ازآنجاکه در عصر حاضر ماهیت و نگاه به فعالیت کسبوکارها دچار تحولاتی شده و انتظارات از کسبوکارها در زمینه حل مسائل اجتماعی بیشازپیش بالا رفته است، بنابراین بررسی انواع رویکردها به این راهبردها و شناسایی پیامدهای حاصل از آن، میتواند به نحوه انتخاب راهبردی شرکتها با در نظر گرفتن مسائل اجتماعی کمک کند. با مرور پیشینۀ تحقیق مشخص میشود که مفاهیم این حوزه دچار تغییر و تحولات بسیاری شده است و دیدگاههای جدیدتر بر شیوه گفتمان شرکتها با جامعه تأکید بیشتری دارند. ازاینرو هدف پژوهش حاضر ارائه یک چارچوب از دیدگاه یکپارچه و فراگیر از راهبردهای اجتماعمحوری است که میتواند پیامدهای گستردهتری برای جامعه داشته باشد. بدین منظور برای درک عمیق از پدیده، رویکرد تفسیرگرایی اتخاذ و از روش فراترکیب، برای تجمیع و بسط نظریههای پیشین استفاده شد. از کل مجموعه مقالات بررسیشده 66 مقاله واجد شرایط از تمام تحقیقات کیفی و کمی مربوط به 15 سال اخیر به زبان انگلیسی و فارسی را در برگرفته است. پس از مطالعه و ارزیابی محتوای مقالات و استخراج کدها و مفاهیم مرتبط، محتوای راهبردهای اجتماعمحور مورد شناسایی قرار گرفت. طبق ادبیات دو جهتگیری مسئولانه شرکتها در قبال جامعه یعنی جهتگیری تنظیم و جهتگیری تغییر، محتوای راهبردهای اجتماعمحور را شکل میدهند، که با عنوان راهبردهای اجتماعمحور تنظیم گرا و راهبردهای اجتماعمحور فراگیر نامگذاری شدند. در پایان پس از جمعبندی چارچوب مفهومی از دستهبندی شناساییشده حاصل از این راهبردها و محتوای و پیامدهای آن ارائه داده شد.
امروزه تغییرات مداوم محیطی و گستردگی رقابت سبب شده است تا پایداری در این محیط پرتلاطم برای مدیران امری حیاتی باشد. تحقیقات نشان دادهاند که موفقیت سازمانها در این امر تنها محدود به عوامل ملموس نبوده، بلکه عوامل ناملموسی مانند؛ اخلاق حرفهای تأثیرات قابل ملاحظهای بر عملکرد پایدار بنگاههای تجاری دارند. در همین راستا پژوهش حاضر، در دو مطالعه کیفی و کمی (آمیخته-دوفازی زنجیرهای)، به بررسی تأثیر اخلاق حرفهای بر عملکرد پایدار پرداخته است. بر این اساس ابتدا، با استفاده از طرح پژوهش تحلیل محتوا (بررسی مبانی نظری و نظر 8 خبره حوزه مدیریت و اخلاق)، ابعاد و شاخصهای اخلاق حرفهای با استفاده از نرمافزار MAXQDA تبیین شده و سپس با توزیع پرسشنامه میان 163 تن از مدیران و سرپرستان شرکتهای کوچک و متوسط تولیدی مواد غذایی تهران، الگوی مفهومی پژوهش با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزار Smart PLS 2 مورد برازش و آزمون قرار گرفت. بر این اساس ضمن دستهبندی شاخصهای اخلاق حرفهای در دو بعد؛ فردی و سازمانی، مشخص گردید که تمامی فرضیهها، مبنی بر تأثیر هر یک از ابعاد فردی و سازمانی اخلاق حرفهای بر هر یک از ابعاد عملکرد پایدار (پایداری محیطی، پایداری اقتصادی و پایداری اجتماعی) در سطح معناداری 95 درصد مورد تائید قرار گرفتند.
