بهمنظور بررسی اثر تراکم ارقام لوبیا (Phaseolus vulgaris) بر قابلیت رقابت با علفهایهرز، این آزمایش بهصورت اسپلیتپلات و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. عامل اصلی ارقام لوبیا شامل سه رقم لوبیا قرمز اختر، درخشان و یاقوت و دو رقم لوبیاسفید درسا و شکوفا و عامل فرعی تراکم کاشت شامل 15، 25 و 35 بوته در مترمربع در شرایط آلوده به علفهایهرز بود. کلیه صفات مورد بررسی بهجز ارتفاع بوته، تحت تاثیر رقم، تراکم و یا برهمکنش دو عامل قرار گرفتند. ارقام درسا و شکوفا، بهترتیب بیشترین و کمترین تعداد شاخه فرعی و غلاف در بوته را تولید کردند. رقم یاقوت در تراکمهای 25 و 35 و رقم درسا در تراکم 25 بوته در مترمربع، بیشترین تعداد گره در بوته را دارا بودند؛ همچنین این ارقام دارای بیشترین تعداد دانه در غلاف نیز بودند. درخشان در بین سایر ارقام، بیشترین طول غلاف و وزن خشک تکبوته را تولید نمود. ارقام درخشان و درسا، بهترتیب در تراکمهای 15 و 25 بوته در مترمربع، از بیشترین مقدار وزن تر تکبوته برخوردار بودند. بیشترین وزن صددانه در رقم درخشان مشهود بود. در بین ارقام، رقم یاقوت در میانگین سه تراکم، دارای بیشترین عملکرد دانه بود. تعداد شاخه فرعی و تعداد دانه در غلاف ارقام لوبیا در تراکمهای 25 و 35 بوته، بیشتر از 15 بوته در مترمربع بود. در بین ارقام لوبیا قرمز و سفید، بهترتیب رقم درخشان و درسا از بیشترین توان رقابتی در برابر علفهایهرز برخوردار بودند. بهطورکلی بهنظر میرسد که رقم یاقوت و درسا از نظر تولید عملکرد بیشتر، از ارقام مناسب جهت کشت در منطقه باشند.
زمان رویش و تراکم علفهای هرز اهمیت بسیاری در اثرات متقابل رقابتی آنها با گیاه زراعی دارد. لذا برای علفهرز سوروفآبی (Echinochloa oryzoides (Ard.) Fritsch)، بهعنوان یک گونه نسبتاً تازهوارد، بررسی نقش زمان رویش در خزانه برنج (Oryza sativa L.) و در نتیجه سن گیاهچه علفهرز در هنگام انتقال از خزانه به زمین اصلی و نیز بررسی میزان این انتقال و در نتیجه تراکم نسبی علفهرز در زمین اصلی ضرورت دارد. نقش سن گیاهچه سوروفآبی هنگام نشاکاری (10، 20 و 30 روز) و نسبت تراکم سوروفآبی: برنج در هرکپه (4:0، 3:1، 2:2، 1:3 و 0:4 علفهرز: برنج) بر صفات سوروفآبی و برنج در هنگام رسیدگی گیاه زراعی (90 روز پس از نشاکاری)، طی دو سال مطالعه مزرعهای در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار مورد بررسی قرار گرفت. افزایش تعداد گیاهچه در نسبتهای مختلف کاشت سبب افزایش عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه، عملکرد نسبی هر دو گونه و شاخص غالبیت برنج شد؛ اگرچه شاخص برداشت کاهش یافت. بهجز عملکرد دانه برنج در تککشتی و در نسبت 3:1 (علفهرز: برنج) سال دوم که تفاوت معنیداری با سوروفآبی نداشت؛ در سایر نسبتها عملکرد بیولوژیک و عملکرد دانه علفهرز بیشتر از برنج متناظر بود. شاخص برداشت برنج در همه نسبتهای کاشت بیشتر از علفهرز بود. در سال اول آزمایش، تیمار گیاهچههای 30 روزه سوروفآبی دارای بیشترین عملکرد بیولوژیک، دانه و نسبی علفهرز، کمترین عملکرد دانه و نسبی برنج، و کمترین شاخص برداشت هر دو گونه بودند. در همه سنین گیاهچه علفهرز عملکرد سوروفآبی بیشتر از برنج متناظر بود. بررسی صفات ارزیابی شده و نمودارهای سریهای جانشینی حاکی از قابلیت رقابت بالای علفهرز نسبت به گیاه زراعی بود که بر ضرورت توجه به گسترش این علفهرز در منطقه تأکید دارد.
