هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی برخی از عوامل تاثیرگذار بر توسعه خدمات مختلف گردشگری کشاورزی توسط باغداران مرکبات استان های حاشیه دریای خزر می باشد. ابزار جمعآوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه بود. جامعه آماری این مطالعه باغداران مرکبات تک کارکردی و چندکارکردی در سه استان مازندران، گیلان و گلستان بود که به ترتیب با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای تصادفی با انتساب متناسب و روش نمونهگیری در دسترس اقدام به نمونهگیری شد. تحلیل دادههای جمعآوری شده در قالب آمار توصیفی و استنباطی با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد. نتایج آزمون رگرسیون لجستیک به منظور تعیین متغیرهای پیشبینی-کننده تصمیم به ورود باغداران به ارائه خدمات گردشگری کشاورزی نشان داد که متغیرهای؛ شرکت در دورههای کارآفرینی، میزان دانش و مهارت در توسعه گردشگری کشاورزی، مهارت و روحیه کارآفرینی باغداران، و نگرش آنها نسبت به متنوعسازی فعالیت کشاورزی قادر به پیشبینی 7/66 درصد از تغییرات متغیر وابسته (پذیرش گردشگری کشاورزی) بودهاند.
گردشگری میراثی بهعنوان گردشگری فرهنگی و موتور محرکه توسعه مناطق از مهمترین مواردی است که نیازمند اتخاذ برنامههای راهبردی فضایی منسجم متناسب با پتانسیلها و شرایط بومی منطقه است. در چارچوب این برنامهریزی، نیاز است تا تمامی ظرفیتها و داراییهای موجود در حوزه گردشگری میراثی از طریق پیوندهای فضایی به صورتی یکپارچه شناسایی شود و به نقش و جایگاه متعدد و متفاوت بازیگران اصلی در توسعه این نوع گردشگری و همینطور مقررات اتخاذشده از سوی آنها توجه ویژهای داشت تا بتوان عوامل مؤثر در برنامهریزی راهبردی این نوع گردشگری را شناسایی کرد. ازاینرو هدف این پژوهش، بررسی عوامل مؤثر بر برنامهریزی راهبردی گردشگری میراثی در شهر تهران میباشد تا با استفاده از آن بتوان الگوی برنامهریزی راهبردی توسعه گردشگری میراثی شهر تهران را ارائه داد. روش پژوهش، آمیخته و از طریق مطالعات اسنادی و کتابخانهای دادههای موردنیاز جمعآوری شده است. جامعه آماری پژوهش گروه خبرگان در نظر گرفته شده است. برای ارزیابی میزان اهمیت راهبردهای شناسایی شده پژوهش از مدل سوارا استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد که محورهای راهبردی قوانین با وزن نهایی 2/73، راهبردی برنامهریزی و مدیریت با وزن نهایی 1/59، راهبردی اجتماعی با وزن نهایی 1/17 و راهبردی اقتصادی با وزن نهایی 1/95 به ترتیب مهمترین عوامل اصلی در تحقق توسعه گردشگری میراثی شهر تهران میباشند و در میان راهبردهای محور قوانین راهبرد ارائه بستههای تشویقی برای تعمیر و مرمت ابنیههای تاریخی از طرف دولت، در میان راهبردهای اقتصادی، راهبرد حمایت از ایجاد اشتغال و افزایش درآمد عمومی در سطح جامعه محلی، در میان راهبردهای محور برنامهریزی و مدیریت، راهبرد حفاظت از ابنیه و آثار تاریخی و در میان راهبردهای محور اجتماعی، راهبرد جلوگیری از آسیب دیدن فرهنگ بومی در اثر برخوردهای مکرر گردشگران بافرهنگهای متفاوت، مهمترین راهبردها در میان راهبردهای برنامهریزی گردشگری میراثی شهر تهران میباشند.
