هدف این پژوهش آموزش برنامۀ مداخلهای آموزشی– روانی و ارزیابی اثربخشی آن بر استرس فرزندپروری و بهبود رابطۀ مادر- نوزاد بود . این پژوهش یک کارآزمایی بالینی تصادفی بود که در سال 1396انجام شده است. جامعۀ آماری این پژوهش عبارت است از کلیۀ مادران داری نوزاد نارس، بیمارستانهای استان مازندران که از این میان 40 مادر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدهاند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرارگرفتهاند. برنامۀ محققساختۀ مداخلهای روانشناختی-آموزشی شامل دوازده جلسۀ یکساعته و ابزارهای پژوهش شامل مقیاس محققساختۀ استرس فرزندپروری (1397) و چکلیست محققساختۀ تعامل مادر-نوزاد (1397) بوده و برای تجزیه و تحلیل دادههای پژوهش از طرح اندازهگیری مکرر و تجزیه و تحلیل واریانس چندمتغیره استفاده شده است. نتایج نشان میدهد که مداخلات آموزشی-روانی ویژۀ مادران نوزاد نارس، بر میزان کاهش استرس فرزندپروری و سه مولفۀ آن «آشفتگی والدینی، تعامل آشفتۀ والد - نوزاد و انتظارات منفی والدینی» اثر معناداری گذاشته ((P<0.01 همچنین تعامل والد-نوزاد نیز بهبود پیدا کرده است((P<0.01. نتایج آزمونهای تعقیبی نشان داده است که تنها مؤلفۀ رفتارهای احساسی تعامل والد - نوزاد متأثر شده است .(p<0.05) نتایج پژوهش نشان میدهد که برنامۀ مداخلاتی آموزشی-روانی بر کاهش استرس فرزندپروری و بهبود رابطۀ مادر-نوزاد مؤثر بوده است؛ بنابراین پیشنهاد میشود از اینگونه برنامهها در ارتقای کیفیت زندگی مادران با نوزاد نارس استفاده شود.
هدف این پژوهش تعیین تأثیر آموزش هوش هیجانی بر ارتقای سازگاری اجتماعی دختران تکوالدی با مشکلات هیجانی و رفتاری مقطع متوسطه اول شهر تهران بود. این پژوهش در زمرۀ طرحهای شبه تجربی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعۀ آماری پژوهش تمامی نوجوانان دختر 13 تا 16 دارای مشکلات هیجانی و رفتاری شهر تهران سال تحصیلی 93-1392 که دارای خانوادههای تکوالدی بودند. گروه نمونه با گزینش هدفمند شامل 28 نفر از آنها که با افت آزمودنیها، 11 آزمودنی در گروه آزمایشی و 12 نفر در گروه کنترل شرکت داشتند. برنامۀ آموزشی در ده جلسۀ دو ساعته و به روش کارگاهی ارائه شد. در این پژوهشپرسشنامۀ نیازسنجی، فهرست بررسی رفتار کودک و فرم خودسنجی نوجوانان (Achenbach & Rascula, 2001) و زیرمقیاس سازگاری اجتماعی از پرسشنامۀ شخصیتی کالیفرنیا (Tiegs, Clark &Thrope, 1941) مورد استفاده قرار گرفت. تحلیل دادهها به روش تحلیل واریانس چندمتغیره با طرح اندازهگیریهای مکرر نشان داد که بر اثر برنامۀ آموزش هوش هیجانی، سازگاری اجتماعی آزمودنیها افزایش یافته و اثربخشی برنامه تا مرحلۀ پیگیری نیز پایدار بوده است (01/0> P). شرکت در این دورۀ آموزشی، به افزایش سازگاری اجتماعی نوجوانان تکوالدی دارای مشکلات رفتاری و عاطفی منجر شده است؛ بنابراین آموزش مهارتهای هوش هیجانی بهعنوان مهارتهای زیربنایی سلامت روان رویکردی تأثیرگذار در افزایش سازگاری اجتماعی نوجوانان است.
