انتخاب ارقام متحمل به شوری از راهکارهای جلوگیری از کاهش عملکرد در شرایط تنش است. این پژوهش بهمنظور ارزیابی میزان تحمل به شوری 24 ژنوتیپ عدس بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1398 اجرا شد. تنش شوری در سه سطح 0.5، 12 و dS.m-1 16 در کرتهای اصلی و ژنوتیپهای عدس در کرتهای فرعی قرار گرفتند. نتایج نشان داد در تنش dS.m-1 12 ژنوتیپهای MLC6، MLC12، MLC26، MLC120 و MLC178 دارای بقای بالای 60 درصد بودند. در سطح شوری dS.m-1 16 بهجز ژنوتیپهای MLC57، MLC73، MLC94، MLC104 و MLC108 سایر ژنوتیپها در شوری dS.m-1 16 دارای بقاء بودند و ژنوتیپهای MLC178 و MLC26 به ترتیب با 30 و 25 درصد، بیشترین بقاء را دارا بودند. با افزایش سطح تنش شوری محتوای کلروفیل a، رنگدانههای فتوسنتزی و فنل در تمامی ژنوتیپها روندی کاهشی داشت. با افزایش شوری محتوای کلروفیل a در تیمار شاهد از 724/0 به 220/0 میلیگرم در گرم ماده تر در شوری dS.m-1 16 رسید. افزایش شوری از 0.5 به dS.m-1 16 سبب افزایش مهار فعالیت رادیکال آزاد DPPH، کاتالاز، پراکسیداز و آسکوربات پراکسیداز در ژنوتیپهای MLC117 و MLC178 شد. با افزایش شوری پتانسیل اسمزی منفیتر گردید و در شوری dS.m-1 16 دو ژنوتیپ MLC178 و MLC26 که بقای بالای داشتند کمترین پتانسیل اسمزی را به ترتیب با 3.91- و 5.62- مگاپاسکال نشان دادند. تجزیه به مؤلفههای اصلی (PCA) نشان داد که مؤلفه اول 41/50 درصد از تغییرات و ویژگیهای مربوط به رنگدانههای فتوسنتزی و پتانسیل اسمزی و مؤلفه دوم نیز 12.66 درصد ویژگیهای آنتیاکسیدانی، متابولیتها و درصد بقاء را توضیح میدهد. نتایج حاصل از تجزیه خوشهای نشان داد که ژنوتیپهای MLC6، MLC12، MLC26، MLC117، MLC120 و MLC178 در بیشتر صفات مورد بررسی برتر بودند؛ بنابراین انجام آزمایشهای تکمیلی جهت بررسی تحمل به شوری روی این ژنوتیپها در شرایط مزرعه توصیه میشود.
برای بررسی تأثیر منابع مختلف نور بر رشد گیاهچههای سیبزمینی در شرایط درونشیشهای و عملکرد آنها پس از کشت در گلخانه، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایۀ کامل تصادفی با شش تکرار در آزمایشگاه و گلخانۀ شرکت فناوران بذر یکتا در مشهد اجرا شد. تیمارها شامل هشت سطح نوری (دیودهای ساطعکنندۀ نور (LED) سفید، قرمز، آبی، ترکیب طیف آبی و قرمز به نسبتهای 1:1، 1:3، 3:1، نور فلورسنت، نور طبیعی) و دو رقم سیبزمینی (آگریا، فونتانه) بودند. ریز ازدیادی گیاهچهها از طریق کشت بافت در شرایط درونشیشهای و محیط کشت پایۀ MS صورت گرفت. گیاهچهها چهار هفته در محیط کشت و تحت تیمارهای نوری قرار گرفتند، سپس از محیط کشت خارجشده و 90 روز در گلخانه، در نور طبیعی رشد کردند. نتایج نشان داد، گیاهچههای رقم آگریا در شرایط درونشیشهای 73/0 سانتیمتر ارتفاع بیشتری نسبت به رقم فونتانه داشتند. بیشترین و کمترین سطح برگ در شرایط درونشیشهای در نور طبیعی و طیف قرمز به ترتیب با 79/2 و 50/0 سانتیمتر مربع در بوته مشاهده شد. با افزایش نسبت نور قرمز در شرایط درون شیشهای، در هر دو رقم شمار غده در بوته در گلخانه افزایش و وزن آنها کاهش یافت. نور فلورسنت با 28/2 غده در بوته، کمترین شمار غده در بوته را تولید کرد. با افزایش طیف قرمز، بوتههای سیبزمینی، شمار بیشتری غده با وزن و اندازۀ کوچکتر تولید کردند. بهطورکلی در شرایط درون شیشهای با استفاده از نور طبیعی امکان تولید گیاهچههای مناسب سیبزمینی برای کاهش هزینهها وجود دارد.
