برای استفاده بهینه از زمین، آگاهی از تغییرات کاربری اراضی و نوع استفاده از آن ضروری است؛ که این امر با ارزیابی و پیشبینی تغییرات کاربری اراضی امکانپذیر میگردد. مقاله حاضر به ارزیابی و شبیهسازی تغییرات کاربری اراضی شهر بیرجند با استفاده از تصاویر چندزمانه ماهوارهای در سالهای 1379،1389 و 1396 و پیشبینی تغییرات آنها تا سال 1404 پرداختهاست. تحقیق حاضر به لحاظ ماهیت توصیفی- تحلیلی و از نظر هدف کاربردی است. در این نوشتار با استفاده از تصاویر ماهوارهای لندست، سنجنده ETM و OLI و روش طبقهبندی شیگرا به طبقهبندی کاربریها در بازه زمانی پرداختهشدهاست. در ادامه بهمنظور ارزیابی و پیشبینی تغییرات کاربری اراضی (محدودههای ساخته شده، باغات و اراضی کشاورزی، اراضی بایر و مراتع) از مدل زنجیره مارکوف استفاده شده است. بر اساس مدل زنجیره مارکوف طی سالهای 1379 تا 1396 مساحت محدوده ساختهشده، کشاورزی و باغات افزایشیافته است و از مساحت اراضی بایر و مراتع کاسته شده است. تغییرات مساحت کاربریها در سال 1404 نسبت به 1396 نیز به همین صورت است. بیشترین تغییرات مربوط به کاربری محدوده ساختهشده است؛ بهطوری که تا سال 1404 مساحت محدوده ساخته شده 13/17 درصد، کاربری باغات و کشاورزی 8/9 درصد، افزایش و در مقابل مساحت اراضی بایر 81/1 درصد و مساحت مراتع 32/2 درصد کاهش خواهد یافت.
مقدمه: در دهه اخیر، پژوهشهای زیادی به بررسی نقش شناختوارهها و تنظیم هیجان در نارضایتمندی زناشویی و طلاق پرداختهاند؛ اما توجهی به عوامل روانشناختی مداخلهگر در طلاق عاطفی نشده است. هدف پژوهش حاضر، پیشبینی طلاق عاطفی زوجین بر اساس طرحوارههای ناسازگار اولیه، تنظیم هیجان و مؤلفههای آن میباشد. روش: جامعه پژوهش، کلیه زوجین شهرستان مهر و لامرد بودند. نمونهای 165 نفری به روش نمونهگیری در دسترس پس از پر کردن پرسشنامههای طلاق عاطفی گاتمن، شاخص بیثباتی ازدواج - احتمال طلاق و رضایت زناشویی انریچ انتخاب شدند. برای سنجش طرحوارههای ناسازگار اولیه از نسخه کوتاه پرسشنامه طرحوارههای یانگ و برای سنجش تنظیم هیجان از پرسشنامه تنظیم هیجانی گراس و جان استفاده شد. نتایج تحقیق با روش همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گامبهگام، مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. نتایج: نتایج حاکی از این است که طرحوارههای ناسازگار اولیه محرومیت هیجانی، شرم/ نقص، شکست، خود تحول نایافته/ گرفتاری، اطاعتپذیری، ایثار، بازداری هیجانی و مؤلفه سرکوب هیجانی در تنظیم هیجان با طلاق عاطفی رابطه دارند. در تحلیل رگرسیون گامبهگام طرحواره «ایثار» بهترین پیشبینی کننده طلاق عاطفی زوجین بود و بعد «سرکوب هیجان»، از پیشبینی کنندههای طلاق عاطفی بود. بحث و نتیجهگیری: میتوان به کمک طرحوارههای ناسازگار اولیه و تنظیم هیجان، طلاق عاطفی زوجین را پیشبینی کرد و بر پایه این الگوها یک رویکرد پیشگیری از سردی روابط زناشویی و درمان زناشویی بر پایه رویکرد طرحواره درمانی و مدیریت تنظیم هیجان فراهم نمود و یافتههای این پژوهش را در محیطهای بالینی و مشاورهای برای کمک به زوجین مشکلدار و در آستانه طلاق به کار گرفت.
