هدف: با توجه به کمبود تحقیقات در زمینه اکولوژی خلق برند در صنعت بیمه، این پژوهش بهعنوان یک گام مهم در جهت تعمیق نگرش علمی به موضوع، اجرا شده است. ارائه یک الگوی جامع و کاربردی اکولوژی خلق برند، ضمن کمک به تقویت و توسعۀ استراتژیهای برندسازی در صنعت بیمه، بهدستیابی به پایداری و رشد در این صنعت کمک میکند. روش: دادههای حاصل از این پژوهش، از طریق مصاحبۀ نیمهساختاریافته با ۱۶ نفر از خبرگان و مطلعان حوزۀ برندسازی جمعآوری شد. این افراد بهروش نمونهگیری گلولۀ برفی انتخاب شدند و مصاحبه با آنان تا اشباع نظری ادامه یافت. دادهها با روش تحلیل مضمون تحلیل شدند و در نهایت از طریق نرمافزار اکسل، الگوی متناسب با یافتهها ترسیم شد. یافتهها: کدهای احصا شده از مصاحبهها به پیدایش ۳۱ کد نهایی و ۱۷مفهوم منجر شد که این کدها در قالب پنج مقولۀ اصلی مؤثر در اکولوژی خلق برند در صنعت بیمه دستهبندی شدند. نتیجهگیری: الگوی اکولوژی خلق برند در صنعت بیمه که در این پژوهش بهدست آمد، از چندین عامل اصلی تشکیل شده است. این الگو به شرکتهای بیمه امکان میدهد تا برندهای قویتر و معتبرتری را خلق کنند و مشتریان را راضیتر نگه دارند. در این الگو، استراتژیهای بازاریابی اهمیت بسیاری دارند. از جمله این استراتژیها میتوان به تبلیغات (استفاده از روشها و کانالهای مختلف برای ارتباط با مشتریان)، ایجاد فضای اعتماد (ارائۀ خدمات و محصولات با کیفیت و مطمئن)، عمل بهموقع به تعهدها (تضمین عمل به تعهدهای مالی و خدماتی بهموقع)، نوآوری در خدمات (ارائۀ خدمات جدید و متنوع) و انتخاب نام مناسب (انتخاب نام تجاری یا لوگویی که با برند سازگار باشد و شناخته شود) اشاره کرد. علاوهبر استراتژیهای بازاریابی، رفتارهای ترجیحی ـ ترفیعی نیز اهمیت دارند. این رفتارها شامل ارائۀ تخفیفها و پیشنهادهای ویژه به مشتریان (تخفیفها)، ارائۀ گزینههای اقساطی برای مشتریان (شرایط اقساطی)، ارائۀ خدمات پس از فروش و تعمیرات (خدمات پس از فروش) و ارائه مجموعهای متنوع از خدمات بیمه بهمنظور جذب مشتریان (تنوع در خدمات) میشوند. شرایط فیزیکی نیز در این الگو تأثیرگذار است. ایجاد محیط داخلی زیبا و دلنشین در دفاتر و نمایندگیها (دکوراسیون داخلی)، قرارگیری نمایندگیها در مکانهایی که برای مشتریان دسترسی آسان و مراجعۀ راحت فراهم باشد (دسترسی آسان به نمایندگی) و توسعۀ نمایندگیها در مناطق مختلف، بهمنظور افزایش پوشش جغرافیایی (پوشش جغرافیایی) از این عوامل هستند. در عوامل درون سازمانی، بهکارگیری کارکنان حرفهای (استخدام و توسعۀ کارکنان با تجربه و توانمندیهای لازم)، ارائۀ دورههای آموزشی به کارکنان برای بهبود مهارتها و دانش فنی (آموزش دورهای کارکنان) و داشتن منابع مالی کافی برای تأمین هزینهها و توسعۀ فعالیتهای بیمه (پشتوانۀ مالی قوی) را میتوان برشمرد. در نهایت، از جمله عوامل برون سازمانی، میتوان به شناسایی و رفع نیاز مشتری (شناخت نیازها و ترجیحات مشتریان) و تطابق استراتژیها و عملکرد با تغییرات درخواستها و انتظارات مشتریان (تطابق طرح با نیازهای مشتری) اشاره کرد. این عوامل به شرکتهای بیمه امکان میدهند تا با توجه به نیازها و ترجیحات مشتریان، خدمات و محصولات خود را بهینه کنند و باعث افزایش شناخت و اعتماد مشتریان به برند خود شوند. با اعمال این الگو، شرکتهای بیمه میتوانند برندهای خود را تقویت کنند، اعتماد مشتریان را افزایش دهند، مشتریان جدید جلب کنند، مشتریان فعلی را حفظ کنند و در نتیجه، بازار خود را گسترش دهند. همچنین، از طریق بهبود عملکرد داخلی و تطابق با نیازهای مشتریان، این الگو به شرکتهای بیمه کمک میکند تا در مسیر بهبود پیشرفت کنند و به برندهای قدرتمندی تبدیل شوند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش توانمندسازی روانشناختی در رابطۀ بین برازندگی شغلی و صمیمیت سازمانی (مورد مطالعه: کارکنان سازمانهای دولتی استان ایلام) انجام شد. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر جمعآوری دادهها توصیفی - پیمایشی است. جامعۀ آماری پژوهش کلیۀ کارکنان سازمانهای دولتی استان ایلام بود که تعداد آنها 35875 نفر است و حجم نمونۀ آماری بر اساس فرمول کوکران 380 نفر از کارکنان است. به منظور گردآوری دادهها، از پرسشنامۀ برازندگی شغلی آدامز و همکاران (2010)، توانمندسازی روانشناختی اسپریتزر (1995) و میشرا (1997) و پرسشنامۀ صمیمیت سازمانی ابراهیمزاده (1398) استفاده شد. به منظور روایی پژوهش از پانل متخصصان (12نفر) و آلفای کرونباخ و به منظور تجزیهوتحلیل دادهها، از روش معادلات ساختاری با نرمافزار SMARTPLS استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان میدهد برازندگی شغلی بر صمیمیت سازمانی و توانمندسازی روانشناختی و توانمندسازی روانشناختی بر صمیمیت سازمانی تأثیری معنادار دارند و در نهایت، برازندگی شغلی بر صمیمیت سازمانی با نقش میانجی توانمندسازی روانشناختی تأثیری معنادار دارد.
