بهمنظور بررسی اثر تراکم ارقام لوبیا (Phaseolus vulgaris) بر قابلیت رقابت با علفهایهرز، این آزمایش بهصورت اسپلیتپلات و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. عامل اصلی ارقام لوبیا شامل سه رقم لوبیا قرمز اختر، درخشان و یاقوت و دو رقم لوبیاسفید درسا و شکوفا و عامل فرعی تراکم کاشت شامل 15، 25 و 35 بوته در مترمربع در شرایط آلوده به علفهایهرز بود. کلیه صفات مورد بررسی بهجز ارتفاع بوته، تحت تاثیر رقم، تراکم و یا برهمکنش دو عامل قرار گرفتند. ارقام درسا و شکوفا، بهترتیب بیشترین و کمترین تعداد شاخه فرعی و غلاف در بوته را تولید کردند. رقم یاقوت در تراکمهای 25 و 35 و رقم درسا در تراکم 25 بوته در مترمربع، بیشترین تعداد گره در بوته را دارا بودند؛ همچنین این ارقام دارای بیشترین تعداد دانه در غلاف نیز بودند. درخشان در بین سایر ارقام، بیشترین طول غلاف و وزن خشک تکبوته را تولید نمود. ارقام درخشان و درسا، بهترتیب در تراکمهای 15 و 25 بوته در مترمربع، از بیشترین مقدار وزن تر تکبوته برخوردار بودند. بیشترین وزن صددانه در رقم درخشان مشهود بود. در بین ارقام، رقم یاقوت در میانگین سه تراکم، دارای بیشترین عملکرد دانه بود. تعداد شاخه فرعی و تعداد دانه در غلاف ارقام لوبیا در تراکمهای 25 و 35 بوته، بیشتر از 15 بوته در مترمربع بود. در بین ارقام لوبیا قرمز و سفید، بهترتیب رقم درخشان و درسا از بیشترین توان رقابتی در برابر علفهایهرز برخوردار بودند. بهطورکلی بهنظر میرسد که رقم یاقوت و درسا از نظر تولید عملکرد بیشتر، از ارقام مناسب جهت کشت در منطقه باشند.
سابقه هدف: مدیریت علفهای هرز در زراعت لوبیا قرمز (Phaseolus vulgaris L.) با توجه به کاهش قابل ملاحظه رشد و عملکرد آن در شرایط تداخل علفهای هرز، حائز اهمیت بسیاری است. بر این اساس توجه به تفاوتهای موجود در ژنوتیپهای لوبیا قرمز و سطوح تراکم گیاه زراعی میتواند کمککننده باشد. در این پژوهش اثر تراکم کاشت سه ژنوتیپ لوبیا قرمز در شرایط آلوده به علفهای هرز بر خصوصیات رشد، عملکرد و اجزای عملکرد مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روشها: این آزمایش بهصورت اسپلیتپلات در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه گیلان در سال 1396 اجرا شد. کرتهای اصلی شامل ژنوتیپهای لوبیا قرمز (رقم درخشان، رقم صیاد و لاین D81083) و کرتهای فرعی عبارت از تراکم کاشت لوبیا قرمز شامل 15، 25 و 35 بوته در مترمربع در شرایط آلوده به علفهرز و 25 بوته در مترمربع در شرایط عاری از علفهرز بود. یافتهها: ژنوتیپ و تراکم لوبیا قرمز در شرایط آلوده و عاری از علفهرز، ارتفاع بوته و عملکرد دانه را تحت تأثیر قرار داد؛ اما اثری بر شاخص برداشت نداشت. واکنش عملکرد بیولوژیک، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و وزن خشک صد دانه لوبیا قرمز در ژنوتیپهای مختلف بسته به تراکم کاشت متفاوت بود. بیشترین ارتفاع بوته بهترتیب در ژنوتیپهای صیاد، D81083 و درخشان مشاهده شد. ارتفاع بوتهها در تراکم 25 بوته در مترمربع، در شرایط آلوده و عاری از علفهرز اختلاف معنیداری نداشت؛ اگرچه تراکم 35 و 15 بوته لوبیا قرمز در مترمربع در شرایط آلوده به علفهرز بهترتیب دارای بیشترین و کمترین ارتفاع بودند. بیشترین عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و وزن صد دانه در هر سه ژنوتیپ در شرایط عاری از علفهرز مشاهده شد. در همه تراکمهای کاشت، عملکرد دانه در لاین D81083 بیشترین و در رقم صیاد کمترین مقدار بود و هردو تفاوت معنیداری با رقم درخشان نشان ندادند. در مقایسه تیمارهای آلوده به علفهرز با یکدیگر، در رقم درخشان بیشترین مقادیر عملکرد بیولوژیک و تعداد غلاف در بوته مربوط به تراکم 25 بوته در مترمربع بود؛ در رقم صیاد بیشترین عملکرد بیولوژیک و در لاین D81083 بیشترین عملکرد بیولوژیک، تعداد دانه در غلاف و وزن صد دانه در تراکم 25 و 35 بوته در مترمربع مشاهده شد. در رقم صیاد تعداد غلاف در بوته و وزن صد دانه تفاوت معنیداری در تراکمهای مختلف آلوده به علفهرز نشان نداد. کمترین تعداد غلاف در بوته در رقم درخشان، در تراکم 35 و 15 بوته در مترمربع و آلوده به علفهرز و برای لاین D81083 در تراکم 15 بوته در مترمربع و آلوده به علفهرز مشاهده شد. تعداد دانه در غلاف و وزن صد دانه رقم درخشان در تراکم 25 بوته در مترمربع و شرایط آلوده به علفهرز و نیز تعداد دانه در غلاف رقم صیاد و لاین D81083 در تراکمهای 25 و 35 بوته در مترمربع و آلوده به علفهرز تفاوت معنیداری با تراکم 25 بوته در مترمربع و شرایط عاری از علفهرز نداشتند. در هر سه ژنوتیپ کمترین تعداد دانه در غلاف مربوط به تراکم 15 بوته در مترمربع و آلوده به علفهرز بود. شاخصهای رقابت، قابلیت تحمل رقابت و افت عملکرد تفاوت معنیداری بین رقم درخشان و لاین D81083 نداشت؛ درحالیکه توانایی رقابت رقم صیاد پایینتر از دو ژنوتیپ دیگر بود. نتیجهگیری: بهطورکلی میتوان اظهار داشت که علیرغم وجود بعضی تفاوتها در اثر رقابت علفهای هرز بر اجزای عملکرد، هر سه ژنوتیپ لوبیا قرمز نسبت به حضور علفهای هرز طی فصل رشد حساس بوده و از نظر تولید زیستتوده و دانه کاهش عملکرد قابل توجهی را نشان دادند. این کاهش بهویژه در تراکم پایینتر گیاه زراعی (15 بوته در مترمربع و شرایط آلوده به علفهرز) بیشتر بود.