پژوهش حاضر به دنبال شناسایی عوامل مؤثر بر رفتار گردشگران در راستای فعالیتهای حمایت از محیطزیست است. روش پژوهش مبتنی بر فراترکیب بوده بدینصورت که پس از جستوجو کلیدواژه-های مشخص در دو پایگاه داده گوگل اسکالر و وب اف ساینس تعداد 198 مقاله استخراج شد که نهایتا 40 مقاله مورد تحلیل قرار گرفت. مقالات گزینششده در دودسته تقسیمبندی شدند که شامل رفتار گردشگران و رفتار بومی نسبت به محیطزیست بوده است. پس از استخراج مضامین فرعی نهایتا عوامل مؤثر بر پیشبینی رفتار گردشگران را در سه مضمون اصلی پیشنهاد شد: شاخصهای مربوط به گردشگران، کشور مبدأ و کشور مقصد. هریکی از این مضامین اصلی دارای مضامین فرعی بودند. نهایتا هم از طریق مقایسه بین دودسته پژوهشهای انجامشده میتوان پیشنهاد کرد که ادراک مصرف کنندگان در مورد عوامل خارجی غیرقابلکنترل مانند نقشهای دولتها و همچنین درک عوامل شانس، عادت و سرمایههای اجتماعی میتواند از شکافهای حاضر در پیشبینی رفتار گردشگران باشد.
افزایش توجه جامعه به مسائل مربوط به پایداری الزام توجه به بهبود عملکرد پایدار در شرکتهای کوچک و متوسط را ایجاد کردهاست. صنایع و شرکتهای مختلف برای بهبود عملکرد پایدار نیاز به ارتباط مؤثر و مداوم با دانشگاهها دارند تا بتوانند از مزایای رقابتی حاصل از آموزش و پژوهش استفاده کنند، معیارهای مختلفی برای بهبود عملکرد پایدار وجود دارند که ازنظر اهمیت ممکن است در شرکتهای مختلف متفاوت باشند، شرکتهای کوچک و متوسط به دلیل محدودیتهای ذاتی خود توانایی بهبود همزمان تمام معیارهای عملکرد را ندارند. هدف از این پژوهش شناسایی عوامل مؤثر بر بهبود عملکرد پایدار شرکتهای کوچک و متوسط با استفاده از روش کیو و سپس رتبهبندی این عوامل با استفاده از روش بهترین_بدترین میباشد. جامعه آماری این پژوهش نیز شامل خبرگان آگاه در زمینه ارتباط دانشگاه و صنعت میباشد که از سطح استان گیلان، شرکتهای کوچک و متوسط شهر رشت انتخاب شدند و درمجموع از 11 خبره استفادهشدهاست. با انجام روش کیو چهار گروه ذهنی به نامهای توانمندسازی، رهبری، بازار گرایی و عملیات شناسایی شدند که هرکدام چهار زیرمعیار نیز داشتند. درنهایت با انجام روش بهترین_بدترین، نتایج نشان داد که مهمترین عاملی که بر بهبود عملکرد پایدار شرکتهای کوچک و متوسط تأثیر دارد و از طریق ارتباط دانشگاه و صنعت بهبود مییابد، رهبری میباشد.
