مواد غذایی حاصل از فرآوردههای حیوانی به دلیل امکان انتقال عوامل بیماریزای میکروبی و باقیمانده داروهای آنتیبیوتیکی به بدن انسان میتوانند علاوه بر اختلال در سیستم ایمنی و گوارش، باعث ایجاد مقاومت میکروبی نیز شوند. بهمنظور مطالعه اثر تغذیهی سطوح مختلف پروبیوتیک و لاکتوفرین بر وضعیت سلامت و میزان آلودگی به باکتری اشرشیاکلای در برههای شیرخوار نژاد قزل، تعداد 36 بره نر در قالب طرح کاملا تصادفی با آرایش فاکتوریل دو در سه ، به شش گروه تیماری اختصاص یافتند. طی دوره 56 روزهی آزمایش، برهها با تیمارهای آزمایشی که شامل دو سطح پروبیوتیک (صفر و یک گرم به ازای هر رأس در روز) و سه سطح لاکتوفرین (صفر، 25/0 و 50/0 گرم به ازای هر رأس در روز) بود، بهصورت انفرادی تغذیه شدند. نتایج نشان داد که با وجود عدم تفاوت معنیدار بین نمره قوام مدفوع و دمای بدن، استفاده همزمان پروبیوتیک و لاکتوفرین، تعداد روزهای تحت درمان را در گروههای آزمایشی نسبت به گروه شاهد کاهش داد (05/0>P). افزون بر این، برهمکنش بین سطوح مختلف پروبیوتیک و لاکتوفرین باعث کاهش دفع باکتری اشرشیاکلای از مدفوع شد (05/0>P). تغذیهی لاکتوفرین باعث افزایش خطی غلظت پلاسمایی آهن نسبت به گروه شاهد شد، بهطوری که بالاترین سطح لاکتوفرین، بیشترین افزایش غلظت آهن را بهدنبال داشت (05/0>P). بهطور کلی، یافتههای این پژوهش نشان داد که تغذیهی پروبیوتیک و لاکتوفرین، وضعیت سلامت را در برههای شیرخوار بهبود بخشیدند، با اینحال تغذیهی همزمان این دو ترکیب، اثر مثبت بیشتری را در کاهش تعداد روزهای تحت درمان بهدنبال داشت.
از محصولات مهم صنعت کشاورزی و دامپروری، میتوان به شیر و محصولات لبنی و همچنین گوشت قرمز اشاره نمود که اهمیت ویژه پرورش دام را نشان میدهند. یکی از جنبههای با ارزش پرورش دام به ویژه نشخوارکنندگان، قابلیت استفاده از مواد غذایی کم ارزش از قبیل پسماندههای گیاهی یا حیوانی است که توسط انسان قابل استفاده نیستند. چگونگی پیدایش جمعیت میکروبی در شکمبه و همچنین پیچیدگی های موجود در نحوۀ عمل و فعالیت اختصاصی هر یک از آنها از دیرباز مورد بحث دانشمندان و محققان بوده و است. در سنین اولیه دام و دوران شیرخوارگی معدۀ نشخوارکنندگان عاری از میکروارگانیسمهای فعال بوده و گاها درحد استریل میباشد، اما با ورود ماده خشک به دستگاه گوارش، میکروارگانیسمهای هوازی اولین تکیاختههای حاضر در شکمبه، با فعالیت تخمیری، درحال توسعه خواهند بود. در محیط شکمبه انواع مختلفی از میکروارگانیسمها از جمله، باکتری، قارچ و پروتوزآ وجود دارند که هر کدام نقش خاصی را ایفا کرده و تأثیر بسزایی در تولید حیوان بر عهده دارند که شناخت آنها میتواند فرموله کردن جیره در مراحل مختلف فیزیولوژیکی و تولیدی دام را تسهیل کند. ترکیب و تعداد میکروارگانیسمهای شکمبه به عواملی مانند نژاد، سن، محیط خارجی و تغذیه بستگی دارد. همچنین، عوامل گوناگونی مانند، دما، pH، ظرفیت بافری، فشار اسمزی، استرس و غیره بر تعداد و انواع میکروارگانیسمهای شکمبه تأثیر گذار است. در این مقاله سعی شده است تا در یک نگاه اجمالی، علاقهمندان و خوانندگان را با برخی از اهمیتها و پیچیدگیهای حاکم بر این سیستم شگفت انگیز آشنا ساخته و اطلاعاتی در این زمینه در اختیار آنها قرار داده شود.
هدف از انجام تحقیق، تعیین ترکیبات شیمیایی و ترکیبات فنولی ضایعات چای سبز و سیاه و برآورد انرژی قابل متابولیسم و انرژی ویژه شیردهی با استفاده از روش آزمایشگاهی تولید گاز بود. این تحقیق در قالب طرح کامل تصادفی با سه تیمار ضایعات چای سبز، ضایعات چای سیاه و یونجه، اجرا و داده های حاصل با نرم افزار (SAS (1/9 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. مقادیر پروتئین خام، خاکستر خام، عصاره اتری، دیواره سلولی نامحلول در شوینده خنثی و دیواره سلولی نامحلول در شوینده اسیدی در ضایعات چای سبز به ترتیب: 13/7، 3/7، 2، 44/6 و 31/7 درصد ماده خشک و در ضایعات چای سیاه به ترتیب: 14/8، 4/7، 2/4، 39/6 و 27/1 درصد ماده خشک بود. مقدار کل ترکیبات فنولی و تانن قابل استخراج برای ضایعات چای سبز به ترتیب 20/3 و 18/7 درصد ماده خشک و برای ضایعات چای سیاه 18/7 و 12/7 درصد ماده خشک بود. 96 ساعت پس از انکوباسیون ضایعات چای سیاه بیش ترین و یونجه کم ترین میزان گاز تولیدی را به خود اختصاص دادند (0/05>p). پتانسیل تولید گاز ضایعات چای سبز، سیاه و یونجه به ترتیب 284/2، 294 و 261/9 میلی لیتر گاز به ازای هر گرم ماده خشک به دست آمد. نرخ تولید گاز ضایعات چای سبز، سیاه و یونجه به ترتیب 0/074، 0/074 و 0/072 در ساعت بود. بیش ترین میزان انرژی قابل متابولیسم و انرژی ویژه شیردهی مربوط به ضایعات چای سیاه (به ترتیب 9/45 و 5/77 مگاژول در کیلوگرم ماده خشک) بود. نتایج نشان داد ضایعات چای سبز و سیاه دارای ارزش تغذیه ای بالاتری از یونجه اواخر گل دهی بوده و بنابراین می توان به عنوان بخشی از جیره نشخوارکنندگان از آن استفاده کرد.
