کارآفرینی در صنایع کوچک و متوسط همواره از اهمیت زیادی برخوردار بوده است چرا که علاوه بر داشتن نقش اساسی در اشتغال یک کشور موجب رشد اقتصادی و افزایش تولید ناخالص ملی نیز خواهد شد. هدف از تحقیق حاضر بررسی عواملی است که می تواند موجب موفقیت کارآفرینی در بخش صنایع کوچک و متوسط شده و راهی نشان دهد تا از این پس کارآفرینان صنعتی با آگاهی بیشتری پای در این عرصه مهم اقتصادی بگذارند. این تحقیق، یک مطالعه موردی است از کارآفرینان بخش صنعت در کشور ایران که در حد فاصل سال های 1390 تا 1393 اقدام به اخذ مجوز اولیه جهت تاسیس کارخانه (جواز تاسیس) نموده و برخی از آنان موفق به بهره برداری از کارخانه (پیشرفت فیزیکی صددرصد) شده و برخی دیگر از این امر ناکام مانده اند. برای این تحقیق داده های خام 4580 مورد از جوازتاسیس سرمایه گذاران مورد بررسی قرار گرفت. جهت تعیین الگوهای موجود و تعیین کننده در موفقیت کارآفرینی ، با استفاده از مفاهیم داده کاوی، اطلاعات موجود برای تحلیل های بعدی پیش پردازش شده و با کاهش برخی متغیرهایی که تاثیر کمتری در نتایج داشتند در نهایت طی تحلیل های تخصصی با استفاده از شبکه های عصبی پرسپترون چند لایه، درخت تصمیم گیر والگوریتم رافست ،بهترین قوانین ، استخراج شده و دقت نتایج در هریک تحلیل گردید. براساس نتایج بدست آمده عواملی چون داشتن سابقه صنعتی ، تحصیلات مرتبط با صنعت مورد نظر و بومی بودن سرمایه گذار می تواند نقش مهمی در موفقیت این نوع کارآفرینی داشته باشد.
هدف این پژوهش طراحی و تدوین مدلی از پیشایندها و پیامدهای عشق به برند مقصد گردشگری برای استان گیلان است. پژوهش حاضر به روش کیفی، مبتنی بر تحلیل تم و با به کارگیری ابزار مصاحبه انجام گرفته است. این تحقیق با محوریت استان گیلان به عنوان مقصد گردشگری انجام گرفته است و جامعه آماری تحقیق شامل اساتید و خبرگان صنعت گردشگری کشور به تعداد 12 نفر می باشند. روش مونه گیری گلوله برفی است و برای تجزیه و تحلیل داده ها از فن تحلیل تم استفاده شده است. پس از انجام تجزیه وتحلیل داده ها، 7 عامل: تجربه برند، کیفیت خدمات برند، زیرساخت های برند، ارتباطات رسانه ای برند، اصالت برند، تصویر برند و اعتماد به برند به عنوان عوامل ایجادکنندۀ عشق به برند مقصد شناسایی شدند که در صورت وجود این عشق به برند مقصد تقویت خواهد شد. همچنین سه عامل: وفاداری، تبلیغات دهان به دهان مثبت و تمایل به پرداخت بیشتر به عنوان پیامدهای عشق به برند مقصد شناسایی شدند.
تلاش علم بازاریابی بر این است که شیوههای رفتار مشتریان را تحت تاثیر قرار دهد. برای همین تحلیل تاثیرهای رفتار مشتری بر استراتژیهای بازاریابی، گامی فراتر از یک علم است و نوعی هنر به شمار میآید. رفتار مشتری شامل فرآیندهای روانی و اجتماعی گوناگونی است که قبل و بعد فعالیتهای مربوط به خرید و مصرف وجود دارد. در ورای هر عمل خرید یک فرآیند مهم تصمیم-گیری نهفته است که باید بررسی شود. این پژوهش از نظر نتیجه، جزء تحقیقات توسعهای قلمداد میگردد زیرا به دنبال تبیین الگوی توجه بصری در رفتار خرید تکانشگری مشتریان صنعت گردشگری میباشد. از لحاظ هدف انجام، این تحقیق جزء تحقیقات کاربردی است. در پژوهش حاضر، برای گردآوری دادهها از روش کتابخانهای استفاده میگردد که ابزار این روش مقالات، کتابها و پایان نامه ها خواهد بود. طبق یافته های پژوهش در روش کدگذاری باز و محتوایی (محوری) بیش از 110 کد باز از منابع تایید شده در گامهای قبلی استخراج شد. پس از بررسی کدهای باز و دسته بندی آنها، محقق در قالب 8 مفهوم و 19 مقوله فرعی و 21 مقوله اصلی را با استفاده از پارادیم استراوس و کوربین دسته بندی نموده است. مطالب و اطلاعات استخراج شده از فراترکیب در واقع پاسخ سوالات اساسی فراترکیب و پژوهش را ارائه می دهند. سوال اصلی عبارت است از: مولفه ها یا متغیرهای اصلی خرید تکانشگری مبتنی بر توجه بصری گردشگران کدامند؟» این عوامل پس از بررسی و تایید توسط خبرگان شامل عوامل فردگرا، عوامل بازارگرا، عوامل محیط گرا و عوامل باور گرا می باشد.