گسترش فیزیکی شهرها یک فرایند پویا و پیوسته است که در آن مرزهای شهر و فضای فیزیکی در جهتهای عمودی و افقی از نقاط کمی و کیفی افزایش مییابد. روش تحقیق حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی و از نظر هدف کاربردی است تحقیق حاضر در پی ارزیابی و گسترش شهر مشهد در طی سالهای ۱۳۷۹-۱۳۹۵ و سپس پیشبینی تغییرات تا سال ۱۴۰۴ است. دادههای مورد نیاز پژوهش به روش اسنادی؛ و برای پی بردن به نوع و میزان تغییرات رخ داده در منطقه مورد مطالعه از تصاویر ماهواره لندست، سنجنده ETM سالهای، ۱۳۸۸، ۱۳۷۹ و سنجنده OLI استفاده شده است. پس از عملیات طبقهبندی که از روش نظارت شده و الگوریتم حداکثر مشابهت استفاده شده است، در ادامه جهت پی بردن به تغییرات صورت گرفته در کاربری اراضی شهر مشهد که شامل کاربریهای باغات و زمینهای کشاورزی، محدودههای ساخته شده، اراضی بایر و مراتع مد نظر قرار گرفته از مدل زنجیره مارکوف استفاده شد؛ همچنین برای پیشبینی روند تغییرات تا سال ۱۴۰۴ از مدل CA استفاده شده است. همچنین در این پژوهش جهت اعتماد به طبقهبندی صورت گرفته از شاخص کاپا استفاده شده است. نتایج به دست آمده نشان میدهد که بیشترین تغییر، در سالهای ۷۹ تا ۸۸ مربوط به محدوده باغات و اراضی کشاورزی بوده است، اراضی بایر در سال ۱۳۸۸ به نسبت سال ۱۳۷۹ کاهش یافته است اما در سال ۱۳۹۵ نسبت به سال ۱۳۸۸ افزایش یافته است. مساحت مراتع در سال ۱۳۸۸ به نسبت سال ۱۳۷۹ کاهش یافته است اما در سال ۱۳۹۵ نسبت به سال ۱۳۸۸ و ۱۳۷۹ افزایش چشمگیری داشته است. همچنین در طی ۳ بازه زمانی ۱۳۹۵، ۱۳۸۸، ۱۳۷۹ بیشترین تغییر در کاربریها مربوط به محدودههای ساخته شده است که بر اساس پیشبینی مارکوف در افق ۱۴۰۴ این کاربری حدود ۱۲۱٫۵۷% دچار تغییر خواهد شد؛ بنابراین نتایج مقاله حاضر میتواند بهعنوان هشدار و تلنگری برای برنامه ریزان و مدیران شهری باشد تا با برنامهریزی مناسب مانند سیاستهای عمودی سازی و بهعبارتدیگر گسترش در ارتفاع و نه در سطح، از گسترش بیرویه شهر به سمت باغات و اراضی کشاورزی جلوگیری نمایند.
تاب آوری شهری مفهومی نسبتاً جدید و پیچیده بوده که دارای ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و کالبدی است و میتواند برای هر اجتماع و هر نوع بینظمی اعم از طبیعی، انسانساخت یا ترکیبی از آن دو مورداستفاده قرار گیرد. در پژوهش حاضر به بررسی میزان تاب آوری شهر ارومیه در برابر خطر زمین لرزه با بهره گیری از روش فازی و GIS پرداخته شده است و بدین منظور تعداد 10 معیار شامل تراکم جمعیت، تراکم ساختمان ها، تعداد طبقات ساختمان ها، کاربری زمین، دسترسی به فضاهای باز، دسترسی به مراکز درمانی، دسترسی به مراکز امدادرسانی، فاصله از معابر، فاصله از خطوط فشارقوی برق و فاصله از گسل به عنوان معیارهای مورد مطالعه تعیین شدهاند. نتایج تحقیق نشان از این موضوع دارد که 38 درصد از مساحت شهر دارای تاب آوری متوسط تا پائین بوده و در منطقه خطر قرار دارند و همچنین منطقه 1 شهری با 70 درصد مساحت دارای بیشترین تاب آوری و منطقه 4 با 35 درصد مساحت دارای کم ترین میزان تاب آوری در برابر زمین لرزه است.
