مقدمه: در مورد ارتباط ابعاد سرشت و منش با بازداری پاسخ در دانش آموزان دارای نشانههای اختلال سلوک، اطلاعات اندکی موجود است. مطالعات اخیر حاکی از آن است که ابعاد سرشت و منش بر بازداری پاسخ دانش آموزان دارای نشانههای اختلال سلوک تأثیر میگذارند. هدف پژوهش حاضر تعیین ارتباط ابعاد سرشت و منش با بازداری پاسخ در دانش آموزان پسر دارای نشانههای اختلال سلوک بود. روش: روش این پژوهش از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان پسر سال اول راهنمایی شهرستان کوهدشت که در سال تحصیلی 92-91 مشغول به تحصیل بودند تشکیل میدهند. نمونه پژوهش شامل 90 نفر از دانشآموزان پسر سال اول راهنمایی بود که از میان (1000=N) دانشآموز به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها، از پرسشنامه ابعاد سرشت و منش، آزمون رنگ- واژه استروپ، مصاحبه بالینی ساختاریافته و چکلیست علائم مرضی کودک استفادهشده است. دادههای پژوهش با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیری تجزیهوتحلیل شدند. نتایج: نتایج نشان داد که نوجویی، آسیب پرهیزی، پاداش وابستگی، پشتکار همکاری، خود فراروی و خود راهبری با بازداری پاسخ دانش آموزان دارای اختلال سلوک رابطه معنیداری دارند (05/0P
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر بخشی آموزش مهارتهای اجتماعی مبتنی بر پردازش شناختی بر بهزیستی اجتماعی، هیجانی و روانشناختی دانشآموزان مبتلا به اختلال سلوک بود. روش: این پژوهش به شیوه آزمایشی و با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان پسر مقطع ابتدایی شهرستان نورآباد (دلفان) در سال تحصیلی 93-92 بودند. آزمودنیهای پژوهش شامل 40 دانشآموز پسر دارای اختلال سلوک بود که از میان دانشآموزان بعد از شناسایی بهوسیله مقیاس درجهبندی اختلال سلوک و انجام مصاحبه بالینی ساختاریافته انتخاب و بهصورت تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند. برای جمعآوری دادهها ازمصاحبه بالینی ساختاریافته، مقیاس درجهبندی اختلال سلوک و مقیاس بهزیستی شخصی استفاده شد. یافته ها: تحلیل کوواریانس چند متغیری (MANCOVA) نشان داد که آموزش مهارتهای اجتماعی مبتنی بر پردازش شناختی بر بهزیستی دانشآموزان دارای اختلال سلوک مؤثر بوده (001/0>P) و منجر به کاهش نشانههای مرضی اختلال سلوک در دانشآموزان مبتلا شده است. نتیجه گیری: بر اساس یافتههای بهدستآمده میتوان گفت که آموزش مهارتهای اجتماعی مبتنی بر پردازش شناختی به افزایش سلامت روان منجر میشود و در پیشگیری از اختلال سلوک نقشی مؤثر دارد.
قدمه: افسردگی یکی از شایعترین اختلالات روانی در تمام فرهنگها است.افسردگی، ترکیبی از احساس غمگینی، تنهایی، تحریکپذیری، بیارزشی و ناامیدی را به همراه دارد و محققان، بهطور مکرر از ارتباط بین سرشت و منش با افسردگی حمایت کردهاند. هدف پژوهش حاضر، مقایسهی ابعاد سرشت و منش در بیماران افسرده و افراد بهنجار بود. روش کار: جامعه ی آماری این پژوهش مقطعی در سال 1391، تمام مبتلایان به افسردگی اساسی در دامنهی سنی 30ـ24 سال مراجعهکننده به مراکز بالینی شهر اردبیل و جامعهی بهنجار افراد غیر افسرده بودند. آزمودنیها 70 فرد مبتلا به افسردگی اساسی و 61 نفر بهنجار بودند که پرسشنامههای جمعیتشناختی، افسردگی بک و سرشت و منش کلونینجر را تکمیل کردند. اطلاعات با آزمونهای تحلیل واریانس چند متغیری و رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم افزار SPSS نسخهی 16 تحلیل گردیدند. یافته ها: افراد افسرده نسبت به گروه بهنجار، بهطور معنیداری از نوجویی، آسیبپرهیزی و خودفراروی بیشتر و همکاری، خودراهبری و پشتکار کمتری برخوردارند (001/0>P). همچنین نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که 34 درصد از واریانس علایم افسردگی توسط ابعاد سرشت و منش پیش بینی میشود. نتیجه گیری: بین سرشت و منش با افسردگی، رابطهی معنیداری وجود دارد و ابعاد سرشت و منش از متغیرهای تاثیرگذار در شدت نشانههای افسردگی است.