این تحقیق در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 20 تیمار و سه تکرار در منطقه ماهیدشت کرمانشاه به اجرا در آمد. تیمارها عبارت بود از کاربرد تریفلورالین+ هالوکسیفوپآرمتیلاستر (تیمار1) یا ستوکسیدیم (تیمار2)، کاربرد پیشرویشی پندیمتالین + هالوکسیفوپآرمتیلاستر (تیمار3) یا ستوکسیدیم (تیمار4)، کاربرد کلوپیرالید + هالوکسیفوپآرمتیلاستر (تیمار5) یا ستوکسیدیم (تیمار6) یا سیکلوکسیدیم (تیمار7) یا کلتودیم (تیمار8) یا کوییزالوفوپ-اتیل (تیمار9) یا فلوآزیفوپ-پی-بوتیل (تیمار10)، کاربرد هالوکسیفوپآرمتیلاستر (تیمار11) یا ستوکسیدیم (تیمار12) یا سیکلوکسیدیم (تیمار13) یا کلتودیم (تیمار14) یا کوییزالوفوپ-اتیل (تیمار15) یا فلوآزیفوپ-پی-بوتیل (تیمار16)، یکبار (تیمار17) و دوبار کولتیواسیون (تیمار18) و شرایط آلوده به (تیمار19) و عاری از علفهرز (وجین دستی) (تیمار20). هیچ یک از تیمارها قادر به کاهش تراکم و وزن خشک کل گیاهان هرز (شامل گندم خودرو) تا حد شرایط عاری از علفهرز نشد؛ اما کاربرد توام کلوپیرالید با باریکبرگکشها سبب کاهش تراکم کل علفهای هرز (کل گیاهان هرز بجز گندم) تا حد شرایط عاری از علفهرز شد. در بررسی صفات کلزا، میزان کاهش ارتفاع بوته، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه، شاخص برداشت، تعداد خورجین در بوته، تعداد دانه در خورجین، وزن هزار دانه و درصد روغن دانه کلزا در نتیجه آلودگی به علفهای هرز بهترتیب 26، 48، 81، 63، 59، 51،6 و 5 درصد بود. حداکثر مقدار کاهش صفات در کاربرد کلوپیرالید با هالوکسیفوپ هفت، با کوییزالوفوپ 11، با فلوآزیفوپ 16، با کلتودیم 17 و با سایر باریکبرگکشها 20 درصد بود. لذا میتوان از کاربرد توام کلوپیرالید و هالوکسیفوپ در مزارع کلزا بهویژه در شرایطی که کشت قبلی گندم بوده و احتمال حضور این گیاه در کلزا وجود دارد، بهره برد.
به منظور بررسی اثر رقابت خردل وحشی بر شاخصهای رشد ارقام گندم،آزمایشی در دو سال زراعی (91- 1389) در ایستگاه تحقیقات کشاورزی گرگان انجام شد. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار اجرا شد. عوامل آزمایش شامل چهار رقم گندم آرتا ، تجن، مغان و مروارید و پنج تراکم خردل وحشی 0، 4، 8 ، 16 و32 بوته در مترمربع بود. تراکم گندم در ارقام مختلف 350 بوته در متر مربع در نظر گرفته شد. صفات مورد ارزیابی شامل شاخص سطح برگ، سرعت رشد محصول، سرعت رشد نسبی، تجمع ماده خشک و عملکرد دانه بودند. نتایج تجزیه مرکب نشان داد اثر سال معنیدار نشد. اما با افزایش تراکم خردلوحشی تمام صفات اندازهگیری شده در دو سال اجرای آزمایش در ارقام مختلف گندم نسبت به شاهد کاهش یافت. در حداکثر تراکم خردل وحشی بیشترین کاهش شاخص سطح برگ در شرایط تداخل متعلق به رقم آرتا معادل (95/2) و کمترین کاهش شاخص سطح برگ متعلق به رقم مروارید معادل(01/4) بود. مقایسه حداکثر سرعت رشد محصول ارقام گندم نشان داد که رقم مروارید با سرعت رشد محصول معادل(6/8 گرم بر متر مربع در روز) کمترین کاهش و رقم آرتا با سرعت رشد محصول معادل (5/4گرم بر متر مربع در روز) بیشترین کاهش را از خود نشان دادند. در مجموع نتایج حاصل نشان داد که عملکرد دانه ارقام در تداخل با علف هرز خردل وحشی تحت تاثیر ویژگیهای شاخصهای رشد قرار گرفت و رقم مروارید در مقایسه با سه رقم دیگر موفقتر بود.