امروزه اقتصادهای نوظهور مسیر توسعهیافتگی را در گسترش فعالیتهای تجاری به خارج از مرزهای خود میبینند. گسترش مرزهای رقابت، منجر به توجه بیشتر کسبوکارها به توسعه عملکرد خود در حوزه بینالمللی شده و عواملی همچون عملکرد صادراتی به هدفی برای بسیاری از کسبوکارها تبدیل شده است. در این راستا مناطق آزاد حوزهای اقتصادی و پویا هستند که با فراهم کردن منابع حمایتی، مسیری برای پشتیبانی بهتر از کسبوکارها را فراهم کرده-اند. همچنین شبکهسازی تجاری و تشکیل گروههای کسبوکار چارچوبی برای همکاری و توسعه قابلیتهای رقابتی را برای شرکتها در این اقتصادها به وجود آورده است. برای این منظور با تکیه بر رویکرد استراتژیک مبتنی بر رابطه، در این پژوهش مجموعهای از؛ عوامل درونسازمانی (مانند؛ شبکه گرایی، حمایت مدیریت، گرایش بلندمدت)، عوامل بین سازمانی (مانند؛ اطمینان، وابستگی، اعتماد، شکاف تعاملی کم، تناسب همکاران) و عوامل بیرونی (مانند؛ حمایت دولت، آشفتگی بازار، موانع ورود به صنعت) برای بررسی عملکرد صادراتی شرکتها فعال در بستر منطقه آزاد با نگاهی شبکه محور مورد تحلیل قرار گرفتند. برای برازش مدل پژوهش، نمونهای متشکل از 151 شرکت فعال در منطقه آزاد تجاری-صنعتی بندر انزلی انتخاب و با ابزار پرسشنامه و تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری (با استفاده از نرمافزار smart PLS)، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاکی از تأیید تأثیر هر یک از عوامل؛ درونسازمانی، بین سازمانی و بیرونی بر عملکرد صادراتی است. همچنین اثر تعدیلکنندگی روابط سیاسی در مدل پژوهش تنها در رابطه عوامل بیرونی بر عملکرد صادراتی معنادار بوده و در سایر روابط در سطح معناداری 95 درصد مورد تأیید قرار نگرفت.
هدف: صمیمیت به عنوان یک مشخصهی مهم روابط نزدیک خدماتی، تأثیر بالقوه و بسزایی در بهبود رفتار مصرفکننده داشته است. به این ترتیب، هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر صمیمیت مشتری بر بهبود باورها، نگرشها و نیات رفتاری آنها در مصرف خدمات جدید است. روش: پژوهش حاضر از منظر هدف، کاربردی است و از منظر روش اجرا و گردآوری اطلاعات در زمرهی پژوهشهای توصیفی-پیمایشی قرار میگیرد. جمعآوری اطلاعات با استفاده از پرسشنامه (با تأیید روایی و پایایی) از میان مشتریان خدمات جدید شرکت بیمه ایران در شهر رشت (تعداد نامشخص و جامعه نامحدود درنظر گرفته شد) و روش نمونهگیری غیراحتمالی در دسترس (تعداد نمونه: 267)، صورت پذیرفت. به منظور دستیابی به اهداف پژوهش هشت فرضیه مطرح شد و این فرضیهها با روش مدلسازی معادلات ساختاری و نرم افزار (PLS) مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان دادند که صمیمیت به صورت مثبت و معناداری بر باورها، نگرشها و نیات رفتاری مشتریان خدمات بیمه ایران تأثیرگذار هستند. همچنین اثر میانجی باورها و نگرشها بر رابطهی میان صمیمیت و نیات رفتاری مورد تأیید قرار گرفت. نتایج: صمیمیت با کاهش عدم اطمینان در موقعیتهای خرید پیچیده مانند خدمات جدید بیمه، میتواند بهبود نگرش، وفاداری مشتریان و توصیههای مثبت را به همراه داشته باشد. بنایراین، مدیران شرکتهای بیمه باید راهبردهای بازاریابی رابطهای و سفارشیسازی خدمات را در پیش بگیرند و با تقویت مهارتهای ارتباطی مناسب در نمایندگان فروش خود، ایجاد رابطهی صمیمی با مشتریان را تسهیل نمایند.
