هدف از این مطالعه، تعیین اثرات مصرف کوتاهمدت اسیدهای چرب n-3 با منشأ روغن ماهی بر پاسخ به فاز حاد القا شده از طریق چالش لیپوپلیساکارید در گوسالههای شیرخوار هلشتاین بود. تعداد ۲۴ رأس گوساله نر هلشتاین با میانگین سن ۷/۳ ± ۵/۳۴ روز بهطور کاملاً تصادفی به چهار گروه زیر تقسیم شدند: (1) گروه شاهد منفی (عدم تزریق لیپوپلیساکارید بدون دریافت مکملهای خوراکی، NC)، (2) گروه شاهد مثبت (تزریق لیپوپلیساکارید بدون دریافت مکملهای خوراکی، PC)، (3) گروه چربی پیه، ۳۵۰ میلیگرم در کیلوگرم وزن بدن + تزریق لیپوپلیساکارید (TA)، (4) گروه روغن ماهی، ۳۵۰ میلیگرم در کیلوگرم وزن بدن + تزریق لیپوپلیساکارید (FO). در طول دوره آزمایش گوسالهها با جیره خوراکی یکسان و پنج لیتر شیر پاستوریزه در روز تغذیه شدند. طول دوره آزمایش ۱۱ روز بهعلاوه یک دوره هفتروزه عادتپذیری بود. در روز هشتم آزمایش گروههای PC، TA و FO بهصورت تزریق وریدی ۵/۰ میکروگرم بر کیلوگرم وزن بدن لیپوپلیساکارید دریافت کردند. جهت ارزیابی شرایط التهاب، در طی بازههای زمانی پیاپی پس از تزریق لیپوپلیساکارید خونگیری و دمای رکتوم، نرخ تنفس و ضربان قلب اندازهگیری شد. بهدنبال آن، غلظت پلاسمایی سایتوکینهای التهابی و پروتئینهای فاز حاد اندازهگیری شد. نتایج نشان داد، مصرف کوتاهمدت روغن ماهی نمیتواند منجر به مهار تولید سایتوکینهای التهابی و پروتئینهای فاز حاد در پاسخ به تزریق لیپوپلیساکارید شود. همچنین، مصرف کوتاهمدت روغن ماهی تأثیر معنیداری بر فازهای رفتاری در گوسالههای تحت چالش لیپوپلیساکارید نداشت هر چند منجر به پایان سریعتر فاز افسردگی و ریکاوری شد. بنابراین، این آزمایش نشان داد مصرف کوتاهمدت روغن ماهی در راستای کاهش نسبت اسیدهای چرب n-6 به n-3 در جیره غذایی گوسالههای شیرخوار تأثیری بر پاسخ فاز حاد در آنها ندارد.
به منظور کاهش نرخ آزادشدن اوره در شکمبه با روش پوششدار کردن و قابلیت استفاده از آن در جیره نشخوارکنندگان، دو آزمایش برون تنی و یک آزمایش دورن تنی انجام شد. در آزمایش اول برای بررسی نرخ آزاد شدن نیتروژن از اوره پوشش دار در مقایسه با اوره معمولی و ترکیب اپتیژن تجاری (اوره کند آزاد شونده) در 6 سامانه آبی مختلف و در 8 نقطه زمانی انکوبه شدند و باقیمانده نیتروژن آنها در بخش جامد مورد آزمایش و مقایسه قرار گرفت. در آزمایش دوم میزان تولید گاز 3 نمونه خوراکی (آرد جو، آرد جو+ ملاس و جیره خوراکی فرموله شده برای گاو شیری) که به هر کدام معادل 3% از چهار منبع نیتروژنی (اوره معمولی، اوره پوشش دار، اپتی ژن و کلزا) افزوده شده بود در شرایط برونتنی اندازه گیری شد. در آزمایش سوم تاثیر تیمارها بر قابلیت هضم جیره، عملکرد و فراسنجههای خونی بز سانن بررسی شد. در این آزمایش، 16 رأس بز شیری به چهار تیمار نیتروژنی در غالب طرح کاملا تصادفی یکطرفه اختصاص داده شدند. اختلاف بین میزان نیتروژن باقیمانده تیمارها در تمام زمانها بجز 10 دقیقه، معنیدار بود. تولید گاز تجمعی (96 ساعت) در اثر تیمارهای مختلف نیتروژنی متفاوت بود. مصرف کل خوراک در تیمار اوره پوششدار و اپتیژن