این پژوهش جهت بررسی تأثیر افزودن منابع مختلف چربی بر قابلیت هضم ظاهری، فراسنجههای شکمبه و الگوی اسیدهای چرب شیر میشهای افشاری انجام شد. تعداد 50 رأس میش افشاری با میانگین وزن اولیه 29/9 ± 7/88 کیلوگرم در قالب یک طرح کاملا تصادفی با پنج تیمار و 10 تکرار استفاده شد. جیرههای آزمایشی شامل؛ 1-جیره شاهد بدون مکمل چربی؛ 2-جیره حاوی 3 درصد پودر چربی محافظت شده اسیدهای چرب اشباع؛ 3-جیره حاوی 3 درصد مکمل نمک کلسیمی اسیدهای چرب امگا-6؛ 4-جیره حاوی 3 درصد نمک کلسیمی اسیدهای چرب امگا-3؛ 5-جیره حاوی 2 درصد پودر چربی محافظت شده اسیدهای چرب اشباع و 1 درصد فرآورده حاوی اسید لینولئیک مزدوج بود. خوراک مصرفی به طور روزانه و نمونهبرداری از آن جهت تعیین قابلیت هضم هفتهای یکبار انجام شد. رفتار خوراک خوردن، تعیین pH شکمبه، فرانسنجههای شکمبه و نمونهبرداری از شیر جهت تعیین الگوی اسید چرب شیر بعد از زایش انجام شد. با افزودن منابع چربی ماده خشک مصرفی قبل از زایش کاهش و بعد از زایش افزایش پیدا کرد. قابلیت هضم ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده خنثی با افزودن منابع اسیدهای چرب اشباع کاهش پیدا کرد. رفتار خوراک خوردن و غلظت و نسبت اسیدهای چرب فرار و pH شکمبه تحت تأثیر منابع چربی قرار نگرفت. تیمار حاوی منبع اسیدهای چرب مزدوج باعث افزایش معنیدار غلظت اسید لینولئیک مزدوج شیر شد، سایر منابع نیز بصورت عددی باعث افزایش این اسیدچرب شیر شدند. اثرات متفاوتی از منابع چربی بر ماده خشک مصرفی در پیش و پس از زایش مشاهده شد و منابع چربی باعث بهبود ماده خشک مصرفی بعد از زایش شد. افزودن منابع چربی باعث بهبود الگوی اسید چرب شیر شد.
سابقه و هدف: نشاسته جو در مقایسه با ذرت، با سرعت بیشتری در شکمبه تجزیه میگردد بنابراین استفاده از سطوح بالای دانه جو در جیره گاوهای شیرده میتواند سبب ایجاد تجمع اسیدهای چرب فرار و در نهایت سبب اسیدوز گردد. در سالهای اخیر استفاده از اسیدهای آلی در کاهش سرعت تجزیه نشاسته دانه جو به صورت غلتک زده خشک در شکمبه موثر بوده است. استفاده از دانه های روغنی در جیره گاوهای شیرده سبب تولید شیری با پروفیل مطلوب اسیدهای چرب در تغذیه انسان میگردد. از این رو در این تحقیق اثر فراوری دانه جو توسط اسید لاکتیک و منابع مختلف چربی جیره و اثر متقابل بین آنها بر عملکرد، ترکیب اسیدهای چرب شیر و تولید پروتئین میکروبی در گاوهای شیرده مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روشها: به منظور بررسی اثر فراوری دانه جو آسیاب شده توسط اسید لاکتیک و منابع مختلف چربی جیره بر عملکرد، ترکیب اسیدهای چرب شیر و تولید پروتئین میکروبی تعداد 12 راس گاو هلشتاین اوایل شیردهی به صورت آرایش فاکتوریل 2×2 در قالب طرح مربع لاتین 4×4 تکرار شده انتخاب و استفاده شد. دانه جو آسیاب شده به نسبت مساوی وزن به حجم در آب ( دانه جو + آب ) و یا در محلول 1 درصد اسید لاکتیک (دانه جو + اسید لاکتیک) به مدت 48 ساعت قبل از اضافه کردن به جیره خیسانده شد. دانه-های کتان و سویا به صورت اکستروده به عنوان منابع چربی جیره استفاده شد. بر این اساس تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از: 1) ترکیب دانه جو + آب با دانه کتان اکستروده 2) دانه جو + آب با دانه سویای اکستروده 3) دانه جو + اسید لاکتیک با دانه کتان اکستروده و 4) دانه جو + اسید لاکتیک با دانه سویای اکستروده. یافتهها: ماده خشک مصرفی و تولید شیر به صورت معنیدار تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. درصد چربی و تولید روزانه چربی شیر در گاوهای مصرف کننده دانه جو+ اسید لاکتیک نسبت به گاوهای مصرف کننده دانه جو + آب بیشتر بود. درصد چربی شیر در گاوهای مصرف کننده سویای اکستروده نسبت به گروه مصرف کننده دانه کتان اکستروده کمتر بود. غلظت کل اسیدهای چرب امگا-3 و کل اسیدهای چرب امگا-6 در شیر حاصل از گاوهای مصرف کننده دانه کتان اکستروده نسبت به گاوهای مصرف کننده سویای اکستروده به ترتیب بیشتر و کمتر بود. نسبت اسیدهای چرب امگا-6 به امگا-3 در شیر حاصل از گاوهای مصرف کننده کتان اکستروده نسبت به سویا کمتر بود. غلظت اسید لینولئیک مزدوج شیر و سنتز پروتئین میکروبی تحت تاثیر فراوری دانه جو، منابع چربی جیره و اثر متقابل بین آنها قرار نگرفت. نتیجه گیری: نتیجه کلی این تحقیق نشان میدهد که عملکرد گاوهای هلشتاین شیرده تحت تاثیر مصرف دانه جو فراوری شده توسط اسید لاکتیک و منابع چربی جیره شامل دانههای کتان و سویای اکستروده قرار نگرفت. مصرف دانه جو فراوری شده توسط اسید لاکتیک سبب افزایش درصد و تولید چربی شیر گاوهای شیرده شد. غلظت اسیدهای چرب امگا -3 و امگا-6 در شیر حاصل از گاوهای مصرف کننده کتان اکستروده نسبت به سویای اکستروده به ترتیب بیشتر و کمتر بود. در مقابل فرضیات تحقیق، غلظت اسید لینولئیک مزدوج و سنتز پروتئین میکروبی تحت تاثیر فراوری دانه جو، منابع چربی جیره و اثر متقابل بین آنها قرار نگرفت.