سرمایۀ اجتماعی قابلیت و دارایی مهم هر سازمان است که برای آن سازمان، در مقایسه با سازمان های دیگر، مزیت رقابتی پایدار فراهم می کند. در این پژوهش، تأثیر سرمایۀ اجتماعی در بهره وری سازمانی، به واسطۀ نوآوری سازمانی، بررسی شده است. این پژوهش با هدف کاربردی و مطالعۀ موردی انجام شده و گردآوری و تحلیل داده ها با شیوۀ توصیفی از نوع همبستگی صورت گرفته است. جامعۀ آماری این پژوهش را کارکنان شرکت داتیس صنعت پایا با تعداد 130 نفر تشکیل داده و حجم نمونه بر اساس جدول مورگان 92 نفر درنظر گرفته شده است. ابزار پژوهش پرسش نامۀ استاندارد است که با مقیاس پنج گزینه ای لیکرت امتیازدهی شده است. روایی ابزار تحقیق به روش روایی محتوا سنجیده شده و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ تعیین شده است. داده های تحقیق نیز با نرم افزار SPSS 22 و Smart PLS2 تجزیه و تحلیل شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که سرمایۀ اجتماعی در نوآوری و بهره وری سازمانی و همچنین نوآوری سازمانی در بهره وری سازمانی تأثیر مثبت دارد. همچنین نقش میانجی نوآوری سازمانی در تأثیرگذاری سرمایۀ اجتماعی بر بهره وری سازمانی اثبات شده است.
امروزه کسب و کارها برای افزایش سودآوری و سهم خود، توجه ویژهای به درگیر کردن مشتریان در فعالیتهای شرکت و ایجاد احساس مسئولیت در آنها دارند. زیرا زمینه را برای بروز رفتار مشارکتی و شهروندی مشتریان مهیا میکند که به ایجاد رفتار خلق ارزش مشترک برای آنها میانجامد و با ایجاد رضایت و وفاداری مشتریان بر ترجیح برند و تمایل به خرید مجدد آنها نیز تأثیرگذار است. این پژوهش به دنبال بررسی تأثیر متغیرهای رفتار خلق ارزش مشترک برای مشتری، ترجیح برند، قصد خرید مجدد است. در واقع هدف از انجام این پژوهش بررسی تأثیر رفتار خلق ارزش مشترک برای مشتری بر ترجیح برند و قصد خرید مجدد مشتریان است. علاوه براین نقش میانجی متغیر ترجیح برند میان رفتار خلق ارزش مشترک برای مشتری و قصد خرید مجدد بررسی میشود. همچنین از نظر هدف و ماهیت گردآوری دادهها، کاربردی و توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش، مشتریان برندهای پوشاک در شبکه اجتماعی اینستاگرام هستند. 239 پرسشنامه به روش نمونهگیری در دسترس جمعآوری شد. تجزیه و تحلیل دادهها به کمک مدل سازی معادلات ساختاری انجام گرفته است. نتایج پژوهش تأثیر مثبت و معناداری رفتار خلق ارزش مشترک برای مشتری بر ترجیح برند و ترجیح برند بر قصد خرید مجدد را نشان میدهد. همچنین ترجیح برند نقش میانجی را میان رفتار خلق ارزش مشترک و قصد خرید مجدد دارد.
پذیرش دیدگاه شهروندی برای شرکت به عنوان عضوی از جامعه، مسئولیت پاسخگویی را از جهت افزایش شفافیت و گزارشدهی به همراه دارد. گزارشگری مسئولیت اجتماعی از مهمترین این ابزارهاست، که تبعات و تاثیرات متفاوتی را به همراه خواهد داشت. هدف از این پژوهش، شناسایی اثر تعدیلی نظارت خارجی بر رابطه بین ابعاد فنی و نهادی مسئولیتپذیری اجتماعی بر سودآوری در شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران است. در این مطالعه دادههای مربوط به 105 شرکت و برای دوره زمانی 1392 تا 1396 و با بهرهگیری از مدلهای رگرسیون چندمتغیره مبتنی بر تکنیک دادههای ترکیبی مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان داد که ابعاد مسئولیتپذیری اجتماعی بر سودآوری شرکت بهصورت مستقیم رابطه معنیداری دارند. علاوه بر این تأثیر ابعاد فنی و نهادی مسئولیتپذیری اجتماعی بر سودآوری شرکت با نقش تعدیلی نظارت خارجی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج پژوهش مطابق با پیش بینی نظریه مکمل بیانگر آن بود که نظارت خارجی رابطه مثبت بین بعد فنی مسئولیتپذیری اجتماعی و سودآوری شرکت را تعدیل (تشدید) میکند؛ اما در رابطه بین بعد نهادی مسئولیتپذیری اجتماعی و سودآوری شرکت، نظارت خارجی نقش تعدیلی ایفا نمیکند.
