هدف از پژوهش حاضر، شناسایی انواع قابلیتهای شبکهای شرکتهای بزرگ و کوچک در شبکههای حوزه زیست دارویی کشور میباشد. بنابراین، در ابتدا با بررسی مبانی نظری و مصاحبه با تعدادی از متخصصان حوزه شبکههای زیست دارویی در بخش دولتی، صنعتی و دانشگاهی و با روش تحلیل تم نسبت به شناسایی انواع قابلیتهای شبکهای شرکتها اقدام گردید. در بخش دوم با رویکرد کمی و با روش تحلیل عاملی تاییدی با استفاده از نرم افزار Smart-Pls و از طریق توزیع پرسشنامه بین مدیران ارشد شرکتهای بزرگ و کوچک زیست دارویی، ابعاد شناسایی شده مورد تایید نهایی قرار گرفت. با توجه به یافتهها، قابلیت حضور فعال در شبکه و قابلیت مدیریت شبکه، به عنوان دو تم اصلی قابلیتهای شبکهای شناسایی شد. قابلیتهای درون سازمانی و برون سازمانی به عنوان تمهای فرعی قابلیت حضور فعال در شبکه و قابلیت-های شبکهسازی و ارکستری به عنوان تمهای فرعی قابلیت مدیریت شبکه شناسایی گردید. همچنین یافتهها نشان میدهد که شرکتهای کوچک بیشتر دارای قابلیتهای عمومی حضور فعال در شبکه هستند و قابلیت مدیریت شبکه، مربوط به شرکتهای بزرگتر میباشد که این شرکتها اغلب با عنوان هاب شناخته میشوند. در نهایت، شرکتهای کوچک و بزرگ زیست دارویی، بر اساس نقشی که در شبکهها دارند باید به دو دسته قابلیت عمومی و قابلیت مدیریت شبکه برای کسب موفقیت در شبکهها توجه نمایند.
شبکههای نوآوری به مجموعه از شرکتها و نهادها اطلاق میگردد که در کنار هم برای یک هدف مشترک که همان توسعه دانش و نوآوری میباشد، تلاش میکنند. اهمیت این شبکهسازیها در حوزههای فناورانه همچون زیست دارو قابلتوجه میباشد. هدف این پژوهش بررسی نقش ناهمگونی شبکه بر قابلیتهای شبکهای و عملکرد دانشی شرکتها در شبکههای زیست دارویی میباشد. به این منظور، ضمن شناسایی ابعاد و مؤلفههای اصلی از طریق مبانی نظری و مصاحبه با پانزده خبره حوزه زیست دارویی، برای پاسخگویی به سؤالات پژوهش، نسبت به تدوین مدل اقدام گردید. بهمنظور بررسی فرضیات پژوهش، پرسشنامههای جمعآوری شده از تعدادی از شرکتهای دانشبنیان زیست دارویی در سراسر کشور با روش مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزار Smart Pls مورد تحلیل قرار گرفت. با توجه به نتایج بهدستآمده نقش ناهمگونی شبکه بر قابلیتهای شبکهای و عملکرد دانشی شرکتها در شبکهها مورد تائید قرار گرفت. همچنین یافتهها نشان داد که ناهمگونی شبکه از طریق توسعه قابلیت شبکهای بر عملکرد دانشی شرکتها نقش مؤثرتری دارد و قابلیتهای شبکهای نقش متغیر میانجی در رابطه بین ناهمگونی دانشی شبکه و عملکرد دانشی شرکتها در شبکه دارد. بر این اساس پیشنهاد میگردد شرکتها برای حضور موفق در شبکههای نوآوری در جهت برقراری ارتباط با طیف گستردهای از اعضای شبکه با ماهیتهای گوناگون اقدام نمایند و قابلیتهای شبکهای خود را توسعه دهند.
صنایع خلاق یکی از بخشهای اقتصادی رو به رشد است که بررسی جنبههای مختلف آن در سالهای اخیر موردتوجه پژوهشگران و سیاستگذاران در سراسر جهان قرار گرفته است. دراینراستا شناخت و ارزیابی نوآوری در این صنایع، گامی مؤثر برای آغاز سنجش نوآوری در صنایع مذکور میباشد و موضوعی چالشی برای سیاستگذاران به شمار میآید. در ایران، صنایعدستی یکی از بخشهایی است که بیشترین مبادلات تجاری را در میان صنایع خلاق به خود اختصاص داده است و به نظر میرسد برای حضور قدرتمندتر کشور در عرصه رقابت بینالمللی، این حوزه نیازمند نوآوریهای بیشتر است. ازاینرو در پژوهش حاضر، ابتدا شاخصهای نوآوری در صنایعدستی بررسی شدهاند و سپس برای سنجش میزان اهمیت و همبستگی شاخصهای مذکور، باتکیهبر پرسشنامه از کارشناسان صنایعدستی خواسته شده تا نظرات خود را دراین خصوص اعلام دارند. درنهایت به کمک روش تحلیل عاملی اکتشافی، چارچوبی جهت ارزیابی نوآوری شامل 17 شاخص و 5 عامل اصلی پیادهسازی نوآوری، مشارکت منابع انسانی، ارتباطات بیرونی، آموزش و یادگیری و تمرکز بر فرایندهای سازمانی ارائه شده است.