بهمنظور بررسی آثار جایگزینی کنجاله سویا با کنجاله کلزا و همچنین روش فرآوری دانه ذرت بر عملکرد تولیدی گاوهای پر تولید از 12 رأس گاو شیرده هلشتاین (زایش دوم با میانگین روزهای شیردهی 14±80 و تولید شیر 3±46 کیلوگرم در روز) در قالب طرح مربع لاتین تکرار شونده 4×4 به روش فاکتوریل 2×2 استفاده شد. عامل اول روش فرآوری دانه ذرت شامل آسیاب نرم و پرکشده با بخار بود و عامل دوم شامل دو نسبت کنجاله کلزا به کنجاله سویا (50:50 و 100: صفر) در جیره بود. ماده خشک مصرفی، تولید شیر، غلظت ترکیبات شیر و همچنین پارامترهای شکمبه ای تحت تأثیر نوع کنجاله مصرفی در جیره قرار نگرفت. حذف کامل کنجاله سویا در جیره سبب کاهش قابلیت هضم ظاهری ماده خشک گردید. پرک کردن ذرت با بخار سبب کاهش خوراک مصرفی، کاهش درصد چربی شیر، افزایش درصد پروتئین شیر و افزایش غلظت گلوکز خون شد، اما تولید شیر تحت تأثیر قرار نگرفت. اثر متقابل جایگزینی کنجاله سویا با کنجاله کلزا و روش فرآوری دانه ذرت بر پاسخ های عملکردی گاوهای شیری معنیدار نبود. استفاده از کنجاله کلزا بهعنوان جایگزین مناسب کنجاله سویا و همچنین پرک کردن ذرت با بخار بهعلت بهبود راندمان خوراک و اثر مثبت بر متابولیسم نیتروژن و انرژی جهت تغذیه گاوهای پرتولید، قابل توصیه خواهد بود.
سابقه و هدف: گوسالههای شیرخواردر چند هفته اول زندگی به دلیل عدم توسعه کامل شکمبه قادر به مصرف کافی خوراک جامد نبوده و لذا در این دوره شیر یا جایگزین شیر، مهمترین منابع تامین انرژی و پروتئین و دیگر مواد مغذی برای رشد و سلامتی و عملکرد مناسب گوساله میباشند. اما کمبود برخی ویتامینها و مواد معدنی در شیر، باعث بروز مشکلاتی در رشد و سلامتی گوساله-های شیرخوار میشود. از طرفی میزان تولید ویتامین گروه B در گوسالههای تازه متولد شده به دلیل توسعه نیافتن کامل دستگاه گوارش کافی نیست. لذا این مطالعه به منظور بررسی تاثیر مکمل ویتامینی و معدنی شیر (روماک اکسترا) بر عملکرد گوسالههای شیرخوار هلشتاین انجام گرفت.مواد و روشها: مکمل شیر روماک اکسترا از شرکت سها آگرین تک تهیه شد که متشکل از ویتامینهای محلول در آب و محلول در چربی، مواد معدنی (میکروالمنتها) و پروبیوتیک میباشد. در این طرح از 30 راس گوساله شیرخوار هلشتاین استفاده شد که طی 60 روز (4 دوره 15 روزه) در باکسهای انفرادی مورد بررسی قرار گرفتند. این پژوهش به صورت طرح کاملا تصادفی با 3 تیمار به این شرح انجام شد: 1- تیمار شاهد (CON) بدون اضافه کردن مکمل ویتامینی و مواد معدنی روماک اکسترا 2- تیمار LRE: اضافه کردن 15 گرم مکمل ویتامینی و مواد معدنی روماک اکسترا در هر لیتر شیر 3- تیمار HRE: اضافه کردن 25 گرم مکمل ویتامینی و مواد معدنی روماک اکسترا در هر لیتر شیر. شیر کامل برای تغذیه گوسالهها در دو وعده 9 صبح و 5 عصر به گوسالهها ارائه شد. خوراک آغازین از لحاظ پروتئین (20 درصد) و انرژی (3/3 مگاکالری بر کیلوگرم) و ترکیبات غذایی در بین تیمارها یکسان بود و گوسالهها از روز سوم طرح دسترسی آزاد به خوراک آغازین و آب داشتند. تجزیه و تحلیل دادههای مصرف استارتر، وزن، ضریب تبدیل، رفتارهای تغذیهای، صفات رشد و پارامترهای خونی توسط نرمافزار آماری SAS و رویه Mixed انجام شد. یافتهها: تغییرات وزن بدن و افزایش وزن روزانه در بین گوسالههای دریافت کننده مکمل و گروه شاهد معنیدار نشد (05/0˃P). میزان مصرف استارتر در تیمار شاهد نسبت به دو تیمار دیگر بیشتر بود (05/0>P). همچنین طول مدت زمان خوردن استارتر در گروه شاهد هم نسبت به دو تیمار دیگر بیشتر شد (05/0˂P). مکمل روماک اکسترا تاثیر معنیداری بر طول مدت زمان خوردن آب و کاه نداشت (05/0˃P). همچنین تفاوت معنیدار بین مدت زمان استراحت و ایستادن در بین تیمارها مشاهده نشد (05/0˃P) غلظت آلبومین، گلوکز و بتاهیدروکسیبوتیرات خون تحت تاثیر مکمل قرار نگرفت (05/0˃P). اما غلظت پروتئین تام و نیتروژن اورهای خون در تیمار شاهد نسبت به تیمارهای دریافت کننده مکمل بیشتر شد (05/0>P). قابلیت هضم ماده خشک و ضریب تبدیل در تیمارهای دریافت کننده مکمل بیشتر از گروه شاهد گردید (05/0>P). نتیجهگیری: به طور کلی، علیرغم کاهش در مقدار مصرف خوراک و زمان صرف شده برای مصرف استارتر، بدلیل بهبود ضریب تبدیل و قابلیت هضم مواد مغذی، مقادیر وزن نهایی و افزایش وزن روزانه گوسالههای دریافت کننده افزودنی مشابه با تیمار شاهد بود که نشاندهنده بهبود عملکرد در گوساله های دریافت کننده مکمل روماک استرا است.
