مقدمه: کار در بیمارستان روانپزشکی و فشارهای مرتبط با آن میتواند باعث ایجاد اضطراب و افسردگی در کارکنان شود که این امر بر کیفیت ارایهی مراقبت از بیماران روانپزشکی تاثیر میگذارد. این مطالعه با هدف بررسی تاثیر گروهدرمانی تلفیقی در نشانگان بالینی این کارکنان انجام شد. روشکار: از بین تمامی کارکنان بیمارستان ابن سینای مشهد که مایل به شرکت در مطالعه بودند، افرادی که نمره بالاتر از خط برش در پرسشنامه اضطراب، افسردگی و استرس (DASS) به دست آوردند، انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه شاهد و آزمون (هر گروه 25 نفر) تقسیم شدند. گروه آزمون 12 جلسه هفتگی درمان گروهی تلفیقی دریافت کردند و گروه شاهد در گروهی دور هم جمع شدند. در انتهای جلسات، مجددا پرسشنامه DASS بر روی اعضای هر دو گروه اجرا شد. نتایج با آزمونهای آماری، تست تی و نرمافزار SPSS تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که نمرات کلی DASS در گروه آزمون، کاهش معنیداری در مقایسه با گروه شاهد داشته است (006/0=P). خردهمقیاسهای اضطراب و افسردگی کاهش معنیدار داشتند (به ترتیب 000/0=P و 015/0=P) ولی در خردهمقیاس استرس، تفاوت معنیداری مشاهده نشد (10/0=P). نتیجهگیری: به نظر میرسد گروهدرمانی تلفیقی میتواند اضطراب و افسردگی کارکنان بیمارستان روانپزشکی را کاهش دهد.
مقدمه: اختلال نارسایی توجه فزونکنشی (ADHD) از رایجترین اختلالات کودکی است و توجه اندکی به پدران و تجربیات آنها صورت گرفته است. هدف از این مطالعه، درک عمیقتر تجربیات زندگی پدران ایرانی دارای کودک با تشخیص ADHD در سنین پیش از دبستان بود. روشکار: این پژوهش مطالعهای کیفی از نوع پدیدارشناسی است. شرکتکنندگان تعداد 9 پدر دارای فرزند 4 الی6 ساله مبتلا به ADHD بودند و با استفاده از نمونهگیری هدفمند و تا حد رسیدن به اشباع انتخاب شدند. جمعآوری اطلاعات با مصاحبهی عمیق انجام شد. مصاحبهها بر اساس روش کلایزی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافتهها: ساختار اساسی تجربیات پدران، مواجههی مستمر با چالشهای روزآمد بود که در قالب موضوعات اصلی مرتبط قرار داشت: فراز و نشیب در مدیریت موثر رفتار، نارضایتی از خدمات سلامت روان و تعاملهای نامطلوب. نتیجهگیری: افزایش آگاهی در مورد تجربیات پدران دارای فرزند پیشدبستانی مبتلا به ADHD برای جهتدهی عملکرد و ارایه حمایت مناسب، مفید است.
مقدمه: اختلالات طیف اوتیستیک سندرمی با نقص مداوم در ارتباطات، تعاملات اجتماعی، علایق محـدود و سایر علایم رفتاری می باشد که پیشآگهی نامساعدی داشته و عـوارض و مـشکلات متعـددی را بـه همـراه دارد. آنتروپومتری علمی است که ابعاد خطی و زاویههای اندامهای بدن را روی افراد زنده میسنجد لذا برای شناسایی افراد و یا توسعهی تحقیقات پزشکی انتروپولوژی میتوان از اختصاصات آنتروپومتری انگشتان یا اختصاصات چیلوسکوپی پرینت لبها استفاده نمود. روشکار: تعداد 37 کودک پسر 18-3 ساله مبتلا به اختلالات طیف اوتیسم تایید شده توسط روانپزشک و 43 کودک سالم پسر 16-3 ساله که هر دو گروه از اقوام فارس ساکن مشهد بودند مورد بررسی قرار گرفتند. اندازههای آنتروپومتریک برای مطالعهی پرینت لبها و عکسها به کامپیوتر منتقل و با استفاده از نرمافزار picture manager الگوی هر لب بررسی شد. سپس هر عکس به شش ناحیه تقسیم شد (هر لب به سه ناحیه). این ناحیهها عبارتند از راست بالایی (UR)، میانه بالایی (UM)، چپ بالایی (UL)، راست پایینی (LR)، میانه پایینی (LM) و چپ پایینی (LL). دادهها توسط نرمافزار SPSS، مدلهای همبستگی و آزمونهای ANOVA تحلیل شدند. یافتهها: فراوانترین الگوی خطوط لب در جمعیت افراد مبتلا به اوتیسم نژاد فارس، الگوی نوع شاخهای کامل و شبکهای گزارش شد. نتیجهگیری: به نظر میرسد میتوان با مطالعات بیشتر از بررسی الگوهای انتروپومتریک لب در تشخیص اختلالات طیف اوتیسم بهره جست.