سابقه هدف: مدیریت علفهای هرز در زراعت لوبیا قرمز (Phaseolus vulgaris L.) با توجه به کاهش قابل ملاحظه رشد و عملکرد آن در شرایط تداخل علفهای هرز، حائز اهمیت بسیاری است. بر این اساس توجه به تفاوتهای موجود در ژنوتیپهای لوبیا قرمز و سطوح تراکم گیاه زراعی میتواند کمککننده باشد. در این پژوهش اثر تراکم کاشت سه ژنوتیپ لوبیا قرمز در شرایط آلوده به علفهای هرز بر خصوصیات رشد، عملکرد و اجزای عملکرد مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روشها: این آزمایش بهصورت اسپلیتپلات در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه گیلان در سال 1396 اجرا شد. کرتهای اصلی شامل ژنوتیپهای لوبیا قرمز (رقم درخشان، رقم صیاد و لاین D81083) و کرتهای فرعی عبارت از تراکم کاشت لوبیا قرمز شامل 15، 25 و 35 بوته در مترمربع در شرایط آلوده به علفهرز و 25 بوته در مترمربع در شرایط عاری از علفهرز بود. یافتهها: ژنوتیپ و تراکم لوبیا قرمز در شرایط آلوده و عاری از علفهرز، ارتفاع بوته و عملکرد دانه را تحت تأثیر قرار داد؛ اما اثری بر شاخص برداشت نداشت. واکنش عملکرد بیولوژیک، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و وزن خشک صد دانه لوبیا قرمز در ژنوتیپهای مختلف بسته به تراکم کاشت متفاوت بود. بیشترین ارتفاع بوته بهترتیب در ژنوتیپهای صیاد، D81083 و درخشان مشاهده شد. ارتفاع بوتهها در تراکم 25 بوته در مترمربع، در شرایط آلوده و عاری از علفهرز اختلاف معنیداری نداشت؛ اگرچه تراکم 35 و 15 بوته لوبیا قرمز در مترمربع در شرایط آلوده به علفهرز بهترتیب دارای بیشترین و کمترین ارتفاع بودند. بیشترین عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و وزن صد دانه در هر سه ژنوتیپ در شرایط عاری از علفهرز مشاهده شد. در همه تراکمهای کاشت، عملکرد دانه در لاین D81083 بیشترین و در رقم صیاد کمترین مقدار بود و هردو تفاوت معنیداری با رقم درخشان نشان ندادند. در مقایسه تیمارهای آلوده به علفهرز با یکدیگر، در رقم درخشان بیشترین مقادیر عملکرد بیولوژیک و تعداد غلاف در بوته مربوط به تراکم 25 بوته در مترمربع بود؛ در رقم صیاد بیشترین عملکرد بیولوژیک و در لاین D81083 بیشترین عملکرد بیولوژیک، تعداد دانه در غلاف و وزن صد دانه در تراکم 25 و 35 بوته در مترمربع مشاهده شد. در رقم صیاد تعداد غلاف در بوته و وزن صد دانه تفاوت معنیداری در تراکمهای مختلف آلوده به علفهرز نشان نداد. کمترین تعداد غلاف در بوته در رقم درخشان، در تراکم 35 و 15 بوته در مترمربع و آلوده به علفهرز و برای لاین D81083 در تراکم 15 بوته در مترمربع و آلوده به علفهرز مشاهده شد. تعداد دانه در غلاف و وزن صد دانه رقم درخشان در تراکم 25 بوته در مترمربع و شرایط آلوده به علفهرز و نیز تعداد دانه در غلاف رقم صیاد و لاین D81083 در تراکمهای 25 و 35 بوته در مترمربع و آلوده به علفهرز تفاوت معنیداری با تراکم 25 بوته در مترمربع و شرایط عاری از علفهرز نداشتند. در هر سه ژنوتیپ کمترین تعداد دانه در غلاف مربوط به تراکم 15 بوته در مترمربع و آلوده به علفهرز بود. شاخصهای رقابت، قابلیت تحمل رقابت و افت عملکرد تفاوت معنیداری بین رقم درخشان و لاین D81083 نداشت؛ درحالیکه توانایی رقابت رقم صیاد پایینتر از دو ژنوتیپ دیگر بود. نتیجهگیری: بهطورکلی میتوان اظهار داشت که علیرغم وجود بعضی تفاوتها در اثر رقابت علفهای هرز بر اجزای عملکرد، هر سه ژنوتیپ لوبیا قرمز نسبت به حضور علفهای هرز طی فصل رشد حساس بوده و از نظر تولید زیستتوده و دانه کاهش عملکرد قابل توجهی را نشان دادند. این کاهش بهویژه در تراکم پایینتر گیاه زراعی (15 بوته در مترمربع و شرایط آلوده به علفهرز) بیشتر بود.
این تحقیق در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 20 تیمار و سه تکرار در منطقه ماهیدشت کرمانشاه به اجرا در آمد. تیمارها عبارت بود از کاربرد تریفلورالین+ هالوکسیفوپآرمتیلاستر (تیمار1) یا ستوکسیدیم (تیمار2)، کاربرد پیشرویشی پندیمتالین + هالوکسیفوپآرمتیلاستر (تیمار3) یا ستوکسیدیم (تیمار4)، کاربرد کلوپیرالید + هالوکسیفوپآرمتیلاستر (تیمار5) یا ستوکسیدیم (تیمار6) یا سیکلوکسیدیم (تیمار7) یا کلتودیم (تیمار8) یا کوییزالوفوپ-اتیل (تیمار9) یا فلوآزیفوپ-پی-بوتیل (تیمار10)، کاربرد هالوکسیفوپآرمتیلاستر (تیمار11) یا ستوکسیدیم (تیمار12) یا سیکلوکسیدیم (تیمار13) یا کلتودیم (تیمار14) یا کوییزالوفوپ-اتیل (تیمار15) یا فلوآزیفوپ-پی-بوتیل (تیمار16)، یکبار (تیمار17) و دوبار کولتیواسیون (تیمار18) و شرایط آلوده به (تیمار19) و عاری از علفهرز (وجین دستی) (تیمار20). هیچ یک از تیمارها قادر به کاهش تراکم و وزن خشک کل گیاهان هرز (شامل گندم خودرو) تا حد شرایط عاری از علفهرز نشد؛ اما کاربرد توام کلوپیرالید با باریکبرگکشها سبب کاهش تراکم کل علفهای هرز (کل گیاهان هرز بجز گندم) تا حد شرایط عاری از علفهرز شد. در بررسی صفات کلزا، میزان کاهش ارتفاع بوته، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه، شاخص برداشت، تعداد خورجین در بوته، تعداد دانه در خورجین، وزن هزار دانه و درصد روغن دانه کلزا در نتیجه آلودگی به علفهای هرز بهترتیب 26، 48، 81، 63، 59، 51،6 و 5 درصد بود. حداکثر مقدار کاهش صفات در کاربرد کلوپیرالید با هالوکسیفوپ هفت، با کوییزالوفوپ 11، با فلوآزیفوپ 16، با کلتودیم 17 و با سایر باریکبرگکشها 20 درصد بود. لذا میتوان از کاربرد توام کلوپیرالید و هالوکسیفوپ در مزارع کلزا بهویژه در شرایطی که کشت قبلی گندم بوده و احتمال حضور این گیاه در کلزا وجود دارد، بهره برد.
