این پژوهش آمیخته و از لحاظ هدف بنیادین است و برحسب روش گردآوری دادهها میدانی محسوب میشود. تکنیک کیفی مورد استفاده شده فراترکیب و در قسمت کمی تحلیل مدل پویای سیستم بوده است. جامعه هدف مدیران و خبرگان بانکداری با مدرک کارشناسیارشد به بالا و سابقۀ کاری بالای 10 سال بودند. روش نمونهگیری گلوله برفی و تعداد حجم نمونه باتوجهبه اشباع نظری دادهها 7 بوده است. در قسمت کیفی با استفاده از نرمافزار MAXQDA به تحلیل مصاحبهها پرداخته شده و در قسمت کمی با استفاده از نرمافزار Vensim به تحلیل مؤلفههای شناساییشده پرداخته شده است. براساس نتایج پژوهش، درمجموع 15 مقوله و 54 مفهوم شناسایی و استخراج شدند. این مقولهها شامل مدیریت هویت برند، ارزش ویژه برند، فرهنگ سازمانی و غیره میباشد. یافتههای پژوهش میتواند برای مدیران بانک و کارشناسان بازاریابی نتایج حائز اهمیتی داشته باشد. کاملاً آشکار است که اهمیت این مقوله در صنعت خدمات مالی و بانکداری در ایران، بهواسطۀ تشدید جریان حرکت بانکها از حالتی ایستا به صنعتی رقابتی و پویا، بیشازپیش احساس شده است. اهداف پژوهش: طراحی مدل مدیریت برند سازمان در بانک ملت با تمرکز بر لوگوی برند.شناسایی متغیرهای اثرگذار بر مدیریت برند سازمان در بانک ملت و شناسایی ارتباط بین متغیرها بر مدیریت برند این بانک.سؤالات پژوهش:طراحی مدل مدیریت برند سازمان در بانک ملت با تمرکز بر لوگوی برند دارای چه مؤلفههایی است؟مدیریت برند سازمان در بانک ملت متأثر از چه متغیرهایی است؟
امروزه با همه گیری بیماری کرونا مشکلاتی برای کسب و کارها، بویژه کسب و کارهای کوچک و متوسط ایجاد شده است؛ از سوی دیگر قابلیتهای بازاریابی در تعیین ارزیابی ناهمگن از کیفیت محصول برای مشتریان ضروری تلقی شده است که این امر به جهتگیری راهبردی کسبوکارهای کوچک و متوسط در شرایط بحرانی همه گیری بیماری کرونا کمک میکند. هدف پژوهش حاضر، تبیین تأثیر همهگیری بیماری کرونا بر کارایی با میانجیگری قابلیتهای بازاریابی و جهتگیری راهبردی می باشد. جهتگیری پژوهش، کاربردی و ازنظر هدف، توصیفی است. جامعه آماری پژوهش شامل 2200 نفر از مدیران و کارکنان ارشد کسب و کارهای کوچک و متوسط استان تهران می باشد که از نمونه 335 نفری با روش نمونه گیری طبقه ای استفاده شده است. برای جمعآوری دادهها از روش پیمایشی و جهت تحلیل دادهها از روش پی ال اس استفاده شده است. براساس یافتههای پژوهش اثر همهگیری بیماری کرونا بر کارایی، قابلیتهای بازاریابی و جهتگیری راهبردی و نقش جهتگیری راهبردی بر کارایی تأیید شد و نیز نقش غیرمستقیم متغیرهای میانجی قابلیتهای بازاریابی و جهتگیری راهبردی در رابطه بین همهگیری بیماری کرونا و کارایی تائید شد؛ اما تأثیر قابلیتهای بازاریابی بر کارایی رد شد. این پژوهش به مدیران ارشد و عالی کسب وکارهای کوچک و متوسط توصیه می نماید که برای کاهش تهدیدها و افزایش امکان بقا و بهرهگیری از فرصتهای آتی در دوره پساکرونا به جهتگیری راهبردی و قابلیت های بازاریابی توجه مضاعفی داشته باشند.
