مقدمه: این پژوهش با هدف تعیین الگوی ساختاری شاخصهای سالمزیستی بر اساس پایداری روانی با میانجیگری دلزدگی زناشویی در دانشجویان متاهل در یک طرح همبستگی انجام شد. روش کار: جامعه آماری تحقیق را تمامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی در سال تحصیلی 1400-1399 تشکیل دادند که 517 نفر با روش دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای تحقیث شامل پرسشنامههای سیاهة سالمزیستی (میرز و سوئینی، 1999)، سرمایه روانشناختی (لوتانز و آولیو، 2007)، پایداری روانی (کلاف و دیگران، 2002) و مقیاس دلزدگی زناشویی (پاینز، 1996) بودند. پروتکل طرحواره درمانی یانگ (1999) طی 8 جلسه روی آزمودنی های گروه تجربی اجرا گردید.نتایج: نتایج نشان داد که مدل سالمزیستی بر اساس پایداری روانی با تاکید بر نقش میانجی دلزدگی زناشویی برازش دارد و دلزدگی زناشویی در ارتباط پایداری روانی با دلزدگی زناشویی دانشجویان متاهل نقش میانجی دارد. براساس نتایج آزمون مدلیابی پایداری روانی توانایی تبیین 54 درصد از واریانس دلزدگی زناشویی دانشجویان متاهل را دارند. نتیجه گیری: به نظر می رسد که به منظور افزایش سطح سالمزیستی دانشجویان، میتوان بر اساس روانشناسی مثبتنگر و رگههای شخصیتی پایداری روانی، همچنین تقویت درک مناسب از روابط زوجی دانشجویان متاهل، اقداماتی اثرگذار را در راستای تقویت سالمزیستی و ارتقای کیفیت زندگی دانشجویان متاهل، خانوادهها و تبع آن کل افراد جامعه انجام داد که با توجه به شرایط تحمیل شده به دلیل همهگیری کرونا، امری ضروری است.
هدف پژوهش حاضر تدوین الگوی ساختاری رابطة شخصیت با شایستگی تحصیلی با میانجیگری خودکارآمدی تحصیلی بود. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و بهلحاظ هدف کاربردی بود. جامعة آماری این پژوهش را تمام دانشآموزان دختر دورة متوسطۀ دوم در سال تحصیلی 1400-1399 در شهر تهران تشکیل دادند که از میان آنها 610 دانشآموز به روش نمونه گیری چندمرحلهای تصادفی انتخاب شدند. ابزار پژوهش حاضر شامل پرسشنامه پنجعاملی نئو کاستا و مکری (NEO-F)، مقیاس ارزیابی شایستگی تحصیلی (ACES) و پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی ادراک شده (PASE) بود. دادهها با استفاده از روش مدلیابی معادلات ساختاری و به کارگیری نسخه 24 نرمافزار AMOS تحلیل شدند. نتایج نشان میدهد، مدل ساختاری با دادههای گردآوری شده برازش قابل قبول دارد. در این پژوهش ضریب مسیر غیرمستقیم بین وظیفهشناسی و برونگرایی با شایستگی تحصیلی مثبت و در سطح 01/0 معنادار بود. همچنین ضریب مسیر غیرمستقیم بین روانرنجورخویی و شایستگی تحصیلی منفی و در سطح 01/0 معنادار بود. به نظر میرسد خودکارآمدی تحصیلی از جمله تظاهرات ویژگیهای شخصیتی است که بر ادراک شایستگی در دانشآموزان تأثیر میگذارد. براساس نتایج پژوهش حاضر، به مشاوران مدارس، بالینیگران و درمانگران حوزۀ کودک و نوجوانان، سنجش و ارزیابی میزان خودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان برای شناسایی و درنظرگرفتن تظاهرات آن بر شایستگی تحصیلی دانشآموزان پیشنهاد میشود.