سابقه و هدف: مواد افزودنی با افزایش کارایی علفکشهای برگمصرف امکان بهینهسازی میزان مصرف علفکشها در راستای کاهش هزینه و اثرات نامطلوب آنها را فراهم میسازند. افزایش کارایی علفکشها در راستای کنترل موثر علفهای هرز بهویژه در دزهای پایینتر علفکش دارای اهمیت بسیار است و میتواند به عنوان راهکاری در راستای کاهش مصرف علفکشها مدنظر قرار گیرد. روغنهای گیاهی بهعنوان یکی از انواع مواد افزودنی بهسبب سمیت و خطرات کمتر، بومسازگاری و تجدید و تجزیهپذیری طبیعی مورد توجه بیشتری قرار گرفتهاند. اثر انواع مواد افزودنی در کاهش یا افزایش اثر علفکش بسته به نوع، ویژگیها و فرمولاسیون علفکشها، گونههای علفهرز و شرایط محیطی متفاوت است؛ از اینرو یافتن ماده افزودنی مناسب برای هر علفکش نیازمند انجام آزمایشهای مزرعهای است. بنابراین در این تحقیق اثر افزودن روغن ولک و برخی روغنهای گیاهی به علفکش نیکوسولفورون (کروز) مورد ارزیابی قرار گرفت. مواد و روشها: مطالعه مزرعهای به منظور ارزیابی کارایی علفکش نیکوسولفورون در کنترل علفهای هرز و اثر بر صفات عملکرد ذرت در شرایط کاربرد انفرادی و یا با افزودن روغنهای زیتون، کرچک، کنجد، بادام شیرین، بادام تلخ و ولک به مخزن سمپاش و مقایسه با شرایط آلوده به و عاری از علفهای هرز در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در قطعه زمینی واقع در ماهیدشت استان کرمانشاه به اجرا در آمد. یافتهها: افزودن روغنهای زیتون، کرچک و ولک توانست تراکم تاج خروس، دم روباهی سبز و عروسک پشت پرده و وزن خشک کل علفهای هرز را تاحد تیمار عاری از علفهرز کاهش دهد. هیچیک از تیمارهای مدیریت شیمیایی نتوانست تراکم تاجریزی نارنجی و کل علفهای هرز را به اندازه تیمار عاری از علفهرز کنترل کند. تاجریزی نارنجی نسبت به نیکوسولفورون درجاتی از تحمل را نشان داد. کاهش ارتفاع بوته، عملکرد بیولوژیک و دانه، شاخص برداشت و وزن هزار دانه ذرت نسبت به شرایط عاری از علفهرز بهترتیب در شرایط عدم کنترل علفهای هرز 22، 41، 59، 30 و 5 درصد، و در کاربرد انفرادی نیکوسولفورون 13، 8، 10، 2 و 1 درصد بود. افزودن همه روغنها کاهش ارتفاع را به 7 درصد، و افزودن روغن زیتون و کرچک کاهش عملکرد بیولوژیک و دانه را به 5/2 درصد تقلیل داد؛ اگرچه هیچیک نتوانست تولیدی معادل شاهد عاری از علفهرز داشته باشد. شاخص برداشت و وزن هزار دانه ذرت با کاربرد نیکوسولفورون در ترکیب با روغنهای زیتون، کرچک، کنجد تفاوت معنیداری با شرایط عاری از علفهرز نداشت. نتیجهگیری: با افزودن روغنهای گیاهی و نفتی به نیکوسولفورون کنترل گونههای علفهرز بهبود یافت. افزایش کارایی نیکوسولفورون در گونههای علفهرز بواسطه بهرهگیری از انواع روغنها متفاوت بود. بهطور کلی، روغنهای زیتون و کرچک، بهترین نتیجه را در افزایش کارایی نیکوسولفوورن در کنترل علفهای هرز و صفات مرتبط با عملکرد ذرت نشان دادند.
تداخل دو رقم برنج هاشمی و خزر با علف هرز پیزور دریایی (Bolboschoenus planiculmis) در نسبتهای کاشت 0:4، 1:3، 2:2، 3:1 و 4:0 (گیاهچه برنج : غده پیزور) با استفاده از مدل سریهای جانشینی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که ارتفاع رقم هاشمی بیشتر از رقم خزر و پیزور و تعداد پنجه و وزن خشک تولیدشده دو رقم برنج کمتر از پیزور بود. ازدیاد ساقه و تولید ماده خشک پیزور در رقابت با رقم هاشمی بیشتر از خزر کاهش یافت. مجموع تولید پنجه برنج و ساقه پیزور در هر گلدان با افزایش سهم پیزور در نسبت کاشت افزایش یافت. یک غده پیزور نسبت به سه گیاهچه برنج، ازدیاد حدود چهار برابری و تولید ماده خشک برابری داشت. عملکرد نسبی، شاخص غالبیت برنج و ضریب تزاحم نسبی حاکی از قابلیت رقابت بالاتر پیزور در مقابل هر دو رقم برنج بود. عملکرد زیستتوده، عملکرد دانه، تعداد خوشه، و تعداد دانه کل، پر و پوک برنج با افزایش سهم برنج در نسبت کاشت افزایش یافت. در شرایط رقابت با پیزور، عملکرد زیستتوده و طول خوشه رقم هاشمی کمتر از خزر و شاخص برداشت، تعداد خوشه، و وزن صد دانه رقم هاشمی بیشتر از خزر بود. علف هرز پیزور دارای قابلیت رقابت بالایی در برابر دو رقم برنج هاشمی و خزر بود و اثر تداخل رقم هاشمی بر پیزور بیشتر از رقم خزر بود. بهطور کلی، با توجه به نتایج این تحقیق میتوان نتیجهگیری کرد که قدرت رقابتی بیشتر (ضریب تزاحم بالاتر) علف هرز پیزور بیانگر اهمیت آن بهعنوان یک علف هرز مسئلهساز بوده و بنابراین توسعه راهکاری مناسب جهت مدیریت آن ضروری است.
