
هدف:هدف پژوهش واکاوی استلزامات مسئولیت پذیری اجنماعی و فرهنگی پلیس بود.روش: رویکرد پژوهش کیفی و روش پژوهش مرور سیستماتیک بود.منابع جمع آوری اطلاعات شامل کلیه منابع انگلیسی در بازه زمانی2003تا 2025و منابع فارسی در بازه زمانی1391 تا1403 بودند که با استفاده از کلید واژه های مسئولیت پذیری، مسئولیت پذیری اجتماعی،مسئولیت پذیری فرهنگی، پلیس اجتماعی ، پلیس و اجتماع، خدمات پلیس به جامعه، رویکرد خدمات فرهنگی پلیس در پایگاه های اطلاعات علمی خارجی ساینس دایرکت، الزیویر، اسکاپوس، اشپرینگر، امرالد و پایگاه های اطلاعات علمی فارسی ایرانداک، مگ ایران، نور مگز،جمع آوری شده بودند. روش نمونه گیری ملاک محور بود و نمونه شامل منابع در دسترس محقق در بازه های زمانی مذکور بود.پس از انجام فرایند غربالگری، تعداد 20 منبع مورد بررسی قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل از روش پریزما استفاده شد و برای تعیین اعتباریافته ها، معیارهائی چون برخورداری از روش شناسی معتبر، استفاده از منابع معتبر، برخورداری از ابزار معتبر و چاپ در نشریات و انتشارات معتبر مورد توجه قرار گرفت .یافته ها: بر اساس نتایج پژوهش با حذف استلزامات تکراری تعداد 45 استلزام برای مسئولیت پذیری اجتماعی و فرهنگی پلیس شناسائی شد.نتیجه گیری: کسب آگاهی های محیطی، برگزاری ملاقات ها وگفتمان های مختلف بین پلیس و اقشار مختلف جامعه،کسب مهارت های زبان شناختی از جمله به گوئی و باز تعریف رسالت ها می تواند مسئولیت پذیری اجتماعی و فرهنگی پلیس را بهبود بخشد.
در عصر حاضر با گسترش فناوریهای ارتباطی، ظهور جریانهای فکری متعارض، تبلیغ دینی با چالشهای بزرگی مواجه شده است، و فراجا هم از آن مستثنی نیست. هدف شناسایی و بیان مبانی پلیس مبلغ در فراجا است. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی است که با رویکرد کیفی با روش تحلیل مضمون انجام شده است. دادههای مورد نیاز از (قرآن و روایات) و اسناد بالادستی (بیانات امام خمینی(ره) و امام خامنه ای(مدظله العالی)) با ابزار سندپژوهی و فیش برداری گردآوری شده است. تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت پذیرفته و اعتبار یافتهها از طریق سه نفر خبره به صورت توافقی مورد تأیید قرار گرفته است. یافتههای نشان میدهد مبانی پلیس مبلغ در فراجا بر شش سطح استوار است: سطح معرفتشناسی(مبتنی بر منبعشناسی وحیانی و روششناسی اجتهادی)؛ سطح هستیشناسی(متکی بر حقیقتگرایی و غایتمندی جهان)؛ سطح انسانشناسی (مبتنی بر فطرتمحوری و کرامت ذاتی انسان)؛ سطح ارزششناسی (شامل ارزشهای ثابت و متغیر با نظام سلسلهمراتبی)؛ سطح روششناسی(تلفیق سنت و نوآوری با تنوع روشی)؛ سطح غایتشناسی(تحقق حیات طیبه و تمدنسازی اسلامی). نتیجه این که مبانی پلیس مبلغ در فراجا به عنوان نظامی یکپارچه و منسجم، قابلیت ارائه راهبردهای عملیاتی برای تبلیغ دینی در حال حاضر را دارا است. این پژوهش می تواند مبنای مناسبی برای طراحی نظام آموزش مبلغان دینی، برنامهریزی تبلیغی، تولید محتوای دینی و مدیریت شبکه های تبلیغی در فراجا باشد..