امروزه کسب و کارها با بحران های اقتصادی،سیاسی و اجتماعی رو به رو هستند که باعث بروز مشکلات برای ادامه حیات آنها می شود.بحرانها شرکتهای بین المللی را با شرایط عدم قطعیت مواجه ساخته وآنها را مجبور به تفکر مجدد در ارتباط با چگونگی تداوم کسب و کار خود می سازد.لذا سازمانها همواره به دنبال سازوکاری برای تولید،چرخش و انتشار اطلاعات با هدف دستیابی به بینش در تصمیم گیریهای مرتبط با بازار هستند. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر گردآوری اطلاعات توصیفی – همبستگی است.جامعه آماری پژوهش را سرپرستان و کارشناسان کسب و کارهای بین المللی (صادرات و واردات) فعال در سالهای 96 تا 99 تشکیل میدهند که پس از استخراج اطلاعات آنها از طریق سازمان توسعه تجارت و اتاق بازرگانی، با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند و برای آنهاپرسشنامه با طیف لیکرت ارسال شد و درنهایت اطلاعات مربوط به 382 پرسشنامه با استفاده از رویکرد معادلات ساختاری و بااستفاده از نرم افزار SmartPLS 3 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.در قسمت یافته های این پژوهش فرضیه تاثیر مستقیم فراکارکرد بازار شناسی بر کسب و کار بین الملل از منظر مدل های کسب و کار و چابکی استراتژیک مورد تایید قرارگرفت.همچنین نقش میانجی چابکی استراتژیک بر تاثیر فراکارکرد بازارشناسی بر تداوم کسب و کار بین الملل نیز مورد تایید قرار گرفت.
هدف: هدف این تحقیق مرور نظام مند مقالات حوزه حاکمیت شرکتی با رویکرد رفتاری به منظور ایجاد تصویری بزرگ جهت طراحی چارچوب مفهومی و انجام تحقیقات تجربی برای بازگشایی جعبه سیاه فرایندهای هیئت مدیره می باشد. سوال اصلی تحقیق این است که محققین این حوزه به مطالعه چه مفاهیمی پرداخته اند. روش: روش این پژوهش فراترکیب است. فراترکیب، روشی کیفی برای ارائه ترکیبی از یافته های پژوهش ها با هدف ایجاد چارچوب مفهومی و خلاصه سازی مفاهیم بمنظور ایجاد دسترسی راحت تر برای بهره برداری در پژوهش های تجربی است. یافته ها: پس از شناسایی 140 مقاله مرتبط و کدگذاری 78 مقاله منتخب با میانگین شاخص تاثیرگذاری 4.34، 1722 کد محتوایی برای شناسایی مفاهیم این حوزه ثبت گردید. با انجام فرایند کدگذاری باز، 139 مفهوم شناسایی شد که در قالب 25 زیرمقوله و 9 مقوله اصلی، دسته بندی گردید. سپس با انجام کدگذاری محوری و انتخابی طبق نظریه داده بنیاد، چارچوب مفهومی «حاکمیت شرکتی با رویکرد رفتاری» ارائه شد. نتیجه گیری: محققین باید پای را از وظایف کنترلی هیئت مدیره فراگذاشته و به وظایف خدمت رسانی که مهمترین آن مشارکت در زمینه استراتژی های سازمان است توجه بیشتری نموده و تاثیر عوامل زمینه ای چون ساختار مالکیت شرکت ها و پیچیدگی و عدم اطمینان محیطی بر روابط قدرت را مورد مطالعه قرار دهند. بعلاوه در کنار عوامل جمعیت شناختی، به شایستگیهای هیئت مدیره و سرمایه های انسانی و ارتباطی و نقش آن در کیفیت تصمیمات تاکید کرده و با مطالعه فرایندهای شناختی، عاطفی و رفتاری و توجه به عواملی چون قدرت، اعتماد و احساسات در کنار یکدیگر، به توسعه مدل های اقتضایی که تبیین کامل تری از پویایی های هیئت مدیره ها دست می دهد، بپردازند.