بیشتر از شاهد بود. اختلاف قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی و خاکستر بین تیمارهای مختلف معنیداری نبود. تولید شیر در تیمار اپتیژن بیشتر از سایر تیمارها و سپس اوره پوشش دار و شاهد بالاترین تولید شیر را داشتند. ترکیبات شیر نیز تحت تاثیر جیره قرار نگرفت. اثر تیمارها روی متابولیتهای کلسترول و اوره خون معنیدار بود. اوره و تری گلیسرید خون در تیمار اپتی ژن بیشتر از سایر تیمارها بود. با توجه به اینکه نرخ رهایش اوره پوشش دار متناسب با نیاز آمونیاکی میکروارگانیزمها است، میتوان از این منبع NPN بعنوان جایگزین بخشی از پروتئین خوراک برای کاهش قیمت جیره و افزایش بهرهوری از قابلیت میکروارگانیسم های شکمبه استفاده کرد.
Investigation of the Effects of Barley Grain Removal and Replacement of Wheat Bran with it, in the Diet of Saanen Dairy Goats
کرم توبیفکس (Tubifex tubifex) یکی از انواع غذاهای زنده در صنعت آبزیپروری است که با توجه به ارزش غذایی فراوان آن از لحاظ پروتئین، چربی خام، انواع اسیدهای آمینه و اسیدهای چرب ضروری(W6وW3) و استفاده این ماده غذایی در غذای ماهیان زینتی باعث بهینهسازی روند رشد، بازماندگی زیاد و بهبود سیستم ایمنی فراهم میشود.در این تحقیق اثر استفاده از پودر کرم توبیفکس پرورشی، توبیفکس تجاری و غذای پلت بر عملکرد رشد و شاخصهای ایمنی ماهی آنجل در طول مدت 63 روز بررسی شد. ماهیان در سه تیمار و سه تکرار با تراکم 15 قطعه در9 آکواریوم 20 لیتری با متوسط وزن اولیه بچه ماهیان به مقدار21/0±55/19 گرم ذخیرهسازی و بهصورت کاملاً تصادفی توزیع شدند. غذادهی بهصورت روزانه در سه نوبت 7 صبح، 13 ظهر و 20 شب و به میزان 3 درصد وزن بدن انجام گرفت. نتایج درانتهای دوره پرورش نشان داد که تغذیه غذای حاوی پودر کرم توبیفکس پرورشی باعث رشد بیشتر (02/0±80/1درصد وزن بدن در روز) نسبت به غذای حاوی توبیفکس تجاری (31%+) و غذای حاوی پلت (27%+)شد(05/0>p). وزن نهایی ماهیان تغذیه شده با غذای حاوی پودر توبیفکس پرورشی بهطور معنیداری به میزان 30 درصد و 26 درصد نسبت به ماهیان تغذیه شده با غذای حاوی توبیفکس تجاری و غذای حاوی پلت بیشتر بود.تغذیه غذای حاوی پودر توبیفکس پرورشی با ضریب تبدیل بهتر (03/0±44/1) و بهترتیب 11 درصد و 19 درصد نسبت به تغذیه غذای حاوی پلت و غذای حاوی توبیفکس تجاری همراه بود (05/0>p). ایمونوگلوبین کل، لیزوزیم و فعالیت کمپلمان بعد از تنش هوا در تیمار تغذیه غذای حاوی پودر توبیفکس پرورشیبهطور معنیداری بیشتر بود. همچنین میزانفعالیت آنزیمهای گوارشی (آمیلاز، پروتئاز و لیپاز) در ماهیان تغذیه شده با پودر کرم توبیفکس پرورشی بیشتر بود. مقدار دو آنزیم آسپارات آمینوترانسفراز(AST) و آلانین آمینوترانسفراز(ALT) در تیمار حاوی پودر کرم توبیفکس پرورشی نسبت به دو تیمار دیگر کمتر بود (05/0>p). بر اساس نتایج بهدست آمده میتوان گفت که تغذیه ماهی آنجل با غذای حاوی پودر کرم توبیفکس پرورشیبهویژه در زمان شروع تغذیه فعال میتواند باعث بهبود رشد و برخی شاخصهای ایمنی اختصاصی و غیر اختصاصی شود.
