زمینه و هدف: جامعۀ ایران بهواسطۀ تحولات ساختاری و ارزشی در دو دهۀ اخیر، تغییرات گستردهای را در حوزۀ خانواده تجربه کرده است. تبیینهای نظری متنوعی در مورد علل تغییر در خانواده ارائه شده است. برخی از آنها بر نقش تغییرات فرهنگی نظیر رشد فردگرایی تأکید کردهاند. با رشد فردگرایی، تأکید بر هویت فردی و شخصیت مستقل، مبنای تنظیم روابط اجتماعی میشود. برای تبیین موضوع پژوهش از نظریههای الیزابت بک، ریتا والینوا و اریک وایدمر استفاده شد. روش: پژوهش حاضر بهصورت کمی و پیمایشی بین 754 نمونه از افراد متأهل بالای 15 سال ساکن شهر بجنورد در سال 1398 انجام شد. دادهها با استفاده از پرسشنامه، گردآوری و با استفاده از آزمون پیرسون و همبستگی کانونی تحلیل شده است. یافتهها: نتایج آماره پیرسون حاکی از آن است که بین فردگرایی و متغیرهای تحقیق رابطۀ معناداری وجود دارد. نتایج: نتایج تحلیل همبستگی کانونی نشان میدهد ساختار خانواده ایرانی تحت تأثیر فردگرایی در چهار عامل مهم ازدواجگریزی، انزوای اجتماعی، حمایت اجتماعی (خانواده، افراد مهم و دوستان)، توزیع قدرت (قلمرو قدرت، ساخت قدرت و شیوه اعمال قدرت) تغییر کرده است. در بین این عوامل، انزوای اجتماعی (860/0) اولین متغیری است که تحت تأثیر فردگرایی تغییر میکند.
در اثر گسترش نوگرایی و نوسازی در عرصه جهانی و به دنبال آن خودآگاهیهای سرچشمه گرفته از شرایط و ویژگیهای زندگی در جهان مدرن، درحالیکه قسمت اعظم جامعه ما سنتی است، قسمی از آن مدرن و قسمی دیگر پستمدرن است. چنین وضعیتی منشأ بحران هویت و بهتبع آن اهمیت یافتن موضوعات مربوط به هویت و فرآیندهای هویتیابی در جامعهشناسی شده است. از اینرو پژوهش حاضر، با هدف بازسازی معنایی ساخت هویت شخصی پستمدرن جوانان شهر بجنورد از روش نظریه زمینهای بهره برده است. دادههای کیفی از طریق تکنیک مصاحبه عمیق گردآوری و جهت تجزیهوتحلیل اطلاعات و ارائه نظریه نهایی از کدگذاری نظری استفادهشده است. براساس روش نمونهگیری هدفمند و نیز معیار اشباع نظری، 27 نفر از جوانان در این پژوهش شرکت کردند و اطلاعات از طریق مصاحبه عمیق گردآوری و فهم و درک آنها نسبت به هویت شخصی پستمدرن مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. یافتههای بهدستآمده با استفاده از نظریه زمینهای شامل ده مقوله عمده مصرفمحوری، نسبیگرایی، سیالیت، تفکر بازاندیشانه، گروه مرجع، خود بیانگر باوری، هویت گزینشی، رسانههای همگانی، رضایتمندی و سبک زندگی است. مقوله هسته این بررسی «هویت شخصی پستمدرن» است که سایر مقولات عمده را دربر میگیرد. نظریه زمینهای بهدستآمده در قالب مدل پارادایمی ارائه شده است.
ویژگی بازاندیشانهی مدرنیتهی متأخر، موجب تغییر در حوزههای متعدد زندگی روزمره شده و از مهمترین این حوزهها مباحث مربوط به تکوین هویت و بدن است. یکی از عواملی که بستر مناسبی را برای بازاندیشی در خصوص بدن فراهم آورده، شبکههای اجتماعی مجازی هستند. بر این مبنا، هدف اصلی این مقاله، تبیین رابطهی شبکههای اجتماعی مجازی و تصویر ذهنی زنان از بدنشان است. این مطالعه از نوع پیمایش بوده و از تکنیک پرسشنامه برای جمعآوری دادهها استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق را کلیهی زنان 20 تا 35 سال شهر کاشان در سال 1396 تشکیل میدهند که از طریق نمونهگیری سهمیهای و بر اساس مناطق پنجگانه شهر کاشان با حجم نمونه 340 نفر مطالعه شدهاند. یافتههای تحقیق و نتایج فعالیت آماری مربوطه، رابطهی مستقیم و معنادار میزان استفاده از شبکههای اجتماعی مجازی و تصویر ذهنی از بدن را در سطح اطمینان 95 درصد تأیید کردهاند. در انجام تحلیل رگرسیون چند متغیره رضایت از تصویر بدن در مجموع 6 متغیر استفاده از فیسبوک، توییتر، گوگل پلاس، واتسآپ، تلگرام و ایستاگرام وارد معادله شدند که از بین متغیرهای 6 گانهی فوق 2 متغیر فیسبوک و ایستاگرام وارد شده در معادله در سطح آلفای 0.05 معنادار تشخیص داده شده و در معادله باقی ماندهاند.