مقدمه: اختلالات اضطرابی از شایعترین مشکلات در بین کودکان میباشد که میتواند به مشکلات کارکردی منجر شود. اکثر مطالعات نشانگر همپوشی بالای اختلالات اضطرابی کودک و خانواده وی بودهاند. هدف مطالعهی حاضر، مقایسهی بین سبکهای والدگری و خودکارآمدی والدگری مادران کودکان مضطرب و غیر مضطرب بوده است. روش کار: در این تحقیق علی-مقایسهای در سال 1392 110کودک (55 کودک مبتلا به اضطراب و 55 کودک غیر مبتلا به اضطراب) به همراه مادرانشان شرکت کردند. کودکان مضطرب از طریق نمونهگیری در دسترس و کودکان غیر مضطرب بر اساس همتاسازی متغیرهای جمعیتشناختی با گروه مضطرب از مدارس ابتدایی شهر مشهد انتخاب شدند. مادران کودکان، پرسشنامههای سبکهای والدگری، خودکارآمدی والدگری و اطلاعات جمعیتشناختی را تکمیل نمودند. مقایسهی نتایج دو گروه با استفاده از نرمافزار SPSS و آمار توصیفی و آزمون تی مستقل انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که تعارض و سردرگمی مادران کودکان مضطرب به طور معنیداری بالاتر از تعارض و سردرگمی مادران گروه شاهد (001/0P
مقدمه: اختلالات طیف اوتیسم (ASD) گروهی از اختلالات عصبی-تکاملی با منشا ژنتیکی-محیطی هستند. اخیرا کمبود ویتامین D به عنوان یک عامل خطر محتمل در پیدایش ASD در نظر گرفته شده است لذا این مطالعه با هدف بررسی میزان سرمی ویتامین D در کودکان مبتلا به این اختلال و مقایسهی آن با کودکان سالم انجام شد. روش کار: در این مطالعه ی مورد-شاهدی در سال 1393، 13 کودک 12-3 ساله ی مراجعه کننده به درمانگاه بیمارستان ابنسینای مشهد که بر اساس مصاحبه ی بالینی طبق معیارهای چهارمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی و روانپزشک فوق تخصص کودک و نوجوان، دارای نمره ی آزمون سنجش اوتیسم کودکی بالاتر از 30 بوده و تشخیص اختلالات طیف اوتیسم (با رد سایر اختلالات روانی محور یک) دریافت کرده بودند، به عنوان گروه آزمون انتخاب و در گروههای خفیف-متوسط و شدید قرار گرفتند. 14 کودک سالم بدون بیماری طبی یا روانپزشکی که از نظر سن و جنس با گروه آزمون، یکسان سازی شده بودند به عنوان گروه شاهد انتخاب شدند. سپس سنجش سطوح سرمی ویتامین D به روش الایزا در هر دو گروه انجام و داده ها با نرم افزار SPSS، آمار توصیفی، آزمون کولموگروف-اسمیرنوف، آزمون من-ویتنی و پیرسون تحلیل شدند. یافته ها: میانهی متغیر میزان ویتامین D در گروه بیماران 0/13 (فاصلهی بین چارکی 5/19-6/9) و در گروه شاهد 0/12 بود (فاصلهی بین چارکی 2/13-9/4) ولی این تفاوت معنیدار نمیباشد (350/0=P). همچنین میزان سرمی ویتامین D با شدت اختلال اوتیسم نیز رابطه ی معنیداری نشان نداده است (534/0=P). نتیجه گیری: بنا بر نتایج این مطالعه، میزان سرمی ویتامین D در کودکان مبتلا به اوتیسم و سالم بدون تفاوت معنیدار میباشد و میزان این ویتامین با شدت اختلال اوتیسم نیز رابطهی معنیداری نشان نداده است.
