هدف: این پژوهش با هدف خلق و آزمون الگوی برندسازی کارفرما، از دیدگاه نیروهای انسانی مستعد شرکتهای فعال در بازار کار تهران اجرا شده است.روش: پژوهش پیش رو با بهرهگیری از روش پژوهش آمیخته اجرا شده است. ابتدا با استفاده از رویکرد کیفی نظریه دادهبنیاد، الگوی برندسازی کارفرما طراحی شد، سپس در رویکرد کمی، به آزمون مدل اقدام شد. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با 25 نفر از نیروهای انسانی مستعد و توزیع 437 پرسشنامه بر اساس الگوی طراحیشده گردآوری شدند. روش تجزیه و تحلیل دادههای مصاحبه، کدگذاریهای باز، محوری و انتخابی و استفاده از مدل استراس و کوربین در نرمافزار 10Nvivo بود. در بخش کمی نیز، از مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزارهای اسپیاساس نسخه 25 و آموس نسخه 24 استفاده شد.یافتهها: یافتههای بخش کیفی به طراحی الگوی برندسازی کارفرما بر مبنای دیدگاه نیروی انسانی مستعد در بازار کار تهران منجر شد و پس از تأیید روایی و پایایی آن، فرضیههای بخش کمی تدوین شدند. آزمون فرضیهها، نشاندهنده اعتبار مدل بود.نتیجهگیری: تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد که انتظارهای متقابل فرد، شغل و سازمان به تجربه برند کارفرما میانجامد. این تجربه در کنار شرایط زمینهای (منابع قدرت سازمان، الزامات اجرایی برندسازی کارفرما، متولیان برندسازی کارفرما و زیرسیستمهای مدیریت منابع انسانی) و شرایط مداخلهگر (پرسونای کاندیدهای شغلی، بازاریابی محتوای کارفرما و مشکلات برندسازی کارفرما) به انتخاب راهبردهای کارفرما در وعده برند و راهبردهای نیروی کار در تصمیم به ماندن یا ترک سازمان منجر شده و به پیامدهای برندسازی کارفرما ختم میشود.
هدف: هدف کلی این پژوهش طراحی مدل راهبردی جبران خدمات شاغلین شرکت برق منطقهای استان یزد میباشد.روش: در این پژوهش برای گردآوری دادههای کیفی با 15 نفر از مدیران سطوح مختلف و کارکنان شرکت برق منطقهای استان یزد، مصاحبه صورت گرفته و جهت تجزیه و تحلیل دادهها از گراندد تئوری استفاده شده است. برای ارزیابی روایی پرسشنامه از ضریب نسبی روایی و شاخص روایی و برای ارزیابی پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است.یافتهها: نتایج به دست آمده از پژوهش نشان از آن دارد که درنظر گرفتن ابعاد مادی و غیرمادی جبران خدمات به صورت همزمان از نکات مهمی است که باید مدیران و مسئولان به آن توجه داشته باشند.نتایج: برای بهرهمندی از مزایای نظام جبران خدمات توجه به نیازهای کارکنان و مشارکت آنها در طراحی نظام جبران خدمات و همچنین به روز رسانی نظام جبران خدمات با توجه به اقتضائات، بسیار حائز اهمیت است. در این میان هیات مدیره نیز از طریق تصویب دستورالعملها نقش بسزایی در کارآمدی و اثربخشی جبران خدمات کارکنان بر عهده دارد.
هدف این پژوهش، تعیین تأثیر اعتماد سازمانی بر یادگیری سازمانی و تعیین نقش میانجی اینرسی سازمانی در تأثیر اعتماد سازمانی بر یادگیری سازمانی ادارۀ کل منابع طبیعی استان اصفهان است. پژوهش حاضر ازنظر هدف، کاربردی و براساس ماهیت و روش، توصیفی-همبستگی است. جامعۀ آماری، شامل مدیران، معاونان و کارشناسان ادارۀ کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان اصفهان در سال 1398 است که 160 نفر از بین 300 نفر با استفاده از نمونهگیری تصادفی- طبقهای متناسب با حجم انتخاب شدند. پایایی پرسشنامه با استفاده از روش آلفای کرونباخ 86/0 به دست آمد که تأیید شد. برای بررسی روایی پرسشنامه از روایی سازه (تحلیل عاملی تأییدی) و روایی محتوایی استفاده شد که نشان داد بارهای عاملی همۀ پرسشها به غیر از پرسشهای 3، 8، 21، 26، 27 و 42 از مقادیر مناسبی برخوردارند(مقادیر بیشتر از 4/0). تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS 24 و Amos 24 انجام شد. براساس نتایج اعتماد سازمانی، اعتماد عمودی و اعتماد نهادی بر یادگیری سازمانی، تأثیر مستقیم و معنادار دارد، اعتماد جانبی بر یادگیری سازمانی تأثیر معناداری ندارد و همچنین میانجیگری اینرسی سازمانی در رابطۀ اعتماد سازمانی و یادگیری سازمانی تأیید نشد.