پژوهش حاضر با هدف آموزش برنامۀ حل مسئلۀ خلاق و تعیین اثربخشی آن، در کاهش مشکلات رفتاری دانشآموزان تیزهوش دبستانی انجام شده است. پژوهش بهصورت نیمهآزمایشی و با دو گروه مداخله و کنترل با پیشآزمون و پسآزمون صورت گرفته است. جامعۀ آماری شامل دانشآموزان تیزهوش پسر دورۀ ابتدایی مدرسۀ ملاصدرای شهر کرج ورودی ۱۳۹۸-1399 است. نمونۀ آماری، ۵۰ نفر دانشآموز پسر دورۀ دوم دبستان هستند که بهصورت تصادفی ساده انتخاب و به دو گروه ۲۵ نفری آزمایش و کنترل تقسیم شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامۀ مشکلات رفتاری آخنباخ (CBCL) بود. برای گروه آزمایش ۱۲ جلسه برنامۀ حل خلاق مسئله بهصورت هفتهای دو جلسه ارائه شد. همزمان والدینشان هم چهار جلسه آموزش دیدند. هردو گروه در دو مرحلۀ پیشآزمون و پسآزمون به پرسشنامۀ مشکلات رفتاری پاسخ دادند. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS 25 تجزیهوتحلیل شد و از آزمون کولموگروف-اسمیرنوف بهمنظور سنجش نرمالبودن دادهها و آزمون کوواریانس برای آزمون فرضیۀ پژوهش استفاده شد. یافتهها نشان داد آموزش برنامۀ جامع حل مسئلۀ خلاق، بهطور معناداری موجب کاهش مشکلات رفتاری دانشآموزان تیزهوش میشود (۰۰۵/۰>P)؛ بنابراین آموزش برنامۀ جامع حل مسئلۀ خلاق، با ایجاد حس کارآمدی و احساس اعتمادبهنفس میتواند حل مسئله را در مواجهه با مشکلات رفتاری قرار دهد و زمینه را برای کاهش مشکلات رفتاریشان فراهم آورد.
مداخله اولیه برای کاستن از مشکلات پایدار در زبان و ابعاد مرتبط با آن در کودکان در معرض خطر برای آسیب زبان از اهمیت برخوردار است. پژوهش حاضر با هدف بررسی کارآیی برنامه داستانخوانی مشارکتی بر رشد مهارتهای زبانی کودکان پیشدبستانی با تبار اقتصادی و اجتماعی پایین انجام گرفت. این مطالعه به شیوه شبه آزمایشی با طرح دو گروهی با پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری اجرا شد. از دو مرکز پیشدبستانی در شهرک احمدآباد مستوفی طی غربالگری چند مرحلهای، 30 نفر از کودکانی که نمره آزمون رشد زبان آنها یک تا دو انحراف معیار زیر میانگین (85-70) بود با تشخیص مشکلات زبانی انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. آزمودنیها در گروه آزمایش (15 نفر) در قالب 4 گروه کوچک، طی 30 جلسه 45 دقیقهای به صورت سه جلسه در هفته برنامه داستانخوانی مشارکتی را دریافت کردند. برای گردآوری دادهها، نسخه فارسی آزمون رشد زبان و گفتار روایتی اجرا شدند . دادهها با استفاده از روش تحلیل واریانس چندمتغیری و تک متغیری با اندازهگیریهای مکرر تحلیل شدند. نتایج حاکی از تاثیر معنادار (001/0P=) برنامه در افزایش مهارتهای معنیشناسی، نحو و به طور کلی رشد زبان و بهبود گفتار روایتی در آزمودنیهای گروه آزمایشی است. بررسی نمرات تفاضلی مرحله پسآزمون و پیگیری حاکی از پایداری اثربخشی برنامه مداخله است . بر این اساس برنامه داستانخوانی مشارکتی به عنوان یک برنامه پیشگیرانه و پلی در جهت کم کردن شکاف واژگانی برای کودکان در معرض خطر توصیه می شود.