با توجه به افزایش مصرف گیاهان دارویی و تخریب روز افزون رویشگاههای طبیعی آنها، اهلی سازی وکشت آنها در نظامهای زراعی اهمیت خاصی دارد. در این راستا اطلاع از خصوصیات این گیاهان، از جمله دماهای کاردینال جوانهزنی ضروری میباشد. به منظور تعیین دمای کاردینال و تأثیر دما بر درصد و سرعت جوانهزنی بذور شش اکوتیپ (بیرجند، قائن، تربت حیدریه، مشهد، کلات و بجنورد) بارهنگ کبیر آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با 9 سطح دمایی (5، 10، 15، 20، 25، 30، 35، 40 و 45 درجه سانتی گراد) و چهار تکرار در آزمایشگاه فیزیولوژی گیاهان زراعی، دانشکدهکشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1392 انجام شد.جهت تعیین دماهای کاردینال از مدلهای خطوط متقاطع و پنج پارامتری بتا بین سرعت جوانه زنی و دما استفاده شد. نتایج نشان داد که حداکثر درصد جوانهزنی را اکوتیپهای بجنورد و بیرجند به ترتیب در دمای 30 و 35 درجه سانتی گراد داشتند. در گستره دمایی 20 تا 35 درجه سانتیگراد اکوتیپ بیرجند درصد جوانهزنی بیشتری نسبت به سایر اکوتیپها داشت. براساس مدلهای برازش داده شده بسته به اکوتیپ محدوده دمای حداقل( 6.3 تا 8.9 و 1.8 تا 5 درجه سانتیگراد)، دمای مطلوب (31.1 تا 35.9 و 28.6 تا 35.2 درجه سانتیگراد) و دمای حداکثر (43.3 تا 45.1 و 45 تا 45.6 درجه سانتیگراد) به ترتیب در مدلهای خطوط متقاطع و پنج پارامتری بتا تخمین زده شد. تنوع در دمای کاردینال اکوتیپهای بارهنگ احتمالا به دلیل سازگاری آنها به شرایط محیطی متفاوت و تنوع ژنتیکی میباشد.
بهمنظور بررسی اندازه گیری تأثیر سطوح نیتروژن بر تغییرات کارایی مصرف نیتروژن و عملکرد در ارقام قدیم و جدید جو آزمایشی بصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 3 تکرار در مشهد و دامغان در سال زراعی 1394-1393 انجام شد. تیمارهای آزمایش از ترکیب سطوح مختلف عامل رقم (شامل 5 رقم جدید: فجر30، نصرت، بهرخ، یوسف، نیک و 5 رقم قدیم: ریحان، ارم، افضل، نیمروز، کارون) در سطوح مختلف عامل کود نیتروژنه (3 سطح کود نیتروژن شامل مصرف کود نرمال، 50 درصد کمتر و 50 درصد بیشتر از مقدار نیتروژن توصیه شده) بدست آمد. در این پژوهش صفات عملکرد دانه، کارایی مصرف نیتروژن، کارایی جذب نیتروژن، کارایی بهره وری نیتروژن، شاخص برداشت نیتروژن، نیتروژن بذر اندازهگیری شدند. تجزیه واریانس مرکب مشاهدات نشان داد که اثر کود نیتروژنه و رقم برای تمامی صفات مورد مطالعه کاملا معنیدار میباشد، اثرمتقابل مکان در رقم برای صفات کارایی مصرف نیتروژن، کارایی بهرهوری نیتروژن و عملکرد معنی دار و سایر اثرات متقابل معنیدار نشد. مقایسه میانگین نشان داد ارقام جدید کارایی مصرف نیتروژن و عملکرد بالاتری نسبت به ارقام قدیمی دارند. تمام صفات مورد مطالعه ارتباط مثبت و معنیداری با عملکرد دانه نشان دادند. با توجه به برتری ارقام جدید نسبت به ارقام قدیم از لحاظ عملکرد و کارایی مصرف نیتروژن در هر دو منطقه، استفاده از ارقام جدید برای کشت مطلوبتر است اما با توجه به عکس العمل متفاوت ارقام در مناطق مشهد و دامغان بایستی برای هر منطقه رقم پایدار انتخاب گردد.
