چکیده مادران کودکان مبتلا به سندرم داون، تجارب فرزندپروری دشواری دارند و در معرض سطوح بالای استرس و پیامدهای روانی و جسمانی آن قرار میگیرند. برنامه های آموزشی ویژه این مادران میتواند به آنها در مواجهه بهتر با دشواریها کمک نماید. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی بر بهزیستی روانشناختی و جسمانی مادران کودکان با سندرم داون انجام شد. این پژوهش با رویکرد کمی و طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری شامل تمام مادران دانش آموزان با سندرم داون مدارس استثنایی شهرستان مشهد در سال تحصیلی 98-1397 بودند که با نمونه گیری خوشهای تک مرحلهای انتخاب شدند.30 نفر از مادران این کودکان که دارای نمره بالاتر از 22 در پرسشنامه سلامت عمومی بودند، انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه آموزش ذهن آگاهی و گروه گواه جایگزین شدند. مادران در گروه آزمایش، 8 جلسه دوساعته برنامه آموزش ذهن آگاهی را دریافت نموده و گروه گواه هیچ نوع آموزشی دریافت نکردند. ابزارهای پژوهش مقیاسهای رضایت از زندگی، عاطفه مثبت و منفی، افسردگی – شادکامی و علائم جسمانی بودند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد درمان ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس موجب افزایش معنادار بهزیستی جسمانی و روانشناختی مادران دارای کودک مبتلا به سندرم داون میشود(p <0/05). بنابراین این برنامه برای مادران کودکان سندرم داون برنامه مداخلهای مناسبی بوده و میتواند در مراکز درمانی و مدارس ویژه این کودکان مورد استفاده قرار گیرد.
مقدمه: این مطالعه با هدف بررسی رابطه بین سبک های پردازش حسی بر اساس مدل دان، نقص در عملکردهای اجرایی و نقش تعدیل کننده ویژگی های شخصیتی انجام شد.روش کار: جامعه آماری این مطالعه توصیفی- همبستگی ، کلیه دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در سال تحصیلی 1398-1399 بود. از بین آنها ، 426 دانشجو از رشته های مختلف با روش نمونه گیری مناسب انتخاب شدند. اطلاعات با استفاده از پرسشنامه شخصیت کوتاه Neo-Form (NEO-FFI) ، پروفایل پردازش حسی بزرگسالان و بزرگسالان (AASP) و مقیاس بارکلی در عملکرد اجرایی (BDEFS) جمع آوری شد. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسله مراتبی تجزیه و تحلیل شد.یافته ها: یافته ها نشان داد که سبک های پردازشگری حسی ، ثبت پایین(001/0> P) و حساسیت پذیری حسی (01/0> P) نارسایی کنشهای اجرایی را به طور مثبت و معنی داری پیش بینی می کنند. از بین ویژگی های شخصیتی ، روان رنجوری (01/0> P) و برون گرایی (01/0> P) نارسایی کنشهای اجرایی را به طور معنی داری پیش بینی می کنند. ویژگی برون گرایی رابطه بین ثبت پایین و نارسایی کنشهای اجرایی را تعدیل می کند. لازم به ذکر است که ثبت پایین با ویژگی شخصیتی برونگرایی 48٪ از واریانس نارسایی در کنشهای اجرایی را پیش بینی می کند.نتیجه گیری: بر اساس یافته های این مطالعه ، می توان بر اساس مدل پردازش حسی مدل دان ، نارسایی در کنشهای اجرایی را پیش بینی کرد و ویژگی های شخصیتی ، به ویژه عامل برونگرایی ، نقش تعیین کننده ای در تقویت این رابطه دارند.
