این آزمایش بهصورت کرتهای یکبار خردشده در قالب طرح آماری بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار بهمدت دو سال زراعی (1392-94) در مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی صفیآباد دزفول اجرا شد. در کرتهای اصلی سه تاریخ کاشت 15 آبانماه، 5 آذرماه و 25 آذرماه و در کرتهای فرعی اسید آسکوربیک با غلظت 100، 200 و 300 میلیگرم در لیتر، سالیسیلیک اسید با غلظت 100، 200 و 300 میکرومولار، متانول با غلظت 10، 20 و 30 درصد حجمی و شاهد بهصورت محلولپاشی با آب مقطر مقایسه شد. اثر تاریخ کاشت و محلولپاشی و همچنین اثر متقابل آنها بر میزان پرولین، قندهای محلول، تعداد خورجین در بوته و عملکرد دانه در سطح 1% معنیدار بود. مقایسه میانگینهای اثر متقابل تاریخ کاشت ومحلولپاشی نشان داد که بیشترین تعداد خورجین در بوته (96/68) در تاریخ کاشت اول و محلولپاشی اسید آسکوربیک (300 میلیگرم در لیتر) تشکیل شد. از نظر عملکرد دانه بین تاریخ کاشتهای مختلف تفاوت معنیداری وجود داشت و عملکرد دانه در تاریخ کاشتهای دوم و سوم در مقایسه با تاریخ کاشت اول بهترتیب به میزان 14 و 30 درصد کاهش یافت. هرچند محلولپاشی با تیمارهای آزمایشی در تمامی تاریخ کاشتها موجب افزایش معنیدار عملکرد دانه شد، اما کاربرد اسید آسکوربیک با غلظت 300 میلیگرم در لیتر در تاریخ کاشتهای اول و سوم و اسید سالیسیلیک با غلظت 200 میکرومول و متانول (10 درصد) در تاریخ کاشت دوم قابل توصیه است.
بهمنظور بررسی تأثیر محلولپاشی نانوذره منیزیم بر برخی صفات مورفوفیزیولوژیک آفتابگردان تحت شرایط خشکی آزمایشی بهصورت کرتهای دوبار خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در دو سال زراعی 97-1396 و 98-1397 با سه تکرار در مزرعه واقع در بخش دانههای روغنی مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال بذر انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل تنش خشکی در دو سطح آبیاری نرمال و تنش خشکی و ارقام آفتابگردان شامل فرخ، شمس، قاسم و برزگر و زمان کاربرد نانوذرات منیزیم در سه سطح بدون محلولپاشی، محلولپاشی در مرحله گلدهی و مرحله پرشدن دانه بودند. نتایج نشان داد که تنش خشکی باعث کاهش میزان ارتفاع، تعداد دانه در طبق، وزن هزاردانه، قطر طبق، عملکرد دانه، درصد و عملکرد روغن شد ولی محلولپاشی نانوذره منیزیم باعث بهبود اثر تنش خشکی و افزایش صفات مورفولوژیک شد. تنش خشکی باعث افزایش (13 درصد) شاخص نشت الکترولیت و کاهش (نه درصد) محتوای نسبی آب برگ شد، ولی نانوذره منیزیم باعث کاهش (نه درصد) محتوای شاخص نشت الکترولیت و افزایش (10 درصد) محتوای نسبی آب برگ شد. واکنش ارقام به سطوح تنش یکسان نبود و در کل ارقام برزگر، شمس، قاسم و فرخ بیشترین تحمل را نسبت به تنش خشکی از خود نشان دادند، بهطوریکه بیشترین میزان عملکرد دانه (53/3427 کیلوگرم در هکتار) و درصد روغن (96/43 درصد) مربوط به رقم برزگر بود.