مقدمه: پیشگیری و درمان مشکلات روانی در کودکان نه تنها برای کاهش مشکلات حاضر بلکه برای ارتقاء عملکرد آن ها در بزرگسالی بسیار مهم می باشد. بررسی اپیدمیولوژیک شیوع اختلالات روانی در طول عمر در وسعت یک ملت در ایران به اندازه کافی شناخته شده نیست. مطالعه حاضر به منظور بررسی وضعیت سلامت روانی کودکان و نوجوانان در سن 18-6 سال در شهرستان مشهد و با استفاده از پرسشنامه نقاط ضعف و قوت (SDQ)[1] انجام شد. روش کار: 2012 کودک و نوجوان (18-6 ساله) از ده سرخوشه از مناطق مختلف شهرداری مشهد انتخاب شدند. پرسشنامه ها توسط والدین و نوجوانان پر شد. شیوع علائم و ارتباط نمرات کسب شده با عوامل دموگرافیک در این مطالعه تعیین شد. برای تحلیل آماریP-value زیر 05/0 در این مطالعه معنی دار در نظر گرفته شد. نتایج: فرم خودگزارشگر نتایج بیانگر آن است که 34% از کودکان و نوجوانان در محدوده غیرطبیعی یعنی دارای مشکلات سایکولوژیک بودند . در نسخه والدین پرسشنامه SDQ، 67% کودکان مشکلات سایکولوژیک داشتند . با تعیین نمره زیرگروه ها در فرم خودگزارشگر مشخص شد که مشکلات با همسالان (4/44%) شایع ترین مشکل در کودکان و نوجوانان بود و به دنبال آن مشکلات سلوک (1/44%)، نقص در رفتارهای جامعه پسند (8/26%)، مشکلات احساسی (9/15) و بیش فعالی (8/5%) قرار داشتند. در فرم والدین نیز نقص در ارتباط با همسالان (75%) شایعترین مشکل بود که به دنبال آن مشکلات احساسی (6/69%)، مشکلات سلوک(5/64%)، نقص در رفتارهای جامعه پسند (7/52%) و بیش فعالی (3/6%) قرار داشتند . در فرم والدین پرسشنامه SDQ نمره کل مشکلات کودکان و نوجوانان در گروه سنی 18-14 سال و افرادی که در مقطع ابتدایی قرار داشتند بالاتر از بقیه بود و تفاوت معنی داری بین نمره کل مشکلات کودکان و نوجوانان در گروه های سنی و مقاطع مختلف وجود داشت . در نسخه خودگزارشگر پرسشنامه SDQنمره کل مشکلات هیچگونه تفاوت معنی داری را بین ویژگی های دموگرافیک مختلف نشان نمی داد . نتیجهگیری:یافته های ما نشان دهنده آن بود که سلامت ذهنی کودکان در مشهد و به خصوص مشکلات با همسالان نیازمند توجه بیشتری است .
اختلالات اضطرابی از شایعترین مشکلات در بین کودکان میباشد که میتواند به مشکلات کارکردی منجر شود. اکثر مطالعات خانوادگی بیانگر همپوشی بالای اختلالات اضطرابی کودک و خانواده وی بوده اند. با توجه به تمهیدات یاد شده، هدف مطالعه حاضر، تعیین تفاوت بین اضطراب صفت-حالت و ابعاد کمال گرایی مادران کودکان با و بدون علائم اضطرابی میباشد. بر این اساس نمونه ای متشکل از 110کودک (55 کودک مبتلا به اضطراب و 55 کودک غیر مبتلا به اضطراب ) به همراه مادرانشان مورد مطالعه قرار گرفتند. کودکان مضطرب از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب و کودکان غیر مضطرب بر اساس همتا سازی متغیرهای جمعیت شناختی با گروه مضطرب ، از مدارس ابتدایی شهر مشهد انتخاب شدند. مادران کودکان مورد بررسی پرسشنامههای اضطراب صفت- حالت، ابعاد کمال گرایی فراست و سیاهه رفتاری کودک (فرم والد) را تکمیل نمودند. مقایسه نتایج دو گروه بر اساس آزمون t مستقل انجام شد. نتایج نشان داد که مادران کودکان مضطرب به طور معناداری سطوح بالاتر ی از اضطراب صفت-حالت، انتظارات والدینی، انتقادد والدینی، نگرانی درباره اشتباهات، استانداردهای بالا و تردید را نسبت به مادران کودکان بدون علائم اضطرابی دارند. نتایج این پژوهش نشانگر ارتباط اضطراب کودکان با برخی از عاملهای والدینی از قبیل اضطراب و ابعاد کمال گرایی مادران بوده است. پس شایسته است در ارزیابی و درمان کودکان مضطرب به برخی از عوامل والدینی توجه داشت.
