مقدمه: در سالهای اخیر، محققان تلاش کردهاند اثربخشی زوج درمانیها را ارزیابی کنند. هدف این تحقیق ارزیابی زوجدرمانی رفتاری یکپارچه (IBCT) و زوجدرمانی بازسازنده عاطفی (ARCT) به عنوان درمانهایی برای متعارفسازی زناشویی و پریشانی عمومی است.روش کار: جامعه آماری پژوهش حاضر را زوجهای مراجعهکننده به مراکز مشاوره منطقه 3 تهران در سال 1396 تشکیل میدهند که با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. 24 زوج به دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل تقسیم شدند. همه آنها پرسشنامه رضایت زناشویی اصلاح شده اسنایدر (1979) را تکمیل کردند. گروه های آزمایش 12 جلسه نود دقیقه ای (IBCT) یا (ARCT) دریافت کردند، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکردند. از آزمون MANCOVA با اندازه گیری های مکرر استفاده شد و تجزیه و تحلیل با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 انجام شد.نتایج: یافته ها نشان داد که رفتار درمانی تلفیقی به طور معنی داری بر متعارف سازی زناشویی و پریشانی کلی تاثیر دارد (001/0> P، 361/23=F). همچنین زوج درمانی بازسازنده عاطفی بر قراردادی شدن زناشویی (566/13=F، 001/0>P) و پریشانی (003/0>P، 267/10=F) تأثیر معناداری داشت. علاوه بر این، هر دو روش درمانی، پیگیریهای یک ماهه مؤثر بودهاند.نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که زوجدرمانی رفتاری یکپارچه و زوجدرمانی بازسازی عاطفی در افزایش متعارف سازی زناشویی و کاهش پریشانی مؤثر است. آموزش زوج درمانی رفتار تلفیقی و زوج درمانی بازسازی عاطفی می تواند برای روانشناسان، متخصصان سلامت، زوج درمانگران و مشاوران خانواده برای بهبود رضایت زناشویی موثر باشد.
زمینه و هدف: بیماری سندرم تخمدان پلیکیستیک به دلیل عوارض جسمی و روانشناختی زیاد، منجر به کاهش کیفیت زندگی شده است. هدف از انجام این پژوهش تبیین روابط ساختاری کیفیت زندگی بر اساس سازگاری هیجانی و سازگاری زناشویی با میانجیگری راهبردهای مقابلهای در زنان مبتلا به سندرم پلیکیستیک تخمدان بود. روش و مواد: این پژوهش به روش همبستگي با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه زنان متأهل 20 تا 50 سال دارای سندرم تخمدان پلي كيستيك مراجعه کننده به بیمارستانهای تحت پوشش دانشگاه های علوم پزشکی شهر تهران (آزاد و دولتی) در سال 99-1398 بودند. از بین بیمارستانهای دارای کلینیک زنان در شهر تهران بیمارستان بوعلی و بیمارستان جامع آرش با روش نمونهگیری تصادفی ساده در نظر گرفته شد و تعداد 300 نفر نمونه با روش نمونهگیری در دسترس از بین زنان دارای سندرم تخمدان پلي كيستيك مراجعهکننده به این مراکز انتخاب شدند. اطلاعات با استفاده از پرسشنامه های سازگاری هیجانی، سازگاری زناشویی، راهبردهای مقابلهای و کیفیت زندگی جمع آوری شدند و با استفاده از نرم افزارهای PLS و SPSS.25 با روش همبستگی-پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری و تحلیل شدند. یافته ها: با افزایش نمره سازگاری هیجانی با میانگین (انحراف معیار) 1/94 (2/1) و