بررسی اثرات رقابتی علفهرز سوروفآبی بهعنوان یک گونه رقیب جدید در شالیزارهای استان گیلان حائز اهمیت بسیاری است. نتيجه رقابت علفهرز-گياهزراعي تحت تأثیر تراكم و نسبت گونهاي قرار میگیرد؛ اگرچه زمان نسبي رویش دانهرست علفهايهرز ميتواند تأثير زيادي بر آن داشته باشد. طي دو سال مطالعه مزرعهاي، اثر سن گياهچه سوروفآبي هنگام نشاءكاري (10، 20 و 30 روز) و نسبت تراکم سوروفآبي: برنج در هرکپه (4:0، 3:1، 2:2، 1:3 و 0:4 علفهرز: برنج) بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهاي کامل تصادفي با سه تکرار مورد بررسی قرار گرفت. خصوصیات رشد برنج و علفهرز در شرایط رقابت تمامفصل با شش و پنج مرحله نمونهبرداري تخريبي بهترتیب در سال اول و دوم آزمایش مورد ارزیابی قرار گرفت. در گياه زراعي برنج، افزايش تعداد گياهچه در نسبتهاي مختلف كاشت سبب افزايش تعداد پنجه، شاخص سطح برگ، وزن خشك برگ و کل ماده خشک توليدي شد؛ امّا اين نسبت بر ارتفاع نهايي بوتهها تأثيري نداشت. در علفهرز نيز تعداد پنجه و کل ماده خشک توليدي تحت تأثير نسبت كاشت قرار گرفته و با افزايش تعداد علفهرز در نسبت كاشت، افزايش یافت؛ اگرچه نسبتكاشت تأثير چنداني بر ارتفاع نهايي گياهان، حداکثر شاخص سطح برگ و وزن خشك برگ علفهرز نداشت و با پيشرفت فصل رشد تفاوت تيمارها از بين رفت. در نسبت كاشت 3:1 علفهرز: برنج تعداد پنجهها در اکثر مراحل نمونهبرداری در دو گونه مشابه بود؛ امّا در ساير مخلوطها، در علفهرز بيشتر از برنج بود. حداكثر شاخص سطح برگ، حداکثر وزن خشك برگ و کل ماده خشک توليدي در كليه نسبتهاي كاشت در علفهرز بيشتر از برنج بود. سن نشاء سوروفآبی تنها در سال اول آزمايش بر تعداد پنجه، شاخص سطح برگ، و وزن خشك برگ دو گونه، و همچنين بر کل ماده خشک توليدي علفهرز تأثير گذاشت؛ امّا در سال دوم چنين نشد. سن نشاء علفهرز اثری بر ارتفاع نهايي گياهان نداشت. بهطور کلی براساس يافتههای اين آزمايش میتوان اظهار داشت که سوروف رقيب قويتري نسبت به برنج است؛ چنانکه اثر حضور گونهی رقيب بر برنج بيشتر از سوروفآبی بود. اين مسئله توانايي بيشتر علفهرز در جبران كاهش اوليه گياهچه از طريق پنجهدهي و رشد بيشتر بهواسطه قابليت رقابت بيشتر را نشان ميدهد.
سابقه و هدف: مواد افزودنی با افزایش کارایی علفکشهای برگمصرف امکان بهینهسازی میزان مصرف علفکشها در راستای کاهش هزینه و اثرات نامطلوب آنها را فراهم میسازند. افزایش کارایی علفکشها در راستای کنترل موثر علفهای هرز بهویژه در دزهای پایینتر علفکش دارای اهمیت بسیار است و میتواند به عنوان راهکاری در راستای کاهش مصرف علفکشها مدنظر قرار گیرد. روغنهای گیاهی بهعنوان یکی از انواع مواد افزودنی بهسبب سمیت و خطرات کمتر، بومسازگاری و تجدید و تجزیهپذیری طبیعی مورد توجه بیشتری قرار گرفتهاند. اثر انواع مواد افزودنی در کاهش یا افزایش اثر علفکش بسته به نوع، ویژگیها و فرمولاسیون علفکشها، گونههای علفهرز و شرایط محیطی متفاوت است؛ از اینرو یافتن ماده افزودنی مناسب برای هر علفکش نیازمند انجام آزمایشهای مزرعهای است. بنابراین در این تحقیق اثر افزودن روغن ولک و برخی روغنهای گیاهی به علفکش نیکوسولفورون (کروز) مورد ارزیابی قرار گرفت. مواد و روشها: مطالعه مزرعهای به منظور ارزیابی کارایی علفکش نیکوسولفورون در کنترل علفهای هرز و اثر بر صفات عملکرد ذرت در شرایط کاربرد انفرادی و یا با افزودن روغنهای زیتون، کرچک، کنجد، بادام شیرین، بادام تلخ و ولک به مخزن سمپاش و مقایسه با شرایط آلوده به و عاری از علفهای هرز در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در قطعه زمینی واقع در ماهیدشت استان کرمانشاه به اجرا در آمد. یافتهها: افزودن روغنهای زیتون، کرچک و ولک توانست تراکم تاج خروس، دم روباهی سبز و عروسک پشت پرده و وزن خشک کل علفهای هرز را تاحد تیمار عاری از علفهرز کاهش دهد. هیچیک از تیمارهای مدیریت شیمیایی نتوانست تراکم تاجریزی نارنجی و کل علفهای هرز را به اندازه تیمار عاری از علفهرز کنترل کند. تاجریزی نارنجی نسبت به نیکوسولفورون درجاتی از تحمل را نشان داد. کاهش ارتفاع بوته، عملکرد بیولوژیک و دانه، شاخص برداشت و وزن هزار دانه ذرت نسبت به شرایط عاری از علفهرز بهترتیب در شرایط عدم کنترل علفهای هرز 22، 41، 59، 30 و 5 درصد، و در کاربرد انفرادی نیکوسولفورون 13، 8، 10، 2 و 1 درصد بود. افزودن همه روغنها کاهش ارتفاع را به 7 درصد، و افزودن روغن زیتون و کرچک کاهش عملکرد بیولوژیک و دانه را به 5/2 درصد تقلیل داد؛ اگرچه هیچیک نتوانست تولیدی معادل شاهد عاری از علفهرز داشته باشد. شاخص برداشت و وزن هزار دانه ذرت با کاربرد نیکوسولفورون در ترکیب با روغنهای زیتون، کرچک، کنجد تفاوت معنیداری با شرایط عاری از علفهرز نداشت. نتیجهگیری: با افزودن روغنهای گیاهی و نفتی به نیکوسولفورون کنترل گونههای علفهرز بهبود یافت. افزایش کارایی نیکوسولفورون در گونههای علفهرز بواسطه بهرهگیری از انواع روغنها متفاوت بود. بهطور کلی، روغنهای زیتون و کرچک، بهترین نتیجه را در افزایش کارایی نیکوسولفوورن در کنترل علفهای هرز و صفات مرتبط با عملکرد ذرت نشان دادند.