دسترسی آزاد به اطلاعات یک پدیده فرهنگی و اجتماعی است که میتواند شفافیت، پاسخگویی و کاهش فساد در جوامع مدرن و در حال توسعه را تقویت کند. این مطالعه تحلیلی-توصیفی و مبتنی بر تحلیل اسنادی و مقایسهای قوانین، گزارشها و منابع ثانویه ملی و بینالمللی، نقش الگوهای حکمرانی دولتی (دولت رفاه، دولت تنظیمی و دولت فراتنظیمی) در شکلدهی به دسترسی آزاد به اطلاعات و تأثیر آن بر کاهش فساد اجتماعی را بررسی میکند. یافتهها بر اساس بررسی قوانین و تجربه کشورهای سوئد، فنلاند، ایالات متحده، کره جنوبی و گرجستان نشان میدهند که در دولتهای رفاه، محدودیتها و دخالت مستقیم دولت مانع ایجاد فرهنگ شفافیت کامل میشود و در دولتهای تنظیمی، استثناهای متعدد و ضعف نظارت، تحقق شفافیت را محدود میکند. در مقابل، دولتهای فراتنظیمی با کاهش مداخلات مستقیم و تقویت نقش نهادهای مدنی و افشاکنندگان داخلی، امکان گسترش فرهنگ دسترسی آزاد به اطلاعات و تقویت مسئولیت اجتماعی را فراهم میآورند. سازوکار اصلی این ارتباط از طریق افزایش سرمایه اجتماعی، تقویت نظارت عمومی و تغییر هنجارهای بوروکراتیک عمل میکند. یافتهها نشان می دهد که این الگو با توجه به تفاوتهای فرهنگی، ساختاری و سطح توسعه، به شرط اعمال ملاحظات محلی و توجه به ظرفیتهای نهادی و اجتماعی موجود در کشور های غربی نیز قابل تطبیق است. در نهایت، مطالعه تأکید میکند که دسترسی آزاد به اطلاعات نه تنها ابزاری مؤثر برای مبارزه با فساد است، بلکه عاملی کلیدی در تحول فرهنگی، ارتقای کیفیت زندگی اجتماعی و ارائه راهکارهای عملی برای تقویت حکمرانی خوب محسوب میشود.
این پژوهش با هدف واکاوی تأثیر آموزشهای شهروندی بر کاهش خشونت و ارتقای امنیت عمومی از دریچه ابعاد فرهنگی هافستد انجام شده است. مطالعه حاضر به روش مرور نظاممند انجام شد که برای این منظور، مقالات منتشر شده در پایگاههای داده فارسی شامل، Irandoc، SID، Magiran و Noormags از طریق راهبرد جستجو و پایگاه داده Google scholar به صورت دستی در بازه زمانی ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۴ مورد بررسی قرار گرفتند. تحلیل داده های به دست آمده نشان میدهد آموزش شهروندی از طریق پنج سازوکار محوری می تواند در کاهش خشونت و ارتقاء امنیت عمومی تاثیر گذار باشد: ۱) در بُعد «مردخویی/زنخویی»، با ترویج آموزش صلح و همدلی، رفتارهای تهاجمی را به سمت گفتگو و کیفیت زندگی سوق میدهد؛ ۲) در بُعد «فاصله قدرت»، با آگاهسازی از حقوق متقابل، منجر به تقویت مشروعیت نهادی و تبعیت داوطلبانه از قانون میشود؛ ۳) در بُعد «اجتناب از عدم قطعیت»، با ارتقای تفکر انتقادی و سواد رسانهای، ظرفیت تحمل ابهام را افزایش داده و مانع واکنشهای افراطی میگردد؛ ۴) در بُعد «فردگرایی/جمعگرایی»، با تقویت سرمایه اجتماعی و فردگرایی مسئولانه، پیوندهای میانفردی را برای نظارت اجتماعی غیررسمی مستحکم میکند؛ و ۵) در بُعد «خویشتنداری/سختگیری»، با آموزش مدیریت هیجان و ترویج لذتهای قانونمدار، تکانههای خشونتآمیز را مهار میسازد. در نهایت، این پژوهش نتیجه میگیرد که امنیت پایدار یک دستاورد فرهنگی است و آموزش شهروندی به تعبیر هافستد با تغییر «نرمافزار ذهن»، یک اکوسیستم پیشگیرانه ایجاد میکند که با نهادینهسازی نظم خودانگیخته، می تواند در کاهش خشونت های اجتماعی و ارتقاء امنیت عمومی شهروندان موثر باشد.
پژوهش حاضر با هدف تحلیل تکنیکهای جنگ رسانهای بهکار رفته در اعتراضات ۱۴۰۱ و بررسی تأثیر آنها بر رفتارها و واکنشهای اجتماعی، از منظر کارشناسان انتظامی و امنیتی صورت پذیرفته است. این مطالعه با رویکرد ترکیبی (کیفی-کمی) و با بهرهگیری از روش تحلیل مضمون برای شناسایی مضامین کیفی و دلفی فازی برای اولویتبندی مضامین، به تحلیل دادهها پرداخته است. در بخش کیفی، تحلیل مصاحبههای عمیق با خبرگان، منجر به شناسایی ۲۰ مقوله کلیدی از ترفندهای جنگ رسانهای شد. این مقولهها طیف وسیعی از استراتژیها، از جمله «نفوذ و انحراف در فضای مجازی»، «جنگ روایت و شخصیتسازی»، «برجستهسازی مشکلات و ناامیدی»، «بیاعتبارسازی و دستکاری اطلاعات»، «تبلیغ و ترویج خشونت» و «هدفگذاری بر جوانان و سلبریتیها» را در بر میگیرند. در بخش کمی، نتایج دلفی فازی نشان داد که «نفوذ و انحراف در فضای مجازی» با بالاترین میانگین فازی (۶۷/۰)، و به دنبال آن «جنگ روایت و شخصیتسازی»، «برجستهسازی مشکلات و ناامیدی» و «بیاعتبارسازی و دستکاری اطلاعات» (هر سه با ۶۶/۰)، بیشترین تأثیرگذاری را داشتهاند. «آموزش و ساخت مواد مخرب» (۵۵/۰) کمترین میانگین را کسب کرد. برای تامین اعتبار دادههای کیفی از مثلثسازی دادهها و محاسبه ضریب کاپای کوهن و برای تامین اعتبار دادههای کمی نیز اجرای چند مرحلهای دلفی فازی و ضریب توافق بهره گرفته شده است. یافتهها نشان میدهد که تکنیکهای جنگ رسانهای شناساییشده در این پژوهش، با هدف تأثیرگذاری بر سطوح مختلف (از ادراک فردی تا کنش جمعی) و با بهرهگیری از ظرفیتهای شبکههای اجتماعی برای ایجاد، تقویت و گسترش روایتهای خاص طراحی و اجرا شدهاند.