در این بررسی تأثیر تنش خشکی آخر فصل بر اسید اولئیک ، اسید لینولئیک، مقدار کلروفیل و عملکرد لاین های کلزا به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی در چهار تکرارانجام شد. آبیاری به عنوان عامل اصلی در دو سطح شامل آبیاری معمول بر اساس 80 میلیمتر تبخیر از تشتک کلاسی A و تنش (قطع آبیاری از مرحله گلدهی به بعد) و لاینها به عنوان عامل فرعی در چهار سطح شامل BAL3 ,R15 ,109 ,BAL15 بود. آزمایش در سال 1392 در مزرعه تحقیقاتی موسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذرکرج انجام شد. اثر آبیاری بر عملکرد دانه، لینولئیک اسید، کلروفیل a و کلروفیل b معنیدار (01/0p
به منظور ارزیابی تحمل به سرمای نعناع فلفلی آزمایشی بصورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملا تصادفی با چهار تکرار در شرایط کنترل شده انجام شد. برای این منظور نمونههایی از استولون و ریزوم گیاه بصورت ماهانه (از آذر 1389 تا فروردین 1390) از مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد برداشت شده و پس از انتقال به آزمایشگاه، در فریزر ترموگرادیان در معرض دماهای پایین (از صفر تا 20- درجه سانتیگراد با فواصل 4 درجه سانتیگراد) قرار گرفتند. برای تعیین پایداری غشای پلاسمایی، درصد نشت الکترولیتها اندازهگیری شد و سپس دمای 50 درصد کشندگی گیاهان بر اساس درصد نشت الکترولیتها (LT50el) محاسبه شد. نتایج نشان داد که با کاهش دما درصد نشت الکترولیتها از هر دو اندام افزایش یافت، بطوریکه درصد نشت مواد در دمای 20- درجه سانتیگراد 50 درصد بیشتر از تیمار شاهد (دمای صفر درجه سانتیگراد) بود. بیشترین درصد نشت الکترولیتها در استولون در دمای 20- درجه سانتیگراد در ماه فروردین و کمترین آن در همین اندام در دمای 4- درجه سانتیگراد و در آذر ماه ثبت شد. گستره LT50el برای استولونها بسته به تاریخ نمونه برداری بین 4/8- تا 5/14- درجه سانتیگراد و در ریزومها بین 8/8- تا 9/13- درجه سانتیگراد متغیر بود. بر اساس شاخصهای درصد نشت الکترولیتها و LT50el، به نظر میرسد که نعناع فلفلی توانایی تحمل به یخزدگی تا دمای 14- درجه سانتیگراد را طی ماههای سرد سال دارد.
In order to determine cardinal temperatures and some germination characteristics for type one seed (upper segment) and type two seed (lower segment) of Rapistrum rugosum, an experiment was conducted on two type seed and10 levels of temperatures (3, 5, 10, 15, 20, 25, 30, 35, 40 and 45 °C) in completely randomized design with four replications in factorial experimental arrangement in Weeds Research Laboratory, Faculty of Agriculture, Ferdowsi University of Mashhad in 2012. Results indicated that the cardinal temperatures for type one seed (Min, Opt and Max) were 0.7, 35.8 and 45.4C° and for type two seed were 1.3, 31.7 and 48.5, respectively. The highest germination percentage for type one seed (upper segment) was in temperature range 10-35°C and for type two (lower segment) was in 5-35°C. Germination percentage in type two seed (81%) was more than type one (41%). There was significant different between length of plumule and radical of type one and two seed in 10°C (P≤0.05). As length of plumule and radical of type one was more than type two seed.
