مقدمه:کاهش رضایت جنسی و فقدان ارگاسم در روابط جنسی، از مشکلات شایع زنان یائسه میباشد که کیفیت زندگی ایشان را تحت تأثیر قرار میدهد. در کتب طب سنتی گرده خرما بهعنوان گیاه تقویت جنسی معرفی شده است و در تحقیقات اخیر باعث بهبود رفتار جنسی در حیوانات آزمایشگاهی شده است، اما پژوهشی جهت بررسی گرده خرما بر عملکرد جنسی در انسان انجام نشده است، لذا مطالعه حاضر با هدف تأثیر گرده خرما بر ارگاسم و رضایتمندی جنسی زنان یائسه انجام شد. روشکار: این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسوکور همراه با گروه دارونما در سال 1395 بر روی 60 زن یائسه دارای یائسگی طبیعی و فاقد هرگونه اختلال عملکرد جنسی، مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر مشهد انجام شد. شرکت کنندگان بهصورت تصادفی در دو گروه مصرفکننده کپسول گرده خرما و دارونما به مدت 35 روز قرار گرفتند. ابزار پژوهش، پرسشنامه عملکرد جنسی زنان (FSFI) بود که بخشی از آن وضعیت ارگاسم و رضایتمندی جنسی را مورد ارزیابی قرار میداد. قبل و بعد از مداخله، عملکرد جنسی زنان بررسی شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار آماریSPSS (نسخه 16) و آزمونهای دقیق فیشر، منویتنی،تیزوجی و تیمستقل انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنیدار در نظر گرفته شد. یافتهها: میانگین تغییر نمره حیطه ارگاسم زنان یائسه بعد از مداخله نسبت به قبل از آن در گروه مداخله بهصورت معنیداری بیشتر از گروه کنترل بود (004/0=p). میانگین تغییر نمره رضایتمندی جنسی در مرحله بعد از مداخله، در دو گروه مداخله و کنترل معنیداری نبود (122/0=p). نتیجهگیری: مصرف کپسول گرده خرما باعث بهبود ارگاسم زنان یائسه میشود، اما بر حیطه رضایتمندی جنسی تأثیری ندارد.
مقدمه: یکی از پرکاربردترین تئوریها در زمینه خودمراقبتی، تئوری اورم است. بر اساس این تئوری، چنانچه بیماران با استفاده از حداکثر توانمندی خود به انجام اقدامات خودمراقبتی بپردازند، به صورت سریعتر و جامعتر سلامتی خود را باز مییابند. مطالعه حاضر با هدف تعیین کاربرد تئوری اورم در ارتقای رفتارهای خودمراقبتی زنان باردار در معرض خطر زایمان زودرس انجام شد. روشکار: این مطالعهکارآزمایی بالینی در سال 95-1394 بر روی 176 زن باردار 26-24 هفته در معرض خطر زایمان زودرس مراجعه کننده به مراکز بهداشتی- درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شهر مشهد انجام شد. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه غربالگری زایمان زودرس هولبروک، فرم مشخصات فردی و مامایی و پرسشنامه اقدامات مراقبتهای دوران بارداری هارت بود. بر اساس پرسشنامه غربالگری زایمان زودرس هولبروک، افراد واجد شرایط ورود به مطالعه انتخاب شدند. بر اساس پرسشنامه اقدامات مراقبتهای دوران بارداری هارت، نیازهای آموزشی گروه مداخله و رفتارهای خودمراقبتی ارزیابی شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمونهای آنالیز واریانس اندازههای تکراری، کای دو، تست دقیق فیشر و من ویتنی یو انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنیدار در نظر گرفته شد. یافتهها: قبل از مداخله آموزشی، میانگین نمره خودمراقبتی دوران بارداری در دو گروه مداخله و کنترل تفاوت آماری معناداری نداشت (899/0=p). اما در هفته اول (0001/0p<) و دوم بعد از مداخله (0001/0p<) و همچنین پس از زایمان (0001/0p<)، میانگین نمره خودمراقبتی دوران بارداری در گروه مداخله بالاتر از گروه کنترل بود. نتیجهگیری: با توجه به نتایج مداخلات آموزشی مبتنی بر تئوری اورم در ارتقاء رفتارهای خودمراقبتی زنان باردار در معرض خطر زایمان زودرس، شناسایی و آموزش خودمراقبتی دوران بارداری مبتنی بر تئوری اورم به زنان در معرض خطر زایمان زودرس در مراکز بهداشتی- درمانی توصیه میشود.