مقدمه داشتن فرزند مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، آشکارا تجربهای دشوار برای والدین و خانواده است. اغلب، ناتوانیهای فراگیر و شدید کودکان مبتلا به ASD با مجموعهای از مشکلات برای مراقبان همراه است. هدف از اجرای این تحقیق، تعیین توانمندیهای تحولی خانوادهی کودکان مبتلا به اوتیسم و مقایسهی قوتها و ضعفهای آنها با توانمندیهای تحولی خانوادهی کودکان سالم است. روش کار این مطالعه از نوع توصیفی پیمایشی است و در شهر مشهد در سال 1392-1393 انجام شده است. تعداد ۶۷ نفر از مادران ارزیابی شده اند؛ ۳۲ مادر کودکان مبتلا به اوتیسم از بین مراکزآموزش کودکان اوتیستیک شهر مشهد و ۳۵ مادر کودکان سالم از بین مهدکودکهای این شهر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. پرسشنامهی محققساختهی سنجش کارکرد تحولی خانواده (DFFAQ) برای ارزیابی آنها بهکار رفته و دادههای بهدستآمده با روش آماری تحلیل واریانس چندراهه تحلیل شدند. نتایج در تمام ابعاد تحولی، میانگین نمرات کارکرد تحولی خانوادهی کودکان مبتلا به اوتیسم، پایینتر از میانگین نمرات خانوادهی کودکان عادی بود. همچنین، در ابعاد علاقهمندی و جذبشدن به روابط انسانی، حل مسألهی اجتماعی مشترک، تفکر منطقی و انضباط، یافتهها تفاوتی معنادار را بین کارکرد تحولی خانوادهی کودکان مبتلا به اوتیسم و کارکرد تحولی خانوادهی کودکان سالم نشان دادند. نتیجهگیری میتوان نتیجه گرفت که کارکرد خانوادههای گروه اوتیستیک نسبت به گروه کنترل دارای ضعف است.
هدف پژوهش حاضرطراحی درمان ترکیبی خانواده- محور مبتنی بر مدل تحول یکپارچهی انسان و مقایسهی اثربخشی آن با بازی درمانی فلورتایم بر بهبود نشانههای رفتاری اختلال طیف اوتیسم و استرس والدگری مادران آنها میباشد. این مطالعه در چهارچوب یک طرح تک آزمودنی در طول 6 ماه روی 12 کودک 8-3 سالهی مبتلا به اختلال طیف اوتیسم و خانوادههای آنها اجرا شد و نتایج در سه مرحلهی پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با مقیاسهای استرس والدگری ومقیاس درجهبندی اوتیسم کودکی بررسی شد. بر اساس نتایج به دست آمده از این پژوهش، درصد بهبودی نشانههای رفتاری کودکان شرکتکننده در گروه درمان ترکیبی خانواده- محور به ویژه در خرده مقیاسهای ارتباط با مردم، پاسخ هیجانی، ترس یا ناآرامی و ارتباط کلامی وهمچنین بهبودی استرس والدگری مادران آنها به ویژه در خرده مقیاسهای نارسایی توجه/ فزون کنشی، سلامت، دلبستگی و روابط با همسر از 50 درصد بیشتر و از نظر بالینی معنادار بود. اندازه اثر درمان نیز بالاتر از 80/0 برآورد شد. در مجموع میتوان گفت؛ درمان ترکیبی خانواده- محور که در این مطالعه طراحی شده است، میتواند اثربخشی بازی درمانی فلورتایم را افزایش دهد و به عنوان یک رویکرد درمانی اثربخش در درمان این اختلال استفاده شود.