ظهور جامعۀ مصرفی ازطریق زیادشدن کالاهای مادی و دموکراتیزهشدن مصرف، سبب انتخابیشدن زندگی روزمره میشود. در این شرایط در حوزۀ هویت، یکی از مؤلفههای اساسی فعالیت روزمره، انتخابهایی است که بهطور عادی انجام میدهیم. نوگرایی، فرد را با تنوع پیچیدهای از انتخابهای ممکن رودررو میکند؛ ولی به او در گزینشهایی که باید به عمل آورد، کمک چندانی نمیکند. این امر پیامدهای گوناگونی دارد؛ یکی از این پیامدها اهمیتیافتن سبک زندگی و راهبردهای مؤثر بر آن است؛ ازاینرو، هدف این پژوهش فراتحلیل رابطۀ میان متغیر سرمایۀ فرهنگی و سبک زندگی است. فراتحلیل حاضر با استفاده از 8 پژوهش مرتبط انجام شده است که با روش پیمایش و بهکارگیری ابزار پرسشنامه در جوامع آماری متفاوت برحسب سنجههای پایا به انجام رسیدهاند. در گام نخست، مفروضات همگنی و نداشتن سوگیری انتشار بررسی شدند. یافتهها بیانگر ناهمگنی اندازۀ اثر و نداشتن سوگیری انتشار مطالعات بررسیشده بودند. در مرحلۀ دوم، ضریب اندازۀ اثر و نقش تعدیلکنندگی متغیرهای جنسیت، وضعیت تأهل و قومیت با بهکارگیری نسخۀ دوم نرمافزارCMA ارزیابی شدند. یافتهها نشان دادند اندازۀ اثر سرمایۀ فرهنگی و سبک زندگی معادل 28/0 است که برحسب نظام تفسیری کوهن، در حدی متوسط ارزیابی میشود. همچنین، قومیت، متغیر تعدیلگر در نظر گرفته شد و ضریب اثر برای اقوام کرد 37/0، مازنی 29/0، فارس 28/0، ترک 27/0 و عرب 24/0 به دست آمد. برای متغیر تعدیلگر جنسیت زن 33/0 و مرد 23/0 و برای متغیر تعدیلگر تأهل، افراد مجرد 34/0 و متأهل 23/0 ارزیابی شدند. در مجموع، نتایج نشان دادند سرمایۀ فرهنگی با تعدیلگری قومیت، جنسیت و تأهل، تأثیر متفاوتی بر سبک زندگی دارد.
از انتظارهای رو به تحول در مناسبات شخصی در عصر مدرن، خشونت علیه زنان در محیط خانواده و بدل شدن آن به مسالهای اساسی و فرافرهنگی است که از دهه1970 مطالعات بسیاری را برانگیخته است. از اینرو، انجام تحقیقات ترکیبی بسیار مهم است تا عصاره تحقیقات موجود را به روشی منظم فراهم آورد. هدف از پژوهش حاضر، بکارگیری فراتحلیل به منظور تحلیل و ترکیب نتایج مطالعات پیرامون جامعهپذیری جنسیتی و تجربه خشونت در دوران کودکی با خشونت علیه زنان است. با توجه به معیارهای فراتحلیل، 11 مقاله برای جامعهپذیری جنسیتی و 8 مقاله برای تجربه خشونت در دوران کودکی از میان 45 مقاله منتشر شده در پایگاههای اطلاعاتی در سالهای 1395-1385 انتخاب و توسط نرم افزار فراتحلیل بررسی شدند. بررسیهای اولیه حکایت از ناهمگنی اندازه اثر و عدم سوگیری انتشار مطالعات دارد. همچنین، اندازه اثر جامعهپذیری جنسیتی و تجربه خشونت در دوران کودکی با خشونت علیه زنان به ترتیب 439/0 و 517/0 است که برحسب نظام تفسیری کوهن در حد متوسط و بالا ارزیابی میشود. با در نظر گرفتن جنسیت به عنوان متغیر تعدیلکننده، ضریب در متغیر اول برای مردان (513/0) بالاتر از زنان (422/0) و در متغیر دوم برای زنان (521/0) بالاتر از مردان (490/0) ارزیابی شدند.
