شکست، دشواری و ناگواری از ضرورتهای اجتنابناپذیر دنیایند؛ وعده خداوند متعال بر دوام سختی کشیدن انسان و استمرار بیوقفهی آزمایشات و ابتلائات الهی در دنیا شاهد بر این مدعاست. بیتردید قرآن کریم در راستای مواجهه سالم و کارامد با این مشکلات نیز نسخهای فراگیر دارد. مطالعاتی که به تازگی از منظر روانشناختی به این مقوله پرداختهاند، بر یک شاخصه بنیادین به نام «شفقت بر نفس» یا «خود دلسوزی» تاکید نموده و آن را اساس بسیاری از مهارتهای فردی، عزت نفس، شادکامی و... دانستهاند. این پژوهش به روش تحلیل محتوای کیفی و رویکرد میانرشتهای، مولفههای خودشفقتی را در یکی از مقاطع بحرانی امت اسلامی در عصر حضور رسول اکرم (ص) یعنی جنگ احد، دنبال نموده و به بسط محتوایی این فضیلت بر اساس قرآن دست یافته است. در مقوله مهربانی با خود؛ به مفاهیم نقد و انکار سرزنشگران، تاکید بر وجود مدبر مهربان و تسلی و القای آرامش؛ در مقوله انسانیت مشترک؛ عمومیت قانون مرگ و تکرار تاریخی بلا برای مؤمنان و در رابطه با ذهن آگاهی؛ تحلیل زمینههای شکست، انگیزش جهت غلبه بر شکست، ارائه راهکار و دستاوردسازی از شکست و تصریح به عواقب انتخابهای نادرست، را مهمترین مفاهیم محتوایی آیات جنگ احد یافته است.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر سرمایه های روانشناختی و روان رنجورخویی مادران دارای فرزند سندرم داون بوده است. پژوهش حاضر به لحاظ روش نیمه آزمایشی بود که با طرح پیش آزمون، پس آزمون و گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه مادران دارای فرزند سندرم داون شهر مشهد بود که از بین آن ها، 30 نفر به صورت نمونه گیری در دسترس و هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای دریافت کردند. هر دو گروه قبل و بعد از مداخله پرسشنامه های اطلاعات جمعیت شناختی، مقیاس سرمایه روانشناختی لوتانز و پرسشنامه پنج عاملی شخصیت نئو (فرم کوتاه، خرده مقیاس روان رنجورخویی) را تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد منجر به بهبود سرمایه های روانشناختی خودکارامدی، امیدواری، تاب آوری، خوش بینی و روان رنجورخویی گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است (001/0 p
هدف: نشانگان ضربه ی عشق، مجموعه علائم شدیدی است که پس از فروپاشی یک رابطه ی رمانتیک بروز پیدا می کند، عملکرد فرد را در زمینه های متعدد، مختل می کند و مشکلاتی از جمله کاهش امید و عدم بخشودگی را در فرد ایجاد می کند. هدف از این مطالعه اثربخشی رواندرمانی گروهی هیجان مدار بر افزایش امید و بخشودگی بین فردی در نشانگان ضربه عشق می باشد. روش: این مطالعه، شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری دانشجویان دختر و پسر دانشگاههای مشهد، می باشد که دارای نشانگان ضربه عشق هستند. روش نمونه گیری، هدفمند و داوطلبانه می باشد و در نهایت30 نفر از دانشجویان، با توجه به معیارها انتخاب شدند و بطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. در جریان مداخله 6 نفر از آنها از ادامه درمان انصراف دادند، بنابراین حجم نمونه به 24 نفر رسید، که در نهایت در هر گروه کنترل و آزمایشی 12 نفر حضور داشتند. گروه آزمایشی، 10 جلسه درمان هیجان مدار را دریافت کردند و گروه کنترل در این مدت درمانی را دریافت ننمودند. یافته ها: میانگین هر دو مؤلفه در پس آزمون نسبت به پیش آزمون افزایش یافت و تفاوت معناداری در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در پس آزمون ایجاد شد (P< 0/05). بر اساس نتایج به دست آمده، می توان دریافت که درمان هیجان مدار می تواند به طور معناداری باعث افزایش امید و بخشودگی بین فردی در مراجعان شود.
