هدف: با توجه به اینکه مراتع تحت تأثیرات عوامل محیطی قرار خواهند گرفت، از این رو پیشبینی پوشش تاجی و تولید اولیه سطح زمین برای رویارویی با تنشها و مدیریت حالت توازن کربن و همچنین تعادل بین عرضه و تقاضای محصولات مرتعی ضروری خواهد بود. هدف اصلی این مطالعه، تهیه نقشه پوشش تاجی و تولید اولیه سطح زمین فرمهای رویشی گیاهی با استفاده از متغیر مستقل پستی و بلندی بود در مراتع استان اردبیل بود.روش و داده: ابتدا با در نظر گرفتن تیپهای گیاهی و عواملمحیطی، نمونهبرداری در مرحله اوج رویش گیاهان از سال ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۹ با استفاده از پلاتهای یک متر مربعی برداشت شد. برای تعیین مؤثرترین عامل محیطی در تغییرات پارامترهای گیاهی ذکر شده، از همبستگی بین متغیرهای وابسته و مستقل استفاده شد. برای مدلسازی توسط مؤثرترین عامل نیز از معادله رگرسیونی خطی استفاده شد و نقشهها شبیهسازی شد. صحت معادلات نیز با خطای جذر میانگین مربعات (RMSE) محاسبه شد.یافتهها: نتایج نشانداد عامل ارتفاع بیشترین همبستگی با متغیرهای وابسته را داشت. اختلاف میانگین برآورد شده از مدل با مقادیر اندازهگیری شده برای پوشش تاجی گندمیان برابر با ۱+٪، پهنبرگان علفی ۱ ـ ٪، بوتهایها ۱ ـ ٪، و کل ۲ ـ ٪ و این مقادیر برای تولید اولیه سطح زمین گندمیان ۱۱+ کیلوگرم در هکتار، پهنبرگان علفی برابر با صفر، بوتهایها ۱۳- و کل برابر با ۱۵۰+ کیلوگرم در هکتار بود.نتیجهگیری: پیشبینی پارامترهای مورد مطالعه برای مدیریت تعادل بین عرضه و تقاضای محصولات مرتعی دارای اهمیت است. میتوان با در درست داشتن این معادلات برای مراتع استان اردبیل، در سالهای آتی بدون تخریب مرتع (قطع و توزین) و تنها با اندازهگیری پوشش تاجی از عرصه، به پیشبینی دقیقی از تولید اولیه سطح زمین فرمهای رویشی و کل دست یافت.نوآوری، کاربرد نتایج: در این مطالعه با استفاده از عوامل فیزیوگرافیک به عنوان متغیرهای مستقل، پوشش تاجی و تولید اولیه سطح زمین مربوط به فرمهای مختلف رویشی گیاهان مدلسازی شده است. نقشهها و مدلهای ارائه شده میتواند برای پیشبینی و مدیریت تعادل بین عرضه و تقاضای تولید علوفه استفاده شود و در مدیریت پایدار پوشش گیاهی کمک نماید.
یکی از الزامات توانمندسازی بهرهبرداران مرتع و برطرف کردن چالشهای اجتماعی، اقتصادی و بومشناختی، تحلیل روابط بهرهبرداران و محیط اطراف آنها است. رابطه دوطرفه و تعامل انسان و طبیعت بهعنوان سیستمهای اجتماعی-بومشناختی شناخته میشوند. آسیبپذیری، تابآوری و ظرفیت سازگاری بهعنوان سه ویژگی مرتبط با سیستم اجتماعی-بومشناختی مشخص شده است. لذا، هدف از این پژوهش بررسی تغییرات مکانی سیستمهای اجتماعی-بومشناختی بر اساس معیارهای آسیبپذیری، تابآوری و ظرفیت سازگاری و اولویتبندی دهستانهای شمال استان اردبیل با استفاده از ارزیابی چندمعیاره است. بر اساس هدف تحقیق و ابعاد مختلف سیستمهای اجتماعی-اکولوژیک، زیرمعیارهای پژوهش انتخاب شد. در ادامه مقادیر زیرمعیارها با استفاده از نقشههای پایه، اطلاعات اقلیمی و نیز تهیه پرسشنامه به دست آمد. با توجه به ماهیت متفاوت معیارها، مقادیر آن ها در هر دهستان با استفاده از روش حداکثر استاندارد شد. در ادامه رویکردهای مختلف وزندهی در ارزیابی و اولویتبندی دهستانها به کار گرفته شد. نتایج نشان داد شاخص سیستمهای اجتماعی-بومشناختی دهستانهای دشت، لاهرود، قرهسو، مشگین غربی و مشگین شرقی در هر چهار حالت (با وزندهی یکسان، تأکید بر معیار آسیبپذیری، تأکید بر معیار تابآوری و تأکید بر معیار ظرفیت سازگاری) نسبت به سایر دهستانها وضعیت مطلوبتری دارند.