در جوامعی که ساختارهای اقتصادی فاصلهای عمیق میان آموزش و اشتغال ایجاد میکنند،تجربه بیکاری فارغالتحصیلان تنها یک کمبود شغلی نیست، بلکه شکلی از رنج اجتماعی و تعلیق زیستجهان فردی است. هدف از تحقیق حاضر، بررسی تجربه زیسته دانشآموختگان بیکار در ایران و شناسایی رنج اجتماعی ناشی از بیکاری و ابعاد زیستجهانی آن بود.رویکرد پژوهش کیفی بود که با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری انجام گردید. جامعه مورد مطالعه شامل دانشآموختگان سه مقطع دانشگاهی بود که حداقل یک سال تجربه بیکاری مستمر داشتند. نمونهگیری به شیوه نظری و غیراحتمالی انجام شد و مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. ابزار گردآوری دادهها مصاحبه عمیق و نیمهساختاریافته بود. همچنین شیوه تحلیل دادهها با استفاده از تحلیل مضمون بر اساس روش براون و کلارک انجام شد. یافتههای تحقیق نشان داد که دانشآموختگان بیکار رنج اجتماعی خود را از طریق شش مضمون فراگیر تجربه و بازنمایی میکنند: فرسایش هویت فردی و حرفهای، تجربه طرد و انزوای اجتماعی، ناامنی اقتصادی روزمره،آسیبهای روانی و عاطفی، اختلال در زمانمندی زندگی و بازنمایی و مقاومتهای خاموش. همچنین، زیستجهان رنج اجتماعی آنان تحت تأثیر پنج مضمون فراگیر شکل میگیرد: ساختارهای نابرابر بازار کار، فشارهای فرهنگی و هنجاری، ناکارآمدی سیاستها و نهادها، نابرابریهای اجتماعی–اقتصادی و پیامدهای زیستجهانی بیکاری. این مضامین نشاندهنده تعامل پیچیده عوامل ساختاری، فرهنگی و روانی در تجربه بیکاری دانشآموختگان و تأثیر عمیق آن بر زندگی روزمره و معنایابی فردی است. یافتههای پژوهش، تصویری جامع از رنج اجتماعی و پیامدهای زیستجهانی بیکاری ارائه میدهد و بر لزوم سیاستهای چندسطحی و جامع در حوزه اشتغال و حمایت اجتماعی تأکید میکند.
وجود تعارض از مسائل جدانشدنی در روابط زناشویی است و عدم حل آن موجب پدیدآمدن آثار مخرب در خانواده میشود که یکی از آنها فرسودگی زناشویی است. این پژوهش، با هدف پیشبینی فرسودگی زناشویی براساس ابرازگری هیجانی و مهارت های ارتباطی با تأکید بر فرهنگ خانواده انجام گرفته شده است. پژوهش حاضر از نوع توصیفی همبستگی است. جامعۀ آماری پژوهش را زنان متأهل شاغل در فرماندهی انتظامیشهر تبریز تشکیل دادند. بهعلت محرمانه بودن دادهها، به جامعۀ آماری پژوهش دسترسی نداشتیم و حدود 100 نفر به شیوۀ نمونه گیری از نوع غیر تصادفی دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش، پرسشنامههای دلزدگی زناشویی پاینز (1996)، ابرازگری هیجانی کینگ آمونز (1990) و مهارتهای ارتباطی مرادی (2000) بودند. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون و با استفاده از نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفتند. بین ابرازگری هیجانی و مهارتهای ارتباطی با فرسودگی زناشویی رابطۀ معنی دار وجود دارد (05/0≥P). همچنین، نتایج رگرسیون نشان داد که ابرازگری هیجانی و مهارتهای ارتباطی قادر به پیشبینی فرسودگی زناشویی هستند. بنابراین، با توجه به اهمیت دلزدگی زناشویی و نقش تعیین کنندۀ ابرازگری هیجانی و مهارتهای ارتباطی در پیشبینی آن، لزوم توجه به آگاه کردن افراد در رابطه با ابرازگری هیجانی و مهارتهای ارتباطی ضرورت مییابد.