سازگاری زناشویی با 1/103 (2/1)، نمره کیفیت زندگی با میانگین (انحراف معیار) 7/77 (73/0) افزایش یافت (01/0>P). همچنین با افزایش میانگین (انحراف معیار) راهبرد مسأله مدار 7/48 (5/8) نمره کیفیت زندگی افزایش و با افزایش راهبرد هیجان مدار با میانگین (انحراف معیار) 1/53 (6/9)، نمره کیفیت زندگی کاهش یافت (01/0>P). راهبرد مقابله ای مسئله مدار (28/0=β) و هیجان مدار (24/0-=β) در رابطه بین سازگاری هیجانی و کیفیت زندگی نقش واسطه ای داشت به این صورت که با افزایش میزان راهبرد مقابله ای مسئله مدار، و کاهش میزان راهبرد مقابله ای هیجان مدار، نمره کیفیت زندگی افزایش یافت. راهبرد مقابله ای مسئله مدار (32/0=β) و هیجان مدار (30/0-=β) در رابطه بین سازگاری زناشویی و کیفیت زندگی نقش واسطه ای داشت به این صورت که با افزایش راهبرد مقابله ای مسئله مدار، و کاهش راهبرد مقابله ای هیجان مدار، نمره کیفیت زندگی افزایش یافت. نتیجهگیری: مطالعه نشان داد سازگاری هیجانی و زناشویی هر دو موجب بهبود کیفیت زندگی زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک شد. راهبرد مسأله مدار نیز با بهبود کیفیت زندگی همراه بود اما راهبرد هیجان مدار موجب بدتر شدن کیفیت زندگی شد. علاوه بر این راهبرد مقابله ای مسئله مدار و هیجان مدار در رابطه بین سازگاری هیجانی و سازگاری زناشویی با کیفیت زندگی نقش واسطه ای داشت، یعنی با افزایش راهبرد مسأله مدار، کیفیت زندگی بهتر و با افزایش راهبرد هیجان مدار کیفیت زندگی بدتر شد.
هدف این پژوهش آموزش برنامۀ مداخلهای آموزشی– روانی و ارزیابی اثربخشی آن بر استرس فرزندپروری و بهبود رابطۀ مادر- نوزاد بود . این پژوهش یک کارآزمایی بالینی تصادفی بود که در سال 1396انجام شده است. جامعۀ آماری این پژوهش عبارت است از کلیۀ مادران داری نوزاد نارس، بیمارستانهای استان مازندران که از این میان 40 مادر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدهاند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرارگرفتهاند. برنامۀ محققساختۀ مداخلهای روانشناختی-آموزشی شامل دوازده جلسۀ یکساعته و ابزارهای پژوهش شامل مقیاس محققساختۀ استرس فرزندپروری (1397) و چکلیست محققساختۀ تعامل مادر-نوزاد (1397) بوده و برای تجزیه و تحلیل دادههای پژوهش از طرح اندازهگیری مکرر و تجزیه و تحلیل واریانس چندمتغیره استفاده شده است. نتایج نشان میدهد که مداخلات آموزشی-روانی ویژۀ مادران نوزاد نارس، بر میزان کاهش استرس فرزندپروری و سه مولفۀ آن «آشفتگی والدینی، تعامل آشفتۀ والد - نوزاد و انتظارات منفی والدینی» اثر معناداری گذاشته ((P<0.01 همچنین تعامل والد-نوزاد نیز بهبود پیدا کرده است((P<0.01. نتایج آزمونهای تعقیبی نشان داده است که تنها مؤلفۀ رفتارهای احساسی تعامل والد - نوزاد متأثر شده است .(p<0.05) نتایج پژوهش نشان میدهد که برنامۀ مداخلاتی آموزشی-روانی بر کاهش استرس فرزندپروری و بهبود رابطۀ مادر-نوزاد مؤثر بوده است؛ بنابراین پیشنهاد میشود از اینگونه برنامهها در ارتقای کیفیت زندگی مادران با نوزاد نارس استفاده شود.
