روابط انسانی دارای سطوح و زوایای بسیار متفاوتی است و آنها را میتوان از چشماندازهای متفاوتی بررسی کرد. رواندرمانی تحلیلی کارکردی(FAP) یکی از درمانهای موج سوم است که بر رابطه تأکید فراوانی دارد و در بهبود مشکلات ارتباطی یاری دهنده است. باتوجه به اینکه در سالهای اخیر نرخ تعارض زوجین و طلاق در کشور رو به رشد رفته است، بنظر میرسد شناسایی عمیق و جامع عوامل بافتاری و فرهنگی مرتبط با تعاملات زوجین، تبیین معنا و مفهوم آن و مدل عوامل مرتبط با کیفیت تعامل زوجین مورد نیاز است. از همینرو هدف پژوهش حاضر، تحلیل کیفی تجربهی زیسته زنان و مردان متأهل ایرانی از رابطه با یکدیگر در رابطهی زناشویی، در بافت رواندرمانی تحلیلی کارکردی است.این پژوهش با استفاده از روش درونمایهای انجام شد. نمونهها با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. و دادهها با استفاده از مصاحبه نیمهساختاریافته چهره به چهره جمعآوری و تحلیل گردید.مصاحبههای صورت گرفته و تحلیل دادهها در7 بعد اصلی انجام گردید که این ابعاد اصلی «نگرشها»، «ارتباط کلامی و غیرکلامی»، «افشاگری و رابطه نزدیک با همسر»، «رابطه دوجانبه»، «تعارض و ناسازگاری»، «تشخیص و بیان نیاز»و «تجربه و ابراز هیجان» است. همچنین مقولهها و مفاهیم از محتوای مصاحبههای شرکتکنندگان به دست آمد.نتایج حاصل شده، یک رویکرد تحلیلی متمرکز بر رفتار برای ارزیابی، مفهومسازی و درمان بحران روابط را به زوج-درمانگران ارائه میدهد. و کمک میکند تا زوجدرمانگر بجای اینکه به آنچه باید برای زوجها انجام شود تمرکز کند، به آنچه برای زوجها کاربردی است و آنچه کاربردی نیست، تمرکز کنند و حساس باشند.
مقدمه: کاربرد روشهای مقابله با استرس در بیماران مولتیپل اسکلروزیس میتواند منجر به تغییرات قابلملاحظهای در سطح زیستنشانگرهای ایمنیشناختی گردد. ازاینرو هدف پژوهش، بررسی تأثیر مقابلهدرمانگری بر زیستنشانگرهای ایمنیشناختی در بیماران مبتلا به مالتیپلاسکلروزیس بود. روش: پژوهش حاضر شبهآزمایشی و با روش پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه پژوهش کلیه بیماران مبتلا به مالتیپلاسکلروزیس عضو انجمن حمایت از بیماران ام.اس. استان تهران در سال 97 بوده، تعداد 30 بیمار مبتلا به ام.اس. واجد شرایط و داوطلب، انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایشده جلسه درمان مقابلهدرمانگری و گروه کنترل به همان تعداد جلسات مراقبتهای معمول دریافت کردند. جهت سنجش فرضیهها از کیتهای انسانی برای اندازهگیری زیستنشانگرهای ایمنیشناختی و جمعآوری نمونههای خونی در 3 نوبت و مداخله روانشناختی مقابلهدرمانگری، استفاده شد. یافتهها:نتایج نشان دادند پیشآزمون با پسآزمون و پیگیری مؤلفههای اینترلوکین 6، اینترلوکین 10، تومور نکروزینگ فاکتور آلفا، اینترفرون گاما، لنفوسیت و گلبولهای سفید تفاوت معناداری دارد (05/0>P) و نمرات پسآزمون در مرحلهی پیگیری مقیاسها نسبتا ثابت مانده و اثر مداخلهای مقابلهدرمانگری همچنان ماندگار است. نتیجهگیری: مقابلهدرمانگری سبب بهبود زیستنشانگرهای ایمنیشناختی در مبتلایان به مالتیپلاسکلروزیس میگردد. در کاهش میزان اثربخشیاین رویکرد مداخلهای، زمان از پسآزمون به پیگیری اثر نداشته است