شرشیاکلی عامل اصلی اسهال خونی است. تحقیق حاضر در راستای پیشنهاد داروی زیست محیطی ضد اسهال، به بررسی اثرات همافزایی و ضد میکروبی نانوذرات سلنیوم و روی اشرشیاکلی پرداخته است. توان ضد میکروبی نمونههای آزمایشی به روش انتشار از دیسک و چاهک به صورت اندازهگیری هاله عدم رشد ارزیابی شد. همچنین کمترین غلظت مهار رشد MIC و کمترین غلظت کشندگی MBC به روش رقتسازی انجام گردید. نتایج بدست آمده نشان داد در هر دو روش چاهک و دیسک بیشترین قطر هاله عدم رشد به ترتیب با میانگین 6/23 و 36/23 میلیمتر متعلق به تیمار نانوسلنیوم بارگذاری شده در لاکتوباسیلها روی گونه استاندارد اشرشیاکلی بود. تعیین MIC وMBC نیز حاکی از آن بود که دو تیمار نانوسلنیوم بارگذاری شده در لاکتوباسیلها و نانوسلنیوم لاکتوباسیل به ترتیب با میانگین کل 7/590 و 38/615 میکروگرم بر میلیلیتر برای MIC و میانگین کل 32/955 و 67/1195 میکروگرم بر میلیلیتر برای MBC، پایینترین مقادیر را نسبت به سایر تیمارها داشتند 05/0P<. تمامی آزمونها حاکی از توان ضد اسهالی بالای نمونه نانوسلنیوم بارگذاری شده در لاکتوباسیلها بود. از اینرو به شرط تکرار آزمایش در مطالعات آتی و اطمینان از صحت نتایج بدست آمده، میتوان ساخت داروی زیست محیطی با این فرمولاسیون را جهت استفاده درمانی توصیه نمود.
Background and Objectives: One of the most important factors in pathogenic disease is the attachment of pathogenic bacteria to the host cell surface. The present study was conducted to introduce an alternative bio-drug that prevents the attachment of microorganisms and the onset of disease. Subjects and Methods: This study was carried out during the three experimental periods. Clinical and standard strains of E. coli and C. albicans yeast were collected from the Khalat-Pushan Research Station of Tabriz University and Iran Research Organization respectively. Co-aggregation activity of treatments with both E. coli and C. albicans were investigated by Collado method and expressed as percentage. Anti-adhesive activity was also determined by microtitre plate method and calculated by reduction in attachments percentage. Results: The highest co-aggregation effect with 74.68 % was related to “probiotic+ nano-selenium” treatment with standard strain of C. albicans and “nano-selenium”. While treatment with 39.32% had the lowest co-aggregation activity with clinical strain of E. coli (P<0.05). In determination of anti-adhesive activity of experimental treatments, except for the “probiotic” treatment on clinical strain of C. albicans, there was no significant difference among treatments for both species of E. coli and C. albicans. In both strains of E .coli and C. albicans, the standard strains showed significantly higher sensitivity . Conclusion: All the experimental treatments had a good co-aggregation and anti-adhesive ability with pathogenic species. “Probiotic + nano-selenium” treatment had relatively high ability during three experimental protocols Therefore, it can be used as an appropriate antibiotic alternative for the prevention or control of disease.
چکیده سابقه و هدف: دانه های روغنی به منظور تامین همزمان انرژی و پروتئین در تغذیه نشخوارکنندگان استفاده میشوند. برای از بین بردن مواد ضدتغذیهای و افزایش پروتئین عبوری، بایستی دانههای روغنی فرآوری شوند و استفاده از حرارت، رایجترین روش فرآوری دانه سویاست. هدف اصلی از اجرای این پژوهش بررسی تاثیر جایگزینی دانه سویای خام، اکسترود شده و برشته شده با کنجاله سویا بر عملکرد پروار، فراسنجههای شکمبهای، قابلیت هضم ظاهری و رفتار تغذیهای در برههای نر افشاری بود. مواد و روشها: چهل و دو راس بره نر نژاد افشاری 3 الی 4 ماهه با وزن اولیه 2±30 کیلوگرم در قالب طرح کاملا تصادفی با 7 تیمار و هر تیمار با 6 تکرار، بمدت 74 روز شامل 14 روز دوره عادتدهی و 60 روز دوره نمونهگیری استفاده شد. جیرههای غذایی با مقادیر انرژی و پروتئین یکسان و نسبت علوفه به کنسانتره 30 به 70 تنظیم شدند. تیمارهای آزمایشی به ترتیب شامل: تیمار 1: جیره پایه حاوی 15 درصد کنجاله سویا، تیمار 2: جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای خام در جیره پایه، تیمار 3: جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای خام، تیمار 4: جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای اکسترود شده، تیمار5 : جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای اکسترود شده، تیمار 6 : جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای برشته شده، تیمار7 : جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای برشته شده بود. خوراک مصرفی بصورت روزانه و وزن برهها هر هفته یکبار تا سن کشتار اندازهگیری شد. یافتهها: بر اساس نتایج پژوهش، ماده خشک مصرفی تحت تاثیر جیرههای آزمایشی قرار گرفت (01/0P<)، به طوری که جیره حاوی 15 درصد سویای برشته شده با میانگین 799/1 کیلوگرم در روز بیشترین ماده خشک مصرفی را نشان داد. جیرههای غذایی تاثیر معنیداری بر افزایش وزن روزانه داشتند (05/0P<). استفاده از 5/7 درصد دانه سویای اکسترود شده و 15 درصد دانه سویای برشته شده باعث افزایش وزن روزانه نسبت به جیره حاوی 15 درصد کنجاله سویا و 15 درصد سویای خام گردید (05/0P<). استفاده از دانه سویای اکسترود شده و برشته شده در تمام سطوح نسبت به کنجاله سویا و دانه سویای خام ضریب تبدیل غذایی را کاهش داد (01/0P<). تاثیر جیرههای آزمایشی بر قابلیت هضم دیواره سلولی بدون همی سلولز معنیدار بود (05/0P<) اما بر قابلیت هضم مادهی خشک، پروتئین خام و مادهی آلی معنیدار نبود. غلظت مولی اسیدهای چرب فرار شکمبه و رفتار تغذیهای برهها تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که استفاده از دانه سویای اکسترود شده و برشته شده با بهبود افزایش وزن روزانه، کاهش ضریب تبدیل غذایی و افزایش قابلیت هضم مواد مغذی موجب افزایش عملکرد برههای افشاری گردید.