مقدمه: اختلال طیف اوتیسم از ناتوانیهای عمدهی دوران کودکی است که زمینهساز فشارهای روانی بسیاری برای کودک و خانواده میباشد. با توجه به تاثیر نامطلوب بسیاری که این اختلال بر سیستم خانواده دارد، دراین پژوهش سعی شده است تا بر مبنای مدل تحول یکپارچهی انسان که رویکرد نوینی در درمان این اختلال است، درمانی خانواده-محور طراحی شود، در این درمان به منظور تقویت توانمندیهای کودک، کارکرد خانواده به عنوان یک واحد کلی، هدف قرار میگیرد و اثربخشی آن در ترکیب با بازیدرمانی فلورتایم، بررسی میشود. روش کار: این مطالعه در چهارچوب یک طرح تک آزمودنی در طول 5 ماه روی 12 کودک 8-3 سالهی مبتلا به اختلال طیف اوتیسم و خانوادههای آنها اجرا و اطلاعات در سه مرحلهی پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری جمعآوری شد. برای بررسی اثربخشی درمان از ابزار محقق ساختهی کارکرد تحولی خانواده، پرسشنامهی سنجش هیجانی–کارکردی و پرسشنامهی تحول هیجانی– کارکردی استفاده شد. یافته ها: درصد بهبودی کارکرد تحولی خانواده در گروه درمان ترکیبی خانوادهمحور به ویژه در حوزههای صمیمیت، جذب شدن، انضباط و تحول هیجانی-کارکردی کودکان نیز در سطوح خودتنظیمی، دلبستگی و مبادلهی دوسویه از 50 درصد بیشتر و میزان بهبودی از نظر بالینی معنیدار بود. اندازه اثر درمان ترکیبی نیز بالاتراز 80/0 برآورد شد. نتیجه گیری: بنا بر نتایج درمان ترکیبی خانوادهمحور میتواند اثربخشی بازی درمانی فلورتایم را افزایش دهد و به عنوان یک رویکرد درمانی اثربخش در درمان این اختلال استفاده شود.
این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش حافظه کاری، آموزش والدینی و ترکیب این دو مداخله بر بازداری کودکان مبتلا به ADHD انجام شده است. با استفاده از نمونه گیری در دسترس و مقیاس SNAP-IV، CBCL و مصاحبه بالینی، 36 کودک 6 تا 12 سال مبتلا به ADHD انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه مداخله گمارش شدند. دادهها با استفاده از تحلیل کو واریانس چند متغیری (MANCOVA) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که تفاوت عملکرد کودکان گروه ترکیبی در مقایسه با دو گروه دیگر در آزمون بازداری شناختی معنادار نبود (05/0 P). اما عملکرد کودکان گروه درمان ترکیبی نسبت به دو گروه دیگر در آزمون بازداری رفتاری تفاوت معناداری داشت و حاکی از عملکرد بهتر این گروه بود (05/0 P
مقدمه: با توجه به شیوع ناباروری در جامعه و مشکلات روان شناختی ناشی از آن مانند افسردگی و اضطراب که بر زندگی افراد نابارور تأثیرگذار است، مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر درمان شناختی رفتاری بر افسردگی زنان نابارور انجام شد. روش کار: این مطالعه مداخلهای در سال 1390 بر روی 30 زن نابارور مراجعه کننده به بیمارستان ناباروری منتصریه شهر مشهد انجام شد و بیماران پرسشنامه افسردگی بک و همیلتون را تکمیل کردند. سپس به دوگروه کنترل و آزمون تقسیم شدند و برای گروه آزمون 10 جلسه درمان هفتگی درمان شناختی رفتاری (CBT) اجرا شد. تمام افراد در پس آزمون، مجدداً پرسشنامههای افسردگی بک و هامیلتون را تکمیل کردند. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS (نسخه 5/11) و آزمون کوواریانس انجام شد. سطح معنی داری کمتر از 05/0 در نظر گفته شد. یافتهها: روشCBT بر افسردگی زنان نابارور گروه آزمون در مقایسه با گروه شاهد، تأثیر معنیداری داشت (001/0p
