امنیت غذایی از اصلیترین شرایط تحقق امنیت ملی بوده و دستیابی بدان در گرو افزایش بهرهوری و راندمان بخش کشاورزی کشور است. در این راستا، تعاونیهای کشاورزی میتوانند با برنامهریزی اصولی و دقیق برای استفاده بهینه از منابع آب و خاک، نقشی مؤثر در ارتقای بهرهوری این بخش داشته باشند. تحقیق حاضر با هدف اندازهگیری کارآیی فنی، مدیریتی و مقیاس شرکتهای تعاونی و بررسی تأثیر شاخصهای دانشبنیان بر میزان کارآیی آنها انجام پذیرفت. بدین منظور، ابتدا با استفاده از روش نمونهگیری به صورت تمامشمار در سال 1401، اطلاعات 29 شرکت تعاونی تولیدی روستایی استان مازندران جمعآوری و با بهرهگیری از روش تحلیل پوششی دادهها (DEA)، به اندازهگیری کارآیی فنی شرکتها پرداخته شد؛ سپس، با استفاده از مدل اقتصادسنجی و رگرسیون توبیت، عوامل تأثیرگذار بر کارآیی فنی استخراج شدند. نتایج مطالعه نشان داد که هفده درصد تعاونیها کارآیی فنی کامل دارند و اختلاف 53/3 درصدی بین کارآیی تعاونیهای مرجع با ناکارآترین تعاونیها برقرار است؛ همچنین، برحی از متغیرهای دانشبنیان مانند بهکارگیری مدیران عامل با تحصیلات بالا در رأس شرکتهای تعاونی، افزایش ارتباط با مراکز علمی، دانشگاهها، پارکهای علم و فناوری، استفاده از اینترنت و شبکههای ارتباط جمعی و کاربرد فناوری نوین در تولید محصولات کشاورزی تأثیر مثبت و معنیدار بر میزان کارآیی فنی تعاونیها داشتهاند. از اینرو، توصیه میشود که توجه بیشتر به دانش منابع انسانی در راستای ایجاد روحیه کارآفرینی و ایدهپردازی، تسهیل شرایط قانونی و تقویت تعاملات و ارتباطات شرکتهای تعاونی با محیطهای علمی و سایر کنشگران مد نظر قرار گیرد. همچنین، اگرچه راهاندازی شبکههای آبیاری قطرهای و تحت فشار هزینه زیادی بر تعاونیها تحمیل میکند، اما از آنجا که بهبود شبکههای آبیاری میتواند در بلندمدت، اثر مثبت خود را بر درآمد و کارآیی شرکتهای تعاونی نشان دهد، پیشنهاد میشود که حمایتهای مالی دولتی در این زمینه افزایش یابد.
تأمین امنیت غذایی از رسالتهای فعالیت کشاورزی بوده و گاه تحقق آن مستلزم بهکارگیری نهادههای بیشتر است. با توجه به منابع محدود برای تولیدات کشاورزی، بهمنظور دستیابی به اهداف مهم، باید بهینهسازی مصرف اینگونه منابع مد نظر قرار گیرد. هدف مطالعه حاضر معرفی یک مدل برنامهریزی آرمانی بهمنظور تخصیص بهینه اراضی زراعی به محصولات منتخب در راستای بهبود امنیت غذایی در بخش رودپی شهرستان ساری بود. آرمانهای مد نظر نیز افزایش سود، کاهش مصرف کود، افزایش تولید کالری و مواد مغذی، افزایش تولید کل و افزایش تولید روغن را شامل میشد. همچنین، دادههای مورد نیاز مربوط به سال زراعی 1401-1400 بود. نتایج پژوهش نشان داد که با در نظر گرفتن تمام آرمانهای یادشده، با بهرهگیری از یک مدل برنامهریزی آرمانی، در مقایسه با الگوی کشت کنونی، سطح کشت شلتوک شیرودی کاهش و اما سطح کشت شلتوک طارم، گندم، کلزا و سویا افزایش مییابد؛ با این همه، مقایسه الگوی کشت بهینه در سناریوهای مورد بررسی با الگوی کشت کنونی نشان داد که الگوی کشت بهینه به الگوی کشت کنونی نزدیک است. این نتیجه بیشتر از جنبه مصرف کود و دستیابی به سود بوده، بهگونهای که با بهکارگیری الگوی کشت پیشنهادی، مصرف کود تا یک درصد کاهش و سود حداکثر تا دو درصد افزایش یافته است. به دیگر سخن، میتوان گفت که به لحاظ اقتصادی، الگوی کشت اجرایی کشاورزان در منطقه تقریباً مناسب بوده و تغییرات الگوی کشت بهینه احتمالاً بهدلیل لحاظ آرمانهای تولید روغن و کالری است، بهگونهای که الگوی کشت پیشنهادی به افزایش هشت درصدی تولید روغن و افزایش حدود سه درصدی تولید کالری میانجامد. با توجه به نتایج تحقیق حاضر، پیروی از الگوی کشت پیشنهادی میتواند به بهبود امنیت غذایی کمک کند. از اینرو، پیشنهاد میشود که نهادهای مربوط، با اتخاذ سیاستها و اعطای مشوقهای مناسب و نیز ارائه آموزشهای لازم به کشاورزان، الگوی بهینه پژوهش حاضر را در منطقه مورد مطالعه ترویج دهند..