امروزه، توسعه گردشگری به احداث خدماتی در نواحی روستایی انجامیده و ناپایداریهای زیست محیطی-کالبدی را در برخی روستاها ایجاد نموده است. بنابراین، هدف پژوهش حاضر تحلیل پیامدهای توسعه خدمات گردشگری بر ناپایداریهای زیست محیطی-کالبدی در بخش طرقبه میباشد.گردآوری اطلاعات به روش اسنادی-کتابخانهای و پیمایشی میباشد. اطلاعات مربوط به متغیر مستقل (توسعه خدمات گردشگری) توسط روش ویکور و دادههای متغیر وابسته (اثرات زیستمحیطی-کالبدی) به کمک ابزار پرسشنامه جمعآوری شد و توسط این دادهها، آزمون رگرسیون در نرمافزار SPSS محاسبه گردید تا تاثیر توسعه خدمات گردشگری بر ناپایداری زیست محیطی-کالبدی بخش طرقبه مشخص شود. در همین راستا، ارزیابی تغییرات کاربری اراضی روستاهای نمونه توسط تصاویر ماهواره لندست و نرمافزار ENVI و GIS صورت گرفت. نتایج آزمون رگرسیون نشانگر رابطه همبستگی قوی، مستقیم و مثبتی با ضریب همبستگی 86/0 میان دو متغیر خدمات گردشگری و ناپایداری زیستمحیطی و رابطه خطی معنادار با سطح معناداری0.002بین این دو متغیر میباشد و در فرضیه دوم، ضریب همبستگی به میزان92/0، بیانگر رابطه قوی، مثبت و مستقیم میان خدمات گردشگری و ناپایداری کالبدی میباشد و رابطه میان این دو متغیر نیز با سطح معناداری 0.04، معنادار است. ارزیابی تصاویر ماهوارهای در دوره 1987-2016 نشانگر کاهش مساحت اراضی کشاورزی و مراتع است که به ترتیب از 3ا/3031 و 52/5765 هکتار در سال 1987 به 2/2346 و 98/550 هکتار در سال 2016 رسیده است. در این بررسی مشخص شد توسعه خدمات گردشگری بر ناپایداری زیستمحیطی-کالبدی روستاهای نمونه تأثیر بسیار زیادی داشته است. بر اساس ضریب تعیین تعدیلشده، 83 درصد از ناپایداری زیستمحیطی و 89 درصد از ناپایداری کالبدی در روستاهای نمونه تابع توسعه خدمات گردشگری میباشد.
بهطور طبیعی، افزایش رضایت گردشگران از ظرفیت و کیفیت تاسیسات اقامتی و تفریحی با رشد گردشگری نسبت مستقیم دارد. در همین زمینه، هدف تحقیق حاضر، بررسی وضعیت رضایتمندی گردشگران از کیفیت اقامتگاههای گردشگری استان تهران در قالب 6 شاخص کیفیت زیرساخت و خدمات بهداشتی و درمانی،کیفیت زیرساخت و خدمات رفاهی و پذیرایی،کیفیت زیرساخت و خدمات رفاهی و پذیرایی،کیفیت امنیت،کیفیت منابع سرزمینی،کیفیت زیرساخت فیزیکی وکیفیت بهداشت محیطی است. جامعه آماری تحقیق را گردشگران روستایی در 6 مرکز اقامتی روستایی تشکیل میدهند که تعداد نمونههای تخمینزده مورد نظر 160 نفر بدست آمد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و شاخص CSM تجزیهوتحلیل شد. نتایج تحقیق بیانگر این است که میزان رضایتمندی گردشگران روستایی در متغیر کیفیت منابع سرزمینی بیشتر از دیگر بخشها بوده است.