هدف از این مطالعه بررسی اثربخشی برنامه آموزش مدیریت خشم بر احساس خصومت و میزان سلامت روان والدین بود. بدین منظور کارگاههای آموزشی روشهای کنترل خشم طی هفت جلسه، برای والدین کودکان دبستانی برگزار شد. روش مورد استفاده در این پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون تک گروهی بوده و گروه نمونه بهصورت در دسترس شامل 84 نفر از والدین دانشآموزان (در قالب پنج کارگاه) در مدارس غیرانتفاعی شهر تهران بود. در این کارگاهها، روش کنترل خشم با استفاده از برنامه مداخله آتشبازی با رویکرد شناختی-رفتاری و تأکید بر روابط بین والدین با کودکان، آموزش داده شد. میزان خصومت و سلامت روان شرکتکنندگان پیش و پس از اجرای مداخله اندازهگیری شد. ابزارهای مورد استفاده شامل سیاهه احساس خصومت ردفورد - ویلیامز (ردفورد، 1998) و سیاهه سلامت روانی ـ 28 (ویت و ویر، 1983) بود. نتایج حاکی از اثربخشی آموزش کنترل خشم بر کاهش احساس خصومت، درماندگی روانشناختی و افزایش بهزیستی روانشناختی بود (05/0 p
هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی بستۀ آموزشی روانشناختی بر رفتارهای دوستانه و احساس خصومت در رانندگان اتوبوسهای درونشهری تهران بود. روش: این پژوهش از نوع شبهآزمایشی با طرح پیشآزمون - پسآزمون تکروی است. نمونه با روش در دسترس انتخاب شد که شامل 209 نفر از رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی شهر تهران بود. این آزمودنیها بهصورت تصادفی در چهار گروه تقسیم شدند و آموزشها را دریافت کردند. برای جمعآوری دادهها از شرکتکنندگان خواسته شد در دو مرحلۀ پیشآزمون و پسآزمون به مقیاس رفتارهای دوستانه (ریزمن، 1983) و سیاهۀ احساس خصومت ردفورد – ویلیامز (ویلیامز، 1998) پاسخ دهند. یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که مداخلۀ حاضر به افزایش میانگین مربوط به زیرمقیاسهای رفتارهای دوستانه و کاهش میانگین احساس خصومت منجر شده است؛ اگرچه این کاهش، تفاوت معنیداری را در میزان خصومت آزمودنیها بین پیشآزمون و پسآزمون ایجاد نکرد. بحث و نتیجهگیری: بستۀ آموزشی حاضر توانسته است رفتار دوستانه و برخی خردهمقیاسهای آن را بهبود بخشد؛ اما بر احساس خصومت مؤثر نبوده است
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامۀ روان درمانی مبتنی بر غنی سازی روابط درون خانوادگی بر مهارت فرزندپروری مادران و نشانه های بالینی کودکان با اختلال رفتاری انجام شد. در این پژوهش دانشآموزان به همراه والدینشان با انتساب تصادفی به سه گروه آزمایشی و یک گروه کنترل تقسیم شدند. گروههای آزمایشی به ترتیب گروه اول فقط دریافت کننده برنامه آموزشی، گروه دوم فقط دریافت کننده دارو و گروه سوم دریافت کننده همزمان برنامه آموزشی و دارو بوده است و گروه کنترل هم هیچ مداخله ای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش پرسشنامۀ جمعیت شناختی، سبک فرزندپروری بامریند و فهرست نشانه های بالینی کودک اجرا شدند. برنامۀ بهبودبخشی روابط درونخانوادگی به شکل هشت جلسۀ گروهی والدین، یک جلسۀ خانوادگی اختصاصی، دو جلسۀ تماس تلفنی و یک جلسۀ تقویتی برگزار شد. تحلیل دادهها به روش تحلیل کواریانس چند متغیره از نوع اندازهگیری های مکرر بود. نتایج پژوهش حاضر نشان میدهد که روان درمانی مبتنی بر غنیسازی روابط درون خانوادگی موجب ارتقای مهارت های فرزندپروری مقتدرانه و کاهش نشانه های بالینی فرزندان شده است و این نتایج در پیگیری سه ماه نیز پایدار است.