هدف: مشکلات برندسازی مد لباس در داخل ایران چیست؟ چه عواملی باعث ضعف برندسازی در این حوزه شده است؟ فرآیند برندسازی در مد لباس کشور دارای چه مراحل و نکاتی است و برندسازی انواع مد لباس انبوه و لوکس در داخل کشور به چه صورتی باید انجام گیرد و چه تفاوتهایی در جزئیات برندسازی دارند؟ هدف تحقیق حاضر این است که مدلی جامع از برندسازی و مشخص کردن گامهای مرتبط با آن میباشد. روش: پژوهش حاضر از طریق روش تئوری دادهبنیاد چندگانه سعی دارد با استفاده از ادبیات و تئوریهای موجود و همچنین مصاحبههای نیمهساختاریافته با متخصصان و کارشناسان این صنعت مدلی جامع و یکپارچه در زمینه برندسازی مدل لباس کشور ارائه نماید. روشنمونهگیری گلوله برفی و مصاحبهها تا زمان اشباع نظریه ادامه خواهد داشت. یافتهها: دادههای حاصل با نرم افزار MAQXDA تحلیل و 744 کد، 255 مفهوم و 10 مقوله استخراج شد. همچنین حدود 88 مقاله، کتاب، گزارش و ... نیز در حوزه برندسازی و برندسازی مد لباس بررسی و نتایج آن به طور کامل جهت غنیسازی نظریه در کنار دادههای حاصل از مصاحبهها قرار گرفت. نتایج: در نهایت برندسازی در محصولات مد لباس شامل سه مرحله کلان پیش برندسازی، برندسازی و پس برندسازی و در قالب هشت گام الزامات برندسازی، فرصتهای برندسازی، چالشهای برندسازی، هویت برند، جایگاهیابی برند، اعمال ابزارها و آمیختههای بازاریابی متناسب، ارزیابی برند و نهایتا رشد، توسعه و جایگاهیابی مجدد طرحریزی شده است. دو مقوله باقیمانده نیز در خصوص تفاوت برندسازی مد لباس لوکس و انبوه و ترتیب مراحل برندسازی هستند.
امروزه صنایع خدماتی نقش اساسی و مهمی در رشد و توسعه اقتصادی کشورها دارند و در این میان نقش و جایگاه صنعت بیمه بهعنوان یک صنعت حمایتکننده بر هیچکس پوشیده نیست. هدف از این پژوهش بررسی نقش میانجی شهرت شرکت بیمه در رابطه بین رضایتمندی و اعتماد بیمهگذار با وفاداری و تبلیغات توصیهای بیمهگذار است. این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی است و برای گردآوری دادهها از پرسشنامه استفادهشده است. روایی محتوایی آن با نظر متخصصان، استادان دانشگاهی و کارشناسان خبره تأیید شد. پایایی ابزار با محاسبه آلفای کرونباخ (85/.) در سطح مناسبی قرار داشت. تعداد 400 نفر از مراجعهکنندگان به نمایندگیهای حقوقی بیمه ایران شهر تهران نمونه آماری این پژوهش را تشکیل دادند و روش نمونهگیری در این پژوهش بهصورت خوشهای بوده است. یافتههای پژوهش، پس از تحلیل مسیر به کمک نرمافزار اسمارت پی ال اس نشان داد که رضایت بیمهگذار از طریق شهرت شرکت بیمه با وفاداری و تبلیغات توصیهای بیمهگذار و همچنین اعتماد بیمهگذار از طریق شهرت شرکت بیمه با وفاداری بیمهگذار و تبلیغات توصیهای بیمهگذار رابطه مثبت و معناداری دارند.