چکیدههدف: مبانی نظری و مطالعات انجام شده حاکی از عوامل خطر روانشناختی در بروز و تشدید میگرن است که شناسایی این عوامل میتواند در درمان و پیش آگهی بیماری مذکور تأثیر داشته باشد. لذا. پژوهش حاضر با هدف بررسی مرور نظام دار و فراتحلیلی بر عوامل خطر روانشناختی میگرن انجام گرفت. روش: مطالعه حاضر، فراتحلیل بود. بدین منظور، تمامی پژوهشهای ایرانی انجام شده در زمینه عوامل خطر روان شناختی بیماری میگرن، به صورت نظام مند مرور و از میان آنها، پژوهشهای دارای ملاکهای فراتحلیل، توسط نرم افزار جامع فراتحلیل بررسی شدند. از میان 240 مطالعه مرور نظام مند شده، تعداد 29 پژوهش جهت بررسی مروری انتخاب و در نهایت 21 پژوهش که تمامی ملاکهای مورد نظر را داشت، فرا تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که متغیرهای روانشناختی باورها، عواطف و اختلالات خلقی، شخصیت، استرس و راهبرد های مقابله ای، حمایت اجتماعی و کیفیت خواب با بیماری میگرن مرتبط اند. به نحوی که اندازه اثر باورها با میانگین 95/1؛ اختلالات خلقی 86/1؛ شخصیت 45/3؛ استرس و راهبرد های مقابله ای 76/2؛ حمایت اجتماعی 10/1 و کیفیت خواب 17/1 به عنوان عوامل خطر روانشناختی میگرن محسوب میشدند. میانگین اندازه اثر کلی مطالعات انجام شده برای مدل اثرات ثابت برابر با 43/17Z= و معنادار (000/0P=) و برای اثرات تصادفی برابر با 85/1 Z=و معنادار (049/0P=) بود. نتیجه گیری: با عنایت به نتایج حاصل به عنوان مقدمه ای برای شروع، ارائه یک پروتکل درمانی مبنی بر متغیرهای روانشناختی مذکور، جهت بهبود رفتارهای سلامت افراد میگرنی توصیه میگردد.
BACKGROUND AND OBJECTIVE: Physical and mental changes that caused by pregnancy, causing high levels of stress, which is associated with adverse outcomes for the mother and fetus and pregnant women require coping strategies during pregnancy to combat with these created challenges. This study aimed to investigate the correlation between coping strategies and perceived stress of pregnancy and pregnant mothers. METHODS: This study was done on 500 pregnant women as random sampling referred to 20 health centers in Mashhad. Information was obtained by using the Perceived Stress Questionnaire which scores range is from 0 to 56 and higher scores indicate greater perceived stress. In addition, coping strategies with pregnancy stress questionnaire which each subscale score measures separately was collected and evaluated. FINDINGS: Average score of planned preparedness strategy was 3.12±9.34, the avoidance strategy 5.9±3.14, positive spiritual strategy 7.5±3.17 and the perceived stress levels of participants 6.9±3.23, respectively. Between perceived stress and planned preparedness strategy (r= -0.69) and positive spiritual strategy (r= -0.68) was a significant inverse linear correlation and also between perceived stress and avoidance strategy (r=0.75) was a significant positive correlation (p<0.0001) CONCLUSION: The results showed that perceived stress was positively correlated with planned preparedness strategy and positive spiritual strategy, whereas was inversely correlated with avoidance strategy
مقدمه: ناباروری با استرس فیزیکی و روان شناختی و نیز کمال گرایی اغلب با خود ارزیابی های انتقادی همراه است. بنابراین هر دوی این مؤلفه ها با افزایش استرس، باعث اختلالاتی در عملکرد جنسی می شوند. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین رابطه کمال گرایی با عملکرد جنسی زنان نابارور شهر مشهد انجام شد. روش کار: این مطالعه همبستگی- توصیفی در سال91 بر روی 200 زن نابارور مراجعه کننده به مراکز ناباروری مشهد انجام شد. افراد به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. افراد با استفاده از مقیاس کمال گرایی (MPS) و پرسشنامه شاخص عملکرد جنسی زنان (FSFI) مورد آزمون قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و روش های همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه انجام شد. میزان p کمتر از 001/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافته ها: بین ابعاد کمال گرایی (خودمدار، دیگرمدار و جامعه مدار) با عملکرد جنسی زنان نابارور، ارتباط منفی و معناداری وجود داشت (001/0>p)؛ یعنی هرچه میزان کمال گرایی افزایش یابد، میزان عملکرد جنسی در زنان نابارور کاهش می یابد. در تعامل ابعاد کمال گرایی، کمال گرایی جامعه مدار پیش بینی کننده معنادارتری برای عملکرد جنسی بود (014/0=p). نتیجه گیری: ابعاد کمال گرایی به خصوص جامعه مدار باعث می شود تا زنان نابارور علاوه بر استرس هایی که به دلیل ناباروری خود تحمل می کنند، تحت تأثیر تنش افزونی به دلیل افکار کمال گرایانه خود قرار گیرند. بنابراین اضطراب بیشتر، منجر به افت عملکرد جنسی آن ها می شود.