یکی از محورهای اساسی توسعه، دانشمحور بودن فعالیتهای تولیدی است. آسیبپذیری زیاد بخش کشاورزی از یک سو و اهمیت بالای این بخش در تأمین امنیت غذایی از سوی دیگر سبب شده که کشاورزی در ایران به سمت تولید دانشبنیان گام بردارد. در این راستا تعاونیهای تولیدی با تجمیع اراضی خرد و اعمال مدیریت صحیح از طریق بهکارگیری روشهای علمی و گرایش به سمت استفاده از فناوری نوین در امر تولید، میتوانند زمینه را برای افزایش بهرهوری فراهم آورند. لذا تحقیق حاضر با هدف بررسی وضعیت بهکارگیری علوم و تجهیزات جدید در بخش کشاورزی و تأثیر آنها بر کارایی تعاونیها انجام پذیرفته است.در این مطالعه به اندازهگیری انواع کارایی 29 شرکت تعاونی تولیدی روستایی استان مازندران با استفاده از روش تحلیل پوششی دادهها اقدام شد. بدین منظور از نرمافزار DEAP2.1 بهره گرفته شد.نتایج نشان داد تنها 24/17 درصد تعاونیهای مورد بررسی به لحاظ فنی و مقیاس، 03/31 درصد به لحاظ مدیریتی، 90/6 درصد به لحاظ تخصیصی و اقتصادی کارا هستند. همچنین بر اساس رویکرد ورودیمحور، فاصله زیادی (7/58 درصد) بین متوسط کارایی فنی تعاونیهای دانشمحور با منبعمحور وجود دارد که پیشنهاد میشود مدیران تعاونیهای سراسر استان، تعاونیهای شهرستان آمل را الگوی خود قرار دهند و در جهت بهرهمندی از علم و فناوری نوین در امر تولید کوشا باشند.در اکثر مطالعات انجام شده صرفاً به اندازهگیری کارایی فنی بسنده شده است؛ حال آنکه در مطالعهی حاضر به اندازهگیری انواع کارایی فنی، تخصیصی، اقتصادی، مدیریتی و مقیاس و مقایسه تعاونیهای دانشمحور با منبعمحور پرداخته شده است.