سابقه و هدف: مواد افزودنی با افزایش کارایی علفکشهای برگمصرف امکان بهینهسازی میزان مصرف علفکشها در راستای کاهش هزینه و اثرات نامطلوب آنها را فراهم میسازند. افزایش کارایی علفکشها در راستای کنترل موثر علفهای هرز بهویژه در دزهای پایینتر علفکش دارای اهمیت بسیار است و میتواند به عنوان راهکاری در راستای کاهش مصرف علفکشها مدنظر قرار گیرد. روغنهای گیاهی بهعنوان یکی از انواع مواد افزودنی بهسبب سمیت و خطرات کمتر، بومسازگاری و تجدید و تجزیهپذیری طبیعی مورد توجه بیشتری قرار گرفتهاند. اثر انواع مواد افزودنی در کاهش یا افزایش اثر علفکش بسته به نوع، ویژگیها و فرمولاسیون علفکشها، گونههای علفهرز و شرایط محیطی متفاوت است؛ از اینرو یافتن ماده افزودنی مناسب برای هر علفکش نیازمند انجام آزمایشهای مزرعهای است. بنابراین در این تحقیق اثر افزودن روغن ولک و برخی روغنهای گیاهی به علفکش نیکوسولفورون (کروز) مورد ارزیابی قرار گرفت. مواد و روشها: مطالعه مزرعهای به منظور ارزیابی کارایی علفکش نیکوسولفورون در کنترل علفهای هرز و اثر بر صفات عملکرد ذرت در شرایط کاربرد انفرادی و یا با افزودن روغنهای زیتون، کرچک، کنجد، بادام شیرین، بادام تلخ و ولک به مخزن سمپاش و مقایسه با شرایط آلوده به و عاری از علفهای هرز در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در قطعه زمینی واقع در ماهیدشت استان کرمانشاه به اجرا در آمد. یافتهها: افزودن روغنهای زیتون، کرچک و ولک توانست تراکم تاج خروس، دم روباهی سبز و عروسک پشت پرده و وزن خشک کل علفهای هرز را تاحد تیمار عاری از علفهرز کاهش دهد. هیچیک از تیمارهای مدیریت شیمیایی نتوانست تراکم تاجریزی نارنجی و کل علفهای هرز را به اندازه تیمار عاری از علفهرز کنترل کند. تاجریزی نارنجی نسبت به نیکوسولفورون درجاتی از تحمل را نشان داد. کاهش ارتفاع بوته، عملکرد بیولوژیک و دانه، شاخص برداشت و وزن هزار دانه ذرت نسبت به شرایط عاری از علفهرز بهترتیب در شرایط عدم کنترل علفهای هرز 22، 41، 59، 30 و 5 درصد، و در کاربرد انفرادی نیکوسولفورون 13، 8، 10، 2 و 1 درصد بود. افزودن همه روغنها کاهش ارتفاع را به 7 درصد، و افزودن روغن زیتون و کرچک کاهش عملکرد بیولوژیک و دانه را به 5/2 درصد تقلیل داد؛ اگرچه هیچیک نتوانست تولیدی معادل شاهد عاری از علفهرز داشته باشد. شاخص برداشت و وزن هزار دانه ذرت با کاربرد نیکوسولفورون در ترکیب با روغنهای زیتون، کرچک، کنجد تفاوت معنیداری با شرایط عاری از علفهرز نداشت. نتیجهگیری: با افزودن روغنهای گیاهی و نفتی به نیکوسولفورون کنترل گونههای علفهرز بهبود یافت. افزایش کارایی نیکوسولفورون در گونههای علفهرز بواسطه بهرهگیری از انواع روغنها متفاوت بود. بهطور کلی، روغنهای زیتون و کرچک، بهترین نتیجه را در افزایش کارایی نیکوسولفوورن در کنترل علفهای هرز و صفات مرتبط با عملکرد ذرت نشان دادند.
به منظور بررسی اثر تلقیح بذر با باکتریهای ازتوباکتر و آزوسپریلیوم و کاربرد لجنفاضلاب شهری بر ویژگیهای کمی و کیفی گیاه کلزا آزمایشی طی سالهای زراعی 94-1393 و 95-1394 در اراضی شرکت آب و فاضلاب جنوب استان تهران انجام گرفت. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. عوامل آزمایشی شامل تلقیح بذر کلزا (بدونتلقیح، تلقیح باAzotobacter choroccocum ، تلقیح با Azospirillum. Brasilense) و استفاده از لجنفاضلاب آبگیری شده (بدون کود نیتروژن و بدون استفاده از لجنفاضلاب، استفاده از کود شیمیائی نیتروژن، لجنفاضلاب10، 20 و 30 تن در هکتار بود. نتایج تحقیق نشان داد اثر تیمارهای تلقیح و لجنفاضلاب بر صفات وزن خشک ساقه، عملکرد زیستی، تعداد خورجین در بوته، تعداد دانه در خورجین، وزن هزار دانه، عملکرد دانه و درصد اسیداولئیک و لینولئیک در سطح احتمال یک درصد معنی دار بود. نتایج نشان داد بیشترین درصد روغن دانه کلزا از تیمار 10 تن لجنفاضلاب و بدون تلقیح (75/38 درصد ) بهدست آمد و بیشترین عملکرد روغن نیز از تیمار 30 تن لجنفاضلاب و تلقیح با باکتری ازتوباکتر با مقدار 77/932 کیلوگرم در هکتار بهدست آمد. نتایج نشان داد کاربرد لجنفاضلاب شهری در افزایش عملکرد کمی و کیفی کلزا موثر بوده و تلقیح با باکتری ازتوباکتر توانست اثر بهتری نسبت به باکتری آزوسپریلیوم بر صفات مورد بررسی از جمله عملکرد روغن و پروتئین داشته باشد
بهمنظور ارزیابی ﺗﺄثیر علفکشها بر مدیریت علفهایهرز و عملکرد دانه ژنوتیپهای مختلف برنج، آزمایشی در سال زراعی 96-95 در ﻣﺆسسه تحقیقات برنج کشور واقع در شهرستان رشت انجام گرفت. آزمایش بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. کرتهای اصلی شامل پنج سطح مدیریت علفهرز بهصورت 1- مصرف متوالی پندیمتالین، بنسولفورونمتیل، سایهالوفوپ بوتیل 2- مصرف متوالی پندیمتالین، بنسولفورونمتیل، سایهالوفوپبوتیل 3- مصرف متوالی پرتیلاکلر، بنسولفورونمتیل، پروپانیل، 4- مصرف متوالی پرتیلاکلر، بنسولفورونمتیل، پروپانیل بههمراه 5- شاهد آلوده به علفهرز (بدون مصرف علفکش) تحت جامعه طبیعی علفهایهرز و کرتهای فرعی نیز شامل 10 ژنوتیپ برنج بودند. نتایج نشان داد که اثر ژنوتیپ، مدیریت علفهرز و اثر متقابل آنها بر تمامی صفات مورد ارزیابی شامل زیستتوده علفهایهرز، ارتفاع بوته، اجزای عملکرد و عملکرد دانه برنج معنیدار بود. ژنوتیپهای برنج واکنشهای متفاوتی را از نظر صفات موردبررسی در هر سطج مدیریت علفهرز نشان دادند که علت این امر به توانایی رقابتی متفاوت ارقام نسبت داده میشود. تمامی تیمارهای علفکشی سبب کاهش معنیدار زیستتوده علفهایهرز و افزایش عملکرد دانه در تمامی ژنوتیپها در مقایسه با شاهد آلوده به علفهرز شدند؛ با این وجود تیمار مصرف متوالی پرتیلاکلر، بنسولفورونمتیل، پروپانیل با دارا بودن کمترین زیستتوده علفهایهرز و بالاترین کارآیی کنترل آنها و همچنین بالاترین میزان عملکرد دانه در تمامی ژنوتیپها ، بهترین ترکیب علفکشی جهت کنترل مطلوب علفهایهرز بوده و بهنظر میرسد که بتواند جایگزین مناسبی برای وجین دستی بهمنظور کاهش هزینههای کارگری و اقتصادیتر نمودن تولید برنج باشد.