چکیده سابقه و هدف: دانه های روغنی به منظور تامین همزمان انرژی و پروتئین در تغذیه نشخوارکنندگان استفاده میشوند. برای از بین بردن مواد ضدتغذیهای و افزایش پروتئین عبوری، بایستی دانههای روغنی فرآوری شوند و استفاده از حرارت، رایجترین روش فرآوری دانه سویاست. هدف اصلی از اجرای این پژوهش بررسی تاثیر جایگزینی دانه سویای خام، اکسترود شده و برشته شده با کنجاله سویا بر عملکرد پروار، فراسنجههای شکمبهای، قابلیت هضم ظاهری و رفتار تغذیهای در برههای نر افشاری بود. مواد و روشها: چهل و دو راس بره نر نژاد افشاری 3 الی 4 ماهه با وزن اولیه 2±30 کیلوگرم در قالب طرح کاملا تصادفی با 7 تیمار و هر تیمار با 6 تکرار، بمدت 74 روز شامل 14 روز دوره عادتدهی و 60 روز دوره نمونهگیری استفاده شد. جیرههای غذایی با مقادیر انرژی و پروتئین یکسان و نسبت علوفه به کنسانتره 30 به 70 تنظیم شدند. تیمارهای آزمایشی به ترتیب شامل: تیمار 1: جیره پایه حاوی 15 درصد کنجاله سویا، تیمار 2: جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای خام در جیره پایه، تیمار 3: جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای خام، تیمار 4: جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای اکسترود شده، تیمار5 : جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای اکسترود شده، تیمار 6 : جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای برشته شده، تیمار7 : جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای برشته شده بود. خوراک مصرفی بصورت روزانه و وزن برهها هر هفته یکبار تا سن کشتار اندازهگیری شد. یافتهها: بر اساس نتایج پژوهش، ماده خشک مصرفی تحت تاثیر جیرههای آزمایشی قرار گرفت (01/0P<)، به طوری که جیره حاوی 15 درصد سویای برشته شده با میانگین 799/1 کیلوگرم در روز بیشترین ماده خشک مصرفی را نشان داد. جیرههای غذایی تاثیر معنیداری بر افزایش وزن روزانه داشتند (05/0P<). استفاده از 5/7 درصد دانه سویای اکسترود شده و 15 درصد دانه سویای برشته شده باعث افزایش وزن روزانه نسبت به جیره حاوی 15 درصد کنجاله سویا و 15 درصد سویای خام گردید (05/0P<). استفاده از دانه سویای اکسترود شده و برشته شده در تمام سطوح نسبت به کنجاله سویا و دانه سویای خام ضریب تبدیل غذایی را کاهش داد (01/0P<). تاثیر جیرههای آزمایشی بر قابلیت هضم دیواره سلولی بدون همی سلولز معنیدار بود (05/0P<) اما بر قابلیت هضم مادهی خشک، پروتئین خام و مادهی آلی معنیدار نبود. غلظت مولی اسیدهای چرب فرار شکمبه و رفتار تغذیهای برهها تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که استفاده از دانه سویای اکسترود شده و برشته شده با بهبود افزایش وزن روزانه، کاهش ضریب تبدیل غذایی و افزایش قابلیت هضم مواد مغذی موجب افزایش عملکرد برههای افشاری گردید.
تاثیر مثبت پروبیوتیکها بر عملکرد و سلامتی گوسالههای شیرخوار از دیرباز مورد توجه بوده است. پروبیوتیکها گروهی از میکروارگانیسمهای زنده هستند که در تغذیه دام استفاده میشوند. این افزودنیها نه تنها هیچگونه زیانی برای موجودات زنده ندارند، بلکه آنزیمهای مختلفی ترشح میکنند که باعث شکستهشدن زنجیرههای کربنی آلی و تولید موادی چون قندهای سادهتر، الکلها، ویتامینها و سایر مواد مغذی میشوند.برای انجام این مطالعه از 24 رأس گوساله نر و ماده با میانگین وزنی 3±50 کیلوگرم و سن 3±40 روزه و به مدت 45 روز استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) گروه شاهد، 2) گروه دریافتکننده لاکتوباسیلوس کازئی و 3) گروه دریافتکننده لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس بودند. پروبیوتیکها به همراه سرم فیزیولوژی به مصرف گوسالهها رسید. استفاده از لاکتوباسیلها تاثیر معنیداری بر مصرف خوراک نداشته، اما استفاده از لاکتوباسیلها باعث افزایش وزن گوسالهها در کل دوره شد (05/0p<). از طرفی تیمارهای حاوی پروبیوتیک باعث بهبود معنیدار بازده غذایی در دورههای از شیرگیری و در کل دوره پرورش گردید (05/0p<). همچنین افزودن پروبیوتیکها در جیره گوسالهها، گلوکز خون را بهطور معنیداری افزایش داده ولی نیتروژن اورهای خون را کاهش داد (05/0p<)، اما تاثیر معنیداری بر میزان پروتئین کل، آلبومین، تریگلیسیرید و کلسترول خون نداشت. در کل، استفاده از مکملهای پروبیوتیکی باعث بهبود شاخصهای سلامتی شد، اگرچه از لحاظ عددی معنیدار نبود. با توجه به نتایج میتوان گفت که افزودن پروبیوتیکها در جیره گوسالهها باعث بهبود عملکرد شده و تاثیر مثبتی بر برخی فراسنجههای خونی دارد.