هدف: هدف این تحقیق بازگشایی جعبه سیاه هیئت مدیره برای تبیین تعاملات داخل و پیرامون هیئتمدیره در فرایند تصمیمگیری استراتژیک است. سوال تحقیق این است که عوامل رفتاری نظیر اعتماد، قدرت، احساسات و جنبههای شناختی بر اثربخشی فرایند تصمیمگیری استراتژیک چگونه تاثیری دارند؟ این تحقیق با تمرکز بر ابعاد رفتاری، به دنبال فهم عمیقتر و واقعگرایانهتری از فعالیتهای هیئتمدیرهها است. روش: در این پژوهش، مطالعه موردی چندگانه با رویکرد نظریهپردازی، به عنوان استراتژی پژوهش انتخاب شد. گزارشهای هیئتمدیرهها به مجمع 21 بانک پذیرفتهشده در بورس بررسی شده چهار بانک بر اساس روش نمونهگیری نظری انتخاب شد. 34 مصاحبه نیمهساختیافته با اعضای هیئت مدیره، معاونین و مدیران کلیدی این بانکها انجام گرفت. برای تحلیل دادهها از روشهای کدگذاری نظاممند، تحلیل درونموردی و تحلیل بینموردی استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که تصمیمگیری اثربخش استراتژیک، مستلزم وجود سه فرایند اصلی و مکمل در هیئت مدیره، شامل «همفکری»، «همدلی» و «همکاری» استراتژیک است. این سه فرایند روابطی پویا و متقابل با مولفههای رفتاری «توازن قدرت»، «توازن اعتماد و جو احساسی» و «توازن تضاد شناختی» دارند. نتایج تحقیق شامل 11 گزاره پیشنهادی است که با کنار هم قرار گرفتن آنها، «مدل اثربخشی فرایندهای رفتاری تصمیمگیری استراتژیک هیئت مدیره» ایجاد گردیده و توسط خبرگان، مورد ارزیابی قرار گرفت. نتیجهگیری: ارائه مدلی جامع و کلنگر از فرایندهای هیئت مدیره، شامل فرایندهای شناختی، عاطفی و رفتاری در کنار یکدیگر برای تبیین کاملتر پویاییهای هیئت مدیره و همچنین ایده توازن و وجود روابط غیرخطی بین مولفههای رفتاری و عملکرد، از ارزشافزاییهای این تحقیق است. پیشنهاد کاربردی این پژوهش برای سیاستگذاران اقتصادی، توجه بیشتر به پویاییهای رفتاری در هنگام تصمیمگیری درباره مکانیزمهای حاکمیت شرکتی است. همچنین توصیه میگردد مدیران و سهامداران عمده بنگاهها به توازن نهایی قدرت در هیئتمدیره از منظر قدرت ساختاری و قدرت ناشی از شایستگی، در هنگام انتصاب اعضای هیئتمدیره و مدیرعامل توجه نمایند.
هدف: طی سالهای اخیر، پژوهشگران حوزه بازاریابی، تمایل فزایندهای به اجرای این نوع پژوهشها در بستر شبکههای اجتماعی پیدا کردهاند. هدف پژوهش حاضر، شناسایی و تبیین ابعاد هوشمندی رقابتی در صنعت ماءالشعیر است. روش: روش استفاده شده در این پژوهش شبکهنگاری نام دارد. این روش نوعی روش پژوهش کیفی مردمنگاری با استفاده از ظرفیتهای بالای اینترنت و شبکههای رو به رشد اجتماعی است. دریافت مستقیم نظر مشتریان و شناخت دیدگاههای آنان، برای سازمان بسیار ارزنده است، اما با وجود توجه به این حوزه، در این زمینه پژوهشهای زیادی انجام نشده است. یافتهها: پژوهش حاضر ضمن بررسی نظر کاربران شبکه اجتماعی اینستاگرام در ذیل مطالب منتشرشده در صفحات مربوط به شرکتها و برندهای فعال در صنعت ماءالشعیر ایران، به تحلیل این نظرها و استخراج ابعاد هوشمندی رقابتی شامل هوشمندی بازاریابی، هوشمندی رقبا، هوشمندی فناورانه، هوشمندی راهبردی و هوشمندی اجتماعی و سلامت اقدام کرده و سپس به مقایسه نتایج مشابه و نامشابه پژوهش حاضر با سایر پژوهشها پرداخته است. نتیجهگیری: شرکتهای فعال در صنعت ماءالشعیر، برای تقویت رقابتپذیری خود به حضور فعالانه در فضای مجازی، تدوین و اجرای راهبردهای بازاریابی دیجیتال و بهرهگیری از متخصصان حوزه شبکههای اجتماعی نیاز دارند. در این راستا، پژوهش حاضر برای شرکتهای فعال در این صنعت رهنمودهایی ارائه کرده است. از این رو برای پژوهشگران این حوزه هم از دیدگاه نظری و هم از نظر کاربردی و فعالان صنعت، پژوهشی سودمند است.