با در نظر گرفتن نوآوریباز بعنوان یک طیف و نه بعنوان یک مفهوم غیرقابل انعطاف، تحقیقات بسیاری برای انعکاس پویاییهای مختلف موجود در پیادهسازی این مفهوم در قالب ارائهی گونهها، مدها، تمها، و مکانیزمهای نوآوریباز انجام شده است. این تحقیقات هر یک با مدنظر قراردادن تنها جنبههای خاصی از فرآیند نوآوری، سعی در توسعهی روشی برای طبقهبندی و ارائه الگویی برای استقرار نوآوریباز بودهاند. نوشتار حاضر نیز در صدد است تا با تمرکز بر پیاده سازی نوآوری باز در سطح یک بنگاه بزرگ، چارچوبی روشمند برای بررسی اجزای نوآوری باز شامل بازیگران، محتوی و مکانیزم ها و عوامل موثر بر آنها در هر یک از مراحل پیاده سازی نوآوری باز در بنگاه بسته بندی و چاپ مواد غذایی ارائه کند. جهت تحقق هدف تحقیق، پس از مرور ادبیات تحقیق و مصاحبه با خبرگان، اجزا و عوامل در هر یک از مراحل پیاده سازی احصا گردید و در نهایت به منظور تحلیل و ترسیم روابط متقابل میان اجزاء مختلف مدل نوآوری باز از تکنیک دیمتل استفاده شد. مهمترین یافته های این تحقیق نشاندهنده این موضوع است که مدل نوآوریباز شرکت مورد مطالعه که حاصل زنجیرهای از تصمیمات در رابطه با هر یک از اجزاء مدل در گسترهی فرآیند نوآوری میباشد شامل: انتخاب حوزهی "پیش از چاپ" بعنوان محتوی مدل نوآوریباز؛ انتخاب جهتگیری "طرف بازار-انتخابی" برای بازیگران؛ و انتخاب مکانیزمهایی برای افزایش "ظرفیت جذب"، "ظرفیت تبدیلی و پیوندی"، و "ظرفیت انتقال"؛ میباشد.
براساس یافته های تحقیقات، پروژههای همکاری مشترک یکی از راهکارهای رشد اقتصادی و فناوری شرکت ها هستند. هدف این تحقیق شناسایی عوامل موثر بر موفقیت پروژههای همکاری مشترک است. در این تحقیق از طریق مطالعه ادبیات، بررسی سه پروژه همکاری مشترک در صنعت هوایی و مصاحبه با خبرگان مرتبط و تجزیه و تحلیل داده های بدست آمده از طریق تحلیل مضمون، در نهایت 23 زیرمعیار در قالب سه تم (معیار) اصلی شناسایی و طبقه بندی گردید. در مرحله بعد با استفاده از روش دیمتل فازی، تاثیرگذارترین معیارها و زیرمعیارها شناسایی شدند.یافته های تحقیق نشان میدهد که از میان سه معیار اصلی دانش و فناوری، راهبری پروژه و انتخاب شرکاء، معیار دانش و فناوری دارای تاثیرگذاری بیشتری بوده و همراه با معیار راهبری پروژه به عنوان معیارهای تاثیرگذار و علی شناخته می شوند و معیار انتخاب شرکاء یک معیار تاثیرپذیر و معلول است. در بین زیرمعیارها نیز تاثیرگذارترین موارد مدیر پروژه با تجربه و خبره، تجربه عملیاتی طرفین در حوزه همکاری و در نهایت تمرکز بر استانداردهای بین-المللی حوزه هوایی می باشند.