مقدمه: کاربرد روشهای مقابله با استرس در بیماران مولتیپل اسکلروزیس میتواند منجر به تغییرات قابلملاحظهای در سطح زیستنشانگرهای ایمنیشناختی گردد. ازاینرو هدف پژوهش، بررسی تأثیر مقابلهدرمانگری بر زیستنشانگرهای ایمنیشناختی در بیماران مبتلا به مالتیپلاسکلروزیس بود. روش: پژوهش حاضر شبهآزمایشی و با روش پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه پژوهش کلیه بیماران مبتلا به مالتیپلاسکلروزیس عضو انجمن حمایت از بیماران ام.اس. استان تهران در سال 97 بوده، تعداد 30 بیمار مبتلا به ام.اس. واجد شرایط و داوطلب، انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایشده جلسه درمان مقابلهدرمانگری و گروه کنترل به همان تعداد جلسات مراقبتهای معمول دریافت کردند. جهت سنجش فرضیهها از کیتهای انسانی برای اندازهگیری زیستنشانگرهای ایمنیشناختی و جمعآوری نمونههای خونی در 3 نوبت و مداخله روانشناختی مقابلهدرمانگری، استفاده شد. یافتهها:نتایج نشان دادند پیشآزمون با پسآزمون و پیگیری مؤلفههای اینترلوکین 6، اینترلوکین 10، تومور نکروزینگ فاکتور آلفا، اینترفرون گاما، لنفوسیت و گلبولهای سفید تفاوت معناداری دارد (05/0>P) و نمرات پسآزمون در مرحلهی پیگیری مقیاسها نسبتا ثابت مانده و اثر مداخلهای مقابلهدرمانگری همچنان ماندگار است. نتیجهگیری: مقابلهدرمانگری سبب بهبود زیستنشانگرهای ایمنیشناختی در مبتلایان به مالتیپلاسکلروزیس میگردد. در کاهش میزان اثربخشیاین رویکرد مداخلهای، زمان از پسآزمون به پیگیری اثر نداشته است
پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل شادکامی بر اساس هوش معنوی و کیفیت روابط بین فردی با میانجیگری تاب آوری و شفقت به خود در دانشجویان انجام گرفت. روش پژوهش مقطعی از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل دانشجویان دختر و پسر مجرد در مقطع کارشناسی (18-25 سال) دانشگاههای آزاد اسلامی شهر تهران در نیمسال اول سال تحصیلی 1397 بود. حجم نمونه 458 نفر (231 دختر، 227 پسر) بود که به روش نمونهگیری تصادفی چند مرحلهای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: شادکامی آکسفورد ، هوش معنوی، کیفیت روابط بین فردی، تاب آوری و شفقت خود. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS-V21 و AMOS استفاده شد. همچنین دادهها با استفاده از مدل تحلیل مسیر مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان دادکه هوش معنوی بر شادکامی دانشجویان اثر مستقیم دارد. هوش معنوی با میانجی گری تابآوری بر شادکامی اثر غیرمستقیم دارد. نتایج پژوهش نشان داد که مقدار اثر غیرمستقیم هوش معنوی از طریق متغیر واسطهای شفقت به خود بر روی شادکامی معنیدار نیست. کیفیت رابطه بر شادکامی دانشجویان اثر مستقیم و معنیداری دارد. همچنین نتایج پژوهش نشان داد که مقدار اثر غیرمستقیم کیفیت رابطه از طریق متغیر واسطهای تاب آوری بر روی شادکامی معنیدار است. مقدار اثر غیرمستقیم کیفیت رابطه از طریق متغیر واسطهای شفقت به خود بر روی شادکامی معنیدار نیست. بنابراین توجه به متغیرهای مذکور در طراحی درمانهای مناسبتر به پژوهشگران و درمانگران یاری میرساند.