هدف این پژوهش بررسی مدلیابی اعتیاد به اینترنت براساس حمایت اجتماعی با میانجیگری ناگویی خلقی در دانشآموزان دبیرستانی بود. روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش را، کلیه دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر ساری در سال تحصیلی 96-95 تشکیل دادند. 361 دانش آموز (178 دختر و 183 پسر) به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب و مقیاس حمایت اجتماعی زیمت، مقیاس ناگویی خلقی تورنتو و مقیاس اعتیاد به اینترنت کیمبرلی یانگ را تکمیل نمودند. نتایج حاصل از معادلات رگرسیونی نشان داد که حمایت اجتماعی بر اعتیاد به اینترنت اثر مستقیم و با میانجیگری ناگویی خلقی اثر غیر مستقیم دارد. ناگویی خلقی با اعتیاد به اینترنت رابطه مثبت و معنادار دارد. همچنین حمایت اجتماعی با ناگویی خلقی رابطه منفی و معنادار را نشان میدهد (05/0>p). در مجموع متغیرهای پیش بین مدل 21/0 واریانس اعتیاد به اینترنت را پیش بینی کردند. بنابراین، در زمینه اعتیاد به اینترنت در دانشآموزان، بایستی متغیرهای حمایت اجتماعی و ناگویی خلقی مورد توجه قرار گیرد.
هدف پژوهش تعیین تأثیر آموزش یادگیری اجتماعی – هیجانی (SEL) بر اهمال کاری تحصیلی و مهارت های ارتباطی دانش آموزان دختر است . جامعه آماری دانش آموزان دختر پایه هشتم یکی از دبیرستان های منطقه 14 تهران در سال تحصیلی98 – 1397 به تعداد 180 نفر و تعداد نمونه 30 نفر بود که به شیوه نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند . گروه آزمایش 12 جلسه تحت آموزش SEL قرار گرفتند . روش پژوهش نیمه آزمایشی به شیوه پیش آزمون - پس آزمون با گروه آزمایش و کنترل با دوره پیگیری و ابزارگردآوری داده ها پرسشنامه اهمال کاری سولمون و راثبلوم ( 1984 ) و مهارتهای ارتباطی کویین دام ( 2004 ) بود . یافته های پژوهش با استفاده از آزمون های تحلیل کواریانس یک متغیری و چند متغیری و t وابسته باکمک نرم افزارSPSS 25 موردتجزیه وتحلیل قرارگرفت . نتایج تحلیل نشان داد تفاوت معنی داری بین میانگین دو گروه آزمایش و کنترل در نمره های اهمال کاری تحصیلی وجود داشت. نتایج آزمون tوابسته نشان داد تفاوت معنی داری بین نمرات پس آزمون و پیگیری اهمال کاری تحصیلی وجود ندارد . به عبارت دیگر آموزش SEL بر اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان دختر تأثیرمعنادار و پایداری دارد . نتایج همچنین نشان داد تفاوت معنی داری بین میانگین دو گروه آزمایش و کنترل در نمره های مهارت های ارتباطی وجود نداشت . به عبارت دیگر آموزش SEL بر مهارت های ارتباطی دانش آموزان دختر اثر معناداری ندارد .
هدف پژوهش تعیین رابطه مدیریت هیجان و مهارت های ارتباطی با اهمال کاری تحصیلی است .جامعه آماری دانش آموزان دختر پایه هشتم منطقه 14 آموزش و پرورش تهران در سال تحصیلی 98 – 1397 به تعداد 2690 نفر بود . 155 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردیدند. روش پژوهش ، همبستگی و ابزارهای پژوهش پرسشنامه های اهمال کاری سولمون و راثبلوم ( 1984) ، مهارتهای ارتباطی کویین دام ( 2004 ) و تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایج ( 2006 ) بود . نتایج داده ها با استفاده از روش همبستگی و رگرسیون نشان داد بین مدیریت هیجان و اهمال کاری تحصیلی رابطه معنی داری وجود دارد. اهمال کاری تحصیلی با خود سرزنشگری ، فاجعه نمایی ، دیگر سرزنشگری رابطه مثبت و معنادار و با پذیرش ، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی ، ارزیابی مجدد مثبت ، کم اهمیت شماری رابطه منفی و معنادار دارد . بین اهمال کاری تحصیلی و مهارت های ارتباطی نیز رابطه منفی و معنادار وجود دارد . خرده مقیاس های مدیریت هیجان و مهارت های ارتباطی قادر به پیش بینی اهمال کاری تحصیلی می باشند. بنابراین می توان با اجرای مداخله های آموزشی مدیریت هیجان و مهارت های ارتباطی ، اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان را کاهش داد .