مقدمه: پرهاکلامپسی به عنوان یک مشکل جهانی سلامت زنان مطرح شده است. آموزش ماماها جهت کسب صلاحیت لازم برای مدیریت بحرانهای مامایی از جمله پرهاکلامپسی و اکلامپسی ضروری میباشد، لذا مطالعه حاضر با هدف مقایسه تأثیر آموزش مبتنی بر شبیهسازی، تلفیقی و سخنرانی بر مهارت شناختی ماماها در اداره پرهاکلامپسی و اکلامپسی انجام شد. روشکار: این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1395 بر روی 90 ماما در بیمارستانهای منتخب شهر مشهد انجام شد. ماماها با استفاده از جدول اعداد تصادفی به سه گروه آموزش شبیهسازی، تلفیقی و سخنرانی تقسیم شدند. گروه شبیهسازی به مدت 6 ساعت در مرکز مهارتهای بالینی، گروه تلفیقی به مدت 4 ساعت سخنرانی و سپس به مدت یک هفته از طریق وب سایت آموزشی و گروه سخنرانی به مدت 6 ساعت به صورت سخنرانی آموزش دیدند. قبل و 2 هفته بعد از مداخله، آزمون مهارت شناختی گرفته شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS (نسخه 23) و آزمونهای تی زوجی، آنالیز واریانس یکطرفه، ویلکاکسون و کروسکال والیس انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنیدار در نظر گرفته شد. یافتهها: میانگین نمره مهارت شناختی ماماها در هر سه گروه قبل از آموزش تفاوت آماری معنیداری نداشت (05/0 p) و بر اساس نتایج مقایسه بینگروهی، میانگین نمره مهارت شناختی در گروه تلفیقی و سخنرانی بهطور معنیداری بیشتر از گروه شبیهسازی بود (001/0>p)، اما اختلاف معنیداری در میانگین نمره مهارت شناختی بین دو گروه تلفیقی و سخنرانی وجود نداشت (869/0=p). نتیجهگیری: آموزش مبتنی بر شبیهسازی، تلفیقی و سخنرانی، باعث افزایش مهارت شناختی ماماها در اداره پرهاکلامپسی و اکلامپسی گردید که در گروه آموزش تلفیقی و سخنرانی بیشتر از گروه شبیهسازی بود و با توجه به اینکه روش تلفیقی، روشی فعال و فراگیر محور است، بنابراین میتوان از روش تلفیقی برای آموزش اورژانسهای مامایی استفاده کرد.
مقدمه: خونریزی پس از زایمان، یکی از شایعترین علل مرگ و میر مادران در دنیا میباشد. داروهای ضد التهاب غیراستروئیدی که از داروهای رایج در درمان درد پس از زایمان میباشند به دلیل تأثیر مهاری بر مسیر سیکلواکسیژناز 1 ممکن است منجر به افزایش خونریزی پس از زایمان شوند. بر این اساس، مطالعه حاضر با هدف مقایسه تأثیر کپسول بابونه و مفنامیک اسید بر خونریزی پس از زایمان در بیماران با پس درد انجام شد. روش کار:این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسوکور در سال 1393 بر روی 70 زن چندزای با زایمان طبیعی انجام شد. پس از تکمیل مرحله سوم لیبر و فشردن رحم، واحدهای پژوهش در فاصله 2 تا 4 ساعت پس از زایمان در صورت داشتن نمره درد 40 میلی متر و بالاتر با استفاده از مقیاس تطابقی درد به صورت تصادفی به دو گروه A (250 میلی گرم کپسول مفنامیک اسید) و گروه B (1000 میلیگرم کپسول بابونه) تخصیص پیدا کردند، سپس میزان خونریزی هر ساعت تا شش ساعت پس از مداخله اندازهگیری میشد. ابزار گردآوری دادهها شامل ترازوی دیجیتال گرمی، مقیاس تطابق دیداری درد و فرمهای پرسشنامه و مشاهده بود. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمونهای آماری کای دو، فیشر، منویتنی، تی مستقل و آزمون اندازههای تکراری انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنیدار در نظر گرفته شد. یافتهها: میزان خونریزی پس از مداخله در هر دو گروه کاهش یافت، اما تفاوت معنیداری بین دو گروه وجود نداشت (05/0p>). میزان خونریزی در ساعت اول (38/0p=)، دوم (46/0p=)، سوم (47/0=p)، چهارم (19/0p=)، پنجم (15/0p=) در گروه بابونه نسبت به مفنامیک اسید کمتر بود اما این تفاوت معنیدار نبود. میزان خونریزی در ساعت ششم در گروه بابونه نسبت به گروه مفنامیک اسید بیشتر بود، اما این تفاوت معنیدار نبود (97/0p=). نتیجهگیری: کپسول بابونه و مفنامیکاسید هر دو تأثیر یکسانی بر میزان خونریزی پس از زایمان در زنان با پس درد دارند، ولی بابونه نسبت به مفنامیکاسید در کاهش پس درد زایمان مؤثرتر است. بابونه، جایگزین مناسب مفنامیکاسید در دوران پس از زایمان جهت پس درد، بدون افزایش میزان خونریزی باشد.