هدف این پژوهش، تفکیک فعالیتهای خلق ارزش مشترک از مسئولیت اجتماعی شرکتها در بنگاههای ایرانی است. از طریق بررسی تجارب فعالیتهای اجتماعی بنگاههای ایرانی، با تمرکز به اقداماتی که دارای ویژگیهای خلق ارزش مشترک هستند، اقدام به بررسی نوع فعالیتهای اجتماعی بنگاههای ایرانی گردید. به علت عدم وجود مدل مشابه، از نظریه داده بنیاد استفاده گردید تا با استفاده از تجارب عملی، به کشف مسیر پیموده شده در انجام اقدامات اجتماعی شرکتهای ایرانی بپردازیم. تعداد 37 مصاحبه با مدیران و خبرگان مرتبط انجام گردید. مدل بهدستآمده در این پژوهش، فعالیتهای اجتماعی بنگاههای ایرانی را به شش دسته تقسیم میکند، که نشاندهنده اقدامات خلق ارزش مشترک بنگاههای ایرانی در یک طیف هستند. دو دسته اول، قابلیت خلق ارزش مشترک ندارند. چهار دسته دیگر، میتوانند ارزش مشترک را با شدت و قابلیت اثرگذاری متفاوتی خلق نمایند. نتایج بهدستآمده نشان میدهد که شرکتهای ایرانی از چهار مسیر (بهبود وجهه عمومی از طریق اقدامات اجتماعی، کاهش ریسکها و هزینهها از طریق اقدامات محافظت از محیطزیست، افزایش درآمد از طریق خلق فرصتهای کسبوکاری ناشی از حل مشکلات اجتماعی، و از طریق افزایش درآمد از طریق بهبود منافع انتقالیافته به یک گروه از ذینفعان) به انجام اقدامات خلق ارزش مشترک میپردازند.
هدف: اگر سازمانهای فروشنده میخواهند موفق باشند، بایستی مدلهای فروش جدیدی ایجاد کنند که برای مشتریان کارآمدند؛ زیرا این تنها راه بقای آنها در بازار متلاطم است. نوآوری باز پارادایمی است که از طریق آن سازمانها باید از ایدههای خارجی مطرح شده همانند ایدههای داخلی در سازمان استفاده کنند و این ایدهها را به سمت بازار هدایت کرده و ارزش ایجاد کنند. هدف از اجرای تحقیق حاضر این است که با شناسایی مؤلفههای نوآوری باز در فروش، به مدیران در اتخاذ راهبردهای مناسب برای بهبود فروش و ارتقای عملکرد بنگاهها کمک شود. روش: برای دستیابی به هدف بیان شده، از طریق نمونهگیری هدفمند، اطلاعات 13 نفر از اعضای هیئت مدیره، مدیران فروش و کارشناسان فروش در گروه شرکتهای ساختمانی ایرانیان اطلس، از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته، گردآوری و تجزیه و تحلیل شدند و با استفاده از روش نظریه برخاسته از داده، مدل فروش مبتنی بر نوآوری بازطراحی شد. یافتهها: یافته های این تحقیق کیفی نشان میدهد که استفاده از مؤلفههای نوآوری باز در فروش، میتواند موجب شود فروش، بهرهوری، رضایت گروههای دخیل در فروش و سطح کیفی محصولات، افزایش یابد. نتیجهگیری: نتایج پژوهش انجام شده نشان داد که ابعاد فروش مبتنی بر نوآوری باز را میتوان در سی و چهار مقوله اصلی شامل ارائه و دریافت لایسنس، همکاری ها و سرمایه گذاری های مشترک، سرمایه گذاری در ایده و پژوهش، بهره برداری از دانش درونی شرکت، انعطاف پذیری در فعالیت های مبتنی بر فروش، سفارشی سازی محصولات بر اساس ذائقه مشتریان، و ... طبقه بندی کرد.