Determining the Optimum Concentration of Pretilachlor and Sunrice plus Herbicides for Weed control in Rice
با توجه به متکی بودن کشت مستقیم برنج به مصرف علفکش و خطر مقاوم شدن علفهای هرز به علفکشها، کاربرد مخلوطی از علفکشها از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. بهمنظور بررسی اثرات مصرف علفکشهای مختلف مشتمل بر تیوبنکارب، پرتیلاکلر، بنسولفورونمتیل، اتوکسیسولفورون+ آنیلوفوس، بوتاکلر و پروپانیل و با مصرف متوالی در یک فصل زراعی با غلظت کمتر از غلظت توصیه شده بر تراکم علفهای هرز، عملکرد و اجزای عملکرد برنج رقم هاشمی، آزمایشی در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با هشت تیمار و سه تکرار، در مزرعه پژوهشی دانشکده علوم کشاورزی دانشگاه گیلان در سال 1393 انجام شد. نتایج نشـان داد که ارتفاع بوته، عملکرد شلتوک، عملکرد ماده خشک، شـاخص برداشت، تعـداد پنجه و تعداد گلچه های پر در گل آذین به طور معنیدار تحتتاثیر تیمارها قرار گرفتند. کاربرد برخی از علف کش ها در بازه زمانی متوالی از جمله تیوبنکارب (نه روز قبل از کاشت)، بنسولفورونمتیل (نه روز پس از کاشت) و پروپانیل (30 روز پس از کاشت) در کنترل وزن خشک و تراکم علفهای هرز به ترتیب 92 و 98 درصد مؤثر واقع شدند. بیشترین تعداد دانه پر در گلچه های خوشه (71 عدد) و تعداد پنجه (14 عدد) در تیمار کاربرد متوالی تیوبنکارب، بنسولفورونمتیل و پروپانیل به دست آمدند. در این تیمار، عملکرد شلتوک و عملکرد بیولوژیک بهترتیب 73 و 72 درصد نسبت به تیمار بدون وجین افزایش یافتند. کاربرد پرتیلاکلر در مخلوط با علفکشها، سبب آسیب به گیاهچه برنج و همچنین کاهش ارتفاع بوته و عملکرد شلتوک برنج گردید. بیشترین عملکرد شلتوک برنج (3092 کیلوگرم بر هکتار) در تیمار مصرف متوالی تیوبنکارب، بنسولفورونمتیل و پروپانیل به دست آمد. این تیمار کارآیی بالاتری را نسبت تیمار دو بار وجین در کنترل وزن خشک و تراکم علفهای هرز نشان داد. مصرف تیوبنکارب و بدنبال آن بنسولفورونمتیل و پروپانیل بهترین تیمارها در این آزمایش بودند.
به منظور بررسی اثر باکتری های محرک رشد در تلفیق با کودهای شیمیائی و آلی بر عملکرد کمی و غلظت عناصر غذایی سورگوم رقم پگاه، آزمایشی به صورت طرح بلوک کامل تصادفی با 3 تکرار طی فصل زراعی 91-90 در موسسه تحقیقات برنج رشت انجام شد. تیمارهای مورد استفاده، بدون کود و بدون تلقیح (شاهد)، استفاده از کود شیمیائی و بدون تلقیح، تلقیح بذر باPseudomonas fluorescens strain 12 +Azotobacter chroococcum strain 41 + بدون کود شیمیایی، تلقیح بذر با P. fluorescens strain 12+A. chroococcum strain 41 + 50 درصد کود شیمیائی، تلقیح بذر باP. fluorescens strain 12 +A. chroococcum strain 41 + 75 درصد کود شیمیائی، استفاده از ورمیکمپوست (6 تن در هکتار) و بدون کود شیمیایی، استفاده از ورمیکمپوست + 50 درصد کود شیمیائی، استفاده از ورمیکمپوست + 75 درصد کود شیمیائی، تلقیح بذر با P. fluorescens strain 12 +A. chroococcum strain 41 + 50 درصد ورمیکمپوست، تلقیح بذر باP. fluorescens strain 12 +A. chroococcum strain 41 + 75 درصد ورمیکمپوست، تلقیح با P. fluorescens strain 12 +A. chroococcum strain 41 + ورمیکمپوست بودند. تیمارهای کودی بر ارتفاع بوته، سطح برگ، وزن خشک برگ و ساقه، عملکرد تر و خشک علوفه، و میزان فسفر و روی اثر معنیداری داشت. نتایج نشان داد که استفاده تلفیقی از ورمی کمپوست و ریزجانداران محرک رشد در تمامی صفات به جز قطر ساقه، دارای بالاترین میزان بود. یافتههای این آزمایش نشان داد که این ریزجانداران بر حسب ویژگی های خاک، ژنوتیپ گیاه و بخصوص شرایط اقلیمی، خود را با محیط سازگار می نمایند. بهبود وضعیت تغذیه ای گیاه در تیمار تلفیقی ورمی کمپوست و ریزجانداران محرک رشد سبب افزایش عملکرد کمی و غلظت عناصر غذایی در مقایسه با تیمارهای غیرتلقیحی گردید. در واقع استفاده از کودهای زیستی و آلی به دلیل جذب عناصر غذائی به ویژه فسفر و نیز تحریک رشد گیاه بر اثر ترشح متابولیت های ثانویه منجر به افزایش عملکرد گیاه شد. در مجموع می توان گفت که استفاده از ورمیکمپوست و ریزجانداران محرک رشد گیاه علاوه بر کاهش آلودگی محیط زیست می توانند در افزایش عملکرد سورگوم نقش مثبتی را ایفا کنند.
