گرفت. دادههای میدانی از 562 پرسشنامه، در قالب طیف لیکرتِ پنجدرجهای، گردآوری شد. جهت آزمون مدل مفهومی، از روش مدلسازی معادلات ساختاری مبتنیبر واریانس استفاده شد. نتایج نشان داد که هر چهار بُعد دلبستگی عاطفی، وابستگی به مکان، هویت مکانی و پیوند اجتماعی، در نتیجۀ تأثیرات پدیدۀ خانههای دوم گردشگری در بستر روستاهای مورد مطالعه، بهطور معناداری بر سازۀ کلان دلبستگی به مکان، اثرگذار هستند. در مجموع، در بستر مورد مطالعه، جامعۀ محلی با تکیه بر ظرفیتهای اجتماعی-عاطفی خود، تغییرات ناشی از گسترش خانههای دوم را بهصورت پدیدهای دوسویه تجربه میکند؛ پدیدهای که میتواند توأمان چالشها و فرصتهایی را در پایداری اجتماعی و فرهنگی روستاها فراهم سازد..
شاه نعمتالله ولی (۷۳۱-۸۳۴ هـ)، عارف و شاعر برجستۀ ایرانی، یکی از چهرههای کلیدی تاریخ تصوف است و آستانۀ او در ماهان کرمان، بهعنوان کانون مهم پیوند میراث عرفانی، ادبی و آیینی شناخته میشود. این مکان نمونهای از پیوند میان متن ادبی- عرفانی، مکان مقدس و جاذبۀ گردشگری است. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و رویکردی میانرشتهای، کارکردهای گردشگری ادبی آستانۀ شاه نعمتالله ولی را در سه سطح بررسی کرده است: بازنمایی میراث عرفانی، الگوی مواجهۀ بازدیدکنندگان با مکان و پیامدهای اقتصادی- اجتماعی محلی. دادهها ازطریق مطالعات میدانی شامل مشاهده و گفتوگو با فعالان و بازدیدکنندگان گردآوری شدهاند. ترکیب عناصر معماری، آیینهای زیارتی و ارجاعات ادبی- عرفانی، آستانه را از یک مقصد صرفاً تاریخی فراتر برده و به فضایی برای تجربۀ عمیق ادبی- فرهنگی تبدیل کرده است. بهویژه، چلهخانه (بهعنوان بخشی کمتر شناختهشده) نقشی کلیدی در تعمیق تجربۀ گردشگری عرفانی ایفا میکند و آشنایی با آن، ماندگاری تجربه را افزایش میدهد. ازسوییدیگر، مکان مذکور الگوهای خاصی از تعاملات اجتماعی میان زائران و گردشگران ایجاد کرده است؛ ازجمله پیوند آیینهای زیارتی با فعالیتهای فرهنگی و تقویت صنایعدستی بومی مانند پتهدوزی. گردشگری مبتنیبر این مجموعه، کنار ایجاد فرصتهای شغلی مستقیم در بخش خدمات، بهطور غیرمستقیم محرک توسعۀ کسبوکارهای محلی است و جایگاه ماهان را در گردشگری ادبی تثبیت میکند. این تأثیر را میتوان با برگزاری برنامههای ادبی و فرهنگی ازجمله همایشهای ادبی با محوریت شاه نعمتالله ولی، تقویت کرد. نتیجهگیری پژوهش بر ضرورت بازنگری در الگوی معرفی و مدیریت محتوای فرهنگی آستانه تأکید دارد و آن را نمونهای ممتاز از ظرفیت گردشگری ادبی در پیوند میراث ناملموس با توسعۀ پایدار محلی میداند.