تحول دیداری-فضایی یکی از مهمترین بنیانهای تحول است که نقش عملکرد اولیهی تمام یادگیریها و ارتباطات را بازی میکند و بازنماییهای ذهنی راجع به دنیای بیرون را شکل میدهد. از طرفی این تحول همزمان در بردارنده ی اطلاعات فضایی است و کلیهی حرکات را در فضا جهت میدهد. سنجش این تحول و ابعاد مختلف آن طی سالهای ابتدایی زندگی بسیار حیاتی است، زیرا با داشتن این اطلاعات میتوان ظرفیت دیداری- فضایی کودک را تخمین زد و تغییر این ظرفیت پایهای را در جریان تحول بررسی کرد. هدف از پژوهش حاضر، تعیین ویژگیهای روانسنجی پرسشنامهی تحول دیداری-فضایی (هری واچس، 2014) است. به همین منظور این پرسشنامه بر روی 348 کودک پیش از دبستان در شهر مشهد که به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای بهطور تصادفی انتخاب شدند، اجرا و شاخصهای روانسنجی با استفاده از نرمافزارهای آماری SPSS و Lisrel به ترتیب نسخه ی22 و 30/9 محاسبه شد. یافتهها نشان داد که پرسشنامه از روایی محتوا و سازه و نیز پایایی مطلوبی برخوردار است. نتایج تحلیل عاملی تائیدی نیز نشان داد که ساختار پرسشنامه، برازش قابلقبولی با دادهها دارد. این عوامل مطابق با پژوهش اصلی، عاملهای آگاهی حسی و بدنی؛ مکانیابی در فضا؛ ارتباط بدن با محیط، ارتباط اجزا مختلف محیط با یکدیگر و دیگران؛ نگهداری فضایی؛ استدلال دیداری منطقی و تفکر بازنمایی نام گرفتند و ضرایب همسانی درونی آنها به ترتیب برابر با 83/0، 79/0، 67/0، 80/0، 72/0 و 61/0 به دست آمد. این نتایج نشان داد که پرسشنامه تحول دیداری-فضایی واچس میتواند بهعنوان ابزاری مناسب برای سنجش سازهی تحول دیداری-فضایی در ایران استفاده شود.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان رابطه و قدرت پیشبینی خردهمقیاسهای سلامت روانشناختی بر اساس سطوح کارکرد تحولی خانواده از منظر رویکرد نوین تحول یکپارچهی انسان (DIR) در دانشجویان متاهل دانشگاه فردوسی مشهد انجام گرفت. روشکار: جامعهی آماری این پژوهش توصیفی-همبستگی، شامل تمام دانشجویان متاهل دانشگاه فردوسی مشهد مشغول به تحصیل در سال تحصیلی 94-1393 بودند. از این جامعه نمونهای به حجم 220 نفر به روش نمونهگیری دردسترس انتخاب شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامههای سنجش کارکرد تحولی خانواده (DFFAQ) و مقیاس سلامت روانشناختی (SCL-25) بود. برای تحلیل دادهها از شاخصهای آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام استفاده شد. یافتهها: بین کارکرد تحولی خانواده و خردهمقیاسهای جسمانیسازی، وسواس-اجبار، حساسیت بین فردی، اضطراب و افسردگی رابطهی منفی معنیدار وجود دارد (01/0>P) و تفکر منطقی و ایجاد بازنماییها و ایدهها از سطوح کارکرد تحولی خانواده بهترین پیشیینیکنندگان سلامت روانشناختی میباشند. نتیجهگیری: در مجموع نتایج این پژوهش نقش واسطهای سطوح کارکرد تحولی خانواده را در آسیبشناسی روانی تایید میکند. به طوری که میتوان گفت با بررسی ادراک افراد ازکارکرد تحولی خانواده میتوان مشکلات سلامت روانشناختی آنها را پیشبینی نمود و این مهم به ارتقای دانش پژوهشگران در حیطهی تبیین و درمان آسیبهای روانی کمک خواهد کرد.
مقدمه داشتن فرزند مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، آشکارا تجربهای دشوار برای والدین و خانواده است. اغلب، ناتوانیهای فراگیر و شدید کودکان مبتلا به ASD با مجموعهای از مشکلات برای مراقبان همراه است. هدف از اجرای این تحقیق، تعیین توانمندیهای تحولی خانوادهی کودکان مبتلا به اوتیسم و مقایسهی قوتها و ضعفهای آنها با توانمندیهای تحولی خانوادهی کودکان سالم است. روش کار این مطالعه از نوع توصیفی پیمایشی است و در شهر مشهد در سال 1392-1393 انجام شده است. تعداد ۶۷ نفر از مادران ارزیابی شده اند؛ ۳۲ مادر کودکان مبتلا به اوتیسم از بین مراکزآموزش کودکان اوتیستیک شهر مشهد و ۳۵ مادر کودکان سالم از بین مهدکودکهای این شهر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. پرسشنامهی محققساختهی سنجش کارکرد تحولی خانواده (DFFAQ) برای ارزیابی آنها بهکار رفته و دادههای بهدستآمده با روش آماری تحلیل واریانس چندراهه تحلیل شدند. نتایج در تمام ابعاد تحولی، میانگین نمرات کارکرد تحولی خانوادهی کودکان مبتلا به اوتیسم، پایینتر از میانگین نمرات خانوادهی کودکان عادی بود. همچنین، در ابعاد علاقهمندی و جذبشدن به روابط انسانی، حل مسألهی اجتماعی مشترک، تفکر منطقی و انضباط، یافتهها تفاوتی معنادار را بین کارکرد تحولی خانوادهی کودکان مبتلا به اوتیسم و کارکرد تحولی خانوادهی کودکان سالم نشان دادند. نتیجهگیری میتوان نتیجه گرفت که کارکرد خانوادههای گروه اوتیستیک نسبت به گروه کنترل دارای ضعف است.