هدف از انجام این تحقیق تعیین ارزش غذایی هفت گونه از علفهای هرز موجود در مزارع یونجه شامل: تلخه، بومادران و ریش قوش از خانواده کاسنی، یونجه و شبدرشیرین از خانواده بقولات و دم روباهی، علف پشمکی و علف باغ از خانواده گندمیان بود. نمونهبرداری از گونههای مورد مطالعه در مرحله برداشت یونجه از مزرعه (10% گلدهی مزرعه) صورت گرفت. نمونههای برداشت شده در مزرعه به مدت 72 ساعت هوا خشک شده و برای انجام آزمایشات مورد استفاده قرار گرفت. ترکیبات شیمیایی، تخمیرپذیری و تجزیهپذیری نمونهها با روش آزمایشگاهی تعیین شد. نتایج نشان داد که در بین گونههای مورد مطالعه از نظر ترکیبات شیمیایی تفاوتهای معنیداری وجود داشت. یونجه با 3/14و دمروباهی با 4/8 درصد بیشترین و کمترین مقدار پروتئین خام را در بین علوفههای مورد آزمایش داشتند. بیشترین و کمترین میزان دیواره سلولی مربوط به دم روباهی و شبدرشیرین به ترتیب با 7/58 و 8/33 درصد بود. ریش قوش و تلخه به ترتیب با 8/28 و 5/19 درصد بیشترین و کمترین میزان دیواره سلولی منهای همی سلولز را در بین گونههای مورد مطالعه داشتند. با مقایسه میزان گاز تولیدی حاصل از تخمیر علفهای هرز و یونجه در 96 ساعت پس از انکوباسیون، یونجه و علف پشمکی به ترتیب با 7/249 و 4/166 میلیلیتر به ازای هر گرم ماده خشک، بیشترین و کمترین میزان گاز تولیدی را به خود اختصاص دادند. در بین علوفههای مورد آزمایش بیشترین مقدار قابلیت هضم ماده آلی و اسیدهای چرب کوتاه زنجیر مربوط به یونجه و شبدرشیرین بود. ناپدید شدن ماده خشک برای شبدر شیرین در ساعات مختلف انکوباسیون بیشتر از بقیه گونهها بود. علف پشمکی کمترین میزان ناپدید شدن را در بین گونههای مورد مطالعه داشت. شبدر شیرین و علف پشمکی با 6/32 و 2/23 درصد به ترتیب بیشترین و کمترین مقدار بخش سریع تجزیهپذیر ماده خشک را در بین علوفهها داشتند. بخش با پتانسیل تجزیهپذیری کم و نرخ ناپدید شدن ماده خشک برای شبدر شیرین بیشتر از بقیه علوفهها به جز یونجه بود. نتیجه کلی اینکه تفاوت بین ترکیبات شیمیایی، پتانسیل تولید گاز و تجزیهپذیری یونجه در مقایسه با علفهای هرز بایستی در تنظیم جیرههای غذایی نشخوارکنندگان مدنظر قرار گیرد اما آنچه مسلم است ارزش غذایی یونجه با توجه به نتایج بهدست آمده قابل مقایسه با علفهای هرز نمیباشد
هدف از انجام این تحقیق تعیین ارزش غذایی هفت گونه از علفهای هرز موجود در مزارع یونجه و مقایسه آنها با یونجه بود. علوفههای مورد بررسی شامل تلخه، بومادران و ریش قوش از خانواده کاسنی، شبدر شیرین و یونجه از خانواده بقولات و دم روباهی، علف پشمکی و علف باغ از خانواده گندمیان بودند. نمونهبرداری از گونههای مورد مطالعه در مرحله برداشت یونجه از مزرعه (10% گلدهی مزرعه) انجام شد. نمونههای برداشت شده به دو بخش تقسیم شده، بخشی از نمونهها در مزرعه به مدت 72 ساعت هوا خشک شده و بخش دیگر به صورت تازه برای انجام آزمایشات خوشخوراکی مورد استفاده قرار گرفت. خوشخوراکی با استفاده از شاخص مصرف کوتاهمدت تعیین شد. بر اساس نتایج بدست آمده، یونجه با 3/14درصد و دم روباهی با 36/8 درصد به ترتیب بیشترین و کمترین مقدار پروتئین خام را در بین علوفههای مورد آزمایش داشتند (05/0>P). بیشترین و کمترین میزان الیاف نامحلول در پاککننده خنثی مربوط به دم روباهی و شبدر شیرین به ترتیب با 70/58 و 76/33 درصد ماده خشک بود (05/0>P). ریش قوش و تلخه به ترتیب با 83/28 و 49/19 درصد بیشترین و کمترین میزان الیاف نامحلول در پاککننده اسیدی را دارا بودند (05/0>P). تلخه بیشترین میزان انرژی قابل متابولیسم و ماده خشک قابل هضم تخمینی را دارا بود (05/0>P). غلات بالاترین خوشخوراکی نسبی را بین گونههای مورد بررسی در حالت تازه و کمترین خوشخوراکی نسبی را در حالت خشک دارا بودند (05/0>P). به طور کلی این تفاوتها در ترکیبات شیمیایی و خوشخوراکی بین یونجه و علفهای هرز باید در تنظیم جیرههای غذایی نشخوارکنندگان مدنظر قرار گیرد.