هدف از این پژوهش طراحی مدلی جهت تعیین عوامل موثر بر برند سازی فردی کارآفرینان شهر اصفهان میباشد این پژوهش با توجه به هدف توسعه ای و از نظر روش بنیادی- اکتشافی میباشد که به شیوهی کیفی انجام شده است. جامعه آماری شامل برندهای فردی در زمینه کارآفرینی شهر اصفهان میباشد که تعداد 18 نفر به عنوان نمونه به روش هدفمند و با رعایت قاعده اشباع انتخاب شدند که ابزار جمع آوری دادهها به شیوه مصاحبه نیمه ساختار یافته است. یافتههای پژوهش نشان داد دو دسته عوامل درونی و بیرونی بر برند سازی فردی کارآفرینان شهر اصفهان موثر است. عوامل درونی شامل عوامل ظاهری، شخصیتی و شایستگی میباشد که از خود فرد ناشی شده و محیط بیرون در آن نقشی ندارد ولی عوامل بیرونی شامل عوامل اجتماعی، خانوادگی و سازمانی بوده است که ریشه در محیط بیرون دارد و همچنین برند فردی سه دسته پیامد شامل پیامد فردی، اجتماعی و سازمانی را شامل میشود. اگر فرد از پیامدها استفاده کند منافع فردی، اگر جامعه از آن منتفع گردد منافع اجتماعی و اگر سازمان را شامل شود پیامد سازمانی شناخته میشود.
بررسی چگونگی شکلگیری تجربه برند کارفرما در ذهن نیروی کار دانشی و تأثیر انتظارات نیروی کار و وعده برند بر شکلگیری تجربه برند کارفرما از دیدگاه نیروی کار دانشی شاغل در شرکتهای فعال در بازار کار تهران با روش پژوهش آمیخته. از نظر هدف، کاربردی و پیمایشی که با تحلیل تم حاصل از 25 مصاحبه با استفاده از نرمافزار Nvivo 10 انجام شده است. سپس با تحلیل مسیر دادههای 437 پرسشنامه با نرمافزارهای SPSS 25 و AMOS 24 فرضیات پژوهش آزمون شده است.انتظارات نیروی کار علاوه بر تأثیری که از طریق وعده برند بر تجربه برند دارد؛ بر تجربه برند نیز مستقیم تأثیر دارد. وعده برند علاوه بر تأثیری که از طریق تجربه برند بر تمایل فرد به ترک خدمت دارد؛ مستقیماً نیز بر آن تأثیر دارد. تجربه برند منجر به تمایل فرد به ماندگاری نمیشود؛ ولی وعده برند مستقیم بر تمایل فرد به ماندگاری تأثیرگذار است.الگوی حاصل از تحلیل تم و تحلیل مسیر نشان داد انتظارات نیروی کار و وعدههای برند ساختاری سلسله مراتبی دارند و مفهوم تجربه برند کارفرما برای نیروهای کار شامل همسویی بین مجموع تصاویری است که از برند کارفرما در هر برخورد با سازمان در خاطر دارند.
