هدف: بگونیا یکی از رایجترین گیاهان زینتی در جهان است و امروزه توجه ویژه ای به استفاده از بیوتکنولوژی و مهندسی ژنتیک در تولید اقام جدید با فرم های متنوع در این جنس شده است. این آزمایش با هدف بهینه سازی باززایی و انتقال ژن در این گیاه انجام شد تا زمینه ی لازم برای انتقال ژنهای ارزشمند را فراهم کند. مواد و روشها: ابتدا شاخهزایی ریزنمونههای لایه سلولی نازک دمبرگ گونه B. soli-mutata در محیط کشت MS حاوی سیتوکینینهای Kin یا TDZ (2/0، 1 و 2 میلی گرم در لیتر) در ترکیب با NAA (0 و 2/0 میلی گرم در لیتر) مورد ارزیابی قرار گرفت. برای همکشتی و تولید گیاهان تراریخته، ریزنمونه دمبرگ بگونیا با باکتری A. tumefacians نژاد LBA4404 حاوی ژنGUS و ژن گزینشگر NPTII در محیط کشت MS حاوی یک میلیگرم در لیتر Kin و 2/0 میلیگرم در لیتر NAA کشت شد. برای تایید تراریختی گیاهچههای بدست آمده، از واکنش زنجیرهای پلیمراز با آغازگرهای ژنهای GUS و VIR و آزمون ارزیابی Gus استفاده شد. نتایج: نتایج حاصل از این بررسی نشان داد به لحاظ باززایی شاخه سیتوکینین Kin نسبت به TDZ برتری دارد و اضافه کردن NAA به محیط کشت در هر دو تیمار سیتوکینین باعث بهبود تمام صفات شد. لذا برای همکشتی از محیط کشت حاوی یک میلیگرم در لیتر Kin و 2/0 میلیگرم در لیتر NAA استفاده شد. طی فرایند تولید گیاهان تراریخته، بعد از 4 ماه همکشتی 2000 ریزنمونه با باکتری در محیط کشت انتخابی حاوی 50 میلیگرم در لیتر کانامایسین، در مرحله سازگاری 17 گیاهچه بدست آمد که تراریختی 7 گیاهچه با استفاده از واکنش زنجیرهای پلیمراز و آزمون ارزیابی Gus تایید شد. نتیجه گیری: نتایج این بررسی نشان داد درصد تراریزش در این گیاه پایین است و بهینه کردن شرایط برای افزایش کارایی انتقال ژن در آن از اهمیت زیادی برخوردار است.
ریزجلبکها به عنوان یک منبع بالقوه پایدار برای مواد اولیه سوخت، غذا، مواد شیمیایی، تغذیه دام و حتی برای صنعت داروسازی شناخته میشوند. در این مطالعه، اثرات نوع محیط کشت شامل محیطهای F2، Walne، BG11، BBM و TAP در pHهای 6، 5/6، 7، 5/7، 8 و 9 و شدتهای نور در پنج سطح شامل 2000، 2700، 3300، 4500 و 7800 لوکس بر روی رشد ریزجلبکهای خالصسازی شده از دریاچه بزنگان مطالعه شد. رشد ریزجلبکها با تعیین وزن خشک و نرخ رشد ویژه آنها تعیین شد. همچنین مقدار کلروفیل و کاروتنوئید با کمک روشهای بیوشیمیایی استاندارد در شرایط بهینه رشدی تعیین گردید. نتایج نشان داد که در ریزجلبکهای Nodularia sp.، Tetraselmis sp.، Chlamydomonas sp. و Chlorella sp. بیشترین رشد به ترتیب در محیط کشتهای والن (83/0 گرم در لیتر)،F2 (76/1 گرم در لیتر)،TAP (28/1 گرم در لیتر) وBG11 (72/1 گرم در لیتر) مشاهده شد. همچنین بهترین pH و شدت نور برای رشد ریزجلبکها به ترتیب برابر با 5/7 و 4500 لوکس بود. بیشترین مقدار کلروفیل و کاروتنوئید به ترتیب در ریزجلبک Chlorella sp. (92/21 میکروگرم در میلیلیتر) و Tetraselmis sp. (78/6 میکروگرم در میلیلیتر) بدست آمد.