مقدمه: ارتقاء سلامت اجتماعی در بعد کلان در هر جامعهای نشانهای از رفاه و پیشرفت است و این امر بدون تهیه مدلی بومی و کارکردی متناسب با شرایط جامعه امکان پذیر نمیباشد. پژوهش حاضر به تدوین شاخصهای سلامت اجتماعی از منظر مدیریت شهری میپردازد. روش: به منظور تدوین ابعاد اجتماعی سلامت از منظر مدیریت شهری از روش زمینهیابی استفاده گردید. جامعه آماری پژوهش عبارت بودند از کلیه خبرگان در حوزه سلامت اجتماعی و مدیران شهری که 311 نفر از آن ها به شیوه در دسترس از شهر تهران انتخاب شدند. ابزار پژوهش عبارت از پرسشنامه محقق ساخته با 20 شاخص و 114 نشانگر، دارای آلفای کرونباخ 975/0 بود که با استفاده از روش زمینهیابی (مصاحبه، گروه کانونی و دلفی) مطابق نظر گروهی از خبرگان سلامت اجتماعی و مدیران ارشد شهری جهت بررسی شاخصهای سلامت اجتماعی از منظر مدیریت شهری در ایران طراحی گردید. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات و تدوین شاخصها از روش تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شد. یافتهها: نتایج حاصل از تحلیل اکتشافی حاکی از وجود 20 شاخص و 114 نشانگر به عنوان مؤلفههای اجتماعی سلامت از منظر مدیریت شهری بود. نتیجهگیری: با شناسایی شاخصها و نشانگرهای سلامت اجتماعی شهری میتوان آنها را در ایران اعتباریابی و هنجاریابی نمود و با تهیه چک لیستی مبنی بر این مدل، میتوان به ارتقاء سلامت اجتماعی در طرح ها و پروژههای شهری کمک کرد.
Aim: The study purpose to construction, reliability and validation of a questionnaire for measurement of patterns and injuries of premarital. Method: The research method was the testing type, and the statistical population was all of the engaged couples from the 26 provinces of Iran country in the year of 2018 that through the purposive sampling and according to Brown (2006), 550 people including 357 girls and 193 boys that were about to get married have electronically completed the questionnaire of Evaluation of Premarital Patterns and Damages of Rostami, Navabinejad& Farzad 2018. After deleting 38 ruined questionnaires, 521 people were analyzed by using the content validity index and exploratory and confirmatory factor analysis. Results: The first factor was the inefficient relationship patterns with the explained variance value of 10.50; the second factor was the inefficient relationship management patterns with the explained variance value of 6.84; the third factor was the value system of the couples with the explained variance value of 6.49; the fourth factor was the schematic mentality with the explained variance value of 6.43, and the fifth factor was the destructive effects of the main family with the explained variance value of 5.19, which represented 35.47% of the total variance of the questionnaire. The fitting indicators of the confirmatory factor analysis were also significant at the level of 0.001, except for the χ2 index that was equal to 1200.65. The Cronbach's alpha coefficients were respectively as follows: 0.92 for the inefficient relationship patterns, 0.90 for the inefficient relationship management patterns, 0.91 for the value system of the couples, 0.89 for the schematics mentality, and 0.87 for the destructive effects of the main family; also with the interval of 45 days the retest with the respective values of 0.86, 0.87, 0.91, 0.85 and 0.90. Conclusion: The designed questionnaire is valid and reliable, which can be used to determine premarital patterns and damages in order to identify the relationship patterns, the value system of the couples and the schematic mentality of each couple.