Introduction: The purpose of this research was to compare theory of mind and executive functions in obsessive Compulsive, schizophrenia, bipolar, and normal subjects. Method: The study's research design was causal-comparative. 80 subjects (20 from each group) were selected via convenience sampling. The participants were assessed using first and second false belief O advanced theory of mind task and Wisconsin Card Sorting test was used. Results: The data analyzed by MANOVA and LSD POST HOC statistical test showed that performance Obsessive-compulsive disorder, bipolar disorder and schizophrenia compared to normal subjects, there are significant differences in theory of mind and executive function. Between groups of subjects with schizophrenia, bipolar obsessions - practical, the schizophrenic patients showed greater impairment of theory of mind and executive function. Conclusion: The results of this study indicated that patients with OCD, schizophrenia and bipolar disorder as compared to the normal theory of mind abilities and executive functions have poorer performance. Also, it can be concluded that the poor performance of the task theory of mind and executive function in these patients is related to severity of impairment in cognitive abilities.
مقدمه: اولین ساعات تولد، یک دوره بحرانی برای شکل گیری دلبستگی مادر و نوزاد و کاهش اضطراب مربوط به نوزاد است و جداسازی مادر و نوزاد در این زمان، منجر به اثرات نامطلوبی می شود. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر تماس پوستی مادر و نوزاد بلافاصله پس از زایمان بر دلبستگی مادری و اضطراب مربوط به نوزاد انجام شد. روش کار: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی در سال 1387 بر روی 114 مادر نخست باردار مراجعه کننده جهت زایمان به زایشگاه بیمارستان ام البنین (س) مشهد انجام شد. افراد به دو گروه مراقبت با تماس پوستی و مراقبت معمول تقسیم شدند. در گروه تماس پوستی، نوزاد بلافاصله پس از زایمان، بدون پوشش، به صورت سینه به سینه در تماس پوستی با مادرش قرار می گرفت. در گروه مراقبت معمول، نوزاد بلافاصله پس از زایمان، به زیر گرم کننده تابشی منتقل می شد. اطلاعات مربوط به مادر و نوزاد با استفاده از پرسشنامه جمع آوری شد و دو گروه تا پایان دوره نوزادی جهت ارزیابی میزان دلبستگی مادر و نوزاد و اضطراب مربوط به نوزاد مورد پیگیری قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل با استفاده از نرم افزار SPSS (نسخه 14) و آزمون های کای دو، تی مستقل و من ویتنی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافته ها: 92 زوج مطالعه را به پایان رساندند. در گروه تماس پوستی نسبت به گروه مراقبت معمول، میزان دلبستگی مادری به طور معنی داری افزایش یافت (88/3±17/51 در مقابل 56/4±19/49، 02/0=p) و میزان اضطراب مربوط به نوزاد کاهش یافته بود (32/3±2/28 در مقابل 16/4±07/26، 03/0=p). نتیجه گیری: تماس پوستی مادر و نوزاد، میزان دلبستگی مادری را افزایش و میزان اضطراب مربوط به نوزاد را کاهش می دهد.