This study aims to compare the extent of effectiveness of training cognitive self-regulation and information technology on the organizational intelligence of employees in Ministry of Culture and Islamic Guidance. The statistical population consisted of all employees of Ministry of Culture and Islamic Guidance, which were 1050 staff in Tehran according to the statistics office of this ministry in 2017-2018. Given the semi-experimental nature of the research, 60 employees were chosen randomly and after matching based on the criteria of age, gender, and working background, they were assigned into three 20-indivudal groups. The first group was trained information technology(According to Bayir & Keser, 2009, the electronic government and computer for all(, while the second group was trained cognitive self-regulation(According to the sociological cognitive theory of Bandura, 1993), with the control group receiving no training. The experimental and control groups responded to Albrecht organizational intelligence questionnaire (2003). For data analysis, correlated t-test and covariance analyses were used. The data were analyzed by SPSS 22. The research findings suggested that the difference between the experimental groups and the control group is significant at 0.001 level. This means that both educational methods for training information technology and cognitive self-regulation have caused enhanced organizational intelligence, while no significant difference was observed between the experimental groups (p>0.05). This, suggests that both trainings have had the same effectiveness on organization intelligence.
پژوهش حاضر به منظور بررسی تأثیر آموزش جایگزین پرخاشگری بر تکانشگری و راهبردهای شناختی مثبت و منفی تنظیم هیجان در پسران نوجوان بزهکار انجام شد. بدین منظور در یک طرح پژوهشی نیمهآزمایشی دو گروهی با پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری دو ماهه از بین نوجوان پسر کانون اصلاح و تربیت شهر تهران 40 نفر با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در گروههای آزمایش و کنترل جایگزین شدند. شرکتکنندگان، قبل از شروع مداخله پرسشنامه-های تکانشگری و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان را تکمیل نمودند. سپس گروه آزمایشی تحت 8 جلسه 90 الی 120 دقیقهای آموزش به شیوه "برنامه آموزش جایگزین پرخاشگری" قرار گرفت و گروه کنترل، آموزشی را دریافت نکرد. بعد از اتمام جلسات آموزشی و همچنین دو ماه بعد، مجدداً هر دو گروه پرسشنامههای مزبور را تکمیل نمودند. طبق نتایج بررسی تحلیل واریانس مختلط، در نمرههای تکانشگری، راهبردهای شناختی مثبت و راهبردهای شناختی منفی تنظیم هیجان نوجوانان، با توجه به اثر اصلی مراحل زمانی، اثر اصلی روشهای آموزشی و همچنین اثر تعاملی مراحل زمانی با روشهای آموزشی، تفاوت معناداری دیده شد. با توجه به یافتههای مطالعه میتوان از روش آموزش جایگزین پرخاشگری برای اصلاح رفتار نوجوانان و پیشگیری از وقوع پرخاشگری و رفتارهای بزهکارانه در آنها استفاده نمود.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل ثبات رابطۀ زناشویی براساس ویژگیهای شخصیتی و استرس ادراک شده با میانجیگری سبکهای حل مسأله در زنان متأهل انجام شد. روش: بدین منظور با استفاده از روش لوهلین (2004) تعداد 500 زن متأهل به روش نمونه گیری در دسترس از شهر تهران انتخاب شدند. برای اندازه گیری متغیرهای پژوهش از مقیاس استرس ادراک شدۀ (کوهن، کامارک و مرمل استین، 1983)، شاخص بی ثباتی رابطۀ زناشویی (ادواردز، جانسون و بوث،1987)، فرم کوتاه مقیاس پنج عاملی شخصیت نئو (کاستا و مک کری، 1985)، پرسشنامۀ سبکهای حل مسأله (کسیدی و لانگ، ۱۹۹۶) استفاده گردید. روش پژوهش از نوع معادلات ساختاری به طور خاص؛ معادلات رگرسیونی بود. یافته ها: یافته ها نشان داد که ویژگیهای شخصیتی و استرس ادراک شده با میانجیگری سبکهای حل مسأله بر ثبات رابطۀ زناشویی اثری غیرمستقیم دارد. نتایج: شاخصهای برازش نشان داد که مدل پیشنهادی در این پژوهش با داده های جمع آوری شده از زنان متأهل برازش مناسب و ارتباط نزدیکی با فرضهای نظری دارد.