صنعت گردشگری ایران با ظهور آژانسهای مسافرتی آنلاین (OTA) دستخوش تحولات بنیادینی شده است. بااینحال، قوانینومقررات موجود که عمدتاً براساس مدلهای کسبوکار سنتی (مصوب 0831) شکل گرفتهاند، در مواجهه با پویاییهای سریع فضای دیجیتال ناکارآمد بودهاند. این عدم انطباق قانونی، رقابت ناعادلانهای علیه دفاتر مسافرتی سنتی ایجاد کرده و بقای آنها را تهدید میکند. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تحلیل دقیق چالشها و شکافهای قانونی پیش روی دفاتر خدمات مسافرتی سنتی در ایران در مواجهه با گسترش فعالیتهای آژانسهای مسافرتی آنلاین و ارائۀ راهکارهای حقوقی و ساختاری برای ایجاد یک محیط رقابتی سالم و پایدار است.این پژوهش با رویکرد کیفی- اکتشافی و ازطریق تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. دادهها ازطریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 21 نفر از خبرگان کلیدی حوزۀ گردشگری، فناوری در تهران، تا رسیدن به اشباع نظری جمعآوری شد. فرایند کدگذاری با استفاده از نرمافزار ADQXAM و به روش ترکیبی قیاسی- استقرایی صورت گرفت.یافتهها نشان میدهد چالشهای قانونی دفاتر سنتی چندوجهی بوده و عمدتاً ناشی از نارساییهای نظام حقوقی فعلی، عدم تجانس نظارتی (شامل ابهام در مسئولیت آنلاین و عدمتعادل در الزامات انطباق) و شکافهای حمایتی (مانند مشکلات تعاملات مالی بینالمللی و ضعف در تسهیلگری تحول دیجیتال) هستند. برای تضمین بقای دفاتر سنتی و سلامت بازار، بازنگری فوری و تکامل نظام حقوقی، تدوین مقررات نوآورانه و شفاف برای تنظیم مسئولیت آنلاین و ایجاد زیرساختها و حمایتهای دولتی عادلانه یک ضرورت حیاتی است.
مسئلۀ مهمی که امروزه در مطالعات گردشگری می بایست مورد توجه قرار گیرد، فاصله میان تجربۀ زیستۀ گردشگر و تحلیل علمی پژوهشگر در فهم و واکاوی فرهنگ مقصد است. این موضوع به شکافی بالقوه میان نگاه تجربی و احساسی گردشگر و نگاه تحلیلی و مفهومی پژوهشگر اشاره دارد، و اینکه آیا امکان دارد تجربۀ زیستۀ گردشگر به دادهای معتبر برای پژوهش فرهنگی تبدیل شود؟ آیا پژوهشگر میتواند بدون تجربۀ مستقیم، به عمق معناهای فرهنگی سفر دست یابد؟ پژوهشگر گردشگری، کاشفی است که برای فهم بهتر و دستیابی به عمق شناخت، پابهپای گردشگران طی مسیر میکند و از مبدأ تا مقصد و از مقصد تا مقصود، در توقفگاههای اندیشه مکث میکند. تلاش دارد تا جامعۀ علمی را به گستردگی این اقیانوس میانرشتهای و فرارشتهای اقناع کند و اهمیت جایگاه آن را در نظام معرفتی عصر حاضر، برجسته سازد. تجربۀ سفر نخست با تماشا آغاز میشود. تماشا با چشم سر یا چشم دل و نظارهگر بودن مناظر، لمس فضاها و تجربۀ لحظهها. اما آنگاه که نگاه گردشگرانه با نگاه پژوهشگرانه گره میخورد، سفر به تجربهای عمیقتر از نظاره صرف بدل می-شود. به کاوشی در لایههای عمیق فرهنگ و هویت. و پژوهشگر پلی میشود از شور نگاه تا تأمل معنا، از جوشش احساس تا ژرفای اندیشه و از آستانۀ تجلیل تا عمق تحلیل. سفر نهتنها جابهجایی در بُعد مکان، که ورود تدریجی به جهانهای معنایی و فرهنگی است. گردشگر با نگاه خیرۀ کنجکاو، و پژوهشگر با ذهن تحلیلگر، هر دو در پی کشف این جهانهای معنایی هستند؛ یکی با تجربه و دیگری با آزمون و تحلیل تجربه. گردشگر ممکن است تنها شیفتۀ زیبایی و جذابیتهای گذرا شود، اما پژوهشگر به لایههای پنهان فرهنگ که با تار و پود مکان و زمان درهم تنیده است، توجه دارد. این دو نگاه متفاوت، مکمل یکدیگرند؛ زیرا یکی تجربه میکند و دیگری معنا میبخشد. در این بین، بهره گیری از شیوههایی همچون پدیدارشناسی، با پرداختن به تجربۀ زیستۀ فرد در مواجهه با جهان پیرامون، کمک میکند تا تجربۀ سفر نهتنها بهعنوان جابجایی در مکان، بلکه بهمثابۀ مواجهه با معنا و هویت درک شود، و اینجاست که تجربۀ گردشگر میتواند بهعنوان یک دادۀ فرهنگی و معرفتی برای تحلیل لایههای پنهان موضوع به کار گرفته شود. تجربۀ سفر بهمثابۀ شناخت فرهنگی است و گردشگری فرهنگ، دعوتی است به آشتی این دو نگاه؛ آنجا که روایتهای سفر با چاشنی تحلیل فرهنگی همراه میشود. دعوت به نگاهی ژرفتر به گردشگری، چرا که سفر نهتنها رسیدن به مقصد، که پیمودن مسیری است آراسته به منظرها و توقفگاههای معنایی که میبایست با گام-های کوتاه و آهسته و توأم با مکث و تأمل طی شود. سفر، در تمام اشکال خود، بستری است برای گردشگری آزادانۀ فرهنگ.