بگونیا یکی از رایجترین گیاهان زینتی در سراسر جهان میباشد که به عنوان گیاه باغی، گلدانی، آویز و گلخانهای پرورش مییابد. تکنیکهای کشتبافت گیاهی روش جایگزینی برای تولید انبوه گیاهان یکسان بگونیا میباشد و میتواند بر مشکلات ناشی از روشهای تکثیر رویشی غلبه نماید. تحقیق حاضر با هدف ارائه یک سیستم ریزازدیادی مناسب برای سه گونه بگونیا (Begonia soli-mutata، B. tiger و B. elatior) انجام شد. در این بررسی اثر سیتوکنینهای TDZ و Kin با غلظتهای 2/0،1 و 2 میلیگرم در لیتر در ترکیب با NAA (0 و 2/0 میلیگرم در لیتر) بر ریزازدیادی سه گونه مورد بررسی قرار گرفت. در ادامه ریشهزایی شاخهها در محیط کشت حاوی سه نوع اکسین بررسی شده و به بستر سازگاری منتقل شدند. نتایج نشان داد بیشترین درصد باززایی گیاهچه (100 درصد) در گونه B. soli-mutata در غلظت یک و دو میلیگرم در لیتر Kinو در گونه B. elatior در غلظت یک و دو میلیگرم در لیتر TDZ و در گونه B. tigerدر غلظت دو میلیگرم در لیتر هر دو نوع سیتوکنین بهدست آمد. در همه غلظتهای سیتوکنین استفاده از 2/0 میلیگرم در لیتر از NAA تاثیر مثبتی بر باززایی گیاهچه داشته است. همچنین در فرآیند ریشهزایی کاربرد IAA با غلظت یک میلیگرم در لیتر در ترکیب با 30 گرم در لیتر ساکارز بیشترین درصد ریشهزایی را به همراه داشته و سازگاری مطلوبی از گیاهچهها در بستر حاوی مخلوط کوکوپیت و پرلیت و یا پیت ماس به تنهایی به دست آمد.
دو گونه Rosa canina و Rosa beggeriana به علت دارا بودن خصوصیات مطلوب از جمله رشد سریع و معطر بودن اهمیت قابل توجهی دارند. با توجه به مشکلات تکثیر رز از طریق روشهای سنتی، استفاده از روش های ریزازدیادی توصیه شده است. از جمله مشکلات کشت این ویترو نیز می توان به پدیده زردشدگی برگ ها اشاره نمود. لذا در این پژوهش جهت افزایش سبزینگی برگها، دو آزمایش طراحی شد. در آزمایش اول محیط کشت MS تغییر یافته (آهن به مقدار سه برابر (34/8 میلی گرم در لیتر) و 30 میلی گرم در لیتر نیترات نقره ) به همراه دو نوع هورمون BAP و TDZ مورد بررسی قرار گرفت. نتایج آزمایش اول نشان داد، بیشترین درصد سبزینگی برگها در محیط کشت حاوی 1 میلیگرم در لیتر هورمون BA و آهن سه برابر بود (6/42 درصد). طراحی آزمایش دوم بر روی نوع آهن (Fe-EDDHA و FeSO4) موجود در محیط MS به همراه ترکیب هورمونی 1 میلیگرم در لیتر BA و 5/0 میلیگرم در لیتر NAA انجام شد. نتایج نشان داد استفاده ترکیبی از ( Fe-EDDHA و FeSO4) توانسته بیشترین درصد سبزینگی برگها (15/67 درصد)، طول شاخه (92/3 سانتیمتر) و وزن خشک (03/0گرم) را تولید نماید. گیاهچههای باززایی شده به منظور ریشهزایی به محیط کشتهای MS2/1جامد و مایع حاوی 40 گرم در لیتر ساکارز، 25/0 میلیگرم در لیتر هورمون BA، 1 میلیگرم در لیتر هورمون IBA و 1/0 میلیگرم در لیتر هورمون NAA انتقال یافتند. بیشترین تعداد ریشه تولید شده (1/9) و طول ریشه (4/3 سانتیمتر) در محیط کشت جامد مشاهده شد.