چکیده| گردشگریِ رویداد بهعنوان یکی از عوامل انگیزشی مهم در گردشگری است که در برنامههای توسعه و بازاریابی اکثر مناطق، عاملی مهم بهشمار میرود. در صورتی که مدیران و برنامهریزان در تمامی سطوح و تمامی اشکال گردشگری، توسعهای تکبعدی را مد نظر قرار دهند و بدون توجه به ذینفعان دروننسلی و بین نسلی و تمامی ارکان توسعه اقدام به توسعه کنند، قادر نخواهند بود جاذبهای پایدار ایجاد نمایند و دستیابی به اهداف متنوع توسعة رویداد امکانپذیر نخواهد بود. در این مقاله با مطالعه و تحلیل ابعاد مختلف موفقیت رویداد، ابعادی که به بهترین وجه بر ادراک جامعة ذینفعان مؤثر و موفقیت رویدادها را تضمین میکند، ارائه شد. بدین منظور ابعاد مختلف ارائهشده توسط پژوهشگران بررسی و بهوسیلة پنل خبرگان دستهبندی و هممفهومسازی گردید. در این فرایند از ضریب کندال در قالب نرم افزار SPSS 22 استفاده شد. بدین ترتیب ابعاد و شاخصهایی مورد تأیید قرار گرفت که در فرایند اجماع نهایی ضریب کندال آنها بیش از 7/0 بود. نتایج حاکی از این است که عوامل مؤثر بر انتظار و ادراک سه گروه ذینفع مردم محلی، گردشگران و سازماندهندگان رویداد در پنج بُعد فیزیکی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و توسعة فردی دستیابی به موفقیت برگزاری یک رویداد فرهنگی را ممکن خواهد کرد.
پژوهش حاضر به دنبال تحلیل عوامل مؤثر بر توسعه گردشگری تجربه محور در مناطق عشایری قشقایی است. جامعه آماری تحقیق شامل گردشگران داخلی و خارجی که در بازه زمانی فروردینماه تا تیرماه 97 از مناطق موردمطالعه بازدید داشتهاند، به کمک جدول مورگان، حجم 400 نمونهای انتخاب شد که 384 پرسشنامه صحیح از آن استخراج شد. این پژوهش دارای هدف کاربردی است، و از روش توصیفی - تحلیلی و از ابزار مصاحبه باز و پرسشنامه محقق ساخته در آن استفاده شد که روایی نیز توسط 15 نفر از کارشناسان مربوطه (استادان دانشگاه و فعالان صنعت) تائید شد. تجزیهوتحلیل دادهها به روش مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) با رویکرد روش حداقل مربعات زوجی (PLS) و به کمک نرمافزار SMART PLS انجامشده است. پژوهش حاضر در قالب مدل محقق ساخته تأثیر عوامل ملموس فرهنگی، ناملموس فرهنگی، کیفیت ادراکشده و ادراک حس مکان بر تجربه ادراکشده گردشگران عشایری را مورد واکاوی قرار داده است . برای استنباط علمی با استفاده از تحلیل عامل تأییدی در قالب مدلسازی معادلات ساختاری، میزان تبیین واریانس و ضریب تأثیر عاملهای مستقل به کار گرفته شد. نتایج پژوهش حاکی از رابطه معناداری مثبت هر چهار مؤلفه مذکور بر تجربه ادراکشده گردشگران است و همچنین ضریب اثر مؤلفههای ملموس فرهنگی (33/0)، ادراک حس مکان (29/0)، ناملموس فرهنگی (08/0) و کیفیت ادراکشده (07/0) هستند و همچنین میزان تبیین واریانس عوامل ذکرشده بر تجربه ادراکشده برابر 34 % محاسبه شده است.