چکیده اهداف : با توجه به زیانها و پیامدهای سوء مصرف کودهای شیمیایی و اثر مثبت کاربرد کودهای زیستی از جنبههای اقتصادی و زیست محیطی، پژوهشی با هدف بررسی تأثیر این کودها بر صفات مورفولوژیکی، عملکرد و کیفیت علوفه کنگرفرنگی در مرحله گلدهی به اجرا درآمد. مواد و روشها : آزمایش طی دو سال متوالی (94-1393 و 95-1394) به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در اصفهان انجام شد. گیاهان در سال اول کود شیمیایی را در سه سطح توصیه شده بر اساس آزمون خاک با درصدهای 100، 50 و شاهد و کود زیستی در چهار سطح، فسفات بارور 2، نیتروکسین، فسفات بارور 2+ نیتروکسین و شاهد و در سال دوم کود نیتروژنی به نسبت 100 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار (در تیمارهای دارای کود شیمیایی) دریافت کردند. یافتهها : نتایج نشان داد که تیمار 100 درصد کود شیمیایی+ 100 کیلوگرم در هکتار نیتروژن تکمیلی در میان سطوح مختلف کود شیمیایی و سطح کود زیستی نیتروکسین+ فسفات بارور 2 در میان سطوح کود زیستی بیشترین عملکرد علوفه خشک (25/8 و 7/6 تن در هکتار) و قابلیت هضم ماده آلی (31/27 و 23/25 درصد) را به خود اختصاص دادند. حداکثر پروتئین خام (85/12 درصد) و خاکستر (29/17 درصد) و حداقل میزان الیاف نامحلول در شوینده خنثی (06/31 درصد)، در تیمار تلفیقی اثر باقیمانده 100 درصد کود شیمیایی به همراه تلقیح توأم بذور با کود زیستی نیتروکسین و فسفات بارور 2 + 100 کیلوگرم در هکتار نیتروژن تکمیلی به دست آمد. همچنین کاربرد کودهای زیستی باعث بهبود ویژگیهای مورفولوژیکی گیاه در مقایسه با تیمار شاهد شد. نتیجه گیری : به طور کلی میتوان تیمار تلفیقی 100 درصد کود شیمیایی توصیه شده به همراه کود زیستی نیتروکسین و فسفات بارور 2 را برای تولید علوفه کنگرفرنگی پیشنهاد نمود.
این پژوهش جهت بررسی تأثیر افزودن منابع مختلف چربی بر قابلیت هضم ظاهری، فراسنجههای شکمبه و الگوی اسیدهای چرب شیر میشهای افشاری انجام شد. تعداد 50 رأس میش افشاری با میانگین وزن اولیه 29/9 ± 7/88 کیلوگرم در قالب یک طرح کاملا تصادفی با پنج تیمار و 10 تکرار استفاده شد. جیرههای آزمایشی شامل؛ 1-جیره شاهد بدون مکمل چربی؛ 2-جیره حاوی 3 درصد پودر چربی محافظت شده اسیدهای چرب اشباع؛ 3-جیره حاوی 3 درصد مکمل نمک کلسیمی اسیدهای چرب امگا-6؛ 4-جیره حاوی 3 درصد نمک کلسیمی اسیدهای چرب امگا-3؛ 5-جیره حاوی 2 درصد پودر چربی محافظت شده اسیدهای چرب اشباع و 1 درصد فرآورده حاوی اسید لینولئیک مزدوج بود. خوراک مصرفی به طور روزانه و نمونهبرداری از آن جهت تعیین قابلیت هضم هفتهای یکبار انجام شد. رفتار خوراک خوردن، تعیین pH شکمبه، فرانسنجههای شکمبه و نمونهبرداری از شیر جهت تعیین الگوی اسید چرب شیر بعد از زایش انجام شد. با افزودن منابع چربی ماده خشک مصرفی قبل از زایش کاهش و بعد از زایش افزایش پیدا کرد. قابلیت هضم ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده خنثی با افزودن منابع اسیدهای چرب اشباع کاهش پیدا کرد. رفتار خوراک خوردن و غلظت و نسبت اسیدهای چرب فرار و pH شکمبه تحت تأثیر منابع چربی قرار نگرفت. تیمار حاوی منبع اسیدهای چرب مزدوج باعث افزایش معنیدار غلظت اسید لینولئیک مزدوج شیر شد، سایر منابع نیز بصورت عددی باعث افزایش این اسیدچرب شیر شدند. اثرات متفاوتی از منابع چربی بر ماده خشک مصرفی در پیش و پس از زایش مشاهده شد و منابع چربی باعث بهبود ماده خشک مصرفی بعد از زایش شد. افزودن منابع چربی باعث بهبود الگوی اسید چرب شیر شد.
زمینه مطالعاتی: اسید لینولئیک به عنوان یک غذای فراسودمند و انرژی زا در جیره غذایی گاو هلشتاین به کار می رود و پیامدهای سودمندی در جیره غذایی گاو هلشتاین در دوره های مختلف مشاهده شده است. هدف: مطالعه حاضر به منظور بررسی اثر مکمل چربی CLA بر روی عملکرد تولیدی، تولید شیر و ترکیبات آن و برخی فراسنجه های خونی در گاوهای شیری هلشتاین در دوره انتقال صورت گرفت. روش کار: در این مطالعه از 18 راس گاو شیری هلشتاین 4 ساله با سابقه دو شکم زایش با وزن 50±600 کیلوگرم ، میانگین شیر تولیدی روزانه حدود5±30 کیلوگرم و وضعیت نمره بدنی حدود 3 با شرایط محیطی یکسان استفاده شد. گروه های آزمایشی شامل گروه کنترل مصرف کننده مکمل پودر چربی پالم عبوری از شکمبه به عنوان منبع اسیدچرب پالمیتیک و اولئیک (به میزان 120 گرم در روز به ازای هر گاو) و گروه دوم شامل مکمل CLA 120 گرم در روز به ازای هرگاو مکمل CLA عبوری از شکمبه به عنوان منبع اسیدچرب ترانس-10 سیس-12 CLA و سیس-9 ترانس-11 CLA وگروه سوم شامل گروه مصرف کننده مکمل های چربی (100 گرم اسید چرب در روز را که حاوی صفر و 80 گرم مخلوط ایزومرهای اسید لینولئیک کنژوگه در روز بود. نتایج: یافته های پژوهش نشان می دهد مصرف مکمل اسید لینولئیک کنژوگه و سایر افزودنی های چربی نمره وضعیت بدنی گاو های شیری تحت مطالعه به طور معنی دار افزایش یافت. تولید شیر، میزان و درصد چربی به طور معنی داری تحت تاثیر تیمار های آزمایشی واقع گردید(05/0(p≤.نتیجه گیری نهایی: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که مصرف مکمل اسید لینولئیک کونژوگه در گاوهای هلشتاین دوره انتقال می تواند سبب افزایش نمره وضعیت بدنی گاو های شیری شودهمچنین تولید شیر و افزایش پروتئین، لاکتوز و کل مواد جامد شیر گردد.