هدف از تحقیق حاضر، بررسی تاثیر رهبریهوشمند بر رفتارشهروندیسازمانی معلمان و کارکنان زن مدارس دخترانه درهشهر و آبدانان میباشد. این تحقیق، باتوجه به هدف، کاربردی و به لحاظ گردآوری داده از نوع توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه معلمان و کارکنان زن مدارس دخترانه درهشهر و آبدانان است که در زمان انجام تحقیق 942 نفر میباشند. در این تحقیق برای اندازهگیری حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد و حجم نمونه 273 نفر تعیین شد. ابزار اصلی گردآوری دادهها پرسشنامه است که شامل پرسشنامه سیدانمانلاکا (2002) برای سنجش رهبریهوشمند و پرسشنامه پودساکف و همکاران (1990) برای سنجش رفتارشهروندیسازمانی میباشد. تحلیل مدل ساختاری و آزمون فرضیهها ازطریق مدلسازی معادلات ساختاری با روش حداقل مربعات جزئی، با استفاده از نرمافزار smart pls3 انجام شد. نتایج آزمون فرضیههای تحقیق، حاکی از آن است که رهبریهوشمند بر رفتارشهروندیسازمانی تاثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین نتایج حاصل از فرضیههای تحقیق نشان داد که ابعاد رهبریهوشمند شامل بعد عقلایی، بعد هیجانی و بعد معنوی نیز بر رفتارشهروندیسازمانی تاثیر مثبت و معناداری دارند.
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر رهبری اخلاقی و نگرش مثبت مدیران بر ایجاد اصالت کار با لحاظ کردن نقش میانجی حمایت سازمانی درکشده انجام شد. روش: پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی و شیوۀ گردآوری دادهها به روش توصیفی- همبستگی بود که به طور خاص از الگویابی علی استفاده شد. شرکتکنندگان شامل 500 نفر از کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی شهر دزفول در سال 1397 بودند که از میان آنان 217 نفر با استفاده از جدول کرجسی و مورگان(1997) انتخاب شدند. ابزارهای استفادهشده در این پژوهش، پرسشنامههای استاندارد و محققساخته بودند که پایایی آنها از طریق آلفای کرونباخ و روایی آنها با استفاده از نرمافزار اسمارت پی.ال.اس تأیید شد. دادهها با استفاده از نرمافزار اسمارت پی.ال.اس و اس.پی.اس.اس۱۶ پردازش شدند و آزمون آنها به روش معادلات ساختاری در دو بخش تحلیل عاملی تأییدی و بررسی فرضیهها انجام گرفت. یافتهها: رهبری اخلاقی و نگرشهای مثبت مدیران بر اصالت کاری و تأثیر رهبری اخلاقی و نگرشهای مثبت مدیران بر حمایت سازمانی درکشده تأثیر معناداری دارد. همچنین نقش میانجیگری حمایت سازمانی درکشده بین رهبری اخلاقی و نگرشهای مثبت مدیران و اصالت کاری تأیید شد. نتیجهگیری: به طور کلی، رهبری اخلاقی و نگرشهای مثبت مدیران، از طریق دیدگاههای گوناگون ارزیابی میشود. سازۀ اصالت کاری نیز عاملی کلیدی در رشد پایدار و تعالی یک نهاد اجتماعی یا سازمانی محسوب میشود.