مقدمه: پژوهش حاضر بررسی ارتباط میان شفقت به خود با افسردگی در زنان دارای سرطان پستان با میانجیگری اضطراب مرگ بود.روش: این پژوهش در دسته پژوهشهای توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری آن شامل کلیه زنان مبتلا به سرطان پستان مراجعهکننده به بیمارستانها و مرکز پزشکی مهدیه، بیمارستان امام خمینی، بیمارستان فیروزگر و بیمارستان پارس تهران در سال 1396 بود که با استفاده از فرمول کوکران 397 نفر از آنان بهصورت در دسترس انتخاب و به پرسشنامههای پژوهش شامل پرسشنامه افسردگی بک (2001)، پرسشنامه سبک دلبستگی به خدا روات و کرک پاتریک (2002) و پرسشنامه اضطراب مرگ تمپلر (1979) پاسخ دادند و دادههای آن با روش معادلات ساختاری و بهوسیله نرمافزار آماری smart PLS مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت.یافته ها: یافتهها نشان داد تماممسیرهای واردشده در مدل حاضر در سطح معنیداری (p>0/01) تائید میگردد. این نتایج بیانگر آن است که هم مسیرهای مستقیم و هم مسیرهای غیرمستقیم با افسردگی تأثیر معنیداری دارد ولی مسیرهایی که به مسیر اضطراب مرگ بر افسردگی نسبت به مسیرهای دیگر اعتبار بیشتری دارد. نتیجهگیری: در شکلگیری افسردگی زنان مبتلابه سرطان پستان عوامل معنوی و روانی ازجمله سبکهای دلبستگی به خدا و اضطراب مرگ نقش دارد. این امر دلالت بر کارآمدی متغیرهای معنویت با متغیرهای روانشناختی ازجمله اضطراب و افسردگی دارد.
مقدمه: ازآنجا که اعضای سازمان از مهمترین سرمایه های مراکز آموزش عالی به شمار می روند، بررسی و شناسایی عوامل مرتبط با منابعی که می توانند بر عملکرد شغلی آنها مؤثر باشند، از اهمیت روز افزونی برخوردارشده است. بر این اساس هدف پژوهش حاضر پیشبینی تحریف های شناختی بر اساس باورهای غیرعقلانی و همجوشی شناختی کارکنان اداری دانشگاه پیام نور استان همدان بود. روش: بهمنظور انجام این مطالعه نمونه ای به حجم240نفر از کارکنان اداری دانشگاه پیام نور استان همدان به روش نمونه گیری تصادفی منظم انتخاب شدند. شرکتکنندگان آزمون باورهای غیرمنطقی جونز (1986)، آزمون تحریف های شناختی بک و وایسمن (1978) و پرسشنامه همجوشی شناختی مقیاس گیلاندرز (2010) را تکمیل نمودند. بهمنظور ارزیابی روابط بین متغیرها از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که باورهای غیرعقلانی و همجوشی شناختی نقش پیشبینی معناداری در پیشبینی تحریف های شناختی کارکنان اداری دانشگاه پیام نور استان همدان دارند (05/0>P). نتیجهگیری: بر اساس یافته های پژوهش، باورهای غیرعقلانی و همجوشی شناختی میتوانند تحریف های شناختی را پیشبینی کنند؛ بنابراین با آموزش و مدیریت باورهای عقلانی و عوامل کارآمد شناختی میتوان تحریف های شناختی کارکنان را کاهش داد.