اهداف: انتخاب ارقام کلزا مناسب کشت زمستانه و متحمل به تنش خشکی انتهای فصل، از راهکارهای اساسی توسعه کشت آن در مناطق معتدل سرد با اقلیم نیمه خشک میباشد. مواد و روشها: آزمایشی به صورت فاکتوریل اسپلیت پلات بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در سال های 95-1393 در کرج اجرا شد که در آن سه عامل تاریخ کاشت در دو سطح شامل کشت پاییزه (15 مهرماه) و کشت زمستانه (15 بهمن ماه)، آبیاری در سه سطج شامل آبیاری معمول (شاهد)، قطع آبیاری پس از مراحل گلدهی و خورجیندهی و رقم شامل ساریگل، دلگان، جاکومو، جرومه و هایولا 401 بودند. یافتهها: اثر متقابل تاریخ کاشت×آبیاری×رقم بر صفات تعداد خورجین در متر مربع، تعداد دانه در خورجین، عملکرد دانه، محتوای نسبی آب برگ و پرولین در سطح یک درصد و بر صفات وزن هزار دانه، دمای تاج پوشش برگ و محتوای کلروفیل b در سطح پنج درصد معنیدار شد. نتایج حاصل نشان دادند که در تاریخ کاشت زمستانه در شرایط آبیاری معمول، رقم دلگان عملکرد دانه برابر 3657 کیلوگرم در هکتار و محتوای نسبی آب برگ معادل 42/92 درصد، و در شرایط تنش خشکی آخر فصل (قطع آبیاری پس از مرحله خورجین دهی)، هیبرید هایولا 401 عملکرد دانه برابر 2376 کیلوگرم در هکتار و محتوای نسبی آب برگ معادل 11/83 درصد را به خود اختصاص دادند. نتیجهگیری: در شرایط آبیاری معمول، رقم دلگان و در شرایط تنش خشکی آخر فصل (قطع آبیاری پس از مرحله خورجین دهی)، هیبریدهای هایولا 401 و جرومه در تاریخ کشت زمستانه (15 بهمن ماه) جهت توسعه کشت کلزا قابل توصیه می باشد. واژههای کلیدی: پرولین، تنش خشکی، فصل کاشت، کلروفیل، کلزا
تأثیر تنش کمآبی بر کیفیت روغن و عملکرد دانه 11 ژنوتیپ هیبرید آفتابگردان در کرج در سالهای 1391 و 1392 بررسی شد. به این منظور سه آزمایش جداگانه در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار برای اعمال تیمارهای تنش کمآبی در نظر گرفته شد. آزمایشهای آبیاری مطلوب، تنش متوسط و شدید بهترتیب براساس 60، 120 و 180 میلیمتر تبخیر از تشت تبخیر کلاس A انجام گرفت. نتایج نشان داد که عملکرد دانه در شرایط تنش متوسط و شدید با کاهش 18 و 33 درصد مواجه شد. عملکرد دانه و درصد روغن تحت تأثیر ژنوتیپ و اثر متقابل سال و تنش قرار داشتند. هیبرید برزگر با متوسط 2846 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد دانه را داشت. همچنین با 65/43 درصد روغن در گروه برتر قرار گرفت. پاسخ هیبریدها از نظر عملکرد دانه و درصد روغن تحت تأثیر شرایط محیطی دو سال آزمایش قرار گرفت. اسیدهای چرب اولئیک و لینولئیک اسید تحت تأثیر تیمار تنش قرار نگرفتند. اما همبستگی منفی قوی بین اسیدهای چرب اولئیک و لینولئیک وجود داشت. ارقام هایسان 25 و سیرنا برای تولید روغن با اسید اولئیک بالاتر و برزگر و R-43×G6 برای تولید روغن با اسید چرب لینولئیک بالاتر مناسب میباشند.
بهمنظور ارزیابی روند تغییرات میزان کربن و ماده آلی، نیتروژن، فسفر و پتاسیم در خاک و عملکرد نیشکر (Saccharum officinarum L.) در شرایط تناوبهای زراعی مختلف، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار بهمدت سه سال متوالی در مزرعه تحقیقاتی کشتوصنعت نیشکر امیرکبیر اهواز طی سالهای 95-1393 اجرا شد. ده تناوب رایج زراعی شامل 1) گندم- شبدر- نیشکر، 2) کلزا- شبدر– نیشکر، 3) جو- شبدر- نیشکر، 4) سورگوم- شبدر- نیشکر، 5) شبدر- ماش- نیشکر، 6) شبدر- شبدر- نیشکر، 7) شبدر- شبدر چین سوم- نیشکر، 8) شبدر- سویا- نیشکر، 9) شبدر- ذرت- نیشکر و 10) شاهد- شاهد- نیشکر بهعنوان تیمار مدنظر قرار گرفتند. نیتروژن خاک، فسفر قابل جذب، پتاسیم قابل جذب و کربن آلی مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج نشان داد اگرچه روند تغییرات فسفر در سه سال اجرای آزمایش در هر دو عمق خاک تفاوت معنیداری نداشت، امّا میزان پتاسیم و کربن آلی خاک در سال سوم آزمایش کاهش یافت. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که میزان فسفر، نیتروژن و کربن آلی در هر دو عمق خاک 30-0 سانتیمتر در تناوبهای زراعی تفاوت معنیداری با هم داشتند. همچنین پتاسیم در عمق صفر تا 30 سانتیمتر و نسبت کربن به نیتروژن در عمق30 تا 60 سانتیمتر در تناوب زراعی متفاوت بود. بیشترین میزان باقیمانده نیتروژن، فسفر و نسبت کربن به نیتروژن بهترتیب در تناوبهای زراعی شبدر- شبدر- نیشکر، آیش- آیش– نیشکر و سورگوم- شبدر – نیشکر بهترتیب با 124 و 121 تن در هکتار بوده است. بیشترین عملکرد نیشکر مربوط به تناوب زراعی شبدر- ماش– نیشکر و کمترین آن در تناوب آیش- آیش- نیشکر بهدست آمد. بهطور کلی، نتایج عملکرد نشان داد که انتخاب بقولات در تناوب با نیشکر، مقدار نیتروژن خاک و عملکرد نیشکر را افزایش میدهد.
