
این آزمایش بهمنظور بررسی اثر افزودن بتائین و کولین در سطوح کاهشی متیونین بر صفات کمّی و کیفی تخممرغ، شاخصهای خونی و صفات پاداکسندگی خون و تخممرغ تخمگذار سویه بونز انجام شد. در این آزمایش از 315 قطعه مرغ تخمگذار سویه بونز در قالب طرح کاملاً تصادفی با آرایش فاکتوریل 3×3 شامل سه سطح متیونین (سطوح 80، 90 و 100 درصد متیونین) و سه مکمل (بدون مکمل، 15/0 درصد بتائین و 15/0 درصد کولین) با نه تیمار، هفت تکرار و پنج قطعه مرغ برای هر تکرار انجام شد. آثار متقابل نشان داد پرندگان در 32 تا 35 هفتگی، در سطح 100 درصد متیونین، کمترین ضریب تبدیل خوراک (05/0P<) و بیشترین گرم توده تخممرغ تولیدی (01/0P<) را در مقایسه با گروه متیونین 80 درصد نشان دادند. در سن 36 تا 39 هفتگی، بیشترین وزن تخممرغ تولیدی مربوط به سطح 100 درصد متیونین (01/0P<) بود. بیشترین میانگین شاخص رنگ زرده در پایان دوره اول و دوم (01/0P<) بهترتیب مربوط به سطح 100 درصد متیونین و 15/0 درصد بتائین و سطح 90 درصد متیونین و 15/0 درصد کولین بود. کمترین غلظت کلسترول و تریگلیسرید خون در سطح 90 درصد بدون مکمل مشاهده شد (05/0P<). کمترین غلظت کلسترول زرده در تیمار سطح 100 درصد متیونین و 15 درصد بتائین مشاهده شد (01/0P<). با توجه به اینکه بتائین و کولین هر دو از گروههای دهنده متیل هستند و متیونین نیز در حضور این دو مکمل عملکرد بهتری را نشان داد، میتوان نتیجه گرفت که مکمل بتائین با جیره کم متیونین، بدون هیچ تأثیر منفی بر بهرهوری عملکرد تخمگذاری، باعث بهبود کیفیت تخممرغ و کولین باعث کاهش کلسترول خون و پایداری اکسیداتیو تخممرغ می شود.
این پژوهش بهمنظور بررسی آثار شکل فیزیکی خوراک (آردی، کرامبل، پلیت و اکسترود) بر عملکرد رشد، فلور میکروبی و ریختشناسی روده و کیفیت بستر با استفاده از 480 قطعه جوجه گوشتی نر سویه راس 308 در قالب طرح کاملاً تصادفی با هشت تیمار و پنج تکرار از سن 1 تا 42 روزگی انجام شد. جوجههایی تغذیه شده با خوراک اکسترود در کل دوره، میانگین وزن بالاتری نسبت به سایر تیمارها داشتند (01/0>P). بیشترین شمار باکتریهای بیهوازی بستر در 35 روزگی مربوط به تیمار با شکل آردی بود (05/0>P). pH بستر در 21روزگی در تیمار با شکل کرامبل در جیره آغازین و اکسترود در جیره رشد و پایانی در بیشترین سطح بود. در 42 روزگی نیز بیشترین مقدار pH بستر در تیمار با شکل اکسترود مشاهده شد. بالاترین سطح رطوبت بستر در 21 روزگی با استفاده از خوراک کرامبل در جیره آغازین و پلت در جیره رشد و پایانی بهدست آمد. کمترین وزن ایلئوم و ژژنوم مربوط به تیمار با شکل اکسترود در کل دوره بود (05/0>P). بیشترین ارتفاع ویلی در ژژنوم با مصرف خوراک کرامبل در جیره آغازین و اکسترود در جیره رشد و پایانی و دان پلت در کل دوره حاصل شد. جیره با شکل کرامبل در جیره آغازین و پلت در جیره رشد، بیشترین عرض ویلی را نشان داد. بیشترین ارتفاع ویلی در ایلئوم مربوط به تیمار اکسترود یا پلت در کل دوره پرورش بود. نتایج نشان داد که شکل فیزیکی جیرهها، تأثیر معنیداری بر عملکرد رشد، عملکرد گوارشی، جذب مواد مغذی، بافتشناسی قسمتهای مختلف روده،pH و رطوبت بستر و جمعیت باکتریایی روده دارد. همچنین، توجه به مدیریت بستر جوجهها ضروری است و برای این منظور، نوع خوراک نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
هدف از پژوهش کنونی، بررسی ویژگیهای منحنی شیردهی گاوهای شیری ایران با استفاده از رگرسیون کوآنتایل (چندکی) بود. دادههای مورد استفاده شامل 15647867 رکورد روز آزمون شیر بود که از 984690 رأس گاو در 579 گله موجود در 26 استان کشور گردآوری شدند. ابتدا، رکوردهای روز آزمون شیر در ترکیبهای مختلف نوبت زایش–فصل زایش (و مشتمل بر 20 ترکیب) با استفاده از یک مدل خطی تجزیه و تحلیل شدند. سپس، در هر یک از ترکیبات مزبور، میانگین حداقل مربعات رکوردهای روز آزمون شیر در فاصله روزهای 4 تا 305 شیردهی، در تابع خطی شده گامای وود و با روش رگرسیون کوآنتایل، مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج نشان داد با بالا رفتن چندکهای رکوردهای روز آزمون شیر، مقدار تولید شیر در اوج شیردهی، افزایش مییابد. زمان رسیدن به اوج شیردهی و میزان تداوم شیردهی در چندکهای پایینی، بزرگتر از چندکهای بالایی رکوردهای روز آزمون شیر بودند. در تمامی چندکها، کمترین و بیشترین میانگین زمان رسیدن به اوج شیردهی (92/50 و 36/93 روز) و میزان تداوم شیردهی (64/6 و 37/7) بهترتیب مربوط به گاوهایی بود که در پاییز زایش داشتند و در دورههای شیردهی سوم یا اول بودند (05/0P<). در رابطه با مقدار تولید شیر در اوج شیردهی، گاوهای زایمان کرده در بهار که دوره اول شیردهی را شروع کرده بودند، کمترین میانگین (84/31 کیلوگرم) و گاوهای زایمان کرده در پاییز که دوره چهارم شیردهی را شروع کرده بودند، بیشترین میانگین (43/40 کیلوگرم) را دارا بودند (05/0P<). با توجه به نتایج تحقیق حاضر، چنانچه قرار باشد در امر ارزیابی ژنتیکی گاوهای شیری ایران برای صفت تولید شیر از اطلاعات دورههای مختلف شیردهی استفاده شود، ضروری خواهد بود تا تغییرات یاد شده در صفات شیردهی، مدنظر قرار گیرند، بهویژه هنگامی که از مدلهای روز آزمون جهت تجزیه ژنتیکی منحنی شیردهی استفاده می شود.