مقدمه:این پژوهش با هدف مقایسه سرسختی سلامت و امید به زندگی در بیماران مبتلا به دیابت و سرطان انجام شد. پژوهش توصیفی و از نوع علی-مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه بیماران مبتلا به سرطان سینه و دیابت نوع دوم مراجعه کننده به دو بیمارستان کاشانی و الزهرای شهر اصفهان بودند. با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 468 نفر (234 نفر بیمار سرطانی و 234 نفر بیمار دیابتی) انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه سرسختی سلامت (گیبهارت و همکاران، 2001) و پرسشنامه امید به زندگی (میلر، 1998) بود. داده های پژوهش با کمک روش های آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و تحلیل واریانس با نرم افزار SPSS نسخه 21 تحلیل شد. نتایج نشان داد که بین میانگین سرسختی سلامت و هر یک از زیرمقیاس های آن شامل ارزش سلامت، مکان کنترل درونی و بیرونی سلامت و شایستگی سلامت افراد دو گروه مبتلا به دیابت نوع دوم و سرطان سینه از نظر آماری تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0>P). همچنین، نتایج نشان داد که بین میانگین نمره امید به زندگی و ابعاد آن شامل تفکر عامی و تفکر راهبردی در افراد دو گروه بیمار دیابت نوع دوم و سرطان سینه از نظر آماری تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0>P).
این پژوهش با هدف مدلیابی اعتیاد به اینترنت براساس سبکهای هویت با واسطهگری ناگویی هیجانی در دانشآموزان و از نوع پژوهشهای همبستگی مبتنی بر روش مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش تمام دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهر ساری تشکیل بود. 361 نفر با استفاده از روش نمونهبرداری مرحلهای انتخاب شدند و به مقیاس سبک هویت (برزونسکی، 1992)، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی، تیلور و پارکر، 1994) و مقیاس اعتیاد به اینترنت (یانگ، 1998) پاسخ دادند. یافتهها نشان داد که مدل پژوهش دارای برازش است و 41درصد از اعتیاد به اینترنت توسط سبکهای هویت و ناگویی هیجانی قابل تبیین است. همچنین بین سبکهای هویت اطلاعاتی و هنجاری با زیرمقیاسهای اعتیاد به اینترنت همبستگی منفی و بین زیرمقیاسهای ناگویی هیجانی با اعتیاد به اینترنت همبستگی مثبت معناداری وجود داشت. نتایج این پژوهش با تأکید بر ضرورت نقش هویت و همچنین نقش واسطهای متغیر ناگویی هیجانی بر گرایش افراطی به اینترنت در دانشآموزان، میتواند تلویحات کاربردی برای بهبود وضعیت روانشناختی ارایه دهد.