سابقه و هدف: گوسالههای شیرخواردر چند هفته اول زندگی به دلیل عدم توسعه کامل شکمبه قادر به مصرف کافی خوراک جامد نبوده و لذا در این دوره شیر یا جایگزین شیر، مهمترین منابع تامین انرژی و پروتئین و دیگر مواد مغذی برای رشد و سلامتی و عملکرد مناسب گوساله میباشند. اما کمبود برخی ویتامینها و مواد معدنی در شیر، باعث بروز مشکلاتی در رشد و سلامتی گوساله-های شیرخوار میشود. از طرفی میزان تولید ویتامین گروه B در گوسالههای تازه متولد شده به دلیل توسعه نیافتن کامل دستگاه گوارش کافی نیست. لذا این مطالعه به منظور بررسی تاثیر مکمل ویتامینی و معدنی شیر (روماک اکسترا) بر عملکرد گوسالههای شیرخوار هلشتاین انجام گرفت. مواد و روشها: مکمل شیر روماک اکسترا از شرکت سها آگرین تک تهیه شد که متشکل از ویتامینهای محلول در آب و محلول در چربی، مواد معدنی (میکروالمنتها) و پروبیوتیک میباشد. در این طرح از 30 راس گوساله شیرخوار هلشتاین استفاده شد که طی 60 روز (4 دوره 15 روزه) در باکسهای انفرادی مورد بررسی قرار گرفتند. این پژوهش به صورت طرح کاملا تصادفی با 3 تیمار به این شرح انجام شد: 1- تیمار شاهد (CON) بدون اضافه کردن مکمل ویتامینی و مواد معدنی روماک اکسترا 2- تیمار LRE: اضافه کردن 15 گرم مکمل ویتامینی و مواد معدنی روماک اکسترا در هر لیتر شیر 3- تیمار HRE: اضافه کردن 25 گرم مکمل ویتامینی و مواد معدنی روماک اکسترا در هر لیتر شیر. شیر کامل برای تغذیه گوسالهها در دو وعده 9 صبح و 5 عصر به گوسالهها ارائه شد. خوراک آغازین از لحاظ پروتئین (20 درصد) و انرژی (3/3 مگاکالری بر کیلوگرم) و ترکیبات غذایی در بین تیمارها یکسان بود و گوسالهها از روز سوم طرح دسترسی آزاد به خوراک آغازین و آب داشتند. تجزیه و تحلیل دادههای مصرف استارتر، وزن، ضریب تبدیل، رفتارهای تغذیهای، صفات رشد و پارامترهای خونی توسط نرمافزار آماری SAS و رویه Mixed انجام شد. یافتهها: تغییرات وزن بدن و افزایش وزن روزانه در بین گوسالههای دریافت کننده مکمل و گروه شاهد معنیدار نشد (05/0˃P). میزان مصرف استارتر در تیمار شاهد نسبت به دو تیمار دیگر بیشتر بود (05/0>P). همچنین طول مدت زمان خوردن استارتر در گروه شاهد هم نسبت به دو تیمار دیگر بیشتر شد (05/0˂P). مکمل روماک اکسترا تاثیر معنیداری بر طول مدت زمان خوردن آب و کاه نداشت (05/0˃P). همچنین تفاوت معنیدار بین مدت زمان استراحت و ایستادن در بین تیمارها مشاهده نشد (05/0˃P) غلظت آلبومین، گلوکز و بتاهیدروکسیبوتیرات خون تحت تاثیر مکمل قرار نگرفت (05/0˃P). اما غلظت پروتئین تام و نیتروژن اورهای خون در تیمار شاهد نسبت به تیمارهای دریافت کننده مکمل بیشتر شد (05/0>P). قابلیت هضم ماده خشک و ضریب تبدیل در تیمارهای دریافت کننده مکمل بیشتر از گروه شاهد گردید (05/0>P). نتیجهگیری: به طور کلی، علیرغم کاهش در مقدار مصرف خوراک و زمان صرف شده برای مصرف استارتر، بدلیل بهبود ضریب تبدیل و قابلیت هضم مواد مغذی، مقادیر وزن نهایی و افزایش وزن روزانه گوسالههای دریافت کننده افزودنی مشابه با تیمار شاهد بود که نشاندهنده بهبود عملکرد در گوساله های دریافت کننده مکمل روماک استرا است.
سابقه و هدف: تامین مواد غذایی در یک دوره پرواربندی یکی از بالاترین هزینههای مربوط به پرورش میباشد بهطوری که 65 تا 70 درصد هزینههای مربوط به پرورش دام در ارتباط با مساله تغذیه است. ایجاد مقاومت در عوامل بیماریزا در زمان استفاده از آنتیبیوتیکها به عنوان ترکیبات محرک رشد و نیز امکان باقی ماندن آنتیبیوتیکها در محصولات تولیدی، از معایبی است که استفاده از آنتیبیوتیکها را در تغذیه دام و طیور محدود کرده است. در سالیان اخیر تمایل به استفاده از متابولیتهای ثانویه گیاهی بهعنوان راهکاری برای بهبود عملکرد دام و طیور افزایش یافته است. این مطالعه بهمنظور بررسی اثرات استفاده از پودر گیاه داروئی تجاری بیوهربال بر قابلیت هضم مواد مغذی، فراسنجههای خونی و فراسنجههای تولید گاز در گوسالههای پرواری هلشتاین انجام گرفت. مواد و روشها: تعداد 10 راس گوساله نر هلشتاین با میانگین وزن 30±310 کیلوگرم بهصورت تصادفی به 2 گروه آزمایشی 5 راسی تقسیم شده و هر گروه بهیکی از جیرههای آزمایشی اختصاص یافت بهطوری که به گروه اول، بیوهربال بهمیزان 20 گرم در روز برای هر حیوان داده شد و بهگروه دیگر بیوهربال داده نشد. جیره روزانه طی سه وعده و در حد اشتها و بصورت خوراک کاملا مخلوط در اختیار گوسالهها قرار گرفت. آزمایش در 3 دوره 30 روزه انجام شد. قبل از شروع آزمایش یک دوره 14 روزه بهمنظور عادتدهی گوسالهها به جیرههای غذایی در نظر گرفته شد. گوسالهها هر دو هفته یکبار و قبل از وعده صبح وزنکشی شدند. در هفته پایانی هر دوره نمونه مدفوع هر گوساله بصورت روزانه قبل از وعده صبح از طریق رکتوم جمعآوری و در فریزر نگهداری شد. همچنین در آخرین روز هر دوره و قبل از وعده صبح نمونه خون بصورت ناشتا از سیاهرگ دمی گرفته و پلاسما جداسازی و در فریزر برای انجام آزمایش نگهداری شد. از خوراک گروههای آزمایشی به-صورت هفتگی نمونه تهیه شد و در فریزر نگهداری شد. در پایان آزمایش نمونههای خوراک و مدفوع در آون با دمای60 درجه سانتیگراد خشک و سپس با آسیاب پودر شدند. تجزیه تحلیل آماری با استفاده از نرمافزارهای SAS و رویه mixed انجام شد. یافتهها: قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی، الیاف نامحلول در شوینده خنثی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی در گروه بیوهربال بیشتر از گروه شاهد بود (01/0 p <). افزایش وزن روزانه از لحاظ عددی در گروه بیوهربال (78/1 کیلوگرم) بیشتر از گروه شاهد (35/1 کیلوگرم) بوده و تمایل به معنیدار شدن داشت. مصرف خوراک در گروه بیوهربال (54/11 کیلوگرم در روز) بیشتر از گروه شاهد (81/10 کیلوگرم در روز) بود (05/0 p <). ضریب تبدیل در گروه بیوهربال (50/6) کمتر از گروه شاهد (02/8) بود (05/0 p <). غلظت گلوکز، تریگلیسرید و کلسترول خون بین گروهها اختلاف معنیداری نداشت. بین تیمار شاهد و تیمار دارای بیوهربال از نظر پتانسیل تولید گاز جیرههادر آزمون تولید گاز اختلاف معنیداری وجود داشت (01/0 p <) بهطوری که بیشترین مقدار تولید گاز مربوط به تیمار بیوهربال (89/174 میلیلیتر) و کمترین مقدار مربوط به تیمار شاهد (33/149 میلیلیتر) بود. نتیجهگیری کلی: نتایج تحقیق بیانگر آن است که مکمل گیاهی بیوهربال میتواند موجب بهبود قابلیت هضم، خوراک مصرفی، تخمیر شکمبهای، ضریب تبدیل و افزایش وزن گوسالههای پرواری هلشتاین شود.