با گسترش شهرنشینی و توسعۀ روزافزون شهرها نیاز انسان به ارتباط با طبیعت بیش از پیش احساس شده و فضای سبز شهری همگام با شهر در حال توسعه است. با وجود افزایش توسعۀ کمی فضای سبز معاصر ناکارآمدی آن و عدم رفع نیازهای مختلف شهروندان مشهود است. شناخت ظرفیتهای مکانی و ادراک ساکنان از فضای سبز پیرامون آنان به شناخت مؤلفههای مکانساز منظر سبز بومی خواهد انجامید. باغشهر نطنز نیز دارای ظرفیتهای مکانی خاص خود است که پژوهش حاضر به واکاوی ویژگیهای تیپولوژیهای سبز مختلف نطنز بهمنظور شناخت این مؤلفهها از طریق اسناد کتابخانهای و مشاهدات میدانی بهواسطۀ خوانش منظرین پرداخته است. نتایج نشان دادند که تیپولوژیهای سبز سنتی نطنز شامل باغشهر و واحههای سبز با توجه به نیازهای ساکنان و ظرفیتهای مکان با ایجاد نظم با تأکید عناصر برگزیده ایجاد شدهاند و با دارا بودن پیوند تنگاتنگ با زندگی روزمره و ذهنیات ساکنان نیازهای آنان درجنبههای مختلف اجتماعی، فرهنگی، زیباییشناختی، اقتصادی و زیستمحیطی را برطرف میسازند. در حالی که تیپولوژیهای سبز معاصر شامل پارکهای شهری و فضاهای سبز عمومی بهصورت ناپایدار و ناسازگار با ادراک ساکنان از مکان به عملکرد صرفاً تزئینی و تفرجی تقلیل یافته و جایگاهی در ذهنیت ساکنان ندارند. توجه به مؤلفههای مکانساز منظر سبز در طرحهای توسعه بهمنظور افزایش کارآمدی فضای سبز و تبدیل آن به منظر سبز امری ضروری است.
منظر در گردشگری بهعنوان عنصر کلیدی ایجاد تجربهای غنی و بهیادماندنی، نهتنها ویژگیهای طبیعی (کوهها، دریاها، جنگلها) بلکه میراث فرهنگی، معماری و محیطهای انسانساخت را شامل میشود. این مفهوم تأثیر مستقیمی بر ادراک گردشگران و رضایت از سفر دارد. در این میان، رنگ بهعنوان جنبهای بنیادین در تعریف منظر، قادر به برانگیختن احساسات، نمایش هویت فرهنگی و تأثیرگذاری بر رفتار گردشگران است (مانند تأثیر رنگهای گرم بر افزایش انرژی یا رنگهای سرد بر القای آرامش). بااینوجود، نقش رنگ در منظر گردشگری علیرغم اهمیت آن، کمتر بررسی علمی شده است. این پژوهش با هدف تحلیل نقش رنگ در طراحی و ادراک منظر گردشگری و با تمرکز بر سه پرسش محوری انجام شده است: چگونه میتوان از رنگ بهعنوان ابزار استراتژیک برای تقویت تجربۀ گردشگران بهره برد؟ چه عواملی در طراحی منظر رنگی مقاصد گردشگری باید مدنظر قرار گیرند؟ چه تفاوتهایی میان تأثیر رنگ بر مناظر طبیعی و مناظر فرهنگی وجود دارد؟ در نهایت ارائه راهکارهایی برای بهبود هویت بصری مقاصد گردشگری است. این مقاله با روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و مرور سیستماتیک پریسما منابع (۲۰۰۰-2025) از پایگاههای داده استنادی اسکوپوس (Scopus)، وب آف ساینس(Web of Science) و مقالات علمی-پژوهشی داخلی پرداخته است. معیار شمول، انطباق با اهداف و پرسشهای پژوهش بوده و بهصورت هدفمند، با تمرکز بر ادبیات مرتبط با طراحی منظر، روانشناسی رنگ و گردشگری انجام شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد معیارهای کلیدی در طراحی منظر رنگی گردشگری عبارتند از: تنوع رنگها و تعادل در استفاده از آنها، تأثیر رنگ بر ادراک فضا و ایجاد نقاط کانونی، بهکارگیری رنگهای گرم و روشن برای جذابیت بصری، توجه به تغییرات فصلی و جلوگیری از یکنواختی. این معیارها پیوند میان طراحی بصری و تجربۀ گردشگران را تقویت میکند و راهکارهایی عملی برای ارتقای هویت بصری مقاصد ارائه میدهند.