مقدمه: پیشرفت های علم و تکنولوژی منجر به افزایش طول عمر بشر و همچنین افزایش پدیده سالخوردگی شده است. با توجه به اهمیت طراحی و برنامه ریزی صحیح به منظور حفظ و ارتقاء سلامت، کیفیت زندگی و استقلال در فعالیت های عملکردی و شناختی جمعیت آسیب پذیر سالمند و افزایش پدیده پیرشدن در دنیا، لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی مطالعات انجام شده در زمینه طراحی برنامه ورزشی با باند ارتجاعی در زنان سالمند و تأثیرات آن در ارتقاء سلامت آنان انجام شد. روش کار: مطالعه حاضر یک مطالعه مروری است که با استفاده از پایگاه داده های بین المللی و فارسی Scopus،Google scholar ، Magiran ، SID، PubMedو IranMedex انجام شد. جستجوی مقالات بدون محدودیت زمانی با استفاده از کلید واژه هایelastic bands ، exercise program، elderly women's، باندهای ارتجاعی، برنامه ورزشی و زنان سالمند انجام گرفت. تمام مقالات مرور شده که دارای معیار ورود به مطالعه بودند، مورد بررسی قرار گرفتند. یافتهها: از 84 مقاله اولیه، 44 مقاله با بررسی عنوان و چکیده به دلیل تکراری یا غیر مرتبط بودن و 33 مقاله به دلایل دیگر حذف و در نهایت 7 مقاله که به ارزیابی طراحی برنامه ورزشی با استفاده از باند ارتجاعی در زنان سالمند پرداخته بودند، مورد بررسی قرار گرفتند. در اکثر مطالعات به تأثیرات مثبت برنامه ورزشی با استفاده از باند ارتجاعی در زنان سالمند اشاره شده است (تأثیر قابل ملاحظه بر شاخصهای سندرم متابولیک، بهبود عملکرد عضلات و افزایش قدرت و استقامت، توده بدون چربی و توده چربی). نتیجه گیری: با توجه به تأثیرات مثبت برنامه ورزشی با استفاده از باند ارتجاعی در سالمندان زن، توصیه میشود تمریناتی با استفاده از باند ارتجاعی در طراحی برنامه مراقبتی زنان سالمند به دلیل سهولت دسترسی، ارزان و مطمئن بودن لحاظ شود.
مقدمه: ارتقاء کیفیت زندگی، یکی از اهداف نهایی مدیریت بیماریهای مزمن نظیر دیابت محسوب می شود. مواجهه با بحران ناشی از ابتلاء یکی از زوجین به دیابت، منجر به کاهش خشنودی زناشویی آنها میشود که ممکن است بر کیفیت زندگی آنها تأثیرگذار باشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط خشنودی زناشویی با کیفیت زندگی زنان مبتلا به دیابت نوع 2 در زنان دیابتی شهر مشهد انجام شد. روش کار: این مطالعه توصیفی در سال 94-1393 بر روی 90 نفر از زنان مبتلا به دیابت نوع 2 مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر مشهد انجام شد. ابزار گردآوری داده ها در این مطالعه سه پرسشنامه مشخصات فردی و بیماری، مقیاس خشنودی زناشویی اصلاح شده آذرین ناتان اچ و پرسشنامه کیفیت زندگی SF-36بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون های آماری همبستگی، آنالیز واریانس و رگرسیون خطی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافته ها: در این مطالعه 30 نفر (3/33%) افراد دارای خشنودی زناشویی ضعیف و 58 نفر (4/64%) دارای خشنودی متوسط بودند. بر اساس نتایج آزمون همبستگی اسپیرمن، ارتباط معنیداری بین نمره خشنودی زناشویی و کیفیت زندگی و ابعاد سلامت روانی و جسمی آن وجود داشت (05/0>p). بر اساس نتایج آزمون رگرسیون خطی نیز خشنودی زناشویی قادر به پیشگویی 1/14% واریانس نمره کیفیت زندگی در افراد مورد مطالعه بود. نتیجه گیری: خشنودی زناشویی بالاتر با کیفیت زندگی بهتر زنان دیابتی ارتباط دارد و خشنودی زناشویی قادر به پیشگویی کیفیت زندگی این افراد می باشد. از این رو ارتقای خشنودی زناشویی و انجام مشاورههای خانوادگی جهت بهبود کیفیت زندگی زنان دیابتی که از اهداف اصلی مراقبتی در بیماران دیابتی است، توصیه می شود.
مقدمه: نارسایی قلب در زمینه حاملگی (PPCM) یک بیماری با علت ناشناخته در سه ماهه سوم یا دوران نفاس می باشد. با توجه به وجود درمان های جدید علاوه بر درمان های سنتی نارسایی قلبی، در مطالعه حاضر یک مورد نارسایی قلب حوالی زایمان که با بروموکریپتین تحت درمان قرار گرفت گزارش شده است. گزارش مورد: بیمار، خانمی 32 ساله با حاملگی 37 هفته بود که با شکایت تنگی نفس و فانکشن کلاس درجه 3، بدون سابقه بیماری قلبی، که در معاینه فیزیکی ریه ها پاک و سوفل سیستولیک در نوک قلب داشت. به درمانگاه قلب بیمارستان امام رضا (ع) مراجعه کرد. در اکوکاردیوگرافی بیمار یک اختلال عملکرد بطن چپ در حد 30-25% همراه اختلال عملکرد بطن راست مشاهده شد. این یافته ها نارسایی قلب در زمینه بارداری را مطرح کرد. بیمار تحت درمان نارسایی قلب قرار گرفت، ولی پس از زایمان به دلیل تشدید علائم، تحت درمان با برموکریپتین قرار گرفت. پس از یک سال درمان، علائم بهبود یافت و در اکوکاردیوگرافی مجدد، کسر جهشی قلب 50-45% بود. نتیجه گیری: برموکریپتین می تواند در بهبود عملکرد بطن در بیماران با نارسایی قلبی موثر باشد.