سابقه و هدف: نشاسته جو در مقایسه با ذرت، با سرعت بیشتری در شکمبه تجزیه میگردد بنابراین استفاده از سطوح بالای دانه جو در جیره گاوهای شیرده میتواند سبب ایجاد تجمع اسیدهای چرب فرار و در نهایت سبب اسیدوز گردد. در سالهای اخیر استفاده از اسیدهای آلی در کاهش سرعت تجزیه نشاسته دانه جو به صورت غلتک زده خشک در شکمبه موثر بوده است. استفاده از دانه های روغنی در جیره گاوهای شیرده سبب تولید شیری با پروفیل مطلوب اسیدهای چرب در تغذیه انسان میگردد. از این رو در این تحقیق اثر فراوری دانه جو توسط اسید لاکتیک و منابع مختلف چربی جیره و اثر متقابل بین آنها بر عملکرد، ترکیب اسیدهای چرب شیر و تولید پروتئین میکروبی در گاوهای شیرده مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روشها: به منظور بررسی اثر فراوری دانه جو آسیاب شده توسط اسید لاکتیک و منابع مختلف چربی جیره بر عملکرد، ترکیب اسیدهای چرب شیر و تولید پروتئین میکروبی تعداد 12 راس گاو هلشتاین اوایل شیردهی به صورت آرایش فاکتوریل 2×2 در قالب طرح مربع لاتین 4×4 تکرار شده انتخاب و استفاده شد. دانه جو آسیاب شده به نسبت مساوی وزن به حجم در آب ( دانه جو + آب ) و یا در محلول 1 درصد اسید لاکتیک (دانه جو + اسید لاکتیک) به مدت 48 ساعت قبل از اضافه کردن به جیره خیسانده شد. دانه-های کتان و سویا به صورت اکستروده به عنوان منابع چربی جیره استفاده شد. بر این اساس تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از: 1) ترکیب دانه جو + آب با دانه کتان اکستروده 2) دانه جو + آب با دانه سویای اکستروده 3) دانه جو + اسید لاکتیک با دانه کتان اکستروده و 4) دانه جو + اسید لاکتیک با دانه سویای اکستروده. یافتهها: ماده خشک مصرفی و تولید شیر به صورت معنیدار تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. درصد چربی و تولید روزانه چربی شیر در گاوهای مصرف کننده دانه جو+ اسید لاکتیک نسبت به گاوهای مصرف کننده دانه جو + آب بیشتر بود. درصد چربی شیر در گاوهای مصرف کننده سویای اکستروده نسبت به گروه مصرف کننده دانه کتان اکستروده کمتر بود. غلظت کل اسیدهای چرب امگا-3 و کل اسیدهای چرب امگا-6 در شیر حاصل از گاوهای مصرف کننده دانه کتان اکستروده نسبت به گاوهای مصرف کننده سویای اکستروده به ترتیب بیشتر و کمتر بود. نسبت اسیدهای چرب امگا-6 به امگا-3 در شیر حاصل از گاوهای مصرف کننده کتان اکستروده نسبت به سویا کمتر بود. غلظت اسید لینولئیک مزدوج شیر و سنتز پروتئین میکروبی تحت تاثیر فراوری دانه جو، منابع چربی جیره و اثر متقابل بین آنها قرار نگرفت. نتیجه گیری: نتیجه کلی این تحقیق نشان میدهد که عملکرد گاوهای هلشتاین شیرده تحت تاثیر مصرف دانه جو فراوری شده توسط اسید لاکتیک و منابع چربی جیره شامل دانههای کتان و سویای اکستروده قرار نگرفت. مصرف دانه جو فراوری شده توسط اسید لاکتیک سبب افزایش درصد و تولید چربی شیر گاوهای شیرده شد. غلظت اسیدهای چرب امگا -3 و امگا-6 در شیر حاصل از گاوهای مصرف کننده کتان اکستروده نسبت به سویای اکستروده به ترتیب بیشتر و کمتر بود. در مقابل فرضیات تحقیق، غلظت اسید لینولئیک مزدوج و سنتز پروتئین میکروبی تحت تاثیر فراوری دانه جو، منابع چربی جیره و اثر متقابل بین آنها قرار نگرفت.