چکیدهمقدمه: تقویت مهارت حلمسئله بین فردی در دانشآموزان سرآمد میتواند به آنها در مواجهه با مشکلات بین فردی و اجتماعی یاری دهد. با توجه به اهمیت مهارت حلمسئله برای دانشآموزان، به طراحی برنامه آموزش حلمسئله بین فردی با رویکرد خلاقانه و ارزیابی اثربخشی آن بر بهبود مهارتهای اجتماعی در دختران سرآمد پرداخته شد. روش: این پژوهش به شیوه آزمایشی و با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل اجرا شد. با استفاده از آزمون ماتریسهای پیشرونده هوش ریون (1938) و آزمون هوش استنفورد-بینه تهران (افروز و هومن، 1375) ازمیان دانشآموزانی که دارای هوشبهر بالاتر از 120 تشخیص داده شده بودند، 42 نفر به صورت در دسترس انتخاب و به طور تصادفی به گروه آزمایش و گواه گمارده شدند. شرکتکنندگان گروه آزمایش طی 15 جلسه (هر جلسه 60-45 دقیقه) در برنامه آموزش حلمسئله خلاق بین فردی شرکت کردند و گروه گواه هیچگونه آموزشی دریافت نکردند. به منظور ارزیابی مهارتهای اجتماعی این دانشآموزان، مقیاس درجهبندی مهارتهای اجتماعی گرشام و الیوت (1990) مورد استفاده قرار گرفت. یافتهها: دادههای بهدستآمده با استفاده از روش تحلیل واریانس اندازهگیری مکرر نشان داد که در تمامی خردهمقیاسهای مهارتهای اجتماعی و حلمسئله، بین میانگین نمرات گروه آزمایش و گواه تفاوت معناداری وجود دارد (p
مقدمه: در پژوهش حاضر، هدف پژوهشگر تدوین برنامۀ مدیریت رفتاری برای مادران کودکان ناشنوای دارای مشکلات رفتاری و بررسی اثربخشی آن بر کاهش تنیدگی مادران بود. روش: طرح پژوهش حاضر شبه آزمایشی از نوع پیشآزمون- پسآزمون با گروه آزمایش و گواه بود. جامعۀ آماری شامل کلیه مادران کودکان ناشنوای کاشت حلزون شده دارای مشکلات رفتاری بود که تحت پوشش خدمات درمانگاه های توان بخشی و کاشت حلزون شهر تهران بودند. نمونۀ آماری، شامل20 نفر از مادران کودکان ناشنوای دارای مشکلات رفتاری بودکه به شیوۀ نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و با گمارش تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه جای گرفتند. جهت جمعآوری اطلاعات در زمینۀ مشکلات رفتاری کودکان، از فرم والدین سیاهۀ مشکلات رفتاری پیشدبستانی آخن باخ و رسکورلا و همچنین مصاحبۀ نیمه ساختار یافته و در زمینۀ تنیدگی مادران، از فرم بلند شاخص تنیدگی والدینی ابیدین استفاده گردید. تدوین برنامۀ مدیریت رفتار، بر اساس نظریۀ رفتارگرایی و با استفاده از اطلاعات به دست آمده از مصاحبه با مادران انجام گرفت. مادران گروه آزمایشی در جلسات آموزشی مدیریت رفتار که در ده جلسۀ دو ساعته تنظیم گردید، شرکت نمودند و مادران گروه گواه صرفا برنامههای توانبخشی شنیداری را دریافت کردند؛ پس از مدت دو ماه، آزمون پیگیری به عمل آمد تا پایداری اثر مداخله مورد بررسی قرار گیرد. یافتهها: نتایج حاصل از تحلیل واریانس اندازهگیری مکرر نشان داد که بین گروه آزمایشی و گواه در زمینۀ تنیدگی مادران، در پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری تفاوت معنادار وجود دارد. بدین معنا که در گروه آزمایشی، تنیدگی در مادران کاهش معناداری داشته و این کاهش در طول زمان نیز حفظ شده است. نتیجه گیری: با آموزش بستۀ مدیریت رفتاری حاضر می توان به مادرانی که دارای کودکان ناشنوا با مشکلات رفتاری هستند، در کاهش میزان تنیدگی والدینی کمک نمود و همچنین شاهد پایداری این تأثیر در طول زمان بود.
رانندگان پرخاشگر یکی از نگرانیهای سلامت عمومی و اجتماعی هستند و توجه رسانهای و عمومی قابل ملاحظهای به آنها شده است. رفتار پرخاشگرانه در جاده طبق گزارشات رو به افزایش است. در کشورهای مختلف توجه ویژهای به خشونت جادهای میشود و برنامههای متعددی برای آموزش کنترل و مدیریت خشم به رانندگان طراحی و اجرا میگردد. به هرحال، در ایران به این مهم توجه نشده است. در این مطالعه، اثربخشی بسته آموزشی مهارتهای روانیاجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است. این تحقیق از نوع شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون تک گروهی است. آموزش در یک گروه از رانندگان (176 نفری) به مدت 9 جلسه 80 دقیقهای اجرا شد. ابزار پژوهش، دو ابزار سیاهه بیان خشم حالت-صفت و پرسشنامه پرخاشگری پری و باس بودند. هر چند، نتایج حاکی از اثربخشی بسته آموزشی بر کاهش پرخاشگری رانندگان بود، اما مداخله حاضر تاثیر معناداری را بر کاهش خشم در شرکتکنندگان نشان نداده است. در پایان، نتیجه گیری و بحث و همچنین محدودیتها و پیشنهادهایی برای پژوهشهای آتی ارایه شده است.