با ارزیابی تغییرات کاربری و پوشش اراضی، امکان برنامهریزی و مدیریت اراضی برای کاهش اثر تغییر و تخریب بهرهبرداریها امکانپذیر است. هدف این پژوهش، ارزیابی تغییرات کاربری اراضی استان اردبیل بین سالهای 1366 تا 1394 با استفاده از تصاویر ماهواره سنجندهThematic Mapper (TM) لندست 5 و تصاویر ماهواره سنجنده Operational Land Imager (OLI) لندست 8 بوده است. ابتدا کارایی روش طبقهبندی شیءگرا با استفاده از نقاط کنترل زمینی، تشکیل ماتریس خطا و مقایسه مؤلفههای صحت و ضریب کاپا برای نقشههای حاصل ارزیابی شد. صحت کل و ضریب کاپا برای سال 1366 بهترتیب برابر 3/82% و 70/0 و سال 1394 بهترتیب برابر با 94% و 90/0 محاسبه شد. نتایج آشکارسازی تغییرات نشان داد که در بین سالهای 1366 تا 1394 سطح مراتع 2/4% برابر 3/75039 هکتار و جنگلها 5/0% برابر 7/9393 هکتار نسبت به سطح کل استان اردبیل کاهش و زراعت آبی 1/3% برابر 8/55276 هکتار، مناطق مسکونی 8/0% برابر 7/14989 هکتار و زراعت دیم 7/0% برابر 4/12632 هکتار نسبت به سطح کل استان، افزایش یافتهاند. عمدهترین تغییراتی که در بازه زمانی مورد مطالعه در منطقه رخ داده است، تبدیل مراتع به دیمزار برابر با 8/13% در حدود 2/141794 هکتار و اراضی کشت آبی 8/4% برابر 9/49836 هکتار از مراتع، تبدیل زراعت آبی به دیم برابر با 7/7% در حدود 8/11464 هکتار و تبدیل جنگل به مرتع برابر با 1/6% در حدود 9/1059 هکتار است که بیانگر ضرورت جدی بازنگری در سیاستهای مدیریتی است.
هدف این تحقیق که در سال 1396 انجام شد بررسی تأثیر قرق 25 ساله بر عملکرد اندامهای هوایی و زیرزمینی گونۀ Trifolium pratense بوده است. در مراتع منطقۀ شغال دره اردبیل سه مکان در داخل و سه مکان در خارج قرق کاملا نزدیک هم انتخاب شد. در هر مکان سه ترانسکت 100 متری مستقر و از سطح 10 پلات یک مترمربعی خصوصیات پوشش گیاهی (تولید کل، درصد تاج پوشش کل و تاج پوشش پهنبرگان علفی) اندازهگیری شد. به منظور انتخاب پایههای T. pratense و اندازهگیری پارامترهای مورد بررسی (اندازهگیری تأثیر قرق بر عملکرد اندامهای T. pratense) علاوه بر ترانسکتهای قبل، در هر مکان سه ترانسکت 50 متری (تصادفی) مستقر شد. در امتداد هر ترانسکت 10 نقطۀ تصادفی انتخاب شده و نزدیکترین گونه به T. pratenseمشخص شد. طول ریشه، ساقه، گلآذین، ارتفاع و قطر یقه T. pratense ثبت شد. گلآذین، ساقه و ریشۀ T. pratense انتخابشده قطع و پس از هواخشک شدن با