زمینه و هدف: سالهاست که از مطرحشدن پدیده ناتوانی آموختهشده در حوزه مطالعات منابع انسانی میگذرد، اما نشانههای پیدا و پنهان آن همچنان نامکشوف مانده است. هدف این پژوهش، کاوش مفهوم ناتوانی آموختهشده در سازمانهای دولتی ایران برای رسیدن به درکی عمیق از محتوای این پدیده، از دیدگاه خبرگان امر در نظام اداری است.روش: راهبردپژوهش، نگاشت تفسیری نظریهپردازی دادهبنیاد بود و مشارکتکنندگان آن، کارکنان سازمانهای دولتی شهر ایلام بودند که از طریق روش نمونهگیری نظری و رعایت قاعده اشباع نظری، با بیست نفر مصاحبه انجام شد. ابزار جمعآوری اصلی دادهها در بخش کیفی، مصاحبه نیمهساختاریافته برای احصای پدیده محوری و در بخش کمی، پرسشنامهای محققساخته برای اعتبارسنجی مدل مفهومی بهدستآمده بود. اعتبار مصاحبهها، بهکمک دو راهبرد کثرتگرایی و وارسی همکاران بررسی شد، همچنین برای اطمینان یافتن از دادههای کیفی، روش پایایی بین دو کدگذار به اجرا درآمد.یافتهها: بر اساس نتایج، ناتوانی آموختهشده در قالب الگوی سهلایهای تصور و ترسیم میشود که در عمیقترین لایه مفهومی، پنج عامل شکلگیری هراس اداری، احساس کهتری، نهادینگی عادتهای شغلی، تعصب پیشین و بسندگی در شغل، پدیده محوری را شکل میدهند و بالاترین لایه ناتوانی آموختهشده، در قالب رفتارهایی از قبیل روزمرگی شغلی، واپسگرایی شغلی و مصونسازی شغلی نمود مییابد. همچنین، نتایج اعتبارسنجی مدل از طریق آزمون تیتک نمونهای با در نظر گرفتن شش شاخص جامعیت، ایجازگرایی، منحصربهفرد بودن، انسجام، تناسب با سازمانها و تناسب با نیازهای فعلی سازمانها، نشان داد که از نظر خبرگان و مطلعان، مدل مفهومی از اعتبار نظری برخوردار است. نتیجهگیری: آگاهی از نشاندهندههای پدیده ناتوانی آموختهشده در محیط سازمانهای دولتی کشور، گامی مهم در راستای افزایش شناخت مدیران در خصوص پدیدههای کمتر شناختهشده در چارچوب گفتمان لبه تاریک رفتار سازمانی به شمار میرود. استراتژیهای مطرحشده در این زمینه نیز، میتواند برای تقلیل اثرهای آن بر پیکره سازمانها، بستر لازم را فراهم آورد.
هدف این تحقیق بررسی تأثیر مدیریت دانش اسلامی بر توسعه سرمایههای انسانی با لحاظ نمودن نقش میانجی اخلاق کار اسلامی میان اعضای هیئتعلمی دانشگاههای دولتی ایلام میباشد. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی و همچنین از نظر هدف در طبقهبندی تحقیقاتکاربردی قرار میگیرد. جامعه آماری تحقیق شاملکلیه اعضای هیئتعلمی دانشگاههای دولتی ایلام که جمعا به تعداد 502 نفر میباشد. نمونۀ آماری پژوهش با استفاده از جدول مورگان 215 نفر به صورت تصادفی ساده. تعیین شدهاند. جهت جمعآوری اطلاعات از پرسشنامههای استاندارد و محقق ساخته که روایی پایایی آنها مورد تائید هست، استفاده شده است؛ و برای مستندسازی نتایج تجزیهوتحلیل آماری و ارائه راهحلهای نهایی، محقق از شیوه آماری و با استفاده از نرمافزار spss اقدام به تجزیهوتحلیل سوألات پرداخته وآزمون فرضیهها با استفاده از شاخص همبستگی و رگرسیون انجام شده است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان میدهد که ارتباط معناداری بین ابعاد مختلف مدیریت دانش اسلامی (خلق دانش، مستندسازی دانش، ذخیرهسازی دانش و تسهیم دانش) وتوسعه سرمایه انسانی با درنظرگرفتن نقش میانجی اخلاق کار اسلامی در دانشگاههای دولتی ایلام وجود دارد.
نوآوری نقش کلیدی در رشد اقتصادی ایفا میکند؛ از این روی باعث علاقهمندی محققان به تحقیق در این زمینه شده است. سازمانها با نوآوری بیشتر در پاسخ به محیطهای متغیر میتوانند به عملکرد بهتری دست یابند بدین خاطر نوآوری یک عامل مهم و حیاتی برای سازمانها محسوب میشود. هدف این مطالعه بررسی تأثیر نوآوریهای غیرفنی بر عملکرد بازار با تبیین نقش میانجی عملکرد نوآورانه است. با استفاده از دادههای جمع آوری شده از شرکتهای صادر کننده صنایع غذایی اثرات نوآوریهای غیر فنی (نوآوری سازمانی و بازاریابی) بر عملکرد بازار شرکتهای صادرکننده صنایع غذایی مورد بررسی قرار دادند. در این تحقیق برای تعیین روایی از روایی صوری استفاده شده است که روایی آن در حد قابل قبول تایید گردیده است. و با توجه به ضرایب آلفای کرونباخ که همگی بالای 70% هستند پایایی آن مورد تایید قرار گرفته است. جامعه آماری این پژوهش شامل522 شرکت صادرکننده صنایع غذایی است. یک نمونهگیری نهایی با222 نفر انجام شد و فرضیهها با مدل معادلات ساختاری (SEM) آزمون شدند. نتایج بیانگر این است که نوآوری سازمانی بر نوآوری بازاریابی، عملکرد نوآورانه وعملکرد بازار تأثیر مثبت و معناداری دارد. نوآوری بازاریابی بر عملکرد نوآورانه و عملکرد بازارتأثیر مثبت و معناداری دارد. عملکرد نوآورانه بر عملکرد محصول تاثیر مثبت و معناداری دارد و همچنین عملکرد محصول بر عملکرد بازار تأثیر مثبت و معناداری دارد در این تحقیق عملکرد نوآورانه بر عملکرد بازار تأثیر مثبت و معناداری ندارد.