هدف این پژوهش، تفکیک فعالیتهای خلق ارزش مشترک از مسئولیت اجتماعی شرکتها در بنگاههای ایرانی است. از طریق بررسی تجارب فعالیتهای اجتماعی بنگاههای ایرانی، با تمرکز به اقداماتی که دارای ویژگیهای خلق ارزش مشترک هستند، اقدام به بررسی نوع فعالیتهای اجتماعی بنگاههای ایرانی گردید. به علت عدم وجود مدل مشابه، از نظریه داده بنیاد استفاده گردید تا با استفاده از تجارب عملی، به کشف مسیر پیموده شده در انجام اقدامات اجتماعی شرکتهای ایرانی بپردازیم. تعداد 37 مصاحبه با مدیران و خبرگان مرتبط انجام گردید. مدل بهدستآمده در این پژوهش، فعالیتهای اجتماعی بنگاههای ایرانی را به شش دسته تقسیم میکند، که نشاندهنده اقدامات خلق ارزش مشترک بنگاههای ایرانی در یک طیف هستند. دو دسته اول، قابلیت خلق ارزش مشترک ندارند. چهار دسته دیگر، میتوانند ارزش مشترک را با شدت و قابلیت اثرگذاری متفاوتی خلق نمایند. نتایج بهدستآمده نشان میدهد که شرکتهای ایرانی از چهار مسیر (بهبود وجهه عمومی از طریق اقدامات اجتماعی، کاهش ریسکها و هزینهها از طریق اقدامات محافظت از محیطزیست، افزایش درآمد از طریق خلق فرصتهای کسبوکاری ناشی از حل مشکلات اجتماعی، و از طریق افزایش درآمد از طریق بهبود منافع انتقالیافته به یک گروه از ذینفعان) به انجام اقدامات خلق ارزش مشترک میپردازند.
هدف: ارائه خدمات تجاریسازی در پارکهای علم و فناوری و سایر نهادهای تسهیلکننده توسعه شرکتهای دانشبنیان، در موفقیت یا شکست شرکتهای مستقر در آنها نقش بسیار مهمی دارد. این پژوهش با هدف شناسایی و مقایسه اولویت خدمات تجاریسازی مورد نیاز شرکتهای رشدی و توسعهای مستقر در پارک علم و فناوری دانشگاه تهران انجام گرفته است. روش: این تحقیق با کمک 227 نفر از کارکنان 93 شرکت مستقر در پارک و کارمندان واحد تجاریسازی پارک اجرا شده است. خدمات تجاریسازی با بهرهگیری از مطالعات کتابخانهای و خدمات تجاریسازی پارکهای علم و فناوری ایران و سایر نقاط جهان شناسایی شده و در ادامه، این دستهها و خدمات با استفاده از روش تحلیل ارزیابی وزندهی تدریجی (SWARA)، رتبهبندی شدند. یافتهها: مطابق یافتههای این پژوهش، شرکتهای رشدی به خدمات بازاریابی، تأمین مالی و سرمایهگذاری و خدمات آموزشی بهترتیب بیشترین اولویت را دادهاند، در حالی که برای شرکتهای توسعهای خدمات تأمین مالی و سرمایهگذاری، بازاریابی و امور قراردادها و ضمانتنامهها به ترتیب بالاترین اولویت را کسب کردهاند. نتیجهگیری: در این پژوهش الگویی دوسطحی برای برنامه ریزی و تصمیم گیری در مورد ترکیب خدمات تجاری سازی قابل ارائه با در نظر گرفتن محدودیتها، شرایط مختلف، توانمندیها و اهداف پارکهای علم و فناوری ارائه شده است که در سطح اول تصمیمگیری درباره اولویت دسته خدمات بوده و در سطح دوم در رابطه با اولویت خدمات هر دسته تصمیمگیری میشود. این الگو میتواند در سیاستگذاریها و برنامهریزیهای پارکهای علم و فناوری در جهت بهبود ارائه خدمات تجاری سازی به شرکتهای رشدی و توسعهای مورد استفاده قرار گیرد.