در ادبیات تحقیق علیرغم حیاتی جلوه دادن تصمیمات مربوط به نحوه پیادهسازی نوآوریباز، تاکنون تلاش جدی برای ارائه یک روش تصمیمگیری دقیق صورت نگرفته است. در همین راستا، هدف کلی مقاله عبارت است از ارائهی یک چارچوب تصمیمگیری سیستماتیک که بر اساس آن تصمیمگیرندگان قادرند ضمن شناسایی و سنجش متغیرهای مدل مفهومی تحقیق، به سوالات تحقیق پاسخ دهند. این چارچوب در سه گام و در یک شرکت فعال در صنعت بستهبندی و چاپ صنعت غذایی بکاربسته شد. در اولین گام، دو دسته از متغیرهای لازم برای سنجش وضعیت اقدامات نوآوریباز، یعنی متغیرهای زمینهایی و متغیرهای توصیفگر انتخاب شدند. در گامهای دوم و سوم، با استفاده از تکنیکهای تصمیمگیری چند معیاره، وضعیت فعلی و سپس وضعیت مطلوب اقدامات نوآوریباز و میزان شکاف میان آنها، مشخص شدهاند. با تجزیه و تحلیل عناصر ایجادکننده شکاف، پیشنهادهایی برای بکارگیری مدلهای همکاری مناسب، ارائه خواهد شد. نتایج تحقیق نشان میدهد که شکاف عمیقی در اقدامات مربوط به مرحله نهادینهسازی، در شرکت موردمطالعه وجود دارد و این شکاف برای مراحل اکتشاف، و بهرهبرداری دراولویتهای بعدی قرار دارد. اتخاذ مدلهای همکاری «انجمن نوآوری» و یا «شبکهسازی» در مرحله نهادینهسازی، «گروه نخبگان» و یا «بازارچه نوآوری» در مرحله اکتشاف، و «شرکت زایشی» در مرحله بهرهبرداری؛ پیشنهاد شده است.
ظهور پدیده شتابدهنده ها مسیری نوین پیش روی کارآفرینان و کسبوکارهای نوپا گذاشته است. ویژگی های خاص حوزه زیست فناوری و همچنین جدید بودن مفهوم شتابدهنده ها در ایران، شناخت عوامل موفقیت این موسسات را ضروری می نماید. در فرایند انجام این پژوهش، بیست عامل کلیدی موفقیت در حوزه مورد نظر با مطالعه پژوهش های پیشین و مصاحبه های صورت گرفته با مدیران و خبرگان شتاب دهنده های زیست فناوری که می تواند باعث موفقیت شتاب دهنده ها شود، شناسایی گردید. پس از طراحی پرسشنامه و توزیع آن بین نمونه منتخب و جمع آوری نظرات، با استفاده از آزمون دوجمله ای تعداد یازده عامل مهم در چهار مرحله آگاهی، انتخاب و ثبتنام، برنامه شتابدهی و در نهایت روز نمایش شناسایی گردید. عواملی همچون اهداف استراتژیک شتاب دهنده برای توسعه و حمایت از تیم ها، معیارهای بررسی تیم ها بر اساس ایده، توانایی و جذابیت توسط شتاب دهنده، خدمات ارائه شده توسط شتاب دهنده به تیم ها، نحوه اجرای برنامه آموزش و میزان انعطاف پذیری آن نسبت به زمان استقرار تیم ها، دسترسی شتاب دهنده به شبکه بازارها، مشتریان و سرمایه گذاران در طول برنامه شتابدهی و عامل دسترسی به شبکه سرمایه گذاران برای تزریق سرمایه بعد از پایان برنامه به تیم های خروجی برخی از عوامل مهم را شکل می دهند.
امروزه اصلیترین دارایی شرکتهای فناور و دانشبنیان، داراییهای فکری است. این شرکتها علاوه بر مدیریت داراییهای ملموس و متداول، نیازمند وجود توانمندی مدیریت داراییهای فکری در سبد توانمندیهای خود هستند. از اینرو در ابتدا باید بتوانند داراییهای فکری خود را ممیزی نمایند. اما سؤال اصلی این است که چه چارچوبی برای مدیریت داراییهای فکری و نحوه بکارگیری و پیادهسازی آن در شرکتهای دانشبنیان وجود دارد؟ با در نظر داشتن اینکه حوزه زیستفناوری در ایران یکی از حوزههای پیشرو در ایجاد شرکتهای دانشبنیان بوده است، هدف این مقاله ارائه چارچوبی برای ممیزی مدیریت داراییهای فکری در شرکتهای دانشبنیان به طور کلی و بررسی دقیقتر آن در حوزه مذکور است تا با شناسایی وضع موجود مدیریت داراییهای فکری در آنها و مشخص نمودن نقاط ضعف و قوت موجود در ساختار اجراییشان، راهکارهایی برای ارتقاء سطح مدیریت داراییهای فکری در شرکتهای دانشبنیان این حوزه، ارائه دهد. روش تحقیق بکاررفته در این مقاله، پیمایشی و ابزار گردآوری دادههای آن، مصاحبه با خبرگان و پرسشنامه بوده که برای تحلیل دادههای گردآوری شده از روش تحلیل تم استفاده شد. بر این اساس، شاخصهای اصلی چارچوب ممیزی مدیریت داراییهای فکری تحت عناوین توانمندی رهبری و مدیریت داراییهای فکری در سازمان، میزان ساختارمندی مدیریت داراییهای فکری در سازمان، توانمندی شناسایی و احصاء داراییهای فکری سازمان، توانمندی حفاظت از داراییهای فکری سازمان، توانمندی تجاریسازی داراییهای فکری سازمان و نهایتاً توانمندی رصد و پایش داراییهای فکری رقبا و سایر بازیگران شناسایی شد. پس از وزندهی شاخصهای شناساییشده، از روش مقایسههای زوجی مشخص شد که وضعیت شرکتهای دانشبنیان حوزه زیستفناوری از منظر مدیریت داراییهای فکری بسیار ضعیف میباشد. در نهایت هم توصیههایی به ستاد توسعه زیستفناوری ایران و مدیران شرکتهای مورد مطالعه ارائه شده است.