در این مقاله تلاش شده است تا با استفاده از روش انتقال منافع و دادههای حبوبات منتخب مهم ایران، ارزش کالاها و خدمات حبوبات در نظامهای زراعی در سال 1393 برآورد شود. این مطالعه نشان داد حبوبات نقش مهمی در تأمین نیازهای پروتئینی خانوارها و منبع درآمدی کشاورزان در سطح مزرعه دارد. همچنین دارای خدمات و کارکردهای مثبت فراوان به لحاظ اقتصادی، اجتماعی، زراعی و اکولوژیکی- زیستمحیطی و آثار منفی خارجی مانند انتشار گازهای گلخانهای میباشد. برآوردها نشان داد که ارزش حبوبات در واحد سطح و نیز در سطح کلان در ایران به ترتیب برابر 22/60882 هزار ریال در هکتار و 12/48704071میلیون ریال است. مجموع سهم خدمات اقتصادی و اجتماعی حبوبات 84/60 درصد میباشد. همچنین مجموع سهم کارکردهای زراعی و اکولوژیکی- زیستمحیطی حدود 16/39 درصد میباشد. ارزش صرفهجویی آب توسط حبوبات دیم برابر 02/797570 میلیون ریال محاسبه شده است. علاوه بر آن، در مجموع هزینه زیستمحیطی انتشار N2O و CO2 حاصل از حبوبات منتخب برابر 04/8722 میلیون ریال برآورد شده است. با توجه به یافتههای مطالعه، توجه به آثار مثبت خارجی حبوبات در نظامهای زراعی ایران در سیاستگزاریهای کلان ملی بهویژه از بعد اختصاص بودجه تحقیقاتی توصیه شده است.
بهمنظور ارزیابی و شناسایی ژنوتیپهای لوبیای مناسب جهت کشت در مدیریتهای زراعی کمنهاده، آزمایشی در مزرعه ایستگاه ملی تحقیقات لوبیای خمین در سال 1393 اجرا گردید. تعداد 559ژنوتیپ لوبیاچیتی موجود در کلکسیون لوبیای این ایستگاه بههمراه سه شاهد در قالب طرح آگمنت در دو شرایط مدیریت زراعی معمول و مدیریت زراعی کمنهاده کشت شدند. در طول فصل رشدونمو، مراقبتهای زراعی لازم بر اساس شرایط هر یک از مدیریتهای زراعی صورت پذیرفت و در پایان عملکرد ژنوتیپها اندازهگیری شد. بر اساس نتایج بهدستآمده، مدیریت زراعی کمنهاده بهطور متوسط منجر به کاهش عملکرد بهمیزان 5/45درصد شد. برای ارزیابی ژنوتیپها از نظر تحمل به شرایط کمنهاده، میانگین حسابی(MP)، میانگین هندسی(GMP)، تحمل به تنش(STI)، حساسیت به تنش(SSI) و تحمل(TOL) محاسبه شد. بر اساس تجزیه کلاستر انجامشده، ژنوتیپهای لوبیا در پنج خوشه قرار گرفتند که ژنوتیپهای خوشة2 از نظر شاخصهای GMP و STI بهترتیب 8/76 و 2/181درصد بیشتر از میانگین کل و از نظر شاخصهای SSI و TOL بهترتیب 60 و 5/48درصد کمتر از میانگین کل بودند و لذا بهعنوان ژنوتیپهای برتر برای کشت در شرایط کمنهاده، انتخاب گردیدند. بر اساس تجزیه به مؤلفههای اصلی بر روی شاخصهای ذکرشده و عملکرد دانه در دو شرایط معمول و کمنهاده، با استفاده از نمودار بایپلات و مشاهده وضعیت قرارگرفتن ژنوتیپها در بایپلات، 10ژنوتیپ Ks-21184، Ks-92021، Ks-21119، Ks-21280،Ks-21461، Ks-21362، Ks-92198، Ks-21671، Ks-21673 و Ks-21236 که STI و GMP بالاو SSI پایین داشتند، بهعنوان ژنوتیپهای مناسب جهت کشت در مدیریتهای زراعی کمنهاده شناسایی شدند.