ترازوی دقیق وزن شد. نتایج نشان داد تولید کل در داخل قرق (06/2413 کیلوگرم در هکتار) اختلاف معنیداری با خارج قرق (84/963 کیلوگرم در هکتار) داشت (01/0P<). تولید T. pratense در داخل قرق (84/99 کیلوگرم در هکتار) اختلاف معنیداری با خارج قرق (75/22 کیلوگرم در هکتار) داشت (01/0P<). اثر متقابل قرق و طبقات ارتفاعی بر تاج پوشش (کل و پهن برگان علفی)، تعداد گلآذین، قطر یقه، وزن اندامهای گیاه (01/0P<) و تلاش بازآوری (05/0P<) معنیدار بود. بهطورکلی نتایج نشان داد که قرق سبب افزایش تاج پوشش گیاهی و تولید کل گیاهان شد. همچنین، عملکرد اندامهای هوایی و زیرزمینی در گونۀ T. pratenseدر داخل قرق بیشتر از خارج قرق بوده است. بالا بودن عملکرد اندامهای هوایی و زیرزمینی این گیاه شاخص در داخل قرق، میتواند بیانگر وجود تعادل و پایداری مراتع قرقشده باشد.
این پژوهش با هدف بررسی تاثیر تسهیلگرهای رشد بر ویژگیهای رشد و عملکرد Lam. Onobrychis sativa به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی در گلخانه انجام شد. تسهیلگرهای رشد شامل نانوسیلیکات پتاسیم با غلظتهای (0، 500 و 1000 میلیگرم بر لیتر)، سوپرجاذب بلورآب با غلظتهای (0، 10 و 30 گرم در کیلوگرم)، ریزموجودات مفید با غلظت (صفر، یک و دو درصد) و کود دامی با سطوح (0، 100 و 200 گرم در کیلوگرم) بودند. بهمنظور بررسی تاثیر تیمارهای مورد مطالعه بر خصوصیات رشد O. sativa، در پایان دوره آزمایش، وزن تر و خشک اندام هوایی و ریشه، طول ریشه، ارتفاع گیاه، حجم ریشه، حجم اندام هوایی، درصد استقرار، سطح برگ، سرعت فتوسنتز، شاخص کلروفیل، محتوی نسبی آب برگ، نشت الکترلیت و شاخص پایداری غشا اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که بیشترین مقدار وزن خشک گیاه (89/27 گرم در گلدان)، طول ریشه (78/28 سانتیمتر)، ارتفاع گیاه (70/70 سانتیمتر)، حجم ریشه (10/7 سانتیمترمکعب)، حجم اندام هوایی (50/23 سانتیمترمکعب)، درصد استقرار (80/70 درصد)، سطح برگ (92/4359 سانتیمترمربع در گلدان)، سرعت فتوسنتز (19/14 میکرومول بر متر مربع بر ثانیه) و شاخص کلروفیل SPAD (9/7) در تیمار کود دامی 200 گرم در کیلوگرم اتفاق افتاد. همچنین سایر تیمارها نیز اثر مطلوبی بر خصوصیات رشد و عملکرد گیاه O. sativa داشتند. بنابراین میتوان از تیمارهای مذکور در برنامههای اصلاح و احیا مراتع و تبدیل دیمزارهای رهاشده و کمبازده به مراتع دست کاشت جهت تولید علوفه استفاده نمود.