مقدمه: بیماریهای مزمن جسمی، همراهی بالایی با اختلالات خلقی یا اضطرابی دارند. هدف این مطالعه بررسی و مقایسهی سطح اضطراب و افسردگی در بیماران مبتلا به سل ریوی، آسم و اختلال انسدادی مزمن ریوی میباشد. روشکار: در مطالعهی مقطعی حاضر 135 بیمار مبتلا به سل ریوی، آسم برونشیال و انسدادی مزمن ریوی مراجعهکننده به اورژانس داخلی، درمانگاه و بخشبیماریهای ریهی بیمارستانهای امام رضا (ع) و قائم (عج) مشهد در سال 1390 بررسی شدند. بیماران هر سه گروه از نظر سن، جنس و شدت بیماری، همسانسازی و با آزمونهای اشپیلبرگر و مقیاس بک از نظر اضطراب آشکار و پنهان و افسردگی ارزیابی گردیدند. بعد از تکمیل 135 پرسشنامه، اطلاعات جمعآوری شده توسط نسخهی 16 نرمافزار SPSS با آزمونهای آماری مجذور خی، آنووا یا معادل غیر پارامتری آنها تحلیل گردیدند. یافتهها: تعداد 52 نفر، دچار افسردگی خفیف و 6 درصد نمونهها دچار افسردگی شدید بودند. 9/51 درصد نمونهها دارای اضطراب متوسط به بالا و 1/28 درصد از نمونهها مبتلا به اضطراب نسبتا شدید بودند. طبق نتایج آزمون مجذور خی، بین نوع بیماری و میزان افسردگی (000/0=P)، اضطراب آشکار (001/0=P) و اضطراب پنهان (026/0=P) رابطهی معنیدار آماری وجود دارد. نتیجهگیری: بر اساس یافتهها، اغلب بیماران مبتلا به سل ریوی، آسم و اختلال انسدادی مزمن ریوی از افسردگی خفیف و اضطراب متوسط رنج میبردند و بین نوع بیماری با میزان افسردگی و اضطراب آشکار و پنهان، رابطهی معنیدار وجود داشت. بنا بر این میتوان با شناخت آسیبپذیری بیماران مبتلا به اختلالات تنفسی نسبت به نشانههای روانپزشکی، جهت پیشگیری و درمان اقدام نمود.
مقدمه: فرسودگی شغلی، عواقب و هزینههای بسیاری بر سازمانها و کارکنان تحمیل میکند اما باورهای دینی و سبکهای دلبستگی به خداوند قادرند آن را تغییر دهند. هدف این پژوهش بررسی باورهای اساسی دینی و سبک دلبستگی به خداوند به عنوان پیشبینهای فرسودگی شغلی است. روشکار: جامعهی آماری این پژوهش توصیفی همبستگی را 300 تن از کارکنان ستادی دانشگاه علوم پزشکی مشهد تشکیل دادند که با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. اطلاعات با پرسشنامههای فرسودگی شغلی مازلاک و باورهای اساسی دینی رجائی و پرسشنامهی محققساختهی سنجش سبکهای دلبستگی به خداوند، جمعآوری گردیدند. دادهها با نسخهی 19 نرمافزار SPSS و شاخصهای توصیفی، ضرایب همبستگی پیرسون، اسپیرمن، آزمون تی و رگرسیون چندمتغیره تحلیل شدند. یافتهها: رابطهی باورهای اساسی دینی (000/0=P و30/0-=r) و سبک دلبستگی به خداوند، با فرسودگی شغلی (010/0 =P و 15/0-=r) منفی معنیدار و رابطهی بین باورهای اساسی دینی و سبکهای دلبستگی به خداوند، مثبت و معنیدار (000/0=P و 31/0 =r) بود. در مدل رگرسیون (000/0=P و 19/18=F) نیز تاثیر همزمان باورهای اساسی دینی و سبکهای دلبستگی به خداوند بر فرسودگی شغلی تایید گردید. فرسودگی شغلی نیز در بین مردان و زنان اختلاف معنیداری را از خود نشان داد و در زنان بالاتر از مردان گزارش گردید (004/0=P). نتیجهگیری: به نظر میرسد که باورهای اساسی دینی و سبکهای دلبستگی به خداوند میتوانند از فرسودگی شغلی بکاهند.
