سابقه و هدف: از دلایل کم بودن عملکرد عدس استفاده از تودههای محلی، عدم برداشت مکانیزه و کشت بهاره میباشد. باوجود مزایای کشت پاییزه، تنش یخزدگی از عوامل عمده منفی تأثیرگذار بر رشد و عملکرد عدس است. تنش یخزدگی باعث افزایش مهار نوری و از دست رفتن عملکرد فتوسیستمII میشود. روش فلورسانس کلروفیل یکی از روشهای سریع، مؤثر و غیرتخریبی بهمنظور غربالگری ارقام در شرایط تنش سرمایی است. با توجه به مزایای کشت پاییزه عدس این مطالعه با هدف شناسایی ژنوتیپهای متحمل به یخزدگی عدس با روش فلورسانس کلروفیل انجام شد.مواد و روشها: این پژوهش در پاییز و زمستان 1398 در شرایط کنترلشده در دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. عوامل موردبررسی شامل 18 ژنوتیپ عدس و چهار دمای یخزدگی (صفر، 15-، 18- و 20- درجه سانتیگراد) بودند. اعمال دماهای یخزدگی در اواسط بهمنماه در فریزر ترموگرادیان انجام شد. روند تغییرات فلورسانس کلروفیل قبل از تنش و با فواصل 24، 48، 72، 120 و 144 ساعت پس از اعمال تنش یخزدگی با استفاده از دستگاه فلورومتر انجام شد. سه هفته پس از اعمال تنش یخزدگی، درصد بقاء و ترمیم نمونهها ارزیابی شد. دمای 50 درصد کشندگی گیاهان بر اساس درصد بقاء (LT50su)، دمای 50 درصد کاهش وزن خشک (RDMT50) و دمای 50 درصد کاهش ارتفاع بوته (RHT50) با استفاده از رسم نمودار صفات مذکور در مقابل دماهای یخزدگی تعیین شدند.یافتهها: بین دماهای صفر و 18- درجه سانتیگراد، روند کاهشی بیشینه کارایی پتانسیل فتوسیستمII (F′v/F′m) بسیار کم بود، اما با کاهش دما از 18- به 20- درجه سانتیگراد روند کاهشی F′v/F′m شدید شد. در دماهای صفر، 15- و 18- درجه سانتیگراد با گذشت 24 ساعت پس از اعمال تنش یخزدگی روند مطلوب ترمیم F′v/F′m مشاهده شد. بیشترین توانایی در بازیابی آسیب حاصل از تنش یخزدگی به فتوسیستمII در دمای 18- درجه سانتیگراد متعلق به MLC407 بود. در بین ژنوتیپهای موردبررسی، MLC103 از کمترین و ژنوتیپهای MLC286 و MLC454 از بیشترین کارایی عملیاتی فتوسیستمII (F′q/F′m) برخوردار بودند. در دماهای صفر، 15- و 18- درجه سانتیگراد در طی دوران بازیابی روند بهبود در میزان F′q/F′m مشاهده شد. با کاهش دما از 18- به 20- درجه سانتیگراد روندی کاهشی و غیرقابل برگشت در مقدار F′q/F′m مشاهده شد. اعمال تنش سبب کاهش فرود فتوشیمیایی (F′q/F´v) در پایان دوره بازیابی در ژنوتیپهای MLC13، MLC33، MLC38، MLC84، MLC103، MLC334، MLC407 و MLC409 شد. کاهش دما از صفر به 15- درجه سانتیگراد سبب کاهش ضریب باز بودن مراکز واکنش فتوسیستم II (qL) در ژنوتیپهای MLC334 و MLC407 شد. ژنوتیپهای MLC8، MLC11، MLC13، MLC17، MLC33، MLC47، MLC70، MLC286، MLC303، MLC334، MLC407، MLC409، MLC454 و MLC472 در دمای 15- درجه سانتیگراد و دو ژنوتیپ MLC11 و MLC47 در دمای 18- درجه سانتیگراد از بقای بالای 50 درصد برخوردار بودند. پایینترین RDMT50 در MLC47 (9/18- درجه سانتیگراد) مشاهده شد و MLC47 و MLC11 دارای بیشترین توان حفظ وزن خشک بودند. تجزیه خوشهای نشاندهنده برتری نسبی ژنوتیپهای گروه سوم شامل MLC8، MLC11، MLC47، MLC70، MLC334، MLC407، MLC409 و MLC454 در صفات موردمطالعه بود. ضرایب استانداردشده کانونیکی صفات RHT50، RDMT50، F′0، F′m، F'v، F′v/F´m، F´q/F′m، F′q/F´v و qL در اولین معادله تشخیصی کانونیکی قابلتوجه بود.نتیجهگیری: بهطورکلی بین ژنوتیپهای مورد مطالعه ازنظر توانایی دستگاه فتوسنتزی در ترمیم اثرات تنش یخزدگی تنوع وجود داشت. نتایج بیانگر کمترین تغییرات کلروفیل فلورسانس در دماهای صفر، 15- و 18- درجه سانتیگراد و بیشترین تغییرات آن در دمای 20- درجه سانتیگراد بود. در بیشتر ژنوتیپها با گذشت 24 ساعت از تنش یخزدگی، توانایی بازیابی مناسبی مشاهده شد که نشاندهنده تحمل بالای این ژنوتیپها در مواجهه با تنش یخزدگی است. بهطورکلی نتایج نشاندهنده برتری نسبی ژنوتیپهای گروه سوم شامل MLC8، MLC11، MLC47، MLC70، MLC334، MLC407، MLC409 و MLC454 در صفات موردمطالعه بود.
تامین نیاز آبی گیاه همراه با انتخاب تاریخ کاشت مناسب از مهمترین اقدامات زراعی جهت کسب عملکرد مطلوب در گیاهان زراعی است. به منظور بررسی تاثیر سطوح کمآبیاری و تاریخ کاشت بر شاخصهای فیزیولوژیک و عملکرد کینوا، آزمایشی بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1399 اجرا شد. تاریخ کاشت (16 تیر، 2 مرداد و 16 مرداد) و رژیمهای کمآبیاری (دور آبیاری 7، 14 و 21 روز) به ترتیب عامل اصلی و فرعی در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد که با کاهش فراهمی آب، محتوای کلروفیل a، کلروفیل b و کاروتنوئیدها افزایش یافت. محتوای کربوهیدراتهای محلول و فعالیت آنزیمهای آسکوربات پراکسیداز و پراکسیداز بهطور معنیداری تحت تاثیر برهمکنش تاریخ کاشت و آبیاری قرار گرفتند. بیشترین میزان آنزیم آسکوربات پراکسیداز در دور آبیاری 21 روز و تاریخ کاشت 16 مردادماه مشاهده شد. در تاریخ کاشت 2 مردادماه با افزایش دور آبیاری از 7 به 21 روز، محتوای پرولین برگ بهطور معنیداری افزایش یافت. با کاهش فراهمی آب، عملکرد بیولوژیک کاهش یافت، بهطوریکه، بیشترین عملکرد بیولوژیک در دور آبیاری 7 روز مشاهده شد، البته تفاوت معنیداری با دور آبیاری 14 روز نداشت. عملکرد دانه در شرایط دور آبیاری 21 روز در مقایسه با دور آبیاری 7 روز ، 25 درصد کاهش یافت. همچنین، بالاترین عملکرد دانه از تاریخ کاشت 16 مرداد ماه به دست آمد. براساس نتایج این پژوهش، تاریخ کاشت 16 مرداد ماه همراه با دور آبیاری 14 روز جهت دستیابی به عملکرد مطلوب کینوا همراه با کاهش مصرف آب در شرایط آب و هوایی مشهد پیشنهاد میشود.