فرسودگی بافتهای روستایی بهصورت فرآیندی است و حتی هنگامی که منطقه هنوز در مرحله فرسوده شدن است، قبل از اینکه منطقه کاملاً غیرقابل استفاده شود، باید نوسازی مناطق فرسوده انجام گیرد. در این راستا، شناسایی و ارزیابی چرخۀ فرسودگی بافت از مهمترین مراحل فرآیند نوسازی روستایی است. از اینرو، بر اساس مراحل چهارگانه چرخۀ فرسودگی بافت (شامل شکلگیری زمینههای اولیه، ظهور نشانههای فرسودگی، نامناسب شدن محیط زندگی و کاهش کارآیی بافت و در نهایت، تکمیل فرسودگی)، پژوهش حاضر بر آن بود تا ضمن شناسایی چرخۀ فرسودگی بافت در مناطق روستایی استان تهران، وضعیت بافت کالبدی این مناطق را از دیدگاه موقعیت قرارگیری در هر کدام از مراحل با استفاده از مدلهای ریاضی تبیین و تفسیر کند. بر این اساس، روش تحقیق حاضر از نوع توصیفی-کاربردی بود و جمعآوری اطلاعات نیز به دو شیوۀ کتابخانهای و میدانی انجام شد. در این فرآیند، با استفاده از تدوین و تکمیل پرسشنامه، دیدگاه ۲۶۰ نفر از سرپرستان خانوارهای روستایی ساکن در روستاهای دارای بافت فرسوده استان تهران و پانزده نفر از متخصصان شاغل در نهادهای محلی در هشت شهرستان منتخب دریافت و تحلیل شد. نتایج بهدست آمده نشان داد که روستاهای استان تهران در آغاز مرحلۀ سوم چرخه فرسودگی یعنی، «نامناسب شدن محیط زندگی و کاهش کارآیی بافت» قرار دارند.
این پژوهش، خبره محور بوده و با هدف آینده نگاری و ارائه سناریو مطلوب برندسازی پایدار در مقصدهای گردشگری ساحلی به روش توصیفی- تحلیلی در منطقه ساحلی چابهار انجام شده و درصدد پاسخگویی به این سئوال است که الگوی مطلوب برندینگ پایدار مقصدهای گردشگری ساحلی کدام است؟ لذا پس از استخراج و بومی سازی شاخص ها و پیشران های مورد نیاز، متغیرها و روابط بین آن ها مورد بررسی قرار گرفته، متغیرهای کلیدی شناسایی و میزان سازگاری عوامل تاثیرگذار و تاثیرپذیر استخراج گردیده است. متغیرهای تعیین کننده یا تاثیرگذار، دووجهی، ریسک، هدف، نتیجه، مستنثنی و تنظیم کننده برندسازی پایدار استخراج و بر مبنای آن ها سناریوهای متعددی تدوین و در سه سطح محلی، ملی و بین المللی معماری و برای یک بازه زمانی بیست ساله، سه الگوی «گذار با رویکرد بازسازی و بهبود»، «میانی با رویکرد بازآفرینی حداقلی» و «مطلوب با رویکرد بازآفرینی حداکثری» ارائه شده است.
توجه به کیفیت محیطی و نگرانیهای مرتبط با آن از شاخصههای اصلی زندگی مدرن و معاصر امروزی بهویژه در نواحی روستایی است. تحقق کیفیت محیطی در نواحی روستایی نیز مستلزم تبعیت از معماری کیفیت محیطی در برنامهریزی روستایی است. در این میان تعیین اولویتها و رتبهبندی جنبههای این معماری (از نگاه مردم و کارشناسان محلی) در فرآیند برنامهریزی روستایی اهمیت بسیاری دارد. این مقاله بر محوریت دو سؤال معماری کیفیت محیطی کداماند؟ و کدامیک از ارجحیت برنامهریزی برخوردارند؟ شکل گرفت. از اینرو روستای شهریار از توابع بخش فلارد شهرستان لردگان (با 2342 نفر جمعیت) که بسیاری از طرحهای اجرایی در قالب برنامهریزی روستایی در آن اجرایی شده است، بهمنظور پاسخگویی به سؤالات و ترسیم چشماندازی از معماری کیفیت محیطی، انتخاب شده است. تعداد 6 کارگروه با تعداد 36 نفر نمونه (با روش نمونهگیری هدفمند) انتخاب شدهاند. در این مقاله، بهمنظور گردآوری دادهها و تحلیل آنها از دو روش کیفی و کمی استفاده شده است. با مساعدت و همراهی مردم و کارشناسان محلی، شاخصهای 24 گانه معماری کیفیت محیطی در برنامهریزی روستایی تعیین شد که 11شاخص در قلمرو اصول، 7 شاخص در قلمرو چارچوب و 6 شاخص در قلمرو فرآیند قرار گرفتند. مصادیق هر شاخص در روستای موردمطالعه (شهریار) مشخص و در کارگروهها بر اساس طیف لیکرت (از بسیار کم تا بسیار زیاد) به رأی گذاشته شد. درنهایت جنبههای این معماری (اصول، چارچوب و فرآیند) رتبهبندی شد که (از نگاه مردم و کارشناسان محلی) اصول در رتبه اول و فرآیند و چارچوب به ترتیب در رتبههای دوم و سوم ارجحیت در معماری کیفیت محیطی برنامهریزی روستایی قرار گرفتند.