بهمنظور بررسی واکنش عملکرد و اجزای عملکرد لوبیاچیتی در شرایط رقابتی با علفهای هرز در مخلوط با ذرت و کدوی تخمه کاغذی، آزمایشی در دو مکان (رشت و رودسر) در سال 1392 اجرا شد. آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل؛ لوبیاچیتی (100 و 75%)، ذرت – لوبیاچیتی (100:100 و 75:75%) و ذرت ـ لوبیاچیتی ـ کدوی تخمه کاغذی (100:100:100 و 75:75:75%) و دو تیمار وجین و بدون وجین (رقابت) بودند. نتایج نشان داد علفهای هرز موجود در رشت نه گونه و در رودسر شش گونه بود. در رودسر علف هرز پهنبرگ تاجخروس و در رشت علفهای هرز باریک برگ مرغ و پنجه مرغی غالب بودند. در رودسر، تیمار وجین نقش برجستهای در کنترل علفهای هرز داشت، درحالیکه در رشت نقش تیمار وجین به دلیل وجود علفهای هرز چندساله کمرنگتر بود. مخلوطهای دوگانه و سهگانه، علفهای هرز را بهتر از کشت خالص کنترل کردند. در رودسر، بیشترین شمار غلاف در بوته، دانه در غلاف، وزن صددانه و عملکرد دانۀ لوبیاچیتی در تیمار وجین در کشت خالص و در تیمار رقابت در مخلوطها به دست آمد. در رشت بالاترین عملکرد دانه در کشتهای خالص با تراکم بیشتر به دست آمد. درنهایت، در تیمارهای بدون وجین، کشتهای مخلوط دوگانه و سهگانه به سبب کنترل بهتر علفهای هرز در مقایسه با کشتهای خالص بیشترین عملکرد و اجزای عملکرد را تولید کردند.
هب زرا روظنم ی با ی هس طولخم ترذ هناگ – بول ی ا چ ی ت ی ودک و ي همخت ذغاک ي امزآ ، ی ش ی كولب حرط بلاق رد اه ي فداصت لماک ی رد رارکت هس اب شهوژپ هعرزم ی زرواشک مولع هدکشناد ي گ هاگشناد ی لاس رد نلا 1391 دش ارجا . ت ی اهرام ي امزآ ی ش ی لماش : کت تشک ی اه ي بول ،ترذ ی چا ی ت ی ک و ود ي همخت ذغاک ي تبسن اب اه ي 100 ، 75 و 50 طولخم ،لامرن مکارت دصرد اه ي ترذ هناگود بول ی چا ی ت ی ترذ و ودک ي همخت ذغاک ي هب ترت ی تبسن اب ب اه ي ) 100 + 100 ، 75 + 75 و 50 + 50 ( هس و ترذ هناگ بول ی چا ی ت ی ودک ي همخت ذغاک ي تبسن اب اـه ي ) 100 + 100 + 100 ، 75 + 75 + 75 و 50 + 50 + 50 ( دوب . اتن ی امزآ ج ی ب هک داد ناشن ش ی رتش ی گ هس ره هفولع رت نزو ن ی طولخم رد ها اه ي هس مکارـت اب هناگ ب یی رتمک و رتش ی دش لصاح رتمک مکارت اب اهنآ صلاخ تشک رد نآ ن . ترذ هناگود طولخم رد هفولع رت نزو ودک ي همخت ذغاک ي ب ی زا رتش ترذ بول ی چا ی ت ی دوب . اتن ساسارب ی هب ج رض ،تباقر تبسن هدمآ تسد ی بسن تباقر ب ی رـض و ی ترذ طوـلخم رد تـباقر ب – بول ـ ی چ ا ی ـ ت ی ناشن بلاغ ةدنهد ی ترذ طولخم رد و ترذ ت ودک ي همخت ذغاک ي ب ی بلاغ رگنا ی ودک ت ي همخت ذغاک ي دوب . هس طولخم رد ـ ب تـباقر ،هناگ ی ن ودک و ترذ ي همخت ذغاک ي لو دوب هنزاوم و لداعت تلاح رد ی د ره بول رب و ی چا ی ت ی دندوب بلاغ . ربارب تبسن ي ـ مز ی لک رد ن ـ ی مکارـت ه و اـه طولخم اه ي هس و هناگود ب هناگ ی زا ش ی ب هک دوب ک ی رتش ی هب نآ ن ترت ی هس رد ب تشک ی تشکود ، ی ترذ بول ـ ی چا ی ت ی ترذ سپـس و ودـک ي همخت ذغاک ي د ی ناشن هک دش هد دنمدوس هدنهد ي ا طولخم تشک ی گ ن ی دوب ناها .
اختلالات رشدی و کاهش عملکرد در برخی مناطق کشت نشایی برنج که در شرایط غیر غرقاب با علفکش تیوبنکارب، تیمار شدهاند، گزارش شده است، امّا اطلاعات بیشتری در این خصوص در دست نیست. این آزمایش به منظور بررسی تأثیر زمان مصرف علفکش و زمان غرقاب بر واکنش برنج و علفهای هرز به دز تیوبنکارب اجرا شد. آزمایش به صورت فاکتوریل خُردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل ترکیب فاکتوریل زمان مصرف علفکش (قبل و بعد از نشاکاری) و زمان غرقاب مزرعه نسبت به زمان مصرف علفکش (قبل و بعد از مصرف علفکش) بهعنوان عامل اصلی و غلظتهای علفکش تیوبنکارب (صفر، 1، 5/1، 3، 5/4 و6 کیلوگرم ماده مؤثره در هکتار) بهعنوان عامل فرعی بود. نتایج نشان داد که کارایی تیوبنکارب در کنترل سوروف و جگنها تا 4-هفته پس از نشاکاری مشابه و در 6-هفته پس از نشاکاری تیوبنکارب دارای کارایی بهتری در کنترل سوروف بود. صرفنظر از زمان مصرف علفکش، در شرایط "غیرغرقاب" دز مورد نیاز به منظور 50 و 90 درصد بازدارندگی زیستتوده سوروف و جگن نسبت به شرایط "غرقاب" کمتر بود، امّا در این شرایط عملکرد انتخابی علفکش بر روی برنج کاهش پیدا کرد. در خاک باتلاقی محل اجرای آزمایش تیوبنکارب سبب مرگومیر گیاهچههای برنج شد. تیوبنکارب در صورت کاربرد قبل و پس از غرقاب بهترتیب 12 و 4 درصد و در صورت کاربرد قبل و پس از نشاکاری، بهترتیب 9 و 5 درصد مرگومیر گیاهچههای برنج در بالاترین دز