مقدمه: بررسی کیفیت زندگی و عوامل تأثیرگذار بر آن در نوجوانان، باعث به وجود آمدن یک دیدگاه کلی از وضعیت سلامت آنان و ارائه راهکارهای مربوط به سیاست گذاری و برنامه ریزی های بهداشتی در جامعه می شود. مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط بین سبک زندگی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در دختران نوجوان دبیرستانی شهرستان مشهد انجام شد. روش کار: این مطالعه همبستگی در سال 1391 بر روی 810 دانش آموز دختر از دبیرستان های شهرستان مشهد انجام شد. افراد به روش نمونه گیری طبقه ای- خوشه ای انتخاب شدند. پرسشنامه های مشخصات فردی، توانایی ها و مشکلات نوجوانان، ارتقاء سلامت نوجوان و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت نوجوانان توسط افراد تکمیل شد. داده ها پس از گردآوری با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 5/11) و آزمون های آماری ضریب همبستگی اسپیرمن، تی مستقل، من ویتنی، کروسکال والیس، آنالیز واریانس یک طرفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافته ها: بین نمره کل کیفیت زندگی با سبک زندگی و ابعاد آن، همبستگی معنی داری وجود داشت (001/0>p). از بین ابعاد سبک زندگی، "رشد معنوی" و "مدیریت استرس"، به ترتیب بیشترین همبستگی و "رفتار تغذیه ای" کمترین همبستگی را با کیفیت زندگی داشتند. بین نمره کل سبک زندگی با کیفیت زندگی و ابعاد آن نیز همبستگی معنی داری وجود داشت (001/0>p) و از بین 10 بُعد کیفیت زندگی، دو بُعد "سلامت روانی" و "سلامت جسمی" به ترتیب بیشترین همبستگی و "پذیرش اجتماعی"، کمترین همبستگی را با سبک زندگی داشتند. همچنین بین تمام ابعاد سبک زندگی با ابعاد کیفیت زندگی همبستگی مثبت و معنی داری وجود داشت (05/0>p) و تنها همبستگی بین 3 بُعد "تغذیه" (174/0=p)، "روابط بین فردی یا حمایت اجتماعی" (860/0=p) و "فعالیت فیزیکی و ورزش" (071/0=p) از سبک زندگی با بُعد "پذیرش اجتماعی" از کیفیت زندگی از نظر آماری معنی دار نبود. نتیجه گیری: بین سبک زندگی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت و ابعاد آنها در نوجوانان، ارتباط معنی داری وجود دارد.
مقدمه صرع یک اختلال مزمن عصبی است که بر تواناییهای شناختی و رفتاری کودکان اثرگذار است، همچنین عوامل وابسته به صرع ممکن است در کسب کفایت اجتماعی در کودکان، تداخل نماید. هدف مطالعهی حاضر، ارزیابی مشکلات رفتاری و شناختی و کفایت اجتماعی در کودکان مبتلا به صرع در مقایسه با کودکان سالم است. روش کار در این مطالعهی توصیفی، 30 کودک 3 تا 7 ساله مبتلا به صرع مراجعهکننده به درمانگاه مغز و اعصاب اطفال بیمارستان قائم طی سالهای 1388-1390 و30 کودک سالم با خصوصیات جمعیتشناختی مشابه انتخاب شدند. کفایت اجتماعی، تواناییهای شناختی و خصوصیات رفتاری کودک و اطلاعات جمعیتشناختی با پرسشنامههای مخصوص ارزیابی گردیدند. از آزمون تی مستقل برای مقایسهی میانگین نمرات بین دو گروه استفاده شد. نتایج طبق نمرهگذاری آزمون تواناییها و مشکلات و آزمون کانرز، مشکلات رفتاری و شناختی کودکان مبتلا به صرع در زیرگروههای علائم هیجانی، مشکلات سلوک، بیش فعالی- عدم توجه، معیار کلی مشکلات و نیز در زیرگروه بیشفعالی- تکانشگری، به طور معنیداری (p0.05). نتیجهگیری این مطالعه همسو با اکثر مطالعات قبلی نشان میدهد که کودکان مبتلا به صرع در مقایسه با گروه شاهد، مشکلات رفتاری بیشتری دارند و در خطر بالاتری برای عدم کسب بلوغ اجتماعی مطلوب میباشند. بنابراین انجام مداخلات آموزشی و روانشناختی برای حمایت از رشد و تکامل مطلوب روانی-اجتماعی این کودکان، ضروری است.