کرانههای ساحلی گیلان با برخورداری از جاذبههای طبیعی و همچنین داشتن سواحل ماسهای و مناظر زیبا میتواند یکی از بزرگترین کانونهای گردشگری ساحلی باشد. با وجود اینکه بیش از یک دهه از ایجاد مقاصد گردشگری ساحلی در استان گیلان میگذرد ولی این مقاصد نتوانستهاند به سطح قابلقبولی از توسعه دست یابند. بدینسان، این پرسش مطرح میباشد که چه راهبردهایی برای توسعه گردشگری ساحلی روستایی نیاز میباشد؟ موفقیت در توسعه گردشگری ساحلی، نیازمند برنامهریزی راهبردی است. لذا، هدف پژوهش، تدوین راهبردهای توسعه گردشگری ساحلی روستایی در استان گیلان میباشد. بدین منظور، پرسشنامهای باز در اختیار جمعی از اساتید و متخصصین قرار گرفت و از این طریق فهرستی از مشترکات نقاط ضعفها، قوتها، فرصتها و تهدیدات شناسایی شد. با استفاده از مدل swot راهبردها تدوین شدند که اولویت آنها بر اساس نمره نهایی جذابیتها به شرح زیر میباشد: واگذاری امور گردشگری ساحلی (طرحهای سالمسازی) به سازمان گردشگری در جهت برنامهریزی، مدیریت و بازاریابی کارآمد و اثربخش (102/4)، برگزاری کارگاهها و دورههای آموزشی در جهت ایجاد تخصص و توانمندی در منابع انسانی سازمانها با نمره (079/4)، تخصیص تسهیلات مالی و تسهیل فرآیند اخذ مجوز جهت ایجاد مشاغل مرتبط با گردشگری ساحلی توسط جوامع محلی (989/3)، تشویق و حمایت از سرمایهگزاران بخش خصوصی برای ایجاد و توسعه امکانات مناسب در مقاصد گردشگری ساحلی (963/3)، تشویق و حمایت از ایجاد سازمانهای مردمنهاد در جهت آموزش و ارتقاء فرهنگ زیستمحیطی در راستای حفظ محیط-زیست روستا و ساحل (636/3).