بهمنظور بررسی تاثیر سطوح مختلف دیواره سلولی مخمر بر صفات عملکردی و فراسنجههای خونی بلدرچین ژاپنی، آزمایشی با استفاده از چهار سطح دیواره سلولی مخمر (0، 5/0، 1 و 5/1 گرم در کیلوگرم) و با 360 قطعه بلدرچین ژاپنی یکروزه در قالب طرح کاملاً تصادفی شامل چهار تیمار و شش تکرار انجام شد. نتایج آزمایش نشان داد مصرف دیواره سلولی مخمر سبب افزایش مصرف خوراک و بهبود وزنگیری پرندگان در سن 22 تا 35 روزگی و کل دوره پرورش و همچنین، باعث کاهش ضریب تبدیل خوراک در 22 تا 35 روزگی شد (05/0>P). جمعیت لاکتوباسیلها در سکوم تحت تاثیر مصرف دیواره سلولی مخمر افزایش و جمعیت اشریشیاکلی کاهش یافت (05/0>P). ارتفاع پرز و نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت دئودنوم و ژژنوم تحت تاثیر مصرف دیواره سلولی مخمر افزایش یافت (05/0>P). نتایج این پژوهش نشان داد استفاده از سطوح 1 و 5/1 گرم در کیلوگرم دیواره سلولی مخمر باعث بهبود جمعیت میکروبی سکوم، خصوصیات بافتشناسی دئودنوم، افزایش مصرف خوراک و وزنگیری پرندگان در کل دوره پرورش شد.
این پروژه بهمنظور بررسی اثر استفاده از کاه لوبیای فرآوری شده در جیره بر صفات رشد و پروار برههای توده فراهانی انجام شد. سیلاژ کاه لوبیا با افزودن 3 درصد اوره تهیه شد. یک ماه بعد از تهیه سیلاژ، میزان ماده خشک، عصاره اتری، خاکستر، پروتئین خام و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی و خنثی کاه لوبیای فرآوری شده اندازهگیری شد. گوارشپذیری آزمایشگاهی سیلاژها با روش آزمون گاز اندازهگیری شد. در مرحله بعد، 45 رأس بره 5-4 ماهه (با میانگین وزن برابر با 29/22 کیلوگرم) به سه گروه تقسیم شده و به جیرههای آزمایشی اختصاص یافتند. جیرههای آزمایشی شامل: 1- جیره شاهد، 2- جیره دارای کاه لوبیای فرآوری نشده و 3- جیره دارای کاه لوبیای فرآوری شده با اوره بودند. فرآوری کاه لوبیا با اوره، باعث افزایش پروتئین خام از 8 درصد به 1/12 درصد شد (01/0P<). آمونیاکی کردن کاه لوبیا سبب کاهش مقدار الیاف نامحلول در شوینده خنثی و اسیدی و افزایش گوارشپذیری ماده خشک و ماده آلی آن شد (01/0P<). افزایش وزن روزانه برههای گروه کاه لوبیای فرآوری شده، بیشتر از برههای دو گروه دیگر، و ضریب تبدیل غذایی نیز در برههای گروه کاه لوبیای فرآوری شده، بهبود نشان داد (01/0P<). استفاده از کاه لوبیا و کاه لوبیای فرآوری شده با اوره در جیره غذایی برهها سبب کاهش هزینه تغذیه بهازای هر کیلوگرم اضافه وزن برهها نسبت به برههای گروه شاهد شد. در مجموع، آمونیاکی کردن کاه لوبیا با کود اوره، روشی ساده و مؤثر برای فرآوری و افزایش ارزش غذایی این پسماند است.