مقدمه: پژوهش حاضر به منظور مقایسه اثربخشی جایگزین و ایمنسازی در مقابل بر تکانشگری نوجوانان انجام شد. روش: این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی سه گروهی با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری دو ماهه میباشد. بدین منظور از بین نوجوان کانون اصلاح و تربیت شهر تهران 60 نفر با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل جایگزین شدند. شرکت کنندگان قبل از شروع مداخله پرسشنامه تکانشگری بارات را تکمیل نمودند. سپس دو گروه آزمایشی تحت 10 جلسه 90 الی 120 دقیقهای به شیوه آموزش جایگزین پرخاشگری و ایمنسازی در مقابل استرس قرار گرفتند، در حالیکه گروه کنترل آموزشی را دریافت نکرد. بعد از اتمام جلسات آموزشی و همچنین دو ماه بعد، مجددا هر سه گروه پرسشنامه مزبور را تکمیل نمودند. دادههای بدست آمده با استفاده از روش تحلیل واریانس مختلط و به کمک نرم افزار SPSS25 تجزیه و تحلیل گردید. یافتهها: نتایج مطالعه نشان داد که نمرات تکانشگری شرکت کنندگان در گروه جایگزین در مقایسه با گروه کنترل کاهش معناداری را نشان میدهد، اما در نمرات گروه آزمایشی ایمنسازی در مقابل در مقایسه با گروه کنترل تفاوت معناداری مشاهده نگردید. به علاوه در مقایسه اثربخشی دو روش آموزشی با یکدیگر تفاوت معناداری مشاهده نشد. نتیجهگیری: با توجه به یافتههای مطالعه میتوان از روش جایگزین به عنوان یک روش جایگزین و یا مکمل در کنار سایر شیوههای مداخلهای برای کاهش تکانشگری و اصلاح رفتار نوجوانان استفاده نمود.
چکیده هدف از پژوهش حاضر، بررسی مدل سرمایهگذاری راسبالت (رضایت زناشویی، کیفیت روابط جایگزین، اندازه سرمایهگذاری، تعهد زناشویی و پایداری روابط زناشویی) بر روی زنان در شُرف طلاق شهرستان دزفول بود. نمونه، شامل 150 نفر از زنان در شُرف طلاق بود که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: مقیاس سرمایهگذاری راسبالت و شاخص ناپایداری ازدواج ادواردز و همکاران (MII). از روشهای آماری تحلیل مسیر و ضریب همبستگی پیرسون، جهت تجزیهوتحلیل دادهها استفاده شد. نتایج بدست آمده در سطح 05/0P< و 01/0P< نشان داد که اثر غیرمستقیم رضایت زناشویی و اندازه سرمایهگذاری بر پایداری روابط زناشویی با میانجیگری تعهد زناشویی در زنان در شُرف طلاق، مثبت و معنادار و اثر غیرمستقیم کیفیت روابط جایگزین بر پایداری روابط زناشویی با میانجیگری تعهد زناشویی در زنان در شُرف طلاق، منفی و معنادار است.
مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین رفتار کنترلی ادراکشده و زورگویی، و نقش واسطهای عدم ارضای نیازهای روانشناختی و خشم در این رابطه بود. روش: تعداد 480 نفر ار دانشآموزان شهر تهران به صورت نمونهگیری خوشهای تصادفی انتخاب شده و به پرسشنامههای رفتار کنترلی ادراکشده (بارثولومیو و همکاران،2010)، پرسشنامه عدم ارضای نیازهای روانشناختی (بارثولومیو و همکاران، 2011) و پرسشنامه زورگویی و خشم (بوسورث و همکاران، 1999) پاسخ دادند. جهت تجزیهوتحلیل دادهها از مدل معادلات ساختاری استفاده گردید. یافتهها: نتایج نشان داد عدم ارضای نیازهای روانشناختی بر خشم و زورگویی اثر مستقیم و مثبت و تأثیر خشم بر زورگویی مثبت و معنادار است. تأثیر توجه مشروط منفی، تهدید و ارعاب و کنترل بیشازحد رفتار بر عدم ارضای نیازهای روانشناختی مثبت و معنادار است؛ اما تأثیر کنترل با تحسین/پاداش بر عدم ارضای نیازهای روانشناختی معنادار نیست. تأثیر غیرمستقیم توجه مشروط منفی، تهدید و ارعاب و کنترل بیشازحد رفتار بر خشم و زورگویی مثبت و معنادار است. تأثیر غیرمستقیم عدم ارضای نیازهای روانشناختی بر زورگویی مثبت و معنادار است. نتیجهگیری: یافتهها نقش رفتار کنترلی ادراکشده و عدم ارضای نیازهای روانشناختی بر خشم و زورگویی را مورد تأکید قرار میدهند.