یکی از شیوههای جدید در راستای مدیریت بهینه نوآوری، پارادایم نوآوری باز است و سازمانها در عصر تغییر و نوآوری، همواره به دنبال بکارگیری شیوههای نوآورانه در تمام فعالیتهای خود، از جمله نظامهای منابع انسانی، میباشند. این پژوهش با هدف طراحی الگوی نوآوری باز با رویکرد سرمایه انسانی در صنعت فولاد صورت گرفته است. تحقیق حاضر بر مبنای هدف کاربردی و برحسب گردآوری اطلاعات آمیخته - اکتشافی در دو بخش کیفی و کمی انجام شده است. در بخش کیفی دادهها از طریق مصاحبههای نیمه ساختار یافته با مدیران و متخصصان حوزه منابع انسانی، تحقیق و توسعه، مدیریت دانش شرکت فولاد مبارکه، شرکتهای مشاورهای همکار با فولاد جمع آوری و با استفاده از تحلیل تم، الگوی اولیه طراحی گردید. در گام دوم پرسش نامهای برای آزمون الگو طراحی و در بین 130 نفر از اعضای جامعه آماری توزیع شد که دادهها با کمک الگوسازی معادلات ساختاری با استفاده از نرمافزارهای Amos 24 بررسی و الگو تائید گردید. نتایج پژوهش نشان میدهد که اجرای نوآوری باز با رویکرد سرمایه انسانی منجر به ارتقاء دانش سازمان، ایجاد رابطه برد- برد، افزایش سرمایه ارتباطی وکسب قدرت و اعتبار برای سازمان خواهد شد.
پژوهش حاضر با هدف اعتباریابی الگوی توانمندسازی سازمانی مبتنیبر اقدامات منابع انسانی، انجام شده است. جامعه آماری مشتمل بر کلیه کارکنان صنعت برق استان هرمزگان (1546 نفر) بوده است. پس از تعیین حجم نمونه به کمک جدول مورگان و کرجسی، دادهها به کمک پرسشنامه محققساخته از 384 نفر به روش تصادفی ـ طبقهای جمعآوری شد. در تدوین این مقیاس، اعتبار محتوای عوامل احصاشده با نظر خبرگان و اعتبار سازه نیز با استفاده از تحلیل عاملی تأیید شد. پایایی سنجه نیز به روش آلفای کرونباخ با ضریب 977/0 محاسبه و تأیید شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از آزمون کلموگروف ـ اسمیرنف، تحلیل عاملی، آزمون یکعاملی هارمون و مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج پژوهش، نشان از تأیید الگوی توانمندسازی سازمانی مبتنیبر فرایندهای منابع انسانی در صنعت برق استان هرمزگان دارد؛ بدینمعناکه دیدگاهها و نگرشها نسبت به منابع انسانی بر فرایندهای منابع انسانی، تأثیر معنیدار داشته و فرایندهای منابع انسانی، شرایط زمینهای و شرایط مداخلهگر بر توانمندسازی سازمانی تأثیر معنیداری دارند. همچنین نتایج، دلالت بر آن دارد که پیامدهای توانمندسازی سازمانی برای کارکنان، مشتریان، سازمان و جامعه در صنعت برق استان هرمزگان به تأیید رسیده است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی ابعاد اقتضایی نظام ارزیابی عملکرد کارکنان کلیدی در دو مرحله انجام شده است. مرحله اول با هدف شناسایی، دستهبندی و چیدمان مشاغل مختلف در شهرداری اصفهان انجام شد. در این مرحله ابتدا با استفاده از پانل متخصصین، گروهبندی مشاغل انجام و دادهها براساس پرسشنامه بومیشده از جامعه خبرگان جمعآوری شده است. روایی پرسشنامه ازطریق نسبت روایی محتوی و شاخص روایی محتوی و پایایی آن ازطریق آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفته و برای تحلیل دادهها از تحلیل پراکندگی میانگین استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد 364 شغل شناساییشده در شهرداری اصفهان، قائل به دستهبندی در سه گروه کارکنان کلیدی، کارکنان سنتی و کارکنان قراردادی است. در مرحله دوم ابعاد اقتضایی نظام ارزیابی عملکرد کارکنان کلیدی، شناسایی و با استفاده از پرسشنامه محققساخته مورد آزمون قرار گرفته است. روایی پرسشنامه توسط روایی همگرا و واگرا و پایایی آن ازطریق آلفای کرونباخ، بررسی و برای تحلیل دادهها از معادلات ساختاری و میانگین یکطرفه استفاده شده است. براساس نتایج این مرحله نظام ارزیابی عملکرد کارکنان کلیدی شامل شاخصهای عینی و مبتنیبر فرایند، روش ارزیابی نسبی همراه با توزیع آزاد و ورودیهای گسترده با زمانبندی بلندمدت است.