Aim: Purpose of this study was to determine the structural model of the effect of customer’s psychological investment on the changes in rubbed satisfaction with the mediating role of the customer's perceived risk. Methods: The research method was correlational and the statistical population consisted of all buyers and visitors of appliance stores in the City of Mashhad in North Eastern Iran (N= five million according to 2017 census). To determine the sample size, Cochran’s formula was used and Customers’ Psychological Investment Questionnaire (Bügel, Buunk, and Verhoef, 2010), Customer’s Rubbed Satisfaction Questionnaire (Sunderland, Berg, and Ringbo, 2014) and Customer's Perceived Risk Questionnaire (Sun, 2014) were distributed among 360 participants in different areas of the 17 municipality districts of Mashhad and after deletion of outlier data, 354 questionnaires with correlation and structural equation modeling (SEM) were analyzed. Results: Results indicated that customer’s psychological investment had a positive and significant effect on satisfaction (β=0.59) and perceived risk (β=0.58). In addition, perceived risk (β=0.53) had a direct and positive effect on customer’s rubbed satisfaction. Furthermore, customer’s perceived risk (β=0.30) had a mediating role in the relationship between customer psychological investments and customer’s rubbed satisfaction satisfaction. Conclusion: Since rubbed satisfaction is affects both customers’ psychological investment and perceived risk, in order to prevent losing satisfied customers, appliance stores, should decrease their perceived risk and not increase their psychological investment.
Today, organizations in an environment with growing changes, should be flexible enough to manage unpredictable threats and opportunities in an uncertain future and lead to better performance. Also, they should optimize their business processes to achieve operational efficiency. Besides, Operational absorptive Capacity is a significant learning capabilities that may explain why some companies are enable to create a more effective response to environmental uncertainties. In this study, the impact of environmental uncertainty mediated by manufacturing flexibility and operational efficiency and moderating role of operational absorptive capacity on the performance of manufacturing firms has been tested. Also, the effect of manufacturing flexibility on the operational efficiency has been tested. A questionnaire is used as an instrument to collect data that is provided by experts and managers of 101 manufacturing companies in Rasht province. For the data analysis, structural equation modeling techniques (SEM) with the approach of Partial Least Squares (PLS) has been used. The results show that the company's performance can be improved by increasing manufacturing flexibility and operational efficiency . Also, with increasing flexibility, can provide more effective responses to environmental changes. The results confirmed the effect of manufacturing flexibility on the operational efficiency, as well as moderating role of operational absorptive capacity
تقلب یکی از مهمترین تهدیدهایی است که شرکتهای بیمه در عصر حاضر با آن مواجهاند. هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر نارضایتی مشتریان بر سطح تقلب آنها با تعدیلگری سطح ماکیاولگرایی مشتریان است. جامعۀ آماری تحقیق حاضر متشکل از همۀ مشتریان یک شرکت بیمه در استان گیلان بود که تعداد کل آنها تقریباً بین 40 الی 50 هزار مشتری در نظر گرفته شد که با استفاده از فرمول کوکران نمونهای با اندازۀ 400 مشتری تعیین شد و پرسشنامه به صورت غیر احتمالیِ در دسترس در بین آنها توزیع شد. این پژوهش از لحاظ جهتگیریهای پژوهش، کاربردی و از لحاظ هدف پژوهش، توصیفی و از لحاظ استراتژیهای پژوهش، پیمایشی و از لحاظ شیوههای گردآوری دادهها، پرسشنامهای است. در پایان، نتایج حاصل از نرمافزارهای SPSS و Smart PLS حاکی از آن بود که نارضایتی مشتریان از پرداخت خسارت، زمینۀ انواع تقلب را افزایش میدهد. همچنین، ماکیاولگرایی رابطۀ بین نارضایتی مشتریان و تقلب مشتریان بیمه را تعدیل میکند.