مقدمه: کیست های تخمدانی از بیماری های شایع و مهم در زنان محسوب می شوند. میزان کربوهیدرات ها بر روی سطح گلوکز و انسولین خون اثر می گذارند و انسولین ممکن است از طریق تغییر سطح خونی هورمون های جنسی و هورمون رشد شبه انسولینی (IGF) بر روی عملکرد تخمدان تأثیرگذار باشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط کیست های عملکردی تخمدان با میزان کربوهیدرات و انرژی دریافتی از رژیم غذایی در زنان سنین باروری انجام شد. روش کار: این مطالعه مورد-شاهدی در سال 1393 بر روی 264 نفر (132 نفر دارای کیست فولیکولار 8-3 سانتی متری و 132 نفر در گروه شاهد) از زنان مراجعه کننده به بیمارستان قائم (عج)، امام رضا (ع) و امالبنین (س) شهرستان مشهد انجام گرفت. جمع آوری اطلاعات با استفاده از پرسشنامه مشخصات فردی و طبی و مامایی انجام گرفت و میزان کربوهیدرات و انرژی دریافتی از رژیم غذایی با استفاده از پرسشنامه بسامد خوراک نیمه کمی اندازه گیری شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون های ضریب همبستگی پیرسون، اسپیرمن، تی تست و کای دو انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافته ها: در این مطالعه میانگین میزان مصرف کربوهیدرات و کالری در زنان دارای کیست های عملکردی تخمدان بیشتر بود اما این تفاوت از نظر آماری معنی دار نبود (05/0
مقدمه: تعیین سن بارداری در مراقبت های دوران بارداری از اهمیت خاصی برخوردار است. امروزه سونوگرافی به عنوان بهترین روش محاسبه سن جنین پذیرفته شده است، اما با ورود به سه ماهه سوم بارداری، دقت پارامترهای تعیین کننده سن بارداری در سونوگرافی کاهش می یابد، لذا دسترسی به شاخص های جدیدتر سونوگرافیک ضروری است. مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط دیامتر کولون جنین با سن بارداری و دسترسی به اندازه طبیعی آن در جنین های ایرانی انجام شد. روش کار:این مطالعه مقطعی در سال های 93-1392 بر روی 100 زن باردار که جهت ارزیابی های معمول سونوگرافیک سه ماهه سوم بارداری به بیمارستان های تابعه دانشگاه آزاد اسلامی مشهد مراجعه کرده بودند، انجام شد. تمام زنان باردار تحت سونوگرافی شکمی قرار گرفتند. در مقطع عرضی، بیش ترین دیامتر کولون نزولی جنین اندازه گیری شد، سپس ارتباط آن با سن بارداری به وسیله ضریب همبستگی پیرسون مورد بررسی قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه20) انجام شد. یافته ها: از 100 جنین مورد مطالعه، 60 جنین، 38 هفته یا بیشتر و 40 جنین، زیر 38 هفته بودند. حداقل و حداکثر دیامتر کولون اندازه گیری شده در جنین های پره ترم به ترتیب 9/10 و ۴/١۳ و در جنین های ترم ٥/١۳ و ۹/١٧ میلی متر بود. آنالیز آماری، همبستگی معناداری بین دیامتر کولون با سن بارداری نشان داد (98/0=p). نتیجه گیری: بین دیامتر کولون جنین با سن بارداری ارتباط خطی خوبی وجود دارد، لذا می توان از آن به عنوان یک بیومتری مستقل برای تعیین سن بارداری استفاده کرد. همچنین به نظر می رسد دیامتر کولون، شاخص مناسبی برای شناسایی جنین های ترم باشد
مقدمه: تغییرات فیزیولوژیک بدن مادر در دوران بارداری موجب حساسیت بیشتر این گروه نسبت به بیماری های دهان و دندان شده که می تواند بر سلامت مادر و کودک تاثیرات مهمی داشته باشد. از طرفی معاینات مکرر دوران بارداری فرصت مناسبی برای آموزش بهداشت دهان و دندان به مادران باردار می باشد. روش کار: این مطالعه تجربی دوگروهه با طرح پیش آزمون – پس آزمون بر روی 144 نفر از زنان باردار واجد شرایط مراجعه کننده جهت کنترل مراقبت های بارداری به مراکز بهداشتی درمانی شهر مشهد انجام شد. شرکت کنندگان با تخصیص تصادفی به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. برای گروه مداخله جلسات آموزشی برگزار شد. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه اطلاعات دموگرافیک و پرسش نامه مشاهده عملکرد افراد در مورد مسواک زدن و استفاده از نخ دندان بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 5/11) و آزمون های آمار توصیفی و تحلیلی مورد ارزیابی قرار گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافته ها: نتایج نشان داد قبل از مداخله، میانگین و انحراف معیار عملکرد مادران در دو گروه مداخله و شاهد تفاوت معنی داری نداشت (08/0=p). در حالی که پس از مداخله میانگین عملکرد مادران در گروه مداخله به طور چشم گیری در مقایسه با گروه شاهد (001/0>p) و هم چنین در مقایسه با مرحله قبل از مداخله (001/0>p) افزایش داشت. نتیجهگیری: به نظر می رسد آموزش بر اساس مدل اعتقاد بهداشتی می تواند به عنوان یک روش موثر و کم هزینه در ارتقای عملکرد بهداشت دهان و دندان در مادران باردار در نظر گرفته شود.