In other to evaluate the effects of Nitroxin biofertilizer and different levels of nitrogen fertilizer, on yield and yield components of winter wheat (Triticum aestivum), a field experiment was conducted in Research Station, College of Agriculture, Ferdowsi University of Mashhad in 2009-2010. The experiment was conducted as a factorial arrangement based on completely randomized block design with three replications. The experimental treatments were all combination of nitroxin biofertilizer in two levels (inoculated with nitroxin and non inoculated), and nitrogen fertilizer in six levels (0, 10, 20, 40, 80, 160 and 320 Kg ha-1 urea). Result showed that combination of biofertilizer with different levels of N fertilizer, had significant effect (p<0.01) on yield and yield components such as number of tiller per plant, biological yield, and harvest index. The highest and the lowest biological yield were obtained in combination of 160 Kg ha-1 Urea + Nitroxin and control treatments, respectively. It seems that, increased seed yield with combination treatments have been caused by the combined effects of biofertilizer and N fertilizer. Therefore, nitrogen fertilizer combined with biofertilizer could be used as a suitable replacement of chemical fertilizers.
شوری ناشی ازکلریدسدیمتعادلیونیووضعیتموادغذاییرادرگیاهتغییرمیدهد. لذا به منظور بررسی تاثیر سطوح مختلف شوری در مراحل جوانهزنی و گیاهچهای آزمایشی در قالب طرح کاملا تصادفی در شرایط گلخانهای انجام شد. اعمال شوری در مرحله جوانهزنی شامل پنج سطح 0، 2/5، 5، 7/5 و 10 دسیزیمنس بر متر با چهار تکرار انجام شد. شاخصهای جوانهزنی با افزایش شوری کاهش یافت به طوری که در 2/5 دسی زیمنسبر متر افت شدید مشاهده شد (درصد جوانهزنی نسبت به شاهد 47 درصد کاهش یافت) و در غلظت شوری 10 دسی زیمنس بر متر به حداقل خود (89 درصد کاهش نسبت به شاهد) رسید. آزمایش در مرحله گیاهچهای نیز در پنج سطح 0، 2/5، 5، 7/5 و 10 دسیزیمنس بر متر با سه تکرار انجام شد، که شامل سه بخش: 1- اعمال تیمارهای شوری تا قبل از سبز شدن 2- اعمال تیمارهای شوری پس از سبز شدن و 3- اعمال تیمارهای شوری از ابتدا تا پایان آزمایش (4 برگی) بود. در این مرحله از آزمایش سطح برگ، وزن خشک ریشه و ساقه و نسبت ریشه به ساقه تحت تاثیر شوری معنیدار شد. در بخش دوم آزمایش دوم در شوری 5 دسی زیمنس بر متر نسبت ریشه به ساقه افزایش نشان داد (یعنی 0/62 ولی در شاهد 0/44 بود). به طور کلی نتایج نشان داد که گیاه ارزن پادزهری در مرحله جوانهزنی به تنش شوری نسبت به مرحله گیاهچهای حساستر است.
تنش شوری از جمله عوامل محدود کننده رشد میباشد و تنش اکسیداتیو به عنوان یک تنش ثانویه در نتیجه تنش شوری بوجود میآید. مرزنجوش از مهمترین گیاهان دارویی به شمار می رود که امکان تولید و گسترش آن در ایران به خوبی مهیاست. به منظور بررسی اثر پراکسید هیدروژن بر کاهش صدمات ناشی از تنش شوری در گیاه مرزنجوش، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل سه غلظت مختلف از پراکسید هیدروژن به صورت محلول پاشی (صفر، 5/2 و 5 میلی مولار) و چهار سطح نمک NaCl (صفر، 50، 100 و 150 میلی مولار) بودند. نتایج نشان داد که محلول پاشی پراکسید هیدروژن میتواند وزن خشک ریشه و شاخساره در مرزنجوش را افزایش دهد و از این طریق کاهش وزن ناشی از تنش شوری را جبران نماید. از سوی دیگر با افزایش غلظت پراکسید هیدروژن تا 5 میلی مولار بر محتوای کلروفیل کل و کاروتنوییدهای برگ گیاه مرزنجوش به ترتیب برابر 8/46 و 6/100 درصد در مقایسه با شاهد افزوده شد. تنش شوری در این آزمایش بر محتوای درونی پراکسید هیدروژن تاثیر معنی داری نداشت ولی باعث افزایش اسید آمینه پرولین و کاهش نسبت پتاسیم به سدیم در برگ گیاه مرزنجوش گردید. این در صورتی است که غلظت بالای پراکسید هیدروژن (mM 5) توانست غلظت درون سلولی آن، محتوای پرولین و نسبت پتاسیم به سدیم را به ترتیب برابر 6/104، 7/320 و 6/77 درصد در مقایسه با شاهد افزایش دهد. به طور کلی نتایج نشان میدهد که با استفاده از محلول پاشی پراکسید هیدروژن تنش اکسیداتیو حاصل از تنش شوری کاهش مییابد.