به منظور بررسی تاثیر کودهای زیستی بر زادآوری تعداد گره و کپسول در هر گره برگ کنجد، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار طی دو سال زراعی 97-96 و 98-97 در مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی خراسان رضوی انجام شد. فاکتور اول شامل دو نوع بذر تک کپسول و چند کپسول و فاکتور دوم کودهای زیستی شامل: نیتروکسین (حاوی باکتریهایAzotobacter sp. و Azospirillum sp.)، بیوفسفر (حاوی باکتریهای Pseudomonas sp. و Bacillus sp.)، ترکیب مساوی از هر دو نوع کود زیستی (نیتروکسین و بیوفسفر) و شاهد بود. صفات مورفولوژیکی شامل: ارتفاع، تعداد گره در گیاه، تعداد گره تک و چند کپسول، تعداد و طول شاخه جانبی، تعداد و وزن خشک برگ، وزن خشک ساقه در گیاه، تعداد کپسول در گیاه و عملکرد اندازهگیری شد. طبق نتایج، بیشترین ارتفاع بوته (109 سانتیمتر) و تعداد گره (7/46 عدد) از تیمار کود ترکیبی نیتروکسین و بیوفسفر بهدست آمد. بوتههای حاصل از بذر چند کپسول حدود 29 درصد تعداد برگ بیشتری را تولید کردند. بیشترین تعداد گره چند کپسول در سال دوم از بذور چند کپسولی و استفاده از کودهای تلفیقی نیتروکسین و بیوفسفر و به مقدار 9/23 عدد حاصل شد. در بذر چند کپسول تعداد گره چند کپسولی حدود 15 درصد بیشتر از تعداد گره چند کپسولی در بذر تک کپسول بود. در هر دو سال بیشترین تعداد گره تک کپسول در استفاده از کود زیستی تلفیقی در بذر تک کپسول بهدست آمد. بیشترین تعداد گره چند کپسول در سال دوم از بذور چند کپسولی و استفاده از کودهای تلفیقی نیتروکسین و بیوفسفر و به تعداد 9/23 عدد حاصل شد. بهطور کلی برای افزایش تعداد کپسول در هر گره برگ استفاده از تلقیح بذر کنجد با باکتریهای (PGPR) به همراه محلولپاشی در مرحله 50 درصد گلدهی گیاه توصیه میگردد.
ارقام هیبرید آفتابگردان که تاکنون در ایران اصلاح و معرفی شده است در دو گروه زودرس و دیررس قرار دارند. ارقام زودرس با محدودیت عملکرد و ارقام دیررس با مشکل دیررسی، پابلندی و نیاز آبی بالا مواجه هستند. لذا جای هیبریدهای متوسط رس پا کوتاه با عملکرد بالا در فهرست هیبریدهای ایرانی آفتابگردان خالی است. هیبرید شمس از تلاقی لاین نرعقیم سیتوپلاسمی AF81-112 با لاین پدری RF81-82 با روش گزینش همزمان، خودگشنی متوالی و تلاقی برگشتی در شرایط کشت دو نسل در سال طی سالهای 80-1377 تهیه شد. رقم شمس در آزمایش مقدماتی، ضمن برابری عملکرد با هیبرید وارداتی آلستار، به خاطر زودرسی و پاکوتاهی نسبت به ارقام شاهد به عنوان یک هیبرید امیدبخش شناسایی شد. در ارزیابی نهایی در کرج، خوی، زنجان و اسلامآباد غرب با عملکرد 4067 کیلوگرم در هکتار زودرستر و پاکوتاهتر از ارقام شاهد بود. رقم جدید در آزمایش سازگاری با داشتن عملکرد مشابه با هیبرید وارداتی هایسان 33، زودرستر و پاکوتاهتر از دو هیبرید آذرگل و هایسان 33 بود. این رقم در شرایط زارعین در کرمانشاه،مازندران و آذربایجان غربی پرمحصولتر از ارقام شاهد بود و در شرایط محدودیت آب، با اختلاف معنیداری پرمحصولتر از هیبریدهای آفتابگردان فرخ و قاسم بود. در ارزیابی گلخانهای هیبرید شمس و لاین پدری آن (RF81-82) در برابر بیماری سفیدک کرکی مقاوم بودند.هیبرید شمس با متوسط عملکرد 5/3 تن در هکتار به دلیل برابری عملکرد با هیبریدهای وارداتی، برتری عملکرد در مقایسه با هیبریدهای قاسم و فرخ و ارتفاع کمتر، زودرسی و شکل طبق مناسبتر در مقایسه با هیبرید آذرگل به عنوان هیبرید برتر و پایدار شناسایی شد. با توجه به خصوصیات مطلوب زراعی این هیبرید در دی ماه سال 1395 به عنوان یک رقم آفتابگردان جدید برای کشت بهاره مناطق معتدل و سرد و کشت تابستانه مناطق معتدل معرفی شد.