بهمنظور بررسی اثر متقابل مولتیآنزیم و ترکیب فیتوژنیک بر عملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی و خصوصیات کمّی و کیفی تخممرغ در مرغهای تخمگذار، تعداد 320 قطعه مرغ تخمگذار در قالب طرح کاملاً تصادفی در آزمایش فاکتوریل به هشت تیمار، چهار تکرار و 10 مرغ در هر تکرار از سن 70 تا 78 هفتگی اختصاص داده شدند. تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از: 1) جیره پایه، 2) جیره پایه + 200 گرم در تن خوراک آنزیم، 3) جیره پایه + 02/0 درصد ترکیب فیتوژنیک، 4) جیره پایه + 02/0 درصد ترکیب فیتوژنیک + 200 گرم در تن خوراک آنزیم، 5) جیره با انرژی کاهش یافته، 6) جیره با انرژی کاهش یافته + 200 گرم در تن خوراک آنزیم، 7) جیره با انرژی کاهش یافته + 02/0 درصد ترکیب فیتوژنیک و 8) جیره با انرژی کاهش یافته + 200 گرم در تن خوراک آنزیم + 02/0 درصد ترکیب فیتوژنیک. نتایج این تحقیق نشان داد که مرغهای دریافتکننده جیره دارای انرژی توصیه شده همراه با دو ترکیب گیاهی و آنزیم، بیشترین درصد تولید، وزن تخممرغ، توده تخممرغ، درصد زرده تخممرغ، رنگ زرده تخممرغ، انرژی قابل سوخت و ساز، پروتئین خام و الیاف خام جیره و کمترین میزان خوراک مصرفی را نسبت به سایر تیمارهای آزمایشی داشتند و مرغهای تخمگذار دریافتکننده جیره با انرژی کاهش یافته، کمترین میزان این فراسنجهها را داشتند. افزودن هر دو ترکیب افزودنی منجر به بهبود عملکرد و خصوصیات تخممرغ مرغهای تخمگذار دریافتکننده جیره با انرژی کاهش یافته شد، بهطوری که تفاوت معنیداری با گروه شاهد نداشت. بهطور کلی، افزودن مولتیآنزیم و ترکیب فیتوژنیک به جیرههای کم انرژی منجر به افزایش قابلیت استفاده از جیرهها و قابلیت رقابت با جیرههای با انرژی قابل سوخت و ساز بالاتر شد.
پژوهش حاضر بهصورت آزمایش فاکتوریل و در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی با 12 تیمار و پنج تکرار با هدف بررسی خواهش کنه کشی و حشره کشی عصاره گیاهان آنغوزه، آویشن، ریواس، بوماداران و فرفیون روی کنه واروآ و میزبان آن در کلنیهای زنبورعسل در شرایط اقلیمی استان کردستان طی سالهای 1402 الی 1404 انجام شد. تیمارها شامل غلظتهای 20 و 40 درصد عصاره گیاهان آنغوزه، آویشن، ریواس، بوماداران و فرفیون و دو تیمار شاهد (یکی به عنوان شاهد مثبت و دیگری شاهد منفی) بودند. در پژوهش حاضر از دستگاه GC-MS برای شناسایی ترکیبات شیمیایی عصاره گیاهان استفاده شد. نتایج نشان داد غلظتهای مختلف عصاره همه گیاهان مورد آزمایش، فعالیت کنه کشی نسبتاً مطلوبی برای کنترل کنه واروآ نشان دادند. براساس نتایج تجزیه های آماری، غلظت 40 درصد عصاره گیاه آنغوزه، بیشترین تأثیر را بر درصد تلفات کنه واروآ در کلنیهای زنبورعسل مورد مطالعه نشان دادند بهطوری که اختلاف آن نسبت به سایر غلظتهای مختلف عصاره گیاهان مورد مطالعه معنی دار بود (01/0>P). تجزیه GC-MS نشان داد که (E) – 1 – پروپنیل sec – بوتیل دی سولفید (38/44 درصد)، (Z) – 1 – پروپنیل sec – بوتیل دی سولفید (37/38 درصد)، n – 1 – پروپنیل sec – بوتیل دی سولفید (54/36 درصد)، گایول (99/20 درصد) و بتا پینن (69/15 درصد) بهترتیب اجزای اصلی عصاره گیاه آنغوزه را تشکیل دادند. بر اساس یافته های پژوهش حاضر، تاثیر غلظتهای مختلف عصاره گیاهان مورد مطالعه بر درصد تلفات زنبورها در هیچ یک از تیمارهای آزمایشی فراتر از هشت درصد نبود. بنابراین، میتوان غلظت 40 درصد عصاره گیاه آنغوزه را بهعلت داشتن تأثیر کنهکشی مطلوب بر کنه ها در مطالعه حاضر به عنوان جایگزین مناسب کنه کشهای سنتتیک برای کنترل کنه واروآ در کلنیهای زنبورعسل پیشنهاد کرد.
در این پژوهش، اثر شکل فیزیکی و نحوه عرضه خوراک بر عملکرد رشد، گوارشپذیری ظاهری، برخی فراسنجههای شکمبهای و خونی برههای پرواری مورد بررسی قرار گرفت. 28 رأس بره نر بهمدت 75 روز با چهار جیره (TMR با کنسانتره مش، کنسانتره مش و علوفه بهصورت مجزا، TMR با کنسانتره پلت و کنسانتره پلت و علوفه بهصورت مجزا) تغذیه شدند. تغذیه کنسانتره پلت در دوره رشد، ضرایب گوارشپذیری ADF و NDF و در دوره پایانی، ضرایب گوارشپذیری مواد مغذی، ماده خشک و ماده آلی و ADF را افزایش داد (05/0>P). تغذیه کنسانتره مش در دوره پایانی، نیتروژن اورهای خون، فعالیت آلانین آمینوترانسفراز و زمان فعالیت خوردن و جویدن را افزایش داد و سبب کاهش زمان استراحت شد (05/0>P). تغذیه جداگانه علوفه و کنسانتره در دوره رشد و پایانی باعث افزایش مصرف خوراک، بهبود گوارشپذیری چربی خام شد و میزان pH شکمبه و فعالیت آلکالین فسفاتاز را در دوره پایانی افزایش داد. تغذیه خوراک مخلوط در دوره رشد موجب افزایش گوارشپذیری NDF و فعالیت آلکالین فسفاتاز و در دوره پایانی باعث بهبود گوارشپذیری ظاهری ADF شد (05/0>P). برهمکنش بین نحوه فرآوری کنسانتره و عرضه خوراک بر ضرایب گوارشپذیری چربی خام، نیتروژن اورهای خون و فعالیت خوردن در دوره رشد، پروتئین خام و چربی خام دوره پایانی تاثیر داشت (05/0>P). فرآوری کنسانتره و نحوه عرضه آن و برهمکنش بین فرآوری کنسانتره و نحوه عرضه بر روی هیچکدام از فراسنجههای عملکردی تاثیر نداشت (05/0P>). نتایج نشان داد که شکل فیزیکی و نحوه عرضه خوراک بر گوارشپذیری ظاهری، فراسنجههای شکمبهای و خونی و رفتار تغذیهای تأثیرگذار است، اما تأثیری بر عملکرد رشد نداشت.