ارزیابی ظرفیتهای موجود و فرصتهای قابل استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات در مقاصد گردشگری، می تواند به مدیران این صنعت برای توسعه فعالیتهای فناورانه کمککند. هدف پژوهش پیشرو، ارائه مدل ارزیابی آمادگی گردشگری الکترونیک است، که با این مدل امکان سنجش استعداد یا میزان بهره برداری یک مقصد گردشگری از فناوری اطلاعات فراهم شود. این پژوهش از نوع پژوهش های آمیخته است و بنیاد آن بر استفاده از نظر30 خبره آشنا با فناوری اطلاعات در بخش گردشگری بنا شده است. برای انجام پژوهش، نخست، مدل اولیه شامل عناصر (ابعاد، مولفهها و شاخصها) و ارتباطات آنها با روش تحلیل محتوای تلفیقی استخراج شد. سپس از روش فنگروه اسمی برای تایید اعتبار یا اصلاح ابعاد، مولفهها و چینش آنها و از روش دلفی برای تایید حضور شاخصها در مدل استفاده شد. سرانجام، روش مقایسات زوجی فازی برای وزندهی به عناصرمدل بهکار رفتهاست. دستاورد این مطالعه، گسترش مفهوم آمادگی الکترونیکی از سطح کشور یا سازمان به صنعت گردشگری است که میتواند وضعیت آمادگی گردشگری برای الکترونیکی شدن را در سطح کشور یا یک مقصد گردشگری، در ابعاد، مولفهها و شاخصهای مختلف نشان دهد. یافته پژوهش، مدلی وزندار با 5 بعد، 15 مولفه و 88 شاخص است. ابعاد مدل به ترتیب اهمیت شامل: زیرساختهای فناوری اطلاعات، توانمندسازهای گردشگری الکترونیک، آمادگی کسبوکارهای گردشگری، جامعه اطلاعاتی و آمادگی سازمانهای مدیریت مقصد است. نتیجه مطالعه تعیین شاخصهای پراهمیت برای توسعه گردشگری الکترونیک در استان همدان است.
هدف این پژوهش فهم الگوی تعالی معنویت سازمانی با تأکید بر آموزههای و ارائه راهکارهایی بهمنظور تعالی معنویت در سازمان بیمه سلامت ایران است. در این پژوهش با استفاده از رویکرد ترکیبی به شناسایی اجزای الگوی تعالی معنویت سازمانی با رویکرد و ترسیم روابط آنها پرداخته شده است. در بخش کیفی با استفاده از اطلاعات مصاحبه و نظر خبرگان و روش تحلیل مضمون، ابعاد الگوی تعالی معنویت در سازمان با رویکرد شناسایی شده است. در ادامه با روش الگوسازی ساختاری ـ تفسیری، سطحبندی معیارهای الگوی تعالی معنویت سازمانی با رویکرد طراحی شد. این امر بر اساس توزیع پرسشنامه بین اعضای سازمان بیمه سلامت ایران انجام شده است. بر اساس روش تحلیل مضمون، 53 مضمون پایه نهایی و هشت مضمون سازماندهنده و سه مضمون فراگیر استخراج شده است. یافتههای تحلیل مضمون نشان میدهد که اجزای اصلی الگوی تعالی معنویت در سازمان با رویکرد فضائل اخلاقی، سازمان، رعایت اصول اخلاقی و وجدانی نسبت به کارکنان، سازمان با رویکرد اسلامی، فضای معنوی مؤثر بر سازمان، اصول اخلاقی سازمان نسبت به ذینفعان، عدالتمحوری و رشد و ارتقای فرهنگی و معنوی کارکنان است. نتایج روش الگوسازی معادلات ساختاری حاکی است که بنیانهای معرفتی دارای بیشترین قدرت نفوذ و عملکرد سازمان با رویکرد اسلامی دارای بیشترین وابستگی است.