مقدمه: خونریزی پس از زایمان، یکی از علل مهم مرگ و میر مادران به ویژه در کشورهای در حال توسعه است. جهت تخمین میزان خونریزی پس از زایمان به طور رایج از روش تخمین چشمی توسط پرسنل استفاده می شود که نادرستی آن در مطالعات مختلف نشان شده است ولی در عین حال روشی سهل و بدون نیاز به ابزار است. مطالعه حاضر با هدف مقایسه روش تخمین چشمی (بدون استفاده از یک معیار) و تخمین چشمی با استفاده از راهنمای کشوری زایمان طبیعی انجام شد. روش کار: این مطالعه توصیفی- مقطعی در سال 92-1391 بر روی 112 زن که جهت انجام زایمان طبیعی به بیمارستان ام البنین (س) مشهد مراجعه کرده بودند، انجام شد. پس از کامل شدن مرحله سوم زایمان، میزان خونریزی به روش چشمی توسط ماما و در فاصله 1 و 2 ساعت پس از زایمان تخمین زده شد. همچنین در همین فواصل زمانی با استفاده از معیارهای خونریزی پس از زایمان راهنمای کشوری زایمان طبیعی، میزان خونریزی توسط یکی دیگر از ماماهای مشغول در شیفت تخمین زده شد و سپس مقایسه بین این روش های برآورد انجام شد. تجزیه و تحلیل آماری با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 19) و آزمون تی وابسته انجام شد. میزانp کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافته ها: برآورد میزان خونریزی با روش تخمین چشمی و معیارهای خونریزی پس از زایمان راهنمای کشوری زایمان طبیعی تفاوت معنی داری داشت (تخمین چشمی 39/12±57/37 و راهنمای کشوری 48/13±31/45 سی سی) که این تفاوت برآورد خونریزی در ساعت اول مشهودتر بود (0001/0>p). نتیجهگیری: شبیه سازی شرایط خونریزی پس از زایمان و آموزش با استفاده از راهنمای کشوری زایمان طبیعی می تواند صحت تخمین را افزایش دهد، لذا آموزش پرسنل با استفاده از این راهنما توصیه می شود.
مقدمه: آسفیکسی، یک مشکل جدی در مراقبت های پری ناتال می باشد. شناخت عوامل خطر و زمینه ساز آسفیکسی میتواند گام مهمی در پیشگیری، تشخیص و درمان سریع تر آن داشته باشد، با این وجود مطالعات اندکی در این زمینه وجود دارد. لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط عوارض مادری با آسفیکسی نوزادی انجام شد. روش کار: این مطالعه مقطعی - تحلیلی در سال 92-1386 بر روی 346 زن تازه زایمان کرده واجد شرایط ورود به مطالعه بستری در بیمارستان آموزشی درمانی قائم (عج) مشهد انجام شد. ابزار گردآوری داده ها، فرم مصاحبه و فرم ثبت اطلاعات جهت بررسی مشخصات بارداری و زایمانی بود. سپس نوزادان در دو گروه با و بدون آسفیکسی قرار گرفتند، جهت مقایسه دقیقتر تعداد نوزادان در دو گروه یکسان در نظر گرفته شد و ارتباط آسفیکسی با مشکلات حین بارداری و زایمان مورد مقایسه قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS(نسخه 5/11) و آزمون های تی مستقل، کای دو و آنالیز واریانس یک طرفه انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافته ها: از 346 زن بررسی شده در این مطالعه، 168 (55/48درصد) نفر از زنان دارای نوزاد تازه متولد شده مبتلا به آسفیکسی و 178 (44/51 درصد) نفر دارای نوزاد تازه متولد شده عدم مبتلا به آسفیکسی بودند و دو گروه از نظر عوارض دوران بارداری تفاوت آماری معنی داری داشتند (001/0p
مقدمه: وزن هنگام تولد، یکی از شاخص های اصلی رشد و از تعیین کننده های اصلی بقاء می باشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط بین شاخص توده بدنی مادر در ابتدای بارداری با برخی از پیامدهای بارداری و وزن هنگام تولد نوزاد انجام شد. روش کار: این مطالعه مقطعی در سال 1389 بر روی 800 زن باردار با سن بارداری کمتر از 12 هفته مراجعه کننده به مراکز بهداشت شهر مشهد انجام شد. در اولین ویزیت پره ناتال، پرسشنامه حاوی اطلاعات فردی تکمیل و شاخص توده بدنی مادران محاسبه شد و هنگام زایمان، وزن نوزاد و سایر متغیرهای مورد مطالعه بررسی شدند. تجزیه و تحلیل با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون های کای دو، تی دانشجویی، همبستگی پیرسون و مدل خطی تعمیم انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافتهها: میانگین وزن هنگام تولد نوزادان با افزایش شاخص توده بدنی مادر افزایش یافته بود (001/0>p)، همچنین میانگین وزن هنگام تولد در مادران بیشتر از 35 سال (03/0=p)، چندزا (001/0=p) و نوزادان پسر (0001/0>p) به طور معنی داری بیشتر بود. فراوانی زایمان زودرس و کم وزنی نوزاد نیز در مادران لاغر به طور معنی داری بیشتر بود (0001/0>p). ماکروزومی نوزاد در مادران چاق بیشتر بود، همچنین با افزایش شاخص توده بدنی، میزان زایمان سزارین افزایش می یافت. نتیجه گیری: شاخص توده بدنی غیر طبیعی منجر به بروز عوارض نامطلوب پری ناتال می شود، لذا می توان از شاخص توده بدنی، جهت شناسایی مادران بارداری که در معرض خطر عوارض مادری و نوزادی قرار دارند، استفاده نمود و برای پیشگیری از بروز آن تدابیر لازم را اندیشید.