عدم توجه به کیفیت محیطی به عنوان یکی از اجزای اساسی توسعه پایدار میتواند منجر به تغییرات غیر قابل قبول محیطی و برآشفتگی سیستمهای اقتصادی،اجتماعی- فرهنگی و زیست محیطی روستاهای هدف گردشگری گردد.لذا پژوهش حاضر با هدف، شناسایی شاخصهای کیفیت محیطی و ارزیابی آن در روستاهای هدف گردشگری استان تهران به انجام رسیده است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی مبتنی بر واکاوی ادبیات نظری به منظور شناسایی شاخصهای کیفیت محیطی روستاهای گردشگری بوده که در این راستا 11 شاخص شناسایی گردید. سپس معیارهایی مرتبط با هر شاخص تهیه و در قالب پرسشنامه عینی(مشاهدات محقق) و ذهنی تدوین گردید. پس از تعیین روایی محتوایی پرسشنامه، روستاهای موردمطالعه از لحاظ وضع موجود کیفیت محیطی مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفتند. در مرحله تحلیلی، نخست نسبت به تعیین اوزان شاخصها با استفاده از روش اهمیت معیارها از طریق همبستگی بین معیاری CRITIC اقدام شد. این روش در زمره مدلهای همبستگی و در برگیرنده ماتریس تصمیم با تعدادی معیار و گزینه است. پس از تعیین وزن شاخصهای کیفیت محیطی، نسبت به رتبهبندی روستاهای موردمطالعه از نظر وضعیت کیفیت محیطی با استفاده از روش ارزیابی نسبت تجمعی ARAS اقدام گردید. طبق نتایج به دست آمده از وزندهی شاخصها، بیشترین وزن به دست آمده به ترتیب مربوط به شاخصهای سرزندگی، تعلق پذیری و هویت و تناسبات بصری بوده است. همچنین رتبهبندی روستاهای موردمطالعه نشان میدهد که روستای جلیزجند از کیفیت محیطی مناسبتری نسبت به سایر روستاهای مورد مطالعه برخوردار است و در نقطه مقابل روستای هویر کمترین کیفیت محیطی را دارد.
بهرغم اهمیت روزافزون و کاملا بارز طرحهای هادی روستایی بهعنوان یکی از اساسیترین طرحهای توسعه محلی سکونتگاههای روستایی در کشور و تلاشهای صورت گرفته در زمینه مطالعه و ارزیابی این طرح ،شکاف مطالعاتی (بهویژه در رابطه با ارزیابی فرآیندی) در این زمینه بسیار ملموس است. در این چارچوب پرسشهای راهبردی این است که ارزیابی طرحهای هادی روستایی در ایران در قلمرو کدام نسل ارزیابی قرار میگیرند، و چه میزان از پژوهشهای انجام شده، عملکردی یا فرآیندی بودهاند؟ درواقع، هدف این پژوهش واکاوی اسنادی مقالات ارزیابی طرحهای هادی روستایی در ایران، با تأکید بر معیارهای نسل چهارم ارزیابی، به شیوه فرا تحلیل است. نتایج حاصله از تحلیل نشان میدهد که از لحاظ ارزیابی ،45.4درصد مطالعات انجام شده در نسل دوم (ارزیابی عملکردی) ، و 36.3 درصد در نسل اول قرار داشته و نسلهای سوم و چهارم (ارزیابی فرآیندی) هر کدام 9.1 درصد را به خود اختصاص دادهاند. این امر بیانگر کم توجهی به ارزیابی فرآیندی پژوهشهای مربوط به طرحهای هادی روستایی در ایران است.
در دهه های گذشته با توجه به افزایش نقش گردشگری، کشورها به مدیریت و تدوین سیاست های مناسب برای توسعه پایدار گردشگری پرداختند. هدف این مقاله مقایسه ساختار مدیریت و برنامه ریزی گردشگری خانه های دوم در کشور های منتخب می باشد و تلاش میشود نقاط قوت و ضعف نظام برنامه ریزی گردشگری خانه های دوم ایران در مقایسه با این کشورها (کشور های پرتغال، آفریقا جنوبی، ترکیه و برزیل که بر اساس معیار های مبتنی بر نظریه فایول مقایسه شده است) مشخص شود. نتایج این تحقیق که با استفاده از روش تطبیقی با تحلیل کیفی با شیوه تحلیل محتوا، انجام شده مشخص نموده است که در ایران دو دسته مشکلات عام (مربوط به سطح کلان برنامه ریزی درکشور، مانند: نگرش برنامه ریزی جامع، بخشی بودن و ...) و مشکلات درسطح منطقه ای (ساختار برنامه ریزی و مدیریتی در سطح مجموعه مناطق روستایی، مانند: عدم و یا مشارکت کم محلی، عدم وجود الگوی بومی و ...) در زمینه گردشگری روستایی و خانه های دوم وجود دارد.