این مطالعه، بهمنظور ارزیابی تأثیر تزریق ویتامین B کمپلکس بر غلظت متابولیتها، هورمونها و آنتیاکسیدانها در پلاسمای خون گوسالههای پرواری در شرایط تنش حمل و نقل انجام شد. بهمنظور انجام این پژوهش از 20 رأس گوساله نر پرواری هلشتاین چهار تا پنج ماهه با میانگین وزن 12±140 کیلوگرم استفاده شد. گوسالهها بهطور تصادفی در دو تیمار (شامل گروه شاهد و تیمار دریافتکننده 15 میلیلیتر ویتامین B کمپلکس) و 10 تکرار قرار گرفتند. در پایان آزمایش، نتایج نشان داد که در گروه B کمپلکس نسبت به گروه شاهد، غلظت گلوکز بلافاصاله پس از انتقال بهطور معنیداری افزایش یافت (05/0>P). در مقابل، غلظت کلسترول بلافاصله پس از انتقال و 24 ساعت پس از انتقال بهطور معنیداری نسبت به گروه شاهد کاهش یافت (05/0>P). غلظت انسولین بلافاصله پس از انتقال و غلظت تیروکسین بلافاصله پس از انتقال و 24 ساعت پس از انتقال بهطور معنیداری در گروه B کمپلکس در مقایسه با گروه شاهد، افزایش یافت (05/0>P). در مقابل، غلظت کورتیزول بلافاصله پس از انتقال و 24 ساعت پس از انتقال در گروه B کمپلکس نسبت به گروه شاهد کاهش یافت (05/0>P). غلظتهای سوپراکسید دیسموتاز و کاتالاز، افزایش معنیدار و غلظت مالوندیآلدهید، کاهش معنیداری بلافاصله پس از انتقال و 24 ساعت پس از انتقال در گروه B کمپلکس نسبت به گروه شاهد نشان دادند (05/0>P). در مطالعه حاضر، اثر زمان و اثر متقابل بین تیمار و زمان بر غلظت برخی از فراسنجههای خونی دامها معنیدار بود (05/0>P). با توجه به نتایج این پژوهش، تزریق ویتامین B کمپلکس بهعنوان یک ماده مکمل ارزشمند عمل میکند که میتواند برای کاهش تنش حمل و نقل در گوسالههای پرواری مورد استفاده قرار گیرد.
بهبود بازده خوراک در پرورش جوجههای گوشتی از اهمیت اقتصادی بالایی برخوردار است. در این پژوهش، دادههای ترانسکریپتومی روده جوجههای گوشتی نر با بازده خوراک بالا (HFE) و پایین (LFE)، حاصل از دو پلتفرم ریزآرایه و RNA-Seq، بهصورت ادغامی در سطح دادههای خام تحلیل شدند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی ژنها، miRNAهای تنظیمکننده و مسیرهای مشترک مرتبط با بازده خوراک از راه یکپارچهسازی دادهها بر مبنای متغیر فنوتیپی بازده خوراک انجام شد. تحلیل دادهها در محیط R انجام شد و ژنهای با بیان متفاوت با استفاده از بسته limma و بر اساس معیارهای |logFC| ≥ 1.5 و 05/0>P انتخاب شدند. تحلیل شبکه ژنی، ژنهای RPL15، RPS24، COX7C، NDUFS6، SDHB، ATP5PD و NDUFAB1 را بهعنوان ژنهای هاب معرفی کرد که عمدتاً در مسیرهای فسفریلاسیون اکسیداتیو، چرخه اسید سیتریک و سوخت و ساز انرژی نقش دارند. همچنین، gga-let-7g-3p بهعنوان miRNA تنظیمکننده برتر شناسایی شد. این نتایج، نقش هماهنگ سوخت و ساز انرژی و تنظیم بیان ژن در تعیین بازده خوراک روده طیور را برجسته کرده و مبنایی برای توسعه نشانگرهای مولکولی کاربردی فراهم میسازد.
ژن پاسخگوی هورمون تیروئید (THRSP) یکی از ژنهای مؤثر بر صفات تولیدی در جانوران بهشمار میآید. این پژوهش با هدف بررسی چندشکلیهای ژن THRSP و ارتباط آنها با صفات تولیدی و تولیدمثلی در بزهای مرخز انجام شد. نمونههای خون از 146 بز ماده مرخز از ایستگاه تحقیقاتی بز مرخز در استان کردستان ایران، گرفته شدند. واکنشهای زنجیرهای پلیمراز (PCR) برای تکثیر دو قطعه 306 و 414 جفت بازی از اگزون 2 این ژن با استفاده از دو جفت پرایمر اختصاصی بهکار گرفته شدند. چندشکلیهای بخشهای تکثیر شده با روشهای چندشکلی فضایی تکرشتهای منفرد (SSCP) و توالییابی DNA بررسی شدند و با توالی مرجع بز (ARS1: GCF_001704415.1) مقایسه شدند. نتایج این پژوهش، سه چندشکلی تکنوکلئوتیدی شامل CHR 29. g.17430527 C>T، CHR 29. g.17430290 G>A و CHR 29. g.17430307 C>T را نشان دادند. با وجود قرار گرفتن جهشهای مشاهدهشده در اگزون ۲ ژن THRSP، بررسی توالی اسیدهای آمینه پیشبینیشده نشان داد که هیچیک از این جهشها تأثیری بر محصول نهایی پلیپپتیدی این ژن ندارند. همچنین، هیچ یک از چندشکلیهای مشاهده شده، ارتباط معنیداری با صفات وزن بدن و چندقلوزایی نداشتند. بنابراین، بهنظر میرسد که برای یافتن چندشکلیهای احتمالی مرتبط با صفات تولیدی و تولیدمثلی بز مرخز، باید ژنهای کاندید عمده دیگری مورد بررسی قرار گیرند.