هدف از انجام این فراتحلیل بررسی و مقایسه اثر مکملهای آلی و غیرآلی روی بر عملکرد برههای پرواری بود. بر اساس جستجوی انجام شده از هفت مطالعه وارد شده در این فراتحلیل، 14 مقایسه برای میانگین افزایش وزن روزانه، 12 مقایسه برای میانگین مصرف خوراک روزانه، 11 مقایسه برای غلظت میزان روی در سرم/پلاسما و فعالیت آنزیم سوپراکسید دسموتاز و در نهایت 13 مقایسه برای فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز مورد استفاده قرار گرفت. از هر دو مدل اثرات ثابت و تصادفی برای ترکیب اندازه اثر استفاده شد. برای بررسی میزان سوگیری انتشار از نمودار قیفی و آزمونهای آماری استفاده شد. نتایج این فراتحلیل نشان داد افزودن مکمل روی در جیره غذایی، تاثیر مثبتی بر افزایش وزن روزانه (17/0±5/0+)، افزایش روی سرم/پلاسما (225/0±13/1+)، افزایش فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز (205/0±4/1+) و سوپراکسید دسموتاز (226/0±8/0) داشت. این درحالیاست که مصرف مکمل روی تاثیر معنیداری بر میانگین مصرف خوراک (161/0±05/0-) و ضریب تبدیل غذایی (241/0±06/0) نشان نداد. مقایسه فرم آلی و غیرآلی مکمل روی نیز نشان داد فرم آلی، بهویژه پروتئینات–روی در مقایسه با فرم غیرآلی تاثیر بیشتری بر بهبود عملکرد دام دارد.
مایکوتوکسینها، متابولیتهای تولید شده توسط قارچها هستند که باعث بروز مسمومیت در حیوانات و انسان میشوند. از مهمترین مایکوتوکسینها، آفلاتوکسینها هستند که یکی از روشهای مؤثر برای مقابله با مسمومیت ناشی از آنها، استفاده از جاذبهای سموم قارچی میباشد. هدف از این مطالعه، مقایسه توانایی جاذبهای مختلف بنتونیت تجاری، بنتونیت فعال، کربن فعال، مخمر و فرمهای ترکیبی بنتونیت+کربن فعال+مخمر به میزان (1 درصد جیره)، در جذب آفلاتوکسینB1 در سطح 5/0 پی پی ام در شرایط برونتنی و تأثیر آنها بر قابلیت هضم و فرآسنجههای تخمیری شکمبه بود. افزودن جاذبهای فوق به محیط کشت حاوی آفلاتوکسین B1 پس از گذشت 72 ساعت انکوباسیون، به طور معنیداری سبب افزایش قابلیت هضم ماده خشک نسبت به تیمار شاهد شد. فرآسنجههای تخمیری شکمبه از جمله نرخ و مقدار تولید گاز ، میزان pH مایع شکمبه و همچنین پارامترهای تخمینی از تولید گاز نیز در تیمارهای حاوی جاذب به طور معنیداری بهبود یافت. در رابطه با افزایش دادههای حاصل از قابلیت هضم، فرآسنجه های تولید گاز، افزایش pH و پارامترهای برآورد شده از تولید گاز استفاده از بنتونیت نسبت به سایر جاذب ها مؤثرتر واقع شد. در خصوص تغییرات نیتروژن آمونیاکی افزودن جاذبهای مختلف اثر کاهندهای نسبت به تیمار شاهد داشت. به طور کلی میتوان نتیجه گرفت که در مقایسه بین جاذبهای مختلف، بنتونیت بیشترین تأثیر را در بهبود قابلیت هضم و متغیرهای تخمیری شکمبه در شرایط برونتنی داشت.