از مهمترین ابزارهای اقتصادی در ارتقاء بخش کشاورزی، استفاده بهینه از میزان نهادهها به ویژه نهاده آب میباشد. کمبود آب و هزینههای سنگین تأمین آن، افزایش کارآیی و ارزش مصرف آب را به یکی از مهمترین هدفهای ملی مطرح نموده است. لذا این پژوهش با هدف بررسی کارآیی مصرف آب در زیربخش زراعت کشور صورت گرفته است. بدین منظور، از مدل ناپارامتریک تصادفی فراگیر دادهها (StoNED) استفاده شده است. دادههای پژوهش شامل تولید ناخالص محصولات زراعی آبی، میزان مصرف آب، نیروی کار و نهادههای واسطه در زیربخش زراعت 30 استان کشور طی سالهای 1394- 1384 میباشند که از سایت وزارت جهاد کشاورزی جمعآوری شده است. بر اساس نتایج به دست آمده، میانگین کارایی کل نهادههای تولیدی در زیربخش زراعت، برابر با 93/36 درصد و میانگین کارآیی آب آبیاری طی دوره مورد بررسی در این زیربخش برابر با 83/02 درصد بوده است (میانگین دورهای). کارآیی آب آبیاری در تمام سالهای مورد بررسی، کمتر از کارآیی کل نهادههای تولید بوده است. بنابراین با توجه به پایین بودن کارایی مصرف نهاده آب نسبت به دیگر نهادههای مصرفی، پیشنهاد میشود، کلاسهای ترویجی در راستای آگاه سازی کشاورزان جهت استفاده درست و بهینه این نهاده صورت گیرد. همچنین نتایج این پژوهش نشان داده است که میانگین کارآیی آب استانهای کشور در زیربخش زراعت برابر با 83/14 درصد بوده است (میانگین مقطعی) که استانهای گیلان و قم بهترتیب بیشترین (87/76 درصد) و کمترین (85/81 درصد) میزان کارایی آب را طی دوره مورد بررسی داشتهاند. لذا در راستای بهبود کارایی مصرف آب، پیشنهاد میشود که در برنامهریزی کشت استانهای با کارایی پایین آب شامل قم، ایلام، خراسان جنوبی، اردبیل، هرمزگان، سیستان و بلوچستان، بوشهر، کردستان، سمنان و خراسان شمالی، اقداماتی همچون بهبود سیستم آبیاری محصولات زراعی و اصلاح الگوی کشت به سمت کشت محصولات کمآببر و بهینهسازی آن انجام گیرد.
چکیده توسعهی صنعت گردشگری بهویژه برای کشورهای در حال توسعه که دارای معضلاتی بسیاری از جمله بیکاری و اقتصاد تکمحصولی هستند، بسیار حائز اهمیت است. در این بین کشور ایران دارای سرزمینی چهار فصل و با تمدنی چند هزار ساله، از نظر جاذبههای تاریخی، مذهبی، فرهنگی، طبیعی در رتبهبندی جهانی در ردیف 10 کشور نخست گردشگری قرار دارد. بدین منظور، با توجه به قابلیتها و پتانسلهای بالای کشور در بخش گردشگری هدف از این تحقیق بررسی توسعهی صنعت گردشگری به کمک محاسبهی کارایی این صنعت در تمامی استانهای ایران به تفکیک گردشگران داخلی و خارجی بود. برای رسیدن به این هدف از آمار و اطلاعات سالانه گردشگری استانهای کشور طی سالهای 1390 الی 1396 استفاده شد و برای برآورد کارایی از تکنیک جدید تحلیل پوششی دادههای فازی استفاده گردید. نتایج این تحقیق نشان داد که کارایی استانها در بخش گردشگری داخلی بالاتر از بخش گردشگری خارجی بوده و در بین استانها، تنها چهار استان، گیلان، تهران، مرکزی و کهکیلویه و بویر احمد از 31 استان در طی سالهای مورد بررسی در بخش گردشگری داخلی دارای کارایی یک بودند، یعنی نسبت به سایر استانها کاراتر عمل کردند. همچنین، هیچ استانی در زمینهی گردشگری خارجی در طی 7 سال به کارایی یک نرسید. با توجه به نتایج، توسعهی بخش گردشگری در هر دو دسته از طریق تحول در زیرساختها و تبلیغات گسترده در سطح ملی و بینالمللی باید در اولویت متولیان امر قرار گیرد و مسئولین میتوانند با توجهی ویژه به بخش گردشگری خارجی، موجب ارزآوری، رشد و توسعهی بخش گردشگری شوند.