زمینه و هدف: فلزات سنگین یکی از جدیترین مشکلات زیستمحیطی است که در سراسر دنیا در حال گسترش میباشد. پژوهش حاضر بهمنظور بررسی پالایش خاکهای آلوده به فلزات سنگین بهوسیله گیاه آفتابگردان (Helianthus annuus L.) تحت دو ماده بهساز طبیعی شامل کمپوست زباله شهری و بیوچار (هر کدام در سه سطح 0، 1 % و 2 % وزنی) انجام شد. روش بررسی: طرح به صورت آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با 5 تکرار انجام شد. در پایان دوره کشت، اندمهای هوایی و زیرزمینی گیاهان برداشت و برخی از خصوصیات مهم در خاک و عناصر موجود در گیاهان اندازهگیری شد. مقدار کل فلز سنگین سرب با استفاده از دستگاه ICP-OES اندازهگیری شد. برای تجزیه و تحلیل آماری اطلاعات اندازهگیری شده از آزمون تجزیه واریانس در نرمافزار SPSS استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بین کاربرد تیمارهای مورد استفاده در این تحقیق در غلظت کادمیم، سرب، روی، کروم و نیکل اندامهای هوایی و ریشه آفتابگردان و مقدار کادمیم کل و تبادلی خاک اختلاف معنیداری وجود دارد. تیمارهای کمپوست زباله شهری و بیوچار باعث افزایش جذب فلزات سنگین کادمیم، سرب، روی و کروم در خاک توسط گیاه آفتابگردان شدند. بحث و نتیجهگیری: با توجه به نتایج تحقیق حاضر، بهطورکلی میتوان بیان کرد که گونه آفتابگردان بر اساس مقادیر شاخصهای TF، BCF و BAC میتواند بهعنوان یک گیاه مناسب برای گیاهپالایی خاکهای آلوده منطقه از طریق فرآیند گیاهتثبیتی معرفی شود. بر اساس نتایج این تحقیق، گیاه آفتابگردان، میتواند به عنوان جذبکننده آلایندهها استفاده شود و در خاکهای آلوده به فلزات سنگین توصیه میشود.
هدف از این تحقیق بررسی تأثیر عوامل پستی و بلندی، خاک، اقلیم و سنجههای سیمای سرزمین بر توزیع و پراکنش جوامع گیاهی در پروفیل ارتفاعی مراتع مغان - سبلان در استان اردبیل بوده است. برای بررسی و تعیین گروه گونههای اکولوژیک 840 پلات یک متر مربعی در 28 سایت به صورت تصادفی-سیستماتیک برداشت شد و تراکم و درصد پوشش گونههای گیاهی ثبت شد. نمونهبرداری خاک در هر سایت، از دو عمق 15-0 و 30-15 سانتیمتری نمونهبرداری شد. با استفاده از آنالیز دو طرفه گونههای معرف (TWINSPAN) پوشش گیاهی طبقهبندی شد و برای آزمون همخطی و تعیین مؤثرترین عوامل محیطی از روش همبستگی و آنالیز مؤلفههای اصلی (PCA) و برای بررسی روابط پوشش گیاهی با عوامل محیطی از آنالیز تطبیقی متعارف (CCA) استفاده شد. با توجه به نتایج TWINSPAN، چهار گروه گونههای اکولوژیک تفکیک شد. رابطؤ گونه-محیط برای محورهای CCA (و مقادیر ویژه آنها) برای محورهای اول و دوم به ترتیب 8/20 (77/0) و 4/38 (65/0) بهدست آمد. همبستگی گونه-محیط محاسبه شده توسط دو محور اول 95/0 و 96/0 است. گروه اکولوژیک اول در جهت معکوس گرادیانهای ارتفاع، شیب، بارندگی و متوسط اندازۀ لکه و در امتداد گرادیانهای اسیدیته، رس و رس قابل انتشار عمق اول، وزن مخصوص ظاهری، تراکم لبه و ضریب تغییرات اندازه لکه قرار گرفته است. گروه اکولوژیک دوم و سوم از لحاظ ترکیب گیاهی و شرایط محیطی در حد واسط گروههای اکولوژیک اول و چهارم قرار دارند. این دو گروه در ارتفاعات میانی گسترش دارند. گروه اکولوژیک چهارم در انتهای گرادیان ارتفاع، بارندگی، شیب، متوسط اندازه لکه در جهت معکوس رس و رس قابل انتشار عمق اول قرار گرفتهاند و مناطق ارتفاعی مرتفع و خاکهای سبک را ترجیح میدهند.