هدف از مطالعه حاضر، تعیین رابطه بین عوامل اجتماعی و اقتصادی با ارتکاب نوع قتل در بین زندانیان محکوم به قتل در استان آذربایجانشرقی بوده است. جامعه آماری تحقیق حاضر کلیه زندانیان مرد و زن استان آذربایجانشرقی طبق آمار گزارش شده مسئولین اداره کل زندانهای استان میباشند که به جرم قتل عمد در سالهای 93-1390 در زندانهای استان آذربایجانشرقی محکوم و تحمل حبس مینمایند و تعداد آنها 107 نفر مرد و 13 نفر زن بود که با استفاده از جدول تعیین حجم نمونه مورگان، 92 نفر به عنوانحجم نمونه انتخاب شدند. روش نمونهگیری تصادفی ساده و ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه محقق ساخته همراه با مصاحبه بود که اعتبار آن به صورت صوری و پایایی آن به صورت پیشآزمون تایید گردید. بر اساس یافتههای تحقیق بیش از نیمی از محکومین به قتل از افراد طبقه پایین (فقیر)، کم سواد و مجرد بودند. همچنین مردان بسیار بیشتر از زنان مرتکب قتل شدهاند. نیمی از قتلها، قتلهای اجتماعی به ویژه اختلافات خانوادگی و نزاعهای دسته جمعی بودند. همچنین تفاوت معنادار بین وضعیت تاهل و جنسیت با ارتکاب به قتل به دست آمد.
روابط اولیه والدین با کودک و حوادث تروماتیک دوران کودکی در شکل گیری اختلالات شخصیت نقش به سزایی دارند. طبق نظر یانگ، مشخصه اختلال شخصیت مرزی حالات متغیر تفکر، احساسات و رفتار میباشد که اصطلاحا به آن «ذهنیت طرحوارهای» اطلاق میگردد. اهداف پژوهش حاضر، تعیین تفاوت سبکهای دلبستگی و تجربه کودک آزاری در بیماران اختلال شخصیت مرزی و افراد بهنجار و همچنین پیش بینی ذهنیتهای طرحوارهای در بیماران اختلال شخصیت مرزی بر اساس تجربه کودک آزاری و سبکهای دلبستگی میباشد. جامعه پژوهش، کلیه بیماران اختلال شخصیت مرزی مراجعه کننده به بیمارستان رازی و مرکز مشاوره اندیشه مهر شهر تبریز بودند که به روش نمونه گیری هدفمند، 60 نفر (30 بیمار اختلال شخصیت مرزی و 30 نفر گروه بهنجار) انتخاب شدند. گروه بهنجار از نظر ویژگیهای جمعیت شناختی با گروه بیماران اختلال شخصیت مرزی همتا شدند. هر دو گروه پرسشنامههای ذهنیت طرحوارهای (SMQ)، سبکهای دلبستگی هازن و شیور (AAI)، و تجربه کودک آزاری (CASRS) را تکمیل کردند. تحلیل دادهها به کمک نرم افزارهای SPSS نسخه 17 و LISREL نسخه 54/8 و به روش آزمون تحلیل واریانس چند راهه (MANOVA) و تحلیل مسیر (Path Analysis) انجام شد. نتایج پژوهش نشان داد که گروههای پژوهش در سبک دلبستگی دوسوگرا و زیر مقیاسهای آزار عاطفی، غفلت و آزار جنسی مقیاس تجربه کودک آزاری با هم تفاوت معناداری نشان دادند. همچنین ذهنیتهای طرحوارهای توسط سبکهای دلبستگی و مقیاسهای کودک آزاری پیش بینی شدند که سبک دلبستگی اجتنابی و آزارهای عاطفی و جنسی سهم بیشتری را در این پیش بینی داشتند. نتایج به دست آمده از مدل طرحوارهای یانگ حمایت میکند و به نقش سبک تربیتی نامطلوب والدین و روابط اولیه منفی والدین با کودکان بر ذهنیتهای طرحوارهای ناکارآمد تأکید میکند. به طوری که شکل گیری سبک دلبستگی اجتنابی، و همچنین تجربه آزارهای عاطفی و جنسی در دوران کودکی، فرد را در بزرگسالی مستعد اختلال شخصیت مرزی میکند.