تحقیق حاضر به منظور ارزیابی اثر اشکال مختلف سلنیوم بر تولید گاز، تخمیر شکمبه و جمعیت پروتوزوآی شکمبه گوسفندان قزل گرفت. تیمارهای آزمایشی شامل 1. کنسانتره بدون مکمل سلنیوم 2. کنسانتره +ppm 3/0 نانوسلنیوم 3. کنسانتره + ppm 3/0 سلنیوم آلی و 4. کنسانتره + ppm 3/0 سلنیوم معدنی بودند. در روش تولیدگاز 300 میلیگرم از هر نمونه در ساعات 2، 4، 6، 8، 12، 16، 24، 36، 48، 72 و 96 انکوباسیون گردید. به منظور بررسی تاثیر اشکال مختلف سلنیوم بر اکوسیستم شکمبه، فاکتورهای pH، اسیدهایچرب فرار، نیتروژن آمونیاکی و جمعیت پروتوزوآیی مورد بررسی قرار گرفت. از ساعت 36 انکوباسیون به بعد میزان تولید گاز تیمارهای حاوی سلنیوم به طور معنی داری بیشتر از تیمار کنترل بود، اما تفاوت معنی داری از نظر تولید گاز بین این 3 تیمار وجود نداشت. پتانسیل تولید گاز در تیمارهای حاوی سلنیوم از تیمار کنترل بیشتر بوده (به ترتیب 9/201، 0/344، 7/321 و 8/319 میلی لیتر در تیمارهای شاهد، سلنیوم نانو، آلی و معدنی) ولی تفاوت معنی داری بین تیمارهای حاوی انواع مختلف سلنیوم وجود نداشت. تفاوت معنیداری بین تیمارها از نظر pH شکمبه وجود نداشت. تیمار نانو به طور معنیداری موجب افزایش غلظت اسیدهای چرب فرار نسبت به تیمارهای آلی و معدنی شد (به ترتیب 83/109، 00/98 و 83/89 میلی مول بر لیتر در تیمارهای سلنیوم نانو، آلی و معدنی). تفاوت معنیداری بین تیمارها از نظر میزان نیتروژن آمونیاکی شکمبه وجود نداشت. تیمار سلنیوم آلی موجب افزایش معنیدار تعداد کل پروتووزآ نسبت به تیمار سلنیوم معدنی و نانو سلنیوم شد. نتایج تحقیق نشان داد که افزودن مکمل سلنیوم خصوصا به شکل نانو نسبت به فرم رایج معدنی آن، احتمالا از طریق بهبود فرآیند تخمیر در محیط شکمبه، موجب افزایش پتانسیل تولید گاز شد.
سابقه و هدف: قیمت بالای کنجاله سویا نسبت به سایر کنجالهها سبب شده که دامداران به فکر جایگزین مناسبی از لحاظ اقتصادی و کیفی برای آن باشند. نتایج تحقیقات قبلی نشان میدهد که استفاده از کنجاله کانولا نسبت به کنجاله سویا در جیره گاوهای شیرده سبب افزایش ماده خشک مصرفی، بهبود بازدهی نیتروژن و عملکرد تولید شیر شده است. با توجه به محدود بودن مطالعات انجام شده در زمینه بررسی اثر سطوح مختلف جایگزینی، در این تحقیق اثر جایگزین کردن کنجاله سویا با کنجاله کانولا در سطوح مختلف بر عملکرد تولیدی، پارامترهای شکمبهای و خونی گاوهای هلشتاین در اوایل شیردهی مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روشها: به منظور بررسی اثر سطوح مختلف جایگزینی کنجاله سویا با کنجاله کانولا، تعداد 12 راس گاو هلشتاین در اوایل شیردهی، با میانگین تولید شیر روزانه 6±45 کیلوگرم در قالب طرح مربع لاتین با سه تیمار و چهار تکرار مورد استفاده قرار گرفت. تیمارهای آزمایشی شامل سطوح مختلف جایگزینی کنجاله سویا با کنجاله کانولا در جیره عبارت بودند از: 1) کنجاله سویا به عنوان منبع اصلی پروتیین جیره (صفر درصد کنجاله کانولا)، 2) جایگزین کردن 50 درصد سطح کنجاله سویا با کنجاله کانولا در جیره و 3) کنجاله کانولا به عنوان منبع اصلی پروتیین جیره (صفر درصد کنجاله سویا). میزان خوراک مصرفی و تولید شیر، طی 6 روز پایانی دوره برای هر گاو ثبت شد. نمونهگیری از مایع شکمبه گاوها در روز پایانی هر دوره آزمایشی جهت اندازهگیری غلظت اسیدهای چرب فرار و نیتروژن آمونیاکی انجام شد. همچنین در روز پایانی هر دوره آزمایشی، نمونه گیری از خون گاوها جهت تعییت غلظت پارامترهای پلاسما شامل گلوکز ، تری گلیسیرید ، اسید های چرب غیر استری ، بتا هیدروکسی بوتیرات ، پروتئین کل ، آلبومین، گلوبولین و نیتروژن اوره خون انجام شد. یافتهها: ماده خشک مصرفی تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. تولید شیر به طور معنی دار در گاوهای مصرف کننده جیره-های حاوی کنجاله کانولا نسبت به گاوهای مصرف کننده جیره حاوی 100 درصد کنجاله سویا بیشتر بود (05/0>P). استفاده از سطوح مختلف کنجاله کانولا در جیره سبب کاهش معنی دار غلظت نیتروژن اورهای شیر شد (05/0>P). غلظت سایر ترکیبات شیر تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. استفاده از ترکیب کنجاله سویا و کنجاله کانولا در جیره با هم سبب افزایش قابلیت هضم ظاهری ماده خشک گردید (05/0>P). صرف کنجاله کانولا نسبت به کنجاله سویا سبب افزایش قابلیت هضم ظاهری پروتئین شد (05/0>P). pH شکمبه و غلظت هیچ کدام از اسیدهای چرب فرار شکمبه به طور معنی دار تحت تاثیر جیرههای آزمایشی قرار نگرفت. غلظت هیچ کدام از پارامترهای خونی به جز آلبومین تحت تاثیر تیمار های آزمایشی قرار نگرفت. غلظت آلبومین پلاسما در گاوهای مصرف کننده جیره حاوی 100 درصد کنجاله کانولا نسبت به دو جیره دیگر بیشتر بود (05/0>P). نتیجه گیری: نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که جایگزینی کنجاله سویا با کنجاله کانولا در سطح 50 و 100 درصد در جیره گاوهای هلشتاین در اوایل شیردهی سبب بهبود تولید شیر، بازده نیتروژن مصرفی و قابلیت هضم ظاهری ماده خشک شد.
مطالعه حاضر بهمنظور بررسی تأثیر افزودن پروبیوتیک بر تولید، ترکیب شیر و فراسنجههای خونی در گاوهای شیرده هلشتاین انجام شد. به این منظور 12 رأس گاو شیرده هلشتاین با متوسط تولید روزانه 3 ± 35 کیلوگرم و روزهای شیردهی 7 ± 110 روز در این آزمایش استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1- تیمار شاهد (جیره بدون استفاده از پروبیوتیک)، 2- جیره حاوی 6 گرم در روز پروبیوتیک قارچی (مخمر ساکارومایسز سرویسیه) بود. گاوها در جایگاههای انفرادی نگهداری شده و با جیره کاملا مخلوط و در حد اشتها تغذیه شدند. نتایج نشان دادند که افزودن مخمر ساکارومایسز سرویسیه در جیره اثر معنیداری بر مصرف ماده خشک در گاوهای شیری هلشتاین در مقایسه با گروه شاهد نداشت. میزان تولید شیر بهطور معنیداری در گاوهای تغذیهشده با مخمر ساکارومایسز سرویسیه در مقایسه با گروه شاهد افزایش یافت. راندمان خوراک تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. همچنین، مکمل نمودن مخمر ساکارومایسز سرویسیه درصد چربی شیر را در گاوهای هلشتاین افزایش داد درحالیکه درصد پروتئین و لاکتوز شیر تحت تأثیر قرار نگرفت. مکمل نمودن مخمر ساکارومایسز سرویسیه در جیره منجر به افزایش معنیدار گلوکز، کلسترول، کلسیم و فسفر سرم خون و نیز کاهش معنیدار نیتروژن اورهای خون در گاوهای شیرده هلشتاین شد. همچنین، افزودن مخمر در جیره تمایل به افزایش انسولین، HDL و نیز تمایل به کاهش NEFA در سرم خون گاوهای شیری هلشتاین داشت. درمجموع، نتایج حاکی از آن است که افزودن مخمر ساکارومایسز سرویسیه در جیره باعث بهبود عملکرد گاوهای شیرده هلشتاین شد.