مقدمه کیفیت فرزندپروری عامل عمدهای در رشد و تکامـل نوجـوان مـی باشـد که نامناسـب بـودن آن در کنـار تعارضـات خانوادگی و فقدان رابطهی گرم و مثبت با والدین پیشگوی قوی برای ایجاد و باقی ماندن مشکلات هیجانی رفتـاری در نوجوانـان محسـوب مـی شـود . ایـن پـژوهش تـاثیر مجموعـه ی آموزشـی تربیـت سـازنده را در بهبـود شـیوه هـای فرزندپروری،کاهش مشکلات رفتاری نوجوانان و بهبود روابط آنان با والدین بررسی مینماید . روش کار در یک مطالعـه مداخلـه ای شـاهددار (پـیش آزمـون -پـس آزمـون ) 60 نفـر از والـدین نوجوانـان دختـر محصـل در دبیرستان وارثان نور منطقه 6 مشهد در دو گروه مورد و شـاهد بررسـی شـدند . اطلاعـات بـه کمـک پرسشـنامه هـای جمعیت شناختی ، تواناییها و مشکلات ،و میزان رضـایت شـرکت کننـدگان و مقیـاس هـای فرزنـدپروری ، والـدبودن ، افسردگی-استرس-اضطراب پیش از شروع و در پایان جلسات جمعآوری شد .ند آموزش روشهای تربیـت سـازنده طی 6 جلسه دو ساعته ارایه گردید . داده اب ها آمار توصیفی و تحلیل واریانسها به کمک SPSS تحلیل شدند . نتایج سن مادر، نوجوان و پدر در دو گروه تفاوت معنیداری نداشت . نتـایج مقیـاس توانـایی هـا و مشـکلات در نوجوانـان نشـان داد کـه تغییـر متوسـط نمـره کلـی در پایـان مداخلـه ( p< /0 001 و ) تغییـر کلـی میـانگینهـا در مقیـاسهـای فرزنـدپروری ( p< /0 001 و ) والـدبودن ( p< /0 001 )در گـروه مـورد نسـبت بـه شـاهد معنـی دار بودنـد . تفـاوت در شاخصهای افسردگی ، اضطراب و فشار روانی نیز در گروه مورد و شاهد معنیدار بود ( p< /0 001 .) نتیجهگیری مداخلات آموزشی تربیت سازنده میتواند موجب بهبـود در زمینـه هـای روشهـای فرزنـدپروری والـدین ، افـزایش احساس کفایت آنان و بهبود روابط والدین با نوجوانان وکاهش مشکلات رفتار ی آنان گردد
مقدمه اختلالات خلقی دوقطبی انواعی از اختلالات شدید و پایدار هستند که تقریبا در 1% بزرگسالان ظاهر می شوند. کودکان والدین با اختلال خلقی دو قطبی در معرض خطر بالا برای اختلالات خلقی می باشند. با توجه به این که تاکنون مطالعه ای در ایران در این زمینه انجام نشده است، هدف از این مطالعه ارزیابی اختلالات روانی در کودکان والدین مبتلا به اختلال دوقطبی است. روش کار این مطالعه موردی شاهدی است در سال 1385-1384در بیمارستان ابن سینا و قائم مشهدانجام شد. جمعیت مورد مطالعه شامل 184 کودک از 58 والد دوقطبی یک و 185 کودک از 57 والد کنترل در سنین 18-6 سال بودند. همه والدین با استفاده از پرسشنامه اختلالات عاطفی و اسکیزوفرنی (SADS-L) و کودکان باپرسشنامه اختلالات عاطفی و اسکیزوفرنی برای کودکان سنین مدرسه (K-SADS) توسط رزیدنت روان پزشکی مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای تایید تشخیص اختلالات روان پزشکی مصاحبه بالینی با کودک و والد توسط فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان انجام گرفت . نتایج آزمون با کمک نرم افزارهای آماری SPSS و با استفاده از آزمونهای آماری کای اسکوئر بررسی شد. نتایج فراوانی اختلالات روانپزشکی در کودکان والدین دوقطبی بالاتر از کودکان والدین گروه کنترل بود. در جمعیت فرزندان والدین اختلال دوقطبی در مقایسه با گروه شاهد طیف اختلالات دوقطبی(16برابر) افسردگی(3/37) اختلال بیش فعالی– نقص توجه(5/57) سوء مصرف مواد(3/46) اختلال شخصیت ضد اجتماعی(5/75) و اختلالات اضطرابی(2/5) شانس بروز بالاتری داشتند (p=0/000 ). نتیجه گیری نتایج این مطالعه نشان می دهد که کودکان والدین دوقطبی در خطر افزایش یافته ای از نظر بروز اختلالات روان پزشکی هستند. این کودکان باید از نظر علائم روانی مورد غربالگری قرار گرفته و در صورت لزوم برای ارزیابی روانی و درمان ارجاع شوند.