هدف از پژوهش حاضر شناسایی عوامل مؤثر بر تبادل دانش ضمنی واحدهای میان فروش و بازاریابی و تأثیر آن بر موفقیت بازاریابی است. این پژوهش در دو مرحله انجامشده است که مرحله اول به شناسایی عوامل مؤثر بر تبادل ضمنی دانش بین بازاریابی و فروش پرداخته است و مرحله دوم به بررسی تأثیر این عوامل بر تبادل این دانش و تأثیر آن بر موفقیت بازاریابی پرداخته است. جامعه آماری پژوهش حاضر را در مرحله اول، یک تیم خبره ده نفر و در مرحله برازش و سنجش مدل پژوهش، کارکنان بازاریابی و فروش شرکتهای لبنیات فعال در استان گیلان تشکیل میدادند که بر مبنای آمار اخذشده در زمان انجام پژوهش، تعداد کل آنها 850 نفر بود. تعداد اعضای نمونه بنا به جدول مورگان، 265 نفر در نظر گرفته شد که به روش طبقهای تصادفی در پژوهش مشارکت داده شدند. نتایج پژوهش نشان میدهد که در جامعه تحت مطالعه، به ترتیب عوامل بین فردی، عوامل سازمانی و عوامل فردی از بیشترین تأثیرگذاری بر تبادل دانش ضمنی بین فروش و بازاریابی برخوردار میباشند و همچنین نتایج نشان داد که تبادل دانش ضمنی بین فروش و بازاریابی بر نوآوری، کارایی نسبی و اثربخشی نسبی برنامههای بازاریابی تأثیرگذار است.
در دنیای متغیر و متلاطم امروزی جهت دستیابی به اثربخشی سازمانی، سبکهای زیادی برای رهبری سازمانها مطرح شدهاند که تمامی آنها در سبکی به نام رهبری آیندهنگر خلاصه شدهاند که با تأکید بر چشماندازها و فلسفهءوجودی سازمان اثربخشی سازمانی را بهبود میبخشد. البته فقط رهبری مناسب کافی نیست و به رفتارهای فرانقشی کارکنان نیاز است تا سازمان به اثربخشی شایسته دست یابد. هدف مقاله حاضر شناسایی تأثیر رهبری آیندهنگر بر اثربخشی سازمانی با نقش میانجی رفتار شهروندی سازمانی است. این پژوهش ازنظر هدف کاربردی و ازلحاظ ماهیت توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش شامل کارمندان سازمان جهاد کشاورزی استان گیلان به تعداد 385 نفر و نمونهء آماری پژوهش شامل 192نفر از این کارکنان است که با استفاده از فرمول کوکران محاسبه شده است. روش نمونهگیری نیز تصادفی ساده و بر اساس جدول اعداد تصادفی بوده است. در پژوهش حاضر، هم از مطالعات کتابخانهای و هم از مطالعات میدانی برای جمعآوری دادهها و تحقق هدف پژوهش استفاده شد. دادهها از طریق پرسشنامه جمعآوری شد و بهوسیله ضریب همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری (SEM) و با استفاده از نرمافزار SPSS 25 و LISREL 8.8 مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که رهبری آیندهنگر دارای اثر مثبت و معنیدار بر اثربخشی سازمانی و رفتار شهروندی سازمانی است. رفتار شهروندی سازمانی نیز دارای تأثیر مثبت و معنیدار بر اثربخشی سازمانی است. اثر غیرمستقیم رهبری آیندهنگر بر اثربخشی سازمانی با میانجیگری رفتار شهروندی سازمانی نیز مورد تأیید قرار گرفت.