این پژوهش به بررسی تأثیر دانش پیشین بر موفقیت کارآفرینانه با نقش میانجی هوشیاری کارآفرینانه در میان کسبوکارهای حوزه فستفود در شهر اصفهان میپردازد. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری شامل 1366 مالک واحدهای فروش فستفود در شهر اصفهان است. نمونهی مورد بررسی با استفاده از جدول مورگان 297 کسبوکار است که به روش تصادفی ساده انتخاب شدهاند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه استاندارد بوده که پایایی و روایی آن بررسی و تأیید شده است. به هر کسبوکار فستفود یک پرسشنامه داده شد که توسط مالک آن تکمیل گردید برای بررسی فرضیههای پژوهش از روش معادلات ساختاری و نرمافزار3 Smart PLS استفاده شد. نتایج بهدست آمده نشان میدهد که دانش پیشین و تمامی ابعاد آن (دانش پیشین بازار، دانش پیشین فناوری، دانش پیشین پیرامون مشکلات مشتری، دانش پیشین نحوه خدمت به بازار)، بر موفقیت کارآفرینانه با سطح اطمینان 95/0 تأثیر مثبت و معنادار دارند. همچنین نقش میانجی هوشیاری کارآفرینانه در تأثیرگذاری دانش پیشین بر موفقیت کارآفرینانه با ضریب تأثیر 53/0 موردتأیید قرار گرفت.
هدف این پژوهش، کاوش در فرآیند درون فردی مشارکت کارکنان در تسهیم دانش میباشد. در این تحقیق روش پژوهش ترکیبی استفاده شد. در ابتدا دادهها از طریق مصاحبههای عمیق با تعداد 30 نفر از مدیران ارشد، میانی و کارمندان یکی از سازمانهای دولتی و سازمانهای خصوصی وابسته به آن که در صنعت برق استان یزد فعالاند، به دست آمد و از طریق کدگذاری باز و محوری، یافتهها در قالب مدل نظری تدوین شد. سپس بر اساس نتایج حاصله از کدگذاری، پرسشنامه تهیه و در اختیار 248 نفر از اعضای سازمانهای مذکور قرار گرفت. دادههای به دست آمده از 164 پرسشنامه برگشتی جهت آزمون فرضیات تحقیق از طریق آزمون مدل سازی معادلات ساختاری و نیز پایایی و روایی مدل با استفاده از نرم افزار SMART PLS استفاده شد. یافتهها حاکی از روایی و پایایی مدل بوده و محاسبه شاخصهای برازش نیز انطباق چارچوب مفهومی با واقعیت را تائید کرد. بر اساس یافتهها نشان داده شد که نگرش مثبت فرد در مورد تسهیم دانش، باورهای کلی فرد، امیال و علاقهها و روحیات فرد، شخصیت، مشخصات ژنتیکی، خانوادگی و تحصیلی، رفتار گیرنده دانش در ایجاد حس خوب مؤثر است و منجر به میل به تسهیم دانش میگردد. از طریق آزمون رگرسیون، نقش مداخلهگرایانه واحد سازمانی، مکان سازمان، نوع کار و زمان تسهیم دانش در ایجاد میل به تسهیم دانش نیز مورد تائید واقع شد. بهطور کلی در این مطالعه با رویکردی اکتشافی ترکیبی، مشخص شد که عوامل درون فردی در میل به تسهیم دانش مؤثر بوده و لذا سازمان میتواند با تقویت این عوامل، مشارکت در تسهیم دانش را افزایش دهد.
این پژوهش به بررسی تأثیر کارآفرینی راهبردی بر عملکرد کسبوکار با توجه به قابلیتهای پویای سازمان و آشفتگی محیط کسبوکار در شرکتهای دانشبنیان استان اصفهان میپردازد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و براساس ماهیت و روش توصیفی- همبستگی است. جامعۀ آماری پژوهش شرکتهای دانش بنیان استان اصفهان 230 شرکت بودهاند. نمونۀ مورد بررسی با استفاده از جدول مورگان 143 شرکت دانشبنیان میباشد که به روش تصادفی دردسترس انتخاب شدهاند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامۀ محقق ساخته بوده که پایایی و روایی آن بررسی و تأیید شده و به هر شرکت یک پرسشنامه داده شده و توسط مدیر عامل آن تکمیل گردیده است. برای بررسی فرضیههای پژوهش از روش معادلات ساختاری و نرمافزار اسمارت پیالاس3 (Smart PLS 3) استفاده شد. نتایج بهدست آمده از بررسی فرضیهها نشان میدهد که آشفتگی محیطی و قابلیتهای پویای کسبوکار بر کارآفرینی راهبردی و هر سه متغیر بر عملکرد کسبوکار تأثیرگذار است. همچنین، نقش میانجیگری کارآفرینی راهبردی در تأثیرگذاری آشفتگی محیطی و قابلیت پویا بر عملکرد کسبوکار مورد تأیید قرار گرفت.