آنتوریوم گلدانی(Anthuriumscherzerianum)یک گیاهزینتی چند سالهاست که به دلیل مشکلات تکثیر سنتی در این گیاه، از کشت بافت به عنوان روشی مناسب برای تکثیر سریع و حذف بیماریهای آن نام برده می شود. در این پژوهش اثر تنظیم کننده-های رشد گیاهی و نوع ریزنمونه بر روی باززایی غیرمستقیم A.scherzerianum مورد بررسی قرار گرفت. به منظور القای کالوس در ریزنمونههای برگ و دمبرگ آنتوریوم اثر سطوح مختلف تنظیم کنندههای رشد BA و TDZ (5/0، 1 و 2 میلی گرم بر لیتر) در ترکیب با NAA یا 2,4-D (5/0، 1 و 2 میلی گرم بر لیتر) در محیط کشت پایه MSدر شرایط تاریکی مورد بررسی قرار گرفت.برای القای باززایی در کالوسهای تولید شده اثر سطوح پایین تر سایتوکنینها و اکسینها در محیط کشت پایه MS بررسی شد. برای ریشهزایی گیاهچههای، از محیط کشت1⁄2MS حاوی ترکیبات هورمونی IBA و IAA استفاده شد. نتایج آزمایشها نشان داد که ریزنمونه دمبرگ بیشترین کالوسزایی، درصد زندهمانی و حجم کالوس را در محیط کشت حاوی 2 میلی گرم در لیتر BAو 5/0 میلی گرم در لیتر 2,4-D تولید کرد. همچنین نتایج آزمایش باززایی نشان داد که در ترکیب هورمونی 75/0 میلی گرم در لیتر BAو 05/0 میلی گرم در لیتر2,4-D بیشترین تعداد شاخساره (9/6)، طول شاخساره (5 سانتی متر) تولید شد. در آزمایش ریشهزایی نیز بیشترین درصد ریشهزایی (95 درصد)، تعداد ریشه (5/4) و طول ریشه (5/3 سانتی متر) در محیط کشت حاوی 2/0 میلی گرم در لیتر IBAبدست آمد. در نهایت گیاهچههای ریشه دار شده، برای سازگاری با شرایط برون شیشهای در بستر کوکوپیت و پرلیت (2:1) 90 درصد سازگار شدند.
ژربرا یکی از مهمترین گیاهان زینتی دنیا میباشد که هم به جهت زیبایی و گوناگونی و هم از نظر اقتصادی از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. تکنیکهای کشت بافت روش مناسبی را برای ریزازدیادی این گیاه زینتی فراهم کرده است. در این پژوهش تاثیر عوامل مختلف بر القاء باززایی، پرآوری، ریشهزایی و سازگاری ریزنمونههای کاپیتول ژربرا، بصورت چهار آزمایش جداگانه مورد ارزیابی قرار گرفت. جهت القاء باززایی، ریزنمونههای کاپیتول هشت رقم مختلف ژربرا در محیطکشت جامد MS حاوی ترکیبهای هورمونی BA،TDZ ، 2IP و یا KIN (4 میلی گرم در لیتر) در ترکیب با IAA (2/0 میلیگرم در لیتر) کشت گردیدند. نتایج نشان داد که محیط کشت حاوی 4 میلی گرم در لیتر هورمون BA و 2/0 میلی گرم در لیترهورمون IAA در تمامی ژنوتیپها، بیشترین درصد باززایی را القا نمود. در مرحله پرآوری، اثر سطوح مختلف هورمون BA بر میزان پرآوری گیاهچههای باززایی شده ژربرا ژنوتیپ Sunway مورد ارزیابی قرار گرفت. بیشترین تعداد گیاهچه باززایی شده در غلظت 2 میلی گرم در لیتر هورمون BA با میانگین 6 عدد گیاهچه باززایی شده و کمترین میزان آن در محیط کشت MS فاقد هورمون با میانگین 1 عدد گیاهچه باززایی شده، مشاهده گردید. در مرحله ریشهزایی، ریزنمونههای رشد یافته ژربرا ژنوتیپ Sunway در محیط کشت جامد ½ MS حاوی ترکیبهای هورمونی NAA،IBA ، IAA (1 میلی گرم در لیتر) و یا محیط کشت جامد ½ MS فاقد هورمون کشت گردیدند. نتایج نشان داد که بیشترین میزان ریشهزایی در محیط کشت½ MS فاقد هورمون و محیط کشت½ MS حاوی 1 میلی گرم در لیتر هورمون IAA و یا IBA با میانگین 100 درصد ریشهزایی مشاهده گردید. نتایج مرحله سازگاری نیز نشان داد که بیشترین درصد سازگاری در بستر کشت پیت ماوس، کوکوپیت و قارچکش (با میانگین 42/90) و کمترین درصد سازگاری در بستر کشت حاوی پرلیت (با میانگین 5/47) حاصل شد.