هدف: هدف پژوهش ساخت، رواسازی و اعتبارسنجی پرسشنامهای برای ارزیابی الگوها و آسیبهای پیش از ازدواج بود. روش: روش پژوهش آزمون سازی و جامعه آماری تمام زوجهای نامزد ایران در سال 1397 بود که از 26 استان و از طریق نمونهگیری هدفمند و بنا بر پیشنهاد براون (2006) 550 نفر شامل 357 دختر و 193 پسر در آستانه ازدواج انتخاب شدند و پرسشنامه ارزیابی الگوها و آسیبهای پیش از ازدواج رستمی، نوابی نژاد و فرزاد 1397 را بهصورت الکترونیکی تکمیل کردند. پس از کنار گذاشتن 38 پرسشنامه مخدوش، دادههای 521 نفر با استفاده از شاخص نسبت روایی محتوایی و تحلیل عاملی اکتشافی و تائیدی تحلیل شد. یافتهها: تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که 79 گویه در 5 عامل قرار گرفتند؛ عامل اول الگوهای ناکارامد ارتباطی با مقدار واریانس تبیین شده 50/10، عامل دوم الگوهای ناکارامد مدیریت رابطه با مقدار واریانس تبیین شده 84/6، عامل سوم نظام ارزشی زوجها با مقدار واریانس تبیین شده 49/6، عامل چهارم ذهنیت طرحوارهای با مقدار واریانس تبیین شده 43/6 و عامل پنجم اثرات مخرب خانواده اصلی با مقدار واریانس تبیین شده 19/5 بودند که تبیین کننده 47/35 درصد از واریانس کل پرسشنامه بود. به جز شاخص χ2 که = 65/1200 بود؛ شاخصهای برازش تحلیل عاملی تائیدی در سطح 001/0 معنادار و ضرایب آلفای کرونباخ برای الگوهای ناکارامد ارتباطی 92/0، الگوهای ناکارامد مدیریت رابطه 90/0، نظام ارزشی زوجها 91/0، ذهنیت طرحوارهای 89/0 و اثرات مخرب خانواده اصلی 87/0 و باز آزمایی با فاصله 45 روز به ترتیب 86/0، 87/0، 91/0، 85/0 و 90/0 بود. نتیجهگیری: پرسشنامه ساخته شده دارای اعتبار و پایایی مطلوبی است و میتوان از آن برای تشخیص الگوها و آسیبهای پیش از ازدواج در راستای شناسایی الگوهای ارتباطی، نظام ارزشی زوجها و ذهنیت طرحوارهای هر یک از زوجها استفاده کرد.
هدف این مطالعه تعیین ابعاد صمیمیت زناشویی زوجهای ایرانی بود. دادهها به روش کیفی بین سالهای 1394 ـ 1395، از 17 مشارکتکننده متأهل ایرانی (تا اشباع دادهها) با نمونهگیری هدفمند و گرفتن رضایت به صورت مصاحبه نیمه ساختار یافته در مرکز مشاوره یاوران رشد تبریز گردآوری شد. متون مصاحبه و یادداشتهای میدانی با روش تحلیل مضمون 5/1 سال مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. 360 شناسه باز، 61 مفهوم اولیه، 21 مفهوم متمرکز، 11 مضمون فرعی و چهار مضمون اصلی صمیمیت فیزیکی، ارتباطی، جنسی و مالی تعیین شد. نتیجه گرفته شد که صمیمیت زناشویی زوجهای ایرانی را میتوان در ابعاد صمیمیت فیزیکی (نزدیکی جسمی، گرفتن دست همسر، بوسیدن، بغلکردن، نوازش)، صمیمیت اجتماعی ـ تفریحی (گفتگوی صمیمی، تماس، وقتگذراندن)، صمیمیت جنسی (تداوم رابطه جنسی، رابطه جنسی محبتآمیز) و صمیمیت مالی (اشتراک مالی) توصیف کرد. این ابعاد را میتوان در ارزیابی صمیمیت زناشویی زوجها بهکار گرفت؛ با ابعاد صمیمیت در روابط نزدیک مقایسه کرد و برای آن ابزار ساخت.