مقدمه: لیومیوم ها، شایع ترین تومورهای خوش خیم رحم هستند که در دوران بارداری و زایمان نیز مشاهده می شوند و درمان قطعی آن، جراحی و حذف میوم است که در بارداری ممنوع و در زمان زایمان کمتر استفاده می شود. درمان های دارویی متعددی برای آن وجود دارد که هیچ کدام با حذف کامل میوم همراه نیستند، لذا در مطالعه حاضر، درمان دارویی خاص استفاده شده در یک بیمار که با دفع واژینال میوم همراه بود، معرفی می شود. گزارش مورد: خانمی 25 ساله با سابقه میوم داخل جداری، 2 ماه پس از سزارین با شکایت خونریزی واژینال و گزارش توده 47×48 سانتی متری در داخل حفره رحم مراجعه کرد و با تشخیص احتمالی میوم دژنره تحت درمان با پروژسترون و آنتی بیوتیک قرار گرفت و 17 روز بعد، میوم از راه واژن دفع شد. نتیجه گیری: مهاجرت میوم از داخل جدار به داخل حفره رحم و دفع واژینال آن به دنبال درمان آنتی بیوتیکی و پروژسترون با دوز بالا از طریق کاهش یا قطع خون رسانی میوم محتمل است، لذا می توان از این درمان در بیمارانی که به طور صحیح انتخاب شده اند، استفاده کرد.
مقدمه: زایمان ایمن و مداخله کمتر در امر زایمان در سال های اخیر در مراقبت های مبتنی بر شواهد مورد توجه قرار گرفته است. از آنجایی که آمنیوتومی، یک مداخله رایج در زایمان می باشد و از طرفی آگاهی افراد، تأثیر مستقیمی بر عملکرد آنان دارد، لذا انجام موفقیت آمیز وظایف با بالا بردن سطح آگاهی امکان پذیر است. مطالعه حاضر با هدف بررسی مراقبت های مامایی مبتنی بر شواهد آمنیوتومی زمان زایمان انجام شد. روش کار:اینمطالعه توصیفی - مقطعی در سال91-90 بر روی 95 مامای شاغل در زایشگاه های بیمارستان های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد. ابتدا منابع علمی معتبر مبتنی بر شواهد در رابطه با آمنیوتومی زمان زایمان بررسی شد. سپس پرسشنامه پژوهشگر ساخته توسط ماماها تکمیل شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 5/11) و آزمون های آماری توصیفی انجام شد. 05/0>p معنادار در نظر گرفته شد. یافته ها: در رابطه با آگاهی ماماها، اکثر ماماها (16/83%) اطلاعات متوسط در مورد نقش آمنیوتومی در زایمان فعال داشتند. در رابطه با کاربرد آمنیوتومی در زمان زایمان، اکثر ماماها (21/84%) معتقد بودند که این اقدام برای کشف مکونیوم انجام می شود. در رابطه با پیامدهای آمنیوتومی در زمان زایمان، ماماها شایع ترین عارضه را پرولاپس بندناف (15/83%) و ناشایع ترین عارضه را پرزانتاسیون معیوب و آسنکلتیسم بیان کردند. نتایج مطالعه در بررسی عملکرد ماماها نشان داد که بیشترین علت انجام آمنیوتومی توسط آن ها، کشف مکونیوم (31/86%) و کاهش طول مدت زایمان (58/71%) و کم ترین دلیل آن، شک به دکولمان (05/1%) بود. نتیجه گیری:بررسی آگاهی و عملکرد ماماها در رابطه با آمنیوتومی به عنوان بخشی از مراقبت های مامایی، نشان دهنده لزوم ارتقاء کیفیت ارائه مراقبت های مامایی از طریق افزایش سطح دانش و مهارت کارکنان ارائه دهنده می باشد.