مورد بررسی در این آزمایش را سبب شد. با افزایش دز تیوبنکارب تا 50 درصد بیشتر از دز توصیه شده (3 kg.ai.ha-1)، سطح برگ برنج افزایش و در دز بالاتر علیرغم کنترل بهتر علفهای هرز، سطح برگ کاهش پیدا کرد که بیانگر اثرات گیاهسوزی تیوبنکارب است. بطورکلی با کاربرد تیوبنکارب پس از غرقاب، برنج به ترتیب دارای 25 و 15 درصد سطح برگ و پنجه بیشتری نسبت به مصرف علفکش قبل از غرقاب بود. واکنش ارتفاع برنج به دز تیوبنکارب مشابه سطح برگ بود و با کاربرد علفکش قبل از غرقاب، ارتفاع دارای کاهش بیشتری بود. خوشه بارور و نابارور نیز تحت تأثیر دز علفکش و زمان غرقاب قرار گرفتند و در صورت کاربرد علفکش پس از غرقاب خوشه بارور بیشتر و مصرف تیوبنکارب قبل از غرقاب خوشه نابارور بیشتری تولید شد. روند تغییرات عملکرد شلتوک، عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت برنج با مدل سه پارامتره گاوسی قابل بیان بود (%84 ≤R2). با افزایش دز علفکش مقادیر این صفات افزایش و سپس دارای روند کاهشی بودند که کاهش زودهنگام این صفات در دزهای پایینتری از تیوبنکارب در صورت کاربرد قبل از غرقاب مشاهده شد. بطور کلی، مطابق نتایج این تحقیق به منظور کنترل علفهای هرز در خاکهای شالیزاری باتلاقی در صورت مواجهه با محدودیت غرقاب قبل از کاربرد علفکش، علفکش تیوبنکارب قابل توصیه نبوده و این علفکش علیرغم کنترل بهتر علفهای هرز در شرایط غیرغرقاب، سبب ایجاد اختلالات رشدی دیرهنگام و کاهش عملکرد دانه میشود. مصرف تکراری تیوبنکارب در سالهای متوالی سبب تشدید گیاهسوزی تیوبنکارب گردید.
بهمنظور مقایسۀ عملکرد کمی و کیفی علوفه در مخلوطهای دوگانه و سهگانۀ ذرت با لوبیاچیتی و کدوی تخمهکاغذی، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعۀ پژوهشی دانشکدۀ علوم کشاورزی دانشگاه گیلان، در سال زراعی 1391 اجرا شد. تیمارها شامل کشتهای خالص ذرت، لوبیاچیتی و کدوی تخمهکاغذی، مخلوطهای دوگانة ذرت - لوبیاچیتی و ذرت - کدوی تخمهکاغذی و سهگانۀ ذرت – لوبیاچیتی - کدوی تخمهکاغذی بودند. بیشترین وزن خشک علوفۀ کل در مخلوطهای دوگانه و سهگانه و کمترین آن در کشتهای خالص لوبیاچیتی مشاهده شد. بیشترین و کمترین مقدار پروتئین خام بهترتیب در کشتهای مخلوط سهگانه و کشت خالص ذرت مشاهده شد. بیشترین مقدار فیبرهای محلول در شویندههای اسیدی (ADF) و خنثی (NDF) در کشت خالص ذرت دیده شد که در مخلوطهای سهگانه بهسبب اختلاط با لوبیاچیتی و کدوی تخمهکاغذی کاهش نشان داد. در نتیجه با کاهش ADF و NDF در مخلوطهای دوگانه و سهگانه، مقدار کل مادة مغذی قابل هضم و مادة خشک مصرفی افزایش یافت و به افزایش کیفیت در مخلوطهای سهگانه منجر شد. نتایج حاصل، برتری معنادار سیستم کشت مخلوط سهگانة ذرت، لوبیاچیتی و کدوی تخمهکاغذی نسبت به دیگر سیستمهای کشت از نظر تولید کمی و کیفی علوفه را نشان داد.
ذرت (Zea mays L.) یکی از مهمترین گیاهانی است که تولید علوفة آن در کشور رو به توسعه است. این پژوهش صحرایی به منظور بررسی تأثیر پوششدار کردن بذر با باکتریهای محرک رشد (ازتوباکتر و سودوموناس) و عناصر ریزمغذی (روی، بر، مولیبدن، مس، آهن و منگنز) بر عملکرد کمی و کیفی ذرت علوفهای رقم NS640 به اجرا درآمد. آزمایش در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در مؤسسة تحقیقات برنج کشور در سال 1393 انجام شد. تیمارهای مورد بررسی شامل بذر بدون پوشش، بذر پوششدار بدون باکتری و بدون عناصر ریزمغذی، پوشش بذر با عناصر ریزمغذی (روی، مولیبدن، بر، مس، آهن و منگنز) و بدون باکتری، پوشش بذر با باکتری سودوموناس و بدون عناصر ریزمغذی، پوشش بذر با باکتری سودوموناس و عناصر ریزمغذی، پوشش بذر با باکتری ازتوباکتر و بدون عناصر ریزمغذی، پوشش بذر با باکتری ازتوباکتر و عناصر ریزمغذی، پوشش بذر با مخلوطی از باکتریهای سودوموناس و ازتوباکتر و بدون عناصر ریزمغذی و پوشش بذر با مخلوطی از باکتریهای سودوموناس و ازتوباکتر و عناصر ریزمغذی بودند. تیمار پوشش بذر با باکتری سودوموناس و عناصر ریزمغذی در بیشتر صفات مورد بررسی بالاترین میزان را داشتند. از نظر کیفیت علوفه نیز، تیمار یادشده بیشترین قابلیت هضم علوفة خشک، پروتئین خام و کربوهیدرات محلول در آب را به خود اختصاص داد. بیشترین فیبر خام و خاکستر نیز در تیمار شاهد مشاهده شد. نتایج نشان داد که باکتریهای محرک رشد به همراه عناصر ریزمغذی اثربخشی بیشتری در رشد گیاه دارند. این باکتریها در تلفیق با عناصر ریزمغذی میتوانند به افزایش عملکرد کمی و کیفی گیاه منجر شوند.