هدف از انجام پژوهش حاضر مقایسه عملکرد خانواده و طرح وارههای ناسازگار اولیه در دانش آموزان (دختر و پسر) مستقل و وابسته بود.روش پژوهش از نوع پس رویدادی وجامعه پژوهش راتمامی دانش آموزان (دختر وپسر) مقطع متوسطه منطقه دو شهر تهران که در سال 92-1391مشغول به تحصیل بوده اند تشکیل دادند، که از آن میان 300 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردیدند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه سنجش خانواده (FAD)، - فرم کوتاه پرسشنامه طرح واره یانگ (SQ-SF) و پرسشنامه وابستگی بین فردی بود. برای تجزیه و تحلیل داده¬ها از آزمونهای تحلیل واریانس دو راهه استفاده شد.نتایج پژوهش حاضر مبین آن بود که بین طرحواره-های اولیه در دانش آموزان دختر و پسر مستقل و وابسته تفاوت وجود دارد. بطوریکه دانش آموزان با وابستگی بالاتر، از محرومیت هیجانی، رها شدگی، انزوای اجتماعی، بی اعتمادی، شکست، وابستگی، آسیب و گرفتاری بالاتری برخورداربودند. همچنین میانگین طرحواره های اطاعت، ایثار؛ بازداری هیجانی، معیار های سرسختانه و استحقاق در دانش آموزان وابسته بالاتر از دانش آموزان مستقل بود. یافته های دیگر مبین آن بود که بین عملکرد خانواده و خرده مقیاس های آن در دانش آموزان دختر و پسر مستقل و وابسته تفاوت وجود دارد. به عبارت دیگر در دانش آموزان مستقل میانگین خرده مقیاس حل مشکل بالاتر از زنان وابسته بود ولی در مردان وابسته میانگین خرده مقیاس حل مشکل بالاتر از مردان مستقل بود؛ میانگین خرده مقیاس نقش¬ها، واکنش عاطفی و عملکرد کلی در دانش آموزان وابسته بالاتر از دانش آموزان مستقل بوده است.
به منظور تعیین توان پیش بینی مولفه های حل مساله اجتماعی و تنظیم هیجانی شناختی در بروز نگرش به خوردن، تعداد 412 نفر از دانشجویان دختر مشغول به تحصیل در دانشگاه های تهران و شهید بهشتی با استفاده از شیوه تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. جهت جمع آوری اطالعات مورد نیاز از پرسشنامه 12 سئوالی نگرشهای خوردن، پرسشنامه 62 سئوالی سبک های تنظیم هیجانی-شناختی گرنفسکی و همکاران)1002( و پرسشنامه 12 سئوالی مهارت های حل مساله اجتماعی دیزربال و همکاران)2990( استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از رگرسیون چندمتغیری نشان داد که نگرش به خوردن دارای ارتباط مثبت با سرزنش خود، سرزنش دیگران، نشخوارگری و فاجعه سازی است و ارتباط منفی با تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت و کنارآمدن با دیدگاه دارد. همچنین بین جهت گیری منفی به حل مساله و نگرش به خوردن ارتباط مثبتی وجود دارد، اما ارتباطی بین نگرش به خوردن و سایر مولفه های حل مساله بدست نیامد.