Introduction: Weeds constantly invade crop fields and pastures. It is frequently assumed that weeds have low nutritive value and livestock will not eat weeds, so expensive and time consuming methods are often used for their control. Some weeds are toxic or poisonous for livestock, and certain weeds are unpalatable – causing a reduction in total intake. Weeds also compete with cultivated crops and forages for moisture, light, and nutrients, but many weeds are nutrient-rich and digestible. There is a large number of weeds which are consumed by animals as forage. A study with geographic information system (GIS) in the east azarbayjan provience of Iran, showed that Bromus tectorum,Crepis sancta, Alopecurus myosuroides, Dactylis glomerata and Acroptilon repens were found in 77.8, 66.7, 67.7, 33.3 and 22.2 percent of alfalfa fields respectively. Based on this report only five species of the mentiond weeds consist of about 15 percent of total forages production area at the first cut of alfalfa fields which are harvested and used in the farms as livestock feed. Nonetheless, preliminary results suggest that weeds can play a significant role in livestock industry if their chemical composition and nutritional quality is well known. The main goal of present study was to evaluate nutritional value of seven common species of alfalfa field weeds using in vitro techniques. Material and methods: Seven spacies of alfalfa field weeds including: Crepis sancta, Achillea millefolium and Acroptilon repens from family of Asteraceae, Melilotus officinalis (L.)Pall. from family of Fabaceae and Bromus tectorum, Dactylis glomerata and Alopecurus myosuroides from family of poaceae were harvested from alfalfa field at 10 percent blooming. The samples were dried in 60° oven for 48 hours and grounded to pass through a 2-mm screen. Chemical composition of weeds was determined according to prescribed procedures of AOAC (2003). Neutral deregent finer (NDF) and acid detergent fiber (ADF) were measured by method of Van-Soest et al. 1991. Rumen fluid was obtained from three fistulated ghezel male lambs before morning feeding. The lambs were fed twice daily at maintenace level. Dry matter fermentation of each weed were determined using in vitro gas production technique described by Fedorak and Hurdy (1983). Potential of gas production, organic matter digestibility, small chain fatty acid production and net energy of lactation (NEl) were calculated from the results of gas production. In vitro disappearance of forages were measured using the method described by wang et al (2006). Result and discussion: Alfalfa and Alopecurus myosuroides had the highest and lowest crude protein (CP) content respectively (14.3 vs 8.4 %) (P<0.05). Alopecurus myosuroides and Melilotus officinalis (L.) Pall had the highest and lowest NDF content respectively (58.7 vs 33.8 %) (P<0.05) and Crepis sancta and Acroptilon repens had the highest and lowest ADF content respectively (28.8 vs 19.5 %) (P<0.05). Alopecurus myosuroides had the highes amount of ethet extract (i.e. 10.99) and Ash (11.83%) and lowest organic matter content (88.17 % of DM) among the studied forages. Fermentation experiment revealed that fabaceae family had the highest potential of gas production (252 ml/g DM), organic matter digestibility (68.3%), small chain fatty acid production (0.82 mmol) and NEl (5.2 MJ Kg-1DM) (P<0.05). Conversley, Asteraceae family had the lowest amount of organic matter digestibility (54.1%), small chain fatty acid production (0.55 mmol) and NEl (3.7 MJ Kg-1DM) (P<0.05). Among the individual forages and weeds after the alfaflfa, Melilotus officinalis had the highest potential of gas production (227 ml/g DM), organic matter digestibility (67.8%), small chain fatty acid production (0.77 mmol) and NEl (5.7 MJ Kg-1DM) (P<0.05), however many of weeds had the same fractional rate of gas production with alfalfa. Accordingly based on the in vitro disappearance experiment, the mentiond familly had the highest degradability parameters including soluble and slowly degradable fractions (31.8 and 20.8 % respectively), degradation rate (0.06 % / h) and effective degradability (47.4 %) (P<0.05). Conclusion: According to the results of this research, it appears that the studied plants can be use as part of ruminant animals feed. But due to low digestibility, they may limit dry matter intake. It is very important especially in high producing animals where dry matter intake should be high. Therfore because many alfalfa field have high proportion of weeds in the first cut, it is recommended that first cut of alfalfa not used in the ration of high producing animals.