محله یکی از کوچکترین واحدهای سیستم شهر، و قلب تپندة آن، «مرکز محله» است. مرکز محله، هستة ایجادکنندة حیات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی محله است و تا زمانی که زنده باشد، محله نیز زنده خواهد ماند. هستی محله به مرکز آن وابسته است و هستی مرکز نیز به زیست ساکنانی که در آن حضور دارند. انسان در مواجهه با پدیدهای، ابتدا هستی آن را در قالب یک حقیقت واحد به شکل یک حس کلی درک میکند و سپس به ادراک اجزاء آن میپردازد. این ادراک کلنگر حاصل اجزاء و ارتباط میان اجزاء تشکیلدهندة آن رخ میدهد. در سفر پژوهشی «خوانش هستیشناسی منظر شهری یزد» ضمن بازدید برخی از مراکز محلة یزد، به دنبال حس کلی ناشی از تجربة فضا، به مقایسة چهار مرکز محله با یکدیگر پرداخته شد. در این مقایسه مراکز محله را به مثابة یک کل دانسته لذا به بررسی اجزاء و ارتباط میان اجزاء پرداخته شد. مرکز محله با توجه به عرصة فضای میانی خود، جدارهها و کاربریهای بلافصل آن، کاربریهای مجاور مرکز محله که هر چند جدارة آن را نمیسازند اما بر آن تأثیر میگذارند، معابری که به آن ختم میشوند یا از آن منشعب میشوند و رویدادهایی که در آن رخ میدهد، کاراکترهای منحصر به فردی دارند. این کاراکتر، شخصیت و هویت آن مرکز را میسازد که در حقیقت همان حس کلیِ هستی آن است. بنابراین یافتة پژوهش، دریافتن همین شخصیتهای گوناگون مراکز محله با ظاهری مشابه بود. روش جمعآوری اطلاعات در این پژوهش بر بازدید میدانی و رویکرد هستیشناسانه با دیدی کلنگر از دید تجربهکنندة فضا استوار است که با اطلاعات کتابخانهای تکمیل و تحلیل شد.
منظر شهری بازتابی از هویت، تاریخ، فرهنگ و ساختار فضایی هر شهر است و سازمان فضایی بهعنوان بستر کالبدی این منظر، نقشی بنیادین در شکلگیری ادراک فضایی و هویت شهری ایفا میکند. پژوهش حاضر با تمرکز بر شهر تاریخی نطنز، به خوانش عناصر سازمان فضایی آن شامل قلمرو، مرکز، ساختار و کلهای کوچک میپردازد تا تأثیر دگرگونیهای ناشی از توسعۀ معاصر بر منظر شهری را تحلیل کند. نطنز نمونهای از شهرهای ایرانی است که سازمان فضایی آن در پیوند با بستر طبیعی، سلسلهمراتب عملکردی و نظام معیشتی-اجتماعی شکل گرفته است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیلی-تفسیری، برپایۀ مطالعات کتابخانهای، متون تاریخی، مشاهدۀ میدانی و تحلیل نقشهها انجام شده است. یافتهها نشان میدهند که عناصر سنتی سازمان فضایی نطنز از جمله باغات پیرامونی بهعنوان مرزهای طبیعی قلمرو، مراکز مذهبی و اجتماعی در قلب ساختار فضایی، شبکه ارگانیک مسیرها و پیوندهای عملکردی، در حفظ انسجام فضایی و معنا بخشی به منظر شهر نقشی کلیدی داشتهاند. با این حال، توسعههای چند دهۀ اخیر از جمله ساختوسازهای جدید، خیابانکشیها و گسترش نامتوازن شهر، موجب گسست در سازمان فضایی، تضعیف مرکز تاریخی، از بین رفتن پیوستگی عملکردی و کاهش خوانایی منظر شهری شدهاند. نتیجۀ این دگرگونیها، تضعیف هویت تاریخی شهر و کاهش تعلق خاطر شهروندان به فضاهای تاریخی بوده است. بر این اساس، بازشناسی و بازآرایی عناصر سازمان فضایی با تکیه بر بستر طبیعی و ساختار تاریخی شهر، میتواند راهبردی مؤثر برای هدایت توسعه پایدار و ارتقاء کیفیت منظر شهری نطنز و شهرهای مشابه باشد. این مطالعه تلاش دارد تا با تأکید بر جایگاه سازمان فضایی در فهم منظر شهری، زمینهای برای سیاستگذاریهای مکانمحور در مدیریت توسعه شهرهای تاریخی فراهم آورد.