تولید محصولات پروتئینی و گوشت سفید با کیفیت مناسب از اهمیت بالایی برخوردار است. برای این منظور، آزمایشی با تعداد360 قطعه جوجه گوشتی یکروزه جنس نر راس 308، در قالب طرح کاملاً تصادفی با آزمایش فاکتوریل 3×2 شامل سه سطح عصاره ترخون (صفر، 200 و 400 میلیگرم در کیلوگرم) و دو سطح ویتامین E ( صفر و 100 میلیگرم در کیلوگرم)، شش تیمار، پنج تکرار و 12 قطعه جوجه در هر تکرار، اجرا شد. جوجهها بهمدت 42 روز با سه جیره آغازین (10-0روزگی)، رشد (24-11 روزگی) و پایانی (42-25 روزگی) تغذیه شدند. مقایسه میانگین تیمارها با استفاده از آزمون آماری توکی-کرامر انجام شد. تحلیل دادهها نشان داد افزودن سطح 400 میلیگرم عصاره ترخون بدون ویتامین باعث افزایش مصرف خوراک و ضریب تبدیل خوراک و کاهش وزن بدن در مقایسه با تیمار حاوی 100 ویتامین E و شاهد شد (05/0>P). پرندگان تغذیه شده با جیره حاوی 400 میلیگرم عصاره ترخون و 100 میلیگرم ویتامین E در مقایسه با شاهد دارای چربی بطنی پایینتر و درصد وزنی بورس و طحال بالاتری بودند. ریختشناسی روده نیز بیانگر افزایش ارتفاع پرز و نسبت ارتفاع پرز به عمق کریپت و سطح جذب در جوجههای تغذیه شده با جیره حاوی 400 میلیگرم عصاره ترخون و 100 میلیگرم ویتامین E در مقایسه با شاهد بود (05/0>P). غلظت کلسترول، تریگلیسرید و LDL و فعالیت آنزیمAST در تیمار شاهد بالاتر از جوجههای تغذیه شده با تیمار حاوی 400 میلیگرم عصاره و 100 میلیگرم ویتامین E بود. بهطور کلی، استفاده همزمان عصاره ترخون در سطح 400 میلیگرم و ویتامین E در سطح 100 میلیگرم بدون تاثیر بر صفات عملکرد رشد، باعث بهبود پاسخ ایمنی و ریختشناسی روده و کاهش لیپیدهای خون شد که میتواند به بهبود پاسخ ایمنی و کیفیت لاشه کمک نماید.
هدف از مطالعه حاضر، تعیین اثر نوع فرآوری پر خام مرغ گوشتی بر تجزیهپذیری شکمبهای ماده خشک و پروتئین خام آن بود. این پژوهش با روش فاکتوریل 2×2×2 در قالب یک طرح کاملاً تصادفی با هشت تیمار و پنج تکرار شامل: 1) پر خام اتوکلاو شده در دمای 120 درجه سلسیوس و فشار 2 کیلوپاسکال بهمدت 20 دقیقه، 2) پر خام اتوکلاو شده در دمای 120 درجه سلسیوس و فشار 2 کیلوپاسکال بهمدت 20 دقیقه و 25/0 درصد سدیم متابیسولفیت، 3) پر خام اتوکلاو شده در دمای 120 درجه سلسیوس و فشار 2 کیلوپاسکال و 15/0 درصد آنزیم پروتئاز، 4) پر خام اتوکلاو شده در دمای 120 درجه سلسیوس و فشار 2 کیلوپاسکال بهمدت 20 دقیقه و 25/0 درصد سدیم متابیسولفیت و 15/0 درصد آنزیم پروتئاز، 5) پر خام اتوکلاو شده در دمای 100 درجه سلسیوس و فشار 2 کیلوپاسکال بهمدت 20 دقیقه، 6) پر خام اتوکلاو شده در دمای 100 درجه سلسیوس و فشار 2 کیلوپاسکال بهمدت 20 دقیقه و 25/0 درصد سدیم متابیسولفیت، 7) پر خام اتوکلاو شده در دمای 100 درجه سلسیوس و فشار 2 کیلوپاسکال و 15/0 درصد آنزیم پروتئاز، 8) پر خام اتوکلاو شده در دمای 100 درجه سلسیوس و فشار 2 کیلوپاسکال بهمدت 20 دقیقه و 25/0 درصد سدیم متابیسولفیت و 15/0 درصد آنزیم پروتئاز انجام شد. بخشهای مختلف پروتئین با استفاده از معادلات شورای تحقیقات کشاورزی و غذایی و همچنین، فراسنجههای تجزیهپذیری با روش نورفور تعیین شد. فراسنجههای تجزیهپذیری و تجزیهپذیری مؤثر شکمبهای ماده خشک و پروتئین خام با انکوباسیون شکمبهای در زمانهای مختلف انکوباسیون در گوسفندان نژاد زل دارای فیستولای شکمبهای تعیین شد. مطالعه دادههای تجزیهپذیری ماده خشک نشان داد که بخش سریع تجزیهپذیر، بالقوه تجزیهپذیر و نرخ ثابت تجزیه، تفاوت معنیداری داشتند (05/0>P). تجزیهپذیری مؤثر در نرخ عبور 2، 5 و 8 درصد در ساعت در تیمارهای آزمایشی از نظر آماری معنیدار بود (05/0>P). نتایج تجزیهپذیری شکمبهای پروتئین خام نشان دادند که از نظر آماری تفاوت معنیداری بین بخش پروتئین خام سریع تجزیهپذیر، بالقوه تجزیهپذیر و همچنین، نرخ ثابت تجزیه پروتئین خام وجود داشت (05/0>P). طبق نتایج حاصل از این آزمایش میتوان دریافت که استفاده از سدیم متابیسولفیت در فرآوری پر خام سبب افزایش بخش ماده خشک و پروتئین خام سریع تجزیهپذیر، بخش بالقوه تجزیهپذیر، نرخ ثابت تجزیه و همچنین، تجزیهپذیری مؤثر در نرخ عبور 2 و 5 درصد در ساعت شد.