مقدمه: درمان متمرکز بر هیجان، یک مداخلهی کوتاهمدت است که میتواند مجموعهای از تخریبهای ناشی از اختلال استرس پس از آسیب (PTSD) را که ناشی از سوءاستفادهی جنسی است، مورد هدف قرار دهد. بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر روی قربانیان جنسی روابط عاطفی بود. روشکار: بررسی حاضر به روش طرح آزمایش تکموردی و از نوع خط پایهی چندگانه انجام شد. به این منظور سه آزمودنی (سه دختر) به شیوهی نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. درمان متمرکز بر هیجان، 12 جلسهی هفتگی در سال 91-1390 در مرکز مشاورهی دانشگاه تبریز به کار گرفته شد و مرحلهی پیگیری نیز سه ماه پس از پایان درمان دنبال شد. آزمودنیها در مرحلهی پیش از درمان (خط پایه) و در طی جلسات و مراحل پیگیری سه ماهه پرسشنامههای مقیاس استرس پس از آسیب، عزت نفس روزنبرگ، افسردگی بک، اضطراب بک و نشخوار فکری را تکمیل کردند. همچنین در مرحله پیش از درمان، پرسشنامهی استرس پس از آسیب و سلامت عمومی (GHQ-28) را برای ورود به پژوهش کامل کردند. برای تحلیل دادهها از روش معنیداری بالینی و شاخص درصد بهبودی استفاده شد. یافتهها: درمان متمرکز بر هیجان، موجب کاهش معنادار نشانگان PTSD، افسردگی، اضطراب، نشخوار فکری و نیز افزایش معنیدار عزت نفس در آزمودنیها شده است. به علاوه این نتایج در پیگیری سه ماهه در تمامی موارد توانسته روند بهبودی پایداری را داشته باشد. نتیجهگیری: به نظر میرسد درمان متمرکز بر هیجان، در تعدیل نشانگان بالینی قربانیان جنسی روابط عاطفی موثر است و باعث بهبودی عزت نفس آنها میگردد.
مقدمه: عدم تحمل بلاتکلیفی را میتوان به عنوان سوگیری شناختی موثر بر چگونگی ادراک، تفسیر و پاسخ فرد به موقعیتهای نامطمئن، تعریف کرد که میتواند در ارتباط با نشانگان اندیشناکی، اضطراب، نشخوار فکری و افسردگی بررسی شود. هدف پژوهش حاضر مقایسهی عدم تحمل بلاتکلیفی در سه گروه اختلال اضطراب منتشر، اختلال افسردگی عمده و افراد سالم و ارتباط آن با اندیشناکی و نشخوار فکری در نمونهی بالینی است. روشکار: جامعهی آماری پژوهش مقطعی-پسرویدادی، بیمارانی بودند که برای اولین بار به کلینیک تخصصی بزرگمهر تبریز در سال 1390 مراجعه نمودند. 32 بیمار مبتلا به اختلال اضطراب منتشر، 32 بیمار مبتلا به اختلال افسردگی عمده و 32 نفرگروه شاهد با نمونهگیری در دسترس انتخاب و از نظر متغیرهای جمعیتشناختی با یکدیگر همتا شدند. جمعآوری دادهها با مصاحبهی بالینی ساختاریافته و مقیاس عدم تحمل بلاتکلیفی، پرسشنامههای نگرانی ایالت پنسیلوانیا و نشخوار فکری صورت گرفت. دادهها با نرمافزار SPSS نسخهی 17 و شاخصهای آمار توصیفی، تحلیل واریانس چندمتغیره و همبستگی پیرسون، تحلیل گردید. یافتهها:بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب منتشر و اختلال افسردگی عمده در نمرهی کل مقیاس عدم تحمل بلاتکلیفی، تفاوت معنیداری نبود (77/0=P) اما اندیشناکیدر اضطراب منتشر در مقایسه با اختلال افسردگی عمده تفاوت معنیدار داشت (012/0=P)، نشخوار فکری در افراد مبتلا به افسردگی عمده در مقایسه با اختلال اضطراب منتشر تفاوت معنیداری داشت (025/0=P). عدم تحمل بلاتکلیفی با اندیشناکی (71/0=r) و نشخوار فکری (58/0=r) رابطه داشت. نتیجه گیری:عدم تحمل بلاتکلیفی عامل اختصاصی اختلال اضطراب منتشر نمیباشد بلکه در آغاز و تداوم افسردگی عمده نیز نقش دارد.
هدف از پژوهش حاضر تعیین نقش حساسیت اضطرابی و تنظیم هیجانی در پیشبینی اضطراب اجتماعی در دانشجویان بود. روش این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی در سال تحصیلی 90-1389 که 317 نفر (220 مرد و 97 زن) از آنها با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای سنجش شامل مقیاسهای افکار اضطرابی (ولز، 1994)، تنظیم هیجانی (گراس و جان، 2003) و حساسیت اضطرابی (ریس و همکاران، 1986) بود. نتایج پژوهش نشان داد که ارزیابی مجدد به عنوان یکی از مؤلفههای تنظیم هیجانی بصورت منفی و معنادار و حساسیت اضطرابی بصورت مثبت و معنادار قادر به پیشبینی اضطراب اجتماعی در بین دانشجویان بودند (001/0> P ). نتایج این پژوهش بیانگر اینست که ارزیابی مجدد و حساسیت اضطرابی سازههای روانشناختی مهم در پیشبینی اضطراب اجتماعی هستند.