این پژوهش با هدف تحلیل شرایط علی مؤثر بر انحرافات اجتماعی در حاشیهنشینی شهر اسلامشهر از منظر فرهنگی، با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) و طرح متوالی اکتشافی انجام شد. در بخش کیفی، با ۱۶ خبره (اساتید دانشگاهی و مدیران ناجا) به روش نمونهگیری هدفمند گلوله برفی مصاحبه نیمهساختاریافته انجام شد و در بخش کمی، جامعه آماری شامل ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ نفر از شهروندان اسلامشهر بود که با فرمول کوکران، ۳۸۵ نفر به روش تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل مصاحبههای کیفی مبتنی بر مدل پارادایمی اشتراوس و کوربین و پرسشنامههای محققساخته انحرافات اجتماعی (۱۲۰ گویه) و استاندارد حاشیهنشینی بود که روایی آنها با شاخصهای CVR، CVI و AVE و پایایی با آلفای کرونباخ (بالای ۰.۷) تأیید شد. تحلیل دادهها با کدگذاری در MAXQDA و مدلسازی معادلات ساختاری در Smart PLS3 نشان داد که عوامل اقتصادی (ضریب مسیر ۰.۸۶۷)، اجتماعی-فرهنگی (۰.۸۶۹)، زیرساختی (۰.۷۶۵) و سیاستگذاری (۰.۷۵۷) بهعنوان شرایط علی، ۴۳.۹ درصد از تغییرات انحرافات اجتماعی و ۴۶.۸ درصد از تغییرات حاشیهنشینی را تبیین میکنند. یافتهها حاکی از تأثیر معنادار تعارضات فرهنگی، فقر هویتی و ضعف نهادهای فرهنگی در تشدید انحرافات اجتماعی بود که لزوم برنامهریزی فرهنگی هدفمند را برای کاهش این پدیده نشان میدهد.
پژوهش حاضر با هدف استفاده از روش آماری فراتحلیل به بررسی نتایج مطالعات انجامشده در رابطه با هویت و آسیبهای اجتماعی انجام شده است. به منظور انجام روش فراتحلیل، 41 پژوهش که در بازه زمانی 1390 تا 1404 صورت گرفته گردآوری شده که با توجه به معیارهای فراتحلیل، 23 مورد از این مطالعات که رابطه بین هویت و آسیبهای اجتماعی بررسی کرده و در فصلنامههای علمی معتبر داخلی منتشر شدهاند، انتخاب شده است، هر کدام از این پژوهشها به روش کمی و با رویکرد پیمایش صورت گرفته و دارای سنجههای پایا هستند. در بررسی یافتههای پژوهش ابتدا، مفروضات همگنی و خطای انتشار مطالعات منتخب مورد بررسی قرار گرفته و یافتهها حکایت از عدم همگنی اندازه اثر و عدم سوگیری انتشار مطالعات منتخب دارد، سپس در گام دوم، ضریب اندازه اثر با استفاده از نرم افزار CMA مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد که اندازه اثر یا ضریب تأثیر هویت و آسیبهای اجتماعی برابر با 421/0 بوده که با توجه به نظام تفسیری کوهن، در حد متوسط رو به بالا تبیین شده و به طور کلی نتایج این پژوهش نشان داده است که هویت تأثیر متوسط رو به بالایی بر آسیبهای اجتماعی دارند.
در سالهای اخیر، تصویر نهاد پلیس در رسانهها نقش مهمی در شکلگیری یا تضعیف اعتماد عمومی به کارآمدی و مشروعیت این نهاد داشته است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر بازنماییهای رسانهای پلیس بر اعتماد عمومی در زمینه آسیبهای اجتماعی، با رویکرد کیفی و روش دادهبنیاد انجام شد. جامعه آماری شامل شهروندان تهرانی بود که بهصورت هدفمند انتخاب شدند. 24 نفر تا رسیدن به اشباع نظری از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته بررسی شدند و دادهها با کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. برای افزایش اعتبار پژوهش، از روشهای تطبیق دادهها، بازنگری شرکتکنندگان و شفافسازی فرایند تحلیل استفاده شد. یافتهها نشان داد که تصویر پلیس در اذهان عمومی پدیدهای پویا و متأثر از عوامل تاریخی، عملکردی، رسانهای و اجتماعی است. مدل پارادایمی پژوهش، «بازنمایی اجتماعی پلیس در ذهن شهروندان» را بهعنوان پدیده محوری معرفی کرد که تحت تأثیر شرایط علی (تصویر نمادین-تاریخی و عملکرد پلیس)، شرایط زمینهای (جنسیت، طبقه اجتماعی و محل سکونت) و شرایط مداخلهگر (رسانههای نوین و سنتی) شکل میگیرد. رسانههای اجتماعی با تقویت بازنماییهای منفی و رسانههای رسمی با ارائه تصاویر تبلیغاتی یکسویه، ادراکات متناقضی ایجاد میکنند. نتیجه این فرآیند، نظریه «اعتماد عمومی شکننده در سایه بازنمایی متضاد» است که به کاهش مشروعیت نهادی و همکاری اجتماعی با پلیس منجر میشود. این پژوهش بر لزوم بازنگری راهبردهای رسانهای، شفافسازی عملکرد پلیس و ایجاد فضاهای گفتوگوی اجتماعی برای تقویت اعتماد عمومی تأکید دارد.