در این مطالعه ویژگیهای فیزیولوژیک مؤثر در تحمل به یخزدگی ژنوتیپهای عدس، بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در شرایط کنترلشده در دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1397 بررسی شد. عوامل موردمطالعه شامل 20 ژنوتیپ عدس و سه دمای یخزدگی (صفر، 18- و 20- درجه سانتیگراد) بودند. نتایج نشان داد که 14 ژنوتیپ در دمای 18- درجه سانتیگراد دارای 100 درصد بقاء بودند و در دمای 20- درجه سانتیگراد تمامی ژنوتیپها از بین رفتند. تجزیه خوشهای براساس صفات مورد مطالعه ژنوتیپها را به چهار گروه تقسیم نمود. درصد بقاء در گروههای اول، دوم و چهارم نسبت به میانگین کل برتری داشت. ژنوتیپهای متعلق به گروههای اول (MLC84، MLC407،MLC454 ) و دوم (MLC38،MLC303 ،MLC74 ،MLC334 ) ازنظر فعالیت آنتیاکسیدانی، غلظت متابولیتها، رنگدانهها، ارتفاع بوته، سطح برگ و وزن خشک دارای برتری نسبی در مقایسه با سایر گروهها بودند. تجزیه به مؤلفههای اصلی (PCA) نشان داد که مؤلفه اول 32.77 درصد از تغییرات صفات شامل کارایی مصرف آب، کاروتنوئیدها، کلروفیل a/b، هدایت مزوفیلی، فتوسنتز، درصد بقاء، ارتفاع بوته، سطح برگ و وزن خشک را دارا بود و مؤلفه دوم تغییرات غلظت کلروفیلهای a و b، کل رنگدانهها، کربوهیدراتهای محلول، مهار فعالیت رادیکال آزاد DPPH، فنول، آنتوسیانین، پتانسیل اسمزی، تبخیر و تعرق و هدایت روزنهای را با 16.31 درصد توضیح داد. ژنوتیپهای MLC74، MLC334، MLC11، MLC84، MLC454 و MLC407 ازنظر ظرفیت آنتیاکسیدانی و متابولیتها و ژنوتیپهای MLC303، MLC17، MLC38، MLC286 و MLC469 ازنظر درصد بقاء و رشد مجدد از وضعیت مطلوبی برخوردار بودند. بهطورکلی بر اساس نتایج تجزیه خوشهای و PCA، این ژنوتیپها دارای برتری نسبی در اکثر صفات موردمطالعه بوده و برای بررسی تکمیلی تحمل به یخزدگی در شرایط مزرعه در مناطق سرد توصیه میگردند.
بهمنظور ارزیابی و انتخاب ژنوتیپهای عدس منتخب متحمل به تنش خشکی و بررسی کارآیی شاخصهای قدیمی و جدید تحمل به تنش، پژوهشی در سال زراعی 94-1393 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه فردوسی مشهد در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار و تحت دو شرایط رطوبتی عدم تنش خشکی (تأمین 100درصد نیاز آبی گیاه) و تنش خشکی (تأمین 40 درصد نیاز آبی گیاه) بر روی 9 ژنوتیپ برگزیده از بین 73 ژنوتیپ مورد بررسی در آزمایش زراعی سال قبل، اجرا گردید. برای اعمال دقیق محدودیت آبی، از سیستم آبیاری قطرهای نواری استفاده شد و میزان آب ورودی توسط کنتور مورد پایش قرار گرفت. بر اساس نتایج، در شرایط بدون تنش، ژنوتیپهای MLC356 و MLC121 به ترتیب، با تولید 2621 و 993 کیلوگرم دانه در هکتار، بالاترین و پایینترین رتبه تولید دانه در واحد سطح را به خود اختصاص دادند. در شرایط تنش نیز ژنوتیپهای Cabralinta و MLC121 بهترتیب، با تولید 876 و 288 کیلوگرم دانه در هکتار، بالاترین و پایینترین رتبه تولید دانه در واحد سطح را کسب کردند. ارزیابی تحمل به تنش خشکی، بر اساس هشت شاخص قدیمی (HM، TOL، MP، STI، GMP، YI، DI و REI) و پنج شاخص جدید (SSPI، ATI، SNPI، K1STI و K2STI) صورت گرفت. مطالعۀ همبستگی بین عملکرد دانه در شرایط تنش و عدم تنش و شاخصهای تحمل به خشکی نشان داد که شاخص جدید K2STI و شاخصهای قدیمی STI، GMP، REI، HM و MP برای شناسایی ژنوتیپهایی با عملکرد بالا در هر دو شرایط رطوبتی (تنش و بدون تنش) مناسب هستند. تجزیه به مؤلفههای اصلی و ترسیم بایپلات نیز نشان داد که شاخصهای جدید SNPI و K2STI و شاخصهای قدیمی YI، HM، GMP، REI و STI بهترین شاخصها برای جداسازی ژنوتیپهای در هر دو شرایط رطوبتی هستند و بر این اساس، ژنوتیپهای MLC356، Cabralinta و MLC025 بهعنوان ژنوتیپهای متحمل به تنش خشکی و با عملکرد بالا انتخاب شدند. برای گروهبندی ژنوتیپها، تجزیه خوشهای انجام گرفت و رسم دندروگرام، ژنوتیپها را به چهار کلاستر گروهبندی کرد که در این گروهبندی، Cabralinta و MLC025 در یک کلاستر (کلاستر دوم) قرار گرفتند.