اندازهگیریفلورسانسکلروفیل،روشیغیرتخریبیوبسیارحساساستکهاطلاعاتمهمیدررابطهبادستگاهفتوسنتزگیاهبهدست میدهد. این پژوهش با هدف امکانسنجی بهرهگیری از پارامترهای مهم فلورسانس کلروفیل در تشخیص زودهنگام اثرات تخریبی علفکش مزوسولفورن متیل + یدوسولفورون متیل قبل از بروز علایم ظاهری آن در علفهرز فالاریس انجام شد.آزمایش گلخانهایبا شش تیمار وپنجتکرار، به صورت کاملا تصادفی،جهتبررسیپارامترهایفلورسانسکلروفیل شامل Fvj (فلورسانس نسبی در مرحله J)، Fv/Fm (حداکثر کارایی عملکرد کوانتومی فتوسیستم دو)، PI (شاخص فتوسنتز)و Area (حداکثر ظرفیت کوئینونی فتوسیستم دو) در فالاریستا هفتروزپسازپاششعلفکشمزوسولفورون متیل + یدوسولفورون متیل انجامشد.نتایج نشان داد که واکنش صفات Area و Fv/Fm به مصرف مزوسولفورون متیل + یدوسولفورون متیل آهسته بود؛ در حالیکه صفات Fvj و PI واکنش سریعی نشان دادند. تقریبا از همان روز اول پس از سمپاشی دو صفت Fvj و PI کاهش محسوسی نشان دادند که این روند کاهشی در PI شدیدتر اما همراه با خطای استاندارد بیشتری نسبت به Fvj بود. با افزایش میزان علفکش مزوسولفورون متیل+ یدوسولفورون متیل، هر دو پارامتر PI و Fvj کاهش یافتند. میتوان نتیجه گرفت که این دو پارامتر PI و Fvj حساسیت ویژهای به علفکش نشان دادند و قبل از ظهور علائم ظاهری علفکش تصویری از تأثیرات مخرب فیزیولوژیک آن در اختیار قرار دادند؛ بهطوریکه در روز هفتم مقادیر پارامترهای PI و Fvj بهترتیب 94 و 75 درصد کاهش نشان داد.
تداخل دو رقم برنج هاشمی و خزر با علف هرز پیزور دریایی (Bolboschoenus planiculmis) در نسبتهای کاشت 0:4، 1:3، 2:2، 3:1 و 4:0 (گیاهچه برنج : غده پیزور) با استفاده از مدل سریهای جانشینی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که ارتفاع رقم هاشمی بیشتر از رقم خزر و پیزور و تعداد پنجه و وزن خشک تولیدشده دو رقم برنج کمتر از پیزور بود. ازدیاد ساقه و تولید ماده خشک پیزور در رقابت با رقم هاشمی بیشتر از خزر کاهش یافت. مجموع تولید پنجه برنج و ساقه پیزور در هر گلدان با افزایش سهم پیزور در نسبت کاشت افزایش یافت. یک غده پیزور نسبت به سه گیاهچه برنج، ازدیاد حدود چهار برابری و تولید ماده خشک برابری داشت. عملکرد نسبی، شاخص غالبیت برنج و ضریب تزاحم نسبی حاکی از قابلیت رقابت بالاتر پیزور در مقابل هر دو رقم برنج بود. عملکرد زیستتوده، عملکرد دانه، تعداد خوشه، و تعداد دانه کل، پر و پوک برنج با افزایش سهم برنج در نسبت کاشت افزایش یافت. در شرایط رقابت با پیزور، عملکرد زیستتوده و طول خوشه رقم هاشمی کمتر از خزر و شاخص برداشت، تعداد خوشه، و وزن صد دانه رقم هاشمی بیشتر از خزر بود. علف هرز پیزور دارای قابلیت رقابت بالایی در برابر دو رقم برنج هاشمی و خزر بود و اثر تداخل رقم هاشمی بر پیزور بیشتر از رقم خزر بود. بهطور کلی، با توجه به نتایج این تحقیق میتوان نتیجهگیری کرد که قدرت رقابتی بیشتر (ضریب تزاحم بالاتر) علف هرز پیزور بیانگر اهمیت آن بهعنوان یک علف هرز مسئلهساز بوده و بنابراین توسعه راهکاری مناسب جهت مدیریت آن ضروری است.