در عصر حاضر، تأمین امنیت شهری به چالشی پیچیده در مدیریت اجتماعی تبدیلشده است که فراتر از رویکردهای سختافزاری نیازمند مشارکت شهروندی و سرمایه اجتماعی است. این پژوهش با هدف بررسی نقش هیأتهای مذهبی در تقویت انسجام اجتماعی و امنیت عمومی، از چارچوب نظری سرمایه اجتماعی رابرت پاتنام و روش کیفی داده بنیاد استفاده کرد. دادهها از طریق مصاحبه با ۳۵ نفر از اعضای هیأتها، روحانیون و مسئولان انتظامی، مشاهده مشارکتی و تحلیل اسناد جمعآوری شدند. یافتهها نشان داد که هیأتهای مذهبی از طریق آیینهای جمعی، تولید گفتمان مقاومتی و ایجاد شبکههای اعتماد، میتوانند به «پلیس فرهنگی» تبدیلشده و در کاهش جرائم و افزایش امنیت روانی جامعه مشارکت کنند. بااینحال، چالشهایی مانند فردگرایی، نفوذ سبک زندگی غربی و ضعف تعامل با نهادهای امنیتی، تأثیرگذاری این نهادها را محدود میکند. راهبردهایی مانند آموزش مهارتهای ارتباطی به روحانیون، طراحی پویشهای مشترک با پلیس و استفاده از هنرهای نوین برای جذب جوانان، پیشنهاد شد. نتایج نشان داد که تلفیق کارکردهای فرهنگی هیأتها با نظام امنیتی میتواند الگوی بومی امنیت پایدار را با مشارکت مردمی شکل دهد. این مدل، با توجه به هویت شیعی ایران، تعادل میان حفظ هویت اسلامی و انعطاف در برابر تحولات فرهنگی را ضروری میداند.
گسترش حضور اتباع افغانستان در جمهوری اسلامی ایران، بهویژه پس از به قدرت رسیدن طالبان، پیامدهای گستردهای بر امنیت ملی کشور داشته است. این تحقیق باهدف بررسی تأثیرات این حضور بر امنیت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران انجامشده است. پرسش اصلی تحقیق این است که چگونه افزایش تعداد مهاجران افغانی میتواند امنیت فرهنگی کشور را تحت تأثیر قرار دهد. پرسشهای فرعی به بررسی تهدیدات خاص در حوزههای سیاسی، اقتصادی و همچنین چالشهای فرهنگی و اجتماعی میپردازند. فرضیه اصلی این است که حضور گسترده اتباع افغانستان، همراه با افزایش افراطیگری و تهدیدات تروریستی، میتواند منجر به بروز مشکلات امنیتی و فرهنگی در ایران شود. در این مقاله، با استفاده از چارچوبهای نظری مرتبط با امنیت ملی و مهاجرت، به تحلیل دادههای موجود پرداختهشده است. یافتهها نشان میدهند که افزایش جمعیت مهاجران افغانی در ایران میتواند چالشهای متعددی ازجمله فشار بر منابع اقتصادی، افزایش تنشهای اجتماعی و تهدیدات فرهنگی به همراه داشته باشد. همچنین، تهدیدات سیاسی ناشی از نفوذ احتمالی گروههای افراطی و تروریستی نیز بهعنوان عاملی مهم موردبررسی قرارگرفته است. درنهایت، راهکارهایی برای مدیریت بهتر این وضعیت و کاهش تهدیدات امنیتی و فرهنگی پیشنهادشده است.
چکیده:هدف این پژوهش شناخت عوامل ساختاری موثر بر جغرافیای فرهنگی ایران وتاثیرات هویت مذهبی دوره صفویه بر این سازماندهی فضایی است.با توجه به چنین امری پژوهش حاضراز نظر ماهیت تبیینی-تحلیلی و مبتنی بر رویکرد تاریخی-مفهومی در چارچوب ژئوکالچر است.در این مقاله انتظام جغرافیای فرهنگی ایران به مثابه برآیند سه مولفه جغرافیا،مذهب و ساختار قدرت سیاسی تحلیل می شود.شاهان ایران بهطور مداوم در انتظام بخشی به فرهنگ و تمدن این سرزمین تلاش کردهاند. اما بعد از دورههایی، دودمان صفویه با تمرکز بر مذهب تشیع در یک مقطع سرنوشتساز تاریخی توانست ایران را به "ملت-دولت" مستقل، خودمحور، نیرومند و مورد احترام در جهان آن روز تبدیل کند. با روی کار آمدن سلسله صفویه حکومت بر اساس اندیشه واحدسازی ملی از طریق مذهب تشیع انتظام یافت و این روند در دورههای بعدی استمرار و به غنای آن افزوده شده است.بر این اساس می توان اذعان نمود که حکومت ها در بستر جغرافیایی فلات ایران با مولفه های فرهنگی-مذهبی(تشیع) و شیوه های حکمرانی در ادوار مختلف تاریخی در شکل دهی به انسجام هویتی،یکپارچگی سرزمینی و ثبات فرهنگی-سیاسی نقش آفرینی کرده اند.در این چارچوب مذهب تشیع به عنوان یک عنصر ژئوکالچری هم نقش اتسجام بخش داخلی و هم کارکرد تمایزبخش منطقه ای داشته است.بر این اساس ایران میتواند با ترکیب سنت و مدرنیته و با استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی-ژئوکالچری خود الگویی پایدار از انتظام فرهنگی در منطقه بحرانزده خاورمیانه ارائه دهد.