ریزRNAها (miRNAها) مولکولهای RNA کوچک نارمزگر هستند که با طول تقریبی برابر با 18 تا 25 نوکلئوتید از راه جفت شدن با توالیهای مکمل در mRNA هدف، پایداری آن و ترجمه ژنها را در سطح پسارونویسی تنظیم میکنند. این مولکولها، نقش مهمی در فرآیندهای زیستی گوناگون از جمله رشد، تمایز سلولی، سوخت و ساز، مرگ برنامهریزیشده سلول و همچنین، بیماریهای گوناگونی همچون سرطان و بیماریهای عفونی دارند. در ماکیان، miRNAها نهتنها در رشد و سوخت و ساز بلکه بهویژه در تنظیم پاسخ ایمنی و مقاومت در برابر عوامل بیماریزایی مانند ویروس آنفلوآنزا تأثیرگذارند، بهطوری که تغییرات بیان آنها میتواند بهعنوان بخشی از سازوکار دفاعی میزبان عمل کند یا بهوسیله ویروس برای تسهیل فرآیند عفونت دستکاری شود. هدف این تحقیق، شناسایی و تحلیل miRNAهای کلیدی مرتبط با پاسخ ایمنی طیور به عفونت آنفلوآنزا و همچنین، بررسی تعامل آنها با دو ژن اساسی ریبوزومی، RPS28 و RPL31، بود. این دو ژن از یک پژوهش دیگر استخراج شده بودند که دادههای ریزآرایه DNA مربوط به عفونت آنفلوآنزای ماکیان (GSE96837) را از پایگاه GEO/NCBI بهدست آورده و با استفاده از تحلیل شبکه همبیانی ژنها، شناسایی کرده بودند. سپس، تعاملات miRNA–mRNA با استفاده از ابزار جامع tools4miRs.org و با چندین الگوریتم مختلف (شامل TargetSpy، Miranda و RNAhybrid ) پیشبینی شد. نتایج نشان داد miRNAهایی چون gga-mir-214، gga-mir-194، gga-mir-7477-5p و gga-mir-6642-3p با توجه به تعداد جایگاههای اتصال و تأیید چندین ابزار مستقل، از پتانسیل بالایی در تنظیم مسیرهای مرتبط با آپوپتوز، تنظیم سیتوکاینها و کنترل ایمنی ضدویروسی برخوردار هستند.
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر اولتراسونیک و یا اولتراسانتریفیوژ نمودن زرده تخممرغ قبل از اضافه نمودن آن به رقیقکننده بر کیفیت و قابلیت باروری منی قوچ پس از ذخیرهسازی در دمای °C4 بود. تیمارهای آزمایشی شامل زرده کامل تخممرغ (WEY)، زرده اولتراسونیک شده (SEY) و زرده اولتراسانتریفیوژ شده (CEY) بود که در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تیمار و شش تکرار انجام شد. در فصل تولیدمثلی، منی اخذ شده از سه رأس قوچ نژاد مهربان با هم مخلوط شده و پس از رقیقسازی با رقیقکنندهها، نمونهها در دمای °C4 تا 72 ساعت نگهداری شد. زندهمانی با رنگآمیزی ائوزین-نیگروزین، یکپارچگی غشاء با آزمون تورم هیپواسمتیک و فراسنجههای جنبایی بهوسیله کاسا در هر 24 ساعت ارزیابی شد. همچنین، میشهای همزمانسازی شده با منی تیمارهای مربوطه بهروش لاپاراسکوپی تلقیح شده و میزان آبستنی در 45 روزگی تعیین شد. سلامت غشاء اسپرم در تیمارCEY وSEY بهطور معنیداری نسبت به WEY بیشتر بود (05/0>P). جنبایی کل در تیمار CEY (0807/0=P) و جنبایی پیشرونده در تیمار SEY(0897/0=P) گرایش به افزایش داشت. پس از 24 ساعت، جنبایی پیشرونده در تیمار SEY بهطور معنیداری بیشتر از WEY بود (05/0>P) و دامنه نوسانات حرکت اسپرمها (ALH) و خطی بودن حرکت اسپرمها (LIN) نیز گرایش به افزایش داشت. بیشترین میزان سلامت غشاء اسپرم پس از 48 ساعت و بیشترین میزان زندهمانی و جنبایی کل پس از 72 ساعت، مربوط به تیمار SEY بود (05/0>P). همچنین، پس از 72 ساعت، جنبایی پیشرونده و سرعت حرکت اسپرم روی خط مستقیم (VSL) در تیمار CEY نسبت به تیمار شاهد گرایش به افزایش داشت. میزان باروری تحت تاثیر تیمارها قرار نگرفت. بهطور کلی، عملآوری اولتراسونیک و اولتراسانتریفیوژ زرده تخممرغ با تأثیر مثبت بر سلامت غشاء و برخی ویژگیهای جنبایی اسپرم میتواند بهعنوان راهکاری مناسب جهت بهبود نگهداری اسپرم برای تلقیح مصنوعی گوسفند باشد.