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی هیپنوتراپی شناختیرفتاری گروهی و درمان شناختیرفتاری گروهی بر افزایش عزت نفس نوجوانان انجام پذیرفت. روشکار: جامعهی آماری این کارآزمایی بالینی شامل تمام نوجوانان پسر ساکن در مدارس شبانهروزی شهرستان تایباد در سال تحصیلی 91-1390 بودند که با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. از 250 نفر از نوجوانان ساکن در یک مرکز شبانهروزی، پرسشنامهی عزت نفس کوپر-اسمیت به عمل آمد و با توجه به نمرهی عزت نفس پایینتر از 23، 30 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمون و یک گروه شاهد جایگزین شدند. سپس گروههای آزمون به مدت 2 ماه (در هر هفته یک جلسهی 2 ساعتی) تحت درمان هیپنوتراپی شناختیرفتاری و درمان شناختیرفتاری قرار گرفتند و گروه شاهد هیچ آموزشی دریافت نکرد. بعد از اتمام دوره جهت بررسی میزان تغییر در عزت نفس، مجددا آزمون مذکور به عنوان پسآزمون در همهی افراد اجرا گردید. دادهها با کمک نرمافزار SPSS نسخهی 19، آمار توصیفی، تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی بنفرونی تحلیل گردیدند. یافتهها: تحلیل آزمون کوواریانس نشان داد که نمرات عزت نفس در گروههای آزمون در مقایسه با شاهد افزایش معنیداری داشته است (01/0P
مقدمه: ناباروری یکی از مشکلات مهم بهداشت جهانی است که دارای ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی می باشد. شیوع مشکلات روانشناختی در افراد نابارور و به خصوص زنان نابارور بالا تخمین زده شده است. مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر درمان بهزیستی بر میزان استرس و بهزیستی روانشناختی زنان نابارور مراجعه کننده به مرکز ناباروری منتصریه مشهد انجام شد. روش کار: مطالعه حاضر، مطالعه ای شبه آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون در دو گروه آزمایش و کنترل میباشد که در تابستان 1390 بر روی زنان نابارور مراجعه کننده به مرکز ناباروری منتصریه مشهد انجام شد. 22 زن نابارور واجد شرایط شرکت در پژوهش با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (11 نفر) و کنترل (11 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه هفتگی تحت درمان بهزیستی قرار گرفتند و در مقابل گروه کنترل درمانی دریافت نکردند. گردآوری داده ها با استفاده از مقیاس استرس DASS-21 (پرسشنامه افسردگی، اضطراب و استرس) و پرسشنامه بهزیستی روانشناختی انجام شد. یافته ها: پس از پایان جلسات درمانی بین گروه آزمایش و کنترل از نظر استرس و بهزیستی روانشناختی تفاوت معنی داری وجود داشت. میزان بهزیستی روانشناختی در گروه آزمایش افزایش (05/0<p) و به تبع آن استرس کاهش (05/0<p) معنی داری داشت. نتیجه گیری: درمان بهزیستی بر کاهش استرس و افزایش بهزیستی روانشناختی زنان نابارور مؤثر است.
در این تحقیق رابطه بین پایگاه هویت و اضطراب مورد بررسی قرار گرفته است، با این فرض که بعضی از پایگاههای هویت آسیبپذیری بیشتری در برابر اضطراب دارند. به این منظور میانگینهای اضطراب چهار پایگاه هویت یعنی دستیابی، تعیلق، ممانعت و پراکندگی مورد مقایسه قرار گرفته است. همچنین در تحلیل دیگری مقایسهای بین فراوانی پایگاههای مختلف هویت در بخشی از گروه نمونه که مبتلا به اضطراب در سطح مرضی بودهاند، انجام شده است و معنادار بودن این تفاوتها مورد آزمون قرار گرفته است. این تحقیق بر روی 78 زن و 60 مرد دانشجوی کارشناسی دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی صورت گرفته است. برای تشخیص پایگاه هویت از آزمون گسترش یافته عینی پایگاه هویت من ـ تجدیدنظر دوم (EOM-EIS-2) و برای سنجش میزان اضطراب از سیاهه اضطراب آشکار و پنهان ـ فرم (STAI-Y) Y استفاده شده است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که اضطراب افرادی که در پایگاههای فاقد تعهد به هویت هستند، بطور معناداری بالاتر از اضطراب افرادی است که به هویت مشخصی متعهد شدهاند. همچنین فراوانی افراد فاقد تعهد به هویت در گروه مبتلا به اضطراب (در سطح مرضی) بطور معناداری بیشتر از افراد متعهد به هویت است. براین اساس میتوان گفت که تعهد به هویت میتواند مانع ابتلا به اضطراب باشد و پایگاههای فاقد تعهد در برابر اضطراب آسیبپذیرترند.