مقدمه: سرطان از جمله بیماریهایی است که پیشگیری و درمان آن بر تمامیت زندگی فرد اثر میگذارد. اکثر مردم پس از شنیدن خبر مبتلا شدن به سرطان دچار یأس و درماندگی می شوند که بخشی از این احساسات مربوط به ماهیت مرموز و کشنده بیماری سرطان است و بخشی دیگر به دلیل عوامل ساختاری و اجتماعی تاثیر گذار بر روند بیماری می باشد. هدف از انجام این مطالعه تعیین عوامل ساختاری و اجتماعی تاثیر گذار بر گرایش بیماران مبتلا به سرطان به شبکه اجتماعی اینستاگرام می باشد.مواد و روش ها: این مطالعه به روش کیفی نظریه بنیادی در بازه زمانی 1396- 1397 انجام گرفته است، بدین صورت که 18 بیمار مبتلا به سرطان استفاده کننده از شبکه اجتماعی اینستاگرام به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. سپس مصاحبه های عمیق از مشارکت کنندگان به عمل آمده و به کمک روش نظریه بنیادی نتایج مطالعه مورد بررسی قرار گرفتند.یافته ها: با توجه به تحلیل داده ها حاصل از مصاحبه ، عواملی شامل فضای افسرده، تابو بودن سرطان و فقدان حمایت های اجتماعی و روحی پدیدار شد که مجموع این عوامل بر گرایش بیماران به شبکه اجتماعی اینستاگرام تاثیر گذار بود.نتیجه گیری: با توجه به اظهارات بیماران مبتلا به سرطان استفاده کننده از شبکه اجتماعی اینستاگرام مشخص شد که این بیماران از حمایت های اجتماعی و روحی ناکافی در جامعه رنج می برند و در فضایی افسرده ناشی از خمودی حاصل از بیماری زندگی می کنند و عوامل مداخله گری همچون تابوی سرطان در جامعه منجر گرایش این بیماران به شبکه اجتماعی اینستاگرام را فراهم می آورند. با توجه به یافته های این مطالعه بنظر می رسد فراهم آوردن امکانات و تسهیل ارتباطات از طریق فضای مجازی در جهت کاهش تنش در این بیماران به تلاش برای بقا در این بیماران کمک می کند.
هدف: هدف پژوهش حاضر شناسایی و بررسی انواع روابط مطلوب و نامطلوب مصرفکنندگان با اجتماعات برند در شبکه اجتماعی اینستاگرام است. روش: در این پژوهش از روش تحقیق مطالعه چندموردی استفاده شده است که در آن موارد مطالعه، هشت مشارکتکننده بودهاند که برندهایی از دو صنعت پوشاک و رستوران را در اینستاگرام دنبال میکردند. یافتهها: یافتههای این پژوهش وجود 15 نوع رابطه مختلف بین مصرفکنندگان و اجتماعات برند در اینستاگرام را نشان داد که از آن میان، نه مورد شامل خود، عشق، دوست صمیمی، دوست معمولی، همکار، رابطه موقت، رابطه نوظهور، آشنای دور و دشمنی، در پژوهشهای پیشین وجود داشت، اما شش رابطه شامل دوپیوندی، طرفدار، آشنای محترم، غریبه، بالقوه و رو به زوال، از نوآوریهای پژوهش حاضر است. این 15 نوع رابطه پس از ردهبندی بر اساس میزان مطلوبیت برای برندها، دستهبندی شدند. نتیجهگیری: این پژوهش نشان داد که مصرفکنندگان طیف متنوعی از روابط را با اجتماعات برند در اینستاگرام برقرار میکنند. این روابط میتوانند بسیار مثبت یا منفی باشند.
پارکهای علم و فناوری با هدف تسهیل توسعه فناوری و تجاریسازی محصولات و خدمات جدید فناوریمحور شکل گرفتهاند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی خدمات تجاریسازی پارکهای علم و فناوری و اولویتبندی این خدمات بر اساس نیاز واقعی شرکتهای مستقر انجام شده است. این مطالعه کاربردی در پارک علم و فناوری دانشگاه تهران با کمک 227 نفر از کارکنان 93 شرکت مستقر در پارک و کارمندان واحد تجاریسازی پارک و با ابزار پرسشنامه و مصاحبه صورت گرفته است. دستهبندی خدمات تجاریسازی پارک با تحلیل عاملی اکتشافی در این مطالعه منجر به شناسایی 10 عامل گردید. همچنین رتبهبندی این دستهها و خدمات، با استفاده از روش تحلیل ارزیابی وزندهی تدریجی انجام شده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد بازاریابی، تأمین مالی و سرمایهگذاری، امور قراردادها و ضمانتنامهها، آموزش و مشاوره به ترتیب بیشترین اولویت را برای شرکتهای مستقر در پارک علم و فناوری دانشگاه تهران دارند؛ بنابراین ارائه اینگونه خدمات میتواند در موفقیت و توسعه آنها راه گشا باشد.