این تحقیق با هدف پیشبینی گسترش رویشگاه گونه Festuca ovina با روش آنتروپی حداکثر و تعیین عوامل مؤثر بر انتشار آن در گرادیان ارتفاعی مراتع مغان-سبلان استان اردبیل انجام شد. 28 مکان مطالعاتی انتخاب و در هر مکان مطالعاتی 3 ترانسکت و در طول هر ترانسکت 100 متری 10 پلات یک مترمربعی با فاصله ده متر از یکدیگر برای نمونهبرداری انتخاب شد. نمونهبرداری خاک در هر مکان مطالعاتی، از دو عمق 15-0 و 30-15 سانتیمتری انجام شد. خصوصیات خاک با استفاده از روشهای آمار مکانی، خصوصیات توپوگرافی با استفاده از مدل رقومی ارتفاع، اطلاعات اقلیمی با استفاده از دادههای هواشناسی منطقه و سنجههای سیمای سرزمین به کمک نقشه کاربری تهیه شد. نقشه پیشبینی مربوط به پراکنش گونه F.ovina با استفاده از روش مدلسازی آنتروپی حداکثر تهیه شد. نقش عوامل محیطی مؤثر بر پراکنش گونه با استفاده از روش جکنایف و منحنیهای پاسخ بررسی گردید. متغیرهای ارتفاع، شیب، تغییرات اندازه ضریب لکه، پتاسیم عمق 30-15 و آهک عمق 15-0 بیشترین سهم را در مدل داشتند. شاخص سطح زیر منحنی (AUC) برابر 86/0 بهدست آمد که نشاندهنده صحت و کارایی متوسط مدل در شناسایی مطلوبترین مناطق پراکنش است. ضریب کاپای حاصل از مقایسه نقشههای پیشبینی و واقعی مقدار 72/0 بهدست آمد که در سطح خیلی خوب است.
این پژوهش با هدف ارزیابی کارآیی روش رگرسیون لجستیک در تعیین عوامل محیطی مؤثر بر حضور گونه Dorema ammoniacum D. DON.و شناسایی شرایط رویشگاهی این گونه انجام شد. نمونهبرداری از پوشش گیاهی به روش سیستماتیک-تصادفی از طریق پلاتگذاری در امتداد 9 ترانسکت در منطقه حضور و 9 ترانسکت در منطقه عدم حضور انجام شد. سطح پلاتها با توجه به نوع گونههای موجود به روش سطح حداقل و تعداد آن با توجه به روش آماری 10 پلات در امتداد هر ترانسکت تعیین شد. دادههای مربوط به حضور و عدم حضور گونه (180 پلات نمونه از هر کدام) جمعآوری و عوامل محیطی محل نمونهبرداری شامل پستی و بلندی، اقلیم و خاک بررسی شد. برای نمونهبرداری خاک اقدام به حفر پروفیل در ابتدا، انتها و وسط هر ترانسکت، از دو عمق 30-0 و 60-30 سانتیمتری شد، سپس نمونههای هر عمق با هم مخلوط و به عنوان یک نمونه مرکب آماده و خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک در آزمایشگاه بر اساس روشهای معمول اندازهگیری شد. مدلسازی پیش بینی رویشگاهی به روش رگرسیون لجستیک انجام گرفت و نقشه پیشبینی رویشگاه گونه وشاء D. ammoniacum با استفاده از مدل پیشبینی تهیه شد. بر اساس نتایج مدل پیشبینی، شیب رویشگاه، آهک و رس عمق دوم خاک بیشترین تأثیر در پراکنش گونه را دارند. بعد از تعیین آستانه بهینه حضور، میزان تطابق نقشه پیشبینی با نقشه واقعی با استفاده از ضریب کاپا اندازهگیری شد. با توجه به آستانه بهینه حضور (5/0) و ضریب کاپای به دست آمده (5/0) نتایج نشان دهنده توافق خوب ارزیابی است. نتایج نشان داد که روش رگرسیون لجستیک قادر است رویشگاه گونه D. ammoniacum را پیشبینی کند، بنابراین پراکنش این گونه مهم و با ارزش به همراه اطلاعات استخراج شده از این تحقیق میتواند در مکانیابی مناطق برای جهت احیای رویشگاه آن در منطقه مورد مطالعه و مناطق اکولوژیکی مشابه کمک نماید.