هدف پژوهش حاضرطراحی درمان ترکیبی خانواده- محور مبتنی بر مدل تحول یکپارچهی انسان و مقایسهی اثربخشی آن با بازی درمانی فلورتایم بر بهبود نشانههای رفتاری اختلال طیف اوتیسم و استرس والدگری مادران آنها میباشد. این مطالعه در چهارچوب یک طرح تک آزمودنی در طول 6 ماه روی 12 کودک 8-3 سالهی مبتلا به اختلال طیف اوتیسم و خانوادههای آنها اجرا شد و نتایج در سه مرحلهی پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با مقیاسهای استرس والدگری ومقیاس درجهبندی اوتیسم کودکی بررسی شد. بر اساس نتایج به دست آمده از این پژوهش، درصد بهبودی نشانههای رفتاری کودکان شرکتکننده در گروه درمان ترکیبی خانواده- محور به ویژه در خرده مقیاسهای ارتباط با مردم، پاسخ هیجانی، ترس یا ناآرامی و ارتباط کلامی وهمچنین بهبودی استرس والدگری مادران آنها به ویژه در خرده مقیاسهای نارسایی توجه/ فزون کنشی، سلامت، دلبستگی و روابط با همسر از 50 درصد بیشتر و از نظر بالینی معنادار بود. اندازه اثر درمان نیز بالاتر از 80/0 برآورد شد. در مجموع میتوان گفت؛ درمان ترکیبی خانواده- محور که در این مطالعه طراحی شده است، میتواند اثربخشی بازی درمانی فلورتایم را افزایش دهد و به عنوان یک رویکرد درمانی اثربخش در درمان این اختلال استفاده شود.
مقدمه: اختلال طیف اوتیسم از ناتوانیهای عمدهی دوران کودکی است که زمینهساز فشارهای روانی بسیاری برای کودک و خانواده میباشد. با توجه به تاثیر نامطلوب بسیاری که این اختلال بر سیستم خانواده دارد، دراین پژوهش سعی شده است تا بر مبنای مدل تحول یکپارچهی انسان که رویکرد نوینی در درمان این اختلال است، درمانی خانواده-محور طراحی شود، در این درمان به منظور تقویت توانمندیهای کودک، کارکرد خانواده به عنوان یک واحد کلی، هدف قرار میگیرد و اثربخشی آن در ترکیب با بازیدرمانی فلورتایم، بررسی میشود. روش کار: این مطالعه در چهارچوب یک طرح تک آزمودنی در طول 5 ماه روی 12 کودک 8-3 سالهی مبتلا به اختلال طیف اوتیسم و خانوادههای آنها اجرا و اطلاعات در سه مرحلهی پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری جمعآوری شد. برای بررسی اثربخشی درمان از ابزار محقق ساختهی کارکرد تحولی خانواده، پرسشنامهی سنجش هیجانی–کارکردی و پرسشنامهی تحول هیجانی– کارکردی استفاده شد. یافته ها: درصد بهبودی کارکرد تحولی خانواده در گروه درمان ترکیبی خانوادهمحور به ویژه در حوزههای صمیمیت، جذب شدن، انضباط و تحول هیجانی-کارکردی کودکان نیز در سطوح خودتنظیمی، دلبستگی و مبادلهی دوسویه از 50 درصد بیشتر و میزان بهبودی از نظر بالینی معنیدار بود. اندازه اثر درمان ترکیبی نیز بالاتراز 80/0 برآورد شد. نتیجه گیری: بنا بر نتایج درمان ترکیبی خانوادهمحور میتواند اثربخشی بازی درمانی فلورتایم را افزایش دهد و به عنوان یک رویکرد درمانی اثربخش در درمان این اختلال استفاده شود.