اقامه نماز به عنوان یکی از اصول اساسی دین اسلام، در محیطهای کاری و عمومی اهمیت ویژهای دارد. با این حال، در عملیاتهای پلیسی، افسران با چالشهای متعددی در اقامه نماز مواجه میشوند که میتواند بر عملکرد و رضایت شغلی آنها تأثیر بگذارد. هدف این مطالعه شناسایی و تحلیل موانع فرهنگی و ساختاری اقامه نماز در محیطهای پلیسی و ارائه راهکارهای عملی و مبتنی بر فناوری برای تسهیل اقامه نماز در این محیطها بود.این مطالعه کیفی و از نوع تحلیل مضمون بود که با مشارکت ۴۵ نفر از فرماندهان میدانی عملیاتهای پلیسی، روحانیون شاغل در عقیدتی و سیاسی و کارکنان کوپ، پلیسهای تخصصی و یگان ویژه فرماندهی انتظامی استان آذربایجان غربی در سال ۱۴۰۳ انجام شد. نمونهگیری به صورت هدفمند و گزینشی انجام شده و دادههای جمعآوری شده از طریق سوالات باز و تحلیل با روش کلایزی استخراج و به روش تحلیل مضمون، تحلیل شدند.یافتههای پژوهش نشان داد که موانع فرهنگی شامل تأثیرات اجتماعی و نگرش عمومی، آگاهی و آموزش دینی، حمایت و فرهنگسازی در محیط کار و توازن بین وظایف شغلی و دینی است. همچنین، موانع ساختاری شامل زیرساختها و امکانات فیزیکی، زمانبندی و برنامهریزی، قوانین و مقررات و فناوری و منابع بود.نتایج نشان داد که برای رفع موانع اقامه نماز در عملیاتهای پلیسی، نیاز به رویکردی جامع و چندجانبه است که شامل آموزش و فرهنگسازی، بهبود زیرساختها، برنامهریزی مناسب و استفاده از فناوریهای نوین باشد. این اقدامات میتوانند به ایجاد محیطی مساعدتر برای اقامه نماز و تقویت ارزشهای دینی در جامعه کمک کنند.
منظر شهری هنر یکپارچگی بخشیدن بصری و ساختاری به مجموعهی ساختمانها، خیابانها و مکانهایی است که محیط شهری را میسازند. یکی از مواردی که تاثیر بسزایی در پایداری منظر شهری دارد، فرهنگ میباشد. فرهنگ به طور ضمنی پیوندی میان عناصر فضایی و مادی شهر و نیروهای اجتماعی و اقتصادی شکلدهنده آن نیز برقرار میکند به بیان دیگر کالبد شهر، اثر و ردپای تمایلات و فعالیتهای انسانی است. بنابراین هدف این تحقیق تدوین راهبردهایی برای پایداری منظر شهری بر پایه شاخصهای فرهنگی میباشد. پژوهش حاضر از نوع کاربردی و روش تحقیق آن توصیفی ـ تحلیلی میباشد. جامعه آماری پژوهش شهروندان با استناد به آمار سرشماری نفوس و مسکن 1395 شهر ارومیه که معادل 750805 نفر میباشد که با روش کوکران 384 نفر محاسبه گشته که به تناسب جمعیت هر 5 منطقه توزیع شده است. سپس دادههای حاصل از طریق نرمافزارSPSS،تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که شاخصهای فرهنگی تاثیر متفاوتی بر منظر شهری ارومیه دارند. با توجه به میانگین وزنی هر کدام از شاخصهای فرهنگی؛ در کل میتوان گفت که به ترتیب مناطق 4، 1، 5، 2 و 3 به ترتیب با ارزش عددی «2.86 – 2.73 – 2.47 – 2.32 و 2.29» بیشترین تاثیر را بر منظر شهری ارومیه داشتهاند..