کیفیت نظام ارزشیابی پیشرفت تحصیلی، از مهمترین ویژگیهایی است که در تعالی یا تباهی فرد و جامعه تأثیرگذار است. نگرش مثبت یا منفی عوامل انسانی تأثیرگذار بر فرایند یاددهی - یادگیری، میتواند نقش تعیینکنندهای در کیفیت اجرای آن داشته باشد. پژوهش حاضر، با هدف بازنمایی ادراکات معلمان در خصوص آسیبهای اجرای طرح ارزشیابی توصیفی بهانجام رسید. سعیگردید تا با استفاده از رویکرد تفسیرگرایانه به بازسازی معنایی ادراک معلمان از آسیبهای احتمالی برنامه ارزشیابیتوصیفی پرداخته و نشان داده شود که این مشارکتکنندگان، چه درک و ارزیابی، نسبت به آسیبهای احتمالی دارند. بهمنظور گردآوری دادهها از مصاحبه نیمهساختارمند استفادهشد. با استفاده از نمونهگیری هدفمند و راهبرد زنجیرهای، پس از 23 مصاحبه، اشباع دادهها حاصلشد. برای بررسی ویژگیهای فنی پژوهش، مبتنی بر دیدگاه تلفیقی، از ملاکهای چندگانه بهرهگرفتهشد. تحلیل عمیق تجربهزیسته معلمان، موجب شناسایی و دستهبندی شش آسیب احتمالی برای دانشآموزان نظیر «پرورش نامطلوب دانشآموزان با سطح سواد ناکافی»؛ «پرورش نامطلوب دانشآموزان بیانگیزه نسبت به پیشرفت تحصیلی» و شش آسیب احتمالی برای معلمان نظیر «کاهش شوق معلمان به فعالیتهای آموزشی»؛ «افت جایگاه معلمان در مدرسه»، گردید. یافتهها نشانداد که معلمان مورد مطالعه، آسیبهای متعدد و متفاوتی را از اثرات اجرای ارزشیابی توصیفی، تجربهکردهاند و در مجموع با چالشهای مضاعفی در فرایند یاددهیـ یادگیری روبرو هستند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مهارت حل مسئله بر افزایش مهارتهای اجتماعی و کاهش مشکلات رفتاری دانشآموزان دیرآموز پایه اول دبستان انجام شد. مطالعه از نوع طرحهای تک آزمودنی است که به صورت پیشآزمون، پسآزمون و مرحله پیگیری بر روی پنج دانشآموز پسر پایه اول انجام شد. برای جمعآوری اطلاعات از مقیاس درجهبندی مهارتهای اجتماعی گرشام و الیوت (فرم والدین و معلم) استفاده شد که مادران و معلم، طی سه مرحله پیشآزمون، پسآزمون و 40 روز بعد از آموزش به عنوان پیگیری پاسخ دادند. همچنین، چهار رفتار مشکلساز پرخاشگری، زورگویی و تهدید، شکایت کردن، بحث و مجادله در کلاس مشاهده شد. ابتدا طی 10 جلسه، وقوع رفتارهای هدف، مشاهده و ثبت شد (خط پایه). سپس طی 30 جلسه 50 دقیقهای، سه جلسه در هر هفته، برنامه حل مسئله (شور، 2000) به صورت گروهی آموزش داده شد. اطلاعات مرحله پیگیری در طی 10 جلسه بعد از پایان برنامه مداخله جمعآوری شدند. برای تحلیل دادهها از آمار توصیفی و تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها نشان میدهد که برنامه مداخله در افزایش مهارتهای اجتماعی و کاهش مشکلات رفتاری، از نظر درجهبندی مادران و معلم مؤثر بوده و تفاوت میانگینها به لحاظ آماری معنادار است. همچنین نتایج مربوط به مشاهده رفتارهای مشکلساز نیز نشان داد که تفاوت میانگینها در سه مرحله مشاهده معنادار است و آموزش به کاهش این رفتارها منجر شده است.