هدف: تصمیمگیری اخلاقی، ضرورتی برای شایستگیهای مدیریت و کمک به توانمندسازی منابع انسانی تلقی میشود. به دلیل نقش سازمانهای مردمنهاد در اقتصاد مقاومتی و توسعة کارآفرینی، هدف پژوهش حاضر، فهم فرایندتصمیمگیری اخلاقی و ارائة مدل بومی برای این سازمانها بود. روش: ماهیت این پژوهش، اکتشافی بوده و با استفاده از نظریة دادهبنیاد انجام شده است. جامعة آماری شامل مدیران و افراد خبره در سمنهای آموزشی استان همدان بود که به روش نظری و با استفاده از تکنیک گلولهبرفی و با توجه به اصل اشباع، در مجموع با 19 نفر مصاحبه شد. یافتهها: یافتههای حاصل از طراحی مدل پارادایمی منجر به شناسایی 17 مؤلفة اصلی شد که در شش بعد دستهبندی شدند. نتیجهگیری: تصمیمگیری اخلاقی تحت تأثیر مجموعهای از عوامل بین فردی، سازمانی، فراسازمانی و مذهبی صورت میگیرد و پیامدهای چنین تصمیماتی، منعکسکنندة رفتار اخلاقی مثبت، ایجاد انگیزة مثبت در فراگیران و مردم، انضباط اقتصادی و راهکار توسعة مدیریت دانش و کارآفرینی در شرایط اقتصاد مقاومتی در جامعه است.
با توجه به اهمیت صنعت بیمه در اقتصاد کشورهای درحالتوسعه، تعدد و تنوع خدمات بیمهای و میزان سردرگمی مشتریان، این پژوهش درصدد ارائه الگوی مدیریت سردرگمی مشتری است به شکلی که قادر به تأمین و حفظ منافع مشتریان و شرکتهای بیمه و راهکاری مؤثر برای متولیان امر جهت مدیریت سردرگمی مشتریان در صنعت بیمه عمر کشور باشد. طراحی الگو با استفاده از رویکرد کیفی و روش نظریهپردازی داده بنیاد انجام و برای انتخاب نمونههای پژوهش، از نمونهگیری هدفمند و گلوله برفی استفاده شد. پس از انجام مصاحبه نیمه ساختاریافته با 21 نفر از خبرگان سازمانی صنعت بیمه و بازاریابی با توجه بهکفایت دادهها و اشباع نظری طی انجام مراحل کدبندی باز، محوری و انتخابی، الگوی پارادایمی مدیریت سردرگمی مشتری طراحی شد. نتایج کدگذاری دادهها به شناسایی17 مقوله اصلی منجر شد که در قالب 6 دسته طبقهبندی شدند. در این الگو، مدیریت سردرگمی مشتری بهعنوان پدیده محوری استخراج شد و در ضمن علل و عواملی که موجب بروز این موضوع میگردد نیز مشخص گردیده است، شرایط زمینهای و مداخلهگر تأثیرگذار در این موضوع نیز شناسایی و در پایان راهبردهایی چون مشتری مداری، استراتژیهای بازاریابی و ارائه بسته کامل خدماتی باکیفیت بالا در خصوص مدیریت سردرگمی مشتری ارائه و پیامدهای حاصل از آن نیز بیان گردید، ازاینرو، نتایج این پژوهش میتواند برای شناسایی، برنامهریزی و ارائه راهکارهایی برای رفع سردرگمی ترغیب مشتریان به استقبال آگاهانه، در کانون توجه پژوهشگران، شرکتها، دولت و مجامع سیاستگذار قرار گیرد
هدف: هدف پژوهش حاضر، ارائۀ چارچوبی برای مسئلهشناسی فرهنگی در دانشگاهها با بررسی و تحلیل بیانات امام خامنهای بوده است. روش: در این پژوهش، از روش کیفی تحلیل مضمون با بهرهگیری از تکنیک شبکۀ مضامین برای شناسایی مضامین مستتر و ترسیم تارنمای مضامین استفاده شد. یافتهها: یافتههای پژوهش، مضمون فراگیری به نام تعالی فرهنگی را در قالب چهار مقولۀ کلان فرهنگی: تعمیق باورهای دینی و ارزشی، هویتبخشی، رشد اجتماعی اسلامی و عنصر انقلابی و اسلامی، به عنوان مسئلۀ فرهنگی در دانشگاهها معرفی کرد. نتیجهگیری: نتیجۀ پژوهش نشان داد که خط مشیگذاری اثربخش و دستیابی به تعالی فرهنگی در دانشگاهها، نیازمند تدوین مأموریتها و اهداف فرهنگی بر پایۀ نیاز و شرایط دانشگاهها مبتنی بر مقولههای فرهنگی شناساییشده از دیدگاه امام خامنهای است.