زمینه و هدف: یکی از ابعاد مغفولمانده در نظامهای سنتی، توجه به ابعاد حقوقی و قانونی فرهنگ حمایت از بزه دیدگان بوده است؛بررسی و تحلیل تطبیقی سیاستها و مقررات مربوط به حمایت از بزهدیدگان در اسناد و قوانین بینالمللی و ایران با هدف شناسایی نقاط قوت و ضعف موجود، راهکارهایی برای تقویت جایگاه بزه دیده در فرآیند عدالت کیفری کشور و نهادینه سازی فرهنگ حمایت از بزه دیدگان فراهم می سازد.روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر ماهیت، توصیفی- تحلیلی و از لحاظ رویکرد، کیفی تطبیقی است که از روش تحلیل محتوا(کدگذاری سه مرحله ای) برای تحلیل آن استفاده شد.روش گردآوری دادهها، به صورت اسنادی و با استفاده از ابزار فیشبرداری شامل 9 جلد کتاب، 18 نسخه مقاله، 6 سند قانونی و 8 سایت معتبر حقوقی بوده که به علت محدودیت منابع در حوزه اقدامات حمایتی از بزهدیدگان به صورت تمام شمار مورد مطالعه قرار گرفتند. یافته ها: قوانین ایران مانند قانون حمایت از بزهدیدگان ، قانون آیین دادرسی کیفری و... در راستای نهادینه سازی فرهنگ حمایت از بزه دیدگان حقوق اولیهای برای بزهدیدگان فراهم کردهاند، اما نسبت به استانداردهای بینالمللی نظیر «اصول حقوق بزهدیدگان» سازمان ملل متحد کاستیهایی دارند. به ویژه، مشارکت فعال بزهدیدگان در دادرسی و... که در فرهنگ حمایت از بزه دیدگان ایران محدودتر است. نتیجه گیری: هرچند قوانین ایران در راستای فرهنگ حمایت از بزهدیدگان گامهایی مثبت برداشتهاند، اما با استانداردهای بینالمللی فاصله قابل توجهی دارند.کاستیهایی نظیر مشارکت فعال بزهدیدگان در دادرسیها و... ضروری است تا حقوق بزهدیدگان به نحو جامعتری تضمین شود.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی مولفههای فرهنگ یادگیری در دانشجویان پزشکی انجام شد. رویکرد پژوهش، کیفی و روش آن، مطالعه نظاممند از نوع تلفیقی بود. دامنه پژوهش شامل پژوهشها و مطالعات انجام شده داخلی و خارجی در بازه زمانی 1394 تا 1404 و 2014 تا 2024 در حوزه مولفههای فرهنگ یادگیری دانشجویان پزشکی بود که با کلیدواژههای مشخص و در پایگاههای اطلاعاتی داخلی و خارجی مانند پایگاه مجلات تخصصی نور، بانک اطلاعات نشریات کشور(مگیران)، مرجع دانش(سیویلیکا)، پایگاه گنج و موتور جستجوی علمی فارسی(علم نت) و پایگاههای خارجیIJET ، وGoogle scholar ،Eric ،Scopus ،Science direct به جمعآوری آنها پرداخته شد که جمعاً 163 مطالعه انتخاب و مورد بررسی قرار گرفت. از میان مطالعات پس از چندین مرحله غربالگری براساس بررسی عنوان، چکیده و محتوای پژوهش، 34 واحد مطالعاتی انتخاب و بررسی شد. دادهها نیز از طریق تحلیل محتوا کدگذاری و تحلیل شد. یافتهها نشان داد در بین نمونههای موردمطالعه در مجموع 233 کد باز مربوط به مولفه فرهنگ یادگیری در بین دانشجویان پزشکی مورد شناسایی قرار گرفته که براساس فرایند کدگذاری محوری میتوان مولفه-های مورد نظر را براساس نوع عملکرد به سه مقوله اصلی؛ مولفههای فردی، جمعی و جهانی و بین المللی طبقهبندی نمود که همین مولفهها در فرایند کدگذاری انتخابی نیز براساس ماهیت آنها به 6 مقوله اصلی؛ علی، زمینهای، راهبردی، مداخله گر و پیامدها طبقهبندی شدند.
غرور سازمانی بهعنوان یک کاتالیزور قدرتمند و یک دارایی استراتژیک، نقشی تعیینکننده در ارتقای قابلیتهای انسانی و سازمانی ایفا میکند. این امر در محیط مأموریتمحور فراجا که موفقیت آنها به میزان تعهد، انگیزه و همبستگی نیروی انسانی وابسته است، اهمیتی دوچندان مییابد. پژوهش حاضر باهدف طراحی و تبیین مدل غرور سازمانی در یکی از حساسترین نهادهای کشور، یعنی فراجا، صورت پذیرفت. به لحاظ نوع هدف، تحقیق کاربردی - توسعهای و کیفی بود. جامعه آماری پژوهش را کارکنان و مدیران، باتجربه مرتبط با موضوع تشکیل دادند. نمونهگیری بهصورت هدفمند و غیرتصادفی انجام شد و ۱۴ نفر بهعنوان مشارکتکننده انتخاب گردیدند. تجربه زیسته آنان از پدیده غرور سازمانی با استفاده از استراتژی دادهبنیاد و از طریق مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته بررسی شد. قابلیت اعتماد ابزار پژوهش از طریق کاوش سیستماتیک مشارکتکنندگان و تحلیل دقیق دادهها با رویکرد استراوس و کوربین تعیین گردید. تحلیل دادهها مدلی جامع برای غرور سازمانی در فراجا ارائه میدهد که این پدیده را چندبعدی (هیجانی و نگرشی) میداند. غرور سازمانی تحتتأثیر عوامل علّی فردی (نگرش، ارزشهای حرفهای، شایستگیهای شغلی) و سازمانی (منابع، نمادها، رهبری، فرهنگسازمانی، تقدیر و تعاملات) شکلگرفته، در بستر شرایط زمینهای فرهنگ و ساختار سازمانی (هویت، ارزشها، ثبات) تقویت میشود و توسط چالشهای روانشناختی و مدیریتی تعدیل میگردد. مدل به پیامدهای فردی (سرمایه روانشناختی) و سازمانی (اعتماد اجتماعی، انسجام) منجر شده و راهکارهای عملی نظیر توسعه فرهنگی و بهینهسازی منابع انسانی را برای تقویت غرور سازمانی در نهادهای نظامی و انتظامی پیشنهاد گردید.