روابط بین عملکرد دانه با برخی از صفات مورفوفیزیولوژیک و تعیین اهمیت نسبی هر یک از آنها، در 25 ژنوتیپ گندم نان از نظر14صفت مورفوفیزیولوژیک طی آزمایشی در دو شرایط دیم و آبیاری تکمیلی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در شرایط مزرعه طی سالهای زراعی 1395-1393در شرایط آب و هوایی غرب کشور (ایستگاه تحقیقات کشاورزی دیم سرارود کرمانشاه) مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که صفات مورد بررسی، به جز طول سنبله، تفاوت معنیداری در دو شرایط دیم و آبیاری تکمیلی داشتند. در شرایط آبیاری تکمیلی، صفات مذکور مقادیر معنیدار بالاتری را نسبت به شرایط دیم نشان دادند. انجام آبیاری تکمیلی منجر به کاهش دمای سطح برگ و دمای کانوپی گردید. ضرایب همبستگی ساده بین صفات در هر دو شرایط دیم و آبیاری تکمیلی نشان داد که صفات پایداری غشای سلولی، طول برگ پرچم، عملکرد کاه و کلش، محتوای آب نسبی، وزن هزار دانه، محتوای کلروفیل، دمای برگ و دمای کانوپی همبستگی معنیدار بالایی با عملکرد دانه دارند. نتایج تجزیه رگرسیون همچنین نشان داد که صفات عملکرد کاه وکلش و طول برگ پرچم در شرایط دیم و صفات عملکرد کاه و کلش، طول برگ پرچم، محتوای آب نسبی و عملکرد سنبله در شرایط آبیاری تکمیلی وارد مدل رگرسیونی شدند و بهترتیب 741/0 و 899/0 از کل تغییرات مربوط به عملکرد دانه را تبیین نمودند. تجزیه علیت نشان داد که بیشترین اثر مستقیم مثبت به عملکرد کاه و کلش و طول برگ پرچم تحت شرایط دیم و عملکرد کاه و کلش، محتوای آب نسبی، طول برگ پرچم و عملکرد سنبله تحت شرایط آبیاری تکمیلی ارتباط داشت و این امر نشاندهنده اهمیت این صفات بر عملکرد دانه میباشد. در هر دو شرایط، عملکرد کاه و کلش بیشترین اثر مستقیم و مثبت را بر عملکرد دانه دارد.
آزمایشی به منظور بررسی تأثیر کاربرد سیستم های مختلف تغذیه ای ازته و کود زیستی بر عملکرد و اجزای عملکرد دانه آفتابگردان بصورت اسپلیت پلات در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در شهرستان بوئینزهرا در سه تکرار انجام شد. سطوح نیتروژن به عنوان فاکتور اصلی در پنج سطح شامل: N1 : معرف تیمار 100% مصرف نیتروژن (326 کیلوگرم در هکتار اوره)، N2 : تیمار 80% نیتروژن (260 کیلوگرم در هکتار اوره)، N3 : مصرف 60% نیتروژن (195 کیلوگرم در هکتار اوره)، N4 : مصرف 80% نیتروژن و 20% کود دامی (3/1 تن در هکتار) و N5 : مصرف 60% کود نیتروژن و 40% کود دامی (6/2 تن در هکتار) و کاربرد باکتری آزوسپریلیوم به عنوان فاکتور فرعی در چهار سطح شامل: B1 : عدم کاربرد باکتری آزوسپیریلیوم B2 : تلقیح با باکتری آزوسپیریلیوم، B3 : محلول پاشی باکتری آزوسپیریلیوم، B4 : تلقیح به همراه محلول پاشی باکتری آزوسپیریلیوم در نظر گرفته شدند. نتایج آزمایش نشان داد که تیمارهای کود دهی نیتروژن و آزوسپریلیوم اثر معنی داری بر صفات مورد آزمون داشتند. به طوری که تیمار 100% مصرف نیتروژن از منبع اوره بیشترین تعداد دانه در طبق را داشت. همچنین تیمار تلقیح به همراه محلول پاشی آزوسپیریلیوم بیشترین تعداد دانه در طبق را به همراه داشت. همینطور نتایج نشان داد که تیمار 100% مصرف نیتروژن از منبع اوره و مصرف 60% کود نیتروژنه از منبع اوره و 40% کود دامی بالاترین عملکرد دانه را دارا بودند. تیمارهای محلول پاشی و نیز تلقیح بذری + محلول پاشی آزوسپریلیوم بیشترین عملکرد دانه را داشتند که در یک گروه آماری مشترک قرار گرفتند.