هدف اصلی این پژوهش بررسی میزان تأثیر برند کارفرمایی سازمان تأمین اجتماعی بر فرهنگ توسعه برند با نقش واسط افتخار سازمانی است. پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی، از لحاظ روش جزء پژوهشهای توصیفی و همبستگی و از نوع معادلات ساختاری است. جامعۀ آماری این پژوهش تمامی کارکنان تأمین اجتماعی شهر همدان به تعداد 210 نفر است. نمونه آماری با استفاده از جدول مورگان و کرجسی و با روش تصادفی ساده به تعداد 132 نفر برآورد شد. ابزار سنجش متغیرهای پژوهش پرسشنامههای استاندارد است. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار PLS انجام شد. نتایج حاصل از معادلات ساختاری نشان داد که برند کارفرمایی با میانجیگری افتخار سازمانی بر فرهنگ برند تأثیر معناداری دارد. برند کارفرمایی به میزان 44 درصد بر افتخار سازمانی تأثیر گذاشت، افتخار سازمانی به میزان 36 درصد بر فرهنگ برند اثرگذار بود و برند کارفرمایی به میزان 66% فرهنگ برند را تبیین کرد. همچنین افتخار سازمانی توانست بهعنوان متغیر میانجی رابطه برند کارفرمایی و فرهنگ برند را به میزان 51 درصد تحت تأثیر قرار دهد. به و مدیران سازمان تأمین اجتماعی پیشنهاد میشود با هدف توسعه فرهنگ برند در میان کارکنان باید به تقویت برند کارفرمایی خود پرداخته و حس افتخار سازمانی را در آنها تقویت کنند.
هدف: ارزشیابی فرایند خطمشیگذاری فرهنگی در نظام جمهوری اسلامی ایران که بر مبنای هویت فرهنگی شناخته میشود، به الگوی بومی مبتنی بر فرهنگ دینی جامعه ایرانی نیاز دارد؛ زیراانتقال الگوهای غیر بومی ارزشیابی خطمشیهای فرهنگی، نمیتواند در این عرصه راهگشا باشد. این پژوهش بهدنبال آن است که شاخصهای مطلوبیت را برای ارزشیابی بومی در هر مرحله از فرایند خطمشیگذاری فرهنگی در نظام جمهوری اسلامی ایران شناسایی و تدوین کند. روش: روش اجرای پژوهش، بررسی کیفی سه سند «نقشه مهندسی فرهنگی کشور»، فصل مرتبط با فرهنگ سند «چشمانداز توسعه 1404» و سند «اسلامیشدن دانشگاههای کشور»، با بهرهمندی از روش تحلیل مضمون، به عنوان فرایندی برای تحلیل دادههای متنی است. یافتهها: شاخصهای مطلوب در فرایند خطمشیگذاری فرهنگی در قالب پنج دسته عبارتاند از: 1. مرحله شناخت و درک مسئله، شامل بصیریتافزایی، رشد اجتماعی، هویتبخشی و تعمیق اصول و معارف دینی؛ 2. مرحله تهیه و تدوین راهحلها، شامل کارآمدی، نوگرایی، اقتضانگری و عقلانی علمی؛ 3. مرحله مشروعیتدهی، شامل اقناعپذیری و حمایت قانونی؛ 4. مرحله اجرا، شامل تناسبسازی زمانی و مکانی، ساختاربندی، بسترسازی نرم و سخت و موفقیت در مشروعیت دهی؛ 5. مرحله ارزیابی، شامل نظارت چندسطحی، نظارت مستمر و نظارت هوشمند. نتیجهگیری: الگوی ارزشیابی در فرایند خطمشیگذاری فرهنگی، این امکان را در اختیار خطمشیگذاران، مجریان و ذینفعان قرار میدهد که در گام نخست، از بروز آسیبهای احتمالی در تصمیمگیریها و اقدامهای فرهنگی پیشگیری کنند و در گام بعدی، در صورت دستنیافتن به اهداف فرهنگی، با رجوع به الگوی ارائهشده، موانع و مشکلات را شناسایی و آنها را حل کنند.