Aim and Background: The purpose of the current study is to examine the performance of children with and without AD/HD in time reproduction tasks involving varying durations and modalities. Methods and Materials: A group of 15 children with AD/HD from a pediatric psychiatric clinic and 15 normal children group from two schools in Mashhad were selected by using an ADHD rating scale and Conners’ parents scale. They performed time reproduction tasks in three modalities (auditory, visual, and combined auditory/visual condition) each during six durations (6, 12, 18, 24, 36, and 48 seconds). Findings: As expected, the ADHD group performed weaker in the time duration tasks. However, for varying modalities the performance of two groups weren’t meaningfully different. Furthermore, the difference in performance between two groups prolonged as temporal duration increased.Nevertheless, we observed no interaction between groups and modalities. Conclusions: For longer time durations the ADHD group performs less accurate than the other group. Still, the performance is not affected when the modality is changed. Keywords: ADHD, Time Perception, Modality Effect, Duration, Time Reproduction Task.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش برنامه رانندگی ایمن بر ادراک ریسک و نگرانی رانندگان موتورسیکلت انجام شد. طرح پژوهش از نوع آزمایشی با پيش آزمون- پس آزمون و گروه گواه و دورهی پیگیری بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه رانندگان موتورسیکلت شهرستان بابل بود. با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده 60 نفر انتخاب شدند که این تعداد به صورت تصادفی 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه گواه قرار گرفتند. شرکت کنندگان پرسشنامه ادراک ریسک راندمو و اورسون را تکمیل کردند. برنامه آموزش رانندگی ایمن به مدت هشت هفته، 16 جلسه و 32 ساعت به گروه آزمایش آموزش داده شد و به گروه کنترل آموزش داده نشد. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از تحلیل واریانس چند متغیری استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد بین نمرات ادراک ریسک و نگرانی رانندگان موتورسیکلت در پیش آزمون با پس آزمون و پیگری گروه آزمایش تفاوت معنیدار وجود دارد (001/0P≤)، این تفاوت در نمرات گروه کنترل مشاهده نشد. این نتایج نشان میدهد که برنامه آموزش رانندگی ایمن در افزایش ادراک ریسک و نگرانی رانندگان موتور سیکلت مؤثر است
مقدمه: پرستاری يکی از مشاغل تنش زا است و يکی از سندرم های رايج ناشی از تنش در بين پرستاران فرسودگی شغلی می باشد. بالا بردن ظرفيت تاب آوری يکی از عوامل موثر در برخورد با تنش ها است، بنابراين پرداختن به اين موضوع که شوخ طبعی چه تاثيری بر فرسودگی شغلی و تاب آوری پرستاران دارد، امری مهم به نظر می رسد. هدف: مطالعه حاضر به منظور تعيين ارتباط شدت فرسودگی شغلی و تاب آوری با شوخ طبعی در پرستاران انجام شده است. روش کار: اين مطالعه توصيفی از نوع همبستگی بر روی 60 پرستار شاغل در بيمارستانهای استان قزوين انجام شده است. روش نمونه گيری مبتنی بر هدف بوده و ابزار سنجش، پرسش نامه شوخ طبعی (Sense of Humor Questionnaire) و پرسش نامه فرسودگی شغلی مسلش و جکسون (Maslach & Jackson) و پرسش نامه تاب آوری کانر و ديويدسون (Canner & Davidson) بود. جهت تجزيه و تحليل داده ها از آزمون تحليل واريانس يک طرفه استفاده شد. نتايج: يافته های مطالعه نشان داد که شدت فرسودگی شغلی در پرستاران با شوخ طبعی بالا کمتر از پرستاران با شوخ طبعی پايين بود (029/0P<)، فراوانی فرسودگی شغلی در پرستاران با شوخ طبعی بالا کمتر از پرستاران با شوخ طبعی پايين بود ( 004/0p <) و هم چنين تاب آوری در پرستاران با شوخ طبعی بالا بيشتر از پرستاران با شوخ طبعی پايين بود(0001/0 = P). نتيجه گيری: شوخ طبعی و به کار گيری آن به هنگام مواجهه با تنش می تواند به کاهش فرسودگی شغلی و افزايش تاب آوری در پرستاران منتج شود. پيشنهاد می شود انجام پژوهشهای مداخله ای و آموزش شوخ طبعی به پرستاران در آموزش های پرستاری مد نظر قرار گيرد.