شرشیاکلی عامل اصلی اسهال خونی است. تحقیق حاضر در راستای پیشنهاد داروی زیست محیطی ضد اسهال، به بررسی اثرات همافزایی و ضد میکروبی نانوذرات سلنیوم و روی اشرشیاکلی پرداخته است. توان ضد میکروبی نمونههای آزمایشی به روش انتشار از دیسک و چاهک به صورت اندازهگیری هاله عدم رشد ارزیابی شد. همچنین کمترین غلظت مهار رشد MIC و کمترین غلظت کشندگی MBC به روش رقتسازی انجام گردید. نتایج بدست آمده نشان داد در هر دو روش چاهک و دیسک بیشترین قطر هاله عدم رشد به ترتیب با میانگین 6/23 و 36/23 میلیمتر متعلق به تیمار نانوسلنیوم بارگذاری شده در لاکتوباسیلها روی گونه استاندارد اشرشیاکلی بود. تعیین MIC وMBC نیز حاکی از آن بود که دو تیمار نانوسلنیوم بارگذاری شده در لاکتوباسیلها و نانوسلنیوم لاکتوباسیل به ترتیب با میانگین کل 7/590 و 38/615 میکروگرم بر میلیلیتر برای MIC و میانگین کل 32/955 و 67/1195 میکروگرم بر میلیلیتر برای MBC، پایینترین مقادیر را نسبت به سایر تیمارها داشتند 05/0P<. تمامی آزمونها حاکی از توان ضد اسهالی بالای نمونه نانوسلنیوم بارگذاری شده در لاکتوباسیلها بود. از اینرو به شرط تکرار آزمایش در مطالعات آتی و اطمینان از صحت نتایج بدست آمده، میتوان ساخت داروی زیست محیطی با این فرمولاسیون را جهت استفاده درمانی توصیه نمود.
Background and Objectives: One of the most important factors in pathogenic disease is the attachment of pathogenic bacteria to the host cell surface. The present study was conducted to introduce an alternative bio-drug that prevents the attachment of microorganisms and the onset of disease. Subjects and Methods: This study was carried out during the three experimental periods. Clinical and standard strains of E. coli and C. albicans yeast were collected from the Khalat-Pushan Research Station of Tabriz University and Iran Research Organization respectively. Co-aggregation activity of treatments with both E. coli and C. albicans were investigated by Collado method and expressed as percentage. Anti-adhesive activity was also determined by microtitre plate method and calculated by reduction in attachments percentage. Results: The highest co-aggregation effect with 74.68 % was related to “probiotic+ nano-selenium” treatment with standard strain of C. albicans and “nano-selenium”. While treatment with 39.32% had the lowest co-aggregation activity with clinical strain of E. coli (P<0.05). In determination of anti-adhesive activity of experimental treatments, except for the “probiotic” treatment on clinical strain of C. albicans, there was no significant difference among treatments for both species of E. coli and C. albicans. In both strains of E .coli and C. albicans, the standard strains showed significantly higher sensitivity . Conclusion: All the experimental treatments had a good co-aggregation and anti-adhesive ability with pathogenic species. “Probiotic + nano-selenium” treatment had relatively high ability during three experimental protocols Therefore, it can be used as an appropriate antibiotic alternative for the prevention or control of disease.
تحقیق حاضر جهت بررسی تأثیر یونوفر لازالوسید بر پارامترهای شکمبه ایگوسفند قزل انجام شد. بدین منظور از 16 رأس گوسفند نر قزل در قالب طرح کاملا تصادفی استفاده شد. جیره های غذایی براساس جداول احتیاجات غذایی بین المللی گوسفندان (1985) تهیه شد به گونه ای که حاوی 2/9 مگاکالری در کیلوگرم ماده خشک انرژی قابل متابولیسم و 15 درصد پروتئین خام در ماده خشک جیره بود. اجزای تشکیل دهنده جیره غذایی شامل یونجه، دانه جو، کنجاله سویا، دانه ذرت و سنگ آهک به ترتیب با 400، 488، 200، 589 و 20 گرم در کیلوگرم ماده خشک جیره بود. تیمارهای آزمایشی شامل سطوح مختلف لازالوسید (20، 25، 30 و 35 قسمت در میلیون ماده خشک جیره) بود. طول دوره آزماش 21 روز بود. مایع شکمبه 2 و 4 ساعت بعد از خوراک دهی صبحگاهی جمع آوری شد. در این تحقیق فاکتورهایی همانند pH شکمبه، زمان احیای متیلن بلو، زمان ترسیب شناوری، اسیدهای چرب فرار کل و نیتروژن آمونیاکی شکمبه اندازه گیری شد. pH شکمبه، زمان احیای متیلن بلو، زمان ترسیب شناوری و اسیدهای چرب فرار کل تحت تأثیر سطوح مختلف لازالوسید قرار نگرفت. نیتروژن آمونیاکی شکمبه با افزودن سطوح بالای لازالوسید کاهش معنی داری را نشان داد (0/05>p). نتایج نشان می دهد که استفاده از لازالوسید تا سطح 35 قسمت در میلیون ماده خشک جیره تأثیر منفی بر اکوسیستم و پارامترهای شکمبه ندارد و کاهش نیتروژن آمونیاکی شکمبه نشانگر کاهش فعالیت باکتری های تجزیه کننده پروتئین در شکمبه به واسطه افزودن لازالوسید می باشد.