چکیده: به منظور ارزیابی اثرات غلظتهای مختلف دیاکسیدکربن و آبیاری با آب شور بر برخی صفات رشدی گیاه گل تکمهایL.) Gomphrena globosa)، یک آزمایش اسپیلت پلات بر پایه طرح کامل تصادفی با سه تکرار در گلخانه دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. تیمارها شامل سه غلظت دیاکسیدکربن (380 (شاهد)، 700 و 1050 پیپیام) و سه سطح شوری (0 (بدون شوری)،150 و 300 میلیمولار کلریدسدیم) بود. نتایج نشان داد که با افزایش شوری تمام صفات اندازهگیری شده کاهش معنی داری داشته است، بهطوریکه کمترین میزان صفات اندازهگیری شده در غلظت 300 میلیمولار کلریدسدیم بهدست آمد. افزایش غلظت دیاکسیدکربن باعث اختلاف معنیدار در صفاتی نظیر وزن خشک اندام هوایی، سطح برگ و ارتفاع گیاه گردید. بر همکنش شوری و دی اکسید کربن نیز در صفات وزن خشک ریشه، تعداد برگ، سطح برگ، ارتفاع گیاه و تعداد گل در سطح احتمال 1% و در وزن خشک اندام هوایی در سطح احتمال 5% معنیدار شد. بدین ترتیب در تیمار شاهد (صفر میلیمولار کلرید سدیم)، با افزایش دیاکسید کربن تا 700 پی پی ام، وزن خشک اندام هوایی، تعداد گل و تعداد برگ بهترتیب برابر 19، 19 و 13 درصد نسبت به تیمار 380 پیپیام افزایش پیدا کرد و ارتفاع گیاه در غلظت 1050 پیپیام دیاکسیدکربن نسبت به شاهد دیاکسیدکربن برابر 26درصد افزایش یافت. نتایج نشان داد افزایش غلظت دیاکسیدکربن باعث کاهش اثرات سوء شوری شده است، به طوری که گیاه زینتی گل تکمهای در غلظت 700 پیپیام دیاکسیدکربن عکسالعمل بهتری را نسبت به شوری نشان داد.
به منظور بررسی اثر آسکوربیک اسید (AsA) به عنوان یک آنتیاکسیدان مهم در کاهش خسارات شوری، آزمایشی در گلخانه تحقیقاتی دانشگاه فردوسی مشهد، روی گیاه مرزنجوش انجام گرفت. غلظت های متفاوتی از AsA (صفر، 100 و 200 میلی گرم بر لیتر) به صورت محلول پاشی روی گیاهانی که تحت شرایط صفر، 50، 100 و 150 میلیمولار نمک NaCl قرار داشتند، به کار برده شد. به این ترتیب آزمایش مورد نظر به صورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملا تصادفی با 3 تکرار در سال 1390، صورت پذیرفت. شوری به صورت معنیداری بر تمامی صفات فیزیوشیمیایی (نشت الکترولیت، محتوای کلروفیل، پرولین، کربوهیدرات کل، فعالیت آنتیاکسیدانی و ترکیبات فنولیک) اندازه گیری شده در گیاه مرزنجوش تأثیر داشت. نشت الکترولیتی از سلولهای برگی در غلظت بالای نمک (mM 150) به بیشترین مقدار خود رسید. اما کاربرد AsA (mg/l 200) ضمن محافظت غشا پلاسمایی از تأثیر منفی شوری، نشت الکترولیتی را در همین سطح از شوری، 52% کاهش داد. آسکوربیک اسید همچنین مقادیر کلروفیل کل، کربوهیدرات کل و ترکیبات فنولیک گیاه را در مجموع معادل 65، 60 و 38 درصد در مقایسه با شاهد افزایش داد. نتایج آزمایش نشان داد که آسکوربیک اسید میتواند ضمن افزایش فعالیت آنتیاکسیدانی گیاه به بیش از 5 برابر شاهد، به نحو مؤثرتری از فعالیت رادیکالهای آزاد تحت شرایط تنش شدید شوری جلوگیری کرده و به این ترتیب بقای بیشتر گیاه را تضمین نماید.