مقدمه: ﭘﮋوﻫﺶ حاضر با هدف بررسی سازگاری تحصیلی بر اساس ویژگیهای شخصیتی و حمایت اجتماعی ادراک شده با نقش واسطهای راهبردهای خودتنظیمی انجام شد. روش: تعداد 300 دانش آموز پسر دوره متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی 1396ـ1395 ﺑﺎ روش نمونه گیری تصادفی ﺧﻮﺷﻪای ﻣﺮﺣﻠﻪای اﻧﺘﺨﺎب و به پرسشنامه های سازگاری دانشآموزان سینها و سینگ (1993)، ویژگیهای شخصیتی آیزنگ (1963)، حمایت اجتماعی زیمت (1988) و راهبردهای انگیزشی خودتنظیمی پینتریچ و دیگروت (1990) پاسخ دادند. اطلاعات با بهره گیری از معادلات ساختاری تحلیل شد. یافته ها: نتایج تحقیق نشان می دهد روان آزردگی به صورت غیرمستقیم و از طریق راهبردهای خودتنظیمی بر سازگاری تحصیلی تأثیر معنادار دارد، بدین صورت که روان آزردگی بیشتر موجب ناسازگاری بیشتر میشود. برونگرایی به صورت غیرمستقیم و از طریق راهبردهای خودتنظیمی بر سازگاری تحصیلی تأثیر منفی معنادار دارد، به عبارت دیگر هرچه میزان برونگرایی افزایش یابد ناسازگاری نیز کاهش پیدا میکند. پرخاشگری به صورت غیرمستقیم و از طریق راهبردهای خودتنظیمی بر سازگاری تحصیلی تأثیر مثبت معنادار دارد، یعنی هر چه میزان پرخاشگری افزایش یابد ناسازگاری نیز بیشتر میشود. روان آزردگی به صورت مستقیم بر سازگاری تحصیلی تأثیر مثبت معنادار داشت. به بیان دیگر، هر چه میزان روان آزردگی افزایش یابد ناسازگاری هم بیشتر میشود. در مورد برونگرایی به صورت مستقیم بر سازگاری تحصیلی تأثیر منفی معنادار بدست آمد. به عبارت دیگر هر چه میزان برونگرایی افزایش یابد ناسازگاری نیز کمتر میشود. پرخاشگری به صورت مستقیم بر سازگاری تحصیلی تأثیر مثبت معنادار داشت، به عبارت دیگر، هر چه میزان پرخاشگری افزایش یابد ناسازگاری هم بیشتر میشود. حمایت اجتماعی نیز به صورت مستقیم بر سازگاری تحصیلی تأثیر منفی و معنادار داشت. نتیجه گیری: میتوان مطرح کرد هر چه میزان حمایت اجتماعی افزایش یابد ناسازگاری نیز کمتر میشود.
پژوهش حاضر با هدف بهره گیری از یکی از شیوه های نوین پژوهش، تحت عنوان «فراتحلیل»، به تحلیل و ترکیب نتایج پژوهش های انجام شده در کشور ایران، در زمینه مطالعات خودکارآمدی در پیشرفت تحصیلی، انجام شده است. بدین منظور، تعداد 34 پژوهش انجام یافته در زمینه مطالعات خودکارآمدی در پیشرفت تحصیلی از مراکز پژوهشی کشور گردآوری شد. پژوهش ها بر اساس این فهرست، که شامل مؤلفه های روش شناختی تحقیق مانند پرسش ها، فرضیه ها، اهداف، جامعه آماری، نمونه گیری، روش پژوهش، روش آماری، روایی و پایایی پرسش نامه هاست، برای فراتحلیل انتخاب شدند. تحلیل های آماری با استفاده از نرم افزار فراتحلیل جامع صورت گرفت. نتایج پژوهش حاضر با بهره گیری از روش ترکیب اندازه اثر به روش «اشمیت وهانتز» نشان داد که متغیر خودکارآمدی با پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت معنادار دارد بدین معنی که خودکارآمدی بالا، پیشرفت تحصیلی بیشتری را موجب می گردد.