سابقه و هدف: مواد افزودنی با افزایش کارایی علفکشهای برگمصرف امکان بهینهسازی میزان مصرف علفکشها در راستای کاهش هزینه و اثرات نامطلوب آنها را فراهم میسازند. افزایش کارایی علفکشها در راستای کنترل موثر علفهای هرز بهویژه در دزهای پایینتر علفکش دارای اهمیت بسیار است و میتواند به عنوان راهکاری در راستای کاهش مصرف علفکشها مدنظر قرار گیرد. روغنهای گیاهی بهعنوان یکی از انواع مواد افزودنی بهسبب سمیت و خطرات کمتر، بومسازگاری و تجدید و تجزیهپذیری طبیعی مورد توجه بیشتری قرار گرفتهاند. اثر انواع مواد افزودنی در کاهش یا افزایش اثر علفکش بسته به نوع، ویژگیها و فرمولاسیون علفکشها، گونههای علفهرز و شرایط محیطی متفاوت است؛ از اینرو یافتن ماده افزودنی مناسب برای هر علفکش نیازمند انجام آزمایشهای مزرعهای است. بنابراین در این تحقیق اثر افزودن روغن ولک و برخی روغنهای گیاهی به علفکش نیکوسولفورون (کروز) مورد ارزیابی قرار گرفت. مواد و روشها: مطالعه مزرعهای به منظور ارزیابی کارایی علفکش نیکوسولفورون در کنترل علفهای هرز و اثر بر صفات عملکرد ذرت در شرایط کاربرد انفرادی و یا با افزودن روغنهای زیتون، کرچک، کنجد، بادام شیرین، بادام تلخ و ولک به مخزن سمپاش و مقایسه با شرایط آلوده به و عاری از علفهای هرز در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در قطعه زمینی واقع در ماهیدشت استان کرمانشاه به اجرا در آمد. یافتهها: افزودن روغنهای زیتون، کرچک و ولک توانست تراکم تاج خروس، دم روباهی سبز و عروسک پشت پرده و وزن خشک کل علفهای هرز را تاحد تیمار عاری از علفهرز کاهش دهد. هیچیک از تیمارهای مدیریت شیمیایی نتوانست تراکم تاجریزی نارنجی و کل علفهای هرز را به اندازه تیمار عاری از علفهرز کنترل کند. تاجریزی نارنجی نسبت به نیکوسولفورون درجاتی از تحمل را نشان داد. کاهش ارتفاع بوته، عملکرد بیولوژیک و دانه، شاخص برداشت و وزن هزار دانه ذرت نسبت به شرایط عاری از علفهرز بهترتیب در شرایط عدم کنترل علفهای هرز 22، 41، 59، 30 و 5 درصد، و در کاربرد انفرادی نیکوسولفورون 13، 8، 10، 2 و 1 درصد بود. افزودن همه روغنها کاهش ارتفاع را به 7 درصد، و افزودن روغن زیتون و کرچک کاهش عملکرد بیولوژیک و دانه را به 5/2 درصد تقلیل داد؛ اگرچه هیچیک نتوانست تولیدی معادل شاهد عاری از علفهرز داشته باشد. شاخص برداشت و وزن هزار دانه ذرت با کاربرد نیکوسولفورون در ترکیب با روغنهای زیتون، کرچک، کنجد تفاوت معنیداری با شرایط عاری از علفهرز نداشت. نتیجهگیری: با افزودن روغنهای گیاهی و نفتی به نیکوسولفورون کنترل گونههای علفهرز بهبود یافت. افزایش کارایی نیکوسولفورون در گونههای علفهرز بواسطه بهرهگیری از انواع روغنها متفاوت بود. بهطور کلی، روغنهای زیتون و کرچک، بهترین نتیجه را در افزایش کارایی نیکوسولفوورن در کنترل علفهای هرز و صفات مرتبط با عملکرد ذرت نشان دادند.
سابقه و هدف: با توجه به مشکلات زیست محیطی ناشی از مصرف علف کشها می توان با مدیریت تلفیقی ضمن حفظ کارایی علف کش ها، میزان مصرف آنها را کاهش داد. کشاورزان همواره با آلودگی علفهایهرز در مزارع خود مواجهاند و تعداد کارگران وجینکار، دفعات شخم و میزان مصرف علفکش، برای کنترل علفهایهرز نشان از اهمیت آنها دارد (او، 1986). بااینکه معرفی علفکشها پیشرفتی مهم در زمینه کشاورزی محسوب می شود (پیک و همکاران، 1991) اما آسیب به محصول زراعی، نگرانی-های مربوط به انتقال علفکش به مناطق غیرهدف، شدت گرفتن مقاومت علفهای هرز به علفکشها، افزایش نگرانیهای زیست-محیطی و سلامت انسان، از جمله موضوعات مؤثر در بازنگری مدیریت شیمیایی علفهایهرز میباشد (بلک شا، 2006). مدیریت بلند مدت و موفق علفهایهرز نیازمند تغییر روش کنترل ساده علفهای هرز به سامانهای است که تولید مثل علفهرز را محدود نموده، جوانهزنی آن را کاهش و توان رقابت آن را با محصول زراعی به حداقل رساند. هدف از اجرای این آزمایش، بررسی امکان کاهش مقدار مصرف علفکش کلودینافوپ در تلفیق با تراکمهای مختلف گندم جهت کنترل یولاف وحشی در مزارع گندم میباشد. مواد و روشها: آزمایش مزرعه ای در سال 1387 در روستای حسین آباد ملک واقع در 25 کیلومتری شرق شهرستان گرگان انجام شد. عملیات تهیه زمین شامل شخم و دو دیسک عمود بر هم و کرتبندی بودند. کرتهای آزمایشی به ابعاد 2 در 5 متر در نظر گرفته شدند. این آزمایش، به صورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی انجام شد که تیمارها شامل تراکمهای گندم (توصیه شده و 150 درصد تراکم توصیه) و دز علف کش کلودینافوپ (عدم مصرف، 60، 80 و 100 درصد دز توصیه شده) و نحوه کاربرد علفکش (یکباره و خرد شده) بودند. وزن تر و خشک علفهایهرز به تفکیک گونه یک ماه پس از سمپاشی اندازهگیری شدند. عملکرد گندم با حذف اثر حاشیه ای از مساحت سه متر مربع محاسبه گردید. یافتهها: نتایج آزمایش نشان داد که درصد کنترل علف هرز یولاف وحشی (Avena ludoviciana) در کاربرد خرد شده علف کش کلودینافوپ بیشتر از کاربرد یکباره آن بود. افزایش تراکم گندم به 150 درصد تراکم توصیه شده باعث افزایش کارایی کنترل در کاربرد یکباره علف کش کلودینافوپ شد، در حالیکه کاربرد خرد شده، بدون افزایش تراکم گندم، همواره کارایی بیشتری نسبت به کاربرد یکباره نشان داد. عملکرد گندم نیز همواره در کاربرد خرد شده علف کش بیشتر از کاربرد یکباره آن بود. تفاوت معنی داری بین عملکرد گندم در کاربرد خرد شده 80 و 100 درصد دز توصیه شده کلودینافوپ در هر دو تراکم توصیه شده و 150 درصد تراکم توصیه شده وجود نداشت. می توان نتیجه گرفت که عملکرد مطلوب در هر دو تراکم گندم در کاربرد خرد شده 80 درصد دز توصیه شده کلودینافوپ بدست آمد. همینطور با افزایش کارایی علفکش کلودینافوپ، عملکرد گندم افزایش یافت و این افزایش عملکرد در هر دو کاربرد خرد شده و یکباره از رابطه مستقیم برخوردار بود. نتیجهگیری: رهیافت کاربرد خرد شده علف کش باعث افزایش کارایی کنترل علف هرز و کاهش میزان مصرف علف کش کلودینافوپ به میزان 20 درصد شد.