معرفی ارقام زودرس و متحمل به بیماری بوتهمیری تاثیر بسزائی در توسعه کشت و تولید سویا در اقلیم معتدل کشور مخصوصا مناطق معتدل استان لرستان که دارای پتانسیل خوبی برای تولید این محصول در کشور هستند خواهد داشت. با هدف تولید و معرفی ارقام زودرس سویا در مناطق معتدل کشور، در سال 1372 پروژه مشترکی مابین موسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر و سازمان انرژی اتمی انجام شد که در این پروژه بذر رقم سویای دیررس کلارک تحت اشعه گاما قرارگرفت. بذور اشعه دیده در مزرعه کشت و پس از چهار نسل بررسی و ارزیابی صفات زراعی جهشیافته، 47 موتانت زودرس گزینش شدند. موتانتهای گزینش شده در آزمایشات مقدماتی و نهائی عملکرد در لرستان مورد ارزیابی قرار گرفتند که در نهایت موتانت M.7 با توجه به زودرسی و عملکرد مطلوب انتخاب شد. این موتانت با 110 روز طول دوره رشد و عملکرد 3300 کیلوگرم در هکتار، 15 روز زودرستر از رقم شاهد کلارک با عملکرد 3279 کیلوگرم در هکتار بود. همچنین عملکرد آن 500 کیلوگرم در هکتار بیشتر از عملکرد رقم زودرس TMS با طول دوره رشد 108 روز بود. آزمایشات تکمیلی نشان داد که موتانت M.7 متحمل به شرایط کمآبی و مقاوم به بیماری پوسیدگی ساقه و ریشه فیتوفترائی است. این موتانت در سال 1394 توسط کمیته معرفی رقم با نام کوثر نامگذاری شد.
بهمنظور بررسی اثر محلولپاشی عناصر ریزمغذی بر محتوای کلروفیل، درصد پروتئین و عملکرد یونجه جهت بهدست آوردن محصولی با صرفه اقتصادی، آزمایشی در مرکز آموزش کشاورزی شهید زندهروح کرمان بهصورت اسپلیت اسپلیت پلات در زمان بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار انجام شد. عوامل آزمایشی شامل محلولپاشی عناصر ریزمغذی در 5 سطح (آهن، روی، منگنز، آهن+ روی+ منگنز و شاهد) و تلقیح باکتری در 3 سطح (ریزوبیوم ملیلوتی، ریزوبیوم لگومیناساروم و عدم تلقیح بهعنوان شـاهد) بودند. محلولپاشی بر تمامی صفات مورد بررسی تاثیر معنیداری داشت و سبب افزایش صفات در میزان کلروفیل، عملکرد و درصد پروتئین در یونجه گردید. چین دوم در شرایط محلولپاشی توام عناصر ریزمغذی (حدود 71 تن در هکتار) و کاربرد ریزوبیوم لگومیناساروم در چین سوم (حدود 68 تن در هکتار) بالاترین مقدار عملکرد علوفه تر را داشتند. بیشترین درصد پروتئین مربوط به محلولپاشی منگنز و تلقیح ریزوبیوم ملیلوتی در چین دوم به میزان 50 درصد مشاهده شد. بر اساس نتایج این تحقیق محلولپاشی توام با عناصر ریزمغذی و تلقیح باکتری ریزوبیوم سبب بهبود ویژگیهای یونجه رقم بمی در منطقه کرمان گردید.
این تحقیق طی دو سال 1392 و1394 با هدف بررسی اثر سطوح نیتروژن بر عملکرد کمی و کارایی مصرف نیتروژن کلزا در رژیمهای مختلف آبیاری در قزوین به اجرا درآمد. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. عامل آبیاری در سه سطح، آبیاری نرمال، قطع آبیاری در مرحله ساقه رفتن و قطع آبباری در مرحله گلدهی و مقدار نیتروژن در پنج سطح شامل صفر ، 40، 80، 120 و 160 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار در بلوکهای آزمایشی قرار گرفتند. نتایج تجزیه مرکب نشان داد که اثر سطوح آبیاری، نیتروژن و اثر متقابل آنها بر عملکرد دانه معنیدار بودند. نتایج مقایسه میانگینهای ترکیبات تیماری سطوح آبیاری و نیتروژن بیانگر این بود که بیشترین عملکرد دانه در رژیم آبیاری نرمال و کمترین عملکرد دانه مربوط به قطع آبیاری در مرحله گلدهی بود. تیمارهای 120 و 160 کیلوگرم در هکتار نیتروژن خالص در شرایط آبیاری نرمال به ترتیب با میانگینهای 3780 و 4054 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد دانه را داشتند. نتایج نشان داد که در رژیم آبیاری نرمال با افزایش مقدار مصرف نیتروژن تا 160 کیلوگرم در هکتار ، عملکرد دانه افزایش معنی داری داشت. اگرچه در این شرایط افزایش معنیدار در عملکرد دانه تا سطح 120 کیلوگرم در هکتار نیتروژن قابل مشاهده بود و از نظر آماری اختلاف بین تیمارهای 120 و 160 کیلوگرم در هکتار نیتروژن، معنیدار نبود. در شرایط قطع آبیاری در مراحل گلدهی و ساقهدهی، افزایش مصرف نیتروژن تا 120 کیلوگرم در هکتار باعث افزایش عملکرد دانه گردید و بعد از آن مقداری کاهش یافت. بهطور کلی، در صورت عدم وجود آب در مراحل گلدهی و ساقهدهی، مصرف 120 کیلوگرم در هکتار نیتروژن و در شرایط وجود آب کافی، مصرف 160 کیلوگرم در هکتار نیتروژن قابل توصیه میباشد.