در این آزمایش تأثیر تغذیه طولانی مدت عنصر کادمیوم بر غلظت کادمیوم در بافتهای مختلف کبد، کلیه، ریه، عضلات، استخوان و خون و غلظت آن در ادرار و مدفوع و همچنین اثر آن بر غلظت عناصر آهن، روی و مس در بافتهای کبد، کلیه، استخوان و عضلات درگوساله های نر هلشتاین مورد بررسی قرار گرفت. تعداد 20 رأس گوساله نر هلشتاین با میانگین وزن 203 کیلوگرم و سن 185 روزدر قالب یک طرح کاملاً تصادفی با چهار گروه و پنج تکرار مورد مطالعه قرار گرفتند. جیره غذایی هر چهار گروه یکسان بود و فقط مقدار کادمیوم اضافه شده به جیره آنها متفاوت بود (به ترتیب صفر، 2، 5 و 10 میلی گرم در کیلوگرم ماده خشک خوراک). پس از پایان آزمایش (300 روز)، گوساله ها ذبح شدند و نمونه های بافتی از کبد، کلیه، ریه، استخوان قلم پا، عضله ران، عضله قلب و طحال گرفته شد. همچنین در سه روز پایانی، نمونه های خون، ادرار و مدفوع گوسالهها جمع آوری گردید. نتایج نشان داد که با افزایش مقدار کادمیوم جیره، غلظت کادمیوم در بافتها و به ویژه کبد و کلیهها به شکل معنی داری افزایش یافت (05/0PPP
آزمایش زیر به منظور تعیین بخشهای پروتئین و کربوهیدرات برخی ارقام جو انجام شد. ارقام جو مورد آزمایش شامل: 1- یوسف، 2- نصرت، 3- CB.79.10، 4- ماکویی، 5- آبیدر و 6- سرارود بود. در این آزمایش ترکیب شیمیایی، نیتروژن غیر پروتئینی (PA)، پروتئین حقیقی سریع تجزیه شونده در شکمبه (PB1)، پروتئین حقیقی متوسط تجزیه (بخش PB2)، پروتئین حقیقی کند تجزیه (PB3)، پروتئین نامحلول در شوینده اسیدی (PC)، کربوهیدرات غیر ساختمانی (NSC)، کربوهیدرات سریع تجزیه شونده (CA)، کربوهیدرات متوسط تجزیه (CB1)، دیواره سلولی با قابلیت تجزیه کند (CB2) و دیواره سلولی غیر قابل هضم (CC) محاسبه شد. ارقام جو بر اساس ماده خشک 55-49 درصد نشاسته و 14-9 درصد پروتئین خام داشتند. مقدار پروتئین خام، دیواره سلولی، پروتئین محلول، نیتروژن غیر پروتئینی و نیتروژن متصل به دیواره سلولی تفاوت معنیداری بین ارقام جو داشت. رقم ماکویی بیشترین میزان پروتئین خام، پروتئین محلول، نیتروژن غیر پروتئینی و کمترین میزان نیتروژن متصل به دیواره سلولی را داشت. بخشهای پروتئین و کربوهیدرات تفاوت معنیداری بین ارقام جو داشت. رقم ماکویی بیشترین میزان بخش PA و کمترین میزان بخشPB1 و PB3 را داشت. رقم آبیدر بیشترین میزان NSC و کمترین میزان CB2 را داشت. به طور کلی نوع رقم تأثیر معنیداری بر بخشبندی پروتئین و کربوهیدرات جو داشت. تفاوت در بخشهای پروتئین و کربوهیدرات میتواند قابلیت دسترسی پروتئین و کربوهیدرات جو در نشخوارکنندگان را تحت تأثیر قرار دهد. نتایج حاصل از این آزمایش میتواند برای انتخاب و توسعه ارقام جو و تنظیم دقیق جیره غذایی نشخوارکنندگان استفاده شود.