مسکن روستایی، مفهومی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و کالبدی است. کارکرد مسکن علاوه بر سرپناه، فراهمکردن شرایط مطلوب برای تحقق فعالیتهای خانوادگی است. مسکن روستایی بهعنوان عنصری مادی و فرهنگی، در سالهای اخیر تغییرات وسیعی داشته است. این عنصر فرهنگی علاوه بر نقش سکونت، بخشی از فضای اشتغال، تولید و انبار ملزومات زندگی نیز بهشمار میآید. در دهههای اخیر، تغییرات شگرفی در ساختار و کارکرد مسکن روستایی پدید آمده است؛ بهطوریکه کارکرد مسکن که در ارتباط با معیشت و فعالیت اقتصادی خانواده بوده، از بین رفته است و پاسخگوی نیاز جامعة روستایی نیست. این پژوهش با توجه به هدف، توصیفی-تحلیلی است. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات میدانی، از روشهای آماری استفاده شد. جمعآوری اطلاعات پژوهش با استفاده از پرسشنامه صورت گرفت و جامعة آماری، جمعیت روستایی استان مازندران در سه تیپ جلگهای، کوهپایهای و کوهستانی است. حجم نمونه با فرمول کوکران 465 نفر تعیین شد. نتایج نشان میدهد درنتیجة تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی، تغییراتی در مسکن روستایی از جمله تغییر در فضای اختصاصی دام، انبار علوفه، محل پخت نان، محل ذخیرة سوختهای فسیلی، فضای آشپزخانه، آشپزخانة اپن، فضای اختصاصی خواب و پذیرایی و ایوان بهوجود آمده است. این تغییرات بهدنبال توسعة کالبدی و خدماتی روستاها و تحت تأثیر فرهنگ شهری در روستاها به وقوع پیوسته و درنهایت به تغییر کارکرد اقتصادی و اجتماعی مسکن منجر شده است.
گردشگری در مفهوم پایدار، دربر گیرنده معنایی خاص است، ظهور این مفهوم در ادبیات گردشگری حاصل تلاش در دستیابی به توسعه پایدار در تمامی زمینههای توسعه میباشد. یکی از اشکال مختلف گردشگری، گردشگری ساحلی میباشد که میتواند اثرات گوناگونی بر روستاهای ساحلی در ابعاد اقتصادی، زیستمحیطی، اجتماعی و کالبدی داشته باشد. هدف از این پژوهش سنجش اثرات گردشگری ساحلی در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و کالبدی بر روستاهای ساحلی است و همچنین مقایسه اثرات در بین ابعاد مختلف پایداری و نیز مقایسه سطح پایداری روستاهای مورد مطالعه میباشد. جمعآوری اطلاعات در این پژوهش با استفاده از پرسشنامه صورت گرفته است. جامعه آماری این پژوهش، روستائیان روستاهای ساحلی استان گیلان میباشند که در حوزه آنها طرح سالمسازی دریا ایجاد شده است که تعداد 10 روستا از بین این نوع روستاها در 7 شهرستان انتخاب شده است. تعداد نمونهها بر اساس روش نمونهگیری کوکران 365 نفر تعیین گردید. در این بررسی برای تجزیه و تحلیل دادهها و آزمون فرضیات از روشهای آمار توصیفی و استنباطی مانند توزیع فراوانی، آزمون t تک نمونهای و تحلیل واریانس استفاده شده است. روستاها از نظر پایداری به سه زیرگروه همگن تقسیم شدهاند و سطح معناداری هر سه زیر گروه بیشتر از 05/0 است، یعنی میانگین روستاهای هر گروه با یکدیگر تفاوت معناداری ندارد. در گروه اول 8 روستا (گیلکمحله آلالان، انبارسر، حاجی بکنده، طالبآباد، جفرود، نیلوفرسحرخیز، داروگرمحله و امینآباد ) قرار گرفته است که سطح پایداری آنها بین 848/0 و 988/0 قرار دارد و در گروه دوم روستای تازهآباد با سطح پایداری 207/1 و در گروه سوم روستای گتگسر با پایداری 226/2 قرار دارند.