مقدمه: آموزش بالینی، وسیلهای است که کارآموزان از طریق آن، به طور مستقیم در موقعیت تبدیل اطلاعات نظری به عملی قرار میگیرند. مطالعه حاضر با هدف تعیین استاندارد آموزشی برای دفعات انجام مهارت های بالینی تنظیم خانواده بر اساس منحنی یادگیری انجام شد. روشکار: مطالعه حاضر یک مطالعه از نوع سری زمانی است که در سال 91-1390 بر روی 54 کارآموز بهورزی مشغول به تحصیل در پایه اول آموزشگاه بهورزی مشهد، نیشابور و تربت جام انجام شد. افراد به شیوه سرشماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه پژوهشگر ساخته و شامل اطلاعات فردی کارآموزان بهورزی و چک لیست ارزیابی تبحر بالینی بهورزان جهت انجام مهارتهای تنظیم خانواده بود. دادهها پس از گردآوری با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمونهای کروسکال والیس و ضریب همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافتهها: در این مطالعه، منحنی یادگیری مهارتهای بالینی نشان داد که با انجام مهارت ها به تعداد 30-21 بار، میزان تبحر کسب شده در حد کفایت (بیشتر از 75 درصد) می باشد و با افزایش دفعات انجام مهارت در طول 15 هفته کارآموزی، سطح تبحر تغییر معنی داری نداشت و ثابت ماند. استاندارد دفعات مورد نیاز انجام مهارت های تنظیم خانواده، 21 تا 30 دفعه می باشد. نتیجهگیری: تعداد دفعات مورد نیاز برای انجام مهارتهای تنظیم خانواده، حداکثر 30 بار میباشد. این تعداد دفعات، کمتر از تعدادی میباشد که در بالین جهت کارآموزان بهورزی پیش بینی شده است. بنابراین با استفاده از منحنی یادگیری، میتوان ضمن تعیین تعداد دفعات استاندارد برای انجام یک مهارت بالینی و فراهم نمودن امکان تمرین کافی برای دستیابی به تبحر لازم، ایجاد ماندگاری در یادگیری، در وقت و هزینه برای آموزش مهارت ها نیز صرفه جویی کرد.
مقدمه: هرچند زنان در هنگام زایمان به مقادیر زیادی انرژی نیاز دارند، اما اطلاعات علمی اندکی در رابطه با اثر خوردن و آشامیدن بر پیشرفت زایمان موجود است. از آنجایی که آگاهی افراد، تأثیر مستقیمی بر عملکرد آنان دارد، لذا انجام موفقیت آمیز وظایف با بالا بردن سطح آگاهی امکان پذیر است. مطالعه حاضر با هدف بررسی آگاهی و عملکرد ماماها در رابطه با تغذیه حین زایمان بر اساس مراقبت مبتنی بر شواهد انجام شد. روشکار: این مطالعه توصیفی تک گروهی یک مرحله ای در سال 1389 بر روی 55 مامای شاغل در بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد. ابتدا منابع علمی معتبر مبتنی بر شواهد در رابطه با تغذیه حین زایمان بررسی شد. سپس پرسشنامه پژوهشگر ساخته (تدوین شده بر اساس رفرنس های معتبر و مطالعات مبتنی بر شواهد) توسط ماماها تکمیل شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 5/11) و آزمون های آماری توصیفی انجام شد. یافتهها: اکثر افراد مورد مطالعه (8/72%) آگاهی کافی نسبت به نقش تغذیه در طی زایمان داشتند. نتایج مطالعه در رابطه با تأثیر تغذیه بر مدت زایمان نشان داد که 44 نفر (4/79%) از ماماها معتقد بودند که تغذیه در طی زایمان باعث کاهش مدت زایمان می شود و در حیطه عملکرد، 37 نفر (2/67%) از ماماها تغذیه در طی زایمان را بر اساس مواد غذایی توصیه شده در مراقبت مبتنی بر شواهد به مادران پیشنهاد کردند. نتیجهگیری: اکثر ماماها آگاهی کافی (8/72%) در مورد اهمیت مصرف مواد غذایی در حین زایمان دارند، اما آگاهی آنها در مورد نوع مواد مصرفی ایمن توصیه شده بر اساس مطالعات مبتنی بر شواهد، متوسط (67/66%) به نظر می رسد.