افزایش ضریب نفوذ استفاده از موبایل در ایران به بیش از 79 %، پتانسیل بالقوهای را برای ارائهخدمات ارزش افزوده سیار در کشور فراهم آورده است. موفقیت شرکت های ارائه دهندهخدمات ارزش افزوده، به صورت جدی به میزان نوآوری آن ها و پذیرش این نوآوری ها توسطمصرف کنندگان بستگی دارد. لذا این تحقیق، سعی دارد تا به شناسایی و تعیین میزان تأثیرعوامل درون و برون سازمانی بر میزان پذیرش نوآوری خدمات ارزش افزوده توسط مشتریانبپردازد. جامعه آماری این تحقیق شامل خدمات ارزش افزوده موبایلی است که بیش از یکسال از ارائه آن ها به بازار می گذرد. به منظور بررسی این رابطه، پس از انجام مطالعات اکتشافیو ارائه مدل پیشنهادی، اقدام به پیمایش و تجزیه وتحلیل داده های به دست آمده از نمونه تصادفیانتخاب شده که شامل 53 خدمت ارزش افزوده ارائه شده توسط شرکت های مختلف بود، شد ودر ادامه با استفاده از روش مدل سازی معادلات ساختاری )حداقل مربعات جزئی( روابط میانمتغیرهای تحقیق و شدت آن ها موردبررسی و تائید قرار گرفت. درنهایت با تأیید رابطه قویمیان عوامل برون سازمانی و پذیرش نوآوری و همچنین رابطه متوسط میان عوامل فناورانهدرون سازمانی و پذیرش نوآوری های مرتبط با خدمات ارزش افزوده موبایل، ضمن ارائه نتایجو دستاوردهای تحقیق، پیشنهاد هایی جهت استفاده مدیران و کارشناسان حوزه خدمات ارزش افزوده موباایل در ایران مطرح شد.
با وجود اهمیت فراوان همکاریهاى فناورانه به عنوان منبع کلیدى نوآورى و بهبود رقابت پذیرى سازمانها، هر ساله بخش زیادی از همکاری های فناوری در پروژه های مختلف با شکست مواجه می شوند. اصولا ریسک های مختلفی را می توان برای هر همکاری فناوری برشمرد که با شناسایی، ارزیابی و مدیریت این ریسک ها پیش از وقوع می توان احتمال شکست آن را به صورت محسوسی کاهش داد. این تحقیق تلاش دارد تا به این سوال اساسی پاسخ دهد که ریسک های موجود در همکاری های فناوری به ویژه در پروژه های با فناوری برتر حوزه زیست فناوری چه می باشند. جهت پاسخ به این سوال کلیدی تلاش شده است تا تعدادی از پروژه های همکاری فناوری در حوزه زیست فناوری انتخاب و ریسک های مورد نظر شناسایی شوند و سپس شدت تاثیر، احتمال وقوع و احتمال شناسایی هر ریسک نیز با روش های مناسب تخمین زده شود. در این مقاله 46 ریسک مربوط به همکاری های فناوری را در چهار بعد فردی، میان فردی، سازمانی و محیطی طبقه بندی گردید. که ازمیان این موارد ده عنوان ریسک به عنوان ریسک های با عدد اولویت ریسک بالاتر ارزیابی گردید. براساس اولویت بندی صورت گرفته و یافته های تحقیق، پیشنهاداتی جهت کاهش احتمال شکست پروژه های همکاری فناوری ارائه گردید.