انتخاب اسم مناسب برای محصول میتواند به شناخته شدن تولیدکننده، ترفیع محصول و تبلیغات موثرتر کمک کند. یکی از راههای انتخاب اسم مناسب، استفاده از نمادهای آوایی زبان است. در این پژوهش تعدادی از نمادهای آوایی زبان فارسی که میتوان از آنها در طراحی اسم برند استفاده کرد، بررسی شدهاند. این پژوهش از حیث هدف، کاربردی بوده و از نقطه نظر گردآوری دادهها، توصیفی و از نوع پیمایشی بوده است. جامعه آماری این پژوهش، دانشجویان ساکن در کوی پسران دانشگاه تهران بوده و روش نمونهگیری از جامعه آماری، غیرتصادفی و از نوع اتفاقی بوده است. نتایج نشان میدهد که اسم برندهایی که دارای مصوتهای پیشین زبان فارسی اعم از ”ای“، ”کسره“ و ”فتحه“ هستند، معنای کوچکتر بودن، ظریفتر بودن، ضعیفتر بودن و سبکتر بودن را نسبت به اسم برندهایی که دارای مصوتهای پسین زبان فارسی اعم از”ضمه“، ”آ“ و ”او“ هستند، در ذهن پاسخگویان متبلور میکنند. همچنین اسم برندهایی که دارای مصوتهای پسین زبان فارسی هستند نسبت به اسم برندهایی که دارای مصوتهای پیشین زبان فارسی هستند، معنای سریعتر بودن را در ذهن پاسخگویان متبلور میکنند
تلاشهای طرفداران اخلاق در کسبوکار به صورت کدهای اخلاقی، الگوی رفتار ارتباطی افراد سازمان را ترسیم و به فرهنگ سازمانی اخلاقی کمک مینماید. این کدها در هر حرفه، رفتارهای صحیح و ناصحیح را مشخص میکنند. لذا با توجه به اهمیت اخلاق در اسلام، تحقیق حاضر، از طریق مصاحبه با خبرگان حوزه اخلاق اسلامی و بازاریابی، به استخراج معیارهایی اخلاقی در حوزههایی از بازاریابی و فروش پرداخته است. با بکارگیری استراتژی نظریهپردازی دادهبنیاد، طی کدگذاری باز در نرمافزار اطلس.تی، معیارها استخراج و کدهایی برای جلوگیری از افعال ضداخلاقی فروشندگان، در سه دسته: عمومی، شرکت و رقبا، ارائه شدهاند، تا راهنمایی برای مواجه با دوراهیهای اخلاقی باشند.
هدف پژوهش حاضر، بررسی پیشایندها و پیامدهای کلیدی عشق به برند خریداران گوشی تلفن همراه میباشد. با توجه به اهمیت ارتباطات مصرفکننده با برند، در این مقاله تلاش شده است پیشایندها و پیامدهای عشق به برند مورد بررسی قرار گیرد. جامعه آماری این پژوهش، شامل خریداران گوشی تلفن همراه برندهای اپل، سامسونگ، سونی، نوکیا، اچتیسی، الجی، دیمو و جیالایکس در تهران میباشد. نمونه آماری پژوهش حاضر شامل 379 خریدار گوشی میباشد. برای گردآوری دادهها،از ابزار پرسشنامه استفاده شده است. تجزیهوتحلیل دادههابا تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزار اسمارت پیالاس انجام گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد احساس سورئالیستی خریدار، برند خودانگاره و تصویر برند از پیشایندهای کلیدی عشق به برند خریداران گوشی تلفن همراه میباشد. همچنین وفاداری به برند، حسادت به دارندگان برند، تعامل فعال خریدار، تبلیغات توصیهای مثبت،وتمایل به پرداخت بیشتر، بهعنوان پیامدهای عشق به برند خریداران گوشی تلفن همراه، تایید شد.