به منظور بررسی تأثیر تراکم کشت و کاربرد علفکشهای پس رویشی بر عملکرد دانه سورگوم جارویی آزمایشی در سال 1390 به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در شهرستان میانه اجرا شد. فاکتورها شامل تراکم کشت سورگوم در سه سطح 17، 24و31 بوته در متر مربع، علفکشهای توفوردی+ ام سی پی آو بروموکسنیل+ ام سی پی آ در دزهای توصیه شده و کاهش یافته 20 درصد و 40 درصد به همراه وجین دستی علفهای هرز بود. نتایج نشان داد که با افزایش تراکم کاشت تعداد خوشه چه وگلچه در مترمربع و تعداد دانه در خوشه چه افزایش پیدا کرد و بیشترین میزان صفات مذکور در تراکم 31 بوته در متر مربع به ترتیب با 7/1541 خوشه چه،92/179 گلچه و 132/18 دانه بدست آمد. تیمار وجین دستی نیز در صفات مذکور نسبت به سایر تیمارها برتری داشت و در برخی موارد با تیمارهای علفکشی معنی دار بود. عملکرد دانه و شاخص برداشت با افزایش تراکم به طور قابل توجهی افزایش یافت. بیشترین افزایش در عملکرد دانه از تراکم 31 بوته در متر مربع با 23/59 درصد بدست آمد. همچنین کاربرد علفکشهای بروموکسینیل + ام سی پی آ و توفوردی+ ام سی پی آدر دزهای توصیه شده به ترتیب با 05/52 و62/40 درصد بالاترین افزایش عملکرد دانه را داشتند.
کشت مخلوط محصولات علوفهای و استفاده تلفیقی از کودهای آلی و شیمیایی از اهمیت خاصی برخوردار میباشد. به منظور بررسی صفات کمی و کیفی کشت مخلوط ذرت و خلرتحت تاثیر کودهای آلی، زیستی و شیمیایی آزمایشی به صورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با 3 تکرار در مزرعه یالیان قزوین در دو سال زراعی 1392 و 1393 انجام شد. سطوح کشت شامل : ذرت خالص،کشت مخلوط ذرت وافزایشی خلر (25% تراکم خلر خالص)،کشت مخلوط ذرت و افزایشی خلر (50% تراکم خلر خالص) و خلر خالص، سطوح کودی شامل: شیمیایی (پایه و سرک)، کود دامی گاوی (پایه) و مرغی سرک، کود دامی گاوی (پایه) و شیمیایی سرک و کود دامی گاوی (پایه) و شیمیایی (سرک و محلول پاشی)، در سه تیمار اخیر به همراه تلقیح بذر ذرت و خلر با ازتوباکتر و استفاده از مایکوریز در بستر کشت بودند. نتایج نشان داد که بیشترین میزان علوفه ذرت با عملکرد 84230 کیلوگرم در هکتار از تیمار ذرت خلر 50% دامی شیمیایی تولید گردید. کشت مخلوط یک روش مناسب برای تولید محصول است و کمیت تولید را نسبت به کشتهای خالص افزایش میدهد. بیشترین میزان علوفه خلر با عملکرد 46020 کیلوگرم در هکتار به دلیل نفوذ بیشتر نور درکانوپی و عدم رقابت با ذرت، از تیمارخلر خالص دامی- شیمیایی تولید شد. بیشترین میزان کربوهیدرات از تیمار ذرت خالص شیمیایی- شیمیایی با میانگین 59/30 درصد، بیشترین میزان پروتئین خام با میانگین 75/24 درصد از تیمار خلر خالص شیمیایی حاصل شد. بیشترین قابلیت هضم ماده خشک و علوفهای با کیفیت بالاتر با میانگین 08/ 68 درصد از تیمار ذرت خلر 25% دامی- شیمیایی بهدست آمد. کشت مخلوط وکاربرد توام کود های شیمیایی و آلی سبب بهبود کمی و کیفی عملکرد علوفه گردید.
بهمنظور ارزیابی اثر تنش آب، محلولپاشی روی و مقادیر مختلف اسیدسالیسیلیک بر درصد روغن و پروتئین دانه همچنین ارتباط آنها با عملکرد روغن و پروتئین سویا، آزمایشی بهصورت اسپلیتفاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار در باغ کشاورزی استان لرستان در سال 1392 اجرا شد. عاملهای آزمایشی شامل تیمارهای آبیاری در دو سطح (60 و120میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A) بهعنوان عامل اصلی و عامل فرعی حاصل از ترکیب محلولپاشی عنصر روی (عدم مصرف، مصرف) و هورمون اسیدسالیسیلیک در سه غلظت صفر، 5/0، یک میلیمولار در نظر گرفته شدند. نتایج نشان داد که صفات موردبررسی، تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار گرفتند بهطوریکه تغییرات بهوجود آمده در کیفیت و عملکرد دانه در کرتهای تنش دیده مشهودتر بود. عملکرد دانه با عملکرد روغن و پروتئین همبستگی معنیدار و قوی داشت. اثرات متقابل سه گانه، تأثیر معنیداری بر میزان روغن و پروتئین دانه داشته است. با افزایش غلظت اسیدسالیسیلیک میزان روغن و پروتئین دانه کاهش یافت. افزایش اسیدسالیسیلیک و مصرف روی با افزایش میزان تبخیر سبب افزایش عملکرد دانه، روغن و پروتئین شد. محلولپاشی روی و 5/0میلیمولار اسیدسالیسیلیک سبب افزایش درصد روغن و پروتئین دانه گردید. در مجموع، با کاربرد روی و اسیدسالیسیلیک کاهش عملکرد در اثر تنش جبران شده و کیفیت دانه را افزایش دادند.