هدف: هدف این پژوهش تعیین اثربخشی گروه درمانی به شیوهی تحلیل رفتار متقابل در افزایش سازگاری زناشویی، احساسات مثبت زن و شوهر، رضایت زناشویی، صمیمیت و کاهش بیثباتی ازدواج- احتمال طلاق، افسردگی و اضطراب زوجهای دارای تجربه طلاق عاطفی بود. روش: پژوهش حاضر با روش نیمهآزمایشی و طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل انجام گرفت. جامعه پژوهش شامل کلیه زوجهای مراجعهکننده به کلینیکهای خدمات روانشناختی و مشاوره شهرستانهای مهر، لامرد و فیروزآباد جهت کمکهای تخصصی در زمینه مسائل زناشویی در نیمه اول سال 1390 بود. نمونهای 40 نفری (20 زوج) به روش داوطلبانه انتخاب شدند و به طور تصادفی ساده در دو گروه (یک گروه مداخلهای و یک گروه کنترل) گمارده شدند. گروه آزمایشی تحت 18 جلسه 2 ساعته درمان به شیوهی تحلیل رفتار متقابل قرار گرفت؛ گروه کنترل هیچگونه درمانی دریافت نکرد. هر دو گروه کنترل و آزمایش که پس از ریزش به 8 زوج کاهش یافته بودند، در مراحل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری سه ماهه با استفاده از مصاحبه بالینی، شاخص رضایت زناشویی، مقیاس صمیمیت، شاخص بیثباتی ازدواج- احتمال طلاق، پرسشنامه احساسات مثبت نسبت به همسر، مقیاس سازگاری زن و شوهر، پرسشنامه افسردگی بک، و پرسشنامه اضطراب بک مورد سنجش قرار گرفتند. تحلیل دادهها با روش تحلیل کوواریانس (MANCOVA) انجام گرفت. یافتهها: نتایج بهدست آمده نشاندهندهی اثربخشی گروه درمانی تحلیل رفتار متقابل بر افزایش رضایتمندی، سازگاری، احساسات مثبت، و صمیمیت، و کاهش بیثباتی ازدواج، افسردگی و اضطراب زوجهای دارای تجربه طلاق عاطفی بود. و وضعیت زوجهای گروه آزمایشی از لحاظ سازههای مورد اندازهگیری نسبت به گروه کنترل در مراحل پسآزمون و پیگیری بهبودی را نشان داد. نتیجهگیری: مداخله و آموزش تحلیل رفتار متقابل میتواند بعنوان برنامهای در جهت پیشگیری و درمان طلاق عاطفی و افزایش مهارت زناشویی زوجها قرار گیرد.
چکیده مقدمه: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان تحلیل رفتار متقابل و درمان شناختی- رفتاری در بهبود علائم مرضی شکست عاطفی دانشجویان بود. روش: بررسی حاضر به روش نیمه آزمایشی تک موردی و از نوع خط پایه چندگانه انجام شد. بدین منظور شش مراجع (پنج دختر و یک پسر) به شیوهی نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه جای داده شدند و هر گروه با یکی از دو روش یاد شده تحت درمان قرار گرفتند. مراجعین در مرحلهی پیش از درمان (خط پایه) و در طی جلسههای اول، سوم، پنجم، هفتم، هشتم، نهم، یازدهم و جلسه آخر (جلسه چهاردهم) و مراحل پیگیری سه ماهه و شش ماهه پرسشنامههای ضربه عشق، افسردگی، اضطراب، و نشخوار فکری را تکمیل کردند. همچنین در مرحله پیش از درمان، پرسشنامه میلون 3 را برای شناسایی الگوهای بالینی شخصیت کامل کردند. برای تحلیل دادهها از دو روش معناداری بالینی و شاخص درصد بهبودی استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که هر دو روش درمانی تحلیل رفتار متقابل و شناختی- رفتاری در بهبود علائم مرضی شکست عاطفی اثربخش بودهاند و مقایسهی نمرات مراجعین حاکی از آن است که تحلیل رفتار متقابل در اکثر آماجها توانسته است تغییرات چشمگیرتر و پایدارتری ایجاد کند. ولی نمرات سلامت روان در هر دو درمان تقریبا یکسان بود. نتیجهگیری: تحلیل رفتار متقابل با توجه به فرآیند درمانی- فنی متفاوت و عمیقتری که نسبت به درمان شناختی رفتاری دارد در بهبود علائم مرضی دانشجویان دارای شکست عاطفی از اثربخشی بهتر و پایدارتری برخوردار است.