مقدمه: در فرآیند درمان و پیشگیری از بازگشت اعتیاد، حالت های هیجانی منفی و مثبت، و وسوسه از مهم ترین عوامل خطر بازگشت می باشد. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی رواندرمانی گروهی مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی بر میزان ولع مصرف و دشواری در خودنظم بخشی هیجانی مصرف کنندگان شیشه اجرا شد. روش: این پژوهش از نوع شبه آزمایشی بوده و از طرح پیشآزمون - پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیهی سوء مصرف کنندگان ماده محرک شیشه مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد تحت پوشش بهزیستی شهرستان نورآباد در زمستان و بهار 93-1392 تشکیل میدهند. نمونه پژوهش شامل 30 نفر از مصرف کنندگان شیشه مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. براساس میزان تمایل به شرکت در مطالعه، مصاحبهی تشخیصی ساختار یافته و ملاکهای ورود، از میان مصرفکنندگان شیشه، 30 آزمودنی انتخاب شده و در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گروه گواه (15 نفر) قرار گرفتند. آموزش روان درمانی گروهی مبتنی بر رفتاردرمانی دیالکتیکی، طی 12 جلسه بر گروه آزمایش انجام شد. مقیاسهای ولع مصرف اختیاری و دشواری در خود نظم بخشی هیجانی گراتز در سه مرحله پیشآزمون - پسآزمون و پیگیری دوماهه توسط کلیه شرکتکنندگان تکمیل شد. برای تجزیه و تحلیل آماری دادهها نیز از روش تحلیل واریانس با اندازههای تکراری استفاده شد. یافتهها: نتایج حاصل از تحلیل واریانس با اندازههای تکراری نشان داد که میزان ولع مصرف و مشکلات در نظم جویی هیجانی گروه آزمایش کاهش یافته است. بازبینی دیداری نمودارهای اثربخشی و اندازهی ضریب تأثیر نیز بیانگر کاهش معنادار و قابل توجه نمرات میزان ولع مصرف و نظم جویی هیجانی در پسآزمون آزمودنی ها گروه آزمایش بود و نتایج در مرحله پیگیری حفظ شدند. نتیجهگیری: آموزش راهبردهای گروهی رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT) از طریق کاهش راهبردهای سازش نیافته و افزایش راهبردهای سازش یافته نظم جویی شناختی هیجانی میتواند زمینه را برای بهبود و عدم بازگشت مصرف شیشه فراهم نماید.
هدف: یکی از بیماریهای قرن حاضر که متأسفانه اکثر جوان ها بخصوص دختران و زنان جوان به این بیماری مبتلا می شوند، بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS) می باشد. با توجه به تعداد زیاد این بیماران و اهمیت شناسایی عوامل مؤثر بر ارتقای سلامت روان آنان، این مطالعه با هدف بررسی ارتباط بین پنجگانه شخصیت و آلکسی تایمیا با سلامت روان بیماران اسکلروز مولتیپل (MS) انجام گردید. روش: این مطالعه از نوع توصیفی با نمونه گیری تصادفی ساده در بین 218 نفر بیمار مبتلا به MS در استان لرستان (157نفر زن و 61 نفر مرد) انجام گردید. ابزارهای اندازهگیری مورد استفاده در این پژوهش عبارت بود از: 1) پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک، 2) پرسشنامه شخصیت نئو، 3) پرسشنامه آلکسی تایمیا، 4) پرسشنامه سلامت عمومی. در پژوهش حاضر تحلیل رگرسیون چندگانه و آزمون همبستگی پیرسون برای تحلیل دادهها مورد استفاده قرار گرفت. یافته ها: نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که متغیرهای روانرنجوریی، وظیفه شناسی، دشواری در توصیف احساسات و دشواری در شناسایی احساسات ارتباط معناداری با سلامت روان کسانی که از اماس رنج می برند، دارد. نتیجه گیری: این یافته ها بیان می کند که مؤلفه های شخصیت و آلکسی تایمیا ازمتغیرهای تقریباً تأثیرگذار بر سلامت روان مبتلایان اماس هستند. این نتایج تلویحات مهمی در زمینه آموزش و ارتقای بهداشت روانی بیماران اماس دارد.