سابقه و هدف: سوروفآبی زودرس (E. oryzoides) به عنوان یک گونه تازهوارد و در نتیجه یک مهاجم بالقوه در مزارع برنج استان گیلان مطرح است. بررسی خصوصیات رقابتی این گونه و مقایسه آن با گونه شایع سوروف (Echinochloa crus-galli)، یکی از مهمترین علفهایهرز شالیزارهای استان گیلان، میتواند در تعیین امکان گسترش و مسئلهساز شدن آن در اگرواکوسیستم شالیزار مفید واقع شود. لذا در این پژوهش خصوصیات رقابتی دو گونه علفهرز مذکور با برنج مورد بررسی قرار گرفت.مواد و روشها: این پژوهش در مزرعه تحقیقاتی موسسه تحقیقات برنج کشور- رشت به صورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار به اجرا در آمد. تیمارها شامل گونه علفهرز (سوروف و سوروفآبی) و نسبت تراکم علفهرز: برنج (رقم هاشمی) در هرکپه (پنج سطح شامل4:0، 3:1، 2:2، 1:3 و 0:4 (علفهرز: برنج)) بود. با جایگزینی گیاهچههای برنج و علفهرز در هر کپه، تراکمهای مختلف ایجاد شد. جهت بررسی رشد و نمو برنج و علفهرز، 5 مرحله نمونهبرداری تخریبی به فواصل 14 روز و آخرین نمونهبرداری در هنگام رسیدگی گیاهزراعی (90 روز پس از نشاکاری) صورت گرفت.یافتهها: حدود 8 هفته پس از نشاکاری، بیشترین ارتفاع مربوط به سوروفآبی بود؛ اما در هنگام برداشت، ارتفاع سوروف بیشتر شد. 10 هفته پس از نشاکاری، شاخص سطح برگ سوروفآبی کمتر از سوروف بود که بیانگر دوام سطح برگ کمتر این گونه است. در هنگام برداشت، حدود 13 هفته پس از نشاکاری، وزن خشک برگ سوروفآبی بیشتر از سوروف و کل ماده خشک تولیدی این گونه کمتر از سوروف بود. بهطورکلی گونه تازهوارد ارتفاع نهایی، دوام برگ و تولید زیستتوده کمتری نسبت به سوروف داشت؛ اگرچه شروع پنجهدهی، توسعه برگ، غلافروی و ظهور پانیکول در آن سریعتر رخ داد. افزایش سهم هر گونه در نسبت کاشت سبب افزایش عمدة متغیرها به جز ارتفاع بوته شد؛ چنانکه افزایش تعداد گیاهچه سبب افزایش تعداد پنجه، سطح برگ، وزن خشک برگ و کل ماده خشک تولیدی در هر گونه شد. شاخص سطح برگ، وزن خشک برگ و زیستتوده در کلیه نسبتهای کاشت در علفهرز بیشتر از برنج بود. نتیجهگیری: رشد اولیه در گونة تازهوارد سریعتر و دورة رشد گیاه کوتاهتر از گونه شایع بود. ارتفاع نهایی، تعداد پنجه، شاخص سطحبرگ، حداکثر وزن خشک برگ و زیستتوده کل، بیانگر قابلیت رقابت بالاتر علفهرز نسبت به گیاهزراعی بود. بجز در نسبت یکعلفهرز : سهبرنج که تعداد نهایی پنجه مشابه بود؛ در کلیة نسبتها، علفهرز بر برنج برتری نشان داد؛ چنانکه حضور تنها یک بوته علفهرز توانست تولیدی برابر و در بیشتر موارد، بالاتر از سه بوته برنج داشته باشد. این نتایج حاکی از آنست که گونه تازهوارد سوروفآبی همانند گونه شایع سوروف، توانایی رقابت بالایی با برنج دارد.