پیشینه و هدف ارزیابی روند تغییرات کاربری اراضی و پوشش زمین منجر به ایجاد درک صحیحی از نحوه تعامل انسان و محیطزیست میشود. سنجههای سیمای سرزمین میتوانند به عنوان اساس مقایسه سناریوهای متفاوت سیمای سرزمین، یا شناخت تغییر و تحولات سیمای سرزمین در طی زمان باشند. استفاده از سنجههای سیمای سرزمین، ضمن صرفهجویی در زمان، ارزیابی زیستمحیطی پیامد فعالیتهای انسانی را به صورت تجمعی در کوتاه ترین زمان امکانپذیر میسازد. افزایش جمعیت در دهههای اخیر، پتانسیل بالای منطقه برای کشاورزی، افزایش سطح توقعات و تقاضای بیشتر برای کسب درآمد، پایین بودن نرخ اشتغال، مطرحشدن منطقه از نظر گردشگری، توسعه راههای ارتباطی و همچنین تصمیمهای نادرست در سالهای اخیر موجب تغییرات کاربری متعددی در سطح استان اردبیل شده است. با توجه به اهمیت اکولوژیکی منطقه، به نظر میرسد پژوهش تجزیهوتحلیل ارتباط سنجههای سیمای سرزمین با تغییرات کاربری/پوشش اراضی استان اردبیل در بازه زمانی سالهای 1987 تا 2015 راهی برای کمی کردن اثر این تغییرات بر سیمای سرزمین است. مواد و روش ها در این پژوهش از دادههای سنجنده TM لندست 5 (سال 1987) و سنجنده OLI لندست 8 (سال 2015) در یک بازه زمانی 28 ساله برای ارزیابی روند تغییرات کاربری/پوشش زمین استان اردبیل استفاده شد. به منظور ارزیابی صحت و اصلاح هندسی نقشههای کاربری/پوشش اراضی از نقشههای توپوگرافی 1:25000 سازمان نقشه برداری کشور استفاده شد. پس از تهیه نقشههای تغییرات کاربری/پوشش اراضی، سنجههای مربوط به کاربری/پوشش اراضی در سطح کلاس با استفاده از نرمافزار FRAGSTATS استخراج شدند. بهمنظور پرهیز از تولید اطلاعات اضافی، بر اساس مرور منابع و دانش کارشناسی، و با توجه به تناسب سنجهها با هدف مطالعه و توجه به همبستگی بین مفهوم آنها، مجموعهای سنجههای سیمای سرزمین مناسب و مرتبط با تغییرات کاربری/پوشش اراضی استخراج شد. سنجههای مساحت کلاس، درصد از سیمای سرزمین، تعداد لکه، میانگین اندازه لکه، تراکم حاشیه، بزرگترین لکه، حاشیه کل و تراکم لکه محاسبه و ارتباط آنها با تغییرات کاربری/پوشش به روش مقایسهای روند تجزیهوتحلیل شد. نتایج و بحث بیشترین تغییر در میانگین مساحت کاربری/پوشش و اندازه لکه در بازه زمانی 1987 تا 2015 (به ترتیب 75186 و 1164.35 هکتار) مربوط به مرتع با روند کاهشی است. با افزایش جمعیت طی سالهای اخیر و در نتیجه فاصله کم نقاط شهری و روستایی از همدیگر، ساخت و سازههای کم تراکم، توسعه شبکه حمل و نقل و رشد نواری یا خطی سبب شده که اندازه لکه کاربریهای انسانساخت در طول بازه زمانی موردمطالعه افزایش یابد. همچنین به منظور تأمین نیازهای معیشتی با توجه به پتانسیل اقلیمی منطقه شاهد افزایش اراضی کشاورزی با تغییر اراضی مرتعی در سراسر منطقه به خصوص در شمال (شهرستانهای پارسآباد و بیلهسوار) و جنوب (شهرستان خلخال) استان اردبیل هستیم، که موجب کاهش درصد مرتع (از 58.17 به 53.89 درصد) شده است. در واقع روند تغییر مراتع به سمت تکهتکه شدن است که سبب کاهش متوسط اندازه لکه و به عبارتی کاهش پایداری مراتع