پژوهش حاضر به بررسی فهم فرآیند شکلگیری برند هراسی در بین مشتریان شرکتهای بیمهای شهر ایلام در سال 1399 پرداخته است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ گردآوری دادهها، آمیخته اکتشافی است، بدینصورت که بخش کیفی از طریق مصاحبه و در بخش کمی، توصیفی پیمایشی میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 10 نفر از متخصصان، کارشناسان، کارگزاریهای بیمه و بازاریابی به شیوه نمونهگیری هدفمند و در بخش کمی شامل مشتریان بیمهای در سطح شهر ایلام به تعداد 384 نفر که به روش نمونهگیری تصادفی ساده موردمطالعه قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادهها بر اساس مصاحبه مرور اسناد و مدارک و پرسشنامه پژوهشگر ساخته بود. بر این اساس 71 گویه تأثیرگذار در فهم فرآیند شکلگیری برند هراسی موردمطالعه کدبندی و دستهبندی شدند. بر اساس نتایج برند هراسی در بین مشتریان شامل مفاهیمی مانند (پرداخت کمتر مبلغ خسارت واردشده، کم بودن دانش بیمهای، عدم اعتماد در ارائه خدمات مناسب، پایین آمدن تعهد بیمهگذار و ترس از وعدههای دروغین) میباشد. نتایج نشان داد که عوامل علی شامل (اشتباهات قانونی، عوامل زمینهای فردی، اشتباهات اجتماعی یا اخلاقی، حقوق انسانی) عوامل زمینهای شامل (بوروکراسی اداری، بدنامی و یا نداشتن شهرت، سطح آگاهی بیمهگذاران، مشکلات اقتصادی، بیاعتمادی، نشر اطلاعات ناقص، رعایت نکردن اصول کاری) عوامل مداخلهگر شامل (مسائل فرهنگی، تبلیغات، تعدد شعب بیمه) راهبردها شامل (آموزش کارکنان، تسریع در ارائه خدمات، آگاهی بخشی، اعتمادسازی، ارائه خدمات متنوع، مشتری مداری) و پیامدها شامل (توقف حمایت از برند، تبلیغات توصیهای منفی، متنفر شدن از برند، توسعة برند هراسی) میباشد
هدف این پژوهش شناسایی عوامل مؤثر بر شکل گیری رفتار توده وار سرمایهگذاران بورس اوراق بهادار تهران است. بدین منظور، با انجام مصاحبه در قالب پنج دسته عوامل اقتصادی، سیاسی، عوامل روانی بازار، عوامل مالی شرکت و عوامل فردی دستهبندی شد. روش پژوهش حاضر به لحاظ هدف از نوع کاربردی و از نظر گردآوری دادهها در زمره تحقیقات توصیفی- پیمایشی محسوب میگردد. به منظور بررسی میدانی در تحقیق حاضر، از جامعه آماری شامل تمامی سهامداران در بورس اوراق بهادار است که با توجه به نامحدود بودن جامعه برای به دست آوردن حجم نمونه آماری از فرمول کوکران به تعداد 384 نفر محاسبه شد. ابزار گردآوری اطلاعات علاوه بر مطالعات کتابخانهای، پرسشنامه است که روایی آن با استفاده از نظر اساتید و خبرگان تأیید و پایایی آن از طریق روش آلفای کرونباخ که ضریب آلفای کرونباخ آن91/0 محاسبه شد. برای تحلیل دادهها از نرم افزار Spssو برای مشخص کردن اهمیت شاخصها از نرم افزار Liserl استفاده شد نتایج نشان میدهد که پنج عامل مورد بررسی در رفتار توده وار سرمایهگذاران موثر هستند و همچنین نرخ ارز، تحریم ها و نظر کارگزاران بیشترین تأثیر را بر رفتار توده وار سرمایهگذاران بورس اوراق بهادار تهران را دارند.
هدف: موفقیت نظام آموزشی در تربیت دانشآموزان، بهطور معنیداری تحت تأثیر دسترسی معلمان و مشارکت آنها در فعالیتهای توسعهی حرفهای با کیفیت است. از جمله برنامههای توانمندسازی و توسعه حرفهای معلمان، برگزاری برنامههای آموزشی بدوخدمت یا آشناسازی معلمان است. از آنجا که معلم مهمترین شخص در فرایند اجرای برنامه درسی قلمداد میشود، آموزش و توسعه حرفهای اثربخش وی که نقطهی اتکای هر تغییر و تحولی دانسته میشود، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا معلم اثربخش با اتکا به دانش و مهارت مورد نیاز حرفهی معلمی و داشتن شایستگیهای حرفهای همواره به دنبال فراهم کردن موقعیتهایی برای ایجاد یادگیری در بین دانشآموزان است. هدف اصلی مقاله حاضر بررسی درک و تجربه زیسته نومعلمان از فرآیند آشناسازی بدو استخدام است.