هدف پژوهش حاضر طراحی نظام جبران خدمات شایسته محور با رویکرد جانشین پروری می باشد.پس ازمروری برادبیات تحقیق وبهره گیری ازنظرات خبرگان، مدل اولیه تحقیق تنظیم وسپس با استفاده از نظرات خبرگان، مدل نهایی تحقیق آماده شد.روش این پژوهش کیفی–کمی(آمیخته)وجامعه آماری آن دربخش کیفی شامل خبرگان و متخصصین دانشگاهی درحوزه منابع انسانی ومدیران عالی بانک صادرات ایران، ودر بخش کمی شامل کارشناسان ومدیران سطوح مختلف بانک صادرات است. روش نمونه گیری در بخش مطالعه کیفی هدفمند و در بخش کمی طبقه ای–تصادفی است.در بخش کیفی تعداد 17 نفردرفرآیند مصاحبه ودر بخش کمی400 نفر به عنوان نمونه دراین پژوهش مشارکت داشتند. ابزارجمع آوری دادههادراین پژوهش شامل مصاحبه وپرسشنامه محقق ساخته است که بعدازتاییدروایی،پایایی آن 93/0 محاسبه شد. نتایج این پژوهش دربخش کیفی بیانگر آن است که مولفههای نظام جبران خدمات شایسته محور 25مولفه درپنج بُعد شامل:شایستگی،آینده نگری،انعطاف پذیری،عدالت وجامعیت می باشد.دربخش کمی یافته ها نشان دادکه ازبین ابعاداصلی،بُعدشایستگی بیشترین تاثیررادرجبران خدمات شایسته محورکارکنان دارد.هم چنین ازبین مولفه های فرعی اززیر مجموعه بُعد شایستگی، مولفه"جذب، حفظ وتوسعه استعدادهای سازمان"،باعدد معنی داری ازآزمونt به دست آمده برابر 82/11وضریب مسیر8/0 بیشترین تاثیر را در نظام جبران خدمات شایسته محورکارکنان دارد.
هدف پژوهش حاضر، بررسی مراحل استقرار نظام مدیریت جانشینپروری در سازمانهاست. جامعه آماری این تحقیق، مدیران ارشد شرکت ذوبآهن اصفهان بودند که از میان آنها نمونه 19 نفری با روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلولۀ برفی انتخاب شد و با آنها مصاحبه نیمهساختیافته انجام گرفت تا مراحل استقرار، احصا شود. سپس به روش میدانی براساس تدوین پرسشنامه و انجام CVR و CVI تلاش شد با نظرسنجی از آنان، نسبت به ارزیابی و تحلیل محتوای مراحل استقرار نظام جانشینپروری، اقدام شود. بعد از انجام مصاحبهها و شناسایی تمهای اصلی، پرسشنامه مبتنیبر شاخصها و زیرشاخصهای احصاشدۀ تمها طراحی شد. تحلیل دادهها در قسمت کمی با استفاده از نرمافزار SPSS و در قسمت کیفی از روش تماتیک مبتنیبر کدگذاری سهمرحلهای کلارک و براون (2006) با استفاده از نرمافزار Nvivo انجام گرفت. نتایج نشان داد که از تعداد 32 زیرشاخص مستخرج از مصاحبهها، شش مورد بهعلت عدم احراز نسبت روایی، حذف و 26 شاخص بهوسیله مدل اندازهگیری و شاخصهای برازش در نرمافزار Lisrel مورد تأیید قرار گرفت که بهصورت فرایندی و تدریجی اتفاق میافتد. همچنین هرکدام از تمها، پیشزمینه تم قبلی درجهت استقرار نظام میباشند.