تولید پایدار زعفران به عنوان یکی از اهداف کلان و راهبردی کشاورزی ایران نیازمند تدوین یک برنامه مشخص و سازماندهی شده است. در طی نیم قرن گذشته توسعه زراعت زعفران در ایران بیش از هر محصول دیگری انجام شده و سطح زیر کشت آن تا 8/37 برابر افزایش یافته است. با این وجود، میانگین عملکرد در واحد سطح از این توسعه تبعیت نکرده و با شیبی منفی در حال کاهش است به نحوی که میانگین تولید از 76/5 کیلوگرم در هکتار در سال 1352 به 62/3 کیلوگرم در هکتار در سال 1397 رسیده است. همچنین برآورده شده که خلاء عملکرد 90-64 درصدی در مزارع ایران وجود دارد. آفات و بیماریهای زعفران مانند کنه زعفران (Rhizoglyphus robini)، پوسیدگی بنه زعفران، پوسیدگی خشک بنه زعفران (Burkholderia gladioli) و بیماریهای ویروسی زعفران نیز از جمله عوامل مؤثر در کاهش کمی و کیفی محصول زعفران در مزارع هستند. از سوی دیگر اختلاط بنههای آلوده و سالم، بنههای با کیفیت پایین و انبارداری نامناسب بنهها نیز از معضلات تولید این محصول میباشد. زعفران بوسیله بنههای دختری خود تکثیر میشود و افزایش عملکرد زعفران در ارتباط مستقیم با کیفیت بنه مادری است. دستیابی به بنههای بذری استاندارد و سالم به عنوان تنها ابزار تکثیر گیاه در طبیعت پیش نیاز هر گونه برنامهریزی برای افزایش عملکرد زعفران است. این مقاله شاخصهای مورد نیاز جهت دستیابی و گواهی هستههای اولیه، بنههای مادری و بنههای بذری زعفران را در برنامه استاندارد سازی بنه زعفران توصیف میکند. بدون شک استفاده از بنههای استاندارد عاری از بیماری در کنار توجه به سایر شاخصهای بومشناختی و فیزیولوژیکی گیاه و اجرای مدیریت مناسب موجب افزایش عملکرد و بهبود سنجههای تولید پایدار خواهد شد.
با توجه به اهمیت نخود در تامین نیاز پروتئینی، این مطالعه بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی98-1397 انجام شد. تیمارهای تغذیهای شامل: 1-پرایمینگ بذر با اسیدسالیسیلیک همراه با کاربرد باکتریهای آزادزی تثبیتکننده نیتروژن، باکتری حلکننده فسفات و باکتری حلکننده پتاسیم در خاک(P+BF) 2-کاربرد باکتریهای آزادزی تثبیتکننده نیتروژن، باکتری حلکننده فسفات و باکتری حلکننده پتاسیم(BF) 3- کاربرد باکتریهای آزادزی تثبیتکننده نیتروژن، باکتری حلکننده فسفات و باکتری حلکننده پتاسیم قبل از کاشت همراه با محلولپاشی اسیدآمینه، پتاسیم و سیلیسیم در مراحل رشد(BF+F) 4-پرایمینگ بذر همراه با کاربرد باکتریهای آزادزی تثبیتکننده نیتروژن، باکتری حلکننده فسفات و باکتری حلکننده پتاسیم قبل از کاشت همراه با محلولپاشی اسیدآمینه، پتاسیم و سیلیسیم در مراحل رشد(P+BF+F) و 5-شاهد (بدون تغذیه) بهعنوان کرت اصلی و ژنوتیپهای نخود دسی (MCC911، MCC603، MCC291، MCC259، MCC83) بهعنوان کرتهای فرعی در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد که ژنوتیپ MCC291 در P+BF+F و ژنوتیپ MCC83 در BF+F بیشترین غلظت کلروفیلa را دارا بودند. ژنوتیپهای MCC259، MCC911 در BF و MCC83 در P+BF+F بیشترین ارتفاع بوته را تولید کردند. ژنوتیپهای MCC259، MCC911 در P+BF+F بیشترین ارتفاع اولین غلاف دارا بودند. ژنوتیپ MCC83 در P+BF+F بیشترین تعداد غلاف و وزن صد دانه دارا بودند. ژنوتیپ MCC259 در P+BF و P+BF+F و ژنوتیپ MCC911 در BF+F بهترتیب با 233، 212 و 206 گرم در مترمربع بیشترین عملکرد دانه دارا بودند. در کل با توجه به عملکردهای بهدستآمده میتوان نتیجه گرفت که تیمارهای ترکیبی موجب بهبود رشد و افزایش عملکرد نخود شده است.
این مطالعه در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار جهت بررسی تحمل به شوری 140 ژنوتیپ نخود دسی در تنش شوری dSm-112 کلرید سدیم در شرایط هیدروپونیک انجام شد. نتایج نشان داد که 21 ژنوتیپ دارای بقای بالاتر از 76 درصد بود که در این میان شش ژنوتیپ MCC18، MCC22، MCC29، MCC59، MCC136 و MCC430 دارای بقای 100 درصد بودند. در دامنههای بقای 76-100، 51-75، 26-50 و 0-25 درصد، به ترتیب 43، 57، 42 و 16 درصد از ژنوتیپها در مراحل رشدی بعد از گلدهی قرار داشتند. با افزایش درصد بقاء ارتفاع بوته افزایش پیدا کرد بهطوریکه ژنوتیپهای موجود در دامنه بقای 76-100 درصد نسبت به ژنوتیپهای موجود در دامنه بقای 51-75، 26-50 و 0-25 درصد به ترتیب 4، 5 و 12 سانتیمتر ارتفاع بوته بیشتری داشتند. در دامنه بقای 0-25 درصد، تعداد شاخه فرعی کمتری نسبت به سایر دامنههای بقاء مشاهده شد. در دامنه بقای 76-100 و 51-75 درصد، درصد برگهای ریزش کرده و برگهای باقیمانده مشابه بود. بیشترین درصد برگ باقیمانده (73%) در ژنوتیپ MCC177 با بقای گیاهچه 75 درصد مشاهده شد. متوسط شاخص پایداری غشاء در دامنههای مختلف بقاء با افزایش درصد بقاء پایداری غشاء افزایش یافت. بیشترین شاخص پایداری غشاء مربوط به ژنوتیپهای MCC34 و MCC179 به ترتیب با بقای 53 و 85 درصد و پایداری غشاء 52 و 51 درصد بود. با افزایش درصد بقاء، مقدار سدیم کاهش و مقدار پتاسیم افزایش یافت. میزان ماده خشک با افزایش بقاء از 25-0 درصد به 50-26، 51-75 و 76-100 درصد به ترتیب 16، 24 و 38 درصد افزایش یافت. شش ژنوتیپ MCC4، MCC43، MCC22، MCC49،MCC59 و MCC85، بیشترین وزن اندام هوایی را در میان ژنوتیپها دارا بودند. بهطورکلی امکان استفاده از ژنوتیپهای دارای مکانیسمهای تحمل به شوری جهت اصلاح برای تنش شوری و همچنین بهگزینی ژنوتیپهای نخود دسی برای شرایط تنش شوری ملایم امکانپذیر است.