هدف این پژوهش تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر رضایت زناشویی زنان افسردۀ شهر اصفهان بود. پژوهش نیمهتجربی، با طرح پیشآزمون ـ پسآزمون و پیگیری است. جامعۀ آماری این پژوهش همۀ زنان افسرده با نارضایتی زناشویی مراجعهکننده به مراکز روانشناختی بودند که 40 نفر از آنها با استفاده از نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه 20 نفری آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروهها در ابتدا و انتهای پژوهش از نظر میزان رضایت زناشویی ارزیابی شدند. بدین منظور قبل و بعد از مداخله (10 جلسۀ دوساعته)، همچنین بعد از یک دورۀ سه ماهۀ پیگیری، به پرسشنامۀ رضایت زناشویی انریچ (اولسون، 1987) و در یک مرحله پرسشنامۀ افسردگی (بک، 1979) پاسخ دادند. نتایج تحلیل کوواریانس نشاندهندۀ افزایش رضایت زناشویی کلی در مرحلۀ پسآزمون و پیگیری بوده است (002/0P
Abstract:Objective: This study aimed to investigate the role of mediator conscious emotions (shame and guilt) of women in the relationship between attachment styles and covert relational aggression, has been done. Methods: This study was a correlation study of structural equation modeling. The study population was comprised married women of Birjand. A sample of 350 married women participated in the study. Method of sampling were available. Data collection included questionnaires attachment styles Collins and Read (1990), the scale of self-conscious emotions (shame and guilt) Tangney, Wagner and Gomez (1989) and covert relational aggression Questionnaire of Carole & Nelson (2006). To analyze statistical methods, Pearson correlation and structural equation model(SEM) was used. Results: The results showed that there are significant relationships between variables (01 / 0≥P). Conclusion: In general, the results showed that the relationship between attachment styles associated with covert relational aggression in women was mediated by feelings of shame and guilt. The conclusion about the relationship between attachment styles & social sabotage was more shown.
اختلال شخصیت الگوی پایداری از رفتار و تجربه درونی است که با انتظارات فرهنگی به میزان قابل ملاحظه ای مغایرت دارد، فراگیر و انعطاف ناپذیر است، در دوران نوجوانی یا بزرگسالی آغاز می شود، در طی زمان پایدار است و به پریشانی و اختلال منجر می شود یکی از انوع اختلالات شخصیت، اختلال شخصیت وابسته است. این به واقع سازگارانه و طبیعی ست که آدمیان نیازمند برقراری ارتباط با دیگران و یاری گرفتن از آن ها باشند، اما در افراد دارای اختلال شخصیت وابسته این نیازهای وابستگی بیش از اندازه بوده و می توانند کاملا مشکل ساز باشند. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیکی بر خودکارآمدی زنان دارای شخصیت وابسته است. بدین منظور از میان زنان مراجعه کننده به کلینیک های مشاوره شهر تهران تعداد 30 نفر که بر اساس آزمون میلون (MCMI) دارای شخصیت وابسته بودند به صورت در دسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در گروههای آزمایش و گروه کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش در معرض 10 جلسه رفتار درمانی دیالکتیکی و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفت. پیش از انجام مداخلات و بلافاصله پس از انجام مداخلات هر دو گروه به وسیله آزمون خودکارآمدی عمومی شرر مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد در بین گروه های آزمایش و کنترل، با ثابت نگه داشتن اثر پیش آزمون، تفاوت معنادار وجود دارد (P
چکیده هدف از پژوهش حاضر، بررسی مدل سرمایهگذاری راسبالت (رضایت زناشویی، کیفیت روابط جایگزین، اندازه سرمایهگذاری، تعهد زناشویی و پایداری روابط زناشویی) بر روی زنان در شُرف طلاق شهرستان دزفول بود. نمونه، شامل 150 نفر از زنان در شُرف طلاق بود که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: مقیاس سرمایهگذاری راسبالت و شاخص ناپایداری ازدواج ادواردز و همکاران (MII). از روشهای آماری تحلیل مسیر و ضریب همبستگی پیرسون، جهت تجزیهوتحلیل دادهها استفاده شد. نتایج بدست آمده در سطح 05/0P< و 01/0P< نشان داد که اثر غیرمستقیم رضایت زناشویی و اندازه سرمایهگذاری بر پایداری روابط زناشویی با میانجیگری تعهد زناشویی در زنان در شُرف طلاق، مثبت و معنادار و اثر غیرمستقیم کیفیت روابط جایگزین بر پایداری روابط زناشویی با میانجیگری تعهد زناشویی در زنان در شُرف طلاق، منفی و معنادار است.