مواد و روشها: روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت یک تحقیق کیفی مبتنی بر رویکرد تجربه زیسته است. تمامی معلمان و مربیان فنی و حرفهای استخدام شده استان ایلام در سالهای 1394 الی 1397 شامل 51 نفر بهعنوان جامعه هدف انتخاب که با شیوه نمونهگیری هدفمند زنجیرهای 12 مصاحبه تا رسیدن به مرحله اشباع دادهها صورت گرفت. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختار یافته بود که خروجی مصاحبه با روش تحلیل محتوای مضمونی در قالب 6 مقوله اصلی، 22 مقوله فرعی و 89 کد مفاهیم، کدگذاری شد. روایی کدهای مستخرج از مصاحبه از طریق وارسی مشارکتکنندگان پژوهش و نظر خبرگان حوزه منابع انسانی و برای حصول اطمینان از اعتمادپذیری دادههای پژوهش از روش مطالعه مکرر، مقایسه مستمر دادهها، خلاصهسازی و دستهبندی اطلاعات استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها، رویه کدگذاری مبتنی بر تحلیل تماتیک بکار گرفته شد.بحث و نتیجهگیری: نتایج نشان داد که معلمان تازه استخدام شده از فرآیند آشناسازی بدو خدمت تجارب خوشایند، تجارب نامطلوب و شناخت و معرفت حقوقی را در روزهای اول استخدام بهعنوان تجربه بیان کردهاند. انتظار معلمان از برنامه توجیهی بدو استخدام شامل دو محور نیازسنجی و هدفگرایی و نتیجهگرایی شغلی است که مقوله نیازسنجی بیشترین اهمیت را از منظر معلمان و مربیان تازه استخدام شده دارد. همچنین مقولههای آشناسازی با فرایندهای درونسازمانی، آموزش در نقش و یادگیری سازمانی، از جمله نیازهای آموزشی معلمان در بدو استخدام عنوان شدهاند. معلمان مهمترین دغدغهی بدو خدمت را شامل دو مضمون حمایت و پشتیبانی عاطفی، و توجیه مقدماتی قلمداد کرده و عواملی مانند فشار روانی و جسمانی، سازماندهی نامناسب و ضعف مدیریت را از جمله مسائل و مشکلات بدو استخدام از دیدگاه معلمان دانستهاند. بهعنوان نتیجه میتوان اذعان نمود که نظام آموزش و پرورش در ابتدای ورود نو معلمان به سازمان آموزش و پرورش، دورههای آموزش بدوخدمت را برگزار کنند تا از بروز شکایتهای ناشی از بیبرنامهگی سازمان جلوگیری شود و نظر تازه استخدام شدهها را نسبت به سازمان خوشایندتر نماید. سازمان آموزش و پرورش پیش از آنکه تصمیم به استخدام نیروی جدید بگیرند، در رابطه با نیروی مورد نیاز و برنامههای قبل از خدمت و ورود به سازمان مانند دورههای آموزشی به صورت عمومی و تخصصی، تئوری و عملی برای هر بخش به صورت جداگانه، تجزیه و تحلیل و برنامهریزی نمایند.
یکی از دلایل رکود اقتصادی در این واقعیت نهفته است که اکثر مقامات و پستهای برتر سازمانی توسط افراد ناشایست به دلیل همانندسازی و مشابهت قومیتی، اشغالشدهاند. پژوهش حاضر باهدف شناسایی ذهنیت مدیران سازمانهای دولتی در ارتباط با اثر منسانی قومی در انتصابات سازمانی با استفاده از روششناسی کیو، انجام شد. این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر روش، توصیفی و ازنظر جمعآوری و تحلیل دادهها، آمیخته (کیفی - کمی) اکتشافی است. جامعه آماری موردبررسی کلیه مدیران سازمانهای دولتی شهر ایلام بودهاند. همچنین نمونهگیری نیز به روش هدفمند قضاوتی بوده و ابزار گردآوری دادهها مصاحبه نیمهساختاریافته و جدول کیو است. بخش کیفی با انجام مصاحبه نیمهساختاریافته با 10 نفر از مدیران سازمانهای دولتی شهر ایلام و تحلیل آنها به روش تماتیک، جهت گردآوری فضای گفتمانی به تعداد 106 گزاره و درنهایت انتخاب نمونه معرف فضای گفتمانی به تعداد 41 گویه انجامید، سپس در بخش کمی با تکمیل جداول کیو به تعداد 10 جدول و تحلیل دادههای بهدستآمده به روش تحلیل عاملی، ذهنیت افراد هر گروه مورد شناسایی، تحلیل و بررسی قرار گرفت. درنهایت، براساس یافتهها و نتایج تحلیل عاملی کیو، مشخص شد که چهار الگوی ذهنی (انحصارطلبی، خودشیفتگی، تغییر هراسی و تخصص گریزی) مختلف نسبت به منسانی قومی در انتصابات سازمانی در بین مدیران ارشد سازمانهای دولتی شهر ایلام وجود دارد. نتایج پژوهش نشان میدهد الگوی ذهنی انحصارطلبی به دلیل تعداد بیشتر مشارکتکنندگان و جایگاه مهم مشارکتکنندگان نماینده این الگوی ذهنی در مطالعه کیو، نسبت به سایر الگوها غالب بود.