در تئوری نمایندگی، کنترل مهم ترین وظیفه هیئت مدیره است. در این راستا حضور مدیران غیر موظف در ترکیب هیئت مدیره نقش ارزندهای را در سازماندهی بهتر درونی و بهبود فرایندهای تصمیم گیری و به تبع بهبود عملکرد شرکت ایفا میکند. هدف از این پژوهش بررسی نقش تعدیل گر مدیران غیر موظف بر رابطه بین فرصتهای سرمایه گذاری و عملکرد مالی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. در این تحقیق اطلاعات مالی 85 شرکت پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران در طی دوره زمانی 1388 تا 1394 جمعآوری گردید. نتایج پژوهش حاکی از آن است که درصد مدیران غیرموظف در رابطه بین فرصتهای سرمایهگذاری و عملکرد مالی نقش تعدیل گری ایفا میکند. یافتهها نشان میدهد که مدیران غیر موظف با نظارت بیشتر، عدم تقارن اطلاعاتی و هزینههای نمایندگی را کاهش داده و از این طریق تأثیر فرصتهای سرمایهگذاری بر عملکرد مالی را در شرکت های مورد مطالعه افزایش خواهد یافت.
ارزیابی اثربخشی تبلیغات یکی از مسائل بسیار مهم در قلمرو تبلیغات محسوب میشود. نتایج این ارزیابیها به شناسایی قوتها و ضعفهای تبلیغات کمک شایانی میکند. فشار زمانی پیام کوتاه میتواند یکی از عوامل تأثیرگذار بر این امر باشد. هدف این پژوهش بررسی نقش فشار زمانی وارد بر پیام کوتاه در اثربخشی تبلیغات تلفن همراه در گروههای سنی مختلف است. در این رابطه، آزمایشی طراحی شد که برای پیادهسازی آن 60 نفر از مشتریان شرکت تبلیغاتی شاپرک در ردۀ سنی 20 تا30 و 31 تا40 سال بهطور تصادفی انتخاب شدند. این آزمایش طی 3 هفته اجرا شد؛ به این ترتیب که هر یک از گروههای فشار زمانی بالا و پایین بهطور مستقل از هم در معرض پیام کوتاه قرار گرفتند. در پایان هفته، پس از توزیع پرسشنامه بین شرکتکنندگان، نتایج با استفاده از آزمون تحلیل واریانس دو عامله و آزمون تی در نرمافزار SPSS19 محاسبه شد. نتایج نشان داد بهتر است پیام کوتاه تحت فشار زمانی پایین ارسال شود. همچنین سن مشتریان نمیتواند بهعنوان عامل اثرگذار بر اثربخشی تبلیغات تلفن همراه عمل کند.
چکیده امروزه مناطق آزاد، بهخصوص در کشورهای درحالتوسعه، بهعنوان ابزاری برای ورود به بازارهای جهانی مورداستفاده قرار میگیرند. این مناطق با داشتن بسترهای قوی حمایتی (منابع، قوانین، سیاستها، ارتباطات و غیره) عملکرد شرکتهای مستقر در خود را تحتتأثیر قرار میدهند؛ بنابراین در پژوهش حاضر با نگاهی استراتژیک به این بستر اقتصادی از دو منظر بیرونی (بررسی تأثیر عوامل نهادی) و درونی (بررسی قابلیتهای پویای بهرهبرداری و اکتشاف) به بررسی پایداری در عملکرد شرکتهای مستقر در منطقه آزاد انزلی پرداخته شد. به این منظور نظرهای 151 شرکت فعال مستقر در منطقه آزاد تجاری- صنعتی انزلی (هر شرکت یک مدیر ارشد) با استفاده از ابزار پرسشنامه مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل صورتگرفته با استفاده از روش معادلات ساختاری و نرمافزار Smart PLS حاکی از آن بود که نخست، عوامل نهادی بر عملکرد پایدار و دوسوتوانی (بهعنوان قابلیتی ترکیبی از بهرهبرداری و اکتشاف) شرکتهای مستقر در منطقه آزاد تجاری- صنعتی انزلی اثر دارد. دوم، دوسوتوانی ضمن تأثیر مستقیم، بهطور غیرمستقیم نیز بر عملکرد پایدار این شرکتها تأثیر دارد.