هدف پژوهش حاضر بررسی آسیبهای پس از طلاق بر اساس تجارب زیسته زنان مطلقه بود. رویکرد کیفی و روش پژوهش پدیدارشناسی تأویلی است. سیمای پژوهشی را کلیهی زنان مطلقه استان همدان در 15 سال اخیر تشکیل دادند. روش نمونهگیری هدفمند و نمونه پژوهشی 26 نفر بود که بر مبنای اشباع نظری دادهها انتخاب شدند. ابزارگردآوری دادهها مصاحبه نیمه ساختار یافته بود، تجزیه و تحلیل دادهها در سه مرحله: کد گذاری محوری، کدگذاری باز و کد گذاری انتخابی انجام گرفت و به طور کلی 117 مقوله، 48 کدباز و 17 کد محوری بدست آمد. این مقولهها در سه بخش: حیطه فردی با 74 مقوله، 30 کد باز و 12 کد محوری، حیطه فرهنگی با 15مقوله، 6 کد باز و 2 کد محوری و حیطه خانوادگی با 28 مقوله، 12 کد باز و 3 کد محوری نشان داده شد. جهت اعتیاربخشی به دادهها از روش گوبا و لینکلن استفاده شد، نتایج نشان داد: این زنان در زمینه فردی با آسیبهای رفتاری، عاطفی، مشکلات اقتصادی، بیبرنامه بودن، نگرانی نسبت به آینده، حساسیت و زود رنجی، مشکلات مرتبط با ازدواج مجدد، نگرش منفی به مردها، نگرش منفی به زندگی، در زمینه فرهنگی گرفتار آسیبهایی در ارتباط با نگاه منفی اطرافیان و اجتماع ، احساس عدم امنیت در محیط شغلی و محل زندگی و اجتماع و در زمینه خانودگی نیز با مشکلاتی مانند حمایت نشدن از طرف اعضای خانواده، احساس سربار بودن، نگرانی نسبت به وضعیت فرزندان و آینده آنها و دلتنگیهای آنها در غیاب پدر، دست به گریبان هستند.
پژوهش حاضر، با هدف تدوین مدل ساختاری نقش اعتیاد به گوشی هوشمند بر افکار خودکشی با میانجیگری نگرشهای فرهنگی در جوانان انجام گرفت. روش این پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بهشیوۀ معادلات ساختاری است. جامعۀ آماری پژوهش شامل دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز در سال 1403 است که طبق آمار 20785 نفر بودند. حجم نمونه 200 نفر، براساس قواعد معادلات ساختاری که تعداد 10 الی 20 نفر برای هر مؤلفه است، بهصورت نمونهگیری دردسترس با روش پرسشنامۀ برخط انتخاب شد. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامۀ اعتیاد به گوشی هوشمند کوههی (2009)، مقیاس سنجش افکار خودکشی بک (1961) و پرسشنامۀ نگرشهای فرهنگی هافستد (1984) است. دادههای گردآوریشده با استفاده از روش معادلات ساختاری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان میدهد که اثر مستقیم اعتیاد به گوشی هوشمند بر افکار خودکشی، (271/0)b، اثر غیر مستقیم اعتیاد به گوشی هوشمند با میانجیگری نگرشهای فرهنگی، (078/0)b و اثر کل، (349/0)b است و این رابطه به صورت مثبت و مستقیم معنیدار است. همچنین، متغیرهای اعتیاد به گوشی هوشمند و نگرشهای فرهنگی بهطور همزمان قادر به تبیین 7/23 درصد از واریانس افکار خودکشی هستند. بنابراین، مدل نظری نقش میانجیگری نگرشهای فرهنگی در رابطۀ بین اعتیاد به گوشی هوشمند با افکار خودکشی در دانشجویان در سطح 05/0 و با احتمال 95% تأیید میگردد و شیوع افکار خودکشی قوی مورد بررسی بالینی در دانشگاه آزاد تبریز 5/19 درصد محاسبه شد.