بهمنظور تعیین آستانۀ خسارت اقتصادی چهار رقم گندم در تراکمهای مختلف خردل وحشی، آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایة بلوکهای کامل تصادفی در چهار تکرار و در دو سال زراعی (90-1389 و 91-1390) در مزرعة تحقیقاتی ایستگاه تحقیقات کشاورزی گرگان وابسته به مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان گلستان اجرا شد. فاکتورهای آزمایش شامل ارقام گندم (‘آرتا’، ‘تجن’، ‘مغان’ و ‘مروارید’) و تراکم خردل وحشی (صفر، 4، 8، 16 و 32 بوته در متر مربع) بود. برای توصیف کاهش عملکرد ناشی از رقابت خردل وحشی از معادلة هذلولی کازنس استفاده شد. حداکثر تلفات عملکرد مربوط به تراکمهای بالای خردل وحشی بود و در بین ارقام، رقم ‘آرتا’ بیشترین و رقم ‘مروارید’ کمترین تلفات عملکرد را داشتند. شاخصهای رقابتی محاسبهشده نشان داد که رقم ‘مروارید’ در شرایط رقابت با خردل وحشی، توانایی زیادی در جلوگیری از کاهش عملکرد خود داشت (تحمل زیاد) و از طرف دیگر، وزن خشک و مقدار بذر علف هرز را نیز تا حد زیادی کاهش داد. با استفاده از مدل بسطدادهشدة هذلولی کازنس و فرمول ادونوان، آستانۀ خسارت اقتصادی در دو سال زراعی برای ارقام گندم تراکمهای 11/4، 68/3، 33/2 و 11/2 بوته در متر مربع بهترتیب در ارقام ‘مروارید’، ‘مغان’، ‘تجن’ و ‘آرتا’ در شرایط آبوهوایی گرگان تعیین شد.
چکیده به منظور بررسی نقش کشت مخلوط سهگانه ذرت، لوبیا چیتی و کدویتخمهکاغذی بر فرونشانی علفهای هرز و عملکرد کدویتخمهکاغذی، آزمایشی در دو مکان (رشت و رودسر) در سال زراعی 1392 اجرا شد. این آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل: کشت خالص کدوی تخمهکاغذی (60 و 90 سانتیمتر روی ردیف)، کشت مخلوط ذرت – کدوی تخمهکاغذی (30-60 و 40-90 سانتیمتر روی ردیف) و ذرت – لوبیاچیتی – کدویتخمهکاغذی (30-20-60 و 40-30-90 سانتیمتر روی ردیف) و دو تیمار دو بار وجین و عدم وجین بودند. بر اساس نتایج آزمایش، اثر مکان بر عملکرد و اجزای عملکرد کدوی تخمهکاغذی معنیدار بود و بهترین نتایج در رودسر بدست آمد. در رودسر، اثر سیستمهای کشت و تیمار وجین بر صفات کدوی تخمهکاغذی معنیدار شد. بیشترین تعداد دانه در میوه، وزن هزار دانه، وزن تک میوه، عملکرد دانه و میوه در کشت خالص در تیمار وجین و کمترین آنها در مخلوطهای سهگانه در تیمارهای عدم وجین حاصل شد. در رشت، تیمارهای وجین تأثیر معنیداری بر صفات کدوی تخمهکاغذی نداشتند و تنها اثر سیستمهای کاشت معنیدار بود. بالاترین عملکرد و اجزای عملکرد کدوی تخمهکاغذی در کشت خالص مشاهده شد. نتایج نشان داد که مخلوطهای سهگانه، علفهای هرز (پهن برگ و باریک برگ) را بهتر از مخلوط دوگانه و خالص کنترل کردند. در مخلوطهای سهگانه و دوگانه در تیمارهای عدم وجین درصد افت عملکرد نسبت به کشت خالص کمتر بود که نشاندهنده کنترل بهتر علفهای هرز در مخلوط است.
به منظور بررسی اثر تنظیم کنندههای رشد ایندول استیک اسید (IAA) و کاینتین بر صفات مرفولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد دانه ارقام برنج تحت شرایط تنش خشکی ابتدا و انتهای فصل، یک آزمایش گلدانی در قالب فاکتوریل با طرح پایه کاملا تصادفی با سه تکرار در شرایط مزرعهای در دانشکده علوم کشاورزی دانشگاه گیلان در سال 1392 اجرا شد. عاملهای آزمایش شامل رقم در چهار سطح (غریب، خزر، سپیدرود و آپلند 83750-131-1IR)، تنش خشکی در سه سطح (بدون تنش، تنش خشکی ابتدای فصل از مرحله 1 تا مرحله 4 کدبندی ورگارا و تنش خشکی انتهای فصل از مرحله 4 تا پایان مرحله 9 کدبندی ورگارا) و تنظیم کننده رشد در سه سطح (شاهد بدون کاربرد تنظیم کننده رشد، IAA و کاینتین هر دو با غلظت 5-10×5 مول به صورت محلول پاشی روی کل گیاه) بود. نتایج حاصل نشان داد که اثر اصلی هر سه عامل بر تمامی صفات مورد مطالعه معنیدار بود، اما اثر متقابل سه جانبه رقم×تنش×تنظیم کننده رشد فقط بر چهار صفت تعداد کل دانه، تعداد دانه پر در خوشه، طول خوشه و وزن هزار دانه معنیدار شد. در همه ارقام مورد مطالعه، تنش ابتدای فصل با کاهش معنیدار تعداد پنجه، منجر به کاهش عملکرد دانه شد. به طور کلی، استفاده از هر دو تنظیم کننده رشد IAA و کاینتین میزان عملکرد دانه را در هر دو تنش ابتدا و انتهای فصل بیش از 50 درصد افزایش داد، اما در تنش انتهای فصل، نقش کاینتین بیشتر از اکسین بود. بیشترین شاخص تحمل به خشکی نیز به میزان ١/٠١ مربوط به رقم سپیدرود بود. بررسی شاخص حساسیت به تنش نیز نشان داد که تحت تنش انتهای فصل، همه صفات مورد مطالعه نسبت به شرایط بدون تنش کاهش یافتند و بیشترین کاهش به میزان ٧١/٤٥ درصد در عملکرد دانه مشاهده شد. به طور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد که کاربرد خارجی این دو تنظیم کننده رشد، نقش موثری در بهبود صفات مرفولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد دانه در ارقام برنج در هر دو مرحله تنش ابتدا و انتهای فصل داشت.