برای بررسی اثر تزریق درون تخممرغی جدایههای لاکتوباسیلوس طیور بومی ایران بر قابلیت جوجهدرآوری، پاسخ ایمنی و عملکرد رشد جوجههای گوشتی، در روز 18 دوره جوجهکشی، 672 عدد تخممرغ دارای جنین (سویه راس 308) به 24 واحد آزمایشی شامل شش تیمار و چهار تکرار (28 عدد تخممرغ در هر تکرار) در قالب طرح کاملاً تصادفی تقسیم شدند. تیمارهای مرحله پرورش عبارت بودند از جوجههای تفریخ شده از تخممرغهای: 1- تزریق سرم فیزیولوژیک (سالین 9%، شاهد منفی)، 2-تزریق سرم فیزیولوژیک (سالین 9%) بههمراه آنتیبیوتیک محرک رشد (آویلامایسین) در جیره (شاهد مثبت)، 3- تزریق جدایه لاکتوباسیلوس سالیواریوس Pls2، 4- تزریق جدایه لاکتوباسیلوس روتری Plr6، 5- تزریق جدایه لاکتوباسیلوس روتری Plr4و 6- تزریق جدایه لاکتوباسیلوس روتریPlr2. هر یک از جدایهها بهمقدار 105 CFU برای تزریق در هم تخممرغ مورد استفاده قرار گرفت. تزریق جدایههای لاکتوباسیلوسی، اثر منفی بر قابلیت جوجهدرآوری نداشت (05/0P). شاخص کارآیی تولید اروپایی در گروه تزریق جدایههای لاکتوباسیلوسی بیشتر از گروه شاهد منفی بود (05/0>P). تزریق Plr4 و Plr2 موجب افزایش عیار آنتیبادی کل اولیه و ثانویه علیه سلولهای گلبول قرمز گوسفندی در مقایسه با گروه شاهد منفی شد (05/0>P). تزریق جدایههای لاکتوباسیلوسی موجب کاهش غلظت کلسترول سرم خون جوجههای گوشتی شد (05/0>P). استنتاج نهایی این است که تزریق لاکتوباسیلوسهای مورد استفاده در این تحقیق بهویژه Plr4 و Plr2، در مراحل انتهایی جنینی بهعنوان ترکیب میکروبی مناسب، بدون اثر منفی بر قابلیت جوجهدرآوری ارزیابی شده و میتوانند از راه اثرگذاری مفید بر پاسخ ایمنی و فراسنجههای خونی موجب بهبود عملکرد جوجههای گوشتی شوند.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی تاثیر منابع خوراکی حاوی اسیدهای چرب امگا-۳ و امگا-۶ (کتان و کنجد) بر فراسنجههای کیفی، باروری و جوجهدرآوری اسپرم خروسهای گله مادر گوشتی پس از انجماد و یخگشایی بود. در این آزمایش از 24 قطعه خروس استفاده شد که در قالب طرح کاملاً تصادفی در چهار گروه آزمایشی مورد مطالعه قرار گرفتند. جیرههای آزمایشی شامل: 1- جیره تجاری (شاهد)، 2- جیره حاوی دو درصد روغن کتان، 3- جیره حاوی دو درصد روغن کنجد و 4- جیره حاوی یک درصد روغن کتان و یک درصد روغن کنجد بودند. پس از دو هفته عادتدهی برای اسپرمگیری، خروسها بهمدت ۶۰ روز با تیمارهای مختلف خوراکدهی شدند. نمونههای منی در روزهای ۴۰،۲۰،۱ و ۶۰ آزمایش بهروش ماساژ شکمی از خروسها جمعآوری شده و منجمد شدند. فراسنجههای کیفی اسپرم شامل جنبایی کل، جنبایی پیشرونده و فراسنجههای سرعتی اسپرم، یکپارچگی غشاء، زندهمانی، ریختشناسی طبیعی و پراکسیداسیون لیپیدی اسپرم پس از انجماد-ذوب مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای بررسی راندمان باروری و جوجه درآوری، مرغهای مادر با اسپرمهای منجمد یخگشایی شده تیمارها در پایان آزمایش تلقیح شدند. نتایج نشان داد که تیمارهای روغن کتان (2 درصد جیره) و یا مخلوط روغن کتان و کنجد (به نسبت 1 به 1) بر فراسنجههای جنبایی کل، جنبایی پیشرونده، پراکسیداسیون لیپید اسپرم و یکپارچگی غشای پلاسمایی و زندهمانی اسپرم و همچنین، بر باروری در مقایسه با تیمارهای شاهد و روغن کنجد موثر بوده است. بر اساس نتایج بهدست آمده از این پژوهش، بهکارگیری روغن کتان و یا مخلوط مساوی روغن کتان و کنجد بهمیزان 2 درصد جیره بهمنظور بهبود کیفیت اسپرم خروس جهت انجماد پیشنهاد میشود.
ژن BRCA1 بهعنوان یک سرکوبگر تومور در مطالعات ورم پستان گاو و سرطان سینه انسان مورد توجه است. در این پژوهش، توالی CDS این ژن از 32 گونه پستاندار از پایگاه NCBI استخراج شده و با استفاده از الگوریتم BLAST و نرمافزار MEGA همردیفسازی شد. روابط تکاملی با پنج روش فیلوژنتیک DNAPARS، Pars، PhyML، Dnaml و Proml بازسازی شدند. نتایج نشان داد تمام روشها، گونههای نزدیک مانند Bos taurus و Ovis aries را در یک خوشه قرار دادند که حفاظت عملکردی BRCA1 در ترمیم DNA و تنظیم ایمنی را تأیید میکند. با این حال، تفاوتهای معنیداری در توپولوژی درختها مشاهده شد: روشهای حداکثر درستنمایی (PhyML/Dnaml) با بوتاسترپ 75-65 درصد، انسان را با نخستیسانان گروهبندی کردند، در حالی که روشهای حداکثر صرفهجویی (DNAPARS/Pars) با بوتاسترپ 60-50 درصد، روابط ضعیفتری برای جوندگان نشان دادند. الگوریتم بیزی Proml نیز عدم قطعیت در تخمین طول شاخهها را آشکار ساخت. این تفاوتها، حساسیت روشها به نرخ تکاملی ناهمگون BRCA1 را نشان میدهد و لزوم استفاده از دادههای ترکیبی mRNA و پروتئین را برای کاهش سوگیریهای روششناختی برجسته میسازد. یافتههای این مطالعه نه تنها تاریخچه تکاملی BRCA1 را روشن میکند، بلکه کاربردهای عملی در پرورش دامهای مقاوم به ورم پستان و مطالعات سرطان سینه انسان دارد. پژوهشهای آینده باید نقش انتقال افقی ژن و تأثیر آن بر تکامل BRCA1 را بررسی کنند. این مطالعه، چارچوبی برای تحلیل تکاملی ژنهای مقاومت به بیماری ارائه میدهد.