سابقه و هدف: در سالهای اخیر از مهمترین چالشها در مدیریت جنگلهای هیرکانی ادامه روند بهرهبرداری جنگلهای هیرکانی و ممنوعیت آن (تنفس جنگل) میباشد. لذا هدف این پژوهش شناسایی نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید طرحهای بهره-برداری و ممنوعیت بهرهبرداری جنگل از دیدگاه اقتصادی و اجتماعی و ارائه راهبردهای مدیریتی مناسب در این زمینه و اولویت-بندی آنها به عنوان ابزاری برای کاهش این چالشها میباشد.مواد و روشها: این پژوهش جهت شناسایی نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید، ارائه و اولویتبندی راهبردهای مناسب جهت اجرای طرحهای بهرهبرداری جنگل و ممنوعیت آن از دیدگاه اقتصادی و اجتماعی در جنگلهای تحت مدیریت حوزه اداره کل منابعطبیعی استان مازندران (ساری) با استفاده از روش پیمایش، مطالعات میدانی و تکمیل پرسشنامه انجام گردید. گروه متخصصین پژوهش متشکل از کارشناسان، اعضای هیأت علمی متخصص در زمینه جنگلداری و جوامع روستایی حاشیه جنگلهای تحت مدیریت بوده است. در این مطالعه جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از تکنیکهای Entropy و SWOT بهره گرفته شد. نتایج و بحث: نتایج پژوهش، 4 قوت، 6 ضعف، 8 فرصت و 2 تهدید را برای بهرهبرداری جنگل و 2 قوت، 9 ضعف، 4 فرصت و 8 تهدید را برای ممنوعیت بهرهبرداری جنگل شناسایی نمود. بر اساس نتایج ماتریس SWOT مهمترین قوت و فرصت بهرهبرداری جنگل منطقه شامل، کاهش قاچاق چوب و تامین نیازهای چوبی کشور و مهمترین ضعف و تهدید آن به ترتیب شامل هزینههای بهرهبرداری و نارضایتی دوستداران طبیعت بوده است. همچنین مهمترین قوت و فرصت ممنوعیت بهرهبرداری جنگل شامل افزایش ارزش اقتصادی خدمات محیطزیستی جنگلها و گرایش به سمت زراعت چوب و مهمترین ضعف و تهدید آن به ترتیب کاهش اشتغال و افزایش قاچاق چوب بوده است. مناسبترین راهبردهای برای بهرهبرداری و ممنوعیت بهرهبرداری جنگل به ترتیب راهبرد تهاجمی و راهبرد تدافعی تعیین شد. نتیجهگیری: با توجه به نتایج دادههای مرتبط با بهرهبرداری و ممنوعیت بهرهبرداری جنگل (تنفس جنگل) جنگلهای منطقه مورد مطالعه و بر اساس تحلیل نتایج ماتریس QSPM، مناسبترین راهبرد مدیریتی برای بهرهبرداری و ممنوعیت بهرهبرداری جنگل منطقه از دیدگاه اقتصادی و اجتماعی به ترتیب راهبرد تهاجمی و راهبرد تدافعی میباشد.
بروز کمآبی و مـصرف بیرویه نهادههای شیمیایی یکی از چالشهای عمدهی موجود در بخش کشاورزی محسوب میشود. در مطالعه حاضر، با استفاده از الگوی برنامهریزی ریاضی اثباتی و رهیافت حداکثر آنتروپی در محیط نرمافزار GAMS، سیاستهای کاهش نهاده کود شیمیایی و آب بر واکنش کشاورزان حوضهی آبریز تجن در زمینهی انتخاب الگوی کشت مناسب برای سال 1397 مورد بررسی قرار گرفت. نتایج مطالعه نشان داد که اگرچه در سناریوهای کاهش 5، 10 و 15 درصدی مصرف آب و کود شیمیایی، سطح زیرکشت محصولات زراعی منطقه نسبت به سال پایه کاهش یافته، اما با مصرف کمتر نهاده کود و آب در سطح مزارع همراه است. محصول برنج و گندم بهدلیل صرفه اقتصادی بالاتر حاصل از هر هکتار، در شرایط کمآبی و کمبود نهاده کود با افت کمتر سطح زیرکشت همراه است. نتایج حاصل از بهبود شاخصهای پایداری نشان داد که الگوی کشت در سناریوهای کاهش کود در مقایسه با سناریوهای کاهش آب، تطبیق بیشتری با الگوی کشاورزی پایدار دارد. چنانچه در سناریوی کاهش 15 درصدی کود، کاهش ناچیز 041/0 درصدی منافع اقتصادی با بهبود شاخص مصرف کود شیمیایی (348/1 درصدی) و شاخص مصرف آب (319/0 درصدی) همراه است. از سوی دیگر، بهبود شاخصهای مصرف نهاده آب و کود شیمیایی، اولویت بیشتری نسبت به کاهش مطلوبیت انتظاری مشاهده شده در منطقه دارد که بر این اساس میتوان مطلوببودن تغییرات از نظر محیطزیست را تا اندازهای تأیید نمود.