راهها بهعنوان یکی از عناصر اصلی ساختار منظر شهری، نقشی بنیادین در ادراک فضا، هویت شهری و کیفیت زندگی شهروندان ایفا میکنند. با این حال، توسعههای معاصر شهری در بسیاری از شهرهای ایران، از جمله نطنز، اغلب با نادیدهگرفتن رویکرد کلنگر، منجر به تغییرات کالبدی و معنایی قابلتوجهی در ساختار شهر شدهاند. این پژوهش با هدف تحلیل تأثیر اقدامات توسعهای راهها بر منظر شهر نطنز، بر اساس سه مقیاس کلان (شبکۀ راههای بینشهری)، میانی (خیابانها و محورهای اصلی) و خُرد (کوچهها و مسیرهای محلی) انجام شده است. روش پژوهش کیفی و مبتنیبر رویکرد توصیفی-تحلیلی است و با اتکا به مطالعات اسنادی، تحلیل تطبیقی متون و مشاهدۀ میدانی، تغییرات منظرین شهر در گذر زمان بررسی شده است. یافتهها نشان میدهد که طرحهای توسعهای اخیر در نطنز، بهویژه احداث بلوارهای عریض و تعریض معابر، سبب گسست در پیوند تاریخی و فرهنگی شهر با شبکۀ راههای سنتی شده و از انسجام فضایی، هویت تاریخی و مفهوم باغشهری کاسته است. در سطح خُرد نیز، کوچهها و مسیرهای ارگانیک تاریخی جای خود را به الگوهای هندسی و یکنواخت دادهاند که موجب کاهش خوانایی، حس مکان و تعاملات اجتماعی گردیده است. در مجموع، نتایج حاکی از آن است که توسعۀ راهها در نطنز، بهرغم تسهیل جابهجایی، به گسستهای کالبدی، بصری و ادراکی منجر شده است. پژوهش تأکید میکند که حفظ منظر راهها بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی و هویت شهر، مستلزم نهادینهکردن رویکردی کلنگر در برنامهریزی و طراحی شهری است.
مفهوم معنویت بهمثابۀ بخش غیرمادی و ماهیت اصلی وجود انسان تعبیر میشود. بر این اساس انسان بهعنوان مخلوق آفرینش و بهجهت ماهیت خداگونگیاش، بیهوده بر روی این کرۀ خاکی قرار نگرفته و اهداف ویژهای برایش در نظر گرفته شده است. از اینرو برای تحقق اهداف آفرینش به حرکت روی آورده و از سفر بهعنوان منبع و شیوۀ تحقق هدف تعالی بهره میجوید. سفر، مهد شکلدهی تمامی طی طریقهایی است که انسان را در مسیر کمال گرایی و خودشکوفایی و کسب تجربه قرار میدهد. لذا مضامین معنوی از رابطۀ انسان با خویشتن گرفته، تا تعاملات انسانی، ارتباط با محیط پیرامون و در نهایت ارتباط با خالق هستی تجلی مییابد. تمامی روابط انسانی در این کرۀ خاکی در بستر فرهنگ رقم میخورد. ادراک انسان در ارتباط درونی خویش، از ارزشها و باورها و جهانبینیاش شکل میگیرد و سفر این ادراک را بهبود میبخشد، چه بسا آن را تقویت نیز میکند. از سوی دیگر، در راستای میل درونی انسانی، که همان نیاز به کشف و شناخت است، که خود ماهیتی معنوی دارد، با سایر انسانها ارتباط برقرار میکند و این ارتباط تعاملی بین فرهنگی را رقم میزند. انسان از یک جامعه با یک فرهنگ منحصربهفرد، در ارتباط با انسانی دیگر با فرهنگ دیگری قرار میگیرد که این خود زمینهای از شناخت جدید را ایجاد میکند. در این مسیر معنویت تجلی دیگری پیدا میکند و این زمینۀ دیگری از ارتباط انسان