به منظور بررسی خصوصیات تولیدی و مقدار مصرف علوفۀ گیاه Bromus tomentellus Boiss. در مراحل مختلف فنولوژی توسط دام، این مطالعه به مدت چهار سال در مراتع کردان البرز انجام شد. بدین منظور، با شروع فصل چرا و ورود دام به مرتع، مقدار علوفة باقیماندة گونه از چرای دام تا زمان خروج دام از مرتع با فواصل یکماهه برداشت شد و از تفاضل آن از تولید در داخل قطعة محصور مقدار مصرف گونه تعیین شد. سرانجام، به منظور تأثیر سالهای مورد مطالعه و ماههای برداشت بر تولید و مصرف گونة تحت بررسی در منطقة مورد مطالعه، اعداد و ارقام بهدستآمده تجزیه و تحلیل شد. به طور کلی، بر اساس نتایج بهدستآمده، سال سوم و چهارم بیشترین مقدار و سال اول کمترین مقدار تولید را به خود اختصاص دادند. تغییرات مصرف این گونه در سالهای مختلف نیز مشابه تولید بود. همچنین، دورۀ رشد و تولید علوفة گونة Bromus tomentellus Boiss. در فصل بهار است و در اردیبهشتماه به حداکثر مقدار خود میرسد و بعد از آن به سمت تیرماه روند نزولی طی میکند. در ماههای اردیبهشت و خرداد دام علوفة حاصل از این گونه را در حجم بالا مصرف میکند. هر چه به سمت تیرماه پیش میرویم، دام به مقدار بسیار کمی از این گیاه استفاده میکند. بهنظر میرسد، با کاملشدن مراحل رشد، این گونه حالت خشبی پیدا میکند و دام تمایل کمتری به چرای آن دارد. در نتیجه، دام به مقدار کمی از آن مصرف میکند.
از دیر باز، انسانها به دنبال تعریف و شناسایی خویش، قوم، قبیله و ملیت و نیز کشف تمایزات خود از دیگران بوده اند. مفهوم هویت، پاسخی به سوال چه کسی بودن و چگونه شناسایی شدن است. از آن زمانست که هویت یکی از موضوعات اساسی حوزه علوم اجتماعی و در طی دهه 1990 به مفهوم مرکزی مطالعات فرهنگی بدل گشته. نوشتار حاضر درپی بررسی مفهوم هویت در گفتمانهای سیاسی ایران معاصر (1390-1284) از طریق روش تبارشناسی فوکو است. غایت تبار شناسی توصیف خالص حوادث است و در آن، سوژه ای بعنوان موضوع ممکن شناخت، ایجاد و ظاهر میگردد. گردآورد اطلاعات، به شیوه اسنادی و استفاده از کتب و منابع معتبر علمی بوده و مفهوم هویت در گفتمانهای سیاسی ایران معاصر به روش تبارشناسی فوکو مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است. نتایج این مطالعه بیانگر اینست علیرغم اینکه هدف نهایی گفتمانهای مسلط برساختن هویتی ثابت، یکسان و فراگیر است و تصور هویتی یکدست تنها در پرتو گفتمانهای سیاسی مسلط تعین می یابد و علیرغم اینکه گفتمانهای مسلط سیاسی، براساس ایدئولوژی سیاسی خود در پی یکسان سازی هویت هستند اما در عمل کنشگران لایه های گوناگون را در هم می آمیزند و هویتهای متنوع، ناخالص و ناپایدار خلق می کنند.
آگاهی از وضعیت بهداشتی و سلامت در هر جامعهای از مهمترین اطلاعاتی است که در برنامههای توسعهی اجتماعی و برنامهریزی برای تأمین، حفظ و ارتقای سلامت جامعه مورد استفاده قرار میگیرد. یکی از دستاوردهای مهم توسعهی اقتصادی و اجتماعی دو قرن اخیر، توسعهی بهداشت و در نتیجه کاهش اساسی و مستمر مرگ و میر بوده است. استان خراسان شمالی یکی از مناطق محروم و کمتر توسعه یافتهی کشور است که کمتر تحقیقاتی در خصوص بررسی وضعیت مؤلفههای جمعیتی، به ویژه مرگ و میر، در آن صورت گرفته است. این مقاله به دنبال تحلیل و بررسی توزیع جغرافیایی و علل شناسی مرگ و میر در استان خراسان شمالی است، تا از این طریق رهنمودهایی جهت برنامهریزی در حوزهی بهداشت، سلامت و امنیت در اختیار مسؤولان قرار دهد. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی گذشته نگر و تحلیل وضع موجود است که به بررسی علل مرگ و میر در دورهی 5 ساله (1383 تا 1388) در بین کلیهی متوفیات ثبت شده در استان خراسان شمالی میپردازد. برای گروهبندی علل مرگ و میر از طبقهبندی بینالمللی (ICD) سازمان بهداشت جهانی استفاده شده، که در 17 گروه طبقه بندی انجام گردید. برای تحلیل موضوع از دادهها، جداول، نمودارها و نقشه به کمک تکنیک GIS بهره برداری شده است. یافتههای این تحقیق نشان می دهند، که مرگ به علت بیماریهای دستگاه گردش خون، سوانح و حوادث، سرطانها و تومورها در استان در تمام سالهای مورد بررسی به ترتیب در رتبه های اول تا سوم قرار داشته است، البته شهرستان فاروج از این امر مستثنی می باشد. در این شهرستان شایعترین علت مرگ و میر را بیماریهای دستگاه تنفسی تشکیل میدهد. نتایج تحقیق حاکی از تفاوت معنیدار علل مرگ و میر برحسب سن و جنس در استان میباشد. به عبارت دیگر، علل مرگومیر در بین مردان و زنان از الگوهای خاصی تبعیت میکند. بیش ترین تفاوت در الگوهای علل مرگومیر در بین مردان و زنان، مربوط به مرگومیرهای ناشی از حوادث و سوانح غیرعمدی است، که در مردان بیشتر از زنان میباشد. بررسی علل مرگ و میر در بین جمعیت جوان استان حاکی از آن است، که شایعترین علت مرگ و میر جوانان را سوانح، مسمومیت و خودکشی (4/54 درصد) تشکیل میدهد.