1- استادیار جغرافیا و برنامهریزی روستایی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران. ، samir.mahmoodi65@gmail.com 2- استاد جغرافیا و برنامهریزی روستایی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران. 3- دانشیار گروه جامعه شناسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران. 4- دانشیار جغرافیا و برنامهریزی روستایی، دانشگاه تربیت مدرس،تهران، ایران.
با توجه به نقش بالقوه سرمایه اجتماعی در کاهش فقر و تقویت توسعه پایدار، تلاشهای زیادی برای طراحی ابزارهای سنجش سرمایه اجتماعی صورت گرفته است. سرمایه اجتماعی به عنوان مفهومی پیچیده را نمیتوان با سنجه منفرد یا عدد سنجید. برای این کار باید از مجموعهای از شاخصها استفاده کرد تا بتوان ابعاد گوناگون آن را مقایسه کرد. در این چهارچوب این پرسش مطرح شد که فرایند بومیسازی شاخصهای سرمایه اجتماعی در مناطق روستایی ایران چگونه است. برای پاسخ علمی به پرسش و ایجاد مجموعهای مناسب از شاخصها برای اندازهگیری سرمایه اجتماعی در مناطق روستایی ایران، مقاله حاضر با استفاده از روش توصیفیتحلیلی و پیمایشی و نظرخواهی از خبرگان و اساتید و متخصصان امر، به شیوه دلفی شاخصها و معیارهای مناسب و بومیشده را ارائه کرده است. بر اساس یافتههای تحقیق، در مجموع 9 مؤلفه و 18 شاخص و 53 نماگر انتخاب شد که با مناطق روستایی ایران سازگار هستند. افزون بر این، با بومیسازی شاخصهای سرمایه اجتماعی در توسعه پایدار روستایی، این امکان فراهم میشود تا علاوه بر انتخاب شاخصهای سازگار و منطبق با شرایط روستاهای ایران، به جنبه عملیاتیبودن و قابل اجرا بودن این مؤلفهها و شاخصها و نماگرها در برنامههای توسعه پایدار روستایی نیز توجه شود.
امروزه به گردشگری سلامت بهویژه گردشگری آبگرم توجه شایانی میشود که بنیاد این نوع گردشگری، شرایط طبیعی است. ایران با برخورداری از چشمههای متعدد آبگرم، پتانسیل خوبی دارد. بسیاری از این چشمهها در مناطق روستایی واقعشدهاند که نیازمند برنامهریزی راهبردی فضایی برای بهرهبرداری مناسب هستند؛ بنابراین، ابتدا نیازمند شناخت الگوی توسعه هستیم. در این مقاله با بهرهگیری از چرخهی حیات باتلر، ابتدا، الگوی توسعهی گردشگری سلامت در چهار مرحلهی اکتشاف، درگیری، توسعه و تثبیت تبیین شد. سپس شاخصهای امکانات فیزیکی، تسهیلات عمومی، خدمات درمانی، نیروی انسانی و محل استقرار محوطههای آبگرم طراحی و با کمک کارشناسان سلامت هر منطقه میزان اهمیت آنها ارزیابی شد. برای واکاوی چشمههای آبگرم، ابتدا کشور به 8 منطقهی جغرافیای تقسیم و از 66 چشمهی آبگرم شناساییشده در روستاهای سراسر کشور، 16 دهنه با روش نمونهگیری خوشهای انتخاب و دادهها به روش پیمایشی گردآوری شدند. یافتهها نشان داد که 40 درصد از چشمههای مورد مطالعه در مرحلهی اکتشاف قرار دارند و تاکنون سرمایهگذاری خاصی روی آنها صورت نگرفته است و عمدهی این چشمهها در جنوب شرق کشور واقع شده است.