برخی از یونهای جیره میتوانند نفوذ اسپرم با نوع خاصی ازکروموزوم را در لایههای اطراف تخمک، تسهیل نموده و باعث تغییر نسبت جنسی فرزندان شوند. برای بررسی این امر، 66 میش قزل در شش گروه آزمایشی (هر گروه 11 رأس) مورد استفاده قرار گرفتند: تیمارها مشتمل برگروه Aبهعنوان شاهد (جیره پایه)، گروه B (فلاشینگ جو)، گروه C (فلاشینگ جو+ مکمل ویتامین E + سلنیوم آلی)، گروه D (فلاشینگ جو+ مکمل ویتامین E + سلنیوم معدنی)، گروه E (فلاشینگ جو+ موننسین) و گروه F (فلاشینگ جو+ مخمر) بودند. گوسفندان به مدت 5 هفته (دو هفته قبل و سه هفته بعد از جفتگیری) جیرههای آزمایشی را دریافت کردند. عناصر منیزیم، کلسیم، سدیم و پتاسیم سرم اندازهگیری شدند. نتایج نشان داد که میشهای گروههای C وD دارای کمترین میزان کلسیم و منیزیم و بیشترین میزان سدیم و پتاسیم سرم در زمان استروس و 21 روز پس از جفتگیری بودند (01/0p
به منظور بررسی روند تغییرات متابولیت های خونی میش های خالص قزل و دورگ آرخار مرینوس× قزل و مستعد بودن آن ها به بیماری های متابولیکی اواخر آبستنی، 51 رأس میش قزل 4-1 ساله آبستن (36 رأس تک قلو و 15 رأس دوقلو) و 34 رأس میش دورگ آبستن (20رأس تک قلو و 14رأس دوقلو) با وزن 2±55 مورد مطالعه قرار گرفتند. عمل خون گیری از میش ها در طی فواصل زمانی شروع دوره (15روز قبل از جفت گیری) و روزهای 90، 120 و 140 آبستنی از ورید وداجی انجام گرفت. نتایج حاصله نشان داد که غلظت گلوکز، پروتئین تام، آلبومین و کلسیم خون میش های قزل و دورگ در روزهای 90، 120 و 140 آبستنی نسبت به 15 روز قبل از جفت گیری بطور معنی داری کاهش اما غلظت نیتروژن اوره ای خون و کلسترول افزایش یافت. مقایسه متابولیت های خونی بین میش های تک و دوقلوزا در نژاد خالص و دورگ، نشان داد که در اواخر آبستنی میش های آبستن دوقلو نسبت به میش های آبستن تک قلو، گلوکز، پروتئین و کلسیم پایین تر و نیتروژن اوره ای خون و کلسترول بالاتری داشتند. همچنین میزان غلظت گلوکز، پروتئین، آلبومین و نیتروژن اوره ای خون قبل از جفت گیری بصورت ذاتی در میش های دورگ نسبت به میش های خالص بیشتر و در زمان آبستنی نیز این متابولیت ها بجز نیتروژن اوره ای خون، هم در میش های آبستن تک قلو و هم در میش های آبستن دوقلو بطور معنی داری بیشتر از میش-های خالص بود. در کل هیچ میش آبستن مبتلا به مسمومیت آبستنی در هر دو گروه مشاهده نشد، اما تفاوت هایی در برخی از متابولیت های خونی در میش های دورگ نسبت به میش های خالص وجود داشت که این تفاوت ها نشان دادند که احتمالاً در اواخر آبستنی میش های دو رگ (آرخار مرینوس× قزل) به کاهش برخی از متابولیت های خونی مقاوم تر هستند.
در این تحقیق، تخمین اجزای واریانس -کواریانس و وراثتپذیری برای صفات عملکردی وزن بدن در 12 هفتگی، وزن بدن در سن بلوغ جنسی، سن بلوغ جنسی و تعداد تخممرغ تعداد 43180 قطعه مرغ بومی آذربایجان که طی 14 نسل (سال 1367 تا 1389) این صفات رکورد برداری شده بودند، انجام شد. تجزیه و تحلیل دادهها و برآورد مؤلفههای واریانس برای محاسبه پارامترهای ژنتیکی با استفاده از روش حداکثر درست نمایی محدود شده و مدل حیوانی چهار صفتی صورت گرفت. محدوده وراثتپذیری در صفات عملکردی مدل چهار صفتی در محدوده097/0 تا409/0 به ترتیب برای تعداد تخممرغ و وزن بدن در 12 هفتگی بدست آمد. همبستگی ژنتیکی بالایی بین سن بلوغ جنسی و تعداد تخممرغ و وزن بدن در 12 هفتگی با وزن بدن در بلوغ جنسی (به ترتیب 83/0- و 744/0) برآورد شد.طی بررسیهای انجام شده روند ژنتیکی (تفاوت ارزش اصلاحی مرغان نسل پایه با آخرین نسل) حاصل از صفات وزن بدن در 12 هفتگی، وزن بدن در سن بلوغ جنسی، سن بلوغ جنسی و تعداد تخممرغ به ترتیب 29/14 گرم، 5/5- گرم، 62/1- روز و 23/0 عدد بود. نتایج این تحقیق نشان میدهد که کاهش سن بلوغ جنسی سبب افزایش تعداد تخم مرغ خواهد شد.
به منظور بررسی تأثیر تغذیه دانه روغنی گلرنگ خام و دانه گلرنگ فرآوری شده با مایکروویو بر اکوسیستم شکمبه از قبیل pH، اسیدهای چرب فرار، نیتروژن آمونیاکی، جمعیت پروتوزوآیی و تولید پروتئین میکروبی از 3 رأس گوسفند نر فیستولاگذاری شده استفاده شد. این طرح در قالب طرح چرخشی ساده و در 3 دوره 24 روزه اجرا شد که 21 روز برای عادت پذیری و 3 روز برای جمع آوری نمونه ها اختصاص داده شد. در این آزمایش 4 درصد دانه گلرنگ خام و مایکروویو شده جایگزین سبوس در جیره شاهد شد. تیمارهای مختلف اثری بر pH، میزان اسیدهای چرب فرار و نیتروژن آمونیاکی شکمبه نداشتند. تأثیر افزودن دانه روغنی گلرنگ خام و فرآوری شده با مایکروویو بر جمعیت کل پروتوزوآیی و دو جنس انتودینیوم و دیپلودینیوم شکمبه مورد تحقیق قرار گرفت و افزودن دانه روغنی گلرنگ خام و فرآوری شده با مایکروویو موجب کاهش معنی دار جمعیت کل پروتوزوآیی شکمبه شد (05/0>P) ولی تفاوت معنی داری بین تیمارهای گلرنگ خام و فرآوری شده مشاهده نشد. تغذیه دانه گلرنگ مایکروویو شده موجب کاهش معنی دار جمعیت جنس انتودینیوم (05/0>P) و کاهش غیر معنی دار جنس دیپلودینیوم شد. تغذیه دانه گلرنگ مایکروویو شده میزان مشتقات پورین دفعی، جذبی و نیتروژن میکروبی وارد شده به دوازدهه را کاهش داد (05/0>P).