میشود. از سوی دیگر کاربری انسانساخت به طرز بسیار ناهمگون و نامناسبی در استان اردبیل گسترشیافته است که باعث افزایش مرز مشترک با لکههای طبیعی و در نتیجه افزایش نفوذ در لکههای طبیعی (جنگل و مرتع) و تخریب بیشتر آنها شده است. افزایش سنجه مساحت، بزرگترین لکه، حاشیه کل، تراکم لکه و تعداد لکههای پهنههای آبی در بازه زمانی 1987 تا 2015 به دلیل افزایش سدهای جدیدالاحداث در این دوره است. افزایش تقاضا و تمایل به تولید بیشتر و از سوی دیگر دسترسی به منابع آبی در این بازه زمانی، موجب تغییر مرتع به کشاورزی (زراعت آبی) و در نتیجه توسعه سطوح کشاورزی در منطقه شده است. از سوی دیگر با افزایش منابع آبی در استان بیشترین کاهش در بزرگترین اندازه لکه در بازه زمانی موردمطالعه در زراعت دیم اتفاق افتاده است. ارزیابی تعداد لکه نشان داد که بیشترین تغییر در طول بازه زمانی 1987 تا 2015 مربوط به کلاس زراعت دیم با روند افزایشی (2651 لکه) بوده است که با توجه به افزایش جمعیت در دهههای اخیر، پتانسیل بالای منطقه برای کشاورزی و افزایش سطح توقعات و تقاضای بیشتر برای کسب درآمد بوده که این افزایش بیانگر خردشدگی و وجود اختلال در سرزمین است که در نتیجه سبب کاهش اراضی جنگلی و مرتعی و افزایش اراضی کشاورزی شده است. بیشترین تغییر در تراکم حاشیه در بازه زمانی 1987 تا 2015 مربوط به مرتع با روند افزایشی (11.78 متر در هکتار) و کمترین تغییر در تراکم حاشیه مربوط به جنگل با روند افزایشی (0.06 متر در هکتار) است. مقایسه تراکم حاشیه نشان داد که گسترش اراضی انسانساخت و افزایش کاربریهای کشاورزی (زراعت دیم و آبی)، سبب افزایش تراکم حاشیه لکههای مرتعی شده است و حالت تکهتکه بیشتری را نسبت به سایر کاربریها داشته است. افزایش سطح کشاورزی در اثر پیوسته شدن لکهها به یکدیگر موجب کاهش سنجه تعداد لکه و افزایش سنجه متوسط اندازه لکه در اثر کاهش تکهتکه شدگی شده است. از افزایش تعداد لکهها در بازه زمانی موردمطالعه (از 20065 به 23802 لکه) میتوان نتیجه گرفت که در اثر دخل و تصرف انسان گرایش سیمای سرزمین در استان اردبیل به سمت ساختار ریزدانه است و تعداد لکههای انسانساخت مصنوعی و نیمهطبیعی افزایشیافته که منجر به کاهش اراضی جنگلی و مرتعی شده است. نتایج نشان داد که اراضی مسکونی و زراعی (کشت دیم و آبی) در بازه زمانی موردمطالعه روند تغییرات کاملا همسو داشته درصورتیکه روند معکوس با اراضی جنگلی و مرتعی دارد که میتواند ناشی از اثر مستقیم و شدت تأثیر حضور انسان در تعیین الگوی پراکنش مکانی انواع کاربری/پوشش اراضی باشد. نتیجه گیری با توجه به رشد کنترل نشده اراضی مسکونی و زراعی (دیم و آبی) در سالهای اخیر، برای جلوگیری از تخریب بیشتر و همچنین حفظ اراضی جنگلی و مرتعی پیشنهاد میشود آمایش سرزمین بر مبنای عناصر ساختاری و مفاهیم سیمای سرزمین انجام شود. تغییر در ساختار سیمای سرزمین در کاربریهای با درجات متفاوت صورت گرفته است و کمی کردن این تغییرات با استفاده از سنجههای سیمای سرزمین از مواردی است که میتواند به تجزیهوتحلیل الگوی تغییرات مکانی کمک نماید.