سازگاری گیاهان به تنش یخزدگی از طریق تنظیم فعالیت ژنها و متابولیسم سلولی انجام میشود. در این پژوهش، تغییرات بیان ژنهای P5CS و (DREB1)CBF در شرایط دمایی معمولی (23درجه سانتیگراد)، خوسرمایی (10درجه سانتیگراد) و یخزدگی (10-درجه سانتیگراد) در دو ژنوتیپ نخود زراعی مقاوم (MCC426) و حساس (MCC505) به سرما مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج آنالیز دادهها نشان داد که بیان این ژنها در ژنوتیپ مقاوم در مقایسه با ژنوتیپ حساس بهطور معنیداری بیشتر بود (P
لیلیوم به عنوان چهارمین گل شاخه بریده دنیا مطرح است و روش کشت بافت، روش مناسبی را برای تکثیر این گیاه زینتی فراهم کرده است. در این پژوهش به منظور بررسی عوامل مؤثر بر باززایی لیلیوم از پیازکهای تولید شده در شرایط درون شیشهای دو آزمایش جداگانه انجام گرفت. در مرحله اول، اثر ریزنمونههای با لایه سلولی نازک (TCL) با ضخامتهای 1، 3 و 5 میلیمتر در محیط کشت پایه موراشیگ و اسکوگ (MS) حاوی ترکیبهای تنظیم کننده رشد گیاهی BA، 2ip و Kin با غلظت 1 میلیگرم در لیتر در ترکیب با 5/0 میلیگرم در لیتر NAA بررسی شد. نتایج این آزمایش نشان داد که در هر سه تیمارتنظیم کننده رشد گیاهی، بیشترین میزان اندام زایی در ریزنمونههایی با ضخامت 3 میلیمتر بدست آمد. در واقع نتایج برهمکنش اندازه ریزنمونه با تنظیم کننده رشد گیاهی موجود در محیط کشت نشان داد درصد باززایی در ریزنمونههای با ضخامت 3 میلیمتر بهتر افزایش داشته است. بیشترین تعداد برگ و وزن خشک گیاهچهها در محیط کشت حاوی BA مشاهده شد که نسبت به سایر تیمارها تفاوت معنیداری داشت. در آزمایش دوم به منظور بررسی اثر رقم و نوع تنظیم کننده رشد گیاهی سیتوکینین، ریزنمونههای TCL ارقام Robina، Donato، Nymph، Lessoto و Roxana با ضخامت 3 میلیمتر در محیط کشت MS حاوی ترکیبات تنظیم کننده رشد گیاهی مختلف (BA، Kin، 2ip و TDZ) با غلظت 1 میلیگرم در لیتر در ترکیب با 5/0 میلیگرم در لیتر NAA کشت شدند. نتایج نشان داد که رقم به عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار بر اندام زایی بود. بیشترین تعداد ریشه، وزن خشک، تعداد پیازک و طول گیاهچه در رقم Roxanaمشاهده شد. بررسی درصد باززایی و شاخهزایی در ریزنمونهها نشان داد که ارقام و هورمونهای مختلف بر میزان باززایی و ریشهزایی مؤثر بوده و رقم Nymph در حضور TDZ نسبت به سایر ارقام و تنظیم کننده های رشد گیاهی کمترین باززایی و ریشهزایی را نشان داد. همچنین مقایسه وزن خشک در تیمارهای مختلف نشان داد که وزن خشک گیاهچههای رقم Roxana بطور معنیداری نسبت به سایر تیمارها افزایش یافته بود.