زمینه و هدف: در حال حاضر مسأله سلامت يكي از اساسي ترين و مهمترين مسائل در ايجاد و توسعه عدالت اجتماعي در همه كشورهاي در حال توسعه مخصوصا كشور ما مي باشد. ترسيم دقيق چهره مرگ و بيماري در جامعه و شناسايي الگو و علل بروز مرگ به منظور شناسايي علل بروز و مقابله با عوامل سبب ساز آنها، راهبرد اصلي براي افزايش طول عمر بشر و ارتقاي سلامت انسان است. یکی از مؤلفه های مهم در برنامه ریزی های مربوط به سلامت هر جامعه، آمار و علل مرگ و میر در آن جامعه است. شناسایی الگو و علل بروز مرگ و مقابله با عوامل سبب ساز آن، یکی از مناسب ترین راهبردها برای افزایش طول عمر بشر است. حوادث ترافیکی (تصادفات) یک مشکل بهداشتی عمده در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه می باشد و علت اصلی مرگ و میر ناشی از تروما در اکثر کشورهای جهان و ایران است. بر پايه تحقيقات انجام شده توسط وزارت بهداشت، در ايران در گروه هاي سني يك ماه تا 50 سال مهمترين علت مرگ، حوادث غير عمدي است و در رأس همه حوادث، سوانح ترافيكي قرار دارد. عواقب بجاي مانده از حوادث در زندگي انسان، علاوه بر از دست دادن سلامتي يا زندگي، هزينه مراقبت هاي درماني و توانبخشي، از دست دادن درآمد و قدرت توليد، اثرات روحی- رواني را نيز به همراه دارد. مواد و روش کار: در اين پژوهش توصيفي گذشته نگر و تحلیل وضع موجود است كه به بررسي مرگ و ميرهای ناشی از حوادث جاده ای در طول دوره 6 ساله 1383 تا 1389 می پردازد. در این نوشتار در پی بررسی مرگ و میرهای ناشی از تصادفات در استان خراسان شمالی می باشیم. یافته ها : بیشترين علت مرگ و مير در استان خراسان شمالی مربوط به بیماریهای قلبی و عروقی می باشد. سوانح، حوادث و مسمومیت ها و خودکشی دومین علت مرگ و میر در استان را به خود اختصاص داده است که با افزایش 5 درصدی در طول دوره از 17/12 درصد در سال 1383 به 67/17 درصد در سال 1389 افزایش یافته است. پراکندگی آن در مناطق شهری و روستایی و همچنین در بین زنان و مردان دارای الگوی متفاوتی می باشد که از 10 درصد در مناطق روستایی تا 15 درصد در مناطق شهری و از 7 درصد در بین زنان تا 15 درصد در بین مردان تفاوت می پذیرد. این عامل به تنهایی نزدیک به 30 درصد از مرگ و میرهای شهرستان مانه و سلمقان را تشکیل می دهد. میانگین سن مرگ و میر بر اثر این عامل در استان برابر 35 سال می باشد و در استان تعداد مرداني که بر اثر حوادث سوانح فوت کرده اند دو برابر زنان می باشد. نتیجه گیری: تحقيقاتی که در کل کشور صورت پذیرفته نیز نشان داده است که احتمال مرگ مردان بر اثر رانندگي بيشتر از زنان است. علاوه بر حوادث رانندگي، ساير سوانح منجر به مرگ نيز در مردان بيشتر مشاهده ميشود.