با توجه به رشد روزافزون جمعیت و محدودیت منابع پروتئین حیوانی، اهمیت منابع پروتئین گیاهی خصوصا حبوبات، ازجمله عدس در تأمین پروتئین موردنیاز انسان و نقش آن در تنظیم جیره غذایی ضروری بهنظر میرسد. پرایمینگ بذر یک روش ساده قبل از جوانهزنی برای بهبود سبزشدن و کاهش اثرات عوامل تنشزا میباشد. بهمنظور تعیین مناسبترین تیمار پرایمینگ و زمان آن بر خصوصیات جوانهزنی بذر و گیاهچه عدس (Lens culinaris Medic.) آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با چهار تکرار در آزمایشگاه فیزیولوژی تنشهای محیطی پژوهشکده علوم گیاهی دانشگاه فردوسی مشهد اجرا گردید. تیمارها شامل دو ژنوتیپ عدس (رباط و کالپوش)، شش سطح پرایمینگ ]شاهد (عدم پرایمینگ)، اسید جیبرلیک (C19H22O6) 100میلیگرم در لیتر، نیترات پتاسیم (KNO3) 500میلیگرم در لیتر، سولفات روی (ZnSO4) 100میلیگرم در لیتر، محلول آبنوش بذر دایان چهار میلیلیتر در یک لیتر آب و هیدروپرایمینگ[ و مدت پرایمینگ (7 و 16ساعت) بودند. درصد جوانهزنی، سرعت جوانهزنی، بنیه بذر بر مبنای وزنخشک گیاهچه و طول گیاهچه، طول ریشهچه، طول ساقهچه، طول گیاهچه، وزنخشک ریشهچه، وزنخشک ساقهچه و وزنخشک گیاهچه مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج آزمایش نشان داد که ژنوتیپ رباط در تمامی صفات بهجز وزنخشک ریشهچه و گیاهچه برتری معنیداری نسبت به ژنوتیپ کالپوش داشت. همچنین بیشترین درصد و سرعت جوانهزنی در تیمار شاهد (عدم پرایمینگ) مشاهده شد، اما تفاوت معنیداری با تیمار پرایمینگ سولفات روی نداشت. نتایج حاصل از اثر ساده مدت پرایمینگ نشان داد که مدت زمان هفتساعت پرایمینگ تأثیر بیشتری در مقایسه با مدت زمان 16ساعت روی صفات ارزیابیشده داشته است. میتوان نتیجه گرفت که بذر ژنوتیپ رباط از بنیه و وضعیت بهتری نسبت به ژنوتیپ کالپوش برخوردار بود و بهطورکلی میتوان بیان کرد که صفات تعداد کل بذور جوانهزده، سرعت جوانهزنی، درصد جوانهزنی، طول ریشهچه، طول ساقهچه ، طول گیاهچه و بنیه بذر در ژنوتیپ رباط و صفات وزنخشک ریشهچه، وزنخشک ساقهچه و وزنخشک گیاهچه در ژنوتیپ کالپوش برتر بودند
بهمنظور تعیین دماهای کاردینال در پرایمینگ مختلف بذر دو رقم عدس (رباط و کالپوش) دماهای ثابت 0، 5، 10، 15، 20، 25، 30 و 35 درجهسانتیگراد بهصورت آزمایشی فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با چهار تکرار انجام شد. تیمارهای پرایمینگ شامل: شاهد (عدمپرایمینگ)، جیبرلیکاسید (C19H22O6) 100 میلیگرم در لیتر، نیتراتپتاسیم (KNO3) 500 میلیگرم در لیتر، سولفاتروی (ZnSO4) 100 میلیگرم در لیتر، محلول آبنوش بذر دایان چهار میلیلیتر در لیتر و هیدروپرایمینگ بودند. درصد جوانهزنی تجمعی و نرخ 50 درصد جوانهزنی و نمودارهای دماهای کاردینال جوانهزنی بذور براساس سه مدل رگرسیونی دوتکهای، چندجملهای درجهدوم و دندانهای ترسیم شد. نتایج نشان داد که درصد جوانهزنی تجمعی و نرخ 50 درصد جوانهزنی تحت تاثیر معنیدار پرایمینگ، رقم، زمان پرایمینگ، پرایمینگ در رقم و پرایمینگ در زمان قرار گرفت. بیشترین درصد جوانهزنی تجمعی در برهمکنش رقم رباط در دمای 10 درجهسانتیگراد حاصل شد. بیشترین نرخ 50 درصد جوانهزنی در برهمکنش رقم کالپوش و جیبرلیکاسید بهدست آمد. در بین مدلها، مدل دندانهای از ضریب همبستگی بالاتری در تیمارهای پرایمینگ برخوردار بود. طبق این مدل دمای پایه، دمای مطلوب تحتانی، مطلوب فوقانی و بیشینه برای رقم رباط به ترتیب 46/0، 82/23، 50/30 و 98/36 و برای رقم کالپوش 44/1، 46/23، 30/30 و 87/36 درجهسانتیگراد بود. بهطورکلی میتوان عنوان کرد که رقم رباط نسبت به رقم کالپوش سرمادوستتر و از دمای پایهی پایینتر و رقم رباط از بنیه بذر بالاتر برخوردار است. درنهایت ترکیبهای مختلف پرایمینگ توانستند دماهای کاردینال هر دو رقم را کاهش داده و باعث افزایش توانایی جوانهزنی آنها در دماهای پایینتر شوند.
تنش شوری بر تولید کمی و کیفیت محصول تأثیر منفی داشته و شناسایی جنبههای مختلف آن برای مدیریت کاهش خسارت آن در تولید محصولات زراعی از اهمیت بالایی برخوردار است. این آزمایش بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه دانشگاه فردوسی مشهد در سال 97-1396 اجرا شد. سطوح شوری 5/0 به عنوان شاهد و dSm-18 در کرتهای اصلی و 17 ژنوتیپ نخود کابلی در کرتهای فرعی در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد که میزان تبخیر و تعرق با اعمال تنش شوری افزایش و تنها در ژنوتیپهای MCC65، MCC95 و MCC298 به ترتیب 37، 54 و 63 درصد نسبت به شاهد کاهش یافت. تنش شوری میزان فتوسنتز در ژنوتیپهای MCC12، MCC65، MCC72، MCC92، MCC95، MCC679 و MCC776 افزایش یافت. هدایت روزنهای در ژنوتیپهای MCC65 و MCC95 با اعمال شوری به ترتیب 28 و 8 درصد افزایش یافت. با افزایش تنش شوری کارایی مصرف آب در ژنوتیپهای MCC95، MCC65، MCC92 و MCC298 به ترتیب با 4/3 برابر، 67، 14 و 13 درصد افزایش یافت. میزان زیستتوده با افزایش تنش شوری در تمامی ژنوتیپها بهجز ژنوتیپ MCC139 (2%) روند کاهشی داشت. در تمامی ژنوتیپها با افزایش سطح تنش شوری میزان عملکرد دانه کاهش یافت و بیشترین عملکرد دانه در شرایط شور مربوط به ژنوتیپ MCC65 با 67/1 کیلوگرم در مترمربع بود. بهطورکلی ژنوتیپهای MCC65، MCC139، MCC92، MCC95 در شرایط تنش شوری در بیشتر صفات برتری داشته و حتی در برخی صفات توانستهاند در حضور شوری برخلاف روند سایر ژنوتیپها در جهت تحمل به تنش عمل کنند.