هدف: موفقیت نظام آموزشی در تربیت دانشآموزان، بهطور معنیداری تحت تأثیر دسترسی معلمان و مشارکت آنها در فعالیتهای توسعهی حرفهای با کیفیت است. از جمله برنامههای توانمندسازی و توسعه حرفهای معلمان، برگزاری برنامههای آموزشی بدوخدمت یا آشناسازی معلمان است. از آنجا که معلم مهمترین شخص در فرایند اجرای برنامه درسی قلمداد میشود، آموزش و توسعه حرفهای اثربخش وی که نقطهی اتکای هر تغییر و تحولی دانسته میشود، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا معلم اثربخش با اتکا به دانش و مهارت مورد نیاز حرفهی معلمی و داشتن شایستگیهای حرفهای همواره به دنبال فراهم کردن موقعیتهایی برای ایجاد یادگیری در بین دانشآموزان است. هدف اصلی مقاله حاضر بررسی درک و تجربه زیسته نومعلمان از فرآیند آشناسازی بدو استخدام است.مواد و روشها: روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت یک تحقیق کیفی مبتنی بر رویکرد تجربه زیسته است. تمامی معلمان و مربیان فنی و حرفهای استخدام شده استان ایلام در سالهای 1394 الی 1397 شامل 51 نفر بهعنوان جامعه هدف انتخاب که با شیوه نمونهگیری هدفمند زنجیرهای 12 مصاحبه تا رسیدن به مرحله اشباع دادهها صورت گرفت. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختار یافته بود که خروجی مصاحبه با روش تحلیل محتوای مضمونی در قالب 6 مقوله اصلی، 22 مقوله فرعی و 89 کد مفاهیم، کدگذاری شد. روایی کدهای مستخرج از مصاحبه از طریق وارسی مشارکتکنندگان پژوهش و نظر خبرگان حوزه منابع انسانی و برای حصول اطمینان از اعتمادپذیری دادههای پژوهش از روش مطالعه مکرر، مقایسه مستمر دادهها، خلاصهسازی و دستهبندی اطلاعات استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها، رویه کدگذاری مبتنی بر تحلیل تماتیک بکار گرفته شد.بحث و نتیجهگیری: نتایج نشان داد که معلمان تازه استخدام شده از فرآیند آشناسازی بدو خدمت تجارب خوشایند، تجارب نامطلوب و شناخت و معرفت حقوقی را در روزهای اول استخدام بهعنوان تجربه بیان کردهاند. انتظار معلمان از برنامه توجیهی بدو استخدام شامل دو محور نیازسنجی و هدفگرایی و نتیجهگرایی شغلی است که مقوله نیازسنجی بیشترین اهمیت را از منظر معلمان و مربیان تازه استخدام شده دارد. همچنین مقولههای آشناسازی با فرایندهای درونسازمانی، آموزش در نقش و یادگیری سازمانی، از جمله نیازهای آموزشی معلمان در بدو استخدام عنوان شدهاند. معلمان مهمترین دغدغهی بدو خدمت را شامل دو مضمون حمایت و پشتیبانی عاطفی، و توجیه مقدماتی قلمداد کرده و عواملی مانند فشار روانی و جسمانی، سازماندهی نامناسب و ضعف مدیریت را از جمله مسائل و مشکلات بدو استخدام از دیدگاه معلمان دانستهاند. بهعنوان نتیجه میتوان اذعان نمود که نظام آموزش و پرورش در ابتدای ورود نو معلمان به سازمان آموزش و پرورش، دورههای آموزش بدوخدمت را برگزار کنند تا از بروز شکایتهای ناشی از بیبرنامهگی سازمان جلوگیری شود و نظر تازه استخدام شدهها را نسبت به سازمان خوشایندتر نماید. سازمان آموزش و پرورش پیش از آنکه تصمیم به استخدام نیروی جدید بگیرند، در رابطه با نیروی مورد نیاز و برنامههای قبل از خدمت و ورود به سازمان مانند دورههای آموزشی به صورت عمومی و تخصصی، تئوری و عملی برای هر بخش به صورت جداگانه، تجزیه و تحلیل و برنامهریزی نمایند.
در این تحقیق تأثیرات هیجانات کاری (بازیگری سطحی و عمیق) بر خلاقیت کارکنان و همچنین تأثیرات میانجی انواع مختلف استرس شغلی (استرس بازدارنده و استرس چالشی) بر رابطه بین کار هیجانی و خلاقیت بررسی شده است. تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر نحوه گردآوریدادهها، توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری این تحقیق کارمندان بانکهای دولتی در شهر ایلام بوده و حجم نمونه 237 نفر است و از روش نمونهگیری تصادفی طبقهای استفاده شده است. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه استاندارد است که روایی صوری آن مورد تأیید اساتید و نخبگان قرار گرفت و برای پایایی آن از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. مدل مورد مطالعه با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزار LISREL مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که بازیگری سطحی بهطور منفی و بازیگری عمیق بهطور مثبت بر خلاقیت کارکنان تأثیر میگذارد؛ بازیگری سطحی بر استرس بازدارنده تأثیر مثبت معناداری دارد. همچنین بازیگری عمیق بر استرس چالشی تأثیر مثبت دارد و استرس بازدارنده در رابطه بین بازیگری سطحی و خلاقیت نقش میانجی ایفا میکند.
پژوهش حاضر با هدف درک بهتر مفهوم بیحسی سازمانی و شناسایی راهبردها و پیامدهای آن در سازمانهای دولتی صورت گرفته است. روش بکار رفته در پژوهش، روش آمیخته بوده است. روشهای آمیخته دارای دو بخش کیفی و کمی هستند. بخش کیفی با استفاده از روش گرندد تئوری و بخش کمی با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری و با الگو از مدل اشتراوس و کوربین انجام گرفته است. نمونه آماری بخش کیفی 15 نفر از خبرگان و مطلعین و بخش کمی 183 نفر از کارکنان سازمانهای دولتی هستند. ابزار جمعآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه محققساخته بوده که روایی و پایایی آن بررسی شده است. نتایج حاصل از بخش کیفی پژوهش، 198 کد باز، 25 کد محوری و 9 کد انتخابی بودند که با استفاده از نرمافزار MaxQda2018 انجام شده و در سه پارادایم محوری، راهبردها و پیامدها مفهومسازی شدند. بهمنظور بررسی فرضیههای بخش کمی پژوهش از مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد و نتایج نرم افزار SmartPls3 نشان داد که مدل کلی پژوهش مقادیر RMS و GOF مناسبی دارد و فرضیهها نیز همگی تأیید شدند.