هدف از مطالعه حاضر مقایسه برنامههای همزمانسازی فحلی اوسینک، کوسینک و پروستاگلاندین بر نرخ باروری گاوهای شیری دارای مشکل آبستنی بود. بدین منظور از 51 رأس نژاد گاو شیری هلشتاین با متوسط تعداد زایش 7-1 استفاده گردید. گاوهای موجود در گروه اوسینک (10=n) در روز صفر، 7 و 9 دوره آزمایشی به ترتیب 15 میکروگرم آلارین استات، یک دوز پروستاگلاندین F2aبه میزان 500 میکروگرم کلوپروستنول به طریق عضلانی دریافت کرده و 16 ساعت پس از آخرین تزریق، با استفاده از اسپرم منجمد تلقیح مصنوعی شدند. برای گاوهای موجود در گروه آزمایشی کوسینک (27=n) همان رویه انجام شد، با این تفاوت که تلقیح مصنوعی بلافاصله پس از آخرین تزریق انجام گردید. دامهای مربوط به گروه پروستاگلاندین (14=n) در روز صفر و 12 دوره آزمایشی، هر بار 500 میکروگرم کلوپروستنول به طریق عضلانی دریافت کرده و 72 ساعت پس از آخرین تزریق، تلقیح مصنوعی شدند. تشخیص آبستنی دامهای تلقیح شده 60 روز بعد از تلقیح بر اساس ملامسه از راه توشه رکتال صورت پذیرفت. برای ارزیابی معنیدار بودن تیمارهای آزمایشی بر میزان آبستنی، با استفاده از رویه لجستیک نرمافزار SAS 9.1 اثر تیمار، فصل، شکم زایش، حیوان، سن و روزهای باز مورد ارزیابی قرار گرفت. آنالیز متغیرهای مربوط به حیوان و اثرات اندازهگیری شده بر آبستنی نشان داد که اثر هیچیک از عوامل مورد بررسی معنیدار نبودند. از اینرو نمیتوان بیان کرد کدامیک از روشهای همزمانسازی فحلی جهت افزایش نرخ باروری مناسب میباشد. دستیابی به مناسبترین روش از بین برنامههای اوسینک، کوسینک و پروستاگلاندین، انجام مطالعات بیشتر و بهکارگیری تعداد تکرار زیاد را طلب میکند.
به منظور تعیین امتیاز حرکتی، شدت بروز لنگش و تعیین ارتباط آن با سن حیوان تحقیق حاضر با استفاده از 397 راس گاو شیری هلشتاین انجام گرفت. امتیاز حرکتی با استفاده از 7 ویژگی حرکتی حیوان تعیین شد. نتایج تحقیق نشان داد که بیش از 56 درصد از گاوهای گله فاقد مشکلات حرکتی بودند. بیش از 40 درصد حیوانات در ردیف گاوهای مشکوک به لنگش تحت کلینیکی قرار گرفتند و در حدود 5/3 درصد گله نیز علایم مشهود لنگش کلینیکی را نشان دادند. همچنین با افزایش سن گاو یا شکم زایش میزان احتمال بروز انواع لنگش در گاوها افزایش یافت.گاوهای شکم اول و دوم کمترین میزان بروز لنگشهای کلینیکی و تحت کلینیکی را نشان دادند. اما از شکم دوم به بالا فراوانی وقوع لنگشهای کلینیکی و تحت کلینیکی افزایش چشمگیری نشان داد. گاوهای شکم اول و دوم با گروه شاهد تفاوت معنی داری در میزان بروز لنگش نشان دادند (01/0P< ). با توجه به گروه بندی حیوانات از نظر میزان تولید، بین گروههای تولیدی تفاوت معنی داری از لحاظ امتیاز حرکتی وجود داشت (01/0P< ) . گاوهای با امتیاز وضعیت بدنی پایین بیشترین میزان بروز لنگش های کلینیکی و تحت کلینیکی را داشتند هر چند که تاثیر امتیاز وضعیت بدنی بر امتیاز حرکتی معنی دار نبود.
این آزمایش به منظور تعیین رفتارهای مصرف خوراک به هنگام جایگزینی دانه جو با پسماند رستوران در جیره بره های پرواری انجام شد. در این آزمایش 36 راس بره نر وماده هیبرید از 3 گروه ژنتیکی بصورت تصادفی در سه گروه قرار گرفته و بصورت انفرادی تغذیه و نگهداری شدند. در جیره های مورد استفاده پسماند رستوران در 2 سطح (سطوح 50 و 100 درصد) جایگزین جو در جیره شده و همراه با گروه شاهد مورد بررسی قرارگرفت. استفاده از پسماند رستوران در جیره بره ها توزیع اندازه قطعات خوراک را در جیره های کاملا مخلوط تغییر داد. سرعت مصرف خوراک در زمانهای 1، 2، 4 و 8 ساعت بعد از وعده صبح تعیین گردید. استفاده از پسماند رستوران در جیره بره های پرواری تاثیری برکل خوراک مصرفی نداشت اما سرعت مصرف خوراک در ساعتهای مختلف پس از تغذیه و مصرف انتخابی حیوانات از اجزای مختلف خوراک در جیره های کاملا مخلوط را تغییر داد. نتایج این تحقیق نشان داد که بره های پرواری می توانند با تغییر رفتارهای مصرف خوراک بویژه تغییر سرعت مصرف در ساعات پس از ارایه خوراک سلامت شکمبه را حفظ نمایند.