با محیط پیرامون فرهنگی و طبیعی خویش است. و در نهایت، ارتباط با خالق هستی شکل میگیرد، که خود نمونۀ عینی از معنویت است. فضای معنویت در سفر بهطور قطع متأثر از روابط است، روابطی که از درون فرد با خویشتن خویش آغاز شده و به خویشتن خویش و آفریدگارش باز میگردد. معنویت در وجود انسانی است، و چه بسا در محیط فرهنگی، در ارتباط با سایر انسانها در سفر درک میشود. انسان برای یافتن معنی وجودی خویش، محیط و چه بسا خالق به سفر روی میآورد. البته گاه از این امر آگاه نیست، اما همیشه دلیلی برای حرکت، وی را بهسوی یک مقصد واداشته است؛ چه آگاه بوده چه ناخودآگاه، وجود معنوی انسانی در طول سفر، و ارتباط با سایر افراد و محیط طبیعی و فرهنگی، به ماهیت روحانی خویش روی آورده و گویی گمشدهای را درمییابد.معنویت همان بُعد روحانی وجود انسانی است که دلیل و انگیزۀ بسیاری از فعالیتهای انسان را دربر میگیرد. در این میان شناختن، جستجو کردن، کشف و یافتن همان گمشدههای انسانی است که سفر بستر مناسبی را برای تحقق آن فراهم کرده است. سفر در بستر فرهنگ و حرکت از یک فرهنگ بهسوی فرهنگ دیگری، نمونهای از تجلی فرهنگ و یکی از مهمترین گمشدههای جامعۀ انسانی در راستای تحقق ماهیت معنوی جهان امروز تلقی میشود.
| صنعت مسافرت و گردشگری نقشی اساسی در اقتصاد و جامعۀ جهانی دارد. از دیدگاه اقتصادی، بین گردشگری معمولی و گردشگری فرهنگی تفاوت وجود دارد. ایران بهدلیل داشتن انواع میراثفرهنگی ملموس و ناملموس، پتانسیل بالایی در زمینۀ گردشگری فرهنگی دارد. با توجه به اهمیت گردشگری و بهویژه گردشگری فرهنگی در اقتصاد، این پژوهش به بررسی عوامل تأثیرگذار بر بازدید از جاذبههای میراثفرهنگی با تأکید بر سرمایۀ فرهنگی میپردازد. در این راستا عوامل اثرگذار بر بازدید، به دو بخش عوامل مربوط به طرف عرضه (امکانات و تسهیلات موجود در جاذبههای میراثفرهنگی) و عوامل مربوط به طرف تقاضا، ازجمله سرمایۀ فرهنگی گردشگران تفکیک شده است. منظور از سرمایۀ فرهنگی در این پژوهش، سرمایۀ فرهنگی انباشتهشده درگردشگران است که با شاخصهایی نظیر سابقۀ بازدید، تحصیلات، درآمد و سن سنجیده میشود. روش تحقیق ترکیبی از روش توصیفی- علی است. جامعۀ آماری این پژوهش شامل کلیۀ گردشگران داخلی و از پرسشنامۀ محقق ساختهشده استفاده شد. بدین منظور با توجه به بزرگبودن جامعه، 384 پرسشنامه بهصورت تصادفی و مجازی بین گردشگران توزیع شده است و با استفاده از تحلیل علی رگرسیونی، دادههای حاصل تجزیه و تحلیل شدند. نتایج بهدستآمده از تحلیل رگرسیون لاجیت رتبهای نشان میدهد، متغیرهای سرمایۀ فرهنگی شامل سن، اشتغال و سابقۀ بازدید تأثیر مثبت و معنادار و متغیرهای وضعیت درآمد مربوط به خانوارهای با درآمد متوسط روبهبالا و پردرآمد دارای تأثیر منفی و معنادار هستند. همچنین از متغیرهای طرف عرضۀ تبلیغات، رستوران، فروشگاههای محصولات فرهنگی و کاهش میزان ازدحام بیشترین تأثیر مثبت و معنادار را دارند.