اختلالات رشدی و کاهش عملکرد در برخی مناطق کشت نشایی برنج که در شرایط غیر غرقاب با علفکش تیوبنکارب، تیمار شدهاند، گزارش شده است، امّا اطلاعات بیشتری در این خصوص در دست نیست. این آزمایش به منظور بررسی تأثیر زمان مصرف علفکش و زمان غرقاب بر واکنش برنج و علفهای هرز به دز تیوبنکارب اجرا شد. آزمایش به صورت فاکتوریل خُردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل ترکیب فاکتوریل زمان مصرف علفکش (قبل و بعد از نشاکاری) و زمان غرقاب مزرعه نسبت به زمان مصرف علفکش (قبل و بعد از مصرف علفکش) بهعنوان عامل اصلی و غلظتهای علفکش تیوبنکارب (صفر، 1، 5/1، 3، 5/4 و6 کیلوگرم ماده مؤثره در هکتار) بهعنوان عامل فرعی بود. نتایج نشان داد که کارایی تیوبنکارب در کنترل سوروف و جگنها تا 4-هفته پس از نشاکاری مشابه و در 6-هفته پس از نشاکاری تیوبنکارب دارای کارایی بهتری در کنترل سوروف بود. صرفنظر از زمان مصرف علفکش، در شرایط "غیرغرقاب" دز مورد نیاز به منظور 50 و 90 درصد بازدارندگی زیستتوده سوروف و جگن نسبت به شرایط "غرقاب" کمتر بود، امّا در این شرایط عملکرد انتخابی علفکش بر روی برنج کاهش پیدا کرد. در خاک باتلاقی محل اجرای آزمایش تیوبنکارب سبب مرگومیر گیاهچههای برنج شد. تیوبنکارب در صورت کاربرد قبل و پس از غرقاب بهترتیب 12 و 4 درصد و در صورت کاربرد قبل و پس از نشاکاری، بهترتیب 9 و 5 درصد مرگومیر گیاهچههای برنج در بالاترین دز مورد بررسی در این آزمایش را سبب شد. با افزایش دز تیوبنکارب تا 50 درصد بیشتر از دز توصیه شده (3 kg.ai.ha-1)، سطح برگ برنج افزایش و در دز بالاتر علیرغم کنترل بهتر علفهای هرز، سطح برگ کاهش پیدا کرد که بیانگر اثرات گیاهسوزی تیوبنکارب است. بطورکلی با کاربرد تیوبنکارب پس از غرقاب، برنج به ترتیب دارای 25 و 15 درصد سطح برگ و پنجه بیشتری نسبت به مصرف علفکش قبل از غرقاب بود. واکنش ارتفاع برنج به دز تیوبنکارب مشابه سطح برگ بود و با کاربرد علفکش قبل از غرقاب، ارتفاع دارای کاهش بیشتری بود. خوشه بارور و نابارور نیز تحت تأثیر دز علفکش و زمان غرقاب قرار گرفتند و در صورت کاربرد علفکش پس از غرقاب خوشه بارور بیشتر و مصرف تیوبنکارب قبل از غرقاب خوشه نابارور بیشتری تولید شد. روند تغییرات عملکرد شلتوک، عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت برنج با مدل سه پارامتره گاوسی قابل بیان بود (%84 ≤R2). با افزایش دز علفکش مقادیر این صفات افزایش و سپس دارای روند کاهشی بودند که کاهش زودهنگام این صفات در دزهای پایینتری از تیوبنکارب در صورت کاربرد قبل از غرقاب مشاهده شد. بطور کلی، مطابق نتایج این تحقیق به منظور کنترل علفهای هرز در خاکهای شالیزاری باتلاقی در صورت مواجهه با محدودیت غرقاب قبل از کاربرد علفکش، علفکش تیوبنکارب قابل توصیه نبوده و این علفکش علیرغم کنترل بهتر علفهای هرز در شرایط غیرغرقاب، سبب ایجاد اختلالات رشدی دیرهنگام و کاهش عملکرد دانه میشود. مصرف تکراری تیوبنکارب در سالهای متوالی سبب تشدید گیاهسوزی تیوبنکارب گردید.
The experiment was performed to evaluate the morphological, phenological and yield aspects of two different Echinochloa species, including barnyardgrass (E. crus-galli) and watergrass (E. orizoides) as a new-introduced weed species. The study was conducted as a 2-years pot-experiment under outdoor condition at Rice Research Institute of Iran (RRII) in Rasht. The results demonstrated that; time to reach the final height, final leaf appearance in the main stem, first tiller and inflorescence appearance, seed filling initiation, and seed maturity were earlier, and grain yield, harvest index, and 100-seed weight were higher, in watergrass compared with barnyardgrass. However, the seed filling duration was longer, and final number of leaves and tillers, biological yield and shattering percent were lower for watergrass than those of barnyardgrass. Time to final tillering, maximum height, flag leaf and main stem panicle length showed no significant differences between the two species. Therefore, some traits such as shorter life-cycle, higher grain yield, and heavier seeds, will aid the new-introduced species to extend more successfully.