کارآفرینی اجتماعی امروزه به موضوعی پر اهمیت در کارآفرینی تبدیل شده است. هدف پژوهش حاضر تحلیل تاثیر هوش اجتماعی بر کارآفرینی اجتماعی است که به صورت مطالعهی موردی درخیریههای منتخب شهر اصفهان صورت گرفته است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش 70 نفر از کارکنان خیریههای منتخب شهر اصفهان بودند، که به روش سرشماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه حاوی 55 پرسش، برای سنجش متغیرهای تحقیق بودکه روایی محتوایی و سازه و پایایی آن مورد تایید قرار گرفت. مقدار آلفا کرونباخ کل پرسشنامه،96/0 برآورد شد که پایایی پرسشنامه مورد تایید قرار گرفت. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS و Smart-PLS و به روش الگوسازی معادلههای ساختاری انجام گرفت. نتایج پژوهش بیان میکند که هوش اجتماعی و ابعاد آن نظیر مهارت اجتماعی، آگاهی اجتماعی و پردازش اطلاعات اجتماعی بر کارآفرینی اجتماعی تاثیر مثبت و معنیداری دارند.
پژوهش حاضر با هدف تحلیل تأثیر مدیریت تنوع بر پیامدهای رفتاری (رضایت شغلی، درگیری شغلی، رفتارهای شهروندی سازمانی، قصد ترک خدمت و جذب کارکنان مستعد) با تأکید بر نقش تعدیلکنندگی انواع فرهنگ سازمانی انجام گرفته است. نمونة آماری این پژوهش بر مبنای فرمول کوکران 383 نفر از کارکنان چهار شرکت فولاد استان یزد بوده است که به روش تصادفی ساده انتخاب شدهاند. دادههای پژوهش از طریق پرسشنامههای محققساخته و استاندارد مدیریت تنوع، فرهنگ سازمانی و پیامدهای رفتاری با پایایی (و روایی همگرا) 91/0 (81/0)، 96/0 (53/0)، 83/0 (54/0) جمعآوری شده است و تجزیهوتحلیل دادههای پژوهش با روش مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر PLS توسط نرمافزار Smart-PLS2 انجام گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد مدیریت تنوع و استراتژیهای آن بر پیامدهای رفتاری شامل رضایت شغلی، درگیری شغلی و رفتارهای شهروندی سازمانی و جذب کارکنان مستعد تأثیر مثبت و بر قصد ترک خدمت کارکنان تأثیر منفی گذاشته است. مدیریت تنوع فعال نیز برخلاف مدیریت تنوع واکنشی و مطیعانه، بر همة پیامدهای رفتاری تأثیر معنادار گذاشته است. همچنین، نقش تعدیلکنندگی فرهنگ سازمانی نتیجهای و تیمی تأیید شد.
با توجه به اهمیت و موقعیت بانکداری اینترنتی و روند رو به رشد خدمات بانکی اینترنتی طی سالهای اخیر در کشور، اکنون موسسات مالی و اعتباری و بانکها به خوبی دریافته اند که حفظ موقعیت و توسعه اثربخش بدون بهره گیری استراتژیهای علمی و عملی در مدیریت اطلاعات و ارتباطات امکان پذیر نیست. امروزه بانکها به منظور باقی ماندن در عرصه رقابت نیازمند ارتقای کیفیت خدمات الکترونیکی بوده و دیدگاه خطی نسبت به این موضوع جامع و کامل نیست. بدین منظور، در تحقیق حاضر مدل تلفیقی کانو و وبکوال استفاده شده است که حذف فرضیه خطی را به همراه دارد. در اولین گام عوامل کیفیت خدمات اینترنتی بانک ملت بر اساس مدل وبکوال تعیین و عملکرد کنونی بانک در ارائه این خدمات از دید مشتریان و انتظارات آنها از کیفیت خدمات اینترنتی ذکر شده مورد ارزیابی قرار گرفته است. با توجه به فاصله بین انتظارات مشتریان و عملکرد کنونی بانک در ارائه این خدمات، خدمات به دو دسته ضعیف و قوی تقسیم شده است. در دومین گام از پژوهش با استفاده از مدل کانو، عوامل کیفیت خدمات بر اساس مدل کانو طبقه بندی شده تا مشخص شود کدام ویژگی کیفیت خدمات ایتنرنتی که توسط مدل وبکوال تعیین و مورد ارزیابی قرار گرفته، دارای اهمیت استراتژیک در ارتباط با رضایت مشتریان است .یافتههای تحقیق نشان میدهد که بانک مربوطه در بعضی از ویژگیهای کیفیت خدمات الکترونیک، مانند اطلاعات، سهولت درک شده، ابتکار، جاذبه هیجانی و ارتباطات مناسب، که جزو ویژگیهای الزامی و جذاب هستند، از نظر ارائه خدمات ضعیف بوده و مدیران باید استراتژیهای مناسبی را برای رفع شکاف کیفیت خدمات به کار گیرند.