کشت مخلوط و کاربرد کودهای زیستی از راهکارهای مهم کشاورزی پایدار در جهت کاهش خطر تخریب منابع محیطی و بهبود تولید محصولات زراعی هستند. بر این اساس، به منظور بررسی اثر کودهای شیمیایی و زیستی بر کشت مخلوط گلرنگ و باقلا، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در دو سال زراعی 1394 و 1395 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز، به اجرا در آمد. فاکتور اول چهار الگوی کاشت شامل کشت خالص گلرنگ و باقلا، کشت مخلوط با نسبتهای 1:1 و 2:1 به ترتیب باقلا و گلرنگ و فاکتور دوم مصرف کود در چهار سطح شامل عدم کاربرد کود (شاهد)، کاربرد 100 درصد کود شیمیایی (اوره+ سوپرفسفات تریپل)، مصرف تلفیقی 30 و60 درصد کود شیمیایی بعلاوه کودهای زیستی (ازتوبارور 1 و فسفات بارور 2) بودند. نتایج نشان داد که مصرف تلفیقی 60 درصد کود شیمیایی و کودهای زیستی در سیستم کشت مخلوط 1:1، موجب افزایش اجزای عملکرد گلرنگ و شاخص برداشت پروتئین در هر دو سال شد. بیشترین میزان روغن و پروتئین دانه نیز به گیاهان تغذیه شده با تلفیق کود زیستی بعلاوه 60 درصد کود شیمیایی مربوط بود. در کلیه تیمارها، نسبت برابری زمین و مجموع ارزش نسبی بالاتر از یک بودند و بیشترین میزان آنها در سیستم کشت مخلوط 1:1 با مصرف تلفیقی کود زیستی و 60 درصد کود شیمیایی حاصل شد. نتایج این پژوهش نشان داد که کشت مخلوط و کاربرد تلفیقی کودهای شیمیایی (به میزان کمتر) و زیستی باعث بهبود رشد و تولید گلرنگ میشود.
چکیده سابقه و هدف: دانه های روغنی به منظور تامین همزمان انرژی و پروتئین در تغذیه نشخوارکنندگان استفاده میشوند. برای از بین بردن مواد ضدتغذیهای و افزایش پروتئین عبوری، بایستی دانههای روغنی فرآوری شوند و استفاده از حرارت، رایجترین روش فرآوری دانه سویاست. هدف اصلی از اجرای این پژوهش بررسی تاثیر جایگزینی دانه سویای خام، اکسترود شده و برشته شده با کنجاله سویا بر عملکرد پروار، فراسنجههای شکمبهای، قابلیت هضم ظاهری و رفتار تغذیهای در برههای نر افشاری بود. مواد و روشها: چهل و دو راس بره نر نژاد افشاری 3 الی 4 ماهه با وزن اولیه 2±30 کیلوگرم در قالب طرح کاملا تصادفی با 7 تیمار و هر تیمار با 6 تکرار، بمدت 74 روز شامل 14 روز دوره عادتدهی و 60 روز دوره نمونهگیری استفاده شد. جیرههای غذایی با مقادیر انرژی و پروتئین یکسان و نسبت علوفه به کنسانتره 30 به 70 تنظیم شدند. تیمارهای آزمایشی به ترتیب شامل: تیمار 1: جیره پایه حاوی 15 درصد کنجاله سویا، تیمار 2: جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای خام در جیره پایه، تیمار 3: جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای خام، تیمار 4: جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای اکسترود شده، تیمار5 : جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای اکسترود شده، تیمار 6 : جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای برشته شده، تیمار7 : جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای برشته شده بود. خوراک مصرفی بصورت روزانه و وزن برهها هر هفته یکبار تا سن کشتار اندازهگیری شد. یافتهها: بر اساس نتایج پژوهش، ماده خشک مصرفی تحت تاثیر جیرههای آزمایشی قرار گرفت (01/0P<)، به طوری که جیره حاوی 15 درصد سویای برشته شده با میانگین 799/1 کیلوگرم در روز بیشترین ماده خشک مصرفی را نشان داد. جیرههای غذایی تاثیر معنیداری بر افزایش وزن روزانه داشتند (05/0P<). استفاده از 5/7 درصد دانه سویای اکسترود شده و 15 درصد دانه سویای برشته شده باعث افزایش وزن روزانه نسبت به جیره حاوی 15 درصد کنجاله سویا و 15 درصد سویای خام گردید (05/0P<). استفاده از دانه سویای اکسترود شده و برشته شده در تمام سطوح نسبت به کنجاله سویا و دانه سویای خام ضریب تبدیل غذایی را کاهش داد (01/0P<). تاثیر جیرههای آزمایشی بر قابلیت هضم دیواره سلولی بدون همی سلولز معنیدار بود (05/0P<) اما بر قابلیت هضم مادهی خشک، پروتئین خام و مادهی آلی معنیدار نبود. غلظت مولی اسیدهای چرب فرار شکمبه و رفتار تغذیهای برهها تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که استفاده از دانه سویای اکسترود شده و برشته شده با بهبود افزایش وزن روزانه، کاهش ضریب تبدیل غذایی و افزایش قابلیت هضم مواد مغذی موجب افزایش عملکرد برههای افشاری گردید.
به منظور ارزیابی ویژگیهای کمّی و کیفی علوفه کنگر فرنگی (Cynara scolymus L.) در مراحل مختلف رشدی، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 3 تکرار در ایستگاه تحقیقاتی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی اصفهان طی سالهای زراعی 1394-1393 و 1395-1394 به اجرا در آمد. تیمارها شامل برداشت علوفه در مراحل مختلف رشدی (مرحله رشد رویشی، گلدهی و ابتدای بذردهی) بودند. اندام هوایی گیاه در سال دوم رشد برداشت شد و پس از خشک شدن کامل نمونهها، عملکرد ماده خشک و برخی صفات کیفی مهم شامل قابلیت هضم ماده آلی، پروتئین خام، الیاف نامحلول در شویندههای اسیدی، الیاف نامحلول در شویندههای خنثی، خاکستر و عناصر معدنی شامل سدیم و پتاسیم اندازهگیری شدند. بر اساس نتایج بدست آمده اثر برداشت در مراحل مختلف فنولوژیکی بر کلیه صفات مورد مطالعه معنیدار بود. در سه مرحله زمانی مورد مطالعه بیشترین عملکرد ماده خشک مربوط به مرحله ابتدای بذردهی و کمترین آن متعلق به رشد رویشی بود. کیفیت علوفه در مرحله رویشی بیشتر از کیفیت علوفه در مراحل گلدهی و ابتدای بذردهی بود بهطوریکه پروتئین خام و قابلیت هضم ماده آلی بیشتر و الیاف نامحلول در شویندههای اسیدی و الیاف نامحلول در شویندههای خنثی در مرحله رویشی کمتر از سایر مراحل بود. درصد خاکستر و محتوای عناصر معدنی شامل سدیم و پتاسیم نیز در مرحله رشد رویشی بیشتر از مراحل گلدهی و ابتدای بذردهی بود. به طور کلی میتوان مرحله گلدهی را مناسبترین زمان برداشت علوفه کنگر فرنگی از لحاظ کمی و کیفی پیشنهاد نمود.