تغییرات کمّی و کیفی نور خصوصیات رشدی گیاه را تحت تأثیر قرار میدهد. بطوریکه جهت انجام فتوسنتز مناسب، نور با شدت زیاد لازم است. تأثیر کمّیت و کیفت نور بر برخی صفات مورفولوژیکی و فیزیولوژیکی ارقام ذرت (Zea maize L.)، در آزمایشی گلخانهای در سال 1387 مورد بررسی قرار گرفت. تیپهای رشدی ذرت شامل هیبرید زودرس (370) و هیبرید دیررس (704) در سه شرایط نور ی شامل نور طبیعی، نور اضافی به مدت دو ساعت و شرایط کاهش کمی و کیفی نور (شرایط پرده) در طول مدت رشد در یک آزمایش فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار و در جعبههایی به ابعاد 50×30 و ارتفاع 30 سانتیمتر انجام شد. نتایج نشان داد که در هر دو رقم سطح برگ با طولانیتر شدن دوره نور تا 28 روز پس از کاشت افزایش یافت و پس از آن نسبت به شرایط نور طبیعی کاهش نشان داد، ولی وزن خشک برگ و ساقه با طولانیتر شدن دوره نور تا مرحله زایشی افزایش یافت. نسبت طول به عرض برگ در تیمار نور اضافی تا برگ هفتم افزایش یافت، ولی سپس کاهش نشان داد. و در شرایط شدت نور کم نسبت طول به عرض برگ بیشتر شد. میزان کلروفیل با طولانیتر شدن دوره نور تا ظهور برگ ششم (42 روز پس از کاشت) افزایش یافت، ولی پس از آن تا مرحله زایشی کاهش نشان داد، البته میزان کلروفیل در هر دو رقم در شرایط پرده نسبت به دو شرایط نوری دیگر کم شد. ارتفاع گیاه و شاخص ورس در هر دو رقم با ازدیاد نور افزایش یافت. بطورکلی، سطح برگ، وزن خشک برگ و ساقه، ارتفاع و شاخص ورس در هر سه تیمار نور در رقم زودرس کمتر بود. این بررسی نشان داد که افزایش نور بیش از حد طبیعی منجر به افزایش وزن خشک گیاه ذرت میشود. به طوری که رقم دیررس با طول دوره رشد طولانیتر نور بیشتری جذب کرده که منجر به افزایش وزن خشک شد.
Salinity is one of the environmental stresses that have limited influence on the crop growth. Oxidative process is a secondary stress due to salinity. Oregano is enumerated as one of the most important of medicinal plant that its production and development is possible in Iran. In order to study the effect of exogenous application of hydrogen peroxide on salt tolerance in oregano (Origanum majorana L.) an experiment was conducted in greenhouse conditions. This study was designed as factorial based on completely randomized design with 3 replications. Different concentration of hydrogen peroxide (0, 2.5 and 5 mM) and four levels of NaCl (0, 50, 10 and 150 mM) were treated in this study. Results showed that foliar application of hydrogen peroxide can improve shoot and root dry weight and alleviate adverse effects of salinity. In the other hand, high concentration of hydrogen peroxide (5mM) increased total chlorophyll and caroteoid content about 46.6 and 100.6 percent comparing to control plant, respectively. Salt stress had no significant effect on cellular hydrogen peroxide, but it increased free proline and reduced K:Na ratio. While hydrogen peroxide content, free proline and K:Na ratio were increased 104.6, 320.7 and 77.8 percent by high level of hydrogen peroxide, respectively. The final result showed that foliar application of hydrogen peroxide decreased salt stress.