چکیده سابقه و هدف: پایین بودن و بیثباتی عملکرد، یکی از مهمترین مسائل موجود در رابطه با کشت نخود است. کشت نخود در اکثر مناطق ایران، بهطور عمده در بهار صورت میپذیرد. درنتیجه، گیاه در طول فصل رشد بهخصوص در مراحل پایانی رشد، با تنشهای غیر زیستی مانند گرما و خشکی مواجه میشود. جهت افزایش عملکرد نخود میتوان از روشهایی مانند کشت پاییزه استفاده نمود، اما مشکلی که در این رابطه وجود دارد، پایین بودن تحمل در ارقام موجود نسبت به یخزدگی است؛ بنابراین ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﺗﺮیﻫﺎی ﻛﺸﺖ ﭘﺎﻳﻴﺰه ﻧﺨﻮد، ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ژﻧﻮﺗﻴﭗﻫﺎی ﻣﺘﺤﻤﻞ ﺑﻪ یخزدگی ﺑﺎ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﻣﻨﺎﺳﺐ، یک ﺿﺮورت ﺑﻪ ﺷـﻤﺎر ﻣﻲرود. مواد و روشها: آزمایش در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار با 29 ژنوتیپ نخود دسی در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 96-1395 انجام شد. ژنوتیپهای مورد مطالعه از بانک بذر پژوهشکده علوم گیاهی دانشگاه فردوسی مشهد تهیه و در دهه اول آبان ماه کشت شدند. در طول فصل رشد، حداقل درجه حرارت 13- درجه سانتیگراد بود. بهمنظور تعیین درصد بقاء، 30 روز پس از سبز شدن و هفته آخر اسفندماه، تعداد گیاهان هر ژنوتیپ شمارش و درصد بقاء محاسبه شد. در انتهای فصل رشد، ارتفاع نهایی بوته، تعداد شاخه اصلی و فرعی، ﺗﻌﺪاد ﻏﻼف در ﺑﻮﺗﻪ، وزن صد داﻧﻪ، وزن داﻧﻪ در بوته، عملکرد دانه در متر مربع، وزن زیستتوده در بوته، عملکرد زیستی در متر مربع و ﺷﺎﺧﺺ ﺑﺮداﺷﺖ اﻧﺪازهﮔﻴﺮی ﺷﺪ. یافتهها: بر اساس ﻧﺘﺎﻳﺞ، ﺗﻔﺎوت ﻣﻴﺎن ژﻧﻮﺗﻴﭗﻫﺎ از نظر ﻛﻠﻴـﻪ ﺻـﻔﺎت اﻧﺪازهﮔﻴﺮی ﺷﺪه، ﻣﻌﻨﻲدار ﺑﻮد. درحالیکه ﺗﻨﻬﺎ یک ژﻧﻮﺗﻴﭗ (MCC908) در اثر سرما بهطور ﻛﺎﻣﻞ از ﺑﻴﻦ رﻓﺖ، دامنه درﺻـﺪ ﺑﻘﺎء در ﻣﻴﺎن دﻳﮕﺮ ژﻧﻮﺗﻴﭗها از هشت ﺗﺎ 100 درﺻﺪ ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﻮد. در بین 29 ژنوتیپ نخود دسی مورد بررسی، 11 ژنوتیپ متحمل (بقاء 100-76 درصد) و پنج ژنوتیپ نسبتاً متحمل (بقاء 75- 51 درصد) بودند. در این میان ژنوتیپهای MCC890، MCC349 و MCC873 به ترتیب با 1/98، 7/95 و 2/95 درصد، بیشترین بقاء را دارا بودند. بهطورکلی نه ژنوتیپ شامل MCC373، MCC884، MCC869، MCC916، MCC349، MCC386، MCC870، MCC291 و MCC876، عملکرد بالای 154 گرم در متر مربع (معادل با 1540 کیلوگرم در هکتار) تولید کردند و تمامی آنها به غیر از ژنوتیپ MCC916، بقای بالاتر از 7/66 درصد داشتند. صفات درصد بقاء (**76/0=r)، تعداد شاخه فرعی (*23/0=r)، تعداد غلاف در بوته (**52/0=r)، وزن صد دانه (**38/0=r)، عملکرد زیستی (**95/0=r) و شاخص برداشت (**58/0=r) همبستگی مثبت و معنیداری با وزن دانه در بوته داشتند. نتیجهگیری: ﺑـﺎ ﺗﻮﺟـﻪ ﺑـﻪ ﻧﺘﺎﻳﺞ بهدستآمده، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲرﺳﺪ اﻣﻜﺎن دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ژنوتیپهای متحمل ﺑﻪ ﺳﺮﻣﺎ در نخود دسی ﺟﻬﺖ ﻛﺸﺖ در ﻣﻨﺎﻃﻖ سرد وﺟﻮد دارد. بر اساس تجزیه خوشهای میتوان از ژنوتیپهای نخود دسی در دو گروه (MCC890, MCC207, MCC49, MCC10) و (MCC349, MCC291, MCC386, MCC884, MCC918,MCC868, MCC373, MCC916) در پروژههای اصلاحی جهت تحمل به سرمای زمستان بهره برد.
سابقه و هدف: در ایران، مناطق کشت عدس عمدتاً در نواحی کوهستانی و مرتفع با زمستانهای سخت واقع شده است که با توجه به حساسیت ارقام مورد کشت به سرما و یخبندان، کشت پاییزه آن مقدور نمیباشد لذا، غالباً کاشت آن در بهار و بهصورت دیم انجام میشود. کشت بهاره عدس در این مناطق بهدلیل کشت بذر در خاک نسبتاً سرد اواخر زمستان تا اوایل بهار با خطر کاهش سبز شدن مواجه است. همچنین قطع بارندگی قبل رسیدن گیاه به مرحله زایشی و نیز پراکنش نامناسب بارندگی سبب تخلیه رطوبتی خاک شده و گیاه در حساسترین مراحل رشد با شرایط نامساعد محیطی مواجه میشود که این عوامل سبب کوتاهی طول دوره رشد گیاه، کاهش زیستتوده و درنهایت کاهش عملکرد گیاه میشود. با جایگزینی کشت پاییزه عدس بهجای کشت بهاره، به دلیل بهرهگیری مؤثر از عوامل محیطی ازجمله نزولات جوی، میتوان به نحو مطلوبی عملکرد دانه را افزایش داد. نتایج یک تحقیق در ایران نشان داد با کاشت پاییزه ژرمپلاسمهای متحمل به سرما میتوان به عملکردی دو تا شش برابری نسبت به کشت بهاره دست یافت (3). مهمترین عامل محدودکننده کشت عدس در پاییزه تنش سرما و یخزدگی است. شناسایی ارقام متحمل به سرما ازجمله راهکارهای مناسب جهت موفقیت در کشت پاییزه عدس بشمار میآید، به همین جهت این آزمایشدر بهمنظور بهگزینی ژنوتیپهای عدس متحمل به سرما در شرایط مزرعه طراحی و اجرا شد. مواد و روشها: در این مطالعه، تحمل به سرمای 253 ژنوتیپ عدس در سال زراعی 94-95 در مزرعه تحقیقاتی پژوهشکده علوم گیاهی دانشگاه فردوسی مشهد در قالب آزمون ارزیابی مقدماتی (آگمنت) بررسی