سابقه و هدف: سوروفآبی زودرس (E. oryzoides) به عنوان یک گونه تازهوارد و در نتیجه یک مهاجم بالقوه در مزارع برنج استان گیلان مطرح است. بررسی خصوصیات رقابتی این گونه و مقایسه آن با گونه شایع سوروف (Echinochloa crus-galli)، یکی از مهمترین علفهایهرز شالیزارهای استان گیلان، میتواند در تعیین امکان گسترش و مسئلهساز شدن آن در اگرواکوسیستم شالیزار مفید واقع شود. لذا در این پژوهش خصوصیات رقابتی دو گونه علفهرز مذکور با برنج مورد بررسی قرار گرفت.مواد و روشها: این پژوهش در مزرعه تحقیقاتی موسسه تحقیقات برنج کشور- رشت به صورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار به اجرا در آمد. تیمارها شامل گونه علفهرز (سوروف و سوروفآبی) و نسبت تراکم علفهرز: برنج (رقم هاشمی) در هرکپه (پنج سطح شامل4:0، 3:1، 2:2، 1:3 و 0:4 (علفهرز: برنج)) بود. با جایگزینی گیاهچههای برنج و علفهرز در هر کپه، تراکمهای مختلف ایجاد شد. جهت بررسی رشد و نمو برنج و علفهرز، 5 مرحله نمونهبرداری تخریبی به فواصل 14 روز و آخرین نمونهبرداری در هنگام رسیدگی گیاهزراعی (90 روز پس از نشاکاری) صورت گرفت.یافتهها: حدود 8 هفته پس از نشاکاری، بیشترین ارتفاع مربوط به سوروفآبی بود؛ اما در هنگام برداشت، ارتفاع سوروف بیشتر شد. 10 هفته پس از نشاکاری، شاخص سطح برگ سوروفآبی کمتر از سوروف بود که بیانگر دوام سطح برگ کمتر این گونه است. در هنگام برداشت، حدود 13 هفته پس از نشاکاری، وزن خشک برگ سوروفآبی بیشتر از سوروف و کل ماده خشک تولیدی این گونه کمتر از سوروف بود. بهطورکلی گونه تازهوارد ارتفاع نهایی، دوام برگ و تولید زیستتوده کمتری نسبت به سوروف داشت؛ اگرچه شروع پنجهدهی، توسعه برگ، غلافروی و ظهور پانیکول در آن سریعتر رخ داد. افزایش سهم هر گونه در نسبت کاشت سبب افزایش عمدة متغیرها به جز ارتفاع بوته شد؛ چنانکه افزایش تعداد گیاهچه سبب افزایش تعداد پنجه، سطح برگ، وزن خشک برگ و کل ماده خشک تولیدی در هر گونه شد. شاخص سطح برگ، وزن خشک برگ و زیستتوده در کلیه نسبتهای کاشت در علفهرز بیشتر از برنج بود. نتیجهگیری: رشد اولیه در گونة تازهوارد سریعتر و دورة رشد گیاه کوتاهتر از گونه شایع بود. ارتفاع نهایی، تعداد پنجه، شاخص سطحبرگ، حداکثر وزن خشک برگ و زیستتوده کل، بیانگر قابلیت رقابت بالاتر علفهرز نسبت به گیاهزراعی بود. بجز در نسبت یکعلفهرز : سهبرنج که تعداد نهایی پنجه مشابه بود؛ در کلیة نسبتها، علفهرز بر برنج برتری نشان داد؛ چنانکه حضور تنها یک بوته علفهرز توانست تولیدی برابر و در بیشتر موارد، بالاتر از سه بوته برنج داشته باشد. این نتایج حاکی از آنست که گونه تازهوارد سوروفآبی همانند گونه شایع سوروف، توانایی رقابت بالایی با برنج دارد.
این تحقیق در راستای ارزیابی اثر دو عامل اکولوژیکی دما و دورۀ نوری بر جوانهزنی بذر گونۀ تازهوارد سوروف آبی (Echinochloa oryzoides) و مقایسۀ آن با گونۀ شایع (سوروف (E.crus-galli)) شالیزارهای استان گیلان و مشتمل بر دو آزمایش جداگانه بود. در آزمایش اول، بررسی پاسخ جوانهزنی دو گونه به دما (10، 15، 20، 25، 30، 35، 40 و 45 درجۀ سانتیگراد) و تعیین دماهای کاردینال؛ و در آزمایش دوم، ارزیابی اثر دورۀ روشنایی/تاریکی (0/24، 4/20، 8/16، 10/14، 12/12، 14/10، 16/8، 20/4 و 24/0 ساعت) در دو دمای ثابت 25 و 30 درجۀ سانتیگراد بر جوانهزنی بذر این دو گونه مدنظر قرار گرفت. در هر دو گونه، بیشترین درصد نهایی جوانهزنی در دماهای 25 تا 30، بیشترین سرعت جوانهزنی در دمای 30 و عدم جوانهزنی در دمای 45 درجۀ سانتیگراد مشاهده شد. سوروف نسبت به سوروف آبی واکنش بهتری به درجۀ حرارتهای کم نشان داد. دمای پایه، بهینه و بیشینة جوانهزنی بهترتیب در سوروف 6/9، 31 و 5/45 درجۀ سانتیگراد و در سوروف آبی 5/10، 4/31 و 6/45 درجۀ سانتیگراد بود. بررسی واکنش دو گونه به نور نشان داد که با وجود مقداری جوانهزنی در تاریکی کامل، افزایش ساعات نوری سبب تقویت جوانهزنی میشود؛ اگرچه ساعتهای کم قرارگیری در معرض نور، تحریک بیشتر جوانهزنی در سوروف را بهدنبال داشت. با افزایش درجۀ حرارت از 25 به 30 درجۀ سانتیگراد، بهویژه در سوروف، نیاز به نور تا حدی کاهش یافت. بهطور کلی، گونۀ تازهوارد در مقایسه با گونۀ شایع، نیاز حرارتی بیشتر و حساسیت کمتری به قرارگیری در معرض نور نشان داد که در شرایط افزایش میانگین دما بهویژه در اوایل فصل رشد و نیز قرارگیری در اعماق بیشتر خاک، مزیت رقابتی برای این گونه محسوب میشود.
این بررسی در سالهای 1387 و 1391 در مؤسسه تحقیقات برنج کشور به منظور مطالعه واکنش علف هرز سوروف و گیاه زراعی برنج به علفکشهای اکسادیارژیل، بوتاکلر و تیوبنکارب اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل دز علفکش در شش سطح (تا سه برابر دز توصیه شده) و زمان مصرف علفکش در دو سطح (قبل و بعد از نشاءکاری) بود. نتایج نشان داد که کارایی علفکشها در کنترل سوروف تا 4-هفته پس از نشاکاری مشابه (95٪≤) بود. کارایی اکسادیارژیل در 6-هفته پس از کشت به 60-50 درصد کاهش، اما کارایی دو علفکش دیگر مشابه مرحله قبلی ارزیابی بود. گیاهسوزی علفکشها بر روی برنج با افزایش دز علفکش دارای روند افزایشی بود، اما میزان آن برای علفکشهای مورد بررسی در زمانهای مختلف مصرف متفاوت بود. کاربرد اکسادیارژیل قبل از نشاءکاری و تیوبنکارب و بوتاکلر بعد از نشاءکاری دارای گیاهسوزی کمتری بودند. همه علفکشها سبب افزایش طول دوره تا 50% گلدهی شدند، ولی شیب مدل خطی برازش شده برای علفکش تیوبنکارب در روش کاربرد قبل از نشاءکاری حدود دو برابر دیگر تیمارها بود.