جهت تعیین سطح مناسب کربوهیدراتهای غیر الیافی و اثر آن بر ماده خشک مصرفی، تولید و ترکیبات شیر، قابلیت هضم ظاهری ترکیبات خوراک، فراسنجههای شکمبهای و وزن بدن تعداد 8 رأس گاو شیری هلشتاین با چند شکم زایش و میانگین روزهای شیردهی 28±107 و میانگین وزن 68±644 کیلوگرم در قالب طرح مربع لاتین 4×4 تکرار شده با دورههای آزمایش 21 روزه مورد استفاده قرار گرفت. تیمارهای آزمایش به ترتیب شامل 33، 36، 39 و 42 درصد NFC در ماده خشک جیره بود. از جایگزینی ذرت و کنجاله سویا با سبوس گندم جهت دستیابی به سطح مورد نیاز کربوهیدرات غیر الیافی استفاده شد. افزایش NFC جیره منجر به افزایش معنیدار در میزان مصرف ماده خشک، تولید شیر روزانه، FCM 5/3 درصد و پروتئین، لاکتوز و مواد جامد فاقد چربی شیر شد. این در صورتی بود که درصد چربی شیر به طور معنیداری کاهش یافت. با افزایش NFC وزن بدن افزایش یافت با این حال تیمارها تأثیر معنیداری بر آن نداشتند. درصد ماده خشک مصرفی به ازای وزن بدن تحت تأثیر تیمارها قرار نگرفت. میزان کل پروتئین شیر با افزایش NFC، افزایش یافت. همچنین با افزایش NFC میزان کل چربی شیر افزایش یافت، اما تأثیر معنیداری مشاهده نشد. افزایش NFC منجر به افزایش معنیدار قابلیت هضم پروتئین خام، کربوهیدرات غیر الیافی، ماده خشک و ماده آلی خوراک شد. pH و نیتروژن آمونیاکی شکمبه با افزایش NFC کاهش پیدا کردند به طوری که این کاهش برای نیتروژن آمونیاکی معنیدار بود. نتایج این آزمایش نشان میدهد که افزایش کربوهیدراتهای غیر الیافی به طور معنیداری موجب افزایش تولید و اغلب ترکیبات شیر میشود. به نظر میرسد جیرههای گاوهای شیری در ابتدای دوره شیردهی میبایست حاوی بیش از 36 درصد NFC در ماده خشک جیره باشد.
بهمنظور بررسی اثرات محافظتی پودر زردچوبه بر عوارض ناشی از سرب بر بافت بیضه و تغییرات هورمون تستوسترون در رتها، تعداد 32 سر رت نر نژاد ویستار بهطور تصادفی به چهار گروه هشت تایی شامل گروههای 1) شاهد، 2) شاهد دیابتی (تزریق 55 میلیگرم بر کیلوگرم استرپتوزوتوسین)، 3) دیابتی دریافت کننده سرب (تزریق 55 میلیگرم بر کیلوگرم، استرپتوزوتوسین و100میلیگرم بر کیلوگرم استات سرب محلول در آب) و 4) دیابتی دریافت کننده سرب همراه با پودر زردچوبه (تزریق 55 میلیگرم بر کیلوگرم استرپتوزوتوسین، 100 میلیگرم بر کیلوگرم استات سرب محلول در آب، بهعلاوه پودر زردچوبه بهمقدار 2درصد خوراک)، اختصاص داده شدند. طول دوره آزمایش چهار هفته بود و مقدار خوراک مصرفی و اضافه وزن روزانه اندازهگیری شد. در روز 29 آزمایش نمونهگیری بافتی از بیضه راست و خونگیری از قلب تمام رتها انجام شد. آسیب بیضهای با استفاده از رنگآمیزی هماتوکسیلین-ائوزین بررسی شد. مصرف خوراک و وزن زنده در رتهای دیابتی نسبت به رتهای شاهد کاهش یافت. این کاهش در رتهای دیابتی دریافتکننده استات سرب بیشتر بود، ولی اضافه شدن پودر زردچوبه روند مصرف خوراک را بهطور معنیدار کاهش داد. ضخامت لایههای سلولی و تعداد سلولهای اسپرماتوسیت و سرتولی در رتهای دیابتی دریافتکننده سرب نسبت به تیمار شاهد بهطور معنیداری کاهش یافت. میزان هورمون تستوسترون در تیمارهای دیابتی و سربدار نسبت به تیمار شاهد کاهش یافت، اما تیمار دارای پودر زردچوبه سبب افزایش غلظت هورمون تستوسترون شد. حدس زده میشود که وجود ترکیبات آنتیاکسیدانی در پودر زردچوبه چون کورکومین میتواند از بروز برخی عوارض اکسیداتیو سرب در رتها و بیماران دیابتی در جوامع انسانی بکاهد.