هدف اصلی این پژوهش مقایسه سبکهای شناختی دانش آموزان دختر و پسر رشتههای کامپیوتر و علوم انسانی شهرستان قروه بود . مطالعه حاضر از نوع علی-مقایسهای (پس رویدادی) است. در این مطالعه 152نفر از دانش آموزان (76 دختر و 76 پسر) از هنرستانها و دبیرستانها به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. از آزمودنیها خواسته شد آزمون گروهی اشکال نهفته را تکمیل کنند. جهت تحلیل دادهها از آزمون t دو جامعه مستقل، آزمون تحلیل واریانس عاملی و آزمون کولموگروف- اسمیرنوف استفاده شد.نتایج نشان داد که بین سبکهای شناختی دانش آموزان رشتههای کامپیوتر و علوم انسانی و نیز دختران و پسران تفاوت معنی داری وجود دارد، بدین معنی که سبک شناختی دانش آموزان رشته کامپیوتر در مقایسه با دانش آموزان علوم انسانی و نیز پسران در مقایسه با دختران بیشتر نابسته به زمینه است. اثر متقابل جنس و رشته تحصیلی نیز بر سبکهای شناختی، معنادار نبود.نتایج این مطالعه مؤید نظریههایی است که توسط ویتکین در سال1981 و گشویند-بهان-گالابوردا در سال 1982 عنوان شده است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی واقعیت درمانی به شیوه گروهی بر میزان باورهای ارتباطی در زنان شاغل متأهل انجام شد. این پژوهش مطالعه نیمهتجربی به همراه پیشآزمون ـ پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. شرکتکنندگان شامل 91 نفر از کارکنان زن متأهل شهر مشهد بودند که به صورت نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند.پرسشنامه باورهای ارتباطی (RBI) را تکمیل کردند، 30 نفر با نمره بالاتر در دو گروه 15 نفره آزمایشی و کنترل به طور تصادفی جایگزین شدند. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از تحلیل کواریانس چند متغیره استفاده شد. نتایج نشاندهنده بهبود گروه مداخله در خردهمقیاسهای تخریبکنندگی مخالفت، توقع ذهنخوانی از همسر، تغییرناپذیری همسر و کمالگرایی جنسی از مقیاس باورهای ارتباطی بود. تغییرات ایجاد شده در پیگیری 45 روزه نیز ماندگار بود. یافتههای این پژوهش اطلاعات مفیدی را در زمینه آشنایی با واقعیتدرمانی و باورهای ارتباطی و نحوه تغییر و بازسازی آنها فراهم میکند. در الگوهای مشاوره زناشویی میتوان از واقعیتدرمانی برای بازسازی باورهای ارتباطی و کاهش تعارضات زناشویی استفاده کرد.
این پژوهش به منظور بررسی اثر آموزش روش درمانی پاسخمحور به مادران کودکان اتیستیک بر عملکرد خانواده صورت گرفته است. جامعه آماری شامل کلیه مادران کودکان مبتلا به اتیسم شهر تهران میشود. از بین مادران با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس 20 نفر به عنوان نمونه مورد پژوهش انتخاب شدند و بهطور تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش جای داده شدند. طرح پژوهش، طرح پیشآزمون ـ پسآزمون با گروه کنترل و پیگیری بود. به گروه آزمایش روشدرمانی پاسخمحور، در طول سه-ماه آموزش داده شد. از پرسشنامه خودکارآمدی والدین، مقیاس استرس والدین، پرسشنامه کارکرد خانواده و مقیاس رضایتمندی خانواده در این پژوهش به عنوان ابزاری جهت سنجش عملکرد خانواده استفاده گردید. یافتهها نشان دادند که آموزش روشدرمانی پاسخمحور در کاهش استرس مادران، افزایش خودکارآمدی و کارکرد خانواده در سطح (05/0p