به منظور بررسی تاثیر محلولپاشی عناصر ریزمغذی آهن، روی و بر در دو رژیم مختلف آبیاری بر خصوصیات زراعی سویا لاین M9، آزمایشی به صورت طرح پایه بلوک های کامل تصادفی با 8 تیمار در 3 تکرار در منطقه الشتر، استان لرستان طی دو سال زراعی 1393-1392/1394-1393 به صورت دو آزمایش جداگانه انجام گردید. در آزمایش اول، آبیاری بعد از 50 میلیمترتبخیر از تشتک و در آزمایش دوم آبیاری بعد از 100 میلیمترتبخیر از تشتک انجام گرفت. عناصر ریزمغذی شامل عدم محلولپاشی ریزمغذی، محلولپاشی عناصر ریزمغذی روی، آهن، بر، روی+آهن، روی+بر، آهن+ بر و روی+آهن+ بر بودند. نتایج نشان داد اثر آبیاری بر صفات ارتفاع بوته، تعداد گره، تعداد غلاف در بوته، وزن هزار دانه، عملکرد روغن و عملکرد دانه در سطح احتمال یک درصد معنی دار بود. اثر محلولپاشی عناصر ریزمغذی بر صفات ارتفاع بوته، تعداد گره، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن هزار دانه و عملکرد دانه در سطح احتمال یک درصد و بر صفت تعداد ساقه جانبی در سطح احتمال پنج درصد معنیدار گردید. بیشترین عملکرد دانه مربوط به تیمار آبیاری پس از 50 میلیمترتبخیر از تشتک و محلولپاشی توام عناصر ریزمغذی روی، آهن و بر با میانگین 2561 کیلوگرم در هکتار و کمترین عملکرد دانه مربوط به تیمار پس از 100 میلیمترتبخیر از تشتک و عدم محلولپاشی عناصر ریزمغذی با میانگین 1086 کیلوگرم در هکتار بود.
به منظور بررسی کارآیی باکتریهای افزاینده رشد بر عملکرد و اجزای عملکرد برنج در شرایط کم آبی و مقادیر کاهش یافته نیتروژن، پژوهشی در سال زراعی 91-1390در مؤسسه تحقیقات برنج کشور، معاونت مازندران – آمل به صورت کرتهای دوبار خرد شده در قالب طرح بلو ک های کامل تصادفی با سه تکرار انجام گرفت. آبیاری به عنوان عامل اصلی در 3 سطح آبیاری مرسوم (شاهد) و قطع آبیاری در دو مرحله تشکیل آغازیهای پانیکول و پر شدن دانه، مقدار مصرف نیتروژن به عنوان عامل فرعی در سه سطح مقدار توصیه شده (100کیلوگرم نیتروژن در هکتار) ، 75 و 50 درصد مقدار توصیه شده و باکتریهای افزاینده رشد به عنوان عامل فرعی فرعی در 4 سطح شاهد، آزوسپیریلوم لیپوفروم، سودوموناس فلورسنس و ترکیب آزوسپیریلوم و سودوموناس بودند. نتایج نشان داد که سطوح مختلف باکتریهای افزاینده رشد اثر معنی داری بر عملکرد شلتوک داشتند به طوری که تیمار ترکیبی آزوسپیریلوم و سودوموناس با 43/7 تن در هکتار بیشترین و تیمار شاهد با 13/6 تن در هکتار کمترین عملکرد شلتوک را دارا بودند.همچنین برهمکنش نیتروژن و باکتری نشان داد که تیمار شاهد (مقدار توصیه شده نیتروژن) و 75 درصد نیتروژن همراه با ترکیب باکتریهای آزوسپیریلوم و سودوموناس، بیشترین تعداد دانه پر در پانیکول (حدود 183 عدد) را داشتند. استفاده از تیمار های مختلف آبیاری تأثیر معنیداری بر صفات تعداد کل دانه، تعداد دانه پر و پوک و عملکرد دانه داشت و در بین تیمار های آبیاری، آبیاری به شیوه مرسوم با 11/7 تن شلتوک بیشترین عملکرد دانه را دارا بود. در مجموع نتایج این پژوهش بیانگر نقش مؤثر وکارآمد باکتری های افزاینده رشد در بهبود معنیدار عملکرد شلتوک برنج در شرایط کمآبی و نیتروژن کاهش یافته بود.