هدف از این مطالعه، ارزیابی تاثیر تغذیه جیره های حاوی برگ خرما بر رشد و عملکرد بره های بلوچی بود. تعداد 24 رأس بره ماده بلوچی با میانگین سنی 4 تا 5 ماه و وزنی 9/3 ± 48/20 کیلو گرم، با یک جیره کل مخلوط شامل 39 درصد علوفه و 61 درصد کنسانتره تغذیه شدند. بخش علوفهای جیرههای آزمایشی شامل 1)کاه گندم 24 %، 2) کاه گندم 16% و برگ خرما 8%، 3) کاه گندم 8% و برگ خرما 16% و 4) برگ خرما 24 % بود. تمامی برهها با یک کنسانتره یکسان تغذیه شدند. میانگین مصرف خوراک روزانه بره های تغذیه شده با جیره های مختلف به ترتیب 856، 917، 983 و 1033 گرم در روز برای جیره 1 تا 4 بود. اختلاف بین میانگین مصرف خوراک روزانه در جیره های مختلف معنی داربود (05/0P
این آزمایش به منظور بررسی ساختار مولکولی پروتئین و کربوهیدرات ارقام سورگوم با استقاده از تکنیک طیف سنجی فوریه انتقال مادون قرمز و آنالیز چند متغیره انجام شد. ارقام سورگوم شامل: 1- کیمیا، 2- سپیده، 3- M2 و 4- M8 بود. گروه های عاملی مولکول پروتئین و کربوهیدرات مطالعه شده شامل: 1- سطح و ارتفاع پیک جذب پروتئین آمید 1، 2- آمید 2، 3-آلفا هلیکس، 4- صفحات بتا، 5- پیک جذب 860 (کربو هیدرات غیر ساختاری)، 6- پیک جذب 928 (کربوهیدرات غیر ساختاری)، 7- کربوهیدرات کل با سه پیک اصلی، 8- ترکیبات سلولزی و نسبت های مختلف گروهای عاملی بود. نتایج طیف سنجی فوریه انتقال مادون قرمز نشان داد که بین ارقام سورگوم به لحاظ ساختار مولکولی پروتئین ها و کربوهیدرات ها اختلاف معنی دار وجود دارد. کیمیا بیشترین سطح و ارتفاع پیک جذب آمید 1، آمید 2، آلفا هلیکس، صفحات بتا، کربوهیدرات غیر ساختاری، کربوهیدرات کل و ترکیبات سلولزی را داشت. ارقام سپیده، M2 و M8 ساختار مولکولی پروتئین و کربوهیدرات مشابهی داشتند. تفاوت در ساختار مولکولی پروتئین و کربوهیدرات می تواند دسترسی پروتئین و کربوهیدرات را در نشخوار کنندگان و تک معده ای ها تحت تأثیر قرار دهد. آزمایشات بیشتری لازم است تا تأثیر واریته بر ساختار مولکولی پروتئین و کربوهیدرات سورگوم و ارتباط بین ساختار مولکولی پروتئین و کربوهیدرات خوراک با قابلیت دست رسی مواد مغذی در نشخوارکنندگان و تک معده ای ها بررسی شود.