نام برند و شکل لوگوی برند شرکتها هویت بصری آنهاست. امروزه امر کپیبرداری از این دارایی کلیدی بسیار متداول شده و به عنوان یک استراتژی کاربردی محسوب میگردد و به دلیل فقدان معیاری برای تشخیص دقیق برند تقلیدی از برند اصلی، ایجاد موانع قانونی در این خصوص با مشکل مواجه است. بدین منظور این پژوهش با هدف بررسی تأثیر آستانه افتراقی ادراکی مصرفکننده بر تشخیص برند تقلیدی از برند اصلی (دو برند آل استار و هاکوپیان)، با همکاری 134 شرکتکننده انجام شد. آزمایش شامل یک ترکیب 2*2 نوع تقلید (نام برند و شکل لوگو) و زبان برند (فارسی و انگلیسی) است. دادهها از طریق آزمایش طراحی شده مبتنی بر رویکرد دیس-رویدجر-مکدرموت جمعآوری و توسط آزمونهای فریدمن و کروسکال والیس و همچنین تکنیکهای پردازش تصویر تحلیل شد. نتایج نشان دادند که در تشخیص برند تقلیدی، تغییر نام برند مؤثرتر از تغییر شکل لوگو است و زبان برند و یادآوری برند اصلی نیز در تشخیص تقلید نقش ایفا میکنند. علاوه بر این نتایج تحلیل دادهها با استفاده از تکنیکهای پردازش تصویر بیانگر تأثیر میزان تغییر بر تشخیص تقلید است. همچنین آستانه افتراقی ادراک مصرفکنندگان برای برند آل استار حدود 17 و هاکوپیان حدود 76 درصد به دست آمد.
هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر اعتمادبهنفس بیشازحد مدیران بر مسئولیت اجتماعی شرکت در شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران است. در این مطالعه، دادههای مربوط به 68شرکت بهصورت ترکیبی و برای دوره زمانی 2009 تا 2013 مورد تجزیهوتحلیل قرارگرفته است. همچنین برای گردآوری دادههای موردنیاز برای آزمون فرضیهها از روش اسناد کاوی استفاده شده است. برای تجزیهوتحلیل دادههای توصیفی از نرمافزار اکسل و بهمنظور آزمون فرضیهها از تحلیل رگرسیون چند متغیره، با کمک نرمافزار ایویوز7، استفاده شده است. فرضیه اول به بررسی تأثیر اعتمادبهنفس بیشازحد مدیریتی بر مسئولیت اجتماعی شرکت پرداخته است. نتایج پژوهش نشان داد در دورۀ زمانی موردبررسی، اعتمادبهنفس بیشازحد مدیریتی بر روی مسئولیت اجتماعی شرکت تأثیرگذار است. در فرضیه اصلی دوم نیز شدت تأثیر اعتمادبهنفس بیشازحد مدیریتی بر روی دو بعد فنی و نهادی مسئولیت اجتماعی شرکت موردبررسی قرار گرفت و بعد از آزمون فرضیات فرعی اول و دوم و تأیید تأثیر معنیدار متغیر مستقل بر روی این دو بعد، نتایج حاصل از این فرضیه نشان داد که تأثیر اعتمادبهنفس بیشازحد مدیریتی بر روی بعد فنی و بعد نهادی تفاوت چندانی باهم ندارند. همچنین برای کنترل اثرات سایر عوامل تأثیرگذار بر مدل، متغیرهای کنترلی نظیر اندازه و اهرم مالی و بازده داراییها در مدل استفاده شده است.