مقدمه: نارضایتی جنسی دلیل اصلی 80% اختلافات زناشویی است، با توجه به اینکه بسیاری از زوجین ایرانی از نارضایتی جنسی رنج می برند، مطالعه حاضر با هدف تعیین و مقایسه تأثیر آموزش بهداشت جنسی بر رضایت جنسی زوجین انجام شد. روشکار: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی در سال 1390 بر روی 34 زوج واجد شرایط پژوهش، انجام شد. زوجین به طور تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. در ابتدای مطالعه، پیش آزمون توسط زوجین هر دو گروه تکمیل شد. یک هفته پس از تکمیل پیش آزمون، برای گروه مداخله 4 جلسه 120 دقیقه ای آموزش بهداشت جنسی به صورت مجزا برای زنان و مردان در نظر گرفته شد و برای گروه کنترل هیچ مداخله ای انجام نشد. 3 ماه پس از آموزش، زوجین هر دو گروه به پس آزمون پاسخ دادند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه اطلاعات فردی و رضایت جنسی بود. داده ها پس از گردآوری با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و روش های آمار توصیفی و آزمون های کای دو، تی مستقل و تی زوجی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافتهها: در ابتدای مطالعه، افراد دو گروه از نظر مشخصات فردی و رضایت جنسی تفاوت آماری معنی داری نداشتند و همگن بودند. رضایت جنسی زوجین دو گروه مداخله و کنترل، 3 ماه پس از آموزش تفاوت آماری معنی داری داشت (01/0=p). همچنین بین رضایت جنسی مردان دو گروه مداخله و کنترل پس از آموزش (02/0=p) و مردان گروه مداخله قبل و بعد از آموزش (01/0=p) تفاوت آماری معنی داری وجود داشت. نتیجهگیری: برنامه های آموزش بهداشت جنسی می توانند باعث بهبود رضایت جنسی و در نتیجه افزایش کیفیت زندگی زناشویی شوند. لذا با توجه به تأثیر نامطلوب عدم رضایت جنسی در زندگی زوجین، آموزش بهداشت جنسی به عنوان یکی از مهمترین راهکارها جهت بهبود رضایت جنسی زوجین پیشنهاد می شود.
مقدمه: احساس خستگی زنان در دوران بارداری و پس از زایمان شایع است و این خستگی ممکن است باعث اندوه بعد از زایمان شود. مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط خستگی مادر در دوران بارداری با اندوه پس از زایمان انجام شد. روشکار: این مطالعه همبستگی در سال 1387 بر روی 60 زن باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی- درمانی شهر مشهد انجام شد. افراد به روش نمونه گیری چند مرحله ای انتخاب شدند. خستگی با استفاده از "چک لیست اصلاح شده علائم خستگی" در هفته های 36 و 37 بارداری و در روز 5 بعد از زایمان اندازه گیری شد. اندوه بعد از زایمان با استفاده از آزمون افسردگی ادینبورگ و مصاحبه در روزهای 5 و 14 بعد از زایمان ارزیابی شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 14) و آزمون های تی دانشجویی، آزمون کای اسکوئر، تست دقیق فیشر، همبستگی لامبدا و آزمون رگرسیون لوجستیک انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافتهها: بین خستگی هفته 37 بارداری با اندوه روز 5 (038/0=p، 651/0=r) و روز 14 (0001/0>p، 000/1=r) بعد از زایمان ارتباط آماری معنی داری مشاهده شد. همچنین بین خستگی هفته 36 بارداری با اندوه روز 14 بعد از زایمان (017/0=p، 80/0=r) ارتباط آماری معنی داری وجود داشت. بر اساس آزمون رگرسیون لوجستیک، وجود اندوه بعد از زایمان به میزان خستگی هفته 37 بارداری (015/0=p) وابسته بود. نتیجهگیری: بروز علائم خستگی در هفته های آخر بارداری با وقوع اندوه بعد از زایمان ارتباط دارد، لذا در مراقبت های دوران بارداری، علامت خستگی باید به عنوان عامل پیشگویی کننده اندوه بعد از زایمان مدنظر قرار گیرد.
مقدمه: پیچیدگی روند تشخیص و درمان و مشکلات موجود در زمینه مدیریت درمان خونریزی پس از زایمان و عدم وجود یک راهنمای بالینی واحد در این زمینه، منجر به تدوین راهنمای بالینی جامع و بومی به منظور کاهش مرگ و میر و افزایش پیش آگهی شد. روشکار: ابتدا تمام منابع راهنماهای بالینی بین المللی در موضوع خونریزی پس از زایمان جستجو شد. پس از بررسی کیفیت و نقد راهنماهای بالینی بر پایه سیستم امتیازدهیAgree ، سه راهنمای مناسب با عنوان های راهنمای بالینی مدیریت خونریزی بعد از زایمان کالج رویال متخصصین زنان و مامایی، سازمان جهانی بهداشت و راهنمای بالینی ایرلند انتخاب شدند. به منظور بومی سازی، جداولی طراحی شد که در آنها، توصیه های سه راهنمای بالینی منتخب در قالب سؤالات بالینی استخراج شد. شواهد پشتیبان هر توصیه بر اساس رفرنس ذکر شده در راهنمای بالینی مشخص شد و مقالات از نظر پیامدهای اولیه مورد مقایسه قرار گرفتند. هزینه مداخلات و عوارض جانبی و مزیت بالینی نیز مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت راهنمای بومی، پس از جمع بندی، قضاوت و اجماع اعضاء پانل تخصصی و در غالب مرور مقالات، همراه با شواهد و توصیه ها تدوین شد. یافتهها: نتایج حاصل از بررسی های انجام شده در قالب توصیه های بالینی ارائه شد. به عنوان مثال: پروفیلاکسی با اکسی توسیک ها در مدیریت مرحله سوم زایمان برای همه باید انجام شود و این تجویز خطر ایجاد خونریزی اولیه پس از زایمان را 60 درصد کاهش می دهد.