ارزش غذایی گیاهان شورزیست آتریپلکس (گونه کانیسنس)، سالسولا (گونه ریجیدا) و آلوروپوس (گونه لیتولاریس) با تعیین ترکیب شیمیایی، تولید گاز به صورت آزمایشگاهی و تجزیه پذیری شکمبه ای با استفاده از سه رأس گاو نر فیستولا دار ارزیابی شد. نمونه های آزمایشی در مرحله دانه بندی از ایستگاه تحقیقات بیابان واقع در استان سمنان جمع آوری و ترکیب شیمیایی آنها شامل پروتئین خام، چربی خام، خاکستر، دیواره سلولی و دیواره سلولی بدون همی سلولز، کلسیم، فسفر، سدیم، پتاسیم، منیزیم، کلر و گوگرد اندازهگیری شد. تمامی این گیاهان شورزیست حاوی غلظت های بالای سدیم، پتاسیم و کلر بودند ولی میزان کلسیم، فسفر و منیزیم پایینی داشتند. گیاهان مورد نظر پروتئین خام و خاکستر بالایی داشتند. نمونه ها در سیستم کشت بسته و آزمون تولید گاز آزمایش شدند. فراسنجه های تولید تجمعی گاز (A) و فاز تأخیر (L) در گیاه آلوروپوس بیشترین مقدار بود. همچنین، قابلیت هضم ماده آلی، انرژی متابولیسمی و اسیدهای چرب کوتاه زنجیر گیاه آلوروپوس بیشتر از آتریپلکس و سالسولا بود. بخش های سریع تجزیه ماده خشک و پروتیئن خام سالسولا (42/28 و 68/55 درصد) از آتریپلکس (24/23 و 74/48 درصد) و آلوروپوس (50/21 و 28/51 درصد) بیشتر بود. پتانسیل تجزیه پذیری ماده خشک و دیواره سلولی آلوروپوس بالاتر از آتریپلکس و سالسولا بهدست آمد. سالسولا کمترین تجزیهپذیری مؤثر دیواره سلولی را در نرخ های جریان مختلف داشت. نتایج این آزمایش نشان می دهد که این گیاهان شورزیست می توانند بهعنوان منابع خوراکی برای نشخوارکنندگان در مناطق بیابانی ایران مورد توجه و استفاده قرار گیرند.
این تحقیق به منظور تعیین ارزش غذایی کاه گندم عمل آوری شده با سطوح متفاوت گاز و مایع آمونیاک (2، 4 و 6 درصد)، با استفاده از تکنیکهای تولید گاز و کیسههای نایلونی انجام شد. میزان تولید گاز و تجزیه پذیری ماده خشک در زمان های3، 6، 12، 24، 36، 48، 72، 96 و 120 ساعت تعیین شد. نتایج نشان داد که همگام با افزایش سطح گاز یا مایع آمونیاک مورد استفاده جهت عمل آوری، CP کاه افزایش، اما NDF و ADF کاهش پیدا کرد به گونه ای که سطح 6% گاز و نیز مایع آمونیاک به طور معنیداری، بیشترین تاثیر را بر هر کدام از این ترکیبات داشتند. نتایج حاصل از روش In situ نشان داد که بخشa، b، c و نیز PD و ED مرتبط با ناپدید شدن ماده خشک، همگام با افزایش سطوح گاز یا مایع آمونیاک افزایش پیدا میکنند به گونهای که در بین تیمارها، سطح 6% گاز و نیز مایع آمونیاک، به طور معنیداری، بیشترین تاثیر بر میزان هر کدام از این فراسنجهها را داشتند. نتایج حاصل از تولید گاز نشان داد که مجموع گاز تولید شده در 24 ساعت و نیز فراسنجههای a، c، ME، NEL، OMD و SCFA تولید گاز به طور معنیداری، در سطح 6% گاز و مایع آمونیاک بیشترین بودند. نتایج این پژوهش نشان داد که همگام با افزایش گاز یا مایع آمونیاک مورداستفاده، کیفیت کاه افزایش پیدا میکند، گرچه در بین کلیه تیمارها، سطح 6% مایع آمونیاک به واسطه داشتن رطوبت بالاتر، اثر بهتری بر ارزش غذایی کاه داشت.