شد. کشت در نیمه اول آبان ماه انجام شد و گیاهان در طی دوران رشد رویشی، 40 روز دمای زیر صفر درجه سانتیگراد را تجربه کردند. حداقل درجه حرارت در طی این دوره 9/5- درجه سانتیگراد بود. برای بررسی تحمل به سرمای ژنوتیپها از روش مقیاسبندی بر اساس درصد بقاء استفاده شد. 253 ژنوتیپ مورد مطالعه در چهار گروه به ترتیب بسیار مقاوم به سرما (75-100 درصد)، مقاوم به سرما (50-74 درصد)، متحمل به سرما (25-49 درصد) و حساس به سرما (0-24 درصد) مقیاسبندی شدند. در طول فصل رشد مراحل فنولوژیک گیاهان (شامل روز از کاشت تا گلدهی و رسیدگی) و درصد بقاء تحت تأثیر سرمای زمستانه ثبت شد و در پایان فصل رشد صفات مورفولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد در پنج بوته که بهصورت تصادفی برداشت شدند، اندازهگیری و ثبت شد. یافتهها: ژنوتیپها از نظر تحمل به سرما متنوع بودند و گستره درصد بقاء بین آنها از صفر تا 100 درصد متغیر بود. 23 ژنوتیپ (نه درصد) دارای بقاء بالاتر از 75 درصد بودند و به عنوان ژنوتیپهای بسیار مقاوم به سرما طبقهبندی شدند. بالاترین درصد بقاء (100 درصد) در ژنوتیپ MLC8 دیده شد. بالاترین عملکرد دانه (88 گرم در مترمربع) و عملکرد زیستتوده (535 گرم در مترمربع) در ژنوتیپ MLC415 مشاهده شد. بیشترین ارتفاع بوته در ژنوتیپ MLC291 (41 سانتیمتر) مشاهده شد. بیشترین تعداد غلاف پر (83 غلاف در بوته) در ژنوتیپ MLC218 و بیشترین غلاف پوک (72 غلاف در بوته) در ژنوتیپ MLC72 مشاهده شد. نتیجهگیری: بر اساس نتایج و با توجه به تنوع بین 253 ژنوتیپ عدس از نظر تحمل به سرمای زمستانه، 23 ژنوتیپ متحمل به سرما که دوران رشد رویشی و زایشی آنها بیشترین تحمل به سرما را دارا بودند بهگزینی شد. باوجوداین و به دلیل عدم وقوع سرماهای شدید در زمستان این سال، تداوم آزمایش جهت بهگزینی نمونههای متحملتر به سرما ضروری به نظر میرسد.
در استان خراسان رضوی، گیاه عدس رتبۀ دوم سطح زیر کشت را در بین حبوبات کاشتهشده، به خود اختصاص داده است. بهمنظور بررسی اثر تنش خشکی بر عملکرد و اجزای عملکرد ژنوتیپهای منتخب متحمل به تنش خشکی عدس، آزمایشی بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار، در سال زراعی 94-1393 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه فردوسی مشهد به اجرا در آمد. عامل اصلی شامل دو سطح آبیاری: عدم تنش خشکی و تنش خشکی (تأمین 100 و 40 درصد نیاز آبی گیاه) و عامل فرعی شامل نه ژنوتیپ (هشت ژنوتیپ متحمل و یک ژنوتیپ حساس) منتخب از بین 73 ژنوتیپ کشتشدۀ سال قبل بود. بر اساس نتایج، در شرایط عدم تنش، صفات تعداد دانه در غلاف، تعداد غلاف در مترمربع، شاخص برداشت، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک در ژنوتیپ MLC356 بهطور معنیداری از سایر ژنوتیپها بیشتر بود؛ اما در شرایط تنش خشکی، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک این ژنوتیپ، دچار کاهش شدید گردید. در همین شرایط، کمترین درصد کاهش برای این دو صفت، در ژنوتیپ مشاهده گردید. در شرایط تنش، بالاترین و پایینترین میزان هر دو صفت حداکثر عملکرد کوانتومی فتوسیستم II و کارایی اقتصادی مصرف آب، بهترتیب در ژنوتیپهای Cabralinta و MLC121 مشاهده شد. همچنین مشخص شد که تعداد غلاف بارور در بوته و وزن هزاردانه، مهمترین صفات تأثیرگذار بر عملکرد دانۀ عدس هستند.
بهمنظور ارزیابی تحمل به یخزدگی چند گونه شبدر (Trifolium spp L.) آزمایشی در سال زراعی 91-1390 در دانشکده کشاورزی، دانشگاه فردوسی مشهد در قالب طرح کاملا تصادفی بهصورت آزمایش فاکتوریل با چهار تکرار اجرا شد. عوامل آزمایش شامل دو تاریخ کاشت (28 شهریور و 27 مهر)، چهار گونه شبدر قرمز T. pratense، سفید T. repense، ایرانی T. resupinatum. (گونههای پاییزه) و شبدر لاکی T. incarnatum (گونه بهاره) و هشت دمای یخزدگی (صفر (شاهد)، 3-، 6-، 9-، 12-، 15-، 18-، 21- درجه سانتیگراد) بود. درصد نشت الکترولیت-ها از برگ و طوقه اندازهگیری و بر اساس آن دمای کشنده 50 درصد نمونهها برای برگ (LT50el(L)) و طوقه (LT50el(C)) تعیین شد. نتایج نشان داد که اثر متقابل تاریخ کاشت، گونه و دماهای یخزدگی بر درصد نشت الکترولیتها از برگ معنیدار بود، بهطوری که در گونههای پاییزه در تاریخ کاشت 28 شهریور درصد نشت الکترولیتها کمتر از تاریخ کاشت 27 مهر بود، اما در گونه بهاره، گیاهان تاریخ کاشت 27 مهر نسبت به تاریخ کاشت 28 شهریور درصد نشت الکترولیت کمتری داشتند. در شبدرهای قرمز و ایرانی کاهش دما تا 12- درجه سانتیگراد و در شبدر سفید و لاکی کاهش دما به کمتر از 15- درجه سانتیگراد سبب افزایش درصد نشت الکترولیتها از طوقه شد. کمترین LT50el(L) در تاریخ 28 شهریور، در گونههای قرمز و ایرانی و بیشترین آن در گونه لاکی مشاهده شد، درحالی که در تاریخ کاشت 27 مهر کمترین مقدار آن در گونههای ایرانی و لاکی و بیشترین آن در گونه قرمز بود.