به منظور پیشگویی انرژی قابل سوخت وساز حقیقی (TMEn) خوراکهای آماده دوره آغازین جوجههای گوشتی بر اساس ترکیبات شیمیایی آنها، آزمایشی با تکنیک سیبالد در روی خروس گوشتی انجام گرفت. در این آزمایش، ابتدا 8 نمونه دان آماده دوره آغازین از کارخانجات مختلف تهیه و ترکیبات شیمیایی آنها تعیین شد. نتایج حاصل از تجزیه ترکیبات شیمیایی نشان داد که میانگین مقادیر ماده خشک، پروتئین خام، عصاره اتری، خاکسترخام، فیبرخام، کلسیم، و فسفر در نمونههای پیشدان مورد مطالعه به ترتیب برابر47/90، 99/20 ،79/2، 69/6، 63/2، 08/1، 49/0 درصد با ضریب تغییرات (01/2تا29/13) بود. همچنین مقدار TMEn دانهای آماده آغازین به طور میانگین برابر 3006 کیلوکالری در کیلوگرم با دامنه تغییرات (2884 تا3275 ) بود که بین نمونهها تفاوت معنیداری وجود داشت. تراکم نسبی انرژی قابل متابولیسم نمونههای دان کارخانجات مختلف از 7/0 تا 8/0 متغیر بوده و تفاوت معنی داری با یکدیگر نشان ندادند. میانگین قابلیت سوخت وساز حقیقی ماده خشک نمونههای دان آماده دوره آغازین برابر54 درصد بود و دان هایی که دارای فیبر خام بالاتری بودند، قابلیت متابولیسم حقیقی ماده خشک پایینتری از خود نشان دادند. TME و TMEn همبستگی منفی معنیداری با درصد خاکستر خام جیره به ترتیب برابر 38/0 و 59/0 نشان دادند و دان هایی که مقادیر خاکسترخام بالایی داشتند دارای TME و TMEn پایینتری بودند. تجزیه و تحلیل روابط رگرسیون نشان داد که میتوان مقدار TMEn دانهای آماده دوره آغازین را با استفاده از خاکستر خام، پروتئین خام، کلسیم و فسفر با ضریب تبیین برابر 67/0 (002/0 (P= پیشگویی کرد.
این مطالعه به منظور تعیین ارزش تغذیه ای پسماند رستوران و جایگزینی آن با دانه جو در جیره و تاثیر آن بر عملکرد بره های پرواری صورت گرفت. ماده خشک، ماده آلی، پروتئین خام، عصاره اتری و خاکستر پسماند رستوران مورد آزمایش به ترتیب برابر 4/33، 9/95 1/15، 1/14 و 4 درصد بود. 36 راس بره نر و ماده به ترتیب با وزن اولیه 5/0± 4/33 و 5/0± 7/29 کیلوگرم در این آزمایش مورد استفاده قرار گرفت. بره ها از سه گروه آمیخته: قزل × مرینوس (12 راس)، مرینوس × مغانی (18 راس) و قزل × بلوچی (6 راس) انتخاب شدند. پسماند رستوران در دو سطح 50 و 100 درصد جایگزین دانه جو در جیرههای غذایی مورد آزمایش شد و به همراه گروه شاهد (جیره فاقد پسماند) گروه های آزمایشی را تشکیل دادند. جیره روزانه طی سه وعده در ساعات 6، 14 و 20 در اختیار بره ها قرار گرفت. ماده خشک مصرفی بین گروه های مورد آزمایش تفاوت معنی داری نداشت. متوسط تغییرات وزن روزانه، ماده خشک مصرفی، افزایش وزن روزانه و ضریب تبدیل خوراک مصرفی بین جنس نر و ماده تفاوت معنی داری نشان داد. افزایش وزن برای جنس نر و ماده در طول دوره پروار به ترتیب 3/250 و 6/171 گرم در روز محاسبه شد. جایگزینی تمامی دانه جو با پسماند رستوران در تیمار سوم منجر به تغییرمعنی داری در pH شکمبه و مدفوع، کل اسیدهای چرب فرار و نیتروژن آمونیاکی شکمبه و گلوکز و نیتروژن اوره ای خون جیره غذایی در مقایسه با گروه شاهد شد. جایگزینی دانه جو در 50 و 100 درصد با پسماند رستوران موجب کاهش قیمت هر واحد افزایش وزن زنده نسبت به جیره کنترل به ترتیب به میزان 24 و 7/37 درصد شد.
آزمایش حاضر به منظور تعیین ترکیب شیمیایی، قابلیت هضم و تجزیهپذیری پسماند رستوران با روشهای حیوان زنده، کیسههای نایلونی و تکنیک تولید گاز انجام شد. قابلیت هضم با روش حیوان زنده با استفاده از 16 راس گوسفند نر هیبرید قزل- آرخار مرینوس با میانگین وزن 5/0±43 کیلوگرم انجام شد. جیرههای آزمایشی شامل 4 تیمار صفر، 40، 50 و 60 درصد پسماند رستوران به همراه جیره پایه یونجه بودند. در روش آزمایشگاهی از دو راس گوسفند هیبرید قزل- آرخار مرینوس مجهز به کانولای شکمبه با میانگین وزن 5/1±40 کیلوگرم استفاده شد. ترکیبات شیمیایی پسماند رستوران شامل ماده خشک، چربی خام، پروتئین خام، الیاف خام، دیواره سلولی و دیواره سلولی بدون همیسلولز به ترتیب 4/33، 14، 15، 8/1، 2/15و 8/6 درصد تعیین شد. میانگین مقدار گاز تولیدی و انرژی قابل متابولیسم با استفاده از روش تولید گاز به میزان 7/87 میلیلیتر در گرم ماده خشک و 27/3 مگاکالری در کیلوگرم ماده خشک محاسبه شد. تجزیهپذیری ماده خشک و پروتئین خام پسماند رستوران در سرعتهای عبور 2، 5 و 8 درصد در ساعت بهترتیب 2/49، 8/44 و 2/41 درصد برای ماده خشک و 1/71، 6/64 و 5/59 درصد برای پروتئین خام تعیین شد. نتایج تحقیق بیانگر آن است که پسماند رستوران میتواند در جیره نشخوارکنندگان مورد استفاده قرار گیرد.