جهت ارزیابی اثر پرایمینگ ماتریکس بر برخی ویژگیهای جوانهزنی بذر سه رقم تجاری سویا، تولید شده تحت اعمال تنش خشکی بر گیاه مادری، تحقیقی مزرعهای و آزمایشگاهی بهصورت فاکتوریل بهترتیب در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی و کاملاً تصادفی با 4 تکرار در مزرعه مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر و آزمایشگاه تجزیه کیفی بذر مؤسسه تحقیقات ثبت و گواهی بذر و نهال در کرج انجام شد. بذرهای 3 رقم تجاری سویایL17، Hamilton و Williams با آبیاری گیاه مادر پس از 50، 100 و 150 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A تولید شدند. سپس بذرها با محلول به نسبت وزنی1 به 4 بسترهای جامد کمپوست استریل، ورمیکولیت، پرلیت و زئولیت در آب مقطر پرایمینگ ماتریکس شدند و تیمار شاهد، بذرهای پرایمینگ ماتریکس نشده بودند. با آزمون جوانهزنی استاندارد درصد جوانهزنی نهایی، درصد گیاهچههای عادی و غیرعادی، متوسط زمان جوانهزنی، ضریب سرعت جوانهزنی، متوسط جوانهزنی روزانه و سرعت جوانهزنی روزانه تعیین شدند. نتایج نشان داد، اعمال تنش خشکی بر گیاه مادری سبب کاهش درصد جوانهزنی نهائی، گیاهچههای عادی و شاخصهای سرعت جوانهزنی و افزایش درصد گیاهچههای غیرعادی و متوسط زمان جوانهزنی گردید. بذرهای رقم L17در شرایط تنش خشکی از درصد جوانهزنی نهائی بیشتر و درصد گیاهچههای عادی کمتری نسبت به سایر ارقام مورد بررسی برخوردار بودند. بهطورکلی پرایمینگ ماتریکس سبب بهبود صفات مرتبط با جوانهزنی مورد بررسی بذرهای تولید شده تنش خشکی گردید و با افزایش شدت تنش خشکی این بهبود مشهودتر بود. بسترهای جامد ورمیکولیت، زئولیت، کمپوست و پرلیت بهترتیب از اثر بهبود دهنده بیشتری برخوردار بودند. بذرهای رقم Hamilton تولید شده در شرایط تنش و بدون تنش خشکی، پرایمینگ ماتریکس شده با بستر جامد ورمیکولیت از بیشترین بهبود برخوردار بودند.
به منظور بررسی تأثیر دور آبیاری و تغذیه گیاه والد با مقادیر مختلف نیتروژن بر بنیـه بـذر و گیاهچـه و برخـی ویژگـی هـای مـرتبط ذرت دورگ سینگل کراس704) MO17× B73 ، (پژوهشی در مزرعه ایستگاه تحقیقاتی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان کرمانشـاه و آزمایشگاه تجزیه کیفی بذر مؤسسه تحقیقات ثبت و گواهی بذر و نهال کرج انجام گردید. آزمایش مزرعهای بر پایه طرح بلوکهای کامـل تصادفی و بهصورت کرتهای خرد شده با 3 تکرار انجام شد. سطوح تیمارهای مورد بررسی بهصورت دورهای آبیاری7 ،11،9 و 13 روز بـه - عنوان عامل اصلی و میزانهای نیتروژن 200 ،300 ،400 و 500 کیلوگرم در هکتار بهعنوان عامل فرعی مرتب شدند. وزن هزار بذر تعیین شـده وآزمونهای بنیه بذر و گیاهچه شامل تجزیه و تحلیل رشد گیاهچه، سرعت خروج رادیکل(ریشهچه) و هدایت الکتریکی برپایه طـرح بلـوک - های کامل تصادفی و بهصورت فاکتوریل با 4 تکرار اجرا گردیدند و درصد جوانهزنی نهایی، گیاهچههـای عـادی و غیرعـادی ، متوسـط زمـان جوانهزنی، طول گیاهچه و ریشهچه، وزنتر گیاهچه و ریشهچه، وزن خشک گیاهچه، ریشهچه و ساقهچه و شـاخص هـای طـولی و وزنـی بنیـه گیاهچه و هدایت الکتریکی اندازهگیری شدند. نتایج نشان داد بذرهای تولید شده در شـرایط دور آبیـاری 7 و9 روز و میـزان 400 کیلـوگرم در هکتار نیتروژن ازنظر بنیه بذر و گیاهچه برخی صفات مرتبط از مطلوبترین وضعیت برخوردار بودند. از این رو، براساس نتایج این تحقیق و به علت محدودیت منابع آبی برای آبیاری شرایط دور آبیاری9 روزه و مصرف400 کیلـوگرم نیتـروژن در هکتـار بـرای تولیـد بـذ ر ذرت دورگ سینگل کراس704 در شرایط کرمانشاه توصیه میگردد.