شناسه دیجیتال (DOR): 98.1000/1735-0905.1398.35.551.96.4.1576.41 اهلیسازی، کاشت و تولید زراعی زیره سیاه (Bunium persicum (Boiss.) B. Fedttsch.) برای جلوگیری از کاهش ذخایر ژنتیکی آن از اهمیت ویژهای برخوردار است. در همین راستا آزمایشی با هدف شناسایی بستر و برنامه غذایی مناسب برای استقرار گیاهچه یکساله زیره سیاه بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملا تصادفی در شرایط گلخانهای با سه تکرار اجرا شد. عوامل آزمایش شامل سه بستر کوکوپیت، ماسه و خاک زراعی و پنج غلظت محلول هوگلند (صفر (بدون محلول غذایی)، 25، 50، 75 و 100 درصد) بود. نتایج نشان داد که بیشترین درصد سبز (37.67) در بستر کوکوپیت و بدون محلول غذایی حاصل شد. بیشترین شاخص بنیه گیاهچه (773) و سطح سبز (2.14 سانتیمترمربع در بوته) در بستر کوکوپیت و تغذیه با هوگلند 75% و کمترین شاخص بنیه گیاهچه (205) در بستر خاک و تغذیه با هوگلند 75% مشاهده شد. بالاترین درصد غدهدهی (100) در بستر ماسه و تغذیه با محلول هوگلند 50% بدست آمد. بزرگترین غدهها از نظر وزن (76.0 میلیگرم) و حجم (79.2 میلیمترمکعب) در تیمار بستر ماسه و تغذیه با محلول غذایی هوگلند 75% بدست آمد که با تیمار بستر ماسه و تغذیه با محلول هوگلند 50% تفاوت معنیداری نداشت. بهطور کلی انتخاب بستر با تخلخل و ظرفیت نگهداری آب مناسب و تغذیه با محلول هوگلند حداقل 50% در رسیدن به درصد سبز و استقرار بالای گیاهچه زیره سیاه و تولید غده با اندازه مناسب میتواند مؤثر باشد.
دماهای پایین یکی از تنشهای مهم غیرزنده میباشد که با تأثیر بر فرآیندهای حیاتی گیاه سبب اختلال در رشد آن میشود. به منظور بررسی تحمل به سرمای 10 اکوتیپ شنبلیله (Trigonella foenum-graceum L.)، آزمایشی در سال زراعی 93-1392 در محل گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار انجام شد. فاکتورهای مورد بررسی شامل تاریخ کاشت در چهار سطح (23 شهریور، 23 مهر، 15 اسفند و 15 فروردین)، اکوتیپ در 10 سطح (آذری، اردستان، پابلند، پاکوتاه، شیراز، شیروان، مشهد، نیشابور، همدان و هندی) و دماهای یخزدگی در هفت سطح (5+ (شاهد)، صفر، 3-، 6-، 9-،12- و 15- درجه سانتیگراد) بودند. گیاهان در شرایط آب و هوایی طبیعی محیط رشد یافته و به سرما خو گرفتند، سپس گیاهان کشت شده در شهریور و مهر در اواسط دی و گیاهان کشت شده در اسفند و فروردین در اواسط اردیبهشت برای اعمال تنش سرما به فریزرترموگرادیان منتقل شدند. چهار هفته پس از اعمال تنش، درصد بقاء، دمای کشنده 50 درصد گیاهان براساس درصد بقاء (LT50su)، ارتفاع بوته، سطح برگ، دمای کاهنده 50 درصد سطح برگ (RLAT50)، وزن خشک و دمای کاهنده 50 درصد وزن خشک (RDMT50) آنها تعیین شد. اکوتیپها بهترتیب در تاریخهای کاشت مهر و اسفند از بیشترین و کمترین درصد بقاء برخوردار بودند. گیاهان همه اکوتیپها (به جز اکوتیپهای آذری و اردستان در کاشت سوم) توانستند در هر چهار تاریخ کاشت کاهش دما تا 9- درجه سانتیگراد را تحمل کنند. کاهش دما به 12- درجه سانتیگراد نیز منجر به مرگ همه اکوتیپها بهجز اکوتیپهای مشهد و نیشابور در کاشت شهریور شد. اکوتیپهای مشهد و نیشابور در کاشتهای اول و دوم کمترین LT50su را داشتند، ولی در کاشت سوم و چهارم تفاوت معنی داری از این نظر بین اکوتیپها مشاهده نشد. اکوتیپ پاکوتاه بهجز کاشت اسفند در کاشتهای دیگر کمترین درصد کاهش ارتفاع (بهترتیب 35، 24 و 33 درصد) را نسبت به شاهد به خود اختصاص داد. در کاشت مهرماه، دو اکوتیپ پابلند و نیشابور بیشترین و کمترین (بهترتیب 89 و 59 درصد) کاهش سطح برگ را نسبت به دمای شاهد داشتند. با کاهش دما به 9- درجه سانتیگراد درصد وزن خشک گیاهان نسبت به تیمار شاهد کاهش یافت و کمترین درصد کاهش وزن خشک در مقایسه با شاهد مربوط به گیاهان کاشت مهر بود. همبستگی مثبت و معنی داری بین RLAT50 و RDMT50 با دمای کشنده 50 درصد گیاهان براساس درصد بقاء (بهترتیب**53/0r= و**64/0r=) وجود داشت. در مجموع اکوتیپهای مشهد، نیشابور، شیروان و پاکوتاه از توانایی بقاء و رشد مجدد بهتری برخوردار بودند. به طوری که درصد بقاء در این اکوتیپها در حدود هشت درصد بیشتر از سایر اکوتیپها بود.