پژوهش حاضر با رویکرد کیفی تحلیل محتوا و با ماهیت اکتشافی و جهتگیری کاربردی انجام شده است و از جهت شیوه گردآوری دادهها از روش متنکاوی استفاده شده است. عمدهترین ابزار گردآوری اطلاعات در این تحقیق، فیشبرداری است. جامعه آماری در این پژوهش، شامل متون مرتبط با مدیریت استعداد در کل متن نهجالبلاغه میباشد. پس از مطالعۀ نهجالبلاغه، مفاهیم حاصل از آن استخراج و به هر کدام یک کد اختصاص داده شد. سپس مفاهیم مشابه، شناسایی و با ترکیب آنها تمهای فرعی تدوین شد. سپس براساس تمامی تمهای فرعی شناسایی شده، دستهبندی کلیتری انجام گرفت و تمهای اصلی شناسایی شدند. جهت سنجش میزان اعتبار مؤلفههای مدیریت استعداد، پایایی تمها از طریق شاخص تکرارپذیری (توافق بین دو کدگذار) استفاده شد که پایایی محاسبه شده برابر 82/0 و همچنین یافتههای پژوهش توسط 3 نفر از خبرگان حوزۀ مدیریت بررسی شد و اصلاحات لازم در فرایند تمسازی و مفاهیم شناسایی شده، اعمال شد. جهت سنجش اعتبار الگوی ارائه شده، در اختیار 5 تن از خبرگان متخصص در پژوهش کیفی قرار گرفت که پس از اعمال نظرات آنها روایی الگو از نظر خبرگان تأیید شد. یافتههای حاصل در 25 تم فرعی و 7 تم اصلی با نامهای انتخاب و انتصاب، بالندگی، ماندگاری، زمینه تأثیرپذیری استعدادها، رسالت و ارزشها، جامعهپذیری، جابهجایی و عزل، دستهبندی گردید.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل اثرگذار بر پدیدة پلهبرقی شیشهای و با روش تحقیق کیفی مبتنی بر نظریة دادهبنیاد انجام شد. جامعة آماری همة خبرگان و کارشناسان آموزشوپرورش استان ایلام بودند. نمونهگیری به روش هدفمند با استفاده از فن گلولة برفی انجام شد که نتیجة آن 16 مصاحبه با خبرگان و کارشناسان در حوزة انتصاب در آموزشوپرورش ایلام بود. حاصل این مصاحبهها مجموعهای از مضامین اولیه بود که طی فرایند رفتوبرگشتی کدگذاری شد. یافتههای پژوهش بر وجود پلهبرقی شیشهای در این بافت دلالت داشتند. مؤلفههای شناساییشدة اثرگذار بر پلهبرقی شیشهای شامل عوامل سازمانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، ویژگیهای زنان، ویژگیهای کار اداری، مردخویی، ساختار سنتی مدیریت، حمایت شبکة مردانه، فرهنگ، آموزههای دینی، باورهای قالبی، مشکلات کار با خانمها، و حاکمیت فرهنگ مردسالار بودند. این پدیده باعث ناکارآمدی زنان میشود و پیامدهای فردی، اجتماعی، و سازمانی به دنبال دارد.
واکاوی تجربه زیسته زنان تازه استخدام شده در سازمانهای دولتی شهر ایلام در بازه زمانی سالهای 1394 الی 1397 هدف اصلی پژوهش حاضر است. با روش تحقیق کاربردی ـ کیفی با رویکردی پدیدارشناسانه از بین تمامی زنان شاغل تازه استخدام شده، به شیوه گلوله برفی تعداد 21 مصاحبه عمیق تا رسیدن به مرحله اشباع دادهها صورت گرفت. روایی کدها و متن های مصاحبه با استفاده از روایی همکار تایید شد. خروجی مصاحبه در قالب 6 مقوله اصلی، 22 مقوله فرعی و 89 کد مفاهیم، کدگذاری شد. نتایج نشان داد که زنان تازه استخدام شده از فرآیند احتماعی سازی بدو خدمت تجارب خوشایند، تجارب ناخوشایند و دانش حقوقی را در روزهای اول استخدام به عنوان تجربه بیان کرده اند. انتظار زنان شاغل از برنامه توجیهی بدو استخدام شامل دو محور نیازسنجی و مدیریت عملکرد شغلی است که مقوله نیازسنجی بیشترین اهمیت را از منظر زنان شاغل تازه استخدام شده دارد. همچنین مقولههای آشناسازی با فرایندهای درونسازمانی، آموزش در نقش و یادگیری سازمانی، از جمله نیازهای آموزشی زنان شاغل در بدو استخدام عنوان شدهاند. زنان شاغل مهمترین دغدغهی بدو خدمت را شامل دو مضمون حمایت و پشتیبانی عاطفی، و توجیه مقدماتی قلمداد کرده و عواملی مانند تنش و اضطراب، سازماندهی نامناسب و ضعف مدیریت زا از جمله مسائل و مشکلات بدو استخدام از دیدگاه زنان شاغل دانستهاند.