رودخانه سفیدرود مهمترین رودخانه استان گیلان میباشد که در چند سال اخیر دچار آلودگیهای شدیدی شده است. برنامه پرداخت برای خدمات اکوسیستم یکی از روشهای بازاری حفاظت از محیط زیست میباشد که محبوبیت زیادی بهدنبال داشته است. بنابراین، در این پژوهش ترجیحات و تمایل به پرداخت مصرفکنندگان برنج برای پذیرش برنامه پرداخت برای خدمات اکوسیستم رودخانه سفیدرود در استان گیلان بررسی شد. بدین منظور از روش آزمون انتخاب و مدلهای لاجیت با پارامترهای تصادفی و لاجیت کلاس پنهان بهره گرفته شد. اطلاعات مورد نظر از طریق مصاحبه حضوری و تکمیل پرسشنامه با 115 نفر از مصرفکنندگان برنج ساکن در محدوده رودخانه سفیدرود در سال 1398 بهدست آمد. نتایج حاصل از هر دو مدل، وجود ناهمگنی در ترجیحات را تأیید میکنند و متغیرهای سن، جنسیت و تحصیلات افراد از عوامل ناهمگنی شناخته شدند. نتایج حاصل از مدل کلاس پنهان و لاجیت پارامتر تصادفی نشان داد که بهترتیب ویژگیهای نحوه توزیع پرداختها و تعداد دفعات نظارت بر برنامه بالاترین اولویت را از نظر مصرفکنندگان داشتند. بنابراین، جهت مشارکت و اطمینان بیشتر مصرفگنندگان در چنین برنامههایی توصیه میگردد این ویژگیها در برنامه لحاظ گردند. حداکثر تمایل به پرداخت بهترتیب برای این دو ویژگی برابر با مقادیر 1347 و 3535 تومان بهدست آمد. مطابق با نتایج این پژوهش، پیشنهاد میشود در پیادهسازی برنامه PES از برنامههای کوتاهمدت با نظارت بالا استفاده شود، همچنین برنجکاران با سطوح درآمدی پایینتر در اولویت قرار گیرند. با توجه به اینکه مصرفکنندگان برای سازمان اجرائی خصوصی ترجیحات مثبت داشتند، بنابراین پیشنهاد میشود فرصتهای سرمایهگذاری در بخش خصوصی صورت گیرد.
بهرهبرداری جنگل از مهمترین هدفهای سیستم مدیریت جنگل است که پیامدهای اقتصادی و اجتماعی مختلفی دارد. هدف این پژوهش، شناسایی، وزندهی و اولویتبندی پیامدهای اقتصادی و اجتماعی بهرهبرداری چوبی جنگل با استفاده از نظر خبرگان، کارشناسان متخصص در این حوزه و جوامع روستایی ساکن در حاشیۀ جنگلها بوده است. برای اجرای این پژوهش جنگلهای تحت مدیریت حوزۀ ادارۀ کل منابع طبیعی استان مازندران (ساری) انتخاب شد. بهمنظور شناسایی پیامدهای مؤثر و مهم اقتصادی و اجتماعی بهرهبرداری چوبی جنگل از پرسشنامۀ محققساخته استفاده گردید. برای محاسبۀ وزن و اولویت پیامدها نیز بهترتیب از تکنیک انتروپی و تاپسیس استفاده شد. از تجزیهوتحلیل یافتههای این پژوهش، 12 پیامد مثبت و 8 پیامد منفی از جنبههای اقتصادی و اجتماعی برای بهرهبرداری چوبی جنگل استخراج شد که نتایج وزندهی آنها با استفاده از تکنیک انتروپی نشان داد پیامد مثبت ایجاد اشتغال با وزن 083560/0 و پیامد منفی هزینههای بهرهبرداری جنگل با وزن 125503/0، بیشترین وزن را در میان سایر پیامدهای بهرهبرداری چوبی جنگل به خود اختصاص دادند. همچنین، نتایج اولویتبندی پیامدهای مثبت و منفی بهرهبرداری چوبی جنگل با استفاده از تکنیک تاپسیس نشان داد که دیدگاه اقتصادی در هر دو پیامد بیشترین اولویت را به خود اختصاص داد. از اینرو پیشنهاد میشود به پیامدهای مثبت و منفی اقتصادی بهرهبرداری چوبی جنگل در برنامههای مدیریتی جنگل توجه بیشتری شود و تنها بر توقف بهرهبرداری جنگل تأکید نشود.