هدف این تحقیق بررسی مهمترین مسائل آموزش عالی کشاورزی و منابع طبیعی کشور است. روش انجام این تحقیق به شیوه توصیفی با رویکرد پیمایشی بود. جامعه آماری شامل 70 نفر از شرکتکنندگان در نشست سراسری آموزش عالی کشاورزی و منابع طبیعی: چشمانداز 1404 بود که در دیماه 1393 در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برگزار شد. از بین آنها تعداد 54 نفر به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. برای تجزیه و تحلیل دادههای گردآوری شده از نرمافزارهای SPSS و Excel بهره گرفته شده است. برای رتبهبندی آیتمها از میانگین فریدمن استفاده شد. برای مقایسه میزان اهمیت هرکدام از مسائل برون و درون دانشگاهی از آزمون ویلکاکسون استفاده شد. نتایج نشان داد که مهمترین مسائل بروندانشگاهی عبارت است از: «وجود تعداد زیاد دانشگاهها، مؤسسات، مراکز و واحدهای فاقد صلاحیت»، «کاهش کیفی ورودیهای رشتههای کشاورزی و منابع طبیعی» و «نبود آمایش آموزش کشاورزی». همچنین مهمترین مسائل دروندانشگاهی عبارت است از: «کم بودن سهم واحدهای عملی/ مهارتآموزی»، «کمتوجهی به نحوه ارائه واحدهای عملی» و «سفارشی نبودن و یا کاربردی نبودن پایاننامهها». نتایج آزمون ویلکاکسون نشان داد که با وجود اینکه میانگین مسائل دروندانشگاهی اندکی از مسائل بروندانشگاهی بیشتر است اما این تفاوت معنیدار نیست.
استقرار اولیه ریزنمونه نوک شاخساره یکی از مهمترین مراحل کشتبافت میباشد که در این مرحله بهعلت کوچک بودن ریزنمونه، درصد شیشهای شدن ریزنمونهها و در نتیجه عدم استقرار آنها بالا میباشد. بهمنظور بررسی تأثیر اندازه ریزنمونه و نوع تنظیمکننده رشد بر کشت نوک شاخساره میخک، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملا تصادفی با 5 تکرار انجام شد. فاکتورهای مورد بررسی شامل اندازههای مختلف نوک شاخساره (4/0، 7/0 و 1 میلیمتر) و محیطکشت MS حاوی یکی از تنظیمکنندههای رشدی (5/0 میلیگرم در لیتر بنزیل آدنین(BA، 5/0 میلیگرم در لیتر اسیدجیبرلیک (GA3) و محیطکشت فاقد هورمون بودند. نتایج نشان داد که اندازه ریزنمونه و نوع تنظیمکننده رشد تأثیر معنیداری بر میزان شیشهای شدن ریزنمونهها داشت و بیشترین میزان آن (%3/59) در محیطکشت حاوی 5/0 میلیگرم در لیتر BA و در ریزنمونه با اندازه 4/0 میلیمتر و کمترین میزان آن (%0) در محیطکشت حاوی 5/0 میلیگرم در لیتر GA3 و در ریزنمونه با اندازه 1 میلیمتر مشاهده شد. کاربرد هورمون BA در محیطکشت باعث کاهش ارتفاع، افزایش وزن خشک شاخساره، عرض برگ، تعداد جوانه باززایی شده و شاخص سطح برگ شد ولی با این حال باعث افزایش پدیده شیشهای شدن نیز شد و در نتیجه کیفیت گیاهان حاصل کاهش یافت. درصورتیکه هورمون GA3 باعث افزایش ارتفاع، افزایش طول برگ و کاهش عرض برگ شد و گیاهان رشد یافته ظاهری سالم داشتند. در محیطکشت فاقد هورمون، گیاهان استقرار یافته رشد مطلوبی را از خود نشان ندادند و پس از مدتی رشد آنها متوقف شد. در مرحله استقرار ریزنمونه، کیفیت گیاهچه حاصل نقش اساسی در مراحل پرآوری دارد و تعداد جوانه باززایی شده از اهمیت کمتری برخوردار است، بنابراین محیطکشت حاوی 5/0 میلیگرم در لیتر اسیدجیبرلیک و ریزنمونه با اندازه یک میلیمتر جهت استقرار ریزنمونه نوک شاخساره میخک توصیه میشود.