سابقه و هدف: سیب زمینی به عنوان چهارمین گیاه زراعی مهم مطرح است. از آنجایی که تکثیر سیب زمینی غالبا به صورت رویشی و از طریق غده می باشد، لذا افزایش تولید ریزغده های بذری با کیفیت و عاری از ویروس از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هورمونهای گیاهی دامنه وسیعی از فرایندهای رشد و تشکیل غده در سیبزمینی را کنترل میکنند. با توجه به کوچک و ضعیف بودن ریزغده ها و مشکلات اسقرار بوته ها در شرایط مزرعه، پژوهش های بیشتر جهت بهبود استقرار و عملکرد بوته ها ضروری به نظر می رسد. بنابراین، این پژوهش به منظور بررسی امکان بهبود جوانهزنی ریزغدهها و استقرار گیاهچه دو رقم ریزغده سیبزمینی (آگریا و فونتانه) توسط کاربرد تنظیم کننده های رشد (بنزیل آمینوپورین- BAP و آبسیزیک اسید- ABA) انجام پذیرفت.مواد و روش ها: این آزمایش در دو مرحله در دانشگاه فردوسی مشهد طی سالهای 94-1393 اجرا شد. در مرحله اول، محلولپاشی گیاهان مادری در دو مرحله غدهدهی و استولندهی توسط تنظیمکنندههایرشد (BAP، ABA و BAP+ABA، 50 میکرو مولار) در شرایط کنترل شده انجام گرفت. در مرحله دوم، غدههای حاصل از مرحله اول از لحاظ ویژگیهای جوانهزنی، استقرار و عملکرد در شرایط مزرعه مورد ارزیابی قرار گرفتند. آزمایش اول به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی و آزمایش دوم به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی انجام پذیرفت. ویژگی های از قبیل تعداد جوانه در ریزغده، طول جوانه ، روز تا ظهور گیاهچه، درصد ظهور گیاهچه، تعداد ساقه در بوته، ویژگی های مورفولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد مورد ارزیابی قرار گرفتند.یافته ها: کاربرد BAP در مرحله غدهدهی باعث افزایش طول جوانهها به میزان 51 و 59 درصد به ترتیب در رقم آگریا و فونتانه در مقایسه با گیاهان شاهد شد. همچنین، کوتاهترین روز تا ظهور گیاهچه در مقایسه با گیاهان شاهد در این تیمار مشاهده شد. رابطه خطی معنیداری بین طول جوانه و روز تا ظهور گیاهچه (88/0=R2) مشاهده شد. درصد ظهور گیاهچه و تعداد بوته مستقرشده با کاربرد BAP یا ABA افزایش یافتند، اما تأثیر تیمارهای مختلف بر رقمها متفاوت بود. بیشترین درصد ظهور گیاهچه در تیمار کاربرد ABA در مرحله استولن دهی ثبت گردید که بهطور میانگین 39 درصد بیش از گیاهان شاهد بود. همچنین، رقم فونتانه درصد ظهور گیاهچه (15 درصد) بیشتر از آگریا داشت. در رقم آگریا کاربرد BAP+ABA در مرحله غدهدهی باعث افزایش تعداد جوانه ها به میزان 40 درصد در مقایسه با گیاهان شاهد شد، درحالیکه بیشترین تعداد جوانه در غده در رقم فونتانه در تیمار BAP در مرحله غدهدهی مشاهده شد که 38 درصد بیش از گیاهان شاهد بود. رابطه خطی معنیداری بین تعداد جوانه روی غده مادری و تعداد غده تولیدی در نسل بعد (53/0=R2) مشاهده شد. در هر دو رقم، گیاهان تیمارBAP+ABA در مرحله غدهدهی بیشترین تعداد غده در بوته را تولید کردند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که کاربرد BAP موجب افزایش طول جوانه ها و کاهش تعداد روز تا ظهور گیاهچه شد، درحالی که، ABA باعث بهبود درصد ظهور و استقرار گیاهچه شد. ازآنجاییکه رشد جوانهها تا حد زیادی متکی به غده مادری است، به نظر میرسد که هر دوی BAP و ABA موجب بهبود قدرت مقصدهای فیزیولوژیک یعنی غدهها شده و غدههای قویتر انرژی بیشتری برای حمایت جوانهها در مراحل بعدی رشد در مزرعه را فراهم میکنند. همچنین، به نظر می رسد که کاربرد تنظیم کننده های رشد موجب افزایش تعداد جوانه روی غده ها شده که به نوبه خود منجر به تولید تعداد ساقه بیشتر و در نهایت، موجب افزایش تعداد غده می شود، هرچند که این اثرات بین رقم ها متفاوت است.
با توجه به افزایش مصرف گیاهان دارویی و تخریب روز افزون رویشگاههای طبیعی آنها، اهلی سازی وکشت آنها در نظامهای زراعی اهمیت خاصی دارد. در این راستا اطلاع از خصوصیات این گیاهان، از جمله دماهای کاردینال جوانهزنی ضروری میباشد. به منظور تعیین دمای کاردینال و تأثیر دما بر درصد و سرعت جوانهزنی بذور شش اکوتیپ (بیرجند، قائن، تربت حیدریه، مشهد، کلات و بجنورد) بارهنگ کبیر آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با 9 سطح دمایی (5، 10، 15، 20، 25، 30، 35، 40 و 45 درجه سانتی گراد) و چهار تکرار در آزمایشگاه فیزیولوژی گیاهان زراعی، دانشکدهکشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1392 انجام شد.جهت تعیین دماهای کاردینال از مدلهای خطوط متقاطع و پنج پارامتری بتا بین سرعت جوانه زنی و دما استفاده شد. نتایج نشان داد که حداکثر درصد جوانهزنی را اکوتیپهای بجنورد و بیرجند به ترتیب در دمای 30 و 35 درجه سانتی گراد داشتند. در گستره دمایی 20 تا 35 درجه سانتیگراد اکوتیپ بیرجند درصد جوانهزنی بیشتری نسبت به سایر اکوتیپها داشت. براساس مدلهای برازش داده شده بسته به اکوتیپ محدوده دمای حداقل( 6.3 تا 8.9 و 1.8 تا 5 درجه سانتیگراد)، دمای مطلوب (31.1 تا 35.9 و 28.6 تا 35.2 درجه سانتیگراد) و دمای حداکثر (43.3 تا 45.1 و 45 تا 45.6 درجه سانتیگراد) به ترتیب در مدلهای خطوط متقاطع و پنج پارامتری بتا تخمین زده شد. تنوع در دمای کاردینال اکوتیپهای بارهنگ احتمالا به دلیل سازگاری آنها به شرایط محیطی متفاوت و تنوع ژنتیکی میباشد.
با توجه به محدودیت منابع آبی در کشور و همچنین جایگاه ویژه لوبیاچیتی در ایران، بررسی خصوصیات گیاه لوبیاتحت تأثیر کمبود آب از اهمیت خاصی برخوردار است. بههمیندلیل آزمایشی بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوک کامل تصادفی، جهت بررسی تأثیرکمآبیاری (سه رژیم آبیاری شامل تأمین 100، 80 و 60درصد نیاز آبی گیاه، بهعنوان فاکتور اصلی) بر ژنوتیپهای لوبیاچیتی (پنج ژنوتیپ لوبیاچیتی شامل تیلور، صدری، C.O.S.16، KS21193 (کوشا 193)، KS21486، بهعنوان فاکتور فرعی) در دانشگاه شهرکرد اجرا شد. نتایج نشان داد اثر کمآبیاری برتعداد و وزن دانه، تعداد غلاف بارور، تعداد دانه در غلاف، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت معنیدار بود. بیشترین عملکرد دانه در رژیم آبیاری تأمین 100 و 80درصد نیاز آبی، از ژنوتیپ C.O.S.16بهدست آمد (بهترتیب6/594 و 2/289گرم در مترمربع)، در حالیکه این ژنوتیپ در شرایط تأمین 60درصد نیاز آبی، موفق به تولید دانه نشد و در این سطح آبیاری ژنوتیپ KS21486 بیشترین عملکرد دانه (5/109گرم در مترمربع) را بهخود اختصاص داد. همچنین نتایج نشان داد از دو جزء اصلی عملکرد دانه (تعداد دانه، وزن دانه) تعداد دانه حساسیت بالاتری به کمبود آب دارد و در اثر کاهش میزان آب آبیاری با شدت بیشتری نسبت به وزن دانه کاهش مییابد. در اثر کاهش میزان آب، عملکرد دانه نسبت به عملکرد بیولوژیک با شدت بیشتری کاهش یافت و به تبع آن شاخص برداشت ژنوتیپهای مورد بررسی نیز کمتر شد. آزمایش حاضرنشان داد در شرایط آبیاری بهینه و نسبتا مناسب، ژنوتیپ C.O.S.16 و در شرایط کمبود آب شدید،ژنوتیپ KS21486 عملکرد بیشتری تولید کردند.