در این مطالعه ترکیب شیمیایی، مقدار تولید گاز و تجزیهپذیری شکمبهای گیاه کامل نی (Pragmates australis) عملآوری شده با افزودنیهای مختلف بررسی شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) گیاه کامل نی تازه سیلو شده بدون افزودنی (شاهد)، 2) عملآوری شده با 4% سود، 3) عملآوری شده با 4% اوره، 4) عملآوری شده با 10% ملاس، 5) عملآوری شده با 4% اوره + 10% ملاس و 6) عملآوری شده با 4% اوره + 10% ملاس + 4% سود بود. در کلیه تیمارها گیاه کامل نی خرد شده با مواد مختلف مخلوط سپس در ظروف آنتی باکتریال (با نام تجاری TETRA LOCK) به مدت 60 روز سیلو شد. درصد NDF و ADF در تیمار حاوی اوره بالاترین و در تیمار عملآوری شده با سود کمترین مقدار بود (01/0 >P). میزان پروتئین خام و خاکستر به ترتیب در تیمار عملآوری شده با اوره و در تیمار عملآوری شده با سود بیشترین مقدار داشت. میزان نیتروژن آمونیاکی در سیلاژ حاوی اوره بالاترین و سیلاژ دارای مکمل ملاس پایینترین pH را نشان داد. نرخ تولید گاز در نی عملآوری شده با اوره کمتر از سایر تیمارها بود. پتانسیل تجزیهپذیری شکمبهای در نمونههای عملآوری شده با سود و ملاس بهصورت معنیداری (05/0 >P) بالاتر از تیمارهای شاهد و عملآوری شده با اوره بود. این مطالعه نشان داد که برداشت، عملآوری و ذخیره سازی گیاه کامل نی به صورت سیلو میتواند به عنوان یک منبع غذایی مناسب به ویژه در مناطقی که با کمبود خوراک دام روبرو است، مد نظر قرار گیرد.
این مطالعه به منظور بررسی امکان پیش بینی وقوع تنش گرمایی در گاوهای شیری و تعیین دورههای بحرانی آب و هوایی انجام شد.رایج ترین شاخص جهت برآورد میزان تنش گرمایی در گاوهای شیری، شاخص رطوبتی-دمایی(THI) است. در این مطالعه،شاخصTHIیوسف (1985) برای تجزیه و تحلیل اثرات دما و رطوبت مورد استفاده قرار گرفت. داده های هواشناسی از ایستگاه تحقیقات هواشناسی شمال شرق ایران گرفته شد. پس از محاسبهTHI، تغییرات آن به کمک نمودارهای پراکندگی بررسی ومقادیرTHIتوسط طرح فاکتوریل دو عاملی آنالیزشد. ازنظر آماری،تغییرات THI روند ثابتی در طول سال داشتند. اثرات سال معنی دار بود ومیانگین های ماهانهTHI تفاوت های معنی داری در طول سال داشتند.بالاترین مقادیرTHI در ماه جولای (11 تیر تا 10 مرداد)بدست آمدکه مقادیر THIدر بسیاری ساعات بالاتر از مقادیر آستانه احتمال وقوع تنش حرارتی بود. همچنین تعداد 186291 رکورد تولید شیر یک گاوداری بزرگ صنعتی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. اطلاعات بدست آمده نشان داد که تولید شیر نیز روندی ثابت، اما مخالف تغییراتTHI در طول سال داشت؛ به نحوی که با افزایش مقدار THI و عبور آن از مقادیر آستانه احتمال وقوع تنش گرمایی، میزان تولید شیر کاهش یافته و در ماه جولای به کمترین مقدار خود میرسید. به طور کلی شاخص THI جهت تعیین دوره های بحرانی آب و هوایی و پیش بینی احتمال وقوع تنش گرمایی در گاوهای شیری مؤثر بوده و میتواند راهنمای مناسب گاوداران جهت انجام به موقع اقدامات پیش گیرانه باشد.