این پژوهش با هدف مقایسه اثر تغذیه شکلهای کیلاته و معدنی عناصر کممصرف (روی، مس، منگنز، کروم، سلنیوم و کبالت) بر عملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی، فراسنجههای خونی و قوام مدفوع گوسالههای شیرخوار هلشتاین انجام شد. بدین منظور، از گوسالههایی با سن 3±7 روزگی و وزن بدن اولیه 8/3±2/36 کیلوگرم، در سه تیمار و 12 تکرار در قالب طرح کاملاً تصادفی استفاده شد. تیمارها شامل: 1- شاهد (بدون مکمل مواد معدنی)، ۲- تغذیه با دو گرم مکمل معدنی بهازای هر رأس گوساله در روز و 3- تغذیه با دو گرم مکمل کیلاته بهازای هر رأس گوساله در روز بودند. نتایج نشان داد افزودن مکمل کیلاته موجب بهبود وزن بدن در روزهای ۳۰ و ۶۰ آزمایش، افزایش وزن روزانه در دوره ۱ تا ۳۰ روزگی آزمایش و کل دوره و نیز بهبود عملکرد کلی رشد گوسالهها شد (05/0>P). بین گوسالههای دریافتکننده مکمل کیلاته و معدنی از نظر وزن 30 روزگی و افزایش وزن روزانه یک تا 30 روزگی، اختلاف معنیداری مشاهده نشد. مکمل کردن شیر گوسالهها با مواد معدنی کیلاته سبب افزایش ماده خشک مصرفی کل و روزانه، استارتر مصرفی و ضریب تبدیل خوراک شد (05/0>P). نتایج پژوهش حاضر نشان داد که افزودن مکمل معدنی و کیلاته عناصر کممصرف به شیر گوسالهها سبب بهبود قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی، چربی خام و الیاف نامحلول در شوینده خنثی شد (05/0>P). افزودن عناصر معدنی به شیر باعث افزایش غلظت گلوکز خون شد (05/0>P)، در حالی که تأثیر معنیداری بر غلظت کلسترول، تریگلیسرید، نیتروژن اورهای، پروتئین کل، آلبومین و گلوبولین نداشت. غلظت روی سرم در گروه دریافتکننده مکمل معدنی بیشتر از سایر گروهها بود (05/0>P)، در حالی که این اختلاف با گوسالههای دریافتکننده مکمل کیلاته معنیدار نبود. گوسالههای گروه شاهد و مکمل کیلاته، بهترتیب بیشترین (30/2) و کمترین (86/1) نمره قوام مدفوع را بین تیمارهای آزمایشی داشتند (05/0>P). بهطور کلی، نتایج این مطالعه نشان داد که افزودن مکمل مواد معدنی با منبع کیلاته و غیرآلی به شیر مصرفی میتواند موجب بهبود عملکرد، وضعیت قوام مدفوع و فراسنجههای اندازهگیری شده در گوسالههای شیرخوار نسبت به گروه شاهد شود.
این مطالعه به ارزیابی پنج مدل غیرخطی رایج (وود، وایلمینک، دهنووا، کاپیو-برلینو و کوبی-لیدو) برای برازش منحنی شیردهی در گاوهای هلشتاین پرداخت. دادههای مورد استفاده شامل 1050 رکورد روزانه تولید شیر طی ۳۰۵ روز از دورههای اول تا سوم شیردهی گاوهای یک واحد دامداری در استان تهران، زیر نظارت مرکز اصلاح نژاد دام کشور، بود که تنها گاوهای دارای حداقل ۱۰ رکورد معتبر و دوره شیردهی بیش از ۲۰۰ روز وارد تحلیل شدند. مدلهای منحنی در نرمافزار R و با استفاده از معیارهای برازش R²،RMSE و AIC ارزیابی شدند. نتایج نشان داد مدل وود، بهترین برازش را دارد. سپس، کارآیی روش حداقل مربعات معمولی پویا (DOLS) در تخمین فراسنجههای مدل وود بررسی شد که نسبت به روشهای حداقل مربعات غیرخطی متداول، بهبود قابل توجهی در برآورد دقیق فراسنجههای کلیدی از جمله تولید اولیه شیر، زمان و مقدار اوج تولید و نرخ کاهش پس از اوج نشان داد و انطباق بهتری با رکوردهای روزآزمون گله ایجاد کرد. همچنین، الگوهای زیستی شناختهشدهای تأیید شد؛ بهطوری که گاوهای دوره سوم شیردهی در مقایسه با گاوهای دوره اول، تولید اولیه بالاتر و تداوم شیردهی بهتری داشتند. با وجود نتایج امیدوارکننده، محدودیتهایی مانند حجم نمونه نسبتاً کوچک، استفاده از دادههای یک گله و عدم انجام آزمون همانباشتگی، لزوم اعتبارسنجی نتایج در جمعیتها و شرایط مدیریتی مختلف و با نمونههای بزرگتر را نشان میدهد.