امروزه رسانههای اجتماعی تحول عظیمی در عرصه کسب و کار ایجاد کردهاند. این رسانهها نه تنها در دنیای مجازی مشتریان زیادی را به خود جذب کرده و جانی تازه به صنایع و محصولات بخشیدهاند، بلکه مکانی برای مکانی برای روابط جمعی و فعالیتهای بازاریابی شرکت نیز هستند. از سوی دیگر، مسئولیت اجتماعی شرکتها، در سالهای اخیر، همگام با توسعههای اجتماعی، سیاسی و محیط کسب و کار تکامل یافته و از سوی شرکتها مورد توجه قرار گرفته است. کارکرد درونی مسئولیت اجتماعی میتواند منجر به بهبود جایگاه شرکت و در نهایت افزایش سودآوری و سرانجام بقای بلندمدت آنان گردد. بنابراین هدف از این پژوهش مطالعه و بررسی تأثیر رسانه اجتماعی، شفافیت و مسئولیت اجتماعی بر عملکرد با تبیین نقش میانجی برند پایدار است. جامعه آماری این پژوهش مدیران شرکتهای خدمات مسافرتی و گردشگری شهر تهران میباشد و برای به دست آوردن حجم نمونه از روش نمونهگیری تصادفی ساده و فرمول کوکران استفاده شده است. در این تحقیق برای گردآوری اطلاعات، روش کتابخانهای و میدانی به کار گرفته شده است. تحقیق حاضر بر اساس هدف یک تحقیق کاربردی و همچنین بر اساس چگونگی به دست آوردن دادههای مورد نیاز، از نوع تحقیقات توصیفی و همبستگی میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادههای پرسشنامه از تحلیل عاملی تأییدی و مدل معادلات ساختاری استفاده شده است. نتایج به دست آمده از پژوهش نشان میدهد که رسانههای اجتماعی، شفافیت و مسئولیت اجتماعی از طریق برند پایدار بر عملکرد تجاری تأثیر معناداری دارند. همچنین نتایج پژوهش نشان داد که تأثیر میانجی برند پایدار نیز معنادار میباشد.
پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش جنبههای منفی رفتارسازمانی در بروز رفتارهای ناکارآمد شغلی کارکنان به شیوه توصیفی از نوع همبستگی و در بین تمامی مدیران و کارکنان سازمان های دولتی شهر ایلام به تعداد 5000 نفر صورت گرفت. با استفاده از جدول کرجسی و مورگان (1997) تعداد 360 نفر به شیوه نمونهگیری تصادفی طبقهای به عنوان نمونه انتخاب شدند. جهت گردآوری دادهها از پرسشنامههای استاندارد روا و پایا استفاده شد. دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS و PLS پردازش و با استفاده از الگویابی معادلات ساختاری الگوهای مفروض آزمون ومورد مقایسه قرار گرفتند. یافتههای پژوهش نشان داد سوءنظارت مدیران بر رفتارهای ناکارآمد شغلی تاثیر معناداری دارد. سوءنظارت ادراک شده بر دو متغیر رفتارنوروتیک و خستگی عاطفی تاثیر مثبت و معناداری دارد که ضریب تاثیر آن بر رفتار نوروتیک(55/0=β) بیشتر از خستگی عاطفی (35/0=β) است. همچنین سوء نظارت ادراک شده بر واکنشهای فرا اجتماعی کارکنان (390/0- =β) تاثیر منفی و معکوس دارد. رفتار نوروتیک نیز بر دو متغیر انسداد سازمانی و رفتارهای ناکارآمدشغلی تاثیر مثبت و معناداری دارد که ضریب تاثیر آن بر انسدادسازمانی(51/0 =β) بیشتر از رفتارهای ناکارآمدشغلی(36/0 =β) است. تاثیر رفتار نوروتیک بر واکنشهای فرا اجتماعی (07/0=β) به لحاظ آماری رد شده و تاثیر معناداری ندارد. یافتهها نشان داد که خستگی عاطفی بر دو متغیر انسدادسازمانی و رفتارهای ناکارآمد شغلی تاثیر مثبت و معناداری دارد که ضریب تاثیر آن بر انسداد سازمانی(31/0 =β) بیشتر از رفتارهای ناکارآمد شغلی(22/0 =β) است. خستگی عاطفی بر واکنشهای فرااجتماعی (28/0- =β) تاثیر منفی و معکوس دارد. انسدادسازمانی بر رفتارهای ناکارآمد شغلی (21/0=β)تاثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین واکنشهای فرا اجتماعی بر انسداد سازمانی(65/0- =β) تاثیر منفی و معناداری دارد.
هدف اصلی مقاله حاضر فهم فرآیند انتصاب کارکنان با رویکرد جنسیتگرایانه است و استعاره مفهومی اختیار شده توسط پژوهشگران برای تببین آن، پدیده پله برقی شیشهای است. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت یک تحقیق کیفی مبتنی بر رویکرد تجربه زیسته است. تمامی مدیران زن سازمان آموزش و پرورش استان ایلام به عنوان جامعه هدف انتخاب و با شیوه نمونهگیری زنجیرهای 16 مصاحبه تا رسیدن به مرحله اشباع دادهها صورت گرفت. خروجی مصاحبه در قالب 3 مقوله اصلی، 17 مقوله فرعی و 78 کد مفاهیم، کدگذاری شد. نتایج نشان داد که عوامل برون سیستمی، عوامل درون سیستمی، و عوامل فردی ـ شخصیتی در ایجاد پدیده پله برقی شیشهای تاثیر دارند. نتایج نشان داد در سازمان آموزش و پرورش جنسیت عاملی اثرگذار در انتصاب مدیران است و وجود پدیده پله برقی شیشهای باعث ناکارآمدی زنان در اجرا و ایفای نقشهای سازمانی